www.roshangari.com

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | دفتر مهمانان | اعلاميه | مقالات رسيده | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | تازه ها | زنان | بين المللى | اخبار

گل هايی که در مرداب ميرويند

زهره سحرخيز
هيات منتقدين بخش هنری نشريه گاردين 40 تن از برترين کارگردانان جهان را برگزيده و به خوانندگان خود معرفی کرده اند. گاردين در مقدمه اين معرفی به تمايز معيارهای اين انتخاب با معيارهای هاليوودی به اين نحو اشاره کرده است: « بمب افکن هاليوود ممکن است در بحران باشد، ولی هنر سينما سالم تر از هميشه است.» سپس هيات منتقدين انتخاب خود رادر مورد 40 کارگردان برتر جهان اعلام ميکند. معيارهای اين گزينش عبارتند از: مضمون، نگاه، توانايي، اصالت و هوش. .عباس کيارستمی کارگردان نامدار ايران در اين گزينش پس از پنج کارگردان برگزيده آمريکايی نفر ششم شده است. دو نفر اول ديويد لينچ و مارتين اسکورسيس هستند. جالب آنکه منتقدين گاردين از نظر مضمون، اصالت، هوش به او تقريبا همان قدر ارزش داده اند که به بالاترين نفرات ليست.
گاردين در توضيح کوتاه در مورد کيارستمی نوشته است: او برترين کارگردان غير آمريکايی برگزيده شده و يکی از معتبرترين فيلم سازان امروز جهان – اگر نه در ديد عام ولی در ميان همتايان خود- است . او با انتخاب روستا به عنوان مکان فيلم و پرداختن به مسايل ساده و احساسی ، ازديالوگ هايی که اغلب برای کارگردان در ايران خطر جانی دارد، ميگريزد. ولی از طريق ترکيب درام و مستند ، بازيگران حرفه ای و مردم غير حرفه ای ، کار پيچيده ای ارايه ميدهد. فيلم اخير او ، ده، که در يک تاکسی ميگذرد گزارش شجاعانه ای است از تهران که درعين حال از نظر تکنيک فيلم سازی بسيار راديکال است- روشی که در آن کارگردان خود بطور کلی کنار گذاشته ميشود.
نشريات رسمی و مجاز ايران مثل ايرنا و شرق اگرچه خبر انتخاب کيارستمی توسط هيات منتقدين گاردين را با آب و تاب نقل کرده اند، اما البته از تنگنايی که در توصيف گاردين هنرمند در آن دست و پا ميزند چيزی نگفته اند.
بايد ياد آوری کرد که کيارستمی علاوه بر جوايز متعددی که در فستيوال های هنری به نام برده است و مقامی که نزد منتقدين هنری دارد، مورد توجه پيشروترين محافل فعال روشنفکری در غرب است. اولی ها بيزار از معيارهايی که " کميسرهای فرهنگی " در سينمای تجاری بر اين هنر تحميل کرده اند، در کارگردانانی چون کيارستمی امکانی برا ی حفظ سلامت سينما را می بينند ، برای دومی ها علاوه براين کيارستمی صدايی است نيرومند و نافذ از آن بخش از جهان که فرو کوفته شده است. از نوع استعدادهايی که در قتلگاه استعدادها رشد ميکنند، ووقتی هم که از ميان همه سر نيزه ها يی که در کشورهای خودشان به طرف استعدادهای خلاق نشانه رفته امکان بقا خود را فراهم کردند و ازمسير پر از خار و سيم خاردار گذاشتند تازه با سد سرمايه و"کميسرهای فرهنگی" بازار روبرو ميشوند. شاملوی ما در شعر و کيارستمی در سينمای ايران از جمله اين استعدادها هستند. قابل توجه است که يکی از بزرگترين متفکران زمان ما، پری آندرسون ، سردبير نشريه تئوريک نئو لفت رويو نام کيارستمی را در ميان کارگردانانی ميگذارد که آزاد انديشانی که در انديشه ايجاد يک دنيای بهترند بايد کارآنها را تشويق کنند.
وجاناتان روزن باوم که اطلاق " کميسر فرهنگی" به حاميان هنر بازاری و هاليوودی هم از او ست ، مينويسد وقتی کيارستمی اولين فيلمهای کوتاه خود را ميساخت ، منقدين هنری در همه جهان به خوانندگان خود يادآوری ميکردند که سينمای جهان محصول سهمی است که از ايالات متحده ، آمريکای جنوبي، اروپا، ژاپن ميآيد با چند استثنا مثل ساتياجيت ری ازهند ، عثمان سمبن از آفريقا. کشورهايی چون چين، تايوان، هنگ کنگ ، کره ، مصروايران بکلی کنار گذاشته ميشدند. روزن باوم سپس تاکيد ميکند اکنون نمونه فيلم های اين کشورها به نمايش گذاشته ميشود معلوم ميشود که چيزهای زيادی را از دست ميدادند. همين منقد حتی اولين فيلم های کوتاه کيارستمی در کانون برای آموزش در مدارس را نشانه قدرت کيارستمی و چيزی در حدود " نمايش های آموزشی " برتولت برشت ميداند. در مورد آخرين کارهای او مينويسد برعکس فيلم های کوتاه دهه هشتاد که در آنها کيارستمی سعی ميکرد در جلوی صحنه نفش کارگردان را بازی کند ، اکنون دو دهه بعد از آن سعی ميکند فيلمهايی بسازد که در آن اصلا کارگردانی وجود نداشته باشد مايل است نقش خودش را چيزی مثل مربی تيم فوتبال تعريف کند که بين سکانس ها سوت ميزند و روندهای بازی را از هم متمايز ميکند، يا ميتوان گفت نقش يک ژورناليست را بازی ميکند نه نقش يک معلم را. « ولی همانطور که کلوزآپ او نشان داده است کمتر کارگردان مدرنی توانسته است ژورناليسمی چنين هنرمندانه و چنين ابهام زا به اجرا درآورد.»
در ايران که اکنون زير پای رژيمی دست و پا ميزند که جلاد واقعی هنر است، کيارستمی کارگردانی بحث برانگيز است . در حاليکه رژيم و محافل وابسته به آن سعی ميکنند موفقيت های کيارستمی را به کيسه خود واريز کنند، در ميان اپوزيسيونی که از حفقان و سرکوب به جان آمده است ، کسانی هستند که از کيارستمی توقع دارند مثل شاملو شمشيری در دست مردم باشد در ميدان رزم با استبداد و چون اين توقع را بر آورده نمی بينند به او حمله ميکنند. کيارستمی اما کار خود را ميکند و باغ فرهنگ ايران را بارآور.

کيارستمی شاملو نيست، تئودور اکيس هم نيست، اما او گلی است که در مرداب روئيده است، آيا سزاوار است اين گل ، حتی اگر به فرض خاری هم داشته باشد، به مرداب سازان تقديم شود؟

http://film.guardian.co.uk/features/page/0,11456,1082823,00.html



   2003.11.15 16:10

بازگشت



Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد