www.roshangari.com

: تماس
info@roshangari.com
طرح,عكس,كاريكاتور 
ماندنىها 
لوموند ديپلماتيك
هادى خرسندى

گزيده اخبار روز - 
بين المللى - 
خواندنيها - 
زنان - 
سياسى - 
فرهنگ و هنر و ادب - 
محيط زيست - 
موسيقى - 
...اعلاميه ها, بيانيه ها - 
مهمان روشنگرى - 
پيوندها - 

دفتر مهمانان
يادداشتهاى شما
Guestbook

http://www.roshangari.com

"نگاهى بر "خاكسترى

اثر مهرنوش مزارعی، لس آنجلس 2002

 

"خاكسترى" شامل 18 داستان كوتاه است كه داستان‌هاى نويسنده از سال‌هاى 1989 تا 2001 را دربرمى‌گيرد. داستان‌ها داراى موضوع‌ها و فورم‌هاى متفاوتى هستند كه به غربت، عشق، معيارهاى پوچ اجتماعى، مشكلات روحى مهاجران ایرانی، تنهايى و نيز مشكلات اجتماعى و فرهنگى زنان و... در غالب و زبانى داستانى مى‌پردازد. اغلب داستان‌هاى اين مجموعه از زبانى قوى و تصاويرى زيبا برخوردارند كه من به زيباترين آنها از نظر خودم اشاره‌اى خواهم داشت.

"سنگام" در قالب خاطره‌نويسى نگاشته شده است كه حكايت از عشق راوى به همسر مرده‌ى دوستش‏ "سان‌جى" در طى يك سال‌ونيم دوستى‌اش‏ با "شالپا" دارد. هرچه شالپا از سان‌جى، مردى كه با تمام وجودش‏ دوستش‏ داشته است، دورتر مى‌شود و مرگ او را پس‏ از سال‌ها با جانشين كردن مردى ديگر باور مى‌كند، راوى به سان‌جى مرده نزديك‌تر مى‌شود، راوى در حالى كه شالپا را نصيحت مى‌كند كه از عشق به يك مرده دست بردارد، آنچنان خود شيفته‌ى "سان‌جى" مى‌شود كه به مردى مرده دل‌مى‌بازد. تا جايى كه در پايان داستان در مهمانى شالپا از زندگان دورى مى‌جويد و تنها با ياد سان‌جى و به سلامتى او مى‌نوشد.

"آن تابستان" را مهرنوش‏ در سال 1994 نگاشته است و اين داستان نشان از قدرت نويسنده در ترسيم "غربت" مادر راوى در همان خاك وطن دارد. غربت مادر به عنوان زنى بى‌سواد و تهيدست، در ارزش‏گذارى همسرش‏ كه از رابطه با خانواده‌ى او كسر شأن دارد و پى‌آمد آن چيزى نيست جز به حداقل رساندن رابطه‌ى زن )مادر راوى( با خانواده‌اش‏.

داستان درحالى كه بسيارى از ارزش‏گذارى‌هاى اجتماعى را )از جمله "داشتن‌هايى" همانند لباس‏ زيبا و مقام اجتماعى و ...( به‌چالش‏ مى‌طلبد، از صميميتى حكايت دارد كه اين ارزش‏ها را درمى‌نوردد و در مزه‌ى يك آش‏رشته تبلور مى‌يابد.

"دو مرد" روايت شور و حال از دست‌رفته و تلخ دو مرد مهاجر را به‌تصوير مى‌كشد. مردانى كه پيش‏ از مهاجرت اسلحه‌بردوش‏ مبارزه مى‌كردند و حال تنها به‌ياد آنروزها و خاطره‌ى مبارزات گذشته و حسرت آن قهرمانى‌ها سر بر ديوار مى‌كوبند و يا با تفنگ‌هاى اسباب‌بازى در حسرت گذشته تيراندازى مى‌كنند.

"خاطره" زبانى زيبا دارد. ديدن گل لاله‌عباسى خاطرات دور وطن و خانواده را زنده مى‌كند. خاطراتى زيبا و درعين‌حال تلخ. شايد اگر اين خاطره‌نگارى در زبان اول شخص‏ صورت مى‌گرفت بيشتر جذابيت مى‌يافت.

"بخشش"‏ نيز داراى زبانى قوى است كه روايت از خيانت زنى به شوهرش‏ دارد. زنى كه مى‌داند شوهرش‏ همواره به او خسانت مى‌كند. زنى كه حوصله‌ى همسرش‏ را ندارد و تنهايى را بر اين زناشويى ترجيح مى‌دهد اما پس‏ از خيانت به همسر جسم و روحش‏ مى‌شكفد تا جايى كه در پايان داستان حتى با نگاهى دعوت‌كننده به استقبال همسرش‏ مى‌رود. نه از احساس‏ خيانت و گناه سخنى است و نه از ندامت. رابطه‌ى خارج از زناشويى شكوفايى زن را به‌همراه دارد و به او حس‏ زيبايى و اعتماد به‌نفس‏ مى‌دهد و او را از انزواى خود بيرون مى‌آورد.

"خاكسترى" به نظر من زيباترين داستان اين مجموعه است. خاكسترى از زنى حكايت دارد كه بيست‌سال چهره‌ى قاتل پدرش‏ را در ذهنش‏ محفوظ داشته تا انتقام پدرش‏ را از او بگيرد. قتلى كه براساس‏ تصفيه‌ى تشكيلاتى صورت پذيرفته است. اما راوى ناخودآگاه به مرد دل مى‌بازد و هنگامى كه مى‌خواهد قاتل پدر را بكشد درمى‌يابد كه قاتل همان عشق اوست. داستان با تمام كوتاهى تصاويرى گوناگون تنيده در ترديد در ذهن خواننده بازآفرينى مى‌كند كه نشان از ساختار زيباى داستان دارد.

مجموعه داستان "خاكسترى" مجموعه‌اى زيبا و خواندنى است.

نوشين شاهرخى

 


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد