رضا مرزبان
دربررسی يك
كتاب:
بيوگرافی نويسی يا سياست پردازی ؟!
مقدمه
مدتی است كتابی به نام "در تيررس حادثه" در قلمرو فارسی زبانان، گفت وگوی بسيار برپا كرده است؛ صاحب كتاب هم خود در برپايی اين گفت و گوها بی تأ ثير نيست تا آنجا كه نوعی جبهه بندی گروهی در بارهء كتاب ، شكل گرفته كه از كتاب و تدوين آن بسيار فراتر می رود. و برخوردی موشكافانه را با اين جبهه بندی طلب می كند.
بگذاريد در همين جا وضع خود را در جدال حاضر مشخص كنم: با نام آقای شوكت، 26 سال پيش در استانبول، آشنا شدم ؛ هنگامی كه به انتظار رسيدن اجازهء ورود به فرانسه بودم. ما تيمی شش نفره بوديم كه دونفر وضع معلومی داشتيم و چهار نفر دل به دريا زده بودند و رفيق راه ما بايد راه پناهندگی شان را به آلمان هموار میِ ساخت. واو از دوستش آقای حميد شوكت، برای اين كار كمك گرفت تا با وكيل در فرودگاه فرانكفورت منتظرشا ن باشد.
در پاريس هم آن رفيق راه، با كمك آقای شوكت، گزارش اوضاع و احوال ايرا ن دست خوش هجوم"ارتجاع سياه" را برای مطبوعات آلمان تهيه كرد. و اگر خطا نكنم درذهنم نشست كه او نويسندهء يك مجلهء آلمانی است. می بينيد كه هردومورد تصوير مطبوعی در خاطر من گذاشته بود. بعدها نيز كه نخستين كتاب "نگاهی از درون به جنبش چپ ايران" را با خاطرات آقای "خانبابا تهرانی" منتشر كرد، با آن كه نام كتاب را بسيار بلند پروازانه يافتم، ومتن را هم خالی از ويراستاری لازم ديدم، تصوير مصاحبه گر در ذهنم زياد جا به جا نشد. و با دومين كتاب، كه مصاحبه با آقای "ايرج كشكولی" بود، ا لفت بيشتر نشان دادم. درانديشه داشتم تا چند كتاب ديگر "نگاهی از درون ..." را كه به خاطرات عصيان گران برخاسته از" كنفدراسيون" نظر داشت، نيز پيدا كنم. و اين چهره ها را كه به كارهای افسانه يی در ديكتاتوری شاه دست يازيده بودند، با روايت خودشان ببينم. تا از طريق نقدی كه آقای دكتر "منوچهر صالحی" بر كتاب "در تيررس حادثه" نوشته بود با كار تازهء آقای شوكت روبه رو شدم كه موضوع آن نيز توجه مرا بر می انگيخت...
سال ها پيش ــ به يقين بيش از ده سال ــ خاطرات مردی صاحب نام را می شنيدم كه از "بازيگران عصر آريامهری" بود. و او هنگامی كه به "قوام السلطنه" رسيد،مكثی كرد و به تعريف از درايت سياسی وی پرداخت و افسوس داشت كه در آخرين بازی، رودست خورد. طبيعی است كه من با عقيدهء او موافق نبودم . ونقش قوام را در واقعهء آذربايجان هم دوگانه می ديدم: اوهنگامی كه تمام مهره های سياسی معروف به "انگلوفيل"، درمقام نخست وزيری شاه از گشودن گره كور"مسألهء آذربايجان" در مانده بودند با چهرهء يك دموكرات، پشت ميز بازی قرارگرفت ويكی ازدوبازی را تا پايان برد. گره خارجی مسأله را گشود بی آن كه طرف مقابل هم باخته باشد. و بعد گره داخلی را هرچه توانست كوركرد ؛ تمام ورق های بازی او در ساختن حزب دموكرات، و روكردن به طبقهء كارگر و تعهد به اجرای قانون اساسی در تأسيس انجمن های ايالتی و ولايتی و حفظ آزادی های سياسی، در آتش خشم كورملاكان آذربايجان و نظام مدافع آنان سوخت و خاكستر شد. وخود او در كنار شاه وعوامل شاه با خاطری آسوده، به تماشای كشتاروغارت مردم شهروروستا درآذربايجان وسركوب آزادی درسراسركشورنشست وبا تقلب رسوا درسامان دادن مجلس پانزدهم، وظيفه اش را به آخررساندو مرخص شد.
تصور اين كه "استالين