www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | دفتر مهمانان | اعلاميه | مقالات رسيده | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | تازه ها | زنان | بين المللى | اخبار

اگر دنيا سر ما خراب
شود نه آفريقا
لنا سوندستروم

توضيح: خبر گزاری رويتر هفته گذشته از واشينگتن گزارش داد يک سنگ آسمان از نزديک زمين خواهد گذشت، و آن قدر به زمين نزديک خواهد شد که تاکنون نظير آن در تاريخ ثبت نشده است. اين شهاب که دانشمندان آمريکايی اسم اش را گذاشته اند 2004 اف اچ به زمين چنان نزديک ميشود که مدارش تحت تاثير ثقل زمين پانزده درجه خم ميشود. اين سنگ که بيش از همه به دريای آتلانتيک نزديک ميشد روز سه شنبه از کنار زمين گذشت. البته دانشمندان گفته بودند اين سنگ خيلی کوچک است و خطری را پيش بينی نمی کردند، ولی دوسال پيش وقتی يک سنگ آسمانی ديگر قرار بود از کنار زمين بگذرد آن قدر بزرگ بود که رسانه های غرب با آب و تاب خطرات آن را شرح ميدادند و مشتری جلب ميکردند. بساط فال گيرها نيز رونق پيدا کرده بود. در آن زمان لنا سوندستروم روزنامه نگار آزاد سوئدی به خيال پردازی در مورد عواقب سقوط سنگ آسمانی نشست نتيجه اين خيال پردازی مقاله زير بود. از آن جا که هنوز و حالا حالا ها در برهمان پاشنه ميچرخد که شرح اش را در مقاله ميخوانيد، هنوز به خواندنش می ارزد.

برگردان: زهره سحر خيز

http://www.roshangari.com/
در روزنامه خبر نزديک شدن شهاب غول پيکر 2002 ان تی 7 به زمين را خواندم که اگر کمی بد شانس باشيم بعد از 17 سال با زمين برخورد خواهد کرد و تمام يک قاره را از بين خواهد برد و در اين صورت عواقب گسترده ای برای آب و هوای همه کره زمين خواهد داشت.

چنين چيزهايی را به سختی ميتوان به تصور آورد. ولی اگر آدم دور و برموضوع به حدس و گمان بپردازد، جالب است. واقعا اگر اين اتفاق بيفتد چه خواهد شد. يا شايد بهتر باشد بپرسيم قبل از اين که خود حادثه اتفاق بيفتند چه خواهد شد. چه خواهد شد اگر ستاره شناسان برجسته در تمام جهان ناگهان کشف کنند که يک شهاب آسمانی به طول 15 کيلومتر در زمانی بين مارس 2019 و دسامبر 2020 با زمين برخورد خواهد کرد. اگر آن ها بتوانند با 99 در صد اطمينان حساب کنند کجا شهاب سقوط ميکند. اگر همه محاسبات نشان بدهد: که سياره درست اين جا در غرب سقوط ميکند، که اروپا تبديل ميشود به يک غار بزرگ، و آمريکا و آسيا احتمالا در اثر تغييرات عظيم آب و هوايی ناشی از برخورد سياره نابود ميشوند، که تنها آفريقاست که دست نخورده باقی ميماند. و اين که بعضی از کشورهای آفريقايی بعد از سقوط سنگ آسمانی حتی هوای ملايم تری هم پيدا ميکنند. اگر اطمينان کامل به اين امر وجود داشته باشد، تا 99 در صد، آن وقت چه اتفاق می افتد؟ کی جريان پناهنده گی شروع ميکرد به بر عکس شدن. يعنی به طرف آفريقا.

آياساکنين" قلعه اروپا"، با ادب می ايستادند در يک صف شيک در مرزهای آفريقا در انتظار اين که وضع آن ها ارزيابی بشود؟ آيا ما يک شماره ميگرفتيم و تقاضای پناهند گی ميکرديم؟ آيا اجازه ميداديم که ماه ها ، که گاه به سال هم ميکشيد، ما را بگذارند دريک اردوی پناهند گی ؟ آيا با بچه هايمان می چپيديم در کانتينرها و کاميون هاتا قاچاقی از مرزها عبور کنيم؟ يا سعی ميکرديم بچه های مان را زودتر بفرستيم تا آن ها را نجات دهيم ، به اين اميد که يک روزی به آن ها می پيونديم؟

آيا اين باعث ميشد که يک عالم کار برای اينتگراسيون و پروژه های هم پيوندی در آفريقا که بايد ما را با فرهنگ جديد پيوند دهد، صورت بگيرد؟ آيا ما بايد رسوم آن ها را می آموختيم؟ به ما به سرعتی لعنتی " سواهيلی " را ياد ميدادند تا شهروند کامل عيار کشور جديد باشيم؟

احتمالا نه. حتما ما به آن ها يورش ميبرديم ولی اسمش را ميگذاشتيم تخليه. و از پرت و پلاگويی در مورد شهروندی يا قلعه آفريقا با کنترل مرزی خبری نبود. به جای آن ما با پول های مان به آن قاره نقل مکان می کرديم. با زبان خودمان. با رهبران خودمان. با فرهنگ خودمان. و با يک ورقه در دست مان که مسجل ميکرد که اين آن چيزی است که ما در بقيه جهان آن را يک فوريت ميخوانيم، و حالا ما صاف و ساده بايد منابعی را که روی زمين باقی مانده است تقسيم کنيم. سعی کنيد کنار هم به نحو احسن زندگی کنيم. فرهنگ در کنار فرهنگ.

بعد راه می افتاديم و با گفتن " آقای جانسون تصور من اين است" در اينجا و " آقای مولر تصور من اين است" در آنجا ، خودمان را در قاره جديد پيش می انداختيم. و با يک بسته موشک زير يک بغل مان، و يک پارچه و اسپری در دست ديگرمان همه جا را پاک می کرديم و به سرعت برق خودمان را در منزل جديد مان مستقرميکرديم. دست هامان را می شستيم و لجن را از دامن مان پاک ميکرديم، دستی می زديم به پشت کاکا سياهه ، که سريع اسم اش را گذاشته بوديم آنا تا راحت تر به يادمان بماند، و خوشوقت و مغرور به او ميگفتيم" اين جوری خيلی خوب خواهد شد" و " فکرش را بکن يک کمی رنگ و روغن معجزه ميکند."
احتمالا اين آن چيزی بود که روی ميداد، اگر می فهميديم در يک روز زيبايک سنگ آسمانی به اروپا خواهد خورد. ولی از طرف ديگر سنگ آسمانی ميتواند دقيقا به همين ترتيب در آفريقا سقوط کند. اما داستان اين يکی کاملا متفاوت است.



   2004.03.22 00:00

بازگشت



Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد