www.roshangari.com

: تماس
info@roshangari.com
تازه هاى امروز 
طرح,عكس,كاريكاتور 
ماندنىها 
لوموند ديپلماتيك
هادى خرسندى

گزيده اخبار روز - 
بين المللى - 
خواندنيها - 
زنان - 
سياسى - 
فرهنگ و هنر و ادب - 
محيط زيست - 
موسيقى - 
...اعلاميه ها, بيانيه ها - 
مهمان روشنگرى - 
پيوندها - 

دفتر مهمانان
يادداشتهاى شما
Guestbook

خسرو گلسرخى
سال تولد: هزارو سيصد و بيست و دو
محل تولد : رشت

بيست و نهم بهمن سال 1352 سينه مملو از عشق خسرو گلسرخى هدف گلوله هاى دژخيمان رژيم شاهنشاهى قرار گرفت. شاه چون همه ديكتاتورهاى ديگر بيهوده مىپنداشت كه كشتن متفكرين و مبارزان راه آزادى درمان دردش خواهد شد. دفاع شجاعانه خسرو گلسرخى و كرامت الله دانشيان و ديگر يارانشان در بيدادگاه فرمايشى شاه و سپس اعدام ناجوانمردانه آنان ( عليرغم اندوهى كه بر دل و جان عاشقان آزادى انداخت و اشكهاى فراوانى كه در خلوت و دور از چشم ساواك جارى ساخت)  جرقه اى شد بر آتش نهفته در سينه هزاران و ميليونها ايرانى كه در خفقان سياه آن سالها آرزوى تنفس در هواى پاك آزادى را داشتند. ¨ ... بايد كه چون خزر بخروشيم¨ مردم به نداى گلسرخى گوش فراداده و چون خزر خروشيدند و ¨ ... بايد كه سرخى هر خون اينك پرچم ...¨ . روز بيست و نهم بهمن سال 1352 روز تيرباران خسروگلسرخى مصادف است با عروج دوباره وى.نامش بر سر زبانها افتاد , و هر بار شنيدن نامش قوت قلبى بود براى عاشقان آزادى. در سوگ تيرباران ناجوانمردانه گلسرخى شاعران زيادى شعر سرائيدند و ترانه سرايانى چون  ايرج جنتى عطايى و اردلان سرفراز ترانه سرودند . و سوگنامه شقايق با صداى داريوش و شعر اردلان سرفراز از آن جمله مىباشند

بخشى از دفاعيات گلسرخى در بيدادگاه شاه
من در اين دادگاه براى جانم چانه نمىزنم, حتى براى عمرم چانه نميزنم, من قطره اى ناچيز از عظمت و حرمان خلق هاى مبارز ايران هستم. خلقى كه مزدكها و مازيارها, بابكها و يعقوب ليث ها, ستارها و حيدر عم اقلى ها, پسيان ها , ميرزا كوچك خانها, ارانى ها و روزبه ها و وارتان ها داشته است . آرى! من براى جانم چانه نمى زنه چرا كه فرزند خلقى مبارز و دلاور هستم

شعرى بى نام
در سينه ات نشست
زخم عميق كارى دشمن
اما
اى سرو ايستاده نيفتادى
اين رسم توست كه ايستاده بميرى
در تو ترانه هاى خنجر و خون
در تو پرندگان مهاجر
در تو سردو فتح
اين گونه چشمهاى تو روشن
هرگز نبوده است
با خون تو, ميدان توپخانه
در خشم خلق, بيدار مىشود
مردم ز آنسوى توپخانه بدين سو
سرازير مىكنند
نان و گرسنگى به تساوى تقسيم مىشود
اى سرو ايستاده
اين مرگ توست كه مىسازد
دشمن ديوار مىكشد
اين عابران خوب و ستم بر
نام تورا, اين عابران ژنده نمى دانند
و اين دريغ هست, اما
روزى كه خلق بداند
هر قطره خون تو محراب مىشود
اين خلق, نام بزرگ تورا
در هر سرود ميهنى اش
آواز مى دهد
نام تو, پرچم ايران
خزر به نام تو زنده ست
¨خسرو گلسرخى¨         
براى خواندن شعر ¨ سرود پيوستن¨ خسرو گلسرخى اينجا كليك كنيد

تهيه شده توسط سينا براى روشنگرى

Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد