|
يادداشتهايی از سر بی حوصلگی 16
در بارة « استمهال »دولت جمهورى اسلامى ايران
نشسته بودم بيكار و بى حوصله كه تلفن زنگ زد. دوستى بود از راه دور كه پس از سلام و احوال پرسى معمول گفت سيروس جان راستى يك سئوال دارم. در روزنامه اى خوانده ام كه دولت درايران مى خواهد بخشى از بدهى هايش را استمهال كند. تو مى دانى كه با بدهى ها چه كار مى خواهند بكنند؟
از شما چه پنهان منظور دوستم را اصلا نفهميدم. گفتم رفيق اجازه بده دوسه روز بعد به تو خبر بدهم.
اولين كارى كه كردم اين بود كه به يك فرهنگ لغت مراجعه كردم. هر چه گشتم اين واژه را پيدا نكردم . پيش خود گفتم نكند اشتباهى در حروف چينى پيش آمده است ولى بعد مانده بودم كه اگر اين فرض درست هم باشد به جايش چه مى توان گذاشت؟ عقل ناقص من به جائى نرسيد كه نرسيد. پس از اينكه سئوال دوستم را 24 بار تكرار كردم و صفحات فرهنگ لغت را 24 بار ورق زدم . 24 بار تصميم گرفتم بلند شوم و به دوستم خبر بدهم كه داداش من نمى دانم كه با بدهى ها مى خواهند چكار بكنند. ولى هر 24 بار پشيمان شدم. عاقبت از 24 استاد زبان فارسى استمداد طلبيده به دوستم خبر داده ام و براى اينكه شماى خواننده هم بى نصيب نمانى سعى ميكنم به اختصار در بارة " استمهال" توضيح بدهم.
وقتى «جمهورى مقٌدس» اسلامى برايران عمدتأ اسلامى استيلا يافت و مردم فلك زدة ايران از چالة استبداد سلطنت در نيامده، بدون استفسار و استفهام كافى به استقبال استبداد فقاهتى رفتندو پس از اينكه حكومت اسلامى براى 24 سال بر ايران استمرار يافت وهر چه هم كه مردم ايران استمداد طلبيدند، به گوش هيچ آدم صاحب استدراكى هم نرفت كه نرفت. و حتا بعضى از «كمونيست هاى دوآتشه» مثل آقاى فيدل كاسترو استهزاء هم فرمودندو بعضى از« ليبرال ها» و « سوسياليست هاى» دِبش مثل آقاى ريگان و مسيو ميتران با استشمام بوى كباب و بدون استعلام اينكه آيا به راستى بساط كباب بر پا است يا اينكه دارند در واقع آدمها را كباب ميكنند، از حول حليم در ديگ استغفار افتاده وبا استفتا از رهبران بزرگ مكتب نجات بخش اسلام هر آنچه كه لازمة بندگى در بارگاه حضرت احديت بود را به جا آوردند. از سوئى براى استخلاص شهروندان خويش از بيروت در جهت رفع استسقاء حاكميت اسلامى براى اسلحه كوشيدند و از سوى ديگر بدون استتار و بدون استحقاق به استلزام موقعيتى كه درآن بودند استعمال كنندگان اسلحه هاى سرد وگرم بر عليه مخالفين دولت اسلامى را از محبس استخلاص داده با سلام و صلوات به تهران استرداد دادند. تعجبى نداشت كه به اين ترتيب، بدون استثناء از انسانيت خويش استعفاء دادند. در تمام اين سالها اما بسيارى از روشنفكران و شبه روشنفكران و نيمه روشنفكران ايرانى به استمناء فكرى مشغول بودند وبراى استعلاج استدراك هاى استثنائى خود كه با استقلال كامل از واقعيت هاى زندگى شكل گرفته است، بدون اينكه از موقعيت خويش به عنوان سقراط و ارسطوى همه چى دان استعفاء بدهند، با استغراق در بحث هاى صد تا يك عباسى روزگار گذرانيدند. در ايران اما، استيصال اقتصادى از حد گذشت. حاكميت اسلامى كه هم استحكام داشت وهم استقلال و هم استدلال، متاسفانه در نتيجه توطئه استكبار زمينى وآسمانى استقراض زيادى ببارآوردو با استمساك از زبان و فرهنگ غنى عربى كوشيد ومى كوشد استهلال مرحله جديدى از استيلاى در هم فشرده تراستكبار زمينى را در استتار " استمهال" ماستمالى كند. به همين دليل است كه بندة حقير پس از استكشاف فراوان و با استنساخ از بسيارى متون منسوخ و قديمى و در منتهاى استغناء واستعداد استعمال واژة " استمهال" را براى هر منظور ديگرى غلط و نادرست مى دانم. با استغفار از خوانندگان محترم اگركسى از من استنطاق كند به او خواهم گفت كه به نظر بنده « استمهال» به احتمال زياد شكل دگرديسى شدة دو واژة ديگر است كه به مرور زمان به اين صورت درآمده است:
1- به احتمال زياد به جاى« ه » در گذشته « ت » مى آمده كه به آخر « ل» مى چسبيده است، يعنى« استمهال» شكل معرب «استمالت» است كه به فارسى خايه مالى هم مى تواند معنى بدهد. به سخن ديگر، پس معنى اين عبارت اين مى شود كه براى به تآخير انداختن پرداخت بدهى هاى ايران، خايه مالى هاى لازم به عمل آمده است يا قرار است به عمل بيايد.
2- اين احتمال هم وجود دارد كه «ه» هوشنگ خاني، در گذشته «ح» حمالى بوده، يعنى اين واژه به صورت « است محال» بوده كه چون آقا يا خانم حروفچين فراموش كرده بين « ت» و « م » فاصله بگذارد، اين دو به هم چسبيدند و «ح» حمالى هم به مرور به « ه» هوشنگ خانى مبدل شد. جريان گويا از اين قرار بود كه وقتى براى استخلاص از استيصال اقتصادى به سراغ طلبه هاى حوزة علمية صندوق بين المللى پول و بانك جهانى رفتند، رئيس گروه بررسى اقتصادى خاورميانه درصندوق كه چند كلمه فارسى مى دانسته، مى خواسته بگويد : « محال است كه مردم ايران ديگر روى آرامش ببينند». ولى بعضى از متخصصين ايرانى كه براى صندوق كار مى كنند نگذاشتند يارو حرفش را تمام كندو تنها همان « محال است » بيان شد كه به مرور ابتداء به صورت « است محال»و بعد « استمحال» و سرانجام« استمهال » درآمد.
اگر از خود من خدا وكيلى نظرم را بپرسيد، من فكر مى كنم كه احتمال اول به واقعيت نزديكتر است تا دوم. وقتى به آرشيو روزنامه هاى قديمى خودم مراجعه كردم در تأئيد اين نظر دو تكه خبرى توجه مرا به خود جلب كرد. به گفته رئيس سابق بانك مركزى جمهورى اسلامى ايران:
« در شش ماه اخير 184 دور مزاكره با 17 كشور و هم چنين با 1106 شركت و 13 شركت بيمه دولتى و غير دولتى و حدود 40 بانك ، معادل 33 هزار و 440 فقره اعتبارات اسنادى در قالب 70 قرارداد و تفاهم نامه استمهال به امضاء رسيد»
و دوم اينكه:
« در صورت امضاء قرارداد استمهال بدهى ها، مشكل 7/7 ميليارد دلار از بدهى هاى معوقه كشور ( به 12 كشور، آلمان، ژاپن، ايتاليا، اطريش، كره جنوبي، سوئيس، دانمارك، بلژيك، فرانسه، هلند، اسپانيا، سوئد) حل خواهد شد»
اينكه مشكل بدهى با مهلت خواهى براى بازپرداخت آن كه هميشه با زياد وزيادتر شدن بهره همراه است، « حل » خواهد شد معجزه اى است كه فقط از جمهورى اسلامى بر مى آيد. بيان اين مشكل به اين صورت هم فقط براى حاميان رژيمى مكتبى ممكن است كه در آن به راستى دروغ گفتن گناه كبيره است! يكى نيست از اين مسلمان مومن بپرسد وقتى با بهره هاى بسى بالاتر باز پرداخت بدهى ها را به عقب انداختى اين كجايش « حل» مشكل بدهى ها است؟ به اين بندگان مومن و خدا ترس مى گويم جواب من و امثال من فداى ريش حنا بستة تان، مگر خودتان نمى گوئيد ، دروغگو دشمن خداست !
از شوخى گذشته اما، " استمهال " نام قبيله ايست در امريكاى لاتين كه به خصوص در مكزيك، برزيل، آرژانتين و ونزوئلا پراكنده اند. كوردوبا ساليناس مورخ برجستة برزيلى نوشته است كه عناصرى از اين قبيله در فيلى پين، نيجريه، مصر و لهستان هم پيدا شده اند. ا فراد اين قبيله عادات و اخلاقيات عجيب و غريبى دارند. از جمله مى توان اشاره كرد كه خون خود و بچه هايشان را معمولا پيش فروش مى كنندو حتى از فروش بچه هايشان هم، حتى به صورت پيش فروشى ، بيمى به دل راه نمى دهند.از جمله باورهاى شان اين است كه « از اين ستون به آن ستون فرج است »، اگر هم نبود كه « خدا بزرگ است» وتازه اگر اين هم درست نبود كه « هر آنكس كه دندان دهد، نان دهد».
1- رسالت، 22 مرداد 1373، ص 1
2- رسالت، 24 مرداد 1373، ص 15
|