براى
بسيارى از ما
ايرانيها
كلمه قاجار
معمولا
مترادف با
فساد,
بىكفايتى, وطن
فروشى و...مى باشد.
البته به
مصداق ¨ تا
نباشد چيزكى
مردم نگويند
چيزها ¨ و همچنين مدارك
و اسناد
تاريخى, بخش
اعظم
اتهاماتى را
كه به خاندان
قاجار زده
مىشود در صحت
آنها نمىتوان
شك كرد.
از دست دادن
بخش وسيعى از
خاك ايران در جنگ
با روسها و
نفوذ روسيه
تزارى و
انگليس در
ايران ,
دريافت
وامهاى سنگين
با شرايط بازپرداخت
بازهم سنگين
تر از دول
نامبرده براى
براى تامين
سفرهاى
تفريحى
ناصرالدين
شاه و مظفرالدينشاه, سركوب
مشروطه
خواهان و به
توپ بستن
مجلس...
واقعياتى
هستند انكار
ناپذير. اما
فراموش نكنيم
كه رضا خان
براى توجيه
انقراض سلسله
قاجار و چهره
قانونىدادن
به جلوس خود
بعنوان شاه,
تبليغات
وسيع , تا حد
نژادپرستانه
اى را عليه
قاجار براه
انداخت كه بخش
وسيعى از آنها
ارزش تاريخى
نداشته و بايد
دروغهاى
رضاخانى به
حساب آورد.جهت آشنايى
با برخى از
جوانب مملكت دارى
دو خاندان قاجار
و پهلوى پيش
از اين مطالبى
در اين رابطه
در سايت روشنگرى منتشر
شد كه شما را
به مطالعه
آنها كه پيوند
بعضى از آنها
در انتهاى اين
مطلب آورده
شده جلب مىكنم
اندرزهاى
مشيرالدوله
روزى
ميرزا حسين
خان
مشيرالدوله
سپهسالار اعظم
و صدراعظم,
ملتزمين ركاب
را به دفتر
خود فراخواند
و با لحنى
مودبانه از
آنان پرسيد:
آيا مىدانيد
گمج چيست؟ همه
گفتند
نمىدانيم گمج
چيست. آيا جسم
است يا انسان
يا نام محلى؟
يكى از حاضرين
گفت من اين
نام را در
گيلان شنيده
ام.
مشيرالدوله گفت,
مرحبا بر تو.
بار ديگر
پرسيد ضمنا
آيا شما مردان
محترم و رجال
شريف كشور كه
همراه
اعليحضرت به
خارجه عزيمت
مىكنيد گالة
خيار چيست؟
آنها همه
گفتند: آرى
مىدانيم. گاله
خيار ظرف
بزرگى است كه
خيار را من من
در آن مىريزند.
مشيرالدوله
مجددا پرسيد:
آيا مىدانيد
تغار چيست؟
رجال خنديدند
و گفتند: چه
سئوالهاى
بچگانه اى
مىكنيد؟ تغار
ظرف بزرگى است
كه در آن ماست
يا خمير نان
يا خوردنى هاى
ديگر از جمله
آش رشته را
مىريزند.
مشيرالدوله
پس از آنكه
توانست منظور
خود را به
آنان تفهيم
كند, توضيح
داد: اى
بزرگان ايل و
دولت قاجار,
منظور من از
اين سئوالهاى
بچگانه تضييع
وقت يا شوخى
با شما نيست.
شما عازم
فرنگستان
هستيد.
اروپائيان
مردمى گستاخ,
فضول و كنجكاو
هستند و ما
شرقيان را به
چشم تحقير
مىمگرند در
حالى كه ما
وارث جمشيد جم
و داراى كيان
و اردشير و بهمن
بوده و در
زمانى كه
فرنگى ها
مانند ميمونها
بالاى درختان
مىلوليدند, ما
آپادانا و تخت
جمشيد و طاق
بستان را
ساخته و بر
رودخانه ها
جسر و پل
ساخته, ايوان
مداين را بالا
مىبرديم
اينكه
پرسيدم آيا
مىدانيد گمج
يا گاله خيار
يا تغار چيست
براى اين است
كه به شما
يادآورى كنم
آنان و بخصوص
روزنامه
هايشان منتظر
كوچكترين
فرصت براى دست
انداختن ما هستند.
از اين رو به
شما سفارش و
تاكيد مىكنم
وقتى در
مهمانيهاى
امپراتور و
امپراتريس
روسيه يا
امپراتور
قيصر آلمان و
همسرشان يا در
مهمانى
علياحضرت
ملكه
ويكتوريا يا
پادشاه ايتاليا,
آرشيدوك روسى
لهستان يا
پادشاه هلند
شما را به
مهمانى شام
دعوت كردند,
پس از صرف شام
خميازه نكشيد
و اگر عادت به
خميازه كردن
داريد, اين
كار را آهسته
انجام دهيد و
دست جلوى دهان
يا دستمالى
جلوى دهان نگه
داريد
حال
آمديم
نتوانستيد
ازخميازه
كشيدن خوددارى
كنيد, شما را
به تاج قبله
عالم قسم
مىدهم دهانتان
را مثل گمج
يعنى ديگ
سفالى رشتى كه
بسيار بزرگ
است و آن را
براى پختن
فسنجان و
باقلا قاتوق و
ميرزا قاسمى و
ديگر غذاهاى
رشتى به كار
مىبرند و
مىگويند با
خورش مطبوخ در
يك گمج مىتوان
تا بيست نفر
را سير كرد,
باز و گشاد و
عميق نكنيد.
بديهى است
دهانتان را
مانند گاله
خيار يا تغار
ماست يا آش
رشته هم باز
نخواهيد كرد,
معقول و مودب
و آهسته زير
دستمال خميازه
تان را رد
كنيد و
نگذاريد
مهمانان بى
ادب فرنگى به
شما بخندند.
مشيرالدوله
نصايح ديگرى
هم به ملتزمان
ركاب كرد از
جمله اينكه:
در بازار و
خيابان هر
بانوى محترمه
يا غيرمحترمه
را ديديد كه
به شما لبخند
زد تصور نكنيد
عاشق
بيقرارتان
شده است و
دنبالش را
بگيريد و برويد.
بسيارى از اين
بانوان
خيابانگرد و
سارقه مسلح
بوده
همدستانى
دارند كه در
خانه هاى دورافتاده
و پس از صعود
ازپلكانهاى
مارپيچ و نيمه
تاريك منتظر
فريب خوردگان
هستند و به
محض اينكه
وارد خانه
شديد در همان
پيچ و خم پلكانها
كه كم ازگردنه
هاى جاده
مازندران و رشت
و مخصوصا
گردنه هزارچم
و ملاعلى دره
نيستند, با يك
ضربت دشنه,
حلقوم يا
پهلوگاه يا
شكمتان را
دريده كيسه زر
و سيم يا كيف
حاوى اسكناسهايتان
را خواهند
ربود
اگر
دوشيزه خانمى
با شما خنده و
احوالپرسى كرد,
گول او را
نخورده به
مغازه هايى
شبيه كنتوار و
هلندى و مادام
پيلو نرويد
زيرا آن
دوشيزه فورا
به حساب شما دستور
آوردن گران
ترين ادوكلن
يا عطر زنانه
و اگر از تفرس
در ناصيه تان
شما را احمقتر
از آنچه كه
حدس مىزند
تصور كرد,
سفارش
گردنبند و دستبند
و گوشواره
داده و همين
كه شما پول را
پرداخت
فرموده و به
خيال خود براى
رسيدن به شاهد
مقصود راه را
هموار كرديد,
جلوى همان مغازه
سوتى كشيده,
كالسكه يا
درشكه اى آمده
دلبر جانان را
سوار كرده و
برده و شما را
در حسرت و
انتظار و
افسوس بر
حماقت خود
باقى خواهد
گذارد. من
سالها در
فرنگستان و
استانبول و
روسيه بوده و
آنچه مىگويم
نتيجه تجارب و
مشاهدات شخصى
است
اما
عليرغم توصيه
هاى صدراعظم و
همچنين گذاشتن
كلاس تمرين
آداب
اروپائيان
براى كسانى كه
قرار بود
ناصرالدينشاه
را در سفر به
اروپا همراهى
كنند, چه
رسوايى ها و
مسخرگى ها كه
توسط اين رجال
ببار نيامد,
كه شرح آنها
دراين مقاله
كه ويژه درج
در اينترنت است
نمىگنجد. اما
فقط چند مورد
از اين ¨شيرين
كارى¨ ها را
مختصرا
مىآورم
به
ملتزمين ركاب
توصيه شده بود
كه دست امپراتريس
ها و ملكه ها
را كه براى
بوسيدن جلو
مىآورند, بايد
بسيار كوتاه و
بصورت تماس با
دستكش باشد نه
بوسيدن به
معناى واقعى.
بعضى از رجال
عليرغم نصايحى
كه به آنان
شده بود, به
محض ديدن
امپراتريس روسيه
كه او را
خورشيدكلاه
مىخواندند(همسر
تزار
الكساندر دوم)
يا ملكه
ويكتوريا
پادشاه انگلستان,
دست
امپراتريس را
گرفته يك بوسه
طولانى يكى دو
دقيقه اى از
آن مىربودند,
و گاهى هم با
لبهاى چرب از
غذا كه دستكش
سفيد را آلوده
مىكرد
سيف
الدوله كه
سفير ايران در
روسيه بود در
يكى از
مهمانيهاى
تزار كه در آن
چند پادشاه و
امير و
گراندوگ و
بارون و سفراى
كشورهاى
اروپايى حضور
داشتند, پساز
شام به
پيشخدمت
اشاره مى كند
تا سينى بزرگ
بستنى را اول
جلوى نماينده
شاه ايران
ببرد, تا يك
ظرف بستنى
بردارد و
بخورد.
پيشخدمت با
سينى بزرگ كه حدود
بيست تا بستنى
در آن بود
مقابل سفير
آمد و تعارف
كرد. سيف
الدوله گفت:
اينها چى چيس؟
مترجم گفت
بستنى است و
از شير و خامه
و شكر و يخ درست
مىكنند. سيف
الدوله سرى
جنباند و گفت:
عجب عجب! پس
اين همان يخ
در بهشت و
فالوده شيرازى
خودمان است.
مترجم كه
ترجمه كرد
تزار حوشحال
شد كه نماينده
شاه خوشش
آمده. سيف
الدوله كه
نميدانست از
ميان آنهمه
بستنى با
رنگها و
طعمهاى
گوناگون كدام
را انتخاب
كند, براى اينكه
خيالش آسوده
باشد كه
خوشمزه ترين
را انتخاب
كند, انگشت
سبابه را در
داخل بستنى
اول كرد و روى
زبانش گذاشت
خوشش
نيامد,سپس
همان انگشت را
در ظرف دوم
فرو برد و
چشيد, آن را هم
نپسنديد, چهار
بار همان
انگشت سبابه
حنا بسته را
در بستنى هاى
گوناگون فرو
برد و بار پنجم
چون مزه هاى
بستنى ها روى
انگشتش قاظى
شده بودند از
انگشت وسط
استفاده كرد.
حضار مات و
مبهوت
ايستاده و
پوزخند
مىزدند و چهره
امپراتور
روسيه از خشم
سرخ و
برافروخته شده
بود. سيف
الدوله چند
بستنى ديگر را
هم با فرو بردن
انگشتانش در
آنها امتحان
كرد, و بيچاره
پيشخدمت پنج
دقيقه اى با
سينى
بزرگ بستنى
مقابلش
ايستاده بود.
در اين هنگام
يكى از
ملتزمين ركاب
كه مدتى در
اروپا زندگى
كرده بود
آهسته تنه اى
به سفير زده و
به صداى ملايم
گفت: خان, خان,
چه مىكنى؟ تو
را به خدا بس
كن, خان آبرويمان
رفت! سفير
نگاهى به او
افكنده با
اعتراض
مىگويد: چىچى
مىگى پسره
پررو. همراهش
مىگويد: عرض
كردم خان چه
مىكند؟ سفير گفت:
خان چه مىكند؟
خان دارد
مىچشد!
گويا
امير بهادر
جنگ ضمن گرفتن
بوسه هاى آبدار
و طولانى از
دست
امپراتريس
روسيه , به
زبان تركى و
گاهى فارسى با
امپراتريس
احوالپرسى كرده
و حال پدر و
مادر و
برادران و
خواهران و عمه
ها و خاله ها و
دايى هايش را
مىپرسيد
هنگامى
كه به شهر
بادن_بادن
آلمان سفر
كردند, مليجك
كليد در
مستراح قصر را
برداشته و نزد
خود پنهان
كرده بود,
گويا مستراح
در آن قصر
منحصر به همين
يك باب بوده و
يا كليد, كليد
درى بوده براى
رفتن به
دستشويى ها و
مستراحها كه
تنها از طريق
همين در ميسر
بوده.
اعتمادالسلطنه
مىنويسد: همه
اهل قصر به ما
فحش مىدهند و
مساله مبرز
مستراح
بادن_بادن به
زودى شبيه
مساله شرق خواهد
شد
تهيه شده
توسط سينا
|