|
|||||||||||||
|
|||||||||||||
برای مطالعه ی ديگر آثار رضا مرزبان اينجا کليک کنيد |
چند شعر از سروده های رضا مرزبان
سالی که رفت ...
رضا مرزبان
امسال، شور طبع به بين تا چها کند، سال کهن که ذوقی و حالی نداشتيم زندان شماره 1 قصر- بند6- پنجم فروردين ماه 1334 مرگِ حماسه
رضا مرزبان
زندان شماره 1 قصر- بند6– 15 فروردين 1334 اين بنده ..
" گاهی هم شوخی ... "
رضا مرزبان
زندان شماره 1 قصر- بند6– 8 ارديبهشت 1334 سرود شبنم رضا مرزبان من اشک چشم بهارم غلطيده بر سبزه زارم بر روی گلبرگِ لاله افتاده يک دم گذارم هرگز نخنديده بر من نه چشم نرگس، نه سوسن از لاله و گل خبر نيست در شوره زارِ ديارم همراهِ بادِ بهاران هنگام گشت و گذاران با ابر پيوند کردم من دُخت دريا کنارم باد سحر پرسه می زد بر روی گل بوسه می زد ابر بهاری غمين شد من قطره غمگسارم از چشم شب اوفتادم پا بر سر ِ گُل نهادم بوسيدم او را و گفتم من عاشقی بی قرارم پيغامم و بوسه هستم تنها دمی زنده هستم چون نشئۀ می گريزان چون شعله، ناپايدارم گل چشم از خواب وا کرد خنديد و با من صفا کرد "کی بوسۀ عشق و مستی من از تو پروا ندارم" "اندام من شست و شو ده لب بر لبِ نافِ من نِه" "باري، بمان تا برآری عطر از تن مُشکبارم" چندان که خورشيد آيد آهنگ ديگر سُرايد يک آه ِ کوتاه گردم از آسمان سر برآرم من چهره تابناکم گلبرگ باشد مغاکم نه سنگ بر سينه دارم نه شمع خواهد مزارم زندان شماره يک قصر - بند 6 - اول ارديبهشت 1334 (دو شعر زير را آقای مرزبان به مناسبت جشن اول ماه مه سروده اند) نغمه ارديبهشت رضا مرزبان برف زده خيمه سرِ کوهسار ابر بر او حلقه زده هاله وار کوهِ بهم رفته، تنديسه ايست ريخته از تيرگی و اقتدار راست چو افراشته بر پرچمی ديده فزون نيک و بدِ روزگار بافته از سبزه دامان دشت سبز پرندی به تنِ کوهسار گله پراکنده بر او همچو خال خال، ولی بی عدد و بی قرار بر زِبرِ دشت شکاری عقاب دايره ها سازد بر يک مدار زير پَرَش تا گذر چشم، سبز سبز ِ بهم ريخته و پر نگار سبزه برافراشته با دلبری لاله افروخته بی شمار گوئی سرپنجه افسونگری شعله برانگيخته از هر کنار از خم کَهسار بر اندام دشت جوی همی پيچد مانندِ مار آب همی نالد با بانگ زير همچو يکی عاشق شيدای زار خم شده تا گوش کند بيد بُن زمزمه زير لبِ جويبار سبزه شبنم زده خورده ست دوش از قدح صبح ميِ خوش گوار باد چو می خواره شوريده سر مست در آويخته از کِشت زار موج درافتاده به گندم گيا چون اثر پنجه به روی سه تار يا به رهِ باد، در امواج آب چون کند از جانب دريا گذار يا که به پيچند بر اندام ِ هم دلبر و دلداده آشفته کار می رسد آرام و غزل خوان به گوش ساخته با زمزمه آبشار از زِبر ِ بيد و لبِ کِشتگاه زير و بمِ کَرّک و غوغای سار در برِ اين منظره با دلبری باز کند گيسوی زرينه تار بوسه به پيغام فرستد به گل زر به سرِ سبزه نمايد نثار گاه يکی خرگوش، آسيمه سر بر زِبرِ تپه شود آشکار گوش کند راست به کسبِ خبر ديده کند تيز به کشفِ ديار تيز کند پای و گريزد به تک در پيِ او پای کشاند غبار باز به سوراخی گردد درون پويه گری را بکِشد انتظار گوئی سربازی چابک قدم ساخته در جبهه خصم استتار تا شود آگاه ز ِ ترتيب او گيرد هر لحظه به جائی قرار بر زِبرِ تپه و بر شاخه سر پويد سقّاهک، همراه يار گاه از آن خيزد و اينجا شود گاه ازين پرَّد تا آن کنار جنبش دُمها و دَمِ نغمه ها، شور و طرب ريزد در رهگذار نغمه موسيقيِ خاموش ِ راز کيست که نشنيده زِ چنگِ بهار کيست ننوشيده به لاله درون باده سودای لبانِ نگار خاصه که با نغمه ارديبهشت طبع جهان نيز بود سازگار ما که به دوريم ازين جشن و سور در تکِ اين قلعه روئين حصار شاد زياد آن که برين دشت، نک باده به جامش در و سودا به بار زندان شماره يک قصر - بند 6 - 10 ارديبهشت 1334 جشنِ گُل رضا مرزبان گلِ سرخ، روئيده بر شاخ سبز درين سرد و خاموش زندانِ ما برآورده از شاخ، ارديبهشت خط تازه بر عهد و پيمانِ ما * گلِ سرخِ سيرابِ خون و اميد نشانی زِ رازِ گران مايه ايست جهانی سرود است و خاموش لب لبِ رزمجو گرچه خاموش نيست * تو ای پيکِ فرخنده جشنِ نو گلِ سوريِ روشنِ سرخ فام چه داری زِ فردای روشن نويد چه آوردی از خيلِ ياران پيام * برآورده ئی سر که روشن شود به روی گُل و سبزه ديدار ما؟ دميدی که با جشنِ ارديبهشت دهی جلوه نو به پيکارِ ما؟ * بهاری به آئين و جشنی نو است هوا تابناک و زمين بزم جوست برين صبح شاداب و اين جشنِ نو گلِ سرخ، بزم آور و تازه روست * زِ ما بر تو ای صبح شادی درود زِ ما بر تو ای جشن فرخ سلام برافراز ای پرچمِ سرخ گُل برافروز ای باده سرخ فام * درين هفت تُو، قلعه درد و رنج به ما می فرستد جوانی درود بخوانيم ياران همآهنگ و شاد برين جشنِ نو، جاودانی سرود زندان شماره يک قصر - بند 6 - 10 ارديبهشت 1334 " به دخترکی که شعر " تنهائی " او
در اطلاعات هفتگی چاپ شده بود – آ - دو تنها رضا مرزبان
زندان قصر -12 مهر ماه 1334 انتظار ... رضا مرزبان پائيز بود و فرِّ ِ در ختان شکسته بود خورشيد بر کرانه دريا نشسته بود گل رفته بود و سبزه و پروانه رفته بود جنگل حريرِ زرد براندام بسته بود شب می رسيد شِکوه کنان از کنارِ کوه ميرفت خسته، روز و عصايش شکسته بود * * * آنجا، کنار ساحل، بر روی ماسه ها ای قبله اميد تو پيشِ من آمدی دستت به دورِ بازی من ماند و حلقه شد با من به روی ساحل خلوت قدم زدی خواندی هزار نغمه پر شورِ آرزو آن گه چو آفتاب بر امواج گُم شدی * * * رفتی تو، شب رسيد و سکوت عميق و غم من ماندم و سياهی دريا و ماسه ها ماه از کمين درآمد و آهسته سرکشيد بيدار کرد حسرت در خواب رفته را دريا خموش بود و دلِ من خموش بود مهتاب ِ سرد، با غمِ ما بود آشنا * * * ناگه چو ماه از دلِ دريا درآمدی چون گل به روی آب شکفتی و واشدی مهتاب، سرد و ماسه مرطوب سرد بود از شعله نگاه به جانم شرر زدی گفتی دوباره با گُل و با سبزه می دمی رفتی و ماه رفت و دگر درنيآمدی * * * گلها شکفته اند و جوانی دميده است خورشيد تازه بر لبِ دريا رسيده است جنگل حريرِ سبز بر اندام بسته است ياس جوان، زِ پنجره بالا دويده است بر روی ماسه ها، لبِ دريا، زِ چشم من در انتظارِ روی تو نرگس دميده است * * * زندان قصر -12 مهر ماه 1334
|
||||||||||||