www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار




برای مطالعه ی ديگر آثار رضا مرزبان اينجا کليک کنيد


گزارش اوضاع دهکده


ويديو:دختر جوان افغانی زير,شکنجه اسلامی,


عراق در هفتمين سال اشغال


ببين تفاوت ره ازکجاست تابه کجا


بزرگ ترين سرقت تاريخ


,سانسور, و خالق آن


,فمينيسم, پدرسالار


ميليونر زاغه نشين و ,غرور ملی,


مهمات ,گم شده, غزه و ميراثی به مراتب شوم تر



بحران مالی و فروپاشی تعريف عاميانه از ,چپ, و ,راست,


ما همه رئيس هستيم


چرا ,بزرگان, بايد از کيفرمصون بمانند؟


ساعت جهانی

تصاويرى از فاجعه بم
"گربه نامه"، منظومه­ای سیاسی به سیاق "موش و گربۀ" عبید زاکانی، اثر هنرمندانۀ آقای مرزبان است که در شهریور 1362 با نام مستعار "نارضا" توسط انتشارات توکا در کالیفرنیا منتشر شده است. این منظومه که روایت طنزآمیز زیبایی از "انقلاب اسلامی"! و پیآمدهای آن می­باشد، در 9 فصل و 120 صفحه سروده شده است. ما نیز در 9 نوبت آن را منتشر خواهیم کرد، علاقمندان در پایان می­توانند مجموعۀ آن را در آرشیو آثار آقای مرزبان ملاحظه کنند.
(روشنگری)

 

گربه نامه

پیش آغاز: بیان کار
... در متن منظومه پاره­یی اغلاط عربی و فارسی عمدی هست که می­خواهد نشان بدهد قلنبه­گویی ِ نه عربی و نه فارسی "امام" را. البته می­بخشید، هان!
در قوافی علاوه بر تعمدها و تجاهل­های (خودنمایانه) مکرر تساهل­ها پیش آمده است که مربوط است به بی­توجهی دانسته و قابل جبران، در فرصت مناسب آن!
اما...، مطالبی که از قول خمینی نقل شده، زادۀ تخیل و صحنه­سازی نیست، از مذاکرات محرمانۀ خمینی و خبرگان است که: "پنجاه سال حکومت پهلوی، نسل ایرانی را فاسد کرده است و حالا فقط از طریق ادامۀ دراز مدت جنگ، می­توان این نسل را از میان برد و نسل "حزب­الله" را پرورش داد و جانشین آن ساخت. و ... ادامۀ جنگ بنابراین وظیفۀ اسلامی است که در آن نسل امت مسلمان ایران پاک و سالم می­شود. و در عین حال، ما به توسعۀ دولت اسلامی خودمان در حجاز و عراق و سراسر قلمرو اسلامی منطقه توفیق خواهیم یافت". [به مجموعۀ سخنرانی­های خمینی مراجعه شود]
قسمت اول هم از مطالب خمینی، در روزنامه­های کیهان و جمهوری اسلامی، گرفته شده است.
نارضا – 7 شهریور 1362

 

1 – راز وصیت نامه

 

ایا خوانده حدیث گربه و موش

بیا اکنون حدیث گربه کن گوش

که بعد از رفتن سلطان موشان

بزرگ آوارۀ میهن فروشان

زمام ما، به دست گربه افتاد

بلا آتش شد و در پنبه افتاد

سپاه گربه، راه افتاد از قم

به­قتل و غارت و ایذای مردم

ز قم آمد بزرگ عمامه داران

به تهران، خیمه زد اندر جماران

به گِردش، کوسه و لب پهن و گامیش

کمر ببستند در خدمت، پس و پیش

بساط گربه­داری پهن کردند

کمی­ها را، تمامی رهن کردند

در ِ قدرت به­روی گربه واشد

زمان عیش و نوش گربه­ها شد

چو دست گربه شد در کارها، باز

لگد انداختن را، کرد آغاز

به کردستان و خوزستان و گرگان

به جان مردم افتادند، گرگان

تمام آنچه شه می­کرد، شد باب

فقط تغییر کرد عنوانِ ارباب

سیه­کارانِ با مارک "یو. اس. آ "

نهان گشتند پشت شیخ و ملا

تمام جاهلانِ چاله میدان

شدند اعوانِ شیخ، انصار قرآن

همه چاقوکشانِ صنف قصاب

کمیته­چی شدند و جزو طلاب

همه سبزی­فروشان محله

دو ذر(ع) چلوار بسته دور کله

ز کار سابق خود دست شستند،

بجای قاضی و قانون نشستند.

تمام کم فروشان ریاکار

تمام حاجیان دزد بازار

تمام کوچک­ابدالان ساواک

درآوردند سر از اوج افلاک

کمیته، محکمه، مسجد یکی شد

شرارت­ها به مسجد متکی شد

خمینی، در عمل شد شاه اُمت

علم گردید حزب­الله اُمت.

حکومت را که حق مردمانست

گناه پادشه هم غصب آنست

خمینی روی آن نقش خدا زد

خودش را والیِ "الله" جا زد

مسیر انقلاب، از نیمۀ راه

دگرگون گشت و شد گمراه، ناگاه

تمام انگ­داران زمانه

که بودند اهل دام و رام دانه

شدند از انقلابی­های خوشنام

ز نو بربام قدرت رفتشان گام

ولی زحمتکشان پاک و آگاه

هواداران خلق و دشمن شاه،

که بهر حق، ز جانِ خود گذشتند،

به ضدِ انقلابی، شُهره گشتند

خلاصه: انقلاب و انقلابی

فتاد اندر هچل، پاشان حسابی

گروهی شارلاتانِ راندۀ شاه

ز سرهنگ و امیر ماندۀ شاه

شدند اعوان پنهانِ خمینی

سگان زیر فرمانِ خمینی

فراوان نقشه و برنامه کردند

بسیج فتنه و هنگامه کردند

که جا افتد به­جای شاه، ملا

نگیرد انقلاب مردمان پا

از آن­سو، لشگر آخوند و رمّال

تمام مملکت را کرد غربال

ز دانشگاه نامی ماند و دامی

زدوده شد ز دانش­ها تمامی

صنایع جمله شد "آخوند دیده"

بر آنها باد پائیزی وزیده

بنا شد مسجدی در کارخانه

امامی رفت و حکم "ماهیانه"

حقوق کارگر گردید پامال

مقرر شد حقوق شیخ و رمّال

سپس گفتند، در اقناع ایشان،

که دنیا هست "سجن اهل ایمان" (1)

زنان را چون اسیران، برده کردند

برای صیغه­شان پرورده کردند

عزا پُر کرد صحن خانه­ها را

جهان شد بر مراد روضه­خوان­ها

صدای رادیو، آوای گُربه

تله­ویزیون پُر از سیمای گَربه

دعاهای "کمیل" و "حمزه" خواندن

نماز جمعه را با "غمزه" خواندن

حدیث و آیه و تفسیر و اخبار

روان در موج باد و روی دیوار

ز سویی، گربه­های پیر و پاتال

دهان پُرکف به شرح قال و ماقال

ز یک­سو نوحه­خوانان و حماران

ثناخوان پای دیوار ِ جماران

کهن رسمی است رسم "گربه­داری"

که گیرد گربه از مردم سواری

برای آن­که این بازی شود جور

نشیند شیخنا بر مسند زور

میان "جهل" و "دانایی" شد آورد

تمام شهرها را فتنه پُر کرد.

شکنجه، قتل، غارت، گشت آزاد

"اوین" چه، صد "اوین" گردید ایجاد

فراوان پیر و برنا کُشته دادند

فراوان خلق در زندان فتادند

فروان خانه­ها ویران گردید

که گردد مردمان را قطع امید

براین خون­ریزیِ بی­مرز و پایان

شد افزون جنگ بغداد و جماران

نه آبادان بجا ماند و نه معشور

نه خرمشهر آبادان و معمور

خلایق شهر و ده را درنوشتند

ز خوزستان همه آواره گشتند

ز جنگ و از جنایت­های موجود

مصیبت بر مصیبت هر دَم افزود

ولی با این همه حرمان و خذلان

ستمکش مردم ِ آگاه ایران

امید خویش را از کف ندادند

به روی شیخ – چون شه- ایستادند

خمینی، گربۀ پیر جماران

بدیلِ شه، بزرگ­عمامه­داران

لمیده جای دنجی، بر سر ِ گنج

به­دستی سِحر و در دستی هواسنج

نگه کرد و هوا را سخت پس دید

پَر ِ زاغِ سیه، پای قفس دید

تکانی خورد و فکر چاره افتاد

در ِ خلوتسرا را قفل بنهاد

پس از یک چلّه و ده شب تأمل

طلسم و رمل و اسطرلاب و کلکُل

رسید عقلش به اینجا باز، "رهبر"

که باید مملکت را کرد منتر

چو شه، باید که "تعویذی" بسازد

وصیت­نامه­ای، چیزی بسازد

بخواند سوی تهران گربه­ها را

بلند آوازه­ها را، گُنده­ها را

به­نام خبرگانِ مفت­خواری

دمد روحی به­جان مفت­خواری

ز طرح خویش راضی، "شاهِ اُمت"

شد آماده برای استراحت

ز نو فرصت نصیب گربه­ها شد

فراوان حجله و آیین بپا شد

به سرناهای مسجدها دمیدند،

به روزی­نامه­هاشان، خط کشیدند

که: شد تکمیل کار دین اُمت

ز تدبیر امام ِ با فتوت (2)

وصیت کرد امام ِ ما خمینی

پس از مرگش، برای جانشینی.

خلایق با تمسخر خنده کردند

اگرچه خنده بر لب­ها نشد بند.

که گربه خواب خوش دیدست، خیر است

به­شرط آن­که گردد چرخ ازین دست

پس از چندی که شد تبلیغ و تلقین،

وصیت­نامۀ صدرالملاعین

برای خبرگان شد انتخابات

از آن نوعی که مرسوم است و مزجات

گزیدند از میان، آنان که باید

یکایک گربه­هایی را که شاید

سپس این گربه­های چاق و قبراق

خبیر مال مفت و کار قاچاق (3)

به تهران مجلسی برپا نمودند

برای امر "دین" شورا نمودند

ولی از بخت بد، در روز اول

که شد مسند به "مشکینی" محوّل

سر ِ مسند نشینی گشت غوغا

میان گربه­ها شد جنگ و دعوا

بساط خبرگان آشفته گردید

عیان شد نطفه های شک و تردید

خبر بردند جاسوسان، شتابان

که: پنبه گشت آقا، رشته­هاتان

اگر فردا بود مجلس چو امروز

شود برما، شب از این خبرگان، روز.

مُصدّر شد یکی فرمان معجّل

به جمع خبرگان، : "کای جمع مُنزَل

امام عصر می­خواهد ز یاران

که گِرد آیند فردا در جماران

برای عرض تعظیم و ارادت

به نزد پیشوای کل اُمت

در آنجا، رازهای بسته گویید

اگر رنجیده­اید، آهسته گویید".

چو از البرز سر زد صبح فردا

جماران، خبرگان را شد پذیرا

در ِ این قلعۀ مرموز وا شد

مفتش گرم ِ کار خبره­ها شد

پس از تفتیش و ترتیبِ وسایل

عبور از هفت خوانِ هول هایل،

روان گشتند با هم سوی مسجد

مردّد، تا چه خواهد گشت عاید

در آنجا هم زمانی گشت تأخیر

که حاجب پرده پس زد گفت: تکبیر! ...

جمیع خبرگان برپا ستادند

هم­آوا، سه کَرَت، تکبیر دادند

میان بانگ تکبیر جماعت

به مسند پا نهاد آن شاه اُمت

(ولی، مسند کجا، بالای ایوان،

جماعت در شبستان، پای ایوان)

عبا را روی شانه جا به جا کرد

کمی کُه­کُه، کمی ناز و ادا کرد

پس آنگه گفت: "خارج شَند اغیار

فقط اینجا بمانند اهل ِ احضار

از اینجا، از حدیث و حرف و اندرز

نباید ذره­ای خارج کند درز

که گر بیرون رود اخبار از اینجا،

شود بسته دکان شیخ و ملا".

شبستان گشت خالی از قراول

برون رفتند اصحاب یساول

چو خالی گشت مسجد، گفت: "حالا

بفرمایند آقایان به بالا "

میان خبرگان و شخص آقا

میسر شد ملاقاتی مخلاّ

در این محفل وصیت­نامه رو شد

و: روی آن فراوان گفتگو شد

خمینی گفت: ارباب عمائم،

چرا گردند از خودکرده نادم!

تمام کارهای ما اصولی است!

دخالت در امور ما، فضولی است!

نباید ذره­ای از خلق ترسید!

که خالق داده ما را حکم تأیید!

شنیدم بین آقایان خلاف است،

سر القاب و مسند اختلاف است

اگر این اختلافات ِ دل­آزار

رسد جایی، به گوش اهل بازار

شود یکسر هدر دَم­کردۀ ما،

رود بر باد، باد آوردۀ ما

کریمان، بس کنید این جنگ و محشر

که باشد بر مراد قوم کافر.

اگر هم اختلافی هست، باشد،

به شرط آن­که قدرت را نپاشد.

بساط ما اگر فردا به­هم ریخت

نپرسد کس، که می­پخت و که می­بیخت

تمام ما گرفتار بلاییم

ببینید عاقبت را ... ما کجاییم!

کنون تا می­شود، باید سواری

نباید داد مفت از دست، گاری

همه گردنکشان را خوار کردیم

رقیبان را که تار و مار کردیم

فقط ماییم و این خلقِ پریشان

که بر آنهاست ما را حکم و فرمان!

برای آن­که این دولت بپاید

کسی با آن به دعوا درنیاید

(وصیت­نامه را که گفته احمد

شما دانید و آیین محمد)

وصیت­نامه باید گردد اجرا

بدون ذره­ای تنکیل و تحشا

پس از من در خلافت، بی تکلم

شود ابقا، امام جمعۀ قم

گذارم روی فضل او، من انگشت

که او، شمس­آوری را، بهر ما کُشت

پس از من نیز او داند، که باید

وصیت­نامه را اجرا نماید

و اما ... راز تحکیم خلافت

که باید کار بندد بی­مخافت

بود جنگ و بود جنگ و بود جنگ

اگر چه جنگ کرده عرصه را تنگ

سخن­هایی که من گفتم از آغار

نباید کرد با نااهل، ابراز

ولی اینها که می­گویم در اینجا

نباید کس بداند غیر ماها

اساس قدرت ما روی خون است

نباشد خون، خلافت سرنگون است

پس از مشروطه اوضاعی شد ایران

که پاک از دست داده خلق ایمان

متاع علم و دانش گشته رایج

روان هستند مرد و زن به کالج

تآتر و سینما و ساز و مزقان

- به­جای مسجد و منبر- فراوان

خلایق فتنۀ دیو و پری شد

ز دین و سنت دینی، بری شد

زن و مردی که در این سرزمین­اند

چو وابینید با ماها به کین­اند

به نطفه یا به لقمه یا تعلم

ز راه و رسم اسلامی شدن گم

فقط وقتی شود اوضاع ترمیم

که گردد پاک از ایشان خاکِ اقلیم

فراوان کُشته­ایم از این جماعت

ولی باقیست نسلش تا قیامت

(همین جوری نمیشه دیگه­شان کُشت)

به شیری، شیوه­ای باید زد انگشت

برای دفع این جُرثومۀ کفر

زوال کلِ این منظومۀ کفر

چه بهتر باشد از جنگی که در آن

شود محکم اساس دین و ایمان

برای آن­که نسل از نو شود پاک

کِشد سر نسل حزب­الله، بر افلاک

تنور جنگ باید گرم باشد

بماند جنگ تا دشمن بپاشد

نخواهد رفت ما را هیچ از چنگ

که: مشرک، می­کند با مشرکی جنگ

پس از جنگ عراق و فتح بغداد

نباید وقت و فرصت را هدر داد

ز شهر بصره، راه مکّه باز است

که ما را مقصد بعدی حجاز است

چو فتح مکّه شد ما را میسّر

به زیر یک عَلَم آمد سه کشور

شود اسلام شیعه کارفرما

کند جارو، همه طاغوت­ها را

پس از آن نوبت تسخیر قدس است

طلسم قدس هم ما راست در دست

برای جنگ و پیروزی در این جنگ

مباشد دست ما از هیچ­رو تنگ

مهمتر عامل جنگ است، آدم

که آدم نیست در این مملکت کم

اگر صد سال هم باقی بوَد جنگ

خلافت همچنان ما راست در چنگ

چه غم ما را ز کشتار جوانان

و یا آوار صدها شهر ویران

که در این کارهامان حکمتی هست

نباید هیچ فرصت داد از دست

وگر نه آن­که نابود است، ماییم

در این آتشفشان دود است، ماییم ..."

پس از این خلوت و این راز گفتن

خمینی گفتن، آخوندان شنفتن،

ز نو تکبیرها فرمود حاجب

خمینی شد ز بین جمع غایب

فقیهان از جماران بار بستند

به­مجلس، در مقام خود نشستند

نهان کردند راز خود حسابی

نشد اجلاس­هاشان آفتابی

ولی راز ِ وصیت­نامه رو شد

خمینی، بیشتر بی­آبرو شد

یقیناً خبره­ها هم توی پستو

به­خود گفتند: دیوانه  است، یارو!

                   *        *        *

مپنداری حدیث ما تمام است

که این آغاز فصلی ناتمام است

اگر چه از حدیث ما برون است

سراسر خاک ایران، غرق خون است

                                                                                                                     ادامه دارد

 

توضیحات:

1-   حدیث نبوی: "الدنیا سجن المؤمن و جنة­الکافر ...

2-   اشاره به حدیث غدیر خم که: "... الیوم اکملت لکم دینکم ... مِن کنت مولاه هذا علیً مولاه "

3-   از جمله، صدوقی امام جمعه یزد، از یاران نزدیک خمینی، از کامیون­های حامل رادیو، تلویزیون و سایر لوازم الکترونیک، قاچاق و غیر قاچاق، باج عبور می­گرفت و راه امن رواج قاچاق شده بود.


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد