www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | دفتر مهمانان | اعلاميه | مقالات رسيده | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | تازه ها | زنان | بين المللى | اخبار




تب
گيتار

گزارش از ف. موسوی تهران
http://www.roshangari.net/

امير در پارك لاله نزديك به دكه نوار فروشى غرفه اى را براى فروش انواع سازهاى زهى اجاره كرده است . واردآن كه بشوى فضاى محدود كوچكى را مى بينى كه مزين به ويولن تار و گيتار است.
مى گويد: "هر سازى براى خود شناسنامه اى دارد" و مى پرسد:" شما دنبال چه سازى هستيد؟" مى گويم: گيتار...واوبه قول خودش شناسنامه آن را برايم باز مى كندو يك ساعت از انواع و اقسام آن مى گويد. البته او پرفروشترين ساز را گيتار معرفى مى كند و مى گويد:" در گذشته تبليغات بيشترى نصيب سازهاى اصيل ايرانى مى شد ولى حالا
سازهاى غربى مثل گيتار رواج و خواهان بيشترى دارد و اين تبليغات باعث شده جوانان زيادى به سمت آن بروند.
من خودم شخصا" افرادى را مى شناسم كه هيچ اطلاعاتى از گيتار ندارند و حتى تفاوت بين گيتارها را نمى فهمندولى فقط به خاطر "تب گيتار" آمده اند آن را بخرند و بيشتر هم به يكى از همان گيتارهاى ارزانتر رضايت مى دهندوسراغ آكوستيك و برقى و باس نمى روند."

در همين حين مرد ميانسالى وارد مى شود و از امير سؤالاتى در مورد تارها و گيتارها مى پرسد.مرد ميانسال در حين صحبتهايش مى گويد:"يكى از همين تارهاى چهارده پانزده تومانى ات را بده!!براى پسرم مى خوام!"
امير مى گويد :"اگر گيتار مى خواد پس چرا برايش تار مى خريد؟" و مرد ادامه مى دهد كه :"اون از كجا تفاوت تار و گيتار را مى فهمد؟ فقط مى خواد دو روز بگيره دستش فردا هم مى اندازدش دور و مى ره سراغ يه چيزديگه"
و امير نگاه معنى دارى مى كند و سرش را تكان مى دهد يعنى...بله ديگه اينم آخروعاقبت نوازنده هاى كشكى.!

مريلا سال آخر دبيرستان است و در فرهنگسراى بهمن آموزش گيتار ديده.اورا در حالى كه با گيتارش در خيابان قدم مى زد مى بينم و هنوز سؤالاتم به چهارتا نرسيده كه خودش را لو مى دهدو مى گويد:"من عاشق گيتار هستم يعنى ساز مورد علاقه ام است."

مى پرسم: چند وقت است گيتار مى زني؟
 -
oچند ماهى مى شه.
- چرا سراغ گيتار رفتي؟  
oبهش علاقه داشتم يعنى يه جورى ساز عاشقانه ايست!!
- يعنى هركى عاشق باشه گيتار دستش مى گيره؟
oنه ولى خب هميشه نمادى از يك آدم عاشق پيشه بوده از دوره ژوليت تا حالا.
- دليل علاقه تو هم به همين خاطر است؟
oنه من صداى گيتار را گيراتر و ملموس تر از سازهاى ديگر مى دونم.
- مى شه بپرسم چندتا عاشق را مى شناسى كه گيتار مى زدند؟
o(مى خندد و با خنده جواب مى دهد:)خيلى ها.اسماشون توى ذهنم نيست.
 - اتفاقى مى پرسم: منظورت قهرمانهاى فيلمهاو قصه ها كه نيستند؟
oپس فكر مى كنى منظورم خواستگارهاى مامان بزرگم است!!

گيتاريست هاى خيابانى
از او جدا مى شوم و يكراست مى روم سراغ جايى كه گيتار به دستهاى بيشترى را بايد داشته باشد." اينجا ميدان ونك است."
چند جوان خوش پوش با گيتار آهنگهاى زيبايى را مى نوازندو توجه بسيارى از عابران را به خود جلب مى كنند. بله يك گروه نوازنده خيابان گرد كه هيچ شباهت ظاهرى به خيابان گردان ندارند .اينها معمولا" بعداز ظهرهازير پل داريوش در پارك ملت برنامه اجرا مى كنند ولى گاهى نيز سرازير خيابانهامى شوند. محل زندگيشان بترتيب جنت آباد، خيابانظفر وميدان پاستور است و عجيب اينكه در قبال آهنگها وترانه هايشان از مردم پول هم مى گيرند.
باز هم به ترتيب هدف و انگيزه شان را فقط هيجان انگيز بودن تازگى نو بودن وجسارت در اين كار مى دانند.

آرش كه بچه ميدان پاستور است مى گويد:ما ديديم همه بازيگرها و فوتباليست ها خواننده مى شوند گفتيم ما چيمون كمتره..
واسه همين هم چند تا گيتار خريديم و خواننده شديم.!!
مى پرسم : مگه با خريد گيتار هم مى شه خواننده شد؟
سؤالم غافلگيرش مى كند چرا كه تصورش را نمى كرد ذره بين روى گيتارش گذاشته باشم و توقع داشت به خاطر خواننده بودن آن هم از نوع خيابانى اش سوژه شده باشد. با خنده زوركى و بى رنگ مى گويد:" منظورم اين نبود هر چند بيشتر خواننده ها هم براى فيگور و قيافه هم كه باشه گيتار دستشون مى گيرن."
اما آريو كه بچه خيابان ظفر است با ايده اى متفاوت تر مى گويد:"ما با كمى تمرين توانستيم رو دست خيلى از به اصطلاح گيتاريستها بزنيم و گاهى از روزها در آمد خوبى هم از اين راه بدست مى آوريم.هر چند خوانواده هايمان هيچ كدام راضى نيستند و فكر مى كنند اين يك جور گدايى مدرن است در حالى كه بعضى از مردم خيلى استقبال مى كنند ولى واكنشها متفاوت است و بعضى ها هم برخورد خوبى ندارند. ولى معمولا"مشكل آنچنانى پيش نمى آيد و ما براى اين كار پوستمون كلفت شده.


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد