بحث کوتاهی در مورد ترديدهای مربوط به ساختگی بودن نوارموحش سر بريدن نيکولاس برگ
http://www.roshangari.net/
دونالد رامسفلد متهم درجه يک رسوايی زندان ابوغريب، بيش از هر چيز به سر بريده يک شهروند آمريکايی توسط عراقی ها احتياج داشت تا خبر های بد مربوط به شکنجه را خنثی کند. يک گروه منسوب به القاعده اين سر را روز شنبه گذشته در اختيارش گذاشت و نوار ويديويی که صحنه فجيع بريدن سر نيکلاس برگ، جوان 26 ساله آمريکايی را، لحظه به لحظه نشان ميداد، در اختيار عموم قرار گرفت. صحنه قصابی جوان در مقابل دوربين چنان فجيع است که دراغلب دموکراسی های غربي، تلويزيون ها از نشان دادن نوار خودداری کردند و آن ها هم که نشان دادند مورد انتقاد شديد مردم قرار گرفتند. اما صحنه های دلخراش سر بريدن جوان به هرحال از طريق اينترنت در مقابل ديده گا ن ميليون ها نفرقرار گرفت و آن ها هم که خود نوار را نديدند، شرح آن را از ديگران شنيدند.
اين خبر موحش برای بنياد گرايان اسلامی حتما خبر خوبی بود و نمونه اش را رسانه های بنيادگرايان ايرانی به دست دادند- چشم در مقابل چشم، بنياد گرايی نه از ماهيت زشت جنايت شرم دارد، نه به نتايج ناگوار سياسی آن می انديشد، استراتژی وحشت هم زادگاه بنيادگرايی است هم محل نشو و نمای آن، پس آن نتايج که ديگران ناگوار تلقی ميکنند برای بنيادگرايان اسلامی گواراست.برخی تحليل گران حتی گفته اند اسلام گراها اين نوار را تهيه کردند تا آمريکا را وادار به انتقام گيری بيشتر در عراق بنمايند.
خبر بايد بنياد گرايان کاخ سفيد را هم راضی کرده باشد. مگر اين از همان نوع "خبرهای خوبی" نيست که، به گفته شاهدان سيمور هرش روزنامه نگار توانای آمريکايي، آقای دونالد رامسفلد به کمک آن ها خبرهای بد را " درمان " ميکند؟
آقای رامسفلد وقتی پنج شنبه 13 ماه مه سرزده وارد عراق شد در حالی که مستقيما به دوربين ها يعنی به چشم مردم جهان نگاه ميکرد جمله ای بر زبان آورد که شايسته توجه است. او گفت من ديگر روزنامه ها را نمی خوانم، چون من از خطرها بالاترم.* حتی يک کتاب تمام هم نمی توانست به روشنی اين جمله وقيحانه نشان دهد که تمام پوزش خواهی ها، تمام عرق ريزی ها و ابراز تاسف ها در مورد خبرهای به اصطلاح باور نکردنی مربوط به شکنجه اشک تمساح بوده است. بنيادگرايان ايرانی نيز هر بار که يک رسوايی تازه از راه ميرسد- حال قتل های زنجيره ای باشد يا سرکوب دانشجويان در 18 تيريا قتل زهرا کاظمی يا کشف دروغ جديدرژيم در مورد تلاش هايش برای دست يابی به اورانيوم غنی شده- به ما ميگويند ما از اين " توطئه امپرياليستی" نيز جان سالم به در خواهم برد، ما از خطرها بالاتريم.
هردوی اين ها به کمک زور خطر ها را پشت سر ميگذارند. اما نيکولاس برگ جوانی که سر بريده اش بنياد گرايان اسلامی را به وجد آورد، و برای بقای آقای رامسفلد دست مايه فراهم کرد نتوانست از خطرها بگذرد.
نيکولاس برگ را روزنامه نگاران اين طور توصيف کرده اند: نيک به موسيقی علاقه داشت. همسايه هايش در گفتگو با خبرنگاران دوران دبيرستان او را به خاطر مياورند که وقتی روی سازش تمرين ميکرد صدای ساکسيفون اش از ديوارها می گذشت و به گوش آن ها ميرسيد. او رفتاری دوستانه داشت و روحی مستقل. به علم و سفر علاقمند بود. او تکنيسين ارتباطات بود. دوست نزديک اش ميگويد کارش با وسايل ارتباطی ادامه علاقه اش به تجربيات علمی در دوره دبيرستان بود که سرگرمی مهم او در آن دوره به شمار می آمد. هم چنان که هم خانواده و هم دوستان اش ميگويند سفرش به عراق ناشی از علاقه او به مردم کشورهای جهان سوم بود. او قبلا به غنا رفته بود وو قتی برگشت لاغر شده بود و پول هايش را بخشيده بود. حتی گفته اند در بازگشت ميل به غذارا از دست داده بود، چون گرسنه های آفريقايی را به خاطر می آورد. گفته اند برخلاف پدرش که ضد جنگ عراق بود، او يک طرفدار دولت بوش و طرفدار جنگ بود و به عراق رفته بود تا در بازسازی شرکت کند.
حالا جوانی با اين اوصاف که تمام رسانه های آمريکا هرچه مشروح تر آن را منتشر ميکنند، مرده است و به دلخراش ترين شيوه ممکن. و مردم آمريکا عزادارند و آقای بوش و رامسفلد صاحب عزا شده اند. در آستانه انتشار عکس های بدتری که آقای رامسفلد درکنگره خبرش را داده بود، برای آن ها چه خبری بهتر از اين ميتوانست باشد؟
اين شرايط بهترين فضا را برای سوءظن ها- عقلانی يا به پيروی از تئوری توطئه - فراهم آورده است. وبلاگ نويسان آمريکايی با تجزيه و تحليل نوار و خبرهای مربوط به آن پرسش های متعددی رامطرح کرده اند که اعتبار نوار را به صورتی که اعلام شده زير سوال می برد. تارنمای الجزيره مجموعه ای از آن ها را جمع آوری کرده و بر آن ها اطلاعات خود را افزوده است و آن ها را در مقاله ای منتشر کرده که در همين صفحه در زيرنويس * خلاصه ای از آن را می خوانيد. برای خوانندگانی که حوصله خواندن زيرنويس ها را ندارند بايد گفت اين ترديدها مجموعا مبتنی است بر مشکوک بودن منبع به دست آوردن نوار براساس تحقيق خبرنگارالجزيره، عدم انطباق بيانيه ای که خوانده ميشود با زمان بندی حوادث، ترديد برانگيز بودن حرکات قربانی موقع سلاخی و چيزهای ديگر که علاقمندان ميتوانند بخوانند.اگر چه داستان های پرداخته شده بسيار گسترده تراز اين هاست ومقاله الجزيره تلاش کرده معقول ترين سوالات و ترديدها را جمع آوری کند و اما حتی در موارد معقول تر هم مشکل اين است که اين گونه سوالات در هرنوع تئوری توطئه بدست داده ميشود و رد يا پذيرش آن ها معمولا کاردشواری است.
برخی مشخصات نوار ترديدها را افزون کرده است. درنوار که اکنون از بيشتر سايت هايی که آن را منتشر کرده بودند جمع شده است، صدا و تصوير هم زمان نيست ومعلوم است که ميکس شده است، يا طبق زمان ديژيتالی ثبت شده روی نوار، بيش از يک دقيقه و نيم از تکان دهنده ترين بخش آن يعنی صحنه سر بريدن قطع شده است يا فيلم با دو دوربين گرفته شده وصحنه هايی از زوايای مختلف به هم مونتاژ شده است.
شايد اين کارها برای مطلوب کردن نوار برای استفاده تبليغاتی صورت گرفته يا به دلايل نامعلوم ديگر. شايد روايت رسمی درست باشد يا اين هم نمونه ای باشد از تهيه فيلم با دستکاری در واقعيت مثل مورد جسيکا لينچ. به علاوه هر ساعت خبرهای جديدی ميرسد که به قول غربی ها برخی را به جستجوی جسد قايم شده در شکاف می اندازد، از جمله اين که نوار ويديويی نه آن طور که ادعا شده بود در مالزی بلکه در لندن روی نت رفته است. هر دو آدرسی که برای منبع داده شده اکنون توسط مقامات بسته شده است. نيکلاس برگ در سپتامبر 2002 در رابطه با حمله انتحاری 11 سپتامبر مورد بازجويی قرار گرفته بود، چون کد ورودی اش به کامپيوترشحصی اش نزد زکريا موسوينی متهم القاعده بود. آن موقع اين مساله يک خطای دانشجويی تلقی شد. پدرش ميگويد او از هر اتهامی مبرا شد، چون آشنايی اش با موسوينی در سفر با اتوبوس به مدرسه بود و اجازه داده بود که موسوينی از کامپيوتر او استفاده کند. نيکلاس برگ قبل از بازداشت مدت کوتاهی در برج زندان ابوغريب کار کرده است. گفته اند که او عربی می آموخت ، سايت فارسی بازتاب خبر داده است که نزد او کتاب های فارسی پيدا شده و علت بازداشت او اين بود. باز گفته شده که اف بی آی در بازجويی ازاو پرسيده که آيا به ايران سفر کرده است يا طرحی برای ساختن لوله های گاز کشيده است، و خبرهايی از اين دست از منابع رسمی يا مستقل بطورفزاينده ای پخش ميشود.
;;هرچند اين خبرها در جای خود اهميت دارد اما تمرکز عمومی روی اين خبرها دو خطر در بر دارد:
اولا کند و کاو پليسی وقتی توسط کارشناس و پژوهنده ای که دسترسی به اطلاعات معتبر ندارد صورت بگيرد ندارد، به هيچ نتيجه ای نمی رسد. به ويژه در داستان رسوای جنگ با ترور. چون واقعيت اين است که دو طرف جنگ ضد ترور ديگر فقط شبيه هم نيستند، بلکه عين هم اند. استراتژی وحشت تاکتيک هردو آن هاست و عملا هم به هر دو طرف خدمت ميکند، بنا براين ماموران يک طرف با حفظ مواضع خود بر ضد طرف ديگرميتوانند به عضويت گروه متقابل درآيند و باچنان وفاداری تاکتيک طرف مقابل را به اجرا در آورند که خود اعضای گروه دشمن از پس آن برنيايند. مگر حماس از همين طريق به وجود نيامد؟ هرکدام هم مستقل عمل کنند عينا همان جنايات را ميکنند. بنابراين شايد با تئوری توطئه بتوان مساله ويديوی دلخراش نيکلاس برگ را حل کرد، اما فردا يا پس فردا تمام عراق ميتواند پر از سرهای بريده و عکس ها و ويديو هايی بشود که توسط يک گروه مستقل عراقی يا به کمک عمليات نفوذی به انجام رسيده باشد. با داستان آن ها چه بايد کرد؟
نکته دوم که مهم تر است اين است که تمرکز روی کشف توطئه ميتواند بر دردی پرده بيندازد که در انتشار اين نوار مادردردهاست. درد اصلی اين است که در نوار قصابی يک انسان در مقابل چشم عموم قرار داده ميشود، و نه فقط اين، بلکه هم چنين اينکه اين جنايت وحشيانه و عمل وحشيانه تر فيلم برداری از صحنه سبعانه قصابی انسان ، يک ابزار سياسی برای هردو طرف به شمار می آيد برای جلب رای و هوادار، و بازهم درد ناک تر اين که اين ابزار کارآ هم هست و برای اين يا آن طرف رای و هوادار جمع ميکند. جوانی حساس، مبتکر و با استعداد، يا ازسر نيت خير يا آن طور ديگر که ميگويند جذب شده به نوعی بنيادگرايی و يا به ماموريتي، به احتمال قريب به يقين توسط اسلام گرايان بنيادگرا کشته ميشود، زنده اش يا مرده اش سر بريده ميشود، بريدن سر و فيلم برداری از اين جنايت ساديستی توسط اين طرف يا آن طرف صورت می گيرد يا توسط يک طرف صورت ميگيرد و توسط طرف ديگر بازسازی ميشود، و فيلم توسط جنايت کاران اين طرف يا آن طرف برای جلب هوادار سياسی در معرض ديد مردم جهان قرار ميگيرد و هر طرف هم موفق ميشود به کمک اين جنايت بخشی از مردم را به طرف خود بکشد! اين است عمق فاجعه، فاجعه اين نيست که تعدادی نا انسان جنايتکار در ميان ما وجود دارند و بعضی از آن ها برما حکومت ميکنند، فاجعه بزرگ تر اين است که آن ها جهان را به شکل خود در می آورند و ميکوشند ما را به آجرهای اين ساختمان غير انسانی و مهره های شطرنج بازی خطرناک خود تبديل کنند.
;;مبادا تمرکز روی توطئه ما را از اين حقيقت دردناک منحرف کند، و يا حتی آن ها را به مقصود برساند و مارا در بازی غير انسانی شان وارد نموده و موجب آن بشود که فراموش کنيم هيچيک از دو طرف در جنايت دست کم از طرف مقابل ندارد.
هيچ تئوری توطئه ای جوهر مصيبت را به اندازه خود روايت رسمی رسانه ها آشکار نمی کند. بر اساس اين روايت نيکولاس برگ تکنيسين شرکتی به نامPrometheus Methods Tower Service Incبود که برای يافتن کار به عراق رفته بود. سوزان برگ مادرش ميگويد در آن جا کار پيدا نکرده بود و تصميم داشت به آمريکا برگردد. مايکل برگ پدرش ميگويد تلاش او برای کاريابی در عراق با ايدئولوژی او هماهنگی داشت. پدر به شدت با تهاجم به عراق مخالف بود و لی يادآوری ميکند نيکلاس با نظر پدر موافق نبود. او يک يهودی معتقد بود، از بوش و جنگ عراق دفاع ميکرد، و به عراق رفت تا هم کار پيدا کند و هم به بازسازی يک کشور جهان سومی کمک کند.
نيکلاس برگ را در ماه مارس درعراق دستگير ميکنند و 13 روز در بازداشت نگاه ميدارند. به گفته خانواده نيک در 24 مارس به آن ها خبر ميدهد که مقامات نظامی آمريکا در عراق او را بازداشت کرده اند. خانواده در 5 آوريل به دادگاهی در فيلادلفيا به خاطر بازداشت غير قانونی او شکايت ميکنند و نيکلاس روز بعد آزاد ميشود. او آخرين بار در 9 آوريل با خانواده تماس ميگيرد و ميگويد از راه اردن، ترکيه يا کويت از عراق خارج خواهد شد.
مادر ميگويد هفته ها تلاش کرده از پسرش خبر بگيرد و لی مقامات آمريکايی کمک نکرده اند و او سرانجام مجبور شده است شخصا در مورد پسرش دست به تحقيق بزند. پدربه ديلی تلگراف انگليس ميگويد که اگر اين بازداشت نبود پسرشان اکنون زنده ميان آن ها بود.
اما مقامات آمريکايی در عراق اين خبر پدرو مادررا تکذيب کرده و ميگويند برگ در بازداشت پليس عراق بود و نه آمريکايی ها، و عراقی ها آمريکايی ها را مطلع کردند. اف بی آی سه بار با او ملاقات کرده تا ببيند او در عراق چه ميکند. در بيانيه بعدی اف بی آی آمده است که کارکنان اف بی آی و حکومت موقت آمريکا برگ را تشويق کرده اند عراق را ترک کند و حتی پيشنها د داده اند تسهيلاتی دراختيار او گذاشته و او را از عراق خارج کنند. به گفته اف بی آی برگ اين پيشنهاد ها را رد ميکند و مقامات آمريکايی با پليس عراق تنظيم کرده و او را در 4 آ وريل آزاد ميکنند. در پاسخ شکايت مادر نيز ميگويند نيکلاس خود پيشنهاد ماموران آمريکايی را برای اين که خانواده و دوستانش را درجريان وضع او قرار دهند رد ميکند.
;; همه روايات رسمی متفق القول ميگويند نيکلاس برگ مستقل عمل کرده است، دوستان و خانواده اش همگی ميگويند او برای کمک به مردم عراق به آن جا رفته بود.
اگر اين روايات رسمی درست باشد، چرا ماموران حکومت آمريکايی عراق نيکلاس برگ را تشويق ميکنند که عراق را ترک کند، مگر بازسازی عراق هدف اعلام شده آن ها نيست؟ پاسخ روشن است: ماموران اف بی آی حق داشتند به او بگويند اين جا چه ميکنی ، عراق جای تو نيست ، هرچه زودتر اين کشور را ترک کن. چون عراق جای کسی نيست که با نيت خير برای بازسازی آمده است. عراق جای آن شبکه مخوفی است که جنگ و اشغال ايجاد کرده است- يعنی شبکه ای از نظاميان عادي، نظاميان ويژه ، گروهای مامور غير نظامي، شبکه های امنيتی رسمی ، شبکه های امنيتی تجارتی و خصوصی که قرار دادی کار ميکنند، شبکه های عراقی وابسته به شعب فرقه ای که از در هم شکستن جامعه مدنی سرکوب شده قبلی عراق به وجود آمده اند و با مقامات اشغال رابطه دارند، شبکه های وابسته به گروه های بنيادگرا که در بطن ويرانگری و جنگ شکل گرفته اند، شبکه های وابسته به گروه های ذينفوذ خارجی از القاعده گرفته تا جمهوری اسلامی...
همه اين ها انواع ماجراجويان و کينه توزان و اجيران و احمق های خوش باور و غيره را در اختيار و استخدام دارند که در عراق جولان ميدهند. البته اين نوع اجيران و هواداران نيز در خطر زندگی ميکنند و ممکن است سر يکديگر را ببرند و می برند، اما اگرمستقل باشی ونيت خير داشته باشی همه آن ها باهم دنبال سر تو هستند. عراق جای نيت خير نيست. هر جا که بنيادگرايی و آرمان های ارتجاعی به سياست حاکم تبديل ميشود، نيت خير بايد دنبال مخفی گاهی برای پنهان کاری بگردد.
نيت خير را در عراق سر می برند، نيت خير را در مغز راشل کوری زير بولدوزرهای کينه توز له ميکنند، نيت خير را در مغز مختاری جنايتکارانه به قتل ميرسانند. در چنين جاهايی انسان دوستان نميتوانند در مقابل توطئه و جنايت و سرکوب تاب بياورند ومظلومانه قربانی ميدهند، امازورو قدرت، حاکمان ارتجاعی را بالاتر از خطر قرار ميدهد و آن ها به قدرت مثل کنه می چسبند .
;; وقتی انسان دوستی و آرمان گرايی اين همه خطرناک ميشود و بايد برای آن بهای سنگينی پرداخت، آن وقت لشکری از ابن وقت ها هم پيدا ميشوند که " فرزند زمان خود هستند"، که انسان دوستی را به سخره می گيرند و از مردم آرمان زدايی ميکنند. چون آدم آرمان زده بنا به قاعده ترسو، آسان و ارزان است. آدم کوچک آرمان زده که نميتواند مثل گردن کلفت هايی چون آقای رامسفلد يا رفسنجانی بالاتر از خطر قرار بگيرد، و بقای خود را در جهانی که هرروز هراس ناک تر و ناامن تر ميشود بااتکاء به خويش تامين کند، پس ناچاربه هوادار يکی از قدرت ها ی مهيب که توان ويرانگری دارند تبديل ميشود، يا به حمايت از القاعده از بريدن سر نيکلاس برگ و حمله به برج های دو قلو به وجد درمی آيد، يا به حمايت از رامسفلد و بوش برای شکنجه وتمسخر عراقی ها در ابوغريب کف ميزند.
و در چنين جهان هراسناکی است که ويديوی سر بريدن يک انسانابزار سياسی به شمار می آيد نه سند جنايت. در چنين جهانی است که با ويديويی که بريدن سر يک انسان را دقيقه به دقيقه و جزء به جزء نشان ميدهد ميتوان هم رای و هم هوادار جذب کرد. ودر چنين هنگامه ای است که جهان هرروز هراسناک تر ميشود، يعنی وقتی که ناانسان ها بطور فزاينده با جلب هوادار و هم رای از ميان ما جهان را هم رنگ خود ميکنند.
;; در چنين جهان هراسناکي، انسان ها و انساندوستان نيز ديگر مانند آقای رامسفلد روزنامه نميخوانند و تريبون ها را به منبر داران و سخنگويان رسمی می سپارند ودر "شهر شطرنجي، ميان دو ديوار" درد انسان را در غار درون خود فرياد ميکنند،
"فريادی از اعماق
مهره نيستيم!
ما مهره نيستيم!"
و عليرغم همه مشکلات و رنج ها و قربانی دادن ها، اين انسان دوستان به شيوه خود از خطرها ميگذرند و بيشتر از منبرداران و صاحبان تريبون ها، بيشتر از خامنه ای و رفسنجاني، و بوش ورامسفلد ميمانند. چون،
"هرگز شب را باور ندارند
و در فراسوی دهليزش به دريچه ای دل بسته اند"
و اين دريچه بالاخره باز می شود و جنايتکاران را زير نور آفتابی قرار ميدهد که فقط موقتا گم ميشود.
در عکس بالا پدر، خواهر و برادر نيکلاس برگ بعد از شنيدن خبر در مقابل در خانه شان ديده می شوند.
* surviverرامسفلد از اين اصطلاح استفاده کرد که در فارسی برزيستگر ترجمه شده است
* خلاصه ای از مقاله الجزيره>
[ وبلاگ نويسان می پرسند: در همان اولين نگاه به ويديو اين سوال مطرح ميشود چرا نيک برگ لباس ويژه سرتاسری پوشيده است- درست همان لباسی که زندانيان آمريکايی می پوشند؟
برخی ديگر از نت نويسان اشکالاتی در زمان بندی پيدا کرده اند. قاتلان در ويديو اعلام ميکنند که برگ به خاطر " آزار زندانيان سياسی جان خود را از دست ميدهد" اما آخرين باری که برگ را زنده ديدند 10 آوريل بود، پدرش مايکل برگ فکر ميکند که او در اين همين تاريخ کشته شده است. اين دو هفته قبل از آن بود که رسوايی ابوغريب رسانه های جهان را بگيرد. برخی از وبلاگ نويسان روی زمان انتشار ويديو متمرکز شده و معتقدند که اين زمان برای آن انتخاب شده است که توجه را از رسوايی زندان ابوغريب منحرف کند.
در تجزيه و تحليل صحنه های ويديو ميگويند پيکر نيک تقريبا بی حرکت است ، حتی وقتی که چاقو به آن نزديک ميشود،هيچ نشانی از تقلای غريزی که در چنين لحظاتی معمول است ، ديده نميشود.
ديگران روی گرافيک ويديو متمرکز شده اند. بريدن شريان گلو بايد باعث جهش خون به ميزان زياد بشود، ولی چنين چيزی در ويديو ديده نميشود، و حتی وقتی سر بريده بلند ميشود يک قطره خون هم به زمين نمی چکد. يک نفر در بحث اطاق وبلاگ گفته است اين موضوع را ميتوان چنين توضيح داد که برگ قبلا کشته شده بود، بريدن سر او بعدا صورت گرفته است.
در مورد خود منبع انتشار ويديو نيز سوالات زيادی مطرح هست: اولين بار يک خبرنگار رويتر در دوبی منبع ويديو را سايت منتدا الانصار الاسلامی اعلام کرد- با آدرس
www.al-ansar.biz.
اين سايت اکنون بسته است ولی الجزيره در همان 90 دقيقه اول انتشار خبر به سايت مراجعه ميکند اما چنين ويديويی را در آن نمی بيند.در حاليکه فاکس نيوز، سی ان ان ، و بی بی سی همه ادعا کرده اند که توانسته اند ويديو را بطور کامل از اين تنها سايت عربی که مدعی اند آن را پخش کرده پياده کنند و در فاصله يک ساعت آن را به همه جا دادند.
سوال ديگر مربوط به خود نيکلاس برگ است. چرا يک يهودی آمريکايی بايد تنهايی در عراق مشغول گشت و گذار باشد. خانواده او ميگويند او در آخرين ای- ميل اش در 6 آوريل گفته است ميل دارد به آمريکا برگردد، اما اف بی آی ادعا ميکند به او پيشنهاد کمک برای خروج از عراق داده اند، و برگ پيشنهاد آن ها را رد کرده است.
در رسانه های عمومی تر نيز نقش اف بی آی در ماجرا سوالاتی را مطرح کرده است ، از جمله اين که چرا برگ را در موصل دستگير و دو هفته بازداشت کردند.
اين توريستی که در استخدام کسی نبود آن قدر مشکوک به حساب آمده است که پليس عراق با اطلاع اف بی آی او را بازداشت کند. خود او گفته بود نميداند چرا بازداشت اش کرده اند. يک روزنامه آمريکايی ادعا ميکند يک مقام آمريکايی که در جريان بازداشت برگ بود گفته ميداند که ماموران اف بی آی از او بازجويی کرده اند ولی به اين دليل دو هفته او را در زندان نگه داشته اند که او در بازداشت عراقی ها بوده نه آمريکايی ها. اما اين مقام آمريکايی نميگويد از نظر قانونی چه فرقی بين اين دو هست. در 5 آوريل خانواده برگ به دادگاهی در فيلادلفيا شکايت ميکنند که پسرشان به طور غير قانونی توسط مقامات نظامی آميکايی در عراق بازداشت شده است.روز بعد او آزاد ميشود. آخرين باز که خانواده با او تماس ميگيرند 9 آوريل است. بدن بی سر او نزديک موصل در 8 مه پيدا ميشود.
بعضی بلاگرها به لهجه قاتلان در نوار متمرکز شده اند. لهجه کسی که بيانيه را می خواند نه عراقی است نه اردنی- گفته ميشود صدا متعلق به يک ايرانی يا مصری است. ابو مصعب الزرقاوی که ادعا ميکنند رهبر گروه قاتلان در ويديو است همان کسی است که يک ديپلمات آمريکايی در اردن کشته و برای سر او 10 ميليون دلار جايزه تعيين شده، اردنی است. مقامات آمريکايی روز پنجشنبه 13 مه تاييد کردند که شخصی که در نوار دستور قتل را ميدهد هم اوست. اما يک جزوه 8 صفحه ای که اين هفته در فلوجه پخش شده مدعی است که الزرقاوی در جريان بمباران آمريکايی ها در سليمانيه در شمال عراق کشته شده است. يک وبلاگی پرسيده است حتی اگر اين شخص زرقاوی باشد چهره او به حد کافی شناخته شده است چرا آن را بپوشاند. ]