|
|||
سخنراني
دكتر نعام
چامسكي در
ديــار
بكر/تركيه
درماه مارس 2002
منـبـع
: Z NET مترجم
: مهرناز
شهابي (1) اگر
خواسته باشم
مطالب خود را
با گفتهاي
شخصي شروع
كنم، بايد
بگويم كه حضور
در اينجا
برايم تجربه
اي تكان دهنده
است. در
سالهاي گذشته
،تا جايي كه
توانسته ام و
از هر منبعي
كه در دسترس
داشته ام ،
تاريخ
ارزشمند و پر
مصيبت كردها
در تركيه ،
بخصوص در ده
سال گذشته ،
را پي
گرفته ام . اما
روبرو شدن با
چهره هاي
واقعي
مقاومين و
مبارزين راه
آزادي و عدالت
، تجربه ديگري
است. به
كراّت ، از من
خواسته شده كه
نظر خود را در
رابطه با حق
مردم در
استفاده از
زبان مادريشان
بيان كنم.
بعنوان يك
زبانشناس ،
نميتوانم
نظري در اين
مورد بيان كنم
وليكن بعنوان
يك انسان ،
بايد بگويم كه
اين موضوع
چنان روشن است
كه جاي بحث
ندارد. اين يك
حق مسلم است .
حق استفاده از
زبان مادري ،
به هر طريقي كه
انسان
برگزيند- در
ادبيات ، در
گردهمايي هاي
عمومي ، به هر
شكلي -يك حق اوليه
و اساسي
انساني است.
جائي براي بحث
و جدل بيشتر
وجود ندارد. فعاليتهاي
هفته هاي
گذشته از جانب
محصلين ، مادران
و پدرانشان
براي تثبيت حق
فراگيري رشته
هاي انتخابي
به زبان مادري
، تنها اثبات
يك حق اوليه
انساني است كه
جاي بحث ندارد.
شجاعت اين
مردمي كه در
مقابل سركوب و
سختيها ، چنين
مبارزه اي را
به پيش ميبرند
تنها سزاوار
تحسين است. وراي
مسئله حقوق
فرهنگي كه
جائي براي بحث
ندارد و از
حقوق مسلم
است، مسائل
سخت و پيچيدة
حقوق سياسي
قرار دارد. اين
مسائل در
سراسر دنيا در
حال مطرح شدن
است. يكي از
تحولات مثبتي
كه هم اكنون
در اروپا در حال
گسترش است ،
فرسايش
نظام ملت ـ
دولت
و جايگزيني آن
با
نظام منطقه اي است.
از كاتالونيا
تا اسكاتلند ،
بيداري زبانها
، فرهنگها ،
سنن ، و تا حدي
خود مختاري
سياسي ، ممكن
است - و
تصورم اين است
كه بايد -
به برقراري يك
نظام
منطقه اي
بيانجامد ،
يعني مناطقي
كه ، در يك
چارچوب فدرال،
اساسا
خودمختارند:
در واقع چيزي
مثل امپراطوري
عثماني گذشته. امپراطوري
عثماني
ايرادات
بسياري داشت،
اما از بعضي
جهات ،
ويژگيهاي
مثبتي را نيز
دارا بود :
عمده ويژگي
مثبت
امپراطوري
عثماني اين
بود كه، در
درون يك
چارچوب اصلي ،
ميزان بالايي
از خودمختاري
و استقلال
منطقه اي وجود
داشت. اما آن
چــارچوب
متأسفانه
مستبد ، فــاسد
و ظالم بود.
اگر بشود اين
جنبه فساد را
از بين برد ،
جنبههاي
مثبت
امپراطوري
عثماني
ميبايد
احتمالا به
شكلي بازسازي
شود. - كردستان
مستقل ؟ و در
قالب چنين
چارچوبي ، كه
اميدوارم در
حال شكل گرفتن
باشد، ميتوان
به يك كردستان
خود مختار
اميد
داشت.كردستاني
كه بتواند
دهها ميليون
كرد منطقه را
، در منطقه اي
خودران ، خود
مختار ، با
استقلال
فرهنگي و
پويائي سياسي
، و به عنوان
جزئي از يك
اتحاديه
بزرگتر متشكل
از گروههاي
ملي ، بومي و
فرهنگي -
و اميدواريم - دوست و
همكار ، گرد
هم بياورد. (2) سوال
بعدي كه مطرح
ميشود در
رابطه با شيوههاي
مبارزاتي
براي دستيابي
به اين اهداف
است . اينجا
مسئله اصلي
اين است كه آيا
اين شيوه ها
ميبايد خشونت
آميز يا جز آن
باشد.اينجا ،
بايد دو نوع
مساله را از
هم تميز دهيم :
مسائل اخلاقي
و مسائل
تاكتيكي. در
رابطه با
مسائل اخلاقي
، نظر شخصي من
اين است كه
جانبداري از
خشونت گرايي و
استفاده از آن
نيازمند
دلايل بسيار
محكم و خدشه
ناپذير ميباشد.
به نظر من ،
چنين دلايل
محكمي به ندرت
وجود دارد. از
نظر اخلاقي و
نيز تاكتيكي ،
اعتراض
فــاقد خشونت
صحيحتر است.
با وجود اين ،
عدم توسل به
خشونت متكي به
يك اصل اساسي
است : (( انسان
فقط وقتي
ميتواند عدم
توسل به خشونت
را موعظه كند
كه خود در
كنار مظلومين ايستاده
باشد )). در غير
اينصورت، نميتوان
چنين توصيه اي
كرد و من در
موقعيتي
نيستم كه در
كنار مظلومين
بايستم.
بنابراين ،
فقط ميتوانم
نظرم را بگويم
ولي توصيه اي
نميكنم. اين
ويژگي تاريخ
ظلم است كه به
مقاومت ميانجامد
و مقاومت نيز
غالبا به
مقاومت خشونت
آميز منجر
ميشود. در
چنين شرايطي ،
مقاومت ، بدون
استثناء
تروريسم
ناميده ميشود
، و اين در
مورد همگان
مصداق دارد،
حتي در مورد
كساني كه عليه
بدترين
قاتلين خلق
مبارزه
ميكنند. براي
مثال ، نازيها
اعمالشان را
در اروپــا
تحت عنــوان
دفاع از مردم
در مقابل
تروريسم
پارتيزان ها
توجيه ميكردند.
آنها به نظر
خود ، از دولت
قانوني فرانسه
در برابر
پارتيزانها ي
تروريست كه از
خارج رهبري
ميشدند، دفاع
ميكردند.
همينطور ، در
رابطه با
ژاپنيها در
منچوري: آنها
داشتند از
مردم در مقابل
تروريسم
راهزنان حملهگر
چيني دفاع
ميكردند. - ترور /
ضد ترور در
رابطه با
مفهوم كلي
تروريسم ، دو
نظر وجود دارد
: ترور و
ضد ترور
. براي مثال ،
اگر به كتب
آموزشي ارتش
امريكا
نگاه كنيد، ترور و
ضد ترور
، هر دو را
تعريف ميكند
، و نكته جالب
اين است كه
تعاريف اين دو
تقريبا
كاملا
يكسانند. فرق
اصلي در اين
است كه
چه كسي
خشونت
تروريستي را
بكار گرفته
است. اگر او
كسي باشد كه
دوستش نداريم
، عمل او
تروريسم است ولي
اگر كسي باشد
كه دوستش
داريم ( كه
شامل خود ما
نيز ميشود ) ،
عمل مزبور ضد
تروريسم است ! اما،
بغير از اين ،
تعاريف ارائه
شده تقريبا
يكسانند. فرق
مهم ديگر
تروريسم و ضد
تروريسم اين
است كه آنچه
ضد تروريسم
ناميده
ميشود،
معمولا آني است
كه دولتها
انجام مي
دهند،
تروريسمي است
كه دولتهـــــا
انجام مي
دهند. و
دولتها
منابعي دارند
كه به آنهــا امكان
ميدهد كه از تروريستهاي
شخصي بسيار
بسيـار خشونت آميزتر
عمل كنند .
بالنتيجه،
تـروريسم
دولتها از هر
شكل ديگر
تروريسم در
دنيا، به
ميزان غير
قابل مقايسه
اي ، خشن تر
است. (3) ما
دائم
ميخوانيم كه
تروريسم
اسلحه ضعفا
است . اين فرض
كاملا كاذب
است، در واقع
، عكس آن حقيقت
دارد . مثل هر
سلاح ديگري ،
تروريسم قدرتها
و بخصوص ،
ابرقدرتها ،
كه رهبران
تروريسم در
سراسر جهانند
، بسيار
موثرتر است.
هر چند آنان
آنرا
ضد تروريسم مينامند. حالا
ما هر روز
ميشنويم كه
قدرتمندترين
دولتها
جنگ ضد
تروريسم اعلام
كرده اند.در
حقيقت ، اين
جنگ دوباره
اعلام شده
است. اين جنگ
ابتدا ، در
سال 1982 ، يعني
بيست سال پيش
، اعلام شد.
وقتي دولت ريگان
سر كار آمد ،
اعلام كرد كه
تمركز اصلي
سياست خارجي
امريكا
تروريسم بين
المللي است كه
از طرف دولتها
حمايت
ميشود.آنها
اينرا طاعون
عصر جديد
ناميدند و
اعلام كردند
كه شر آن را از
دنيا خواهند
كند. اين
جنگ ، دوباره
، با همان
جمله
پردازيها ، و عمدتا
از طرف همان
افراد ، اعلام
شده است. در ميان
رهبران اولين جنگ ضد
تروريسم در بيست
سال پيش ،
كساني هستند
كه اين
جنگ ضد
تروريسم را
هم رهبري
ميكنند، با
همان جمله
پردازيها ، و
به احتمال
زياد ، با همان
نتايج. محل
تمركز :
آمريكاي
مركزي و
خاورميانه محل
تمركز جنگ اول
با
تروريسم ،
آمريكاي
مركزي و
خاورميانه بود.
هر دوي اين
مناطق عرصه
تروريسم
گسترده شديد
ضد خلقي در
سالهاي دهه 80
بود. بيشتر
اين تروريسم ،
به كراّت و به
ميزان تقريبا
بي سابقه اي در
تاريخ معاصر
اين مناطق ،
به دست ايالات
متحده و
مزدوران و
همدستانش
انجام گرفت. وقت
آن نيست كه به
تفاصيل
بپردازيم. اما
در خاورميانه
، براي مثال ،
شديدترين عمل
تروريستي ،
تهاجم
اسرائيل به
لبنان بود كه
براي اهداف
سياسي خود 000،20
تن را كشتار
كرد ، و
آمريكا اين
تهاجم را
تسليح و حمايت
نمود. تظاهري
در ميان نبود .
در اسرائيل
،اين تهاجم ،
علنا ، به
عنوان جنگي
قلمداد شد كه
سياست
امريكايي -
اسرائيلي كنترل
كامل بر
سرزمينهاي
اشغالي را
، مطمئنا ،
عملي كند. و
اين تنها يك
شاهد مثال از
تروريسم در
منطقه است ،
كه يا مستقيما
بوسيله
امريكا و يا
با حمايت مصمم
امريكا ،
اعمال شد و از
ساير موارد با
اختلاف معتنابهي
پيشي گرفت. در
امريكاي
جنوبي ، ابتدا
دولت ريگان
سعي كرد مدل جان
اف كندي در
ويتنام جنوبي
را دنبال كند،
به اين معنا كه
، با استفاده
از سلاحهاي
شيميايي و
بمبهاي ناپالم
و بمباران با
هواپيماهاي ب
52 و
سربازان
امريكايي
،مستقيما به
امريكاي
جنوبي حمله كند.
اما، ظرف اين
بيست سال ،
مردم امريكا
از طريق
فعاليتهاي
سياسي ،
اعتراضات و
سازماندهيها
، بسيار متمدن
تر شده بودند،
و اين باعث شد كه
دولت ريگان
اين نقشه جنگي
را كنار بگذارد
. بنابراين،
دولت ريگان
ناچار شد كه ،
بر خلاف
ويتنام جنوبي
، از حمله
مستقيم
خودداري كرده
و به تروريسم
بين المللي
روي آورد. با
اين هدف بود
كه امريكا
خارق العادهترين
شبكه
تروريستي بين
المللي دنيا
را بوجود
آورد. (4) وقتي
ليبي ميخواهد
به يك عمل
تروريستي دست
بزند ، فردي
مثل كارلوس
را استخدام
ميكند. ولي
وقتي
ابرقدرتي ،
مثل امريكا ،
ميخواهد به
تروريسم بين
المللي دست
زند، دولتهاي
تروريست از
قبيل تايوان ،
اسرائيل و
آرژانتين تحت
سلطه
ژنرالهاي
نئونازي ،
انگلستان و عربستان
سعودي را به
كار ميگيرد. عمده
كار برعهده
اين دولتهاي
تروريست و دست
نشاندگان محلي
شان است ، و
امريكا تامين
مالي، آموزش و
جهت دادن كلي
كار را بعهده
دارد. نتايج
اين عمليات
تروريستي
وحشتناك بوده
است : صدها
هزار تن از مردم
كشته شدند، هر
شكنجه اي كه
تصورش را بكنيد
، صورت گرفت و
آن چيزهايي كه
در ده سال
اخير در جنوب
تركيه جريان
داشته است ،
انجام گرفت، و
امريكا
نهايتا موفق
شد كه مقاومت خلقي
را در هم
بكوبد. - امريكا
بر ضد كليساي
كاتوليك اگـــر
بخواهيـــم
يـك عبـــارت
رايـــج كنــوني
را به كـــار
بريم ، ميتوانيــــم
بــگوئيم كه
در اين ميان
نوعي بــرخورد
تمدنهـــا
هـــم در
كــار بـــود:
كــليســــا
خطـــاي
بزرگي را
مــرتكب شده و
سيــاست انتخاب
ترجيحي فقرا
را برگزيده
بود ، يعني
تعهد به اينكه
به نفع فقرا ،
و براي اكثريت
، كاركند. اين
خطا غير قابل
قبول بود. اين
جنگ تا حد
زيادي معطوف
به كليسا بود. اين
دهه وحشتناك
با قتل يك
اسقف بزرگ
كليسا آغاز و
با قتل شش تن
از رهبران
روشنفكر
يسوعي ، خاتمه
يافت . در
سالهاي
مياني،
بسياري از
كشيشها ،
راهبهها ،
كاركنان
داوطلب كليسا
، و البته ،
دهها هزار تن
از دهقانان و
كارگران ،
زنان و بچه ها
، قرباني هاي
هميشگي ، به قتل
رسيدند (
اشاره به
كشتار كشيشان
مترقي در السالوادور
در امريكاي
جنوبي است ). اين
تروريسم به
حدي افــراطي
بود كه حتـــي
باعث شد
دادگاه جهاني
امريكا را به
جرم ارتكاب تروريسم
بين المللي
محكوم كرده و
دستور به خاتمه
اين جنايات و
پرداخت خسارت
بدهد. در
حمايت از اين
اقدام ،
شــوراي
امنيت
ســازمان ملل
نيز
قطعنــامهاي
ارائه كرد كه
طبق آن از
تمام
دولتهــا
خواسته شد كه
قـانون بين
المللي را
رعايت
كنند.مخاطب
اين قطعنامه ،
همانطور كه
همه
دريافتند، ايالات
متحده بود. با
وجود اين ،
تصميم دادگاه
جهاني ،
بسادگي و با
تحقير ،
ناديده گرفته
شد و جنگ
بلافاصله اوج
گرفت.قطعنامه
شوراي امنيت
نيز كه از
تمام دولتها
خواسته بود
قانون بين
المللي را
رعايت كنند ،
وتو شد. تمام
اين حقايق از
تاريخ محو شده
است. اين تاريخ
است ولي نه
تاريخي كه ميشنويم.
زيرا در يازده
سپتامبر ،
همان جنگ دوباره
اعلام شد:
توسط بسياري
از همان افراد
و با همان سخن
پردازيها.
صفحات بي
پاياني به اين
جنــگ نــوي
ضـــد
تروريسم
اختصـــاص
داده شده است.
يافتن
كوچكتـــرين نشــاني
از اينكــه در
جنگ اول ضد
تروريسم - كه
همين افراد
دست اندركارش
بودند - چه
پيش آمد ، نياز به جستجوي
بسيار دارد
چون اين تاريخ
از ميان رفته
و از ميان
رفتنش نيز علت
سادهاي دارد:آنچه
فرودستان
كنند تروريسم
ناميده ميشود
ولي آنچه
فرادستان
كنند، حتي اگر
هزاران بار هم
دهشتناكتر
باشد،
تروريسم محسوب
نميگردد و به
آساني از صفحه
تاريخ محو و فراموش
ميگردد.تا
زمانيكه
قدرتمندان
نگارندهتاريخ
اند (5) و
طبقات تحصيل
كرده شان در
خدمت دولت و
مروج اين نوع
تاريخ ، قانون
تاريخ چنين
خواهد بود. بگذاريد
به خاورميانه
برگرديم.
البته انگليسها
خاورميانه را
مدت مديدي تحت
كنترل داشتند.
آنها قدرت
حاكم بودند و
چارچوب كنترل
منطقه در
دستشان بود.در
ابتدا، منطقه با
نيروي نظامي
مستقيم كنترل
ميشد.اما پس
از جنگ جهاني
اول،
بريتانيا
ضعيف شده بود
و ديگر اين
توانايي را
نداشت كه بر
منطقه با زور
مستقيم
حكمراني كند.
بنابراين ، به
شيوه هاي
ديگري دست
يازيد. اين
شيوه نظامي
جديد استفاده
از نيروي
هوايي براي
حمله به غير
نظاميان بود .
نيروي هوايي
تازه ايجاد
شده بود و
انگلستان
بمباران مردم
غير نظامي با
هواپيما را آغاز
كرد . همچنين ،
بريتانيا ،
عمدتا با
خواست و فشار چرچيل
، آن هيولاي
وحشي ، به
استفاده از
گاز سمي گراييد.
چرچيل ،
بعنوان وزير
مستعمرات ،
دستور
استفاده از
گاز سمي بر ضد ،
به گفته خودش
، قبايل
غير متمدن
يعني كردها و
افغانها را
داد . علت
دستور استفاده
از گاز سمي بر
ضد اين قبايل غير
متمدن اين بود
كه اينكار
وحشت ملموسي ايجاد
ميكرد
و جان
انگليسي ها (
در واقع
نظاميان انگليسي
) را نيز به خطر
نميانداخت :
بايد بياد
داشت كه
استفاده از
گاز سمي پس از
جنگ جهاني اول
، نهايت شرارت
بود. - محو
تاريخ مـــا
چنين
جزئيـــاتي
را هرگز
نخــواهيم دانست
. علت آنست كه
ده سال پيش
دولت انگليس
سياستي بنـام سياست
دولت شفاف را اعلام
كرد كه، طبق
آن ، دولت را
در مقابل مردم
شفافيت
بدهدتا مردم
آگاهي بيشتري
در مورد دولت
داشته باشند.
اولين اقدام سياست
دولت شفاف اين بود كه تمامي مدارك مربوط
به استفاده از
گاز سمي بر ضد قبايل
غير متمدن را از
مركز اسناد
عمومي جمع
آوري و نابود
كنند! در
نتيجه ، اين
بخش از تاريخ
از ميان رفته
است. كنترل
منطقه يك جنبه
سيـاسي نيز
داشت. ايده كلي
بريتانيـا ،
به گفته
خودشان ،
بوجود آوردن دولتهايعرب
نما ، يعني
دولتهاي
ضعيفي بود كه
متكي بهحمايت
انگلستان و ،
در لباس
قانوني
ساختگي ، خدمتگزار
و پوششي براي
انگليسي ها
باشند كه قدرت
واقعي را در
دست داشتند . (6) وقتي
ايالات متحده
امريكا
جايگزين
بريتانيا شد ،
عمدتا ، همين
الگوي
انگليسي را
اتخاذ كرد.
منطقه
ميبايست در
دست دولتهاي
ضعيف و فاسد عرب
نما باقي ميماند
: دولتهايي كه براي
بقايشان به
حمايت خارجي متكي
بوده ومنطقه
را اداره
كنند. پشت سر
اين دولتها ،
و در زمان نياز
، قدرت نظامي
ايالات متحده
قرار داشت. امريكا
همچنين سگ
هاري بنام
انگلستان دارد كه
گاهي به نظر
ميرسد همان
اندازه از
امريكا
استقلال
داردكه اوكراين
تحت سلطه شوروي
داشت ! نقش
اصلي
انگلستان
انجام آن
خدماتي است كه
در طول قرنها
تجربه آموخته
است، خدماتي
كه لويد جرج
، نخست وزير
برجسته
انگليس ، در
نوشته مخفيانه
اي به اين
صورت تشريح
كرد : مــا بايد
حق بمباران
سياه برزنگي
ها را حفظ
كنيم .
اين نكته
مهمي است. يعني
هرگاه ارباب (
امريكا ) نياز
به كمكي داشته باشد و
يا بخواهد وانمود
كند كه دارد
از طرف مجامع
بين المللي ( در واقع
، امريكا و معدود
كشورهاي دنباله
رو آن ) عمل
ميكند، ايفاي
نقش بر عهده
انگلستان
قرار ميگيرد. با
وجود اين ،
امريكا به اين
الگوي انگليسي
يك نوآوري
افزود. اين
نوآوري
افزودن يك طبقه
مياني از
دولتهــاي
حــاشيــه اي
بود : دولتـهــايي
كه به
گفتــــه
دولت نيكســون
ژاندارمهــاي
محلي بــاشند
.
ژاندارمهاي
محلي
ژاندارمهايي
هستند كه در
جادهها گشت ميزنند.
در اين مورد،
ژاندارمهاي
محلي دولتهاي اجير
هستند و مركز
فرماندهي آنان
در واشنگتن است.
تركيه اولين
ژاندارم محلي
بود : وظيفه
تركيه اين است
كه دولتهاي عرب
نما را
در مقابل مردم
منطقه ، يعني
خطرناكترين
دشمن امريكا، پاسداري
كند. - ژاندارمهاي محلي تركيه
يكي از اينها بود
و ايران در
زمان شاه يكي
ديگر .
اسرائيل پس از
سال 1967 ، كه محور
ناسيوناليسم
عرب را نابود
كرد، به اين
اتحاد پيوست .
پاكستان هم
براي مدت زيادي
عضو آن بود.
هدف ، استخدام
دولتهاي غير عرب
است كه از
لحاظ نظامي
نيرومندند و
ميتوانند
دولتهاي عرب نما را در
مقابل نيروهاي
محلي داراي عقايد
افراطي ( مثلا اين
عقيده كه ثروت
و منابع منطقه
بايد به مردم
منطقه ، و نه
به ثروتمندان
مغرب زمين و همدستان
محلي شان برسد
) محافظت كنند. اينگونه
عقايد توسط
دولت امريكا
ناسيوناليسم
تند يا
طرفداري
از اصلاحات
راديكال
نام گرفته و
مستلزم سركوب
محسوب شده است
. اين سركوب ،
در درجه اول ،
بوسيله
ژاندارمهاي
محلي و ، در
صورت كافي
نبودن اين
تهديد، توسط
نيروي نظامي
امريكا و سگ
هارش
انگلستان ، كه
از
ژاندارمهاي
محلي بعنوان
پايگاههاي
نظامي خود
استفاده ميكنند
، صورت ميگيرد. (7) هميشه
نفت علت اصلي
اهميت
خاورميانه
بوده است. و
اكنون ، يك
علت فرعي نيز
وجود دارد كه
كاملا حائز
اهميت است : آب
، كه بسيار
مهم است ، و در
آينده نزديك با
تحليل ذخاير
آب ، مهمتر نيز
خواهد شد. اين
مساله نقش
تركيه را
ضروريتر
ميكند، زيرا تركيه
و بخصوص ناحيه
جنوبي آن ،
سرچشمه اصلي
آب منطقه است. همچنين
، كنترل آب
نوعي حق
وتــو را ،
همچنان كه
نقشه چينان
امريكايي
پنجاه سال پيش
براي خود
فراهم
آوردند،
امكانپذير ميسازد.
درست همانند
كنترل نفت،
اگر بتوان
جريان آب را
به كشورهاي
ديگر بست، اين
كار آنها را
به خط خواهد
آورد . اين نوع
تفكر، به احتمال
زياد، يكي از
اهداف مهم
سدسازي و
پروژههايي
از اين قبيل
در منطقه
خاورميانه
است كه مطمئنا
كنترل آب و ،
در نتيجه آن ،
كنترل منطقه را
در دست
مزدوران
امريكا قرار
خواهد داد تا
شايد بتوانند
نوعي حق
وتــو را بر
روي عناصر
متمرد اعمال
كنند. حمايت
عظيم امريكا
از شرارتهاي
دهشتبار ضد خلقي
در سالهاي دهه
90 در اين منطقه
، كه از دهشتبارترين
شرارتهاي اين
دوره در جهان
به شمار ميآيد
، در چارچوب
نقش تركيه در
سيستم
امريكايي تسلط
بر منطقه است .
علت اين حمايت
عشق به تركهانيست،
علتش عشق به
خدماتي است كه
تركيه در منطقه
انجام ميدهد. اگر
تركيه تسليم
به اصطلاح
ناسيوناليسم
تند - يا ، در
واقع ،
استقلال راي -
بشود، سرنوشت
ديگران نصيبش
خواهد شد.اين
در مورد حمايت
امريكا از
اسرائيل و
ساير دولتهاي مزدور
هم مصداق
دارد. اگر وظيفه
شان را انجام
دهند، خوبند ؛ اگر از
خط خارج شوند،
سرنوشت ديگري
در انتظارشان
خواهد بود. -
صدام خوب بود
، تا وقتي كه
شروع به
نافرماني كرد عراق، در همسايگي تركيه ، شاهد مثال مطلب فوق است. تا زماني كه صدام حسين كردها را با گاز سمي ميكشت، مخا& |