|
||||
اخبار - احزاب و گروهها - اجتماعى - اقتصادى - بين المللى - خواندنيها - ديدگاهها - راديوها - زنان - سياسى - فرهنگ و هنر و ادب - مسائل كارگرى - محيط زيست - موسيقى - نشريات - ...اعلاميه ها, بيانيه ها - پيوندها - |
:دو مقاله
ديگر از هايده
ترابى
هايده
ترابی
سرانجام بزرگداشت پرويز فنی زاده هم در تهران برگزار شد. و چه کار خوبی کردند آنها که برگزار کردند در اين گيرودار. خبرش در پيوند با نوشته ای درباره ی فنی زاده آمده بود، در نشريه ی هم ميهن که آن هم گويا حالا ديگر تعطيل شده است جناح آقاگرگه ی بدجنس همچنان می تازد و بزبزقندی زبان بسته هم که حالا ديگر جاذبه اش دست کمی از جاذبه ی مريلين مونرو ندارد همين طور دلفريبی می کند برای ما، برای آقاگرگه، برای نامحرم فرنگی ختنه نشده... عقل و هوش عالمی را برده است. و در همين فرصتهاست که می شود در ايران ياد جادوگری بزرگ را گرامی داشت. ياد کسی چون پرويز فنی زاده را. گرچه از کم و کيف اين بزرگداشت بی اطلاع هستيم. يعنی، دروغ چرا... ما که به چشم خودمان چيزی نديده ايم چه می دانيم؟
شايد (فقط شايد!)
اين "قصه ی عجيب
و غريب"
برخلاف حکايت
موش و گربه ی
عبيد پايان
ديگری يابد،
يعنی برای يک
بار هم که شده
در تاريخ ما
يک happy end
داشته باشيم.
گرچه رئاليست های
بزرگی چون عبيد
هرگز خوشبين
نبوده اند و
با همه ی تخيلی
که داشتند پايان
خوش را از ما
دريغ
کرده اند. خب،
برای اينکه،
دروغ چرا؟ تا
قبر... مگر
نرفته ايم؟
بارها رفته ايم.
اما فنی زاده که بود؟ از زندگی خصوصی اش چيز زيادی نمی دانم. تنها جسته گريخته از کسانی که با او همراه بودند شنيدم که زنش دل خوشی از او نداشت و گويا اغلب در پی اش بود، تقريباً با لنگه کفش، که بعيد به نظر نمی رسد و حق را هم با آن اوصاف طبيعی ست که بايد به زنش داد. در تنگدستی زيست و جانش را بر سر اعتياد باخت... يا نه... مقهور فضای بسته و سترون سرزمين "کوتاه قدان"، سانسورزدگان و مسخ شدگان شد؟ فنی زاده نيز چون فروغ سرش را به ديوار کوبيد. نوشته اند که در حين بازی در آخرين فيلمش به نام "اعدامی" (در سال ۱۳۶۰) به شکل ناگهانی و غيرمنتظره ای می ميرد. ناگهانی؟ غيرمنتظره؟ مثل فروغ؟ مثل کرت کوبين (نيروانا)؟ مثل ماياکوفسکی؟ مثل موتسارت؟ يعنی مثل همه ی جانهای بيقرار و بزرگی که در ظرفهای تنگ سياست، سنت، مذهب، اخلاقيات جامعه و بازار نمی گنجيدند؟ او که در زير تيغ سانسور رژيم پهلوی مانوور می داد و کارش را تنها تا آنجا که می شد می کرد، با مضحکه و وقاحت سانسور دينی/سياسی/اسلامی چگونه کنار می آمد؟ راهی تبعيد می شد؟ کنار می کشيد؟ می ماند و می ساخت؟ روح هنرمندش چقدر تعزير می شد؟ در شرح حالش نوشته اند که متولد ۱۳۱۶ بود. پيش از آنکه پا به دنيای تئاتر بگذارد به عنوان کارگر حروفچين در روزنامه ی اطلاعات کار می کرد. بعدها در سال ۱۳۳۷ به هنرستان تئاتر در اداره ی هنرهای دراماتيک می رود. در همين سالها گروهی آماتوری را به نام "تئاتر گل سرخ" تشکيل می دهد. در سال ۱۳۳۹ به کلاسهای سمندريان می پيوندد. و در همين سالهاست که با تنی چند از همکارانش گروه تئاتر "پاسارگاد" را تشکيل می دهد، کار حروفچينی را رها می کند و به طور قطعی و حرفه ای به تئاتر روی می آورد... ديگر چه؟ چند بازی درخشان و يگانه در تئاتر نوجوی ايران که به خاطرات پيوسته است و از آنها اسنادی در دسترس ما نيست. و معجزه های بازيگری در سينما و تلويزيون ايران که در حلقه های فيلم ثبت شده است. و ديگر...؟ اينها برای شناخت کيفيت و ارزشهای نوينی که او به تئاتر و سينمای ايران افزود کافی نيست. بازشناسی چهره ی هنری فنی زاده برای آنان که به دستاوردهای تکنيکی و زيبائی شناسانه ی هنر بازيگری در تئاتر و سينمای ايران توجه دارند ضرورتی حرفه ای است. ويژگی کار او بايد با تکيه بر اسناد و اطلاعاتی که هست مطالعه شود و اين البته در ظرف ستايشها و بت سازيهای مرسوم نمی گنجد در نگاه من او بازيگری يگانه است و به لحاظ کيفيت در کنار بازيگران دوران ساز جهان قرار می گيرد. اينکه جهان او را نمی شناسد، نکته ی مورد توجهم نيست؛ جهان بسياری چيزها را نمی شناسد و ما نيز از وجود بسياری ارزشها در جهان بی اطلاعيم. اصولاً رسيدن به شناخت ارزشها در سطح جهانی تا حد زيادی بستگی به شانس و شرايط دارد. و نيز جهان در هيئت ژوری کان و اسکار هاليوود خلاصه نمی شود. اين نکته مطلقاً ربطی به دغدغه ی "جهانی شدن" ندارد که در اين سالها برخی از هنرمندان صاحب نام ايرانی را به شدت گرفتار کرده و کار را به زدوخورد هم کشانده است. مسئله اعطای مدال نيست بلکه درک کيفيتهای والای هنری است که می تواند ما را در هر نقطه ی جهان که هستيم غنی و سرشار کند. و پرويز فنی زاده از آن نمونه هاست گفته اند و نوشته اند که او استاد تقليد بود اما بازيهای او در فيلمهای سينمائی و تلويزيونی (رگبار، گوزنها، دائی جان ناپلئون، سلطان صاحبقران، و...) نشان می دهند که او استاد دوری از تقليد و شکستن کليشه های نقش بود. نقشی چون "مش قاسم" به سرعت می توانست تبديل به تيپی عاميانه و کليشه ای شود. اما او اين نقش را ارتقاء داد و به آن بعدی فلسفی و شاعرانه بخشيد. از "مش قاسم" پزشکزاد، دن کيشوت ساخت. همين روح بيقرار و شاعرانه را در نقش "معلم" در فيلم "رگبار" نشان می دهد. در اينجا او نيز از ظرف نقش فراتر می رود و شخصيت پيچيده ای از "روشنفکر ذهنی" می سازد. او به يک لايه از نقش راضی نيست و استاد در نمايش دگرگونيهای نقش است. "تقليد" وی تقليدی است که تنها متعلق به اوست و مابه ازای آن در هيچ جهانی جز جهان نقشی که او آفريده است پيدا نمی شود. به همين جهت کار وی براستی ضدتقليد است و تقليدناپذير طنازی او در بازيگری از ويژگيهای ديگر کارش بود. طنز را به عنوان عامل تضاد در موقعيتهای تراژيک و رمانتيک در رفتار نقش بسيار قوی به کار می گرفت؛ طنزی که در نگاه فلسفی او به نقش نهفته بود و همه ی اينها بر بنياد شرم و خجلتی بود که خاص او بود و ما آن را در زوايای نقشهائی که فنی زاده بازی کرده است می توانيم ببينيم، و اين ديگر روح خودش بود. او در متفاوت ترين نقشها نيز به خود نگاه می کرد و براستی خودش بود، چون هر هنرمند اصيل ديگری آنچه که در اينجا گفته شد از مشاهدات بافاصله ی من در کار ويژه ی اين هنرمند سرچشمه می گيرد. اين فاصله مرا از دانستن بسياری از چيزها (که در بازيگری بيش از همه با تجربه ی نزديک به دست می آيد) درباره ی او محروم کرده است. اما اين فاصله به نوعی ديد عينی و آزاد را هم تقويت می کند جا دارد آنها که با پرويز فنی زاده همراه و همکار بوده اند به شرح دقيق پروسه های تمرين و روش کار وی بپردازند و همه ی اسناد و اطلاعاتی را که درباره ی او دارند به صورت تحقيقی و علمی به دست انتشار بسپارند. زودتر... پيش از آنکه دير شود. بازی گل سرخ از آن او بود، دريغا تورنتو، 2000 سپيدار ،
دوره ی دوم،
سال سوم،
شماره ی ۱۲،
جمعه 6 خرداد ۱۳۷۹
(۲۶ مه ۲۰۰۰)، ص ۴۶
| |||