www.roshangari.com

: تماس
info@roshangari.com

سخنراني دكتر نعام چامسكي در ديــار بكر/تركيه درماه مارس 2002

منـبـع : Z NET مترجم : مهرناز شهابي

 

(1)

اگر خواسته باشم مطالب خود را با گفته‌اي شخصي شروع كنم، بايد بگويم كه حضور در اينجا برايم تجربه اي تكان دهنده است. در سالهاي گذشته ،تا جايي كه توانسته ام و از هر منبعي كه در دسترس داشته ام ، تاريخ ارزشمند و پر مصيبت كردها در تركيه ، بخصوص در ده سال گذشته ، را پي گرفته ام . اما روبرو شدن با چهره هاي واقعي مقاومين و مبارزين راه آزادي و عدالت ، تجربه ديگري است.

 

به كراّت ، از من خواسته شده كه نظر خود را در رابطه با حق مردم در استفاده از زبان مادريشان بيان كنم. بعنوان يك زبانشناس ، نمي‌توانم نظري در اين مورد بيان كنم وليكن بعنوان يك انسان ، بايد بگويم كه اين موضوع چنان روشن است كه جاي بحث ندارد. اين يك حق مسلم است . حق استفاده از زبان مادري ، به هر طريقي كه انسان برگزيند- در ادبيات ، در گردهمايي هاي عمومي ، به هر شكلي -يك حق اوليه و اساسي انساني است. جائي براي بحث و جدل بيشتر وجود ندارد.

 

فعاليتهاي هفته هاي گذشته از جانب محصلين ، مادران و پدرانشان براي تثبيت حق فراگيري رشته هاي انتخابي به زبان مادري ، تنها اثبات يك حق اوليه انساني است كه جاي بحث ندارد. شجاعت اين مردمي كه در مقابل سركوب و سختيها ، چنين مبارزه اي را به پيش ميبرند تنها سزاوار تحسين است.

 

وراي مسئله حقوق فرهنگي كه جائي براي بحث ندارد و از حقوق مسلم است، مسائل سخت و پيچيدة حقوق سياسي قرار دارد. اين مسائل در سراسر دنيا در حال مطرح شدن است. يكي از تحولات مثبتي كه هم اكنون در اروپا در حال گسترش است ، فرسايش” نظام ملت ـ دولت“ و جايگزيني آن با” نظام منطقه اي“ است. از كاتالونيا تا اسكاتلند ، بيداري زبانها ، فرهنگها ، سنن ، و تا حدي خود مختاري سياسي ، ممكن است - و تصورم اين است كه بايد - به برقراري يك ” نظام منطقه اي“ بيانجامد ، يعني مناطقي كه ، در يك چارچوب فدرال، اساسا” خودمختارند: در واقع چيزي مثل امپراطوري عثماني گذشته.

 

امپراطوري عثماني ايرادات بسياري داشت، اما از بعضي جهات ، ويژگيهاي مثبتي را نيز دارا بود : عمده ويژگي مثبت امپراطوري عثماني اين بود كه، در درون يك چارچوب اصلي ، ميزان بالايي از خودمختاري و استقلال منطقه اي وجود داشت. اما آن چــارچوب متأسفانه مستبد ، فــاسد و ظالم بود. اگر بشود اين جنبه فساد را از بين برد ، جنبه‌هاي مثبت امپراطوري عثماني ميبايد احتمالا” به شكلي بازسازي شود.

 

-   كردستان مستقل ؟

 

و در قالب چنين چارچوبي ، كه اميدوارم در حال شكل گرفتن باشد، ميتوان به يك كردستان خود مختار اميد داشت.كردستاني كه بتواند دهها ميليون كرد منطقه را ، در منطقه اي خودران ، خود مختار ، با استقلال فرهنگي و پويائي سياسي ، و به عنوان جزئي از يك اتحاديه بزرگتر متشكل از گروههاي ملي ، بومي و فرهنگي - و اميدواريم - دوست و همكار ، گرد هم بياورد.

 

(2)

 

سوال بعدي كه مطرح ميشود در رابطه با شيوه‌هاي مبارزاتي براي دستيابي به اين اهداف است . اينجا مسئله اصلي اين است كه آيا اين شيوه ها ميبايد خشونت آميز يا جز آن باشد.اينجا ، بايد دو نوع مساله را از هم تميز دهيم : مسائل اخلاقي و مسائل تاكتيكي. در رابطه با مسائل اخلاقي ، نظر شخصي من اين است كه جانبداري از خشونت گرايي و استفاده از آن نيازمند دلايل بسيار محكم و خدشه ناپذير ميباشد. به نظر من ، چنين دلايل محكمي به ندرت وجود دارد. از نظر اخلاقي و نيز تاكتيكي ، اعتراض فــاقد خشونت صحيح‌تر است. با وجود اين ، عدم توسل به خشونت متكي به يك اصل اساسي است : (( انسان فقط وقتي ميتواند عدم توسل به خشونت را موعظه كند كه خود در كنار مظلومين ايستاده باشد )). در غير اينصورت، نمي‌توان چنين توصيه اي كرد و من در موقعيتي نيستم كه در كنار مظلومين بايستم. بنابراين ، فقط مي‌توانم نظرم را بگويم ولي توصيه اي نميكنم.

 

اين ويژگي تاريخ ظلم است كه به مقاومت مي‌انجامد و مقاومت نيز غالبا” به مقاومت خشونت آميز منجر ميشود. در چنين شرايطي ، مقاومت ، بدون استثناء تروريسم ناميده ميشود ، و اين در مورد همگان مصداق دارد، حتي در مورد كساني كه عليه بدترين قاتلين خلق مبارزه ميكنند. براي مثال ، نازيها اعمالشان را در اروپــا تحت عنــوان دفاع از مردم در مقابل تروريسم پارتيزان ها توجيه مي‌كردند. آنها به نظر خود ، از دولت ” قانوني “فرانسه در برابر پارتيزانها ي تروريست كه از خارج رهبري ميشدند، دفاع ميكردند. همينطور ، در رابطه با ژاپنيها در منچوري: آنها داشتند از مردم در مقابل تروريسم راهزنان حمله‌گر چيني دفاع ميكردند.

 

-   ترور / ضد ترور

 

در رابطه با مفهوم كلي تروريسم ، دو نظر وجود دارد :” ترور “ و” ضد ترور “ . براي مثال ، اگر به كتب آموزشي ارتش امريكا نگاه كنيد، ” ترور “ و” ضد ترور “ ، هر دو را تعريف مي‌كند ، و نكته جالب اين است كه تعاريف اين دو تقريبا” كاملا” يكسانند. فرق اصلي در اين است كه ” چه كسي “ خشونت تروريستي را بكار گرفته است. اگر او كسي باشد كه دوستش نداريم ، عمل او تروريسم است ولي اگر كسي باشد كه دوستش داريم ( كه شامل خود ما نيز ميشود ) ، عمل مزبور ضد تروريسم است ! اما، بغير از اين ، تعاريف ارائه شده تقريبا” يكسانند.

 

فرق مهم ديگر تروريسم و ضد تروريسم اين است كه آنچه ضد تروريسم ناميده ميشود، معمولا” آني است كه دولتها انجام مي دهند، تروريسمي است كه دولتهـــــا انجام مي دهند. و دولتها منابعي دارند كه به آنهــا امكان ميدهد كه از تروريستهاي شخصي بسيار بسيـار خشونت آميزتر عمل كنند . بالنتيجه، تـروريسم دولتها از هر شكل ديگر تروريسم در دنيا، به ميزان غير قابل مقايسه اي ، خشن تر است.

 

 

 

 

(3)

 

ما دائم ميخوانيم كه تروريسم اسلحه ضعفا است . اين فرض كاملا” كاذب است، در واقع ، عكس آن حقيقت دارد . مثل هر سلاح ديگري ، تروريسم قدرتها و بخصوص ، ابرقدرتها ، كه رهبران تروريسم در سراسر جهانند ، بسيار موثرتر است. هر چند آنان آنرا ” ضد تروريسم “ مي‌نامند.

 

حالا ما هر روز ميشنويم كه قدرتمندترين دولتها ” جنگ ضد تروريسم “ اعلام كرده اند.در حقيقت ، اين جنگ دوباره اعلام شده است. اين جنگ ابتدا ، در سال 1982 ، يعني بيست سال پيش ، اعلام شد. وقتي دولت ريگان سر كار آمد ، اعلام كرد كه تمركز اصلي سياست خارجي امريكا تروريسم بين المللي است كه از طرف دولتها حمايت ميشود.آنها اينرا طاعون عصر جديد ناميدند و اعلام كردند كه شر آن را از دنيا خواهند كند.

 

اين جنگ ، دوباره ، با همان جمله پردازيها ، و عمدتا” از طرف همان افراد ، اعلام شده است. در ميان رهبران اولين ” جنگ ضد تروريسم “ در بيست سال پيش ، كساني هستند كه اين ” جنگ ضد تروريسم “

را هم رهبري ميكنند، با همان جمله پردازيها ، و به احتمال زياد ، با همان نتايج.

 

محل تمركز : آمريكاي مركزي و خاورميانه

 

محل تمركز جنگ اول با ” تروريسم “ ، آمريكاي مركزي و خاورميانه بود. هر دوي اين مناطق عرصه تروريسم گسترده شديد ضد خلقي در سالهاي دهه 80 بود. بيشتر اين تروريسم ، به كراّت و به ميزان تقريبا” بي سابقه اي در تاريخ معاصر اين مناطق ، به دست ايالات متحده و مزدوران و همدستانش انجام گرفت.

 

وقت آن نيست كه به تفاصيل بپردازيم. اما در خاورميانه ، براي مثال ، شديدترين عمل تروريستي ، تهاجم اسرائيل به لبنان بود كه براي اهداف سياسي خود 000،20 تن را كشتار كرد ، و آمريكا اين تهاجم را تسليح و حمايت نمود. تظاهري در ميان نبود . در اسرائيل ،اين تهاجم ، علنا” ، به عنوان جنگي قلمداد شد كه سياست امريكايي - اسرائيلي ”كنترل كامل بر سرزمينهاي اشغالي “ را ، مطمئنا” ، عملي كند.

 

و اين تنها يك شاهد مثال از تروريسم در منطقه است ، كه يا مستقيما” بوسيله امريكا و يا با حمايت مصمم امريكا ، اعمال شد و از ساير موارد با اختلاف معتنابهي پيشي گرفت.

 

در امريكاي جنوبي ، ابتدا دولت ريگان سعي كرد مدل جان اف كندي در ويتنام جنوبي را دنبال كند، به اين معنا كه ، با استفاده از سلاحهاي شيميايي و بمبهاي ناپالم و بمباران با هواپيماهاي ب 52 و سربازان امريكايي ،مستقيما” به امريكاي جنوبي حمله كند. اما، ظرف اين بيست سال ، مردم امريكا از طريق فعاليتهاي سياسي ، اعتراضات و سازماندهي‌ها ، بسيار متمدن تر شده بودند، و اين باعث شد كه دولت ريگان اين نقشه جنگي را كنار بگذارد . بنابراين، دولت ريگان ناچار شد كه ، بر خلاف ويتنام جنوبي ، از حمله مستقيم خودداري كرده و به تروريسم بين المللي روي آورد. با اين هدف بود كه امريكا خارق العاده‌ترين شبكه تروريستي بين المللي دنيا را بوجود آورد.

 

(4)

 

وقتي ليبي مي‌خواهد به يك عمل تروريستي دست بزند ، فردي مثل كارلوس را استخدام ميكند. ولي وقتي ابرقدرتي ، مثل امريكا ، مي‌خواهد به تروريسم بين المللي دست زند، دولتهاي تروريست از قبيل تايوان ، اسرائيل و آرژانتين تحت سلطه ژنرالهاي نئونازي ، انگلستان و عربستان سعودي را به كار مي‌گيرد.

 

عمده كار برعهده اين دولتهاي تروريست و دست نشاندگان محلي شان است ، و امريكا تامين مالي، آموزش و جهت دادن كلي كار را بعهده دارد. نتايج اين عمليات تروريستي وحشتناك بوده است : صدها هزار تن از مردم كشته شدند، هر شكنجه اي كه تصورش را بكنيد ، صورت گرفت و آن چيزهايي كه در ده سال اخير در جنوب تركيه جريان داشته است ، انجام گرفت، و امريكا نهايتا” موفق شد كه مقاومت خلقي را در هم بكوبد.

 

-   امريكا بر ضد كليساي كاتوليك

 

اگـــر بخواهيـــم يـك عبـــارت رايـــج كنــوني را به كـــار بريم ، مي‌توانيــــم بــگوئيم كه در اين ميان نوعي” بــرخورد تمدنهـــا “ هـــم در كــار بـــود: كــليســــا خطـــاي بزرگي را مــرتكب شده و سيــاست ” انتخاب ترجيحي فقرا “ را برگزيده بود ، يعني تعهد به اينكه به نفع فقرا ، و براي اكثريت ، كاركند. اين خطا غير قابل قبول بود. اين جنگ تا حد زيادي معطوف به كليسا بود. اين دهه وحشتناك با قتل يك اسقف بزرگ كليسا آغاز و با قتل شش تن از رهبران روشنفكر يسوعي ، خاتمه يافت . در سالهاي مياني، بسياري از كشيشها ، راهبه‌ها ، كاركنان داوطلب كليسا ، و البته ، دهها هزار تن از دهقانان و كارگران ، زنان و بچه ها ، قرباني هاي هميشگي ، به قتل رسيدند ( اشاره به كشتار كشيشان مترقي در السالوادور در امريكاي جنوبي است ).

 

اين تروريسم به حدي افــراطي بود كه حتـــي باعث شد دادگاه جهاني امريكا را به جرم ارتكاب تروريسم بين المللي محكوم كرده و دستور به خاتمه اين جنايات و پرداخت خسارت بدهد. در حمايت از اين اقدام ، شــوراي امنيت ســازمان ملل نيز قطعنــامه‌اي ارائه كرد كه طبق آن از تمام دولتهــا خواسته شد كه قـانون بين المللي را رعايت كنند.مخاطب اين قطعنامه ، همانطور كه همه دريافتند، ايالات متحده بود. با وجود اين ، تصميم دادگاه جهاني ، بسادگي و با تحقير ، ناديده گرفته شد و جنگ بلافاصله اوج گرفت.قطعنامه شوراي امنيت نيز كه از تمام دولتها خواسته بود قانون بين المللي را رعايت كنند ، وتو شد.

 

تمام اين حقايق از تاريخ محو شده است. اين تاريخ است ولي نه تاريخي كه مي‌شنويم. زيرا در يازده سپتامبر ، همان جنگ دوباره اعلام شد: توسط بسياري از همان افراد و با همان سخن پردازيها. صفحات بي پاياني به اين جنــگ نــوي ” ضـــد تروريسم “ اختصـــاص داده شده است. يافتن كوچكتـــرين نشــاني از اينكــه در جنگ اول ” ضد تروريسم “ - كه همين افراد دست اندركارش بودند - چه پيش آمد ، نياز به جستجوي بسيار دارد چون اين تاريخ از ميان رفته و از ميان رفتنش نيز علت ساده‌اي دارد:آنچه فرودستان كنند ”تروريسم“ ناميده ميشود ولي آنچه فرادستان كنند، حتي اگر هزاران بار هم دهشتناكتر باشد، تروريسم محسوب نميگردد و به آساني از صفحه تاريخ محو و فراموش ميگردد.تا زماني‌كه قدرتمندان نگارنده‌تاريخ‌ اند

 

 

 

 

(5)

 

و طبقات تحصيل كرده شان در خدمت دولت و مروج اين نوع تاريخ ، قانون تاريخ چنين خواهد بود.

 

بگذاريد به خاورميانه برگرديم. البته انگليسها خاورميانه را مدت مديدي تحت كنترل داشتند. آنها قدرت حاكم بودند و چارچوب كنترل منطقه در دستشان بود.در ابتدا، منطقه با نيروي نظامي مستقيم كنترل ميشد.اما پس از جنگ جهاني اول، بريتانيا ضعيف شده بود و ديگر اين توانايي را نداشت كه بر منطقه با زور مستقيم حكمراني كند. بنابراين ، به شيوه هاي ديگري دست يازيد.

 

اين شيوه نظامي جديد استفاده از نيروي هوايي براي حمله به غير نظاميان بود . نيروي هوايي تازه ايجاد شده بود و انگلستان بمباران مردم غير نظامي با هواپيما را آغاز كرد . همچنين ، بريتانيا ، عمدتا” با خواست و فشار چرچيل ، آن هيولاي وحشي ، به استفاده از گاز سمي گراييد. چرچيل ، بعنوان وزير مستعمرات ، دستور استفاده از گاز سمي بر ضد ، به گفته خودش ،” قبايل غير متمدن “ يعني كردها و افغانها را داد . علت دستور استفاده از گاز سمي بر ضد اين قبايل” غير متمدن “اين بود كه اين‌كار ” وحشت ملموسي “ايجاد مي‌كرد و جان انگليسي ها ( در واقع نظاميان انگليسي ) را نيز به خطر نمي‌انداخت : بايد بياد داشت كه استفاده از گاز سمي پس از جنگ جهاني اول ، نهايت شرارت بود.

 

- محو تاريخ

مـــا چنين جزئيـــاتي را هرگز نخــواهيم دانست . علت آنست كه ده سال پيش دولت انگليس سياستي بنـام ” سياست دولت شفاف “ را اعلام كرد كه، طبق آن ، دولت را در مقابل مردم شفافيت بدهدتا مردم آگاهي بيشتري در مورد دولت داشته باشند. اولين اقدام ” سياست دولت شفاف “ اين بود كه تمامي مدارك مربوط به استفاده از گاز سمي بر ضد ” قبايل غير متمدن “ را از مركز اسناد عمومي جمع آوري و نابود كنند! در نتيجه ، اين بخش از تاريخ از ميان رفته است.

 

كنترل منطقه يك جنبه سيـاسي نيز داشت. ايده كلي بريتانيـا ، به گفته خودشان ، بوجود آوردن دولتهاي”عرب نما “ ، يعني دولتهاي ضعيفي بود كه متكي به‌حمايت انگلستان و ، در لباس” قانوني ساختگي“ ، خدمتگزار و پوششي براي انگليسي ها باشند كه قدرت واقعي را در دست داشتند .

 

 

 

 

 

 

 

(6)

 

وقتي ايالات متحده امريكا جايگزين بريتانيا شد ، عمدتا” ، همين الگوي انگليسي را اتخاذ كرد. منطقه ميبايست در دست دولتهاي ضعيف و فاسد ”عرب نما “ باقي مي‌ماند : دولتهايي كه براي بقايشان به حمايت خارجي متكي بوده ومنطقه را اداره كنند. پشت سر اين دولتها ، و در زمان نياز ، قدرت نظامي ايالات متحده قرار داشت. امريكا همچنين سگ هاري بنام ” انگلستان “ دارد كه گاهي به نظر مي‌رسد همان اندازه از امريكا استقلال داردكه اوكراين تحت سلطه شوروي داشت !

 

نقش اصلي انگلستان انجام آن خدماتي است كه در طول قرنها تجربه آموخته است، خدماتي كه لويد جرج ، نخست وزير برجسته انگليس ، در نوشته مخفيانه اي به اين صورت تشريح كرد : ” مــا بايد حق بمباران سياه برزنگي ها را حفظ كنيم “ . اين نكته مهمي است. يعني هرگاه ارباب ( امريكا ) نياز به كمكي داشته باشد و يا بخواهد وانمود كند كه دارد از طرف ” مجامع بين المللي “ ( در واقع ، امريكا و معدود كشورهاي دنباله رو آن ) عمل ميكند، ايفاي نقش بر عهده انگلستان قرار ميگيرد.

 

با وجود اين ، امريكا به اين الگوي انگليسي يك نوآوري افزود. اين نوآوري افزودن يك طبقه مياني از دولتهــاي حــاشيــه اي بود : دولتـهــايي كه به گفتــــه دولت نيكســون” ژاندارمهــاي محلي “ بــاشند . ” ژاندارمهاي محلي “ ژاندارمهايي هستند كه در جاده‌ها گشت مي‌زنند. در اين مورد،” ژاندارمهاي محلي “ دولتهاي اجير هستند و مركز فرماندهي آنان در واشنگتن است. تركيه اولين ژاندارم محلي بود : وظيفه تركيه اين است كه دولتهاي ” عرب نما “ را در مقابل مردم منطقه ، يعني خطرناكترين دشمن امريكا، پاسداري كند.

 

 

-   ژاندارمهاي محلي

 

تركيه يكي از اينها بود و ايران در زمان شاه يكي ديگر . اسرائيل پس از سال 1967 ، كه محور ناسيوناليسم عرب را نابود كرد، به اين اتحاد پيوست . پاكستان هم براي مدت زيادي عضو آن بود. هدف ، استخدام دولتهاي غير عرب است كه از لحاظ نظامي نيرومندند و مي‌توانند دولتهاي ”عرب نما “ را در مقابل نيروهاي محلي داراي ” عقايد افراطي“ ( مثلا” اين عقيده كه ثروت و منابع منطقه بايد به مردم منطقه ، و نه به ثروتمندان مغرب زمين و همدستان محلي شان برسد ) محافظت كنند.

 

اينگونه عقايد توسط دولت امريكا ” ناسيوناليسم تند “ يا ” طرفداري از اصلاحات راديكال “ نام گرفته و مستلزم سركوب محسوب شده است . اين سركوب ، در درجه اول ، بوسيله” ژاندارمهاي محلي “ و ، در صورت كافي نبودن اين تهديد، توسط نيروي نظامي امريكا و سگ هارش انگلستان ، كه از ژاندارمهاي محلي بعنوان پايگاههاي نظامي خود استفاده مي‌كنند ، صورت مي‌گيرد.

 

 

(7)

 

هميشه نفت علت اصلي اهميت خاورميانه بوده است. و اكنون ، يك علت فرعي نيز وجود دارد كه كاملا” حائز اهميت است : آب ، كه بسيار مهم است ، و در آينده نزديك با تحليل ذخاير آب ، مهمتر نيز خواهد شد. اين مساله نقش تركيه را ضروري‌تر ميكند، زيرا تركيه و بخصوص ناحيه جنوبي آن ، سرچشمه اصلي آب منطقه است.

 

همچنين ، كنترل آب نوعي ” حق وتــو“ را ، همچنان كه نقشه چينان امريكايي پنجاه سال پيش براي خود فراهم آوردند، امكانپذير مي‌سازد. درست همانند كنترل نفت، اگر بتوان جريان آب را به كشورهاي ديگر بست، اين كار آنها را به خط خواهد آورد . اين نوع تفكر، به احتمال زياد، يكي از اهداف مهم سدسازي و پروژه‌هايي از اين قبيل در منطقه خاورميانه است كه مطمئنا” كنترل آب و ، در نتيجه آن ، كنترل منطقه را در دست مزدوران امريكا قرار خواهد داد تا شايد بتوانند نوعي ” حق وتــو“ را بر روي عناصر متمرد اعمال كنند.

 

حمايت عظيم امريكا از شرارتهاي دهشتبار ضد خلقي در سالهاي دهه 90 در اين منطقه ، كه از دهشتبارترين شرارتهاي اين دوره در جهان به شمار مي‌آيد ، در چارچوب نقش تركيه در سيستم امريكايي تسلط بر منطقه است . علت اين حمايت عشق به تركهانيست، علتش عشق به خدماتي است كه تركيه در منطقه انجام مي‌دهد.

 

اگر تركيه تسليم به اصطلاح ” ناسيوناليسم تند “ - يا ، در واقع ، استقلال راي - بشود، سرنوشت ديگران نصيبش خواهد شد.اين در مورد حمايت امريكا از اسرائيل و ساير دولتهاي مزدور هم مصداق دارد. اگر وظيفه شان را انجام دهند، خوبند ؛ اگر از خط خارج شوند، سرنوشت ديگري در انتظارشان خواهد بود.

 

- صدام خوب بود ، تا وقتي كه شروع به نافرماني كرد

 

عراق، در همسايگي تركيه ، شاهد مثال مطلب فوق است. تا زماني كه صدام حسين كردها را با گاز سمي مي‌كشت، مخالفين دولت را شكنجه ميداد و مردم را كشتار ميكرد،خوب بود و انگلستان وامريكا حمايت خود را از او ادامه مي‌دادند. حتي پس از فجيع‌ترين جناياتش ، آنها به تجهيز او براي ساختن سلاحهاي كشتار جمعي ادامه دادند و به او كمك مالي كردند . اين حمايتها ادامه داشت تا هنگامي كه صدام يك اشتباه كرد : او دست به نافرماني زد.

 

اين نافرماني غير قابل قبول است. پس او بايد برود و احتمالا” با رژيم مشابهي جايگزين شود. اين در مورد ساير دولتهاي مزدور امريكا نيز مصداق دارد. اين رژيمها ، عليرغم هر جنايتي كه مرتكب شوند، تا زماني كه وظايفشان را در متن سيستم جهاني انجام دهند ، قابل قبولند: يعني تا جايي كه تامين امكان كنند تا مالداران و زورمداران به آنچه كه حق خود مي‌دانند، يعني ثروت منطقه و منابع و بازارهايش، دست يابند.

 

بگذاريد مختصرا” به مبحث قبلـــي ،يعني11 سپتامبر بازگرديم. چيزي كه ما دائمــا” مي شنويم اين است كه ” پس از 11 سپتامبر همه چيز عوض شد“. يك قانون تجربي خوبي وجود دارد : اگر چيزي مكررا” و مكررا” بعنوان واقعيت آشكار عنوان شود، احتمال زيادي دارد كه اين به اصطلاح ” واقعيت “ غير واقعي باشد.

 

(8)

 

عليرغم اين گفته كه ” پس از 11 سپتامبر همه چيز عوض شد “ ، در واقع ، چيزهاي زيادي عوض نشده است . سياستها ، اهداف ، نگرانيها و مصالح ابرقدرتها همان است كه بود . فقط بعضي دگرگونيها پيش آمده است : يكي اين كه حالا فرصتي پيش آمده است تا عناصر سركوبگر در سراسر دنيا، با بهره گيري از ترس و نگراني جوامعشان، و با انتظار حمايت از سوي واشنگتن، سياستهاي خود را با شدت هر چه بيشتر اعمال كنند.

 

اما ، مثل هميشه، سركوب مقاومت مي آفريند ، كه در مورد حوادث اخير نيز حقيقت دارد. در امريكا، بر خلاف آنچه كه سطور درشت و تفاسير و نقدهاي به اصطلاح ” متفكرين “ در روزنامه ها ادعا مي‌كنند ، پس از 11 سپتامبر ، مردم از لحاظ فكري بازتر ، پرسشگرتر و مخالفتر شده اند ، مشاركتشان در اعتراضات بيشتر شده و به تحولات در حال وقوع توجه بيشتري نشان مي‌دهند.

 

در سطح بين المللــي هم همينطــور است. دو هفتــه پيش ، يك كنفــرانس بين المللي در برزيل تحت عنوان ” گردهمائي اجتماعي جهاني “ شصت هزار نفر از سراسر دنيا را گرد هم آورد . اينها از جنبشهاي مردمي ، كشاورزان ، كارگران ، متخصصين محيط زيست ، گروههاي زنان ، و همه نوع مردمي بودند. در اين گردهمائي ، بحثهاي جدي بسياري در خصوص مشكلات عمده جهاني صورت گرفت.

 

-   جوهرة مخالفت خلقي

 

برنامه ريزي و تلاش براي ايستادگي در مقابل سياستهاي جهاني ”انتقال هر چه بيشتر ثروت و قدرت به كساني كه هم اكنون نيز ثروت و قدرت را در دست دارند“ جوهرة مخالفت خلقي را تشكيل مي‌دهد. اين نكته اينجا هم مصداق دارد . در تركيه ، تركها و كردها شجاعانه مقاومت مي‌كنند، و براي دگرگونيهايي كه جوامع بازتر، آزادتر و عادلانه تري را فراهم آورد، تلاش مي‌ورزند. اين الگوئي است كه فعالين حقوق بشر در غرب تحسين كرده و بايد از آن بياموزند.اينان نمونه الهام بخشي هستند از آنچه كه در شرايط بسيار سخت ، براي شكست اختناق و وحشيگري دولتي و با هدف ساختن جامعه اي بهتر و انساني تر ، ميسر است. مبارزات و اهداف آنان الهامي براي ديگران است كه بيشتر فعاليت كنند و باز ، به اين جهت ، اين شخصا” براي من افتخار بسيار بزرگي است كه چندين روزي در اينجا با شما باشم.

 

- سوال : همانطور كه مي‌دانيد، در تركيه زبان كردي سركوب و از سيستم فرهنگي خارج نگاه داشته شده است. ارتباط بين هويت شخصي و زبان مادري چيست ؟ از طرفي ، زبان انگليسي بعنوان زبان جهاني متداول شده است. و از طرف ديگر ، زبانهاي محلي بعنوان يك روند مقاومت در برابر سيستم جهاني شدن در حال جان گرفتن مي‌باشند.در اين متن ، جان گرفتن زبانهاي ملي در اروپا و ساير نقاط را چگونه درك مي‌كنيد ؟

 

 

 

 

 

(9)

 

ن . چ - در اسپانيا، تحت رژيم فرانكو ، زبانهاي محلي سركوب شده و مردم اجازه نداشتند زبان باسك ، زبان كاتالان و يا ساير زبانها را صحبت كنند . اينها زبانهاي مستقلي هستند، اسپانيولي نيستند. باسك با زبان اسپانيولي حتي همريشه هم نيست . پس از سقوط فاشيزم ، اين زبانها، كه البته هرگز از ميان نرفته بودند، جان گرفتند. مردم وقتي كه پليس مخفي گوش نمي‌داد ، در خانه هايشان و با دوستانشان به اين زبانهاي ممنوع حرف مي‌زدند. بنابراين، اين زبانها دوباره جان گرفتند.

 

از يك تجربه شخصي برايتان بگويم: يكي از دختران من پس از سقوط رژيم فاشيستي فرانكو، در اسپانيا زندگي ميكرد. وقتي كه من در اروپا سخنراني مي‌كردم، به ملاقات او رفتم.اين موضوع دو سال پس از سقوط فرانكو بود و هيچ نشاني از زبان كاتالان نبود. همه چيز در خيابانها به اسپانيولي بود : علامات به اسپانيولي بود، همه در خيابانها اسپانيولي حرف ميزدند و يك مسافر نمي‌توانست از ظواهر امر بداند كه زبان مردم آنجا كاتالان است.

 

پس از پنج سال كه به آنجا بازگشتم، زبان اسپانيولي رخت بربسته و فقط كاتالان وجود داشت :

علامات خيابانها به كاتالان بود، كتابها به زبان كاتالان بود، سيستم فرهنگي به زبان كاتالان بود . زبان به يكباره زنده شده بود. همين تحول در منطقه باسك اسپانيا و ساير مناطق در حال وقوع است، همينطور هم در جاهاي ديگر. مثلا” در خود بريتانيا، زبان ولش ، تا گذشته نزديك زياد به گوش نمي‌خورد ولي حالا اگر به ويلز برويد و به بچه هائي كه از مدرسه بيرون مي‌آيند گوش كنيد، مي‌شنويد كه ولش صحبت مي‌كنند. زبان زنده شده است.

 

اين بخشي از يك جنبش سالم در اروپاست كه از نظام ” ملت - دولت “ دوري گرفته و به چيزي كه‌ گاهي ” اروپاي منطقه ها “ ناميده ميشود، نزديك ميشود : يك فدراسيون مناطق ،يعني فدراسيوني از مناطقي با زبانهاي خود ، با فرهنگهاي خود ، با استقلال سياسي خود ، در چارچوب فدراسيوني بزرگتر . و اين بسيار سالم است . درست است كه هويت شخصي با زبان مادري پيوند بسيار نزديكي دارد. اگر اجازه ندهيم براي مبادلات اجتماعي ، براي گفتگو، براي سخنراني ، براي ادبيات، براي آواز ، يا براي هر مقصود ديگري از زبان مادري استفاده شود، تجاوز به حقوق اوليه انساني خواهد بود واين تحميل وتجاوز انسان را بعنوان يك موجود زنده تحليل ميبرد .

 

بنابراين ، زبان مادري ميبايد پاسداري و بازيابي شود ، و اين امكانپذير است، همانطور كه در بسياري از جاها اين امر در حال وقوع است. اين كه بر سر زبانهاي محلي چه خواهد آمد، تا حد زيادي مسئله انتخاب است و نه مسئله نيروهاي تاريخي غير قابل كنترل .

 

 

 

 

(10)

هيچگونه نمي‌شد پيش بيني كرد كه ولش دوباره زبان مردم ويلز و زبان ادبياتشان شود. هيچگونه نمي‌شد چنين چيزي را پيش بيني كرد. و اين امر پيش آمد زيرا كه مردم ويلز چنين خواستند و برگزيدند.

 

در اروپا، گرايش به منطقه سازي عكس العملي در برابر مركزيت دادن ” اتحاديه اروپا “ است. و تصور من چنين است كه جان گرفتن زبانهاي محلي، فرهنگها ، و انواع گروه‌هاي خاص از قبيل گروه‌هــاي فمينيست - كه حد و مرز جغرافيايي ندارند - عكس العملي خواهد بود در مقابل مركزيت سيستم جهاني . اما با تلاش است كه ميتوان به اين هدف نائل شد: چيزي بخودي خود پيش نمي‌آيد . مثل ساير حقوق بشر ، اين حق نيز بايد با اراده ، از خود گذشتگي و مبارزه بدست آورده شود ، وگرنه اين امر تحقق نخواهد يافت.

 

اين كه انگليسي زبان بين المللي شده بحث جداگانه اي است. انگليسي زباني جهاني است زيرا انگلستان و امريكا دنيا را تسخير كردند. همچنان كه دنيا در حال تغيير است - و حدس من اين است كه اين روند ادامه خواهد داشت- زبانهاي ديگري نيز براي ارتباط بين المللي استفاده خواهند شد. اين امر ، سوا از مسئله جان دادن به زبانها و جنبش فرهنگها، زبانها ، ادبيات و غيره ، صورت مي‌گيرد.اين تحولات ميتوانند كاملا” به موازات هم پيش روند.

 

-   سوال : مفهوم آزادي را چگونه تعريف مي‌كنيد ؟

 

ن .چ - من اين تعريف را شروع هم نخواهم كرد. آزادي مفهومي اساسي است كه ما درك مي‌كنيم ولي نمي‌توانيم تعريف كنيم. ما اين مفاهيم كلي را مي‌فهميم ولي اميدي به تعريف آنها در قالب كلمات نداريم. ما اين مفاهيم را با اعمال خود و با تعهدات خود تعريف مي‌كنيم. آزادي هماني است كه ما استنباط و عمل مي‌كنيم. اگر ما در مقابل اختناق ، استبداد و ساختارهاي نامشروع بايستيم ، حيطه آزادي را گسترش مي‌دهيم ، و آزادي همان خواهد بود : چيزي كه ما مي‌آفرينيم ؛ و اين چيزي نيست كه با كلمات به تعريف درآيد.

 

-   سوال : در ” نظام نو جهاني “ سلطه امريكا ، با مفهوم ” فرهنگ “ چگونه برخورد ميشود ؟

 

ن .چ - اين بستگي به اراده و انتخاب مردم دارد. تاريخ ، همانند فيزيك نيست كه قوانين ثابت طبيعــي را رعايت كنـــد . تــاريخ بستگـــي به تصميم و انتخاب مردم دارد. به همين علت است كه نمي‌توان چيزي را در امور انساني پيش بيني كرد. اگر اسناد پيش بيني هاي انجام شده در خصوص امور انساني را بررسي كنيد ، پي مي‌بريد كه پيش بيني ها اغلب موفق نبوده و چيزي قابل پيش بيني نيست .علت اين است كه بسياري از نتايج بستگي به اراده ، انتخاب ، تصميم و تعهدات انسانها دارد. پس اين كه تحت نظام جديد جهاني آزادي فرهنگي چه خواهد شد ، بستگي به اين دارد كه مردمي مثل شما چه تصميمي بگيرند. اگر فرهنگهاي پويا و توانايي بسازيد و از آنها پاسداري كنيد، آن فرهنگها باقي خواهند ماند.اگر تصميم منفي بگيريد، اگر بخواهيد كه تنها فيلمهاي عاميانه برزيلي را تماشا كنيد و كوكاكولا بنوشيد‌ ، آن فرهنگها از بين خواهند رفت . بنابراين ، عامل انتخاب است كه تعيين كننده است.

 

(11)

 

-   سوال : شما يك امريكايي هستيد كه” نه گفتن“ را بلديد. ما در شرح نامه هاي زندگي شما ميخوانيم كه از ده سالگي يك مخالف ضد سيستم بوده ايد . چه رمزي در اين ميان است ؟

 

ن .چ - رمز آن بسيار ساده است .در طول صدها سال درامريكا ، مثل جاهاي ديگر، مردم براي گسترش صحنه آزادي مبارزات سختي كرده اند و پيروزيهاي بدست آورده اند . نتيجه اين است كه كساني مثل من صاحب اقبال هستند. ما اين شانس را داريم كه از آزاديهاي بدست آمده بهره بريم . اينها پيشكش نيستند ، در قانون اساسي وجود ندارند، در قوانين حقوقي نيستند . يكي از بنيانگذاران اصلي سيستم امريكا ، جيمز مديسون ، گفت كه يك” ديواركاغذي “ ( قانون ) سدي جلوي اختناق نيست .

 

هر واژه مثبتي را كه در نظر بگيريد ، بايد خود به آن معنا بدهيد، و اين معنا از مبارزه و تعهد مي‌آيد . اين امر، در طول قرنها ، تا حد زيادي تحقق يافته است. در نتيجة چنين چيزي است كه مردم در امريكا تا حد بيشتري از آزادي برخوردارند. رمز اين ايستادگي و ”نه گفتن “اين است كه تاريخي در پشت سر داشته باشيم از مردمي كه براي ساختن جامعه اي نسبتا” آزاد ، از خود گذشتگي كرده باشند. رمز ايستادگي در اين است .

 

-   سوال : بنظر شما نقش امريكا كلا” در مسأله كردستان و خصوصا” در تحويل دادن يك رهبر كرد به تركيه از طريق يك توطئه بين المللي چيست ؟

 

ن .چ - امريكا تقريبا” در هر آنچه كه در جهان اتقاق مي‌افتد نقشي دارد. امريكا قدرتمندترين دولت دنياست . تحولات اينجا را مهم تلقي مي‌كند و بدون شك در امور كردستان دست دارد . نه فقط در اينجا ، بلكه در عراق نيز. براي مثال ، امريكا در دهه هفتاد ميلادي ، شورش كردها در عراق را حمايت كرد ، تا اينكه قرارداد صلحي بين ايران زمان شاه و عراق منعقد شد. در ان زمان ، امريكا تصميم گرفت كردها را بفروشد و در نتيجه آنها قتل عام شدند. پس از آن ، هنري كيسينجر كه مسئول اين اوضاع بود ، د ركنگره امريكا در رابطه با پشتيباني اوليه امريكا از مبارزه كردها و ، پس از آن ، بخود واگذاشتنشان آن هنگام كه ديگر فايده اي براي امريكا نداشتند، و بالنتيجه كشتارشان، مورد انتقاد قرار گرفت. گفتة مشهور كيسينجر در اين باره چيزي شبيه به اين بود :” سياست خارجي را نبايد با امور خيريه اشتبـاه گرفت“ . اين گفتة وي در خصوص موضوع سوال ( نقش امريكا در كردستان و تحويل رهبر كرد به تركيه ) نيز به شكل شرم آوري مصداق دارد.

 

- سوال : همانطور كه مي‌دانيد، در استانبول يك” گردهمايي تمدنها “ در جريان است ، كه تمدن كردي در آن نمايندگي ندارد. اين گردهمايي ادعا ميكند كه در مقابله با ” برخورد تمدنها “ تشكيل شده ا ست . نظــر شمــا درباره فرض ” برخورد تمدنها “ چيست ؟

 

ن . چ - تمدن كردي به همان علت فاقد نماينده در گردهمائي مذكور بود كه تمدن فلسطيني يا هرگروه تحت اختناق ديگري . اين‌گردهمايي‌هاي دولتهاي قدرتمند و ساير نيروهاي قدرتمند دنياست. آنها بجز خودكسي را نمايندگي نميكنند.گذشته از اين ،تمدن را نمايندگي نميكنند. مركز زندگي نخبگان مرفه‌عربستان سعودي

 

(12)

احتمالا” لندن است و جايشان هم آنجاست ، همانجايي كه در صورت يك شورش داخلي وراي كنترلشان ، به آنجا خواهند گريخت.

 

آنها ارتباطي با مردم عربستان سعودي ندارند ، درست به همان نحوي كه برگزيدگان مرفه ساير كشورها ارتباطي با مردم خود ندارند . براي مثال ، دولت امريكا مردم امريكا را نمايندگي نميكند . مردم در امريكا با بعضي از مهمترين و اساسي ترين سياستهاي دولت مخالفند ، و اين سياستها بايد ناچارا” توسط دولتها مخفيانه دنبال شوند. سخن گفتن از تمدن بيشتر يك تبليغات سياسي است.

 

اين كه اسلام بعنوان دشمن تلقي ميشود ، مطمئنا” حقيقت ندارد . در دهه 80 ، مهمترين سياست خارجي امريكا، كه بحث روز بود ، جنگهاي امريكا در امريكاي مركزي بر ضد كليساي كاتوليك بود ، نه بر ضد اسلام. كليساي كاتوليك در امريكاي لاتين ، پس از قرنها خدمت به مالداران ، به جانب خدمت به فقرا گراييد و اين تغيير مسير بلافاصله آنرا تبديل به دشمن امريكا كرد. عمليات وحشتناك تروريستي بسياري بر ضد كليسا انجام گرفت. آيا اين برخورد تمدن ها بود ؟ خير . از سوي ديگر، امريكا شديدا” از مرتجع‌ترين دولت اسلامي دنيا ، يعني عربستان سعودي كه ، از بعد از ايجادش مزدور امريكا شده بود ، حمايت مي‌كرد . امريكا ، همانطور ، افراطي ترين اسلام گرايان جهان را ، در چچن سازماندهي و، با مسلح كردن آنها ، از آنان برضد روسيه استفاده مي‌كرد . اندونزي ، پرجمعيترين كشور اسلامي ، از زماني كه ژنرال سوهارتو با كودتايي در سال 1965 به قدرت رسيد ، دوست بسيار خوبي براي امريكا شد . سوهارتو دست به كشتار مردمي بسيار عظيمي زد كه در آن احتمالا” يك ميليون تن به قتل رسيدند كه اكثريت آنان دهقانان بودند . او بلافاصله دوست ارجمندي براي امريكا شد و اين مقام را در طول زماني كه بعضي از فجيع ترين جنايات عصر نو را مرتكب ميشد ، حفظ كرد. در سال 1995 ، دولت كلينتون ، سوهارتو را” مرد مورد پسند ما “ توصيف كرد . اين توصيف درستي بود. دنيا نه بر مبناي ” برخورد تمدنها “ ، بلكه بر مبناي” منافع قدرتها “ ، كه وراي زبانها و فرهنگها است، مرز بندي شده ، و اين قدرتها اغلب با جوامع خود نيز در جنگند. مفهوم ” برخورد تمدنها “ از پس از جنگ سرد متداول شد ، يعني زماني كه چارچوب جديدي براي تبليغات به منظور بسيج كردن مردم در راه اهداف قدرتهاي بزرگ لازم آمد. اصطلاح ” برخورد تمدنها “ وراي اين معنايي ندارد.

 

-   سوال : احتمال حمله امريكا به عراق تا چه اندازه است ، و اثر آن بر تركيه و كردها چه خواهد بود؟

 

ن . چ - اين موضوع مهمي است كه اين روزها در صدر برنامه ها قرار دارد. علل حمله احتمالي امريكا به عراق دو گونه است : اول علل داخلي كه مربوط به اوضاع داخلي امريكاست. اگر شما مشاور دولت بوش بوديد‌، چه مي‌گفتيد ؟ آيا مي‌گفتيد كه توجه مردم را به رسوايي مالي شركت ” انران“ ( ENRON ) و به اين حقيقت كه” كاهش ماليات “ پيشنهادي دولت بوش به نفع پولداران موجب لطمه خوردن تمامي برنامه هاي اصلاح اجتماعي و ايجاد مشكلات جدي براي اكثريت مردم خواهد شد ، بايد جلب نمود؟! آيا يك چنين سياستهائي چيزي خواهد بود كه شما بخواهيد توجه مردم را به آن جلب كنيد ؟ مسلما” نه . چيزي كه شما ، بعنوان مشاوران دولت بوش ، طالب آنيد ، اين خواهد بود كه با مطالبي مردم را بهراسانيد تا زير چتر قدرت پناه بگيرند ، تا هنگامي كه منافع بخشهاي اقليت ثروتمند و قدرتمند را تامين مي‌كنيد ، به آنچه كه مي‌كنيد ، توجهي نكنند. بنابراين طبيعي است كه به دنبال يك برخورد نظامي باشيد . اين جنبه داخلي مسئله است.

 

 

(13)

 

و، اكنون علل خارجي براي حمله احتمالي امريكا به عراق : عراق داراي دومين ذخاير نفتي دنيا است . از نظر ذخائر نفتي ، اول عربستان سعودي و دوم عراق است. امريكا مسلما” از كنترل اين منبع عظيم قدرت و ثروت چشم نخواهد پوشيد. علاوه بر اين ، اگر نفت عراق به بازار جهاني بازگردد ، تا حد زيادي تحت كنترل روسيه ، فرانسه و ديگران خواهد بود . و امريكا اجازه چنين چيزي را نخواهد داد. بنابراين ميتوانيم يقين داشته باشيم كه، به هر نحو ممكن ، امريكا بر آن است كه ورود مجدد عراق به سيستم بين المللي ، تحت كنترل امريكا باشد . ولي ، امريكا چگونه به اين هدف خواهد رسيد؟ خوب ! يك نقشه ! و اين نقشه، كه همانطور كه مي‌دانيد در تركيه مورد بحث قرار گرفته ، اين است كه امريكا از تركيه بعنوان نيروي نظامي مزدور براي تسخير شما ل عراق با بكارگرفتن پياده نظام استفاده كند ، و نيروي هوائي امريكا نيز به طور همزمان از ارتفاع بيست هزار پايي به بمباران هوائي دست زند. پاداش تركيه اين خواهد بود كه كنترل ذخاير نفتي موصل و كركوك ( در كردستان عراق ) را كه هميشه مدعي مالكيت آن بوده ، بدست آورد.

 

براي امريكا ، دشمنانش - يعني روسيه ، فرانسه و ديگران - از دسترسي مقدم به نفت منطقه محروم خواهند شد. در عين حال ، امريكا جنوب را هم به نحوي تسخير خواهد كرد. به سر كردها چه خواهد آمد ؟ نميخواهم فكرش را هم بكنم . اين كار احتمالا” ، به هر شكلي ، به كشتار وحشتناكي منجر خواهد شد. آنها درست در وسط اين اوضاع قرار دادند . اين كار براي تركيه ، گذشته از مسئله درست و غلط بودن آن، حركت خطرناكي خواهد بود ، همچنان كه براي امريكا نيز ، حتي اگر فقط به يك دليل ، ميتواند بسيار خطرساز باشد : اين كه اين حركت مي‌تواند تمامي منطقه را به انفجار بكشاند؛ ميتواند منجر به يك انقلاب در عربستان سعودي بشود؛ هيچ كس نمي‌داند. عناصري از دولت بوش دارند اين سياستها و نقشه هاي شبيه آنرا دنبال ميكنند و شما ميتوانيد منطق پشت آنرا ببينيد . اين كه آيا به آنها اجازه عمل به چنين نقشه هايي داده خواهد شد يا نه ، داستان‌ديگري است. من شك دارم . فكر مي‌كنم استدلالات بر ضد اين اعمال قوي تر از آنند كه بشود اين نقشه ها را عملي كرد . اما خودشان هم نمي‌دانند و مطمئنا” كس ديگري هم نمي‌تواند بداند .


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد