زنی که زمستان را دوست ميداشت
(به مناسبت سی و ششمين سال در گذشت فروغ فرخزاد)
محسن نسرين

سىوششمين سال خاموشى فروغ

1312-1345 فروغ فرخزاد

روى خاك

هرگز آرزو نكرده ام
يك ستاره در سراب آسمان شوم
يا چو روح برگزيدگان
همنشين خامش فرشتگان شوم
هرگز از زمين جدا نبوده ام
با ستاره آشنا نبوده ام
روى خاك ايستاده ام
با تنم كه مثل ساقة گياه
باد و آفتاب و آب را
ميمكد كه زندگى كند

بارور ز ميل
بارور ز درد
روى خاك ايستاده ام
تا ستاره ها ستايشم كنند
تا نسيمها نوازشم كنند

از دريچه ام نگاه ميكنم
جزطنين يك ترانه نيستم
جاودانه نيستم
جز طنين يك ترانه جستجو نميكنم
در فغان لذتى كه پاكتر
از سكوت ساده غميست
آشيانه جستجو نميكنم
در تنى كه شبنميست
روى زنبق تنم

بر جدار كلبه ام كه زندگيست
با خط سياه عشق
يادگارها كشيده اند
: مردمان رهگذر
قلب تير خورده
شمع واژگون
نقطه هاى ساكت پريده رنگ
بر حروف در هم جنون
هر لبى كه بر لبم رسيد
يك ستاره نطفه بست
در شبم كه مينشست
روى رود يادگارها
پس چرا ستاره آرزو كنم ؟

اين ترانه ى منست
دلپذير دلنشين_
پيش از اين نبوده بيش از اين


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد