روشنفكرى دينى و نمونه اى از آن.على حصورى
حضرت آقاى كديور شما با كدام تحليل به اينجا رسيده ايد كه راه آخر اصلاحات در ايران در روشنفكرى دينى است؟ مگر مردم ايران قول داده اند كه مثلا يك مليون سال ديگر هم كه هنوز آخر اصلاحات نخواهد بود، مثل امروز باشند و روشنفكرشان شما باشيد؟
ترديدى نيست كه حركت بهمن 57 كارى نپخته و نسنجيده بوده است وگرنه ثمرهءآن چيزى نمى شد كه مى بينيم. اين روشن است كه آن كار محصول از جان گذشتگى هاى گروه قابل توجهى از جوانان كشور بود كه جان بركف به مبارزه برخاستند، اما اين هم بود كه به دليل ضعف هاى فراوان فكري، بويژه در بخش سياسي، جريان امور به دست گروهى افتاد كه از نظر سياسى آگاهى كمترى داشت، اما كمتر از هر گروه ديگر مى توانست منافع جهان غرب را به خطر اندازد.
جالب اين كه وقتى قدرت را به دست گرفت كوشيد براى انقلاب"خود"نظريه پردازى كند . مشغوليت ما از آن روز شروع شده است و چون در داخل ايران در اين زمينه ها به دشوارى مى توان قلم زد، كمتر كسى توانست آن نظريه پردازى را به چالش بگيرد تا حدى كه امروزه ايستادن در برابر اين گونه نظريه پردازى ها براى " روشنفكران دينى"شگفت انگيز است. در اين يادداشت مى خواهم به سخنان يكى از اين گونه" روشنفكران" بپردازم و آن يكى دو جمله است كه در سايتهاى خبرى به نقل از خبرگزارى هاى ايران و از قول آقاى محسن كديور آمده بود كه گفته اند" راه اول و آخر اصلاحات در ايران بر اساس روشنفكرى دينى است".
اگر راه اول اصلاحات در ايران آن باشد كه آقاى خاتمي، يكى ديگر از" روشنفكران دينى" شروع كرد و به پايان نبرده حاميان و حتى ياران خود، مانند وزير دارائيش را قربانى آن كرد، به مصداق سالى كه نكوست... مى توان راه آخر آن را هم حدس زد و از هم اكنون جوجه هاى آخر پائيز را شمرد. اما از آنجا كه من با هيچ گونه پيشگوئى مناسبتى نداشته ام و از شگردهاى همهء پيشگويان عالم هم خبر دارم، خواستم از آقاى كديور به عنوان يك? روشنفكر" آن هم" روشنفكر دينى" يعنى آشنا با همهء مسائل دين بپرسم كه چگونه و از چه راهى در يافته ايد كه راه آخر اصلاحات- كه هيچ كورسوئى هم از آن پديدار نيست- در روشنفكرى دينى است؟
يكى از شگردهاى سخن گويان دين، تراشيدن دشمن يا مخالف فرضى و گفتگو با آن است به حدى كه اين كار عادى شده و تذكر آن باعث تعجب مى شود.در شيرازى كه زادگاه آقاى كديور است چند تن از اين گونه روحانيون بوده اند كه ذكر خير برخى هنوز هست.مثلا سيد فالى مى گفت" مگر خيال مى كنيد كمونيست چه مى گويد. كومو يعنى خدا، نيست هم كه يعنى نيست.كمونيست يعنى خدا نيست." يا به حالت روضه خانى مى گفت" برويد به استالين بگوئيد كه سيد از تو گله دارد" و مردم پاى منبرش خيال مى كردند كه او با استالين آبگوشت خورده است. يكى ديگر از" روشنفكران دينى" آقاى جنتى امام جمعهء تهران است كه امريكاى ويژه اى ساخته و در خطبه هاى خود به "آن امريكا" حمله مى كند.
آقاى مجتهد شبسترى تئورى سازى مى كند كه دين را از دو راه مى توان مطالعه كرد: يكى از منظر انسان نسبت به خدا و يكى از منظر خدا نسبت به انسان و بعد از دو منظر آن هم باز به خيال خود نگاه مى كند و براى من و شما تكليف تعيين مى كند. اما حتما خود مى داند كه حتى انسان ديندار مى تواند از دين به طور مصنوعى فاصله بگيرد و دين را چنان بررسى كند كه با هيچ يك از دو راه مذكور تطبيق نكند. مخالف يا دشمن تراشى و بحث با آن در كار دينداران شايع است.
اينك سرو كار ما با امثال آقاى كديور است كه خود را "روشنفكر دينى" مى شناسند و به اين تناقض هم نمى پردازند كه در عرف جهاني، روشنفكر پيروى نمى كند و در نتيجه دين درستى ندارد. از اين هم مى گذريم و به سوآل خود ادامه مى دهيم كه حضرت آقاى كديور شما با كدام تحليل به اينجا رسيده ايد كه راه آخر اصلاحات در ايران در روشنفكرى دينى است؟ مگر مردم ايران قول داده اند كه مثلا يك مليون سال ديگر هم كه هنوز آخر اصلاحات نخواهد بود، مثل امروز باشند و روشنفكرشان شما باشيد؟ مى دانيد چرا چنين حرف مى زنيد؟ زيرا براى من و امثال من سخن نمى گوئيد. مخالف شما فرضى است و مى شود زد توى دهانش.
روزگار غريبى است نازنين. كشور دارى كار دينداران نبوده و اكنون كه از هول حليم خود را به اين ديگ انداخته اند و با مردم وملت طرفند كه نمى توان هفتاد مليونش را كارى كرد و از شرشان راحت شد، بايد فكر همه چيزش را بكنند، اما فكر و نه خيالبافى.