"گربه
نامه"،
منظومهای
سیاسی به سیاق
"موش و گربۀ"
عبید زاکانی،
اثر
هنرمندانۀ
آقای مرزبان
است که در
شهریور 1362 با
نام مستعار
"نارضا" توسط
انتشارات
توکا در
کالیفرنیا
منتشر شده
است.
این
منظومه که
روایت
طنزآمیز
زیبایی از
"انقلاب
اسلامی"! و
پیآمدهای آن میباشد،
در 9 فصل و 120 صفحه
سروده شده
است. ما نیز در 9
نوبت آن را
منتشر خواهیم
کرد،
علاقمندان در
پایان میتوانند
مجموعۀ آن را
در آرشیو آثار
آقای مرزبان
ملاحظه کنند.
(روشنگری)
گربه
نامه
3 – رئیس
الگربه ها
از: رضا
مرزبان
ایا
مشتاق وصف
گربه و موش
کنون
این ماجرای
تازه کن گوش
که
بعد از سالها
رنج اسارت
(اسیر
موشهای مست
غارت)
خلایق
جشن آزادی
گرفتند
رها
کردند غم،
شادی گرفتند
گمان
بردند زنجیر
اوفتادهست
نه
برپا بندشان
هست و نه بر
دست
چنان
در شادمانی
غرق گشتند
که
از دروازۀ
غفلت گذشتند
ندیدند
از قفا دست
عمو سام
که
میگردانَد
این بازی به
هر گام
اگر
چه جنگ، جنگ
موش و گربهست
سرِ
نخ را "عمو"
پیچیده در دست
جماعت
را مرتب رنگ
سازد
به
هر نامی که
خواهد، جنگ
سازد
اگرچه
ظاهراً بندی
به پا نیست
سر
دُستاقبانی،
سخت جنگیست
مَجازی،
جنگ دارد گربه
با موش
ولی
جنگ حقیقی هست
مخدوش
نمی
داند کسی، یار
کناری
رفیق
اوست، یا دزد
فراری
بود
فریاد آزادی،
ولی نیست
که:
آزادی، برای
گربه کافیست!
نهد
گربه قدم بر
دوش مردم
کند
زنجیر را زیر
عبا، گُم
به
هرگامی که
بردارد، به ترفند
کند
محکم به گردنها
سر ِ بند
از
آن سو، وسوسه
بالا گرفته
که:
" آزادی
رفیقان! حرف
مفته
دموکراسی
شعار
بورژواهاست
ز
آزادی نگردد
کارها راست"
خطا،
یا عمد، در
این بد بیاری
در
این هنگامۀ
آشفته کاری
شد
این غفلت قوام
کار ملا،
رئیسالگربهها
گردید "آقا"
رسید
اوضاع سردرگم
بهجایی،
که
هر جا بود
ملای گدایی،
که
عهد "موش" هم
میرفت منبر،
علف
خورده هم از
توبره، هم
آخور،
کنون،
خود گربۀ چاق
محل شد
حفاظ
ِ گُندهموشان
دغل شد
به
منبر رفت، با
مارک
"بریتیش"
و
یا مارک
"یو.اس.آ." در
پس ِ ریش
به
آمریکا،
فراوان داد
دشنام
ز
بی شرمیش،
گشته مردمان
خام
جماعت،
سینه پرکین،
سر پُر از شور
خروشان:
"اجنبی دور،
اجنبی دور!"
پی
ِ آن خیمه شببازی،
روان گشت
طلسم
سِحر ِ قوم
روضهخوان
گشت
اگر،
شور جماعت بود
معذور
ولی
چشم بد از اهل
خرد، دور
که
میدانست از
تاریخ دنیا
نباشد
جز پلشتی، بار
ملا
بلی،
با وصف این،
رو سوی قم کرد
ز
شوق راه یابی،
راه گم کرد
ازین
غافل که باشد
زیر کاسه
ز
مکر شیخنا، صد
"نیمکاسه"
بلی
گربهست و
گربه گرچه پیر
است،
به
چنگال و به
دندان، ببر و
شیر است
عبوس
جوع صد سالهست
با او
نفَس،
چون زهر قتالهست
با او
نرُسته
لاله از خوت
جوانان،
که
شد چوب و فلک،
رایج در ایران
هنوز
از لالهها
خون چکه میکرد
که
حکم "روسری"
را شیخ آورد
هنوز
آوای "آزادی"
طنین داشت
که
ملا، بذر "قطع
دست و سر" کاشت
در
ایران، موج
عصیان بود
ساری
که
حد
"سنگساران"
گشت جاری!
ولی
مردان استاد
فاکولته
شده
معتاد زنهای
دکولته
نخورده
یک تلنگر از
باباجون
حریفان
بساط جین و
افیون
تکان
دادند سر،
کاین مشکلی
نیست
طلسم
شاه موشان،
اصل کاریست
چو
سال کهنه در
ایران سرآمد
سر
گربه، ز
کردستان
درآمد
(همان
رسم قدیم شاه
موشان
شه
و سرحلقۀ میهنفروشان)
شب نوروز
جای نقل و
بادام
به
کُردان هدیه
دادند بمب "ناپالم"
حنا
بندان و حمام
شبِ
عید
ز
خون کُشتگان،
آماده گردید
ولی
این "جمع
عاقل" باز
تُندید
که:
"زیر بمب و
خمپاره
نجنبید"
از
آزادی، فقط
مقصود "امام"
ست
که،
هرچه کرد
اشارت او،
تمام ست
تمام
فتنهها هست
از جراید
که
آزادی طلب
گشتند و ملحد
وگرنه،
گربهها،
آیات نورند
ز
دیسپوتیسم و
استثمار،
دورند
غذاشان،
روز و شب، نور
خداییست
جلال
و جاه آنها،
کبریاییست
گذشته
عمرشان، از
روی عادت
به
تسبیح و به
تذکیر و عبادت
شب
و روزند، محو
ذکر و ماتم
نگردد
تا که مویی از
سری کم
کجا
ملا، کجا
کشتار کُردان!
تگرگ
مرگ، باشد خاص
سلطان
خبرهای
جراید را بها
نیست
گزارشها
هم از بیاطلاعیست
همان
بهتر که نسل
انقلابی
زند
از ریشه، آنها
را حسابی
که
آزادی، شعار
بورژواییست
شعار
ما، نظام
کدخداییست
درین
قال و مقال و
جنگ و دعوا
"رئیس
الگربه" صادر
کرد فتوا
که
آری، "جنگ
کردستان،
جهادست
اگرچه
اهل اسلام و
معادست"
خلاصه،
گربه دائم دُم
عَلَم کرد
ز
آزادی، یکایک
شاخه کم کرد
تبر
کوبید از اول
به ریشه
پس
از آن ساقه
ماند و زخم
تیشه
نه
تلوزیون، نه
رادیو ماند
آزاد
که،
آنجا "قطبزاده"
کرد بیداد
زمانی،
روزنامه بود،
تنها
درون
سنگر خود، پای
برجا
در
این سنگر هم
آخوند ریاکار
ز
هر سوراخ،
بیرون کرد صد
مار
نه
مار اجنبی،
مار خودی بود
که
مطبوعات را با
زهر آلود
جراید
یک به یک
گشتند معدوم
چنان
کز روز اول
بود معلوم
شدند
القصه، ملاها
حسابی
به
هر سو یکه تاز
انقلابی
از
آن سو سخت
مضحک بود اما
مماشات
و تذبذبهای
بیجا
عیان
بود این که موشان
قدیمی
شدند
از گربههای
چاق و تیمی
ولی
باور نکردند
اهل عالم
که،
جنگ موش و
گربه نیست
باهم
نمیدیدند،
جنس ِ سکه قلب
است
به
رندی، پشت و
رو گردیده در
دست
جناب
گربه، هرجا
خیمهیی زد
گروهی،
گِرد او، در
گِردش آمد
به
دانشگاه،
منبر گشت برپا
شد
آنجا، جمعهها،
خاص مصلا
مچل
شد انقلاب ما
حسابی
شد
اسلام، آرمان
انقلابی!
بجای
رأی خلق و وضع
شورا
جلوس
"خبرگان" را
خواست ملا
هنوز
البته – در
مجموع – گویا
نبود
از وضع راضی،
شخص "آقا"
نبود
این وعدۀ ملا
به مردم
که
اول بحث بود
از رفتن ِ قم
شدن
مشغول تدریس و
عبادت
به
مردم واسپردن
کار ِ دولت؛
به
قم گردید چندی
صرف، وقتش
از
آن پس شد
جماران،
پایتختش.
خلایق
کمکمک بیدار
گشتند
پی
ِ سرچشمۀ
اسرار گشتند
نگه
کردند هرسو،
دام دیدند
همان
خر را به روی
بام دیدند
بلی،
از دور، عمو
سام کذایی
چو
سابق بود، گرم
ِ کدخدایی
نه
"آقا" قصد ماندن
داشت در قم
نه
دولت بود باب
ِ طبع مردم
اگرچه
اندکی از خواب
جَستند،
ولی
طرفی ز هشیاری
نبستند
که
کرد آن گربۀ
مکار ِ مأمور
بساط
ِ حقههای
تازهیی جور
پس
ِ پرده حساب
کارها کرد
یکی
نو خیمهشببازی،
به پا کرد
عروسکهاش
تکراری
نبودند
عروسکهای
خاص گربه
بودند
کلام
بازی آن نیز
نو بود
قیام
خلق را، لحنش
گرو بود
مکان
خیمهشب
بازی، سفارت
خیابان
و در و بام
عمارت:
صفی
از گربههای
کار کُشته
که
با هم "هفت شهر
عشق" گشته
ره
افتادند تا
"خوان" عمو
سام
از
آنجا ناگهان
کردند اعلام
که
ما با آمریکا
در نبردیم
سفارتخانه
را اشغال کردیم
صدا
پیچید در
امواج اخبار
ز
حزبالله و
آمریکا و
پیکار.
گروگانهای
یانکی در
سفارت،
در
آمریکاست
یانکی غرق
غارت
کند
میلیاردها یکجا
تصاحب
سپرده
عهد سلطان را
که: ها، خُب!
جواب
های میدانی
که هوی است
هجومِ
نسیۀ تو، نقد
اوی است.
ولی
گربه، حسابی
غیر ازین داشت
هزاران
فتنه توی
آستین داشت
بود
چون موش، گربه
اهل ِ سودا
بده،
بستان ِ او،
از جیب ِ مولا
به
یانکی داد و
بستد با دقایق
در
ایران، عقل و
ایمان از
خلایق
ز
چپ بگرفت برگِ
بُرد ِ او را
ز
همراهان
سابق، آبرو را
برون
انداخت با
اردنگ و تیپا
رئیس
دولت و انصار
ِ او را
ز هر
سو گربههای
دستآموز
همه
رسوای خاص و
عام، دیروز
کنار
گربههای چاق
و قبراق
به
روی صحنه
واجستند، از
تاق
به
اذن ِ مرشد
ورزیده، ناچار
ترقص
شد بهروی
صحنه بسیار
نماند
آخوند قهاری
که آنجا
نجنبانید
چون شمشیر،
دُم را
حکومت
مُلکِ طِلقِ
گربهها شد
تُف
ِ ملا، به هر
دردی شفا شد
پس
از این نقش
"شیر و فضهبازی"
"رئیسالگربه"
با گردن فرازی
ندا
در داد، کی
جمعِ پریشان!
امان
باشد فقط در
خط ایمان
(خط
ایمان همان خط
امام است
برون
از خط او بودن
حرام است)
از
آن پس گربۀ
عابد فزون شد
شمار
ِ گربهها از
حد برون شد.
در
ایران، گر گروه
و دستهیی بود
که
از گربه دلش
را شبههیی
بود،
حدیثش
از امام و دین
جدا بود
جدا
از ماجرای
گربهها بود
ازین
بازی ز قید شک
درآمد
حنای
گربه روی دست
و پا زد
شد
از نو مؤمن خط
امامی
اسیر
بند و زنجیر
غلامی
"رئیسالگربهها"
زین طُرفه خندید:
که
آنانرا اسیر
خطِ خود دید
پس
از تکفیر و
تعطیل جراید
به
عذر اینکه
آزادی بود بد
پس
از کشتار
آبادان و
اهواز
ز
جمع انقلابیهای
جانباز
پس
از کشتار عام
مردم کُرد
که
قلب مردمان را
سخت آزرد
پس
از ترخیص
"دلالان
ناکام"
که
بازرگان و
انصارش، بود
نام
پس
از تثبیت ملا،
همچو ماضی،
بهجای
وضع قانون
اساسی
پس
از قتل فجیع
دشت گرگان
که
شد گربه ز کار
خود هراسان
رئیسالگربه،
از نو دست رو
کرد
شکار
تازهاش را
جستجو کرد
به
نوکرهای خود
پیغامها داد
که
باید مزد
دانشگاه را
داد
(شعار
گربه، علم
مذهبی بود
تمام
علمها
لامذهبی بود)
به
ناگه سنگر
آزادی و عقل
شد
آماج هجوم آتش
جهل
سپاه
جهل، تازان شد
ز هر کو
"بنیصدرِ
ِ" رجز خوان،
رهبر او
روان
شد سوی
دانشگاه
تهران
نه
تهران، هرچه
دانشگاه
ایران
تمامی،
رسم و راه
انقلابی
لگد
کوب ِ ستوران
شد، حسابی
نه
کس از زخم
چاقو در امان
ماند
نه
حرمت از برای
دختران ماند
به
ضرب کُشت و
کشتار و چپاول
به
زور آتش و قهر
تطاول
نماند
از خنجر و
ساطور آنها
نه
دانشجو، نه
دانشگاه برجا
از
آن سو، هرکه
بود الواط ِ
نامی
شد
او دانشجوی خط
امامی
به
قصد پوشش این
نهب و غارت
چراغان
گشت دکان ِ
سفارت
کنار
درب و دیوار
سفارت
سبیلالله
شد چایی و
شربت
یکی
دم کرد چای ضد
"امپر..."
یکی
در آتش افگند
عکس "کارتر"
از
آنسو، حلقۀ
فاشیسم شد تنگ
به
قطع جان یاران
کرد آهنگ
نه
حرز بند و
زنجیر غلامی
نه
قید رهرو ِ خط
امامی
برای
پیروان سودی
نبخشید
به
چاه ویل،
افتادند
نومید
خلاصه،
گربه دین ِ
خود ادا کرد
"عمو"
را از روال ِ
خود رضا کرد
حکومت
شد ز ریشه حق ِ
الله
حقوق
خلق، کمتر از
پر ِ کاه
شد
آزادی، فقط
آزادی ِ ظلم
امان
و امن، شد از
مملکت گم
تمام
مردمان ِ گول
خورده
شکنجه
دیده، آنگه
جان سپرده
دلی
خون از جنایات
عمو سام،
به
سر شور ِ
مجازات عمو
سام،
ز
شاخ زندگی،
ریزنده چون
برگ
شدند
از راز آگه،
لحظۀ مرگ
جوانانی
که پاک و ساده
بودند
به
مکر گربهها
دل داده
بودند،
سرانجام
همه شد ژالۀ
سرخ
دمید
از خاکشان،
آلالۀ سرخ
به
زندان
"اوین"شان،
رگ بریدند،
ز
رگهاشان به
کیفر خون
کشیدند
کجا
شد گربه از
دریای خون،
سیر؟
ندارد
سیری، این
جادوگر ِ پیر!
خطای
آن جوانان،
سادگی بود
گناهی
بود اگر،
آزادگی بود
در
ایران، کار
گربه، ناتمام
است
کنون
ما را شراب ِ
کین، به جام
است
چه
حاصل از حدیث
گربه و موش
ترا،
صد بار اگر آن
را کنی گوش
مگر
روزی که این
گندیده دشنام
بیفتد
زیر ِ پای ما:
"عمو سام" !
ادامه
دارد