www.roshangari.com

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | دفتر مهمانان | اعلاميه | مقالات رسيده | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | تازه ها | زنان | بين المللى | اخبار

بنيامين زافانيا:
من و نشان امپراتوري؟

*مقامات انگليس برنامه ريزی کرده بودند در مراسم اعطای افتخارات در شب سال نو ، به بنيامين زافانيا شاعر و هنرمند انگليسی افتخار داده و به دست ملکه به او نشان " اوبی ای" اهداء کنند. اين نام مخفف " نظام امپراتوری بريتانيا" ست و در متن زير گاه با همان اسم اختصاری آمده و گاه نشان امپراتوری ترجمه شده است. وقتی نامه نخست وزيری به دست شاعر رسيد ، اودر پاسخ مقاله زير را نوشت . مقاله ای که بيش از هر چيز نشان ميدهد ملت انگليس برای حفظ حرمت خود يک ذخيره غنی از روشنفکران متعهد دارد. مقاله زافانيا در گاردين روزانه 27 نوامبر به چاپ رسيده است . متن اصلی را به زبان انگليسی ميتوانيد در صفحه بين المللی بخوانيد.

برگردان : زهره سحرخيز

در چند ماه گذشته من چند بار به درگاه بلر رفتم.التماس کردم که بيايد بيرون و مرا ملاقات کند، من حسرت يک مکالمه با او را داشتم، ولی او بيرون نيامد. و حالا اينجا او از من در خواست ميکند برای ديدن او به قصر بروم! من در 15 فوريه با يک ميليون نفر آنجا بودم...
صبح 13 نوامبر از خواب بيدار شدم و در فکر بودم چطور ميتوان حکومت را سرنگون کرد و چه چيز را ميتوان جايگزين آن نمود، و بعد ديدم يک نامه از دفتر نخست وزير آمده است. در آن نوشته بود:" نخست وزير از من خواسته است، بطور کاملا محرمانه به اطلاع شما برسانم که او در نظر دارد در مراسم اعطای نشان های افتخاری سال نو، نام شمارا به ملکه تقديم کند تا علياحضرت التفات کرده و مراتب رضايت خود را برای انتصاب شما به عنوان عضو عاليمقام " او بی ای " ابراز فرمايند."
به من؟ فکر کردم ، به من نشان امپراتوری بدهند؟ توی فکرم گفتم برويد به جهنم. من وقت آن کلمه " امپراتوری" را ميشنوم عصبانی ميشوم ، اين کلمه مرا به ياد آن می اندازد که چطور به مادر بزرگ های من تجاوز کردند و با پدر بزرگ های من با خشونت رفتار کردند. بر پايه اين مفهوم امپراتوری است که تحصيلات انگليسی من در من اين باور را بوجود آورد که تاريخ مردم سياه با برده داری شروع شده است و اينکه ما برده متولد شديم ، و بنابراين بايد ممنون باشيم که اربابان دلسوز سفيد پوست ما به ما آزادی داده اند. بر پايه اين ايده امپراتوری است که مردم سياه مثل من حتی نام های حقيقی خود و فرهنگ تاريخی حقيقی خود را نمی شناسيم. من يکی از آنها نيستم که با ريشه خود مساله دارند، و من مطمئنا يکی از آنها نيستم که بحران هويت دارند، مساله من آينده است و حقوق سياسی همه مردم. بنيامين زفانيا و نشان امپراتوری ? نه هر گز آقای بلر، نه هرگز خانم ملکه . من عميقا ضد امپراتوری هستم.

در اينکه يک نامه از دفتر تونی بلردر يافت کنيد که از شما درخواست کند جايزه را بپذيريد، يک چيزی خيلی غريبی هست. در چند ماه گذشته من چند بار به درگاه بلر رفتم.التماس کردم که بيايد بيرون و مرا ملاقات کند، من حسرت يک مکالمه با او را داشتم، ولی او بيرون نيامد. و حالا اينجا او از من در خواست ميکند برای ديدن او به قصر بروم! من در 15 فوريه با يک ميليون نفر آنجا بودم ، و آخرين باری که آنجا بودم فقط چند هفته پيش بود. پسر عمويم، مايکل پاول دستگير شده بود واورا به ايستگاه پليس تورن هيل در بيرمنگام بردند و در آنجا مرد. همه بيرمنگام ميدانند او چطور مرد، ولی برای اينکه اين مقاله چاپ شود و برای اينکه از نظر سياسی ( و ژورناليستی) درست باشد، مجبورم بگويم مرگ او در شرايط مشکوکی صورت گرفت.* پليس به ما هيچ جوابی نخواهد داد . ما از تمام گزارشات و تحقيقاتی که به ما ميگويند در حال انجام است نه چيزی ديده ايم و نه چيزی خوانده ايم. حالا تمام کاری که خانواده من ميتوانند بکنند اين است که به خانواده های ديگری که اعضای آنها در بازداشت مرده اند بپيوندند، زيرا کسانی که در قدرت هستند نميخواهند به ما گوش بدهند. بفرماييد آقای بلر، من هروقتی حاضرم با شما ملاقات کنم. اجازه بدهيد در مورد وزارت کشور شما صحبت کنيم، اجازه بدهيد در مورد اينکه ميخواهيد در برابر جرم سخت گير باشيد صحبت کنيم.

اين چيز امپراتوری قرار است برای خدمات من در ادبيات به من داده شود، ولی تعداد زيادی از نويسندگان هستند که بهتر از من اند، و آنها به کارهايی که من به آنها ميپردازم، کاری ندارند. تمام کاری که آنها ميکنند اين است که بنويسند. من بيشتر وقتم را برای انجام کارهای ديگر صرف ميکنم. اگر آنها ميخواهند به من يکی از اين چيزهای امپراتوری را بدهند، چرا نميتوانند يکی را به کارهای من در باره حقوق حيوانات بدهند؟ چرا نميتوانند يکی را به مبارزه من عليه راسيسم بدهند؟ چطور است دادن يکی از آنها به من به خاطر همه نامه هايی که به به زندانيانی نوشته ام که بی گناه در قفس هستند؟ من ممکن است جايزه ای را بپذيرم که به خاطر کارهای من در خدمت ميليون ها انسانی که عليه جنگ عراق بر پا خواستند داده شود. اين کاری بس سنگين بود- بسيار سنگين تر از نوشتن شعر.

و هی ، اگر قرار است الصاق آن چيز مربوط به امپراتوری به من مراتب رضا يت خاطر علياحضرت را فراهم آورد، چرا خودش به من نمينويسد. اجازه بدهيد واسطه را حذف کنيم - او مرا ميشناسد. آخرين باری که هم ديگر را ملاقات کرديم، در يکی از کنسرت های من بود. او به پشت صحنه آمد تا مرا ببيند. اين برای من مساله ای نبود، تعداد زيادی از آدم ها بعد از نمايش به اطاق تعويض لباس ميايند. من و هنرپيشه اهل آفريقای جنوبی که آن شب من با او کار ميکردم حتی فکر کرديم که با مزه است که ما يک خانم هواخواه سلطنتی داريم. او يک کمی شق و رق است ، ولی يک خانم مسن خوبی است. اجازه بدهيد روشن کنم: من با شخص او يا خانواده سلطنتی مساله ای ندارم. اين نهاد سلطنت است که من به شدت از آن نفرت دارم، سلطنت که هنوز حاضر نيست برای تجويز برده داری عذرخواهی کند.

در بخشی از وجودم اين اميد هست که بعد از نوشتن اين مقاله هرگز مرا دوباره به عنوان يک ملک الشعراء يا يک موس موس کن نشان امپراتوری درنظرنگيرند. اين ممکن است برای من به بهای از دست دادن تعدادی از دوستان نوشتاری تمام شود، کسانی که ممکن است ديگر نخواهند دوباره با من کار کنند، ولی حقيقت اين است که من فکر ميکنم نويسنده گانی که با نشان امپراتوری سازش ميکنند، و ملک الشعراء ها ناگهان نرم شده اند- من حتی در گذشته شعری در باره آن نوشته ام ? خريد ه شد و به فروش رسيد ? .
تعداد زيادی نويسنده گان سياه هستند که نشان امپراتوری را دوست دارند،در آنها اين احساس را ايجاد ميکند که موفق شده اند.
وقتی برايشان مناسب باشد از مبارزه عليه طبقه حاکم و بهره کشی که می بينند بر ما تحميل ميشود، استقبال ميکنند، ولی به کلوب بهره کشان ميپيوندند. ورود به خانه بزرگ بابيلون که به نام قصر شناخته ميشود به آسانی هوش از سر آنها ميبرد. برای آنها ملاقات ملکه و تعظيم در حضورش لحظه مهمی محسوب ميشود.

برای من تکان دهنده بود که ببينم تعداد زيادی از نويسنده گان همکار من وقتی ملکه در 9 جولای 2002 " روز ملاقات با نويسنده گان " ترتيب داد، فرصت را غنيمت شمرده و برای رفتن به کاخ باکينگهام از جای پريدند." من اين کار را به خاطر مادرم کردم" ، " من اين کار را به خاطر بچه هايم کردم" ، " من اين کار را به خاطر مدرسه کردم" ، " من اين کار را به خاطر مردم کردم"، وغيره. من حتی شنيده ام بعضی از نويسنده گان سياه پوست اوبی ای ها را جمع ميکنند و ميگويند "اين نشان دهنده آن است که ما تا کجا پيش رفته ايم." من ميگويم اوه بله، ما اين همه مبارزه کرديم فقط برای اينکه چند دقيقه با ملکه به مابدهند و ما خيلی سپاسگزار هستيم- نه .

من هرگز نديده ام که يکی از دريافت کننده گان نشان امپراتوری آشکارا از سلطنت انتقاد کند. آنها رسما دوست هستند، و اين است هدف اصلی پروژه متفاوت او بی ای. به ستاره های متفاوت راک، زنان موفق بازرگان و سيا ه هايی که مبارزه جوبوده اند ، نشان امپراتوری ميدهند تا اين تصور را ايجادکنند که همه را در بر ميگيرد. بعد اين ستاره های راک، زنان موفق و مبارزه جويان قبلی ، نشان هايشان را پشت نام شان ميگذارند و به من نامه مينويسند، گويا که من تحت تاثير نشان شان قرار ميگيرم. من تحت تاثير قرار نميگيرم. کاملا برعکس- تو هم بعله.

نويسنده گانی که با دستگاه حاکم کار نميکنند، وقتی به هر موفقيتی دست می يابند متهم ميشوند که بازاريابی ميکنند. به من اين تهمت را زده اند وقتی که زياد کتاب فروخته ام ، وقتی که برای کودکان کتاب نوشته ام، به خاطر اجرا در رويال آلبرت هال، برای رفتن به ديسرت آيلند ديسکز، و برای ظاهر شد ن در شوی پارکينسون. ولی من ميخواهم با تعداد هر چه بيشتر ی از مردم رابطه بگيرم، بی آنکه بر سر محتوای کارم سازش کنم.

بزرگترين قراردادی که من با دستگاه حاکم دارم، بايد کار من با بريتيش کانسيل باشد، که طنز آلود اين است که ملکه پاترون آن است. من با اين مساله ای ندارم. اينها هيچوقت به من نگفته اند چه بگويم و چه نگويم. من هميشه در انتقاد از حکومت و حتی خود شورا آزاد بوده ام. جوهر شاعر بودن اين است. مهم تر از هر چيز اين است که کار با اين شورا به من امکان ميدهد بريتانيارا از زبان هنری مان به جهان نشان بدهم، و به من امکان ميدهد در مراوده سياسی و فرهنگی به نحوی مشارکت داشته باشم که با حرکت در جهت موافق با جريان غالب سياسی غير ممکن بود بتوانم اين کار را بکنم. من هيچ مساله ای با اين ندارم که واقعيت چند فرهنگی بودن خودمان را نشان بدهم، که گاهی به اين معنا ست که در باره نحوه مرگ پسر عمويم در ايستگاه پليس سخن بگويم. بعد همچنين اين برای من آرام بخش است که بگذارم مردم بدانند صحنه موزيک ما بيش تر از آن چيزی است که آنها درليست ها ميشنوند، و بعد اينکه شعر بريتانيا چيزی بيشتر از وردورث و حتی موشن است. من باهمه اينها مساله ندارم زير ا اين است آنچه ما هستيم و آنچه ما ميکنيم. اين در باره آنچيزهايی است که در خيابان اتفاق می افتد ، نه آن چيزهايی که در قصر يا خانه شماره 10 روی ميدهد.

من و نشان امپراتوری ؟هرکسی که اين پيشنهاد را داده باشد، هرگز کارهای مرا نخوانده است. چرا آن ها به من فقط تعدادی از آن آثار بزرگ هنری آفريقا را نميدهند که به نام امپراتوری گرفته شد تا آن ها را به جای درستش برگردانم؟ شما نميتواند مرا تحميق کنيد، آقای بلر. شما ميخواهيد همه ما را يک جا خصوصی کنيد، و شما ميخواهيد ما را به جنگ بفرستيد، شما وقتی ما نياز داريم از طرف ما حرف بزنيد، ساکت ميمانيد، و ترجيح ميدهيد صدای آمريکا باشيد. شما به ما دروغ گفته ايد، و شما به دروغ گفتن به ما ادامه ميدهيد، و شما آرزوهای طبقه زحمتکش يک جامعه خوب، مهربان و غمخوار را به منجلاب کثيف يک امپراطوری ريختيد. خراب کرديدآقای بلر-وخانم ملکه ، تمام کنيد اين تلاش برای تداوم امپراتوری را . اجازه بدهيد کار ديگری بکنيم.

خريده شد و به فروش رسيد
نشان های بزرگ هوشمندانه و پول جايزه
دارد جان شعر سياه را ميگيرد
اين سانسور و ديکتاتورها نيست که هنر ما را ميجوند.
حقه بازی ملاقات های شاهانه
وتماس با جمع عاليمقام ها
دارد خلاقيت را خفه ميکند و قلب ما را ميخورد

اجداد ما بايد در گور خود بچرخند
آن سياهان فقير که زمانی برده بودند بايد حيران شوند
چطور روح ما فروخته شد
و چک کنيد استراتژی های ما را،
امپراتوری پاتک ميزند و دست تکان ميدهد
جنگجويان رام شده با سر خم رژه ميروند
وقتی آنچه را به آنها گفته اند انجام دادند
آنوقت نشان های امپراتوری خود را ميگيرند
.....

---------------------------------------------------------------------------
* مايکل پاول 38 ساله و پدر سه فرزند بود. پليس مرگ را " شرايط مشکوک " گزارش کرده است ، در حاليکه در بيرمنگام همه شنيده اند که او بعد از دستگيری در بازداشتگاه به علت پاشاندن گاز اشک آور توی صورتش و ضربات باتون پليس فوت ميکند. در باره اين ماجرا ورفتارپليس انگليس با سياه پوستان به آدرس زير مراجعه کنيد.
http://www.blaqfair.com/blaqfair/police/dthPowell02.htm

*آدرس مقاله در گاردين
http://www.guardian.co.uk/arts/features/story/0,11710,1094011,00.html


   2003.11.29 00:15

بازگشت



Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد