www.roshangari.com

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | دفتر مهمانان | اعلاميه | مقالات رسيده | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | تازه ها | زنان | بين المللى | اخبار

برای اين مرد يک کار پيدا کنيد!

زهره سحر خيز

بعد از اينکه يک نظر سنجی در روزنامه گاردين نشان داد 46 درصد رای دهنده گان بريتانيايی معتقدند تونی بلر بايد در پايان سال2004 با کارش خداحافظی کند، ديويد کاکس که در نيواستيسمن مينويسد به دست و پا افتاد برای دوره بعد از نخست وزيری تونی بلر کاری پيدا کند. طبيعتااواين کاررا با يک معرفی نامه برای اداره کاريابی شروع کرده است که خواندنی است :

سن: 50 سال. سلامت: بيماری مرموز و تحليل برنده . کارنامه شغل قبلی: در آغازنويد بخش بود، ولی بعد نوميد کننده. دليل ترک شغل قبلی: از دست دادن اعتماد همکاران، يا ، شايد، خراب کرد. کاراکتر: جاه طلب و سخت کوش ، ولی ظاهرا غير قابل اعتماد. تجربه : عمدتا، سياست. معرف: پ.مند لسون، ج. بوش

اين معرفی نامه جالبی برای کاريابی نيست، اما مشکل فقط اين نيست. آقای کاکس ميگويد تصميم برای کاريابی بخش ساده کار است، مشکل اين است که اوبرای کاريابی به کجا بايد روی بياورد؟ در " بريتانيای جوان" آقای بلر هيچ محيط کاری نيست که به آدم بالای پنجاه سال بگويد خوش آمديد. يک نفر ازهرسه نفر بالای پنجاه سال در انگلستان نميتواند کار تمام وقت پيدا کند. بسياری از 50 ساله ها ناگهان کشف ميکنند که دارند زير فشار کار له ميشوند و شغل شان ديگر مثل سابق لذت بخش نيست. هيچ کس ديگر از کار آنها قدردانی نميکند که هيچ علنا به او ميگويند چندان شايستگی از خود نشان نميدهند، آنهم بعد از اينکه همه زندگی شان را برای کارشان فدا کرده اند ، بدتر از همه اينکه بهترين رفيق شان در اطاق پهلويی سعی ميکند شغل آنها را قاپ بزند.

اما آقای کاکس يک روزنه اميد برای آقای بلر باز ميکند: شايد وضع برای دولتمردان سابق فرق کند؟ پس يک جستجويی بکنيم. اما جان ميجر، مارگارت تاچر، ادوارد هيث چه کاری پيدا کردند؟ اصلا بيل کلينتون که ميشود گفت ماهرترين سياست مدار عصر خود بود چه سرنوشتی پيدا کرده است؟ او حالا کارش شده تبليغ برای افتتاح بازارچه ها يا حداکثر برای موفقيت همسرسمج خودش کف ميزند. اما شايد آنها يک استراتژی برای کاريابی نداشتند. همه ميدانند که بلر در فکر آتيه خودش هست. او ميتواند بشود پرزيدنت اروپا، نميتواند؟ وگرنه چرا اين قدر تلاش کرد انگليس را به اتحاد پولی اروپا بکشاند؟

اما متاسفانه اين شغلی است که هنوز وجود پيدا نکرده است. و در اجلاس قبل از کريسمس در بروکسل کار خراب تر شد و عواقب آن را تا قبل از 2005 نميتوان جبران کرد که معنای آن اين است که پرزيدنت را تا قبل از 2007 نميتوان منصوب کرد، و اگر آقای بلر ما تا آن موقع هم بتواند صبر کند، آيا اين شغل به او خواهد رسيد؟

مشکل اين نيست که انگليس وارد اتحاد پولی نشد. همه ميدانند که بلر دراين مورد تلاش اش را کرد. مشکل جنگ عراق هم نيست ، آنها ميتوانند او را برای آن هم ببخشند. مشکل اين است که رهبران اروپا يک پرزيدنت برای اروپا ميخواهند. بلر اول با بوش صحبت کرد و بعد به اروپا گفت چه تصميمی گرفته اند. جکی ديويس ، سردبير اروپا مگازين به آقای کاکس قول داد که رهبران اروپا هرگز اين رنجش را فراموش نخواهند کرد.

سرويس اجتماعی اتحاديه، يعنی کميسيون اروپا چطور؟ ولی در آنجا هم رهبران اروپا يک تکنوکرات ميخواهند نه يک هنرپيشه ماهر، جا برای نخست وزير سابق فنلاند رزرو شده است. آقای ديويس به کاکس گفت که خودش را درد سر ندهد، برای بلر در اروپا ديگر جايی نيست.

پس آقای کاکس در جستجوی کار برای آقای بلر به جهان بزرگ تر در خارج اروپا روی می آورد. سازمان ملل چطور است؟ مری رابينسون رئيس جمهور سابق ايرلند و عده ای ديگر از رهبران قبلی دولت ها، آنجا برای خودشان کاری دست و پا کردند. اما بعد از عراق و آن همه ماجرا؟! نه ، آن جا ديگر جای بلر نيست.

اما بانک جهانی چطور؟ ولی بانک جهانی بايد تحت رياست يک آمريکايی باشد. صندوق بين المللی پول چه؟ اين يکی ميتواند تحت رياست يک اروپايی باشد. اما بايد يک کسی باشد که حساب اش بهتر از بلر باشد

آقای کاکس به جستجو ادامه ميدهد. خيريه چطور؟ بلر مثل اينکه به آفريقا التفات داشت. کاکس اميدوار ميشود و ميرود سراغ جاستين فورسايت، مدير اکسفام. اما او ميگويد به شرط اينکه بلر بودجه اکسفام را دو برابر کند ما او را هم در نظر ميگيريم. بلر و اين ناپرهيزی ها؟!

کاکس ميرود سراغ بازار، بلر به سرمايه داران خيلی خدمت کرد، حالا وقت آن نرسيده که عوض اش را بدهند؟ چند سال قبل بريتيش پتروليوم برای کارمند بلر آنجی هانتر يک قصر 200000 پوندی پيدا کرد، نميتواند حالا همين کار را برای رئيس او بکند؟ کاکس ميرود به کمپانی و از آنها در اين مورد سوال ميکند، اما يک سخنگوی بريتيش پتروليوم به او به شيوه ديپلوماتيک ميگويد " نخست وزير مطمئنا برای سر ما خيلی بزرگ است. "

انگلستان ايران نيست که رفسنجانی و خاندان ، مستقيم با شرکت ها وارد معامله شوند و آب هم از آب تکان نخورد. آقای کاکس هم ميگويد امروزه روز کمپانی های بزرگ ترجيح می دهند از نام نيک کسانی که رهبر سابق نباشند استفاده کنند. به خصوص بعد از آنکه شيوه مديريت لرد هوتن در ماجرای دکتر کلی رو شد.

آقای کاکس نااميد نمی شود ، اما از خود ميپرسد اصلا احتياج هست يک نخست وزير سابق يک شغل درست و حسابی داشته باشد؟ چرا نرود قرار داد ببندد و خاطرات خود را بنويسد. کاکس از کن فالت که يک زمانی از دست آموزان نخست وزير بود و حالا شده نويسنده موفق داستان های کارآگاهی ميپرسد.او جواب ميدهد من مطمئنم او ميتواند يک ميليون پوند برای اين کار بگيرد، شايد هم بيشتر. بد نيست، ها؟ بخصوص که به عنوان يک مگا – استار نه از او انتظاری دارند و نه اصلا به او اجازه ميدهند خودش بنويسد. يک تيم بايگان و لغت پرداز و غيره در خدمت اوست.

اما اينجا هم مشکلی وجود دارد، اين قرارداد يک ميليونی فقط بابت کتاب نيست، حقوق مرتبط با آن را هم در برميگيرد. ناشر يک قرارداد با يک روزنامه می بندد که حداقل نيمی از آنچه را به تونی داده است از او بگيرد. متاسفانه آن نوع حق به جانبی و توجيه که رو ش تونی است پيش روزنامه ها خريدار ندارد. قرار داد بطور ويژه مشخص ميکند کثافات پشت پرده رو بيايد و در يک سينی مقابل خواننده گذاشته شود. پس در رابطه با انتشارات، تونی بايد بسياری از دوستان امروز خود را ببوسد و با آنها خداحافظی کند.

قرار داد از او يک چيز ديگر هم خواهد خواست: او حداقل يک سال از عمر خود را بايد طبق جدول تنظيم شده توسط ناشر زندگی کند تا کتاب مورد توجه عموم قرار گيرد. بهتر ين چيزی که ممکن است از تونی بخواهند اين است که در اين مدت روی يک مبل بنشيند و کپی های کتاب را برای هواداران خود امضا کند. ولی در آن صورت تونی بلر ديگر نخست وزير نيست: بديل ميشود به فروشنده ای که مشتاق در پی شکار مشتريانی است که پول پرداخت ميکنند، و به همين ترتيب هم با او رفتار خواهد شد. مامان ها با تحسين به بچه های شان نگاه خواهند کرد که با انگشتان نازک شان به صورت تونی سقلمه ميزنند تا ببينند آيا او تقلبی نيست.

کار بعد از انتشار کتاب به همين جا خاتمه پيدا نميکند، لابد بی بی سی ميخواهد او را دعوت کند که تحليلی از کتاب ارائه دهد، همان بی بی سی که بدترين دشمنان تونی در آن لانه کرده اند، آقای کاکس با کرستا نوريس مشاور يک شرکت انتشاراتی که مسوول قراردادهای شرکت با تلويزيون است، صحبت کرد و اين خانم به کاکس گفت بهتر است تونی خود را آماده کند که در صورت لزوم مقابل چشم تماشاچيان گريه کند تا از زير ضرب اين دشمنان در برود.

جستجوی آقای کاکس برای اينکه ببيند بعد از اينکه تونی بلر کتاب خاطرات اش را منتشر کرد چه بر سر او خواهد آمد کار را به جاهای باريک و غم انگيزی ميرساند که بهتر است خواننده فارسی زبان که به اندازه کافی غم و غصه دارد از سر آن بگذرد. کافی است بدانيم که آقای کاکس سرانجام به اين نتيجه ميرسد که وضع آن قدر خراب است که بهتر است بلر به همان سرنوشتی دچار شود که طی دوران نخست وزيری اش انبوه پنجاه و چند ساله ها را به آن دچار کرد: شری "همسرش" هر شب در گوش او همان چيزی هايی را بگويد که اين کارگران "فاقد ارزش های لازم" پنجاه و چند ساله هرشب از همسران خود ميشنوند و تا زير گلو از آن پر شده اند.

آن وقت آقای کاکس به تونی بلر نصيحت ميکند که دندانهايش را به هم بفشارد و مثل مرده ای که به چيزی چنگ انداخته به شغل کنونی اش – تا زمانی که آن را از دست نداده – بچسبد. چرا که هر چقدر هم وضع و روزش در اين روزها اسفناک به نظر بيايد، اوضاع در جهان سرد بعد از آن وخيم تر خواهد بود.



   2004.01.27 23:33

بازگشت



Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد