"گربه
نامه"،
منظومهای
سیاسی به سیاق
"موش و گربۀ"
عبید زاکانی،
اثر
هنرمندانۀ
آقای مرزبان
است که در
شهریور 1362 با
نام مستعار
"نارضا" توسط
انتشارات
توکا در
کالیفرنیا
منتشر شده
است.
این
منظومه که
روایت
طنزآمیز
زیبایی از
"انقلاب
اسلامی"! و
پیآمدهای آن میباشد،
در 9 فصل و 120 صفحه
سروده شده
است. ما نیز در 9
نوبت آن را
منتشر خواهیم
کرد،
علاقمندان در
پایان میتوانند
مجموعۀ آن را
در آرشیو آثار
آقای مرزبان
ملاحظه کنند.
(روشنگری)
گربه
نامه
رضا
مرزبان
2 –
شاه بازی
موشان
ایا
خوانده حدیث
گربه و موش
حدیث
تازهای
دارم ، بکن
گوش
که:
چون آواره شد
سلطان موشان
شه،
آن سر دستۀ
میهن فروشان؛
از
ایران سوی
آمریکا روان
شد
در
آمریکا، عقیم
و خانهمان شد
بهامیدی
که شاید
روزگاری
دهد
ارباب او را
باز، کاری!
ولی
ارباب با او
سرگران داشت
حضر
با او نظر با
دیگران داشت.
به
خود میگفت هر
روز از سر درد
خمینی،
طعمه از چنگم
درآورد
وگرنه
در سرم اندیشهها
بود
هنوزم
چشم و دل پر
اشتها بود.
وفا
با من نکرد
ارباب، این
بار
"دریغ
از راه دور و
رنج بسیار"
عمو
سام از غمان
شه، خبر داشت
ولی
در سر خیالات
دگر داشت
زمانی
چند با مهمان
نوازی،
گرفت
او، شاه موشان
را به بازی
مدامش
از صدای گربه
ترساند
به
گوشش قصۀ
آوارگی خواند
سرانجامش
از آمریکا به
در کرد
ز
خاصانش جدا و
در بدر کرد
به
رسم عبرتش
هرسو روان
ساخت
از
این کشور به
آن کشور درانداخت
چو
خوبش خوار کرد
و پست و رسوا
به
مصرش برد و
دادش گوشهیی
جا
در
آنجا نیز ترسِ
شاه موشان
نشد
کم ذرهیی، از
جو فروشان
شب
و روز آنقدر
ترسید و غم
خورد
که
آخر از فشار
ترس و غم مُرد
پس
از مرگش، به
ترتیبی که
دانی
بپا
شد مجمع
موشان، نهانی
نشستند
و فراوان ندبه
کردند،
بر
ایام گذشته
غصه خوردند
به
یاد روزهای
رفته، آن گاه
گزیدند
از برای جمع
خود، شاه
به
امیدی که شاه
تازه، باید
در
ِ گنجینۀ بابا
گشاید
قضا
را، بازی
موشانه گُل
کرد
زمین
شوره هم سُنبل
برآورد
پس
از چندی که
موشان دَم
گرفتند
ثنا
را جدی و محکم
گرفتند،
ز
رفت و آمد ِ
موشانِ جنگیر
بهعزلت
شاه گشته، نیز
شد شیر
ز
میراث پدر –
آن شاه دزدان –
که،
چون گنج
سلیمان بود ،
پنهان
ردیفی
سکه چید و بیش
و کم کرد
به
عزم "خرج
کردن" قد علم
کرد
میان
جمع دلالان
ارباب،
رسوم
شهپرستی، شد
ز نو باب
امینی،
کهنه مأمور
عمو سام
کنارش
هرچه مزدور
عمو سام،
بپا
کردند دیگِ آش
ِ نهضت؛
"رضا"
گردید "کل
فراش" نهضت.
ز
قانون اساسی
قصه گفتند
ز
یاد رفتهها
چون گل شکفتند
ز
هرسو موشهای
چاق و پروار
روان
گشتند از نو
روی دیوار
پس
از چندی که پنهان
ماجرا رفت
خلاصه
فیلشان ناگه
هوا رفت
علم
شد در مجلات
فرنگی
حدیث
ِ شاهِ موشان
با زرنگی
امینی،
زاهدی، با
کُلِّ انصار
تمام
کهنه قلاّشان
سُمدار
شدند
آئینۀ عزم عمو
سام
به
محفلها
فرستادند
پیغام
که:
ارباب گرامی
مهربان شد
دل
او مایل شاه
جوان شد
ازین
پس سکه گردد
کار موشان
فتد
در روغن از نو
نان ِ ایشان
زمان
رنج و محنت
گشت آخر
که
شد ارباب از
نو یار و یاور
پس
از تحمیل
اِمساک و
ریاضت
عوض
شد "ینگه
دنیا" را
سیاست
در
ایران، بر
سبیل رسم و
سُنت
به
ما تفویض میگردد
حکومت
شما
را بعد ازین
با گربه جنگ
است
که،
او را در مقام
ما درنگ است
همه
با شاه خود
پیمان ببندیم
بنوشیم
و بدوشیم و
بخندیم.
* * *
از
آن سو، بر سرِ
امید ِ واهی
به
سودای محال
پادشاهی
بود
دعوا سر ِ
تقسیم
"اَشغال"
سر
سهم غرامت،
ضبط اموال
میان
شاه و عمعف
جنگ جاریست
چه
جنگیف کز
ثناگویان
نهان نیست
که
جنگ "عمه" و
"شه" نیست
تنها
بود
جنگی میان تیپ
زنها
دو
زن پیوسته گرم
قیل و قالند
سر
ِ تقسیم قدرت
در جدالند
ولی
قدرت کجا؟ -
پیش عمو سام!
از
آن در دست
تنها، وعدۀ
خام
سپاه
این دو زن، یک
مشت قوّال
شریر
و رشوهخوار و
دزد و جعّال
میان
آن دو "شه" با
گردن کج
گهی
با این، گهی
با آن کند لج
عیال
بیوۀ سلطان ِ
پیشین
که
گویا کرده
سرهنگیش
کاوین
بود
در ناز و نعمت
غرق رؤیا
گه
آمریکا بود،
گاهی اروپا
به
هر جایی که
بندد نقش،
پایش
دو
"بادیگارد"
باشد در قفایش
دو
"بادیگارد"
اهل ینگه دنیا
سیاه
و لندهور ِ
فرد اعلا
گهی
در سیر و گشتِ
پر تجمل
کند
آهسته زیپ ِ
کیف را شُل
کند
با مخبری
"اینترویو"یی
که
باز آرد از آن
آبی به جویی
شود
در لندن و
پاریس یا رُم
مزیّن
صفحهای با
عکس خانم
که:
باشد سلطنت حق
ِ "رضا شاه"
در
ایران، دست ی
حق، ماراست
همراه
به
ایران در –
اگر روشن
چراغیست
و
یا گلخاتهیی
در کنج ِ
باغیست
تمام
از معجزات ِ
پادشاه است
عمو
سام این کرامت
را گواه است.
که
گوید شوهر من
ظلم کرد؟ آه!
شه
ِ موشان و
ظلم؟
استغفرالله!
غرض،
خانم بَرَد با
صد کرشمه
شما
را، تشنهلب
تا پای چشمه
ولی
غافل که مردم
عقل دارند
ز
ظلم شه،
هزاران نقل
دارند
ولی
غافل که مردم
چشم دارند،
ز
شیخ و شاه،
یکسان خشم
دارند
برو
خانم! برو
دنبال ِ کارَت
برو
خوش بگذران، شب
پیش ِ یارت!
در
اطراف شما، صد
گونه حرف است
شما
را کبک سان،
یر زیر برف
است
اگر
یک جو غم مردم
ترا بود
محافظهای
"یانکی"تان
کجا بود؟
کجا
بود این همه
ناز و تنعم!
در
این محنتسرای
پر تلاطم
شما
را خون مردم،
نان و آبست،
بنای
کارتان، از
بُن خرابست
چه
باید کرد، خانم
هست مشغول
ز
ساعت غافل است
و رقص پاندول
نداند،
تک تک ساعت چه
گفتهست
اگر
چه بارها، آن
را شنفتهست
* * *
در
آمریکا از
آنسو "عمه
اشرف"
گرفتار
خیالات مزخرف
برای
سلطنت در پیچ
و تاب است
ز
خُلق و عادت
خود در عذاب
است
رئیس
باند تریاک و
هروئین
شریک
قتلهای زشت و
ننگین
رفیق
"مافیا"، یار
برادر
تَف
فسق و فجورش
مانده در سر
در
آن کوشد که با
هر تلخ و
شیرین
برادرزاده
را آرد به
تمکین
ولی
باشد رقیبش،
بیوۀ شاه
میان
این دو جنگی
هست جانکاه
غرض-
در خیل موشان
فراری
بُوَد
بالا تب ِ
دولتمداری
مرتب،
دیگ سوداشان،
به بار است
تو
گویی جاده امن
و بخت یار است
که
میآیند
بیرون از در و
بام
ز
شوق ِ وعدۀ
ارباب عموسام
به
تشویق و به
تبلیغ و به
تبریک
به
هم گویند: شد
آینده نزدیک!
همه
دانند، موشان
ریزهکارند،
به
هر بام و دری
پا میگذارند
ز
بس در سودجویی
گرم جوشند،
طناب
دار خود را میفروشند
ازینرو
شاه میخواهند
و سالار
که
باشد سایۀ
اوشان نگهدار
چنانکه
گربهها را
نیز امام است
دهد
فتوا چو او،
حجت تمام است
شده
پُر کم کمک
بازار ِ موشان
ز
انواع تنقلهای
الوان
تلفن،
رادیو، نامه،
جریده
تلهویزیون
و "شو"های
ندیده
تآتر
و بار و موزیک
ِ چنانی
مهستی،
هایده،
گلپایگانی
پس
از نشخوار روز
و شب سرانجام
دعا
خوانند بر جان
عمو سام
که
او دارد کلید
این معما
که
بنشاند "رضا"
را جای "بابا"!
بسا
در بزمهای
عاشقانه
-
که میخوانند
معشوقان
ترانه-
به
ناگه آه ِ سرد
و اشک گرمی
برآید
از دل ِ موشی
به نرمی
به
یاد روزهای نعمت
و ناز
که
دارد انتظار
موشکان باز ...
خلاصه
داستان شاه
سازی
به
موشان داده از
نو، شوق بازی
نه میداند،
جوان خام و
غافل
نه میگوید
به او، یک موش
عاقل
که:
"بچه بگذر از
کار سیاست
مکن
خود را گرفتار
سیاست
مشو
بیجا اسیر
دام ِ مادر
مکن
افسانههای
عمه باور
عمو سام
است این-
برخود چه
نازی؟-
که
دارد قصد موش
و گربه بازی
در
ایران، کس
طرفدار شما
نیست
کساد
گربه – بازار
شما، نیست
اگر
راه پدر را
ریسه کردی،
اگر
خواهی سیاست
پیشه گردی
نخست
عبرت بگیر از
کار بابا
ببین
پایان رقت بار
ِ بابا
بخوان
تاریخ بیغش
تا بدانی
که گر
تاریخ بیغش
را بخوانی
بدانی
مردم از شاهند
بیزار
هزاران
بار، نه ده
بار و صد بار
شما
بودید و ظلم
موشها بود،
که
راه ِ گربه را
هموار فرمود؟
تو
بودی در
کمرگاه پدر
خواب
که او
را مردمان
کردند، پرتاب
سرودی
ساختند و جشن
ساری
که:
"شه گردید از
ایران فراری"
سرود
مردمان در گوش
ما هست
ترا
گر کس نمیگوید
ازین دست:
"شاه
فراری شده –
سوار
ِ گاری شده" (4)
عمو
سام از برایش
کودتا کرد
ز نو
او را به
ایران باز
آورد
برای
حق نه، بهر ِ
ارتش و نفت
بیاوردش،
چو از زور پسی
رفت
زد
آنگه بر جبینش
مارک خود را
مشخص
کرد او را با
"یو.اس.آ."
سیه دل،
شد جدا از
مردمان پاک
نماندش
ریشهای دیگر
در این خاک
به
راه انتقام از
ملت افتاد
تمام
مملکت را داد
بر باد
حقوق
خلق را از
ریشه برداشت
ز
آزادی نشانی
نیز نگذاشت
بهعنوان،
گرچه بود او
شاه شاهان
سفیر
ینگه دنیا
بود، سلطان
ثریا،
همسر پیشین
بابات
که با
او داشت کلی
اختلافات،
به او
یک روز زد حرف
ِ بجایی:
"تو
شاهی، لیک شاه
کاخهایی" (5)
اگر
چه دائم از
مردم نهان بود
که
از مردم همه
در بیم جان
بود-
سرانجام
آنچه دید آن
شاه ِ موشان،
ترا
هرگز نماند از
دیده پنهان
چه
شد اکنون که
با امیدواری
قدم
در راه ِ بابا
میگذاری؟
نه
مادر عاقل و
نه عمه دانا
نه
در اطرافیان
یک ذره پروا
میان
آن هواداران ِ
رسوا
مآل
شاه ِ موشان
هست پیدا:
در
ایران، شهر
تهران، در
جماران
کند
اجلاس امام
مردهخواران
پس
از تکبیر و
انواع ثناها
شود
وا، بهر شوخی
نطق " آقا"
که:
"این بچه بهجای
درس خواندن
و
یا دنبال کسب
و کار راندن،
هوس
کرده در ایران
شاه گردد
مبادا
این پسر گمراه
گردد
فریبش
میدهند
اطرافیانش
نمیخواهند
آنها جز زیانش
..." (6)
بدین
سان گرم ِ موش
و گربه بازی
عمو
سام است این –
نه تُرک و
تازی"
* * *
جدا
از این
نمایشنامه
باری
در
ایران، دجلۀ
خون است جاری
بوَد
حمام خون برپا
به تهران
نه
تهران، بلکه
در هر جای
ایران
به
دنیا لیک از
آن کس را خبر
نیست
از
آن سیلاب خون
جایی اثرنیست
تو
گویی غیر شیخ
و شه در ایران
نشانی
نیست – گم شد
نقش انسان ...
ادامه
دارد
4
– شعار
کارناوال شادی
مردم، که غروب
25 مرداد 1332 از
میدان
توپخانه، به
سراسر خیابانهای
شهر جاری شد.
(بعد
از اعلام خبر
فرار شاه از
نوشهر به
بغداد)
5 – به
کتاب خاطرات
ثریا، که سالها
بعد از جدایی
از شاه در
اروپا منتشر
کرد، مراجعه
شود.
6 – به
نطق خمینی، در
بارۀ پسر شاه،
مراجعه شود.