قمری
عاشق
رضا
مرزبان
1
رؤیای
رفته ...؟
بر
موجگیر ِ
آنتن همسایه
-
استاده در
بلندیِ یک بام
–
از
خلوتِ نجابت،
سرشار،
دو
قمری آرمیده،
عاشق
در
بوسۀ دمیدن
خورشید؛
جان
آشنای لحظۀ
مشتاق
با
جنبشِ مداوم ِ
دُمها
و
...
همگرایی
ِ نا هموار
ناگه،
صدایی،
یا
موجی!
و
سر کشیدن:
-
هر سو رمیده
نگه کردن –
و
پر کشیدنِ دو
بال
-
پرواز سوی
بامی دیگر –
جا
مانده قمرییَکی
تنها ...
*
نَک،
از
فراز بامی
دیگر،
آواز
نرم قمریَکِ
عاشق
جویای
جفت جدا
مانده:
مومو،
کو- مومو، کو-
مومو، کو
مومو،
کو- مومو، کو-
مومو، کو!
و یک
صفیر گُنگ
از
گردش شلالی دو
بال
در
اشتیاقِ شور
بهجا مانده.
بر
شاخههای
ساکت یک آنتن،
دو
قمری، آرمیده –
عاشق
تن
شسته در زلال
روشن خورشید
در
جست و جوی
لحظۀ مشتاق
و
جنبش مداوم ِ
دُمها
و
آسمان،
از
خلوت نجابت،
سرشار
و
باز ...
ناگه
از جایی
موج
صدایی یا بادی
و
پر کشیدن ِ دو
بال
-
پرواز سوی
بامی دیگر –
و
مانده
قمرییَکی
تنها
و
نغمهای که از
سر بامی،
جفت
رها شده را
خواند:
مومو،
کو ...
تکرار،
تکرار،
تکرار.
*
هر
روز:
در
این دیار نه
چندان نجیب،
-
این قمریان
عاشق –
از
بامدادِ زود
تا
شامگاهِ
زلالِ روز
در
خلوت درخت و
گیاه و
"شومینه"ها
و
آنتن ِ برآمده
از بام ِ خانهها
و
امن ِ
ناشناختۀ
مرموز
در
نغمهاند و
عاشقی و پرواز
و
...
در
فضا رها شده
هرسو باز:
مومو،
کو- مومو، کو-
مومو، کو
مومو،
کو- مومو، کو-
مومو، کو ...
*
شب
در تراوش است
و نشانی نیست
از
قمریان عاشق،
در
این غروب تنگ.
امّا
...
بر
روی شاخهیی
-
که دگر جز
خیال نیست –
بر
تارکِ درختی،
در
دور دستِ دور
(دوزخ/جنگل/غوغا
شهری
آنجا
که با نگاهِ
منَش:
-
نه انحنایِ
جاده،
-
نه مقیاس ِ
قارهها،
فاصله
دیگر زمانه
است)
یک
لانه
- نیمه
کاره –
رها
ماندست.
در
آفتاب که میتابد
با رشتههای
تار تن جادو
بر
روی شاخۀ
دیگر،
یک
قمری هراسان،
تنها
سر
میکشد –
رمیده – به
هرسو ...
پای
درخت،
یک
گربۀ سیاه
غبار اندود
و
چند پر – که
پراکنده –
از
قمریِ نجیب،
که دیگر نیست ...
*
یک
دم به خویش میآیم:
رؤیای
رفته است،
در
من ولی هنوز
بجا ماندهست!
6
اوت 1995
2
نه ...
امروز!
مو
- مومو، کو-
کوکو
مو
- مومو، کو-
کوکو
بر
بام آنتنِ
همسایه
این
قمری عاشق است
که میخواند
لختی
در انتظار
-
خاموش -
و باز در
آواز:
مو
- مومو، کو-
کوکو
مو
- مومو، کو-
کوکو
در پردۀ
طلایی ِ بیرنگ
آفتاب
روز ِ
دمیده، روشن
هوا
پاک،
فضا
آرام،
و دور سوی
نگاه،
امن
بر آستانِ
دری باز،
- مغرور و
بردبار –
کمین
کردست
آمُخته
گربۀ رنگین –
در انتظار
پای درخت
خطمی – کنار
در
گم گشته
در کُل نیلی،
کُل بنفش
-
افتاده چند پر
–
در آسمان
آبی
یک لکه
ابر نیست
و در فضای
آرام:
یک لکۀ
صدا.
*
روی صلیب
آنتنِ همسایه
جویای یار
ریزد صدای
قمری عاشق –
شکستهوار
مو
- مومو، کو-
کوکو
مو
- مومو، کو-
کوکو
و ناگهان
از جای
قمریِ معشوقه
خیزد صدای
گُنگ
مو
- مومو، کو-
کوکو
مو
- مومو، کو-
کوکو
امّا صدا
- تنها –
در گوش
گربۀ مغرور و
بردبار
تصویر
میشود
یا در
گلوی اوست که
تکرار میشود
بیآنکه
راهی یابد بهسوی
یار ...
آشفته
قمری عاشق، در
پرواز
و برفراز
آنتن دیگر،
ریزد آواز
مو
- مومو، کو-
کوکو ...
*
روی
صلیب آنتنِ
همسایه
دیگر
نشان قمری
عاشق نیست
او
رفته است
و
گربۀ کمین
نشسته، پناهِ
در،
در
انتظار،
هان!
قمریان عاشق
عاشق!
نَک،
داو عشقبازی
با کیست؟
22
اوت 1995