|
اقدام
راشل کوری
ازمنظر
ادوارد سعيد
شرف و
همبستگی
سوسن
آرام www.roshangari.com
الاهرام
هفتگی 2ژوئيه-26
ژوئن.
"در
اوايل ماه مه
برای سخنرانی
چند روزی در
سياتل بودم.
آنجا يک شب با
والدين
وخواهرراشل
کوری، که هنوز
ازشوک قتل
دخترشان توسط
يک بولدوزراسرائيلی
در غزه در 16
مارس ، به خود
ميپيچيدند
شام صرف کردم .
آقای کوری به
من گفت که او خود
بولدوزر
رانده است،
هرچند
بولدوزری که دخترش
را به
خاطرتلاش
دليرانه اش در
جلوگيری از
تخريب خانه يک
فلسطينی در
رفاه ،
آگاهانه به
قتل رساند، يک
ماشين غول
پيکر 60 تنی کاتر
پيلار که بطور
ويژه برای
انهدام خانه ها
طراحی شده ،
بسيار بزرگتر
از همه ماشين
هايی بود که او در
عمرش رانده
است. در اين
ديداربا کوری
ها دو چيز نظر
مرا جلب کرد.
يکی ماجرايی
بود که آنها
وقتی که با
پيکر دخترشان
به آمريکا
برگشتند،
اتفاق اافتاد
و آنها برای
من آنرا تعريف
کردند. آنها
بلافاصله به
دنبال دو
سناتور ناحيه
شان ، پاتی
موری و مری
کانتول، که
هردو
دموکراتند
رفتند و ماجرا
را برای آنها
تعريف
کردند،
همانطور که
انتظار ميرفت
آنها خشم و
عصبانيت خود
را اعلام کرده
و قول دادند
که در اين
مورد به تحقيق
بپردازند. بعد
از آنکه اين
دو خانم به
واشينگتن
برگشتند کوريها
هرگز چيزی از
آنها
نشنيدند، قول
آنها در مورد
تحقيق هرگز
عملی نشد. همانطورکه
انتظار ميرفت
لابی
اسرائيلی اوضاع
را برای آنها
شرح داد، و
هردو به سادگی
عقب نشينی
کردند. يک
شهروند
آمريکايی
عمدا بوسيله
سربازان يک
دولت خادم
آمريکا به قتل
ميرسد بدون
آنکه رسما به
آن برخورد شود
يا حتی
تحقيقاتی که
قول آن به
خانواده او
داده شده بود
انجام شود.
ولی جنبه
بسيار مهمتر
ماجرای راشل
کوری برای من
خود اقدام اين
دختر جوان
است:
قهرمانانه و در
عين حال
شرافتمندانه
..."
با اين
مقدمه که
ازشرح
ملاقاتی با
خانواده راشل
در المپيا شهر
کوچکی در 60
کيلومتری
جنوب سياتل ،
زادگاه راشل
شروع ميشود،
ادوارد سعيد
تجسس خود در مضمون
اقدام راشل
کوری را
در مقاله ای در
الاهرام
هفتگی آغاز
ميکند. مقاله
ای که يکی
ديگر از آثار
کم نظير اين
متفکر بزرگ
معاصر است و
در آن تعدادی
از مهمترين
مسايل مطرح در
سطح جهانی از
جمله برخورد
به فرهنگها ،
ملتها، رابطه
نخبگان بی
ريشه و ملتها،
نقش اقدام توده
ای در حيات يک
ملت، تفاوت
برخورد انواع
انسانها
بامقوله هايی
چون مسئوليت و
شرافت ، از ديدی
عميقا انسانی
مورد بررسی
قرار گرفته است.
مقاله بطور
ويژه بر تعريف
دو مفهوم -
همبستگی و
حرمت انسانی-
دو مفهومی که
اقدام راشل
بطور
بلاواسطه در
ذهن زنده
ميکند، متمرکز
است.
برای
مساله فلسطين
بسياری پستان
به تنور می چسبانند،
ازمقامات
جمهوری
اسلامی تا
مقامات فلسطينی، تا آنها
که "نقشه راه"
را تنظيم کرده
اند ،
آمريکايی و
اروپايی و روسی. ياسر
عرفات و
ابومازن برای
راشل کوری
مراسم تجليل
برگزار
ميکنند. آيا
اقدام راشل در
تائيد اين
دايگان
دروغين است؟
آيا راشل با اينها
همبستگی نشان
داده است؟
سعيد در
مقاله خود
ميکوشد نشان
دهد که اساسا
وجود راشل انکار
آنهاست. او با
مراجعه به
اوضاع واقعی،
هم اين دايگان
و هم نظريه
پردازانی چون
هانتينگتون و
برنارد لوئيس
و هم قلم به
مزدانی چون توماس
فريدمن را در
بوته نقدی
باريک بين ذوب
ميکند.
|
پس راشل
با چه چيزی يا
چه کسی
همبستگی نشان
ميدهد، آيا او
در پی شعارها
و آرمان هايی
دور از دنيای
واقعی جان خود
را نهاده است؟
نه ، برعکس ،
وآنچه مقاله
سعيد را
جاندار کرده
است اين است
که پيکره اصلی
مقاله او را شرح
ساده واقعيت
های جاری
تشکيل ميدهد
که بسيار دور
از تصوير غلطی
است که رسانه
های مسلط ارائه
ميدهند. راشل
با اين واقعيت
پيوند پيدا ميکند
و همبستگی خود
را با آن
اعلام ميکند.
و
قهرمانی راشل
در چيست؟ آيا
در اين است که
او ورای بيم
ها و هوسهای
آدم های
معمولی قرار
ميگيرد؟ نه .
فقط در اين
است که او،
مثل اکثريت
مردم عادی و
گمنام
حرمت و شرف
انسانی خود را
حفظ ميکند،
کاری که
اکثريت
نخبگان
مدعی و مسلط
از آن بطور
رقت آوری از
آن عاجزند.
|
با هم
نگاهی به
فرازهای اين
مقاله
مياندازيم:
در مقاله
سعيد می
خوانيم راشل،
دختری ساده از
شهرستانی
کوچک در
آمريکا، به
جنبش همبستگی
بين المللی
ميپيوندد و
برای دفاع از
انسانهای
رنجديده ای که
هرگز آنها را
ملاقات نکرده
است ، به آن سر
جهان ميرود. نامه
های راشل به
خانواده اش که
در گاردين
لندن به چاپ رسيده
است آنقدر
تکان دهنده
است، که
خواندنشان به
دليل احساسا
تی که برمی
انگيزاند
دشوار است .
اين نامه ها
راز همبستگی
انسانی
را افشاء
ميکند . مردم
ساده فلسطين
اورا از خود و
او خود را از
آنها ميداند.
آنها او را به گرمی
پذيرا
ميشوند، چون
مثل آنها
زندگی ميکند و
مثل آنها وحشت
و هراس اشغال
را که حتی بر
زندگی يک کودک
اثر ميگذارد
احساس ميکند.
راشل سرنوشت
پناهنده را ،
و آنچه را که
او" اقدام
شريرانه دولت
اسرائيل برای
نابودی
نژادی" ميخواند
درک ميکند .
ادوارد سعيد
ميگوید آنچه
در اين نامه
ها ميدرخشد
مقاومت خيره
کننده خود
مردم است که
عليرغم رنجی
روزمره ،
تنبيه دسته
جمعی ،
تحقير،
انهدام خانه
ها ومزارع،
کشيدن ديوار
آپارتايد به
بلندی 2.5 مترو
ضخامت 1.5 متر و
طول 350 کيلومتر
و کشتارخونين
شهروندان و
جنايات جنگی
از تسليم
خودداری ميکنند.
عدالت نهفته
در اين مقاومت
است که راشل
با آن همبستگی
ميکند. اين
مردم و دفاع
معصومانه و
شريفانه آنها
از حقوق
طبيعيشان است
که نه تنها
همبستگی
انسانهای
شريف را به
خود جلب کرده
، بلکه دشمنان
را نيز وادار
به شناسائی
خود کرده است .
سعيد
مينويسد در 6
ماه گذشته در
چهار قاره
برای هزاران
نفر در اين
رابطه سخنرانی
کرده است. چه
چيز اين همه
آدم از فرهنگ
های مختلف را
گرد اين مساله
جمع ميکند؟ به
نوشته سعيد
اين يک اتفاق
فوق العاده و
غير عادی است
که در سال
گذشته در دو
اجلاس در دو
قطب سياسی
مخالف، يعنی
پورتو الگره و
داوس، مساله
فلسطين مساله
مرکزی بود . . اگر "نقشه
راه" و طرحهای
بيشمار برای
صلح داده ميشود
به خاطر اين
نيست که
آمريکا و
اسرائيل و جامعه
بين المللی از
سر انسان
دوستی به فکر
جلوگيری از
خشونت افتاده
اند. به خاطر
آنست که مردم فلسطين
به عنوان
انسانهای
برابر هرگز به
اين تسليم
نشده اند که
از حقشان
صرفنظر کنند.اين
مقاومت است ( و
نه بمب
گذاريها که
بيشتر زيان
رسانده است)
که عليرغم همه
شکستها و سختی
ها امروز جهان
رامتوجه خود
کرده است.هرجا
که پای فاکتهای
واقعی در ميان
باشد، در
برابر اين حق سرها
به احترام
فرود ميايد.
به اين ترتيب
سعيد بما نشان
ميدهد مردمی
که چنين مقاومتی
را سازمان
ميدهند لايق
آنند که جامعه
خود را مدرن و
دمکراتيزه
کنند و در
واقع هم اکنون
در تمام جهان
عرب مشغول آن
هستند.
سعيد که
خود در
خانواده ای
مسيحی در
اورشليم به
دنيا آمده ،
جوهر
ارتجاعی ادعاهای "متمدن
سازی" و
"آوردن"
دمکراسی به
کشورهای
اسلامی را باز
ميکند و به
مبارزه پرطپشی که
عليرغم عقب
ماندگی ها و
تسلط
ديکتاتورها در اغلب
کشورها ی عربی
جريان دارد و
روندها و
نهادهای
دمکراتيک و
بحثهای
جاندار حاصل
از درگيريهای
زنده اجتماعی
در اين کشورها
ميپردازد و
اين واقعيت
هارا در برابر
تفسير "قلم
بدستان
نئاندرتالی"
و
"اريانتاليست"
ها، از قبيل برنارد
لوئيس و دانيل
پايپس،
ازمردم
کشورهای اسلامی
قرارميدهد که
که بر اين
باورند که اينهامردمی
ناتوان و
محکوم،
يکپارچه عقب
مانده و عميقا
مرتجع هستند .
تصوير زنده
ادوارد سعيد
در عين حال،
جوهر
نابخردانه و
حقارت آميز
اظهارات امثال
ولفويتز را به
نمايش
ميگذارد که متفرعنانه
ميگويند ما
ميخواهيم
برای اين جوامع
دمکراسی به
چالش ميکشد
.آنها برای
اينکه بتوانند
سياستهای ضد
انسانی خود را
پيش ببرند ،
مجبورند
ديناميسم
درونی و
توانايی مردم
را انکار کنند
و در مورد اين
جوامع "دروغ
"بگويند. برای اين
دروغ ها امثال
برنارد لوئيس
در مورد ناتوانی
جوامع مسلمان
از درک
دموکراسی و
حقوق فردی
تئوری
ميسازند و
امثال فريدمن
اين دروغها را
پراکننده
ميکنند.
اينجاست
که ادوارد
سعيد به حرمت
و شرافت انسانی
ميپردازد که
به گفته او
برای همه
تاريخ نگاران
، جامعه شناسان
، انسان
شناسان و
انسان دوستان
جای ويژه ای دارد.
يک برخورد
انتقادی و
جامع با
اين ديدگاهها
و دفاع از
حرمت انسانی
در همه فرهنگها
وظيفه
روشنفکران
است،
همچنانکه
اقدام سياسی
تنها وقتی که
برپايه چنين
برخوردی
استوار باشد
انسانی است.
سعيد که
خوداستاد
انگليسی و ادبيات
تطبيقی
دانشگاه
کلمبياست و
بررسی
"زيبايی در ادبيات
فرهنگهای
مختلف " يکی از
دوره های تدريسی
او بوده که
مورد استقبال
کم نظير
دانشجويان
انگليسی و
آمريکايی
قرار گرفت،
وقتی به نظرات
کسانی اشاره
ميکند که جوهر
انسانی
تمدنها و
فرهنگها را به
لجن ميکشند،
برآشفته
ميشود:
"
درواقع اين
نژاد پرستی
صرف است که
بپذيريد عربها
و مسلمانها
برخلاف اروپايی ها
و آمريکايی ها
هيچ درکی از
فرديت ندارند،
برای زندگی
فردی
هيچ ارزشی
قايل نيستند،
هيچ ارزشی که
عشق، رابطه
خصوصی و تفاهم را
بازتاب دهد
ندارند، و همه
اين چيزها
ويژه فرهنگهای
اروپايی و
آمريکايی است
که يک رنسانس،
يک رفرماسيون
و يک روشنگری
را پشت سر
دارند. اين
توماس فريدمن
بی مايه و
متمايل به
ابتذال
است ، که
همراه با عده
زياد ديگری
دلال پخش اين
مزخرفات شده
است و برخی از
روشنفکران
خود فريب و بی اطلاع
عرب هم خريدار
آنها شده اند....
در پشت
همه اين مهمل گويی
های ظاهر فريب
در باره تمدن
های درست و غلط
، سايه زشت آن
پيامبر بزرگ
دروغين ،
ساموئل
هانتيگتون
قراردارد که
تعداد زيادی
را به اين
باور کشانده
که جهان را
ميتوان به
تمدن های متمايزی
تقسيم کرد که
در جنگ ابدی
با يکديگرند.
برعکس ، دانه
به دانه آنچه
هانتيگتون
مطرح کرده غلط
است. هيچ
فرهنگ يا
تمدنی تنها در
خود وجود
ندارد، هيچ
تمدنی وجود
ندارد که
فرديت و روشنگری
بطور اختصاصی
ويژه آن باشد،
و هيچ تمدنی نيست
که فاقد
ويژگيهای
پايه ای
اجتماع
انسانی ، عشق،
ارزش حيات و
همه چيزهای
مشابه آن
باشد. هر نظری
بر خلاف اين
نژادپرستی
خالص است ، از
همان نوع
نشاندار که استدلال ميکند
آفريقايی
مغزش پست تر
است ، يا
آسيايی برای
بندگی زاييده
شده، يا
اروپايی از
نژاد برتر
است. اين
مضحکه ای از
علم هيتلری
است که امروز
بطور ويژه به
طرف اعراب و
مسلمانان جهت داده
شده است. ..
نکته
اساسی در مورد
گونا گونی
انسان اين است
که اين
گوناگونی در
نهايت عبارت
است ازهم
زيستی عميق
انواع بسيار
متفاوت فرديت
و تجربه که
نميتوان آنرا
به يک شکل
برتر تقليل
داد."
اگروابستگی
متقابل فرهنگها
و وجود خصيصه
های گوناگون
انسانی در همه
فرهنگها و
تمدنها پديده
ای عام است،
حس حرمت انسانی
و شرافت شخصی
پديده ای عام
نيست، راشل بوفور
از حرمت
انسانی و
شرافت اخلاقی
برخوردار است
، اما نه همه و
مهمتر از همه
اينکه:
"تفاوت
عظيمی است بين
فرهنگها و
جوامع ما ،
وگروه کوچکی
از مردم که
اکنون براين
جوامع حکومت
ميکنند. بندرت
در تاريخ
اينهمه قدرت
اين چنين در
دست لايه
نازکی از
شاهان،
ژنرالها، سلطانها،
و پرزيدنت ها
که بر عربها
حکومت ميکنند
جمع شده است.
بدترين چيز در
مورد اين
گروه، تقریبا
بدون استثناء
، اين است که
آنها بهترين چيزهای
مردم رانمايندگی
نميکنند. اينجا
مساله فقط
دمکراسی نيست.
.."
مساله
اخلاق ، يا به
بيان سعيد،
اعصاب است .
مساله فقدان
حس حرمت شخصی
و احترام به
خويش
است. ادوارد
سعيد با تاسف
از شکست حرمت
انسانی در اين
آدمها حرف ميزند،
و از اين همه
بی حرمتی حيران
ميماند..اين
ابو مازن که "
هيچ حمايتی در
ميان مردم خود
ندارد و برای
انجام وظيفه
توسط عرفات،
اسرائيل و ايالات
متحده د قيقا
به اين علت
انتخاب شده که
هيچ مشروعيتی
ندارد، نه
سخنور است نه
سازمانگرو نه
هيچ چيز ديگر
به جز دستياری
برای عرفات" ،
و وقتی چيزی ميگويد
برای اين است
که عرفات يا
شارون يا بوش
از او خواسته
چنين بگويد،
چنين کسانی که
هيچ حرمتی
برای خود قايل
نيستند ،
چگونه ميتوانند
حرمت ملت خود
را نمايندگی
کنند؟
اما سعيد
مثل همه آنها
که پيام
انسانی را
رواج ميدهند،
مبشر اميد
است.
"رژيم
های کهنه
ابوعمار وابو
مازن سپری ميشوند
و جای خود را
به رهبران
تازه در سراسر
جهان عرب ميدهند"
ادوارد سعيد
در پايان
مقاله حمايت
خود را از
گروه " ابتکار
عمل ملی فلسطين
" اعلام ميکند.
گروهی که به
گفته او
ازفعالين
سازمانهای
توده ای مردم
تشکيل شده و
فعاليت اصلی
آنها کاغذ
بازی در پشت ميزهاو
تردستی در
حسابهای
بانکی نيست ،
به روزنامه
نگاران پول نميدهند
که ازآنها تعريف
کنند، بلکه از
صفوف
کارگران،
روشنفکران، فعالين
، معلمان ،
پزشکان
، حقوق
دانانی
آمده اند که
بقا و کارکرد جامعه
فلسطين عليرغم
کار شکنی های
اسرائيل با
تلاش انها
ممکن شده است . آنها
مدافع
دمکراسی و
مشارکت توده
ای از نوعی هستند
که مقامات
خودمختار
خواب آنرا هم
نديده اند.
برنامه آنها
حاوی ارائه
خدمات اجتماعی
و بهداشت به بيکاران
و محرومان است
، از آموزش
سکولار برای تدريس
واقعيات جهان
مدرن ، و نه
فقط ارزشهای
فوق العاده گذشته،
به نسل جديدی
از فلسطينی ها
دفاع ميکنند
واعلام کرده
ان رهايی از
اشغال و
برکناری رژيم های
کهنه و تاسيس
دولت منتخب
خود مردم نخستين
گام
برای رسيدن
به اين
خواستها ست.
"تنها
وقتی که ما به
عنوان عرب و
به عنوان آمريکايی
به خود احترام
بگذاريم، و
حرمت وحقانيت
واقعی مبارزه
خود را دريابيم
، تنها آنگاه
است که پی
خواهيم برد چرا
ايينهمه
انسان در
سراسر جهان ،
از جمله راشل
کوری ، و
همرزمانش تام
هامدال و برايان
آوری احساس
کردند که
ابراز
همبستگی با ما
ممکن است."
متن کامل
مقاله به زبان
انگليسی در بخش بين
المللی آمده
است. http://world.roshangari.com
|