|
|||||
|
بين المللى - خواندنيها - زنان - فرهنگ و هنر و ادب - محيط زيست - پيوندها - |
وى پسر ميرزا يعقوب ارمنى است كه به اسلام گرويده بود, ميرزا ملكم در 1249 قمرى در اصفهان متولد و در سن ده سالگى براى تحصيل به پاريس فرستاده مىشود و در آنجا رشته مهندسى را مىگذراند. در بازگشت به ايران در دارالفنون به شغل معلمى و مترجمى مىپردازد.اولين خط تلگرافى در ايران به ابتكار وى داير گرديد در سال 1272 قمرى وارد خدمت در وزارت خارجه شد, و در مسافرتى كه با هيئت ايرانى به پاريس كرد, وارد تشكيلات فراماسونرى شد,بعد از مراجعت با اجازه شاه نخستين لژ فراماسونرى ايران به نام فراموشخانه را تاسيس كرد.عده اى از ايرانيان سرشناس از جمله بعضى اعضاى خانواده سلطنتى به آن پيوستند. فعاليتهاى اسرارآميز وى و انتشار رسالة كتابچه غيبى سوظن ناصرالدينشاه را برانگيخت و موجب صدور فرمان انحلال فراموشخانه و تبعيد ملكم از ايران شد, وى در اكتبر 1861 به بغداد و در 1862 به استامبول رفت در استامبول سفير ايران ميرزا حسن خان مشيرالدوله را تحت تاثير قرار داده و با وساطت وى نظر مساعد ناصرالدينشاه را جلب و به سمت سفير ايران در انگلستان منصوب مىشود.وى مدت هجده سال در اين مقام بود و تدارك مسافرتهاى ناصرالدين شاه به انگليس را به عهده داشت. در اين مدت توانست با رجال و دولتمردان انگليس روابط نزديكى برقرار كرده و با گرفتن حق و حساب در انعقاد قراردادهاى رويتر, رژى و لاتارى به ثروت هنگفتى دست يابد. محققان ايرانى در مجموع وى را حقه باز, شارلاتان و انگليسى پرست مىخوانند بعداز بستن قرارداد لاتارى, بعلت مخالفت روحانيون ناصرالدين شاه مجبور به لغو آن مىشود و به ملكم دستور مىدهد كه پول شركت انگليسى مبلغ 40 هزار ليره را باز پس دهد, اما ملكم از اين كار خوددارى مىكند و از شغلش بركنار مىشود.چند ماه بعد دست به انتشار روزنامه فارسى قانون ميزند و در آن به انتقاد از اوضاع ايران و شرح مفاسد حكومت مىپردازد,سيد جمال الدين اسدآبادى مدتى با روزنامه همكارى مىكند. ملكم بعداز قتل ناصرالدينشاه به ايران برمىگردد, و در زمان مظفرالدينشاه سفير ايران در ايتاليا شده و تا آخر عمر به اين شغل باقى مىماند
بعلت فعاليتهاى سياسى از مصر اخراج و به هند ميرود, پس از سه سال از آنجا هم بخاطر فعاليتهاى سياسى اخراج شده از طريق آفريقا به لندن و سپس به پاريس مىرود.در آنجا هجده شماره روزنامه عربى زبان عروة الوثقى را منتشر مىكند , سپس به لندن رفته و از آنجا از طريق بوشهر و اصفهان به تهران مىآيد,اما چند ماه بعد بدستور ناصرالدينشاه از ايران اخراج شده و مدت دو سال در سن پتربورگ اقامت مىگزيند. وقتى ناصرالدين شاه در سفر اروپايى خود وارد سن پتربورگ مىشود سيد با تماس عده اى از نزديكان ناصرالدين شاه آنها را همراهى كرده و دسامبر 1889 به ايران مىآيد. اما يك ماه بعد بخاطر فعاليتهاى سياسى و تهييج و تبليغ در محافل, با خشونت و اهانت توقيف و اخراج مىشود, ازطريق قم و كرمانشاه به بصره و سيس لندن مىرود.در آنجا در ¨مجله معاصر¨ مقاله: سلطنت و استيلاى خوف و وحشت در ايران, را مىنويسد.و مدتى هم با روزنامه قانون ميرزا ملكم خان همكارى مىكند.سرانجام در سپتامبر 1892 بدعوت باب عالى استانبول به آنجا مىرود. سلطان عبدالحميد عثمانى كه روياى اتحاديه مسلمين زير لواى دولت عثمانى را در سر داشت از وى به گرمى پذيرايى مىكند. سيد جمال الدين در مارس 1897 در استانبول فوت مىكند سيد جمال الدين يك رجل سياسى فعال و پرشور و جسوربود, و هرجا كه پا مىگذاشت دوستان و ياران و همچنين دشمنانى براى خود مىآفريد.در مصر وى عضو لژ فراماسونرى شده , اما بعداز چهار سال ازلژ اخراج مىشود,سپس حزب الوطنى عروة الوثقى را تاسيس مىكند كه به مبارزه با تماشاخانه ها و مشروبفروشىها و ديگر محرمات اسلامى مىپردازد, و همچنين مردم و دولتها را از مصرف اجناس انگليسى و تجارت با اين كشور برحذر ميدارد. فعاليتهاى سياسى و فرهنگى سيد در هند در جهت دفاع از انديشه هاى اسلامى و اتحاد اسلام و مخالفت با تجدد گرايى بوده و هر نوع مسامحه و ايجاد رابطه با تمدن اروپايى را به عنوان طبيعى گرى و دهرى گرى محكوم مىكرد و چهره يك مذهبى بشدت متعصب از خود بجاى گذاشت. سيد جمال الدين اتحاد بر اساس مذهب (اسلام) را به جاى اتحاد بر پايه مليت را مطرح نمود, او را مىتوان پايه گذار فكرى احزاب اسلامى كه بعد ها در كشورهاى اسلامى با نامهاى گوناگون بوجود آمدند دانست | ||||