|
|||||
گزيده اخبار روز - بين المللى - خواندنيها - زنان - سياسى - فرهنگ و هنر و ادب - محيط زيست - موسيقى - ...اعلاميه ها, بيانيه ها - مهمان روشنگرى - پيوندها - |
http://www.roshangari.com
آشنايی
با ژورناليسم
مدرن غربی مهم در اين جنگ ما هستيم از لنا
سوند ستروم
وقتی ما
ساند ويچمان
را ميخوريم ،
جنگ ادامه
دارد در فاصله
ای دور .
مانشسته ايم ،
با نان
ومارمالاد و
روزنامه صبح
مان . نگاه ميکنيم
ببينيم در
آستانه عيد
پاک، هوا چطور
است و توی اين
فکريم که شايد
وقت آن رسيده
که عينک
آفتابی را
برای تعطيلات
دم دست بگذاريم
. اگر شانس ياری
کند. برای
انتخاب کاپشن
کمی ترديد ميکنيم،
بهاری يا
زمستانی ؟ ،
آخرش هم وقتی
بطرف مترو ميرويم
به خودمان
لعنت ميفرستيم
که بالاخره
کاپشن عوضی را
انتخاب کردم . و جنگ آنور
دنياست . دور
از زندگی
روزمره ما. ما
عنوان ها را ميخوانيم
، تحليل ها را
می بينيم و از
عکس اشباع شده
ايم. عادت کرده
ايم که فکر کنيم
جنگ اينطوری
هست ، و
اينطوری
احساس ميشود،
برای ما . فلش
ها و يک صفحه کامل
روزنامه که پيشروی
ها و استراتژی
ها را نشان ميدهد،
درست مثل
مسابقه فينال
فوتبال . در
تلويزيون علايم
ويژه درست شده
با حروفی که
مثل آنست که زير
بمباران خرد
شده تا واقعا
بفهميم که اين
يک جنگ است که
جريان دارد نه
فستيوال موزيک. تيترهای
بزرگ در
روزنامه ها ديکتاتورها
را به شخصيت
های سريال های
سبک تبديل ميکنند
تا فروش
روزنامه بالا
برود. و وقتی
اسم های خارجی
تلفظشان
دشوارباشد يا سخت
بتوان آنها را
بخاطر سپرد،
پنتاگون به شيوه
پداگوژيک
تمام
قدرتمندان
قبلی بغداد را
به يک دست ورق
پوکر تبديل ميکند.
اينطوری ساده
تر ميشود. و اينطوری
است که ما حتی
در روزنامه
های جدی تر در
صقحه بين
المللی
عنوانهايی از
اين قبيل ميخوانيم
" هفت خشت خود
را از بازی
کنار کشيد" ،
که برای يک
خواننده
غربی خيلی
راحت تر است تا
اينکه
بخواند و
بفهمد"عمر
السعد، مشاور
علمی" چه کرده
است. و حتی اگر
روزنامه ای هم، تا
آنجا سقوط
نکرده باشد که
بنويسد"جنگ –
اقتصاد شخصی
شما اين چنين
تحت تاثير
قرار ميگيرد-
ما ليست کامل
را در اختيار تان
قرار ميدهيم" ، باز هم
جنبه های
اقتصادی هميشه
در روزنامه ها
حاضر است ، از
اين قبيل " بورس
تغيير چشمگيری
نکرد " يا " بهر
ه همچنين پايين
است" . و قبل از
آنکه جسد قربانيان
غير نظامی سرد
شود، تقسيم
مال شروع شده
است. هر چه
باشد اين ماه
زمان ارايه
اوراق هزينه و
در آمد است.
نگاه کن . به
صرفه بود ديگر
. سريع و بيد رد.
آس خشت بازی
رفته . بغداد
سقوط کرده . و
عراق:" جنون
شادی" ، اين
اصطلاحی است
که يک روزنامه
نويس انتخاب
کرده و پشت آن
ادامه داده
است در حاليکه(آنجا)
آدم هايی که
از شادی برق ميزنند
پرچم آمريکا
را تکان ميدهند
، اينجا سکوت نامطبوعی
حاشيه شهرها
ومباحثان چپ
را فرا گرفته
است. و بله . اينطور
هم جنگ را ميتوان
ديد. و شايد اين
تصوير نمونه
ای از غرب
باشد. جنگی در يک
گوشه ای از
جهان به پا
شده است.
شهروندان غير
نظامی مرده
اند و هنوز ميميرند.
بيمارستان ها
غارت ميشود.
آب به آلوده
گی کشيده شده
است. کودکان
خون آلود
دستهایشان را
همه طرف در
جستجوی
انسانهايی
دراز ميکنند
که ديگر نيستند.
ولی مائيم که
در اين جنگ
مهم هستيم.
آنچه
ما ميگوئيم
وآنچه ما ميکنيم
مهم است. ما که
در آپارتمان
شخصی مان يا در ويلاهايمان
نشسته ايم و
مارمالادمان
را ميخوريم
وبا فواصل معين
روی دکمه های
منتو
متر* خود فشار
میدهیم برای
اینکه بگوئیم
ما چه فکر
میکنیم.
له یا علیه ،
درست یا غلط.
از راه دور . ما که
هرگز هيچوقت يک
کودک آغشته به
خون که پايش
را انفجار از
جا کنده باشد در
مغازه اسباب
بازی فروشی
مان هم ند يده
ايم . همين
حالا بايد به
حسابها برسيم.
برای اينکه
کسانی هستند
که گيلاس شاميانی
شان را به اين
مناسبت بلند
کرد ه اند که
احساس ميکنند
جنگ چقدر
درست بود.
برای آنها. و
جنگ هنوز تمام
نشده . و درد
تازه آغاز
شده. من در
روزنامه ميخوانم
که سونی امتياز
جمله "شوک و
آوه" را که
برای تعريف
بمبارانهای
بغداد بکار
گرفته شد، بدست
آورده
است.مضمون اين
جنگ
نام يک بازی
کامپيوتری
خواهد شد. اين
جهانی است که
ما در آن
زندگی ميکنيم
. و ما سر سوزنی
هم از واقعيت
آن نميدانيم. لنا سوند
ستروم
روزنامه نگار
آزاد در سوئد
است. | ||||