باریکتر
از پل صراط:
"خطّ
امام" !
از:
رضا مرزبان
هدیه به
پااندازان
سیاسی "چپ" و
راست:
پا
اندازان
خیابانی!
جشن
بگیرید.
پا
اندازان
سیاسی،
شکستهتر
از شما به دام
افتادند.
در
اوج انقلاب
یکی
از آنها برای
"امام" خطی
پیدا کرد
و
باقی
از چپ
و راست روی خط
هجوم آوردند
تا از
قافله عقب
نمانند
و
"امام"
خط را
کشید و کشید و
کشید
تا
باریکتر از
"چینود" شد
تاریکتر
از پل صراط .
اکنون،
پااندازان
سیاسی، میان
زمین و آسمان
ماندهاند
نه
راه فرار
دارند،
نه
امید رهایی.
میبینید
چه دنیایی
است؟!
"چینود"
باریکتر
از مو
بُرّندهتر
از دَم ِ
شمشیر
فرودش
دوزخ
پایانش
بهشت
برفراز
دو کوه
پلی
که هر زرتشتی
پس از مرگ
کولبار
گفتار و کردار
و پندار بر
دوش
باید
از آن بگذرد
تا آن
سو،
به
آشوزرتشت
بپیوندد
و
امشاسپندان
آن
سوی پل، به
نظاره
ایستادهاند.
پل
صراط
باریکتر
از مو
بُرّندهتر
از دَم ِ
شمشیر
درازتر
از راهِ کعبه
فرودش
دوزخ
فرازش
ملائک عذاب
و
پایانش بهشت
پلی
که روز هفتاد
هزار سال
هر
مسلمان، با
کولبار
اعمالش باید
از آن بگذرد
تا
هنگام عبور:
در
جهنم جا بگیرد
یا
به بهشت برسد
و
فرشتگان
مکافات،
هُشیار
که
مبادا گنهکاری
از پل بگذرد.
"خط
امام"
با
معجزۀ و ِردِ
شبانه
باریکتر
از "چینود" شد
تاریکتر
از پل صراط
تیزتر
از "تیغ ناست"
نافذتر
از اشعۀ
"لیزر"
و به
فریبندگیِ
طناب شیطان
برفراز
دوزخِ
محکومان معلق
ماند.
با
معیاری خاص
برای کولبار
پیروان.
و
پااندازانِ
سیاسی،
از چپ
و راستِ آن آویزان
آن
سوی خط
"امام"
و یارانش
نگران
که
مبادا منافقی
از خط بگذرد.
نخستین
قربانی که
سرنگون شد
کسی
بود که خط را
پیدا کرد
دومین
قربانی،
آنکه
کمک کرد تا خط
"اربابان
جدید" جا
بیفتد
و بعد
"الرحمان"اش
را خودش
خواند،
به
صدای بلند.
سومین،
چهارمین و ...
آنها
که هجوم
آوردند تا از
قافله عقب
نمانند.
سرانجام
در
آخرین جلسۀ
شورای نیمه
مخفی ِ انقلاب
"خط
امام"
آخرین
تیر را از
ترکش بیرون
کشید
و با
صدور آخرین
قانون ِ
محرمانه
- بگو،
آخرین جواز
آدمکشی! –
کار
را بر دوزخ
محکومان تمام
کرد:
"هرکس
خدا و ائمۀ
اطهار را صب
کند
شنونده
حق دارد او را
جا به جا بکشد.
و
هرکس،
به
امام امت،
خمینی بتشکن
بیحرمتی کند
باید
دادگاه
مجازات او را
تعیین کند."
شاه
اسماعیل صفوی!
کجایی؟ روحت
شاد،
بیا و
تماشا کن، این
مباشران
حکومت الهی را
که میخواهند
به دنیا
انقلاب صادر
کنند!
حالا
"خط
امام"، مشخص
شده است،
با
معیارهایش
ریختهها،
ریختهاند،
- یا به
زودی خواهند
ریخت –
اما
هنوز، روی
"خط" دعواست
این
بار، یارانند
که گریبان هم
را گرفتهاند.
و
هرکدام میکوشند
دیگری را
سرنگون کنند
معتقدان
"توضیحالمسائل"
و "ولایت
فقیه"
عاملانِ
تعطیلِ سرخِ
دانشگاهها
توطئهگران
تعطیل مدارس
بسیجکنندگانِ
چماق برای
اختناق
قاتلان
مردمی که
"ولی" نمیخواهند
شاغلان
قتل عام، به
امر "امام"
دشمنان
حرکت و شادی
جامعه
استادان
عزایم تسخیر
"جنود اجنّه"
خصمان
کارگر و دهقان
آگاه
و
آنها که –
برای محو نشان
روشنفکری از
مملکت –
روز
و شب ندارند.
و
"امام"
به
تماشای آنها
ریش
میجنباند.
به
عقیدۀ "امام"
- "
هرچه هستند
اینهایند
باقی
قاذوراتند!"
و
برای پیروزی
جهانی "خط
امام"
" –
باید هرچه
زودتر سر به
نیست شوند.
کافی
است همینها
روی "خط"
بمانند،
حتی
باز هم کمتر."!
با
شمایم
آی
پااندازان
سیاسی چپ و
راست،
که
"خط امام" را
به ریش گرفته
بودید
از
ریشدار تا بیریش
حالا
وقت آنست که
به ریشِ خویش
بخندید!
آی،
بدتر از
پااندازانِ
خیابانی
که
چنین مفت به
دام "امام"
افتادید.
12 شهریور 1359
قمریها
به مناسبت
آغاز سرکوبهای
گسترده
مومو،
موموکو
مومو،
موموکو
.............
برفراز
آبشار گیسوان
بید
با
نگاه نجیب
عاشق
قمری
میخواند:
مومو،
موموکو.
شهر،
جنگل است
جنگل،
شهر
و
قمریهای
نجیب، ناآرام
روی
شاخههای
اسیر
در
جست و جوی جای
امن.
آنتنها
فراوانند،
بهارتفاع
درختها،
و
کلاغها در
پرواز
جائی
برای لانه
نیست
در
شکاف هیچ
دیوار
بالای
هیچ در
زیر
هیچ پنجره.
زن میخواند:
مومو،
موموکو
مومو،
موموکو
و مرد
به سویش در
پرواز
ترنّم
بال
و
شکاف هوای
زلال
لحظهیی
کنار هم
و
ناگهان
بیمناکِ
سایه
بیمناکِ
دیوار،
لرزش
ِ خفیفِ شاخه
و ترّنم
بالها
در
زلال هوا
تا
روی شاخۀ
سپیدار.
گربهها
گرسنهاند
کلاغها
سرگردان
-آنتنها،
دودکشها،
کولرها،
فریزرها،
یخچالها،
اجاقهای
گازی، ظرفهای
زبالۀ
بهداشتی
و بوی
خوش غذا پشت
درهای نفوذ
ناپذیر –
آیا
کسی به فکر
گربهها هست؟
بر
شاخۀ لرزان ِ
ارغوان
نجیب،
نگران
قمری
میخواند:
- مومو،
کو، مومو،
کو
مومو،
کو، مومو،
کو
میشکافد
هوای زلال
از
ترّنم ِ یک
بال
و
قمری ِ دیگر
فرود
میآید
خاشاکی
در منقار
دو
قمری، کنار هم
در
جست و جوی جای
امن
و باز
ترّنم ِ بالها
و
شکافتن زلال
هوا
شهر
جنگل است
جنگل
به ناامنی شهر
قمریها
لانه ندارند
گربهها
گرسنهاند
کلاغها
خشمگین
و
درختها تشنه.
- و تا
چشم کار میکند،
روی
بامها آنتن،
کولر و دودکش –
پنجرهها
پوشیده
درها
بسته
و
خورشید که
پنهان میشود،
در
کوچهها صدای
تیر.
صبح،
کنار
برکه
گربهها
آرمیدهاند
- مادر
و سه بچه –
شب،
- تا
دیر وقت –
درختها
را خراشیدهاند
و
حالا
پای
درخت نارون
چند
پر ِ تازه
ریخته است
و بر
فراز بید
قمری
ِ بیجُفت
میکشد
به هرسو، سر
بیمناک،
خاموش
و
تنها ...
اما
آن سوتر
با
ترّنم ِ یک
جفت بال
باز
میشکافد
هوای زلال
یک
قمری در پی ِ
لانه میگردد
و یکی
برشاخه میخواند:
- مومو،
موموکو!
- مومو،
موموکو"
5 شهریور 1359