www.roshangari.com

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | دفتر مهمانان | اعلاميه | مقالات رسيده | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | تازه ها | زنان | بين المللى | اخبار

سعيد:" زنانه".ولی خطرناک ترازالقاعده
سوسن آرام

« ادوارد سعيد نبود که در 1983 تفنگداران دريايی آمريکا را در لبنان به هوا فرستاد... قطعا اين او نبود که هواپيماها را به مرکز تجارت جهانی زد. آنچه او کرد اين بود که رادار روشنفکری آمريکا را از طريق هجوم پيام مسدود کرد.»

اين جملات کينه توزانه را شخصی به نام زو چافت*، در نيويورک ديلی نيوز دريادبود ادوارد سعيد نوشت که بعد از يک دوره طولانی دست و پنجه نرم کردن با سرطان خون در بيمارستانی در نيويورک درگذشته بود. اودر باره مراسم سوگواری سعيد با ريشخند اضافه کرد: « اگرچه به عنوان یک مسیحی پیرو کلیسا ، او نمیتواند از فیض  هم خوابگی با 72 باکره در بهشت** برخوردارشود، ولی تعجب نخواهم کرد اگر چند فارغ التحصيل زن برای بزرگداشت او بيايند.»
چند فارغ التحصيل زن؟ برای بنياد گرايان واپسگرا چه مسلمان باشند، چه مسيحی و چه يهودی ، هيچ چيز مسخره تر از اين نيست که زن را صاحب شعور برابر با مرد بدانيد. زن و انديشه؟ زن و سياست؟ زن و قضاوت؟ از نظر آنها دخالت زن در اين حوزه ها کيفيت کار را کاهش ميدهد ، بنابراين برای تحقير يک انديشمند، يا يک انديشه ، يا يک سياست چه دليلی محکم تر از آن ميتوان پيدا کرد به جز ثابت کردن اينکه زنان از آن حمايت ميکنند.

يک نمونه جالب ديگر ازاين نوع تحليل از ادوارد سعيد وادعای تقابل احساس و انديشه را، کريستوفر هيچنس نويسنده و روزنامه نگار انگليسی به نمايش گذاشته است . هيچنس که بعد از يک ربع قرن دوستی و کار مشترک با ادوارد سعيد، زوال شرايط زندگی شخصی اش همزمان شد با تغيير جهت سياسی اوو وانتقاد از سعيد ، و به همين جهت مورد تشويق محافل راست قرار گرفت، پس از مرگ سعيد مقاله ای به ياد او در نشريه انگليسی آبزرور نوشت تحت عنوان " دوست من، ادوارد" . آن شيفتگی که هيچنس، که حتی در بستر مرگ سعيد را جريحه دار کرده بود، در اين مقاله نسبت به شخصيت انسانی ادوارد سعيد نشان داده است، دوستان و دوستداران سعيد در مقالات يادبود خود کمتر به نمايش گذاشته اند. دلسپردگی انسانی ادوارد سعيد به ادبيات ، هنر و موسيقی ، فرهيختگی تحسين برانگيزش در حوزه هايی که در آن ها کار ميکرد يا فقط به آنها علاقمند بود، گشاده دستی اش - چه مادی چه معنوی - در انتقال ميراث فرهنگی که در اختيار داشت به ديگران ، دامنه گسترده حوزه هايی که در آنها درگير بود، يک بعدی نبودن و چند جانبه بودن ابعادشخصيتش چند نمونه از مواردی است که هيچنس در مقاله کوتاه اش در باره سعيد از آن ها داد سخن ميدهد، وبالاتر از همه اخلاق سعيد – هيچنس در اين مورد سنگ تمام ميگذارد : اگر اخلاق و انسانيت سعيد عمومی ميشد اصلا ديگر جهان مبتلا به بحرانی چون خاورميانه نميشد. هيچنس ميگويداز نظر سعيد بی عدالتی را بايد رفع کرد نه عقلاني، به گفته هيچنس اين امربرای ادوارد سعيد به نحوی غير قابل تصوربه جوهر حرمت انسانی مربوط ميشد. به نظر سعيد مردم ممکن است در جنگ يا مبارزه شکست بخورند، يا اندرزهای نادرست را بپذيرند و به راه اشتباهی هدايت شوند ، اما هيچکس حق ندارد آنها را تحقير کند، تهديد نمايد، در انزوا قرار دهد و يا ارزشی کمتر ازانسان برای آنها قايل شود.
اين هاست گوشه ای از توصيف هيچنس از ادوارد سعيد. پس هيچنس چطور در برابر اين شخصيت والا از مواضع حقير و رسوايی آور خود دفاع ميکند؟ حيرت انگيز است ولی حقيقت دارد. اوبرای دفاع از خود در برابر سعيد به همان ريسمان پوسيده ای آويزان ميشود که زو چافت در يادبود سعيد به آن آويزان شد: ناتوانی روح ظريف و" زن پسند" او از درک سياست وتقابل احساس و عقل. البته هيچنس داناتر از آن است که در اين کارهمان شيوه خشن چافت را تقليد کند. هر چه باشد او يک ربع قرن با سعيد کار مشترک کرده است.
هيچنس در مقاله خود در اين زمين رسوای ضد فمينيستی چنان نرم فرود ميايد که ابتداتوجه را جلب نميکند حتی برعکس به نظر ميرسد او دارد از ابعاد همه جانبه و ظريف شخصيت ادوارد سعيد سخن ميگويد: سعيد نسبت به اعتقادات اش ظريف، حساس و زيبايی شناسانه برخورد ميکند، او متعلق به دنيای موسيقی و ادبيات است آنهم نه در سطحی عاميانه : وقتی پيانوميزند چنان غرق احساس است که گويی جهان کمال يافته خود در ورای وضعيت عادی را خلق کرده است.او بی نهايت مهربان است، بی اشتباه لباس ميپوشد و با شادمانی برای همسر خود لباس انتخاب ميکند، حتی وقتی که در نيويورک به هيچنس موزه متروپوليتن را نشان ميدهد و با فرهيختگی ويژه خود اسرار تاريخ ملت های اندو لس را بروی اومی گشايد ، بلافاصله همسر هيچنس را به بازار ميبرد تا کيف از مد افتاده او را با کيفی مدروز عوض کند. خوش برخورد و هميشه
" الگانت " است. « هرگز زنی را نديده ام که اورا تحسين نکند» ....
آيا هيچنس دارد فقط همه جانبه گی شخصيت سعيد و ظرافت های دوست داشتنی او را به ياد مياورد ، کاری که بسياری از دوستان سعيد بعد از مرگ ا ش با توصيف های مشابه کرده اند؟ بايد به انتهای مقاله هيچنس رسيد تا نيت نويسنده را دريافت. چکيده اش اين است: « من بيش از يک ربع قرن اورا ميشناختم و ستايش ميکردم و اميدوارم سوء تفاهم پيش نيايد اگر بگويم نيروی اخلاقی او هميشه معادل خود را در قضاوت سياسی او پيدا نميکرد. درواقع از يک شخص انتقاد نکرده ايم اگر بگوئيم سياست بهترين محيط زيست آن شخص نيست، بويژه که زندگی سياسی برآن شخص تحميل شده باشد."
و با اين ادعا هيچنس فضايی باز ميگويد تا خصوصيات لابد " زنانه " سعيد را به وسيله ای برای انکار قدرت عقلانی وتوان قضاوت سياسی او تبديل کند:" تمايل برای اينکه برای خود دل بسوزاند" و انتقال آن به سطح تئوريک در اوريانتاليسم به نحوی که دانشجويان جوان ناپخته را گمراه ميکرد، "پوست نازک مشهورش " که ازانتقاد جراحت برميداشت، احساساتی شدن و عدم تحمل که باعث ميشد مخالفان حتی نتوانند حرف حمله به عراق را با او بزنند، حس قربانی شدن که باعث شده بود او بی جهت از عرفات بيزار باشد و هر تلاشی برای سوء استفاده از نام او در سازش بين عرفات و بگين در جريان صلح اسلو را پائين تر از شان و حرمت انسانی خود بداند. ای کاش« او به جای پرداختن به سياست با دوستش دانيل بارن بوام برای کودکان فلسطينی و اسرائيلی کنسرت ميداد. »

هيچنس به علت موقعيت شخصی خود بهتر از هرکس ميداند که سياست سعيد تحميلی نبود، ادوارد سعيد در برابر يک انتخاب قرار داشت و او اگر ميخواست قدرت را انتخاب کند امکاناتی داشت که کريستوفر هيچنس به خواب هم نميديد. او به تعبير شاملو" شيرآهنکوه مرد" بود که آن فشار سهمگين و قرنطينه کامل زير تيرهای سهمگين لابی های اسرائيل در آمريکا را تحمل کرد تا به قول خودش از " قربانيان قربانی شده گان " دفاع کند. و مهم تراينکه اين دل شيرو تصميم آهنين و استواری کوه در عقيده در او از همان روح انسانی اش مايه ميگرفت که بيدادگری و تحقير انسان را برنمی تافت . اگر اين روح " زنانه " است و يا اگر اين انسانيت والا تعداد هر چه بيشتری از زنان آزاديخواه را به خود جلب ميکند، اين افتخاری است مضاعف برای ادوارد سعيد. واپس گرايان خود بهتر ميدانند که عقل ، قضاوت، وسياستی که بر چنين انسانيتی استوار است از بمب های القاعده برای آنها خطرناک تر است.
زو چاوف چه گفته بود؟: سعيد رادار روشنفکری آمريکا را مورد هجوم پيام های خود قرار داده است. چاوف البته با نيت خير اين را نگفته بود ، اما حقيقت اين است که کار عظيم سعيد در اصلاح نگاه غرب به هويت ملت های محروم چنان تکانی در جامعه روشنفکری آمريکا بوجود آورده است که آثارش زايل نشدنی است. اين هم يک شاهد ديگر بر اين حقيقت:
رابرت فيسک روزنامه نگار برجسته انگليسی در مقاله ای که اوايل همين ماه نوشته، خبر جديدی ميدهد که در جای خود تکان دهنده است:
« کار سعيد اکنون در گزارش دکتر استانلی کورز به کنگره آمريکا محکوم شده است، او ادعا کرده است که حضور
" تئوری پسا استعماری" در محافل آکادميک پرفسورهايی را بوجود آورده است که حاضر نيستند راهنما يا حامی دانشجويانی شوند که علاقه دارند به وزارت امور خارجه يا آژانس اطلاعاتی آمريکا بپيوندند. از اين رو کنگره طرحی برای ايجاد يک " هيات نظارت"در نظرگرفته است – با اعضای منتصب از طرف اداره امنيت ميهن، وزارت دفاع و آژانس امنيت ملی آمريکا-- که دپارتمان هايی از دانشگاه را که روی مطالعات خاورميانه کار ميکنند به " دانشجويانی که برای کارگرفتن در امنيت ملی ، دفاع و سازمان های اطلاعاتی تربيت ميشوند " پيوند دهد.
به عبارت ديگربرای مبارزه با انديشه های سعيد قرار است دستگاههای امنيتی ونظامي، خود سرپرستی استادان را به عهده گيرند تا آنها بر اساس جزوات نظامی و امنيتی دانشجويانی را تربيت کنند که ميخواهند در ارتش يا وزارت دفاع استخدام شوند ! اگر بنياد گرايان حاکم بر ايران در جامعه استبداد زده ايران نتوانستند با انجمن های اسلامی دانشجويان ايرانی را بنياد گرا کنند، نتيجه کار بنياد گرايان آمريکايی در جامعه آزاد آمريکاروشن است.
پرفسور مايکل بدنر از دپارتمان تاريخ دانشکاه تکزاس در آوستين ميگويد: اين که يک نفرازدستگاه امنيت ملی به پرفسورهای دانشگاه بر اساس جزوات درست ، ميهن پرستانه و جانبدار آمريکا دستور دهد تااين درس ها در کلاس مورد استفاده قرار گيرد ، مرا ميترساند و خشمگين ميکند.»
آنها که جنگ تمدن ها را از تئوری به عمل تبديل کردند، حالا که تا گلو در بحران حاصل از اقدام خود غوطه ورند با وحشت شاهد تلاش روشنفکران آمريکا برای کشف حقيقت هستند. ادوارد سعيد- نجيب، انساني، حساس، با شعله ای از عشق به حرمت و برابری انسان ها در نگاهش و مشعلی از علم در دست اش به آنها لبخند ميزند. و صاحبان قدرت با حربه درس های فرمايشی و تئوری های عضلانی پيش آمده اند. اين جنگی آشناست که در آن سعيد و سعيدها حتی وقتی شکست بخورند- و درست در آن لحظه که شکست ميخورند- چون سمندر از خاک برميخيزند و واپسگرايان را به هراس می اندازند.


* رابرت فيسک ميگويد با ديدن مقاله يادبود شريرانه چافت نام او به نظرم آشنا آمد. در پرونده هايم به دنبال آن گشتم. سرانجام پيدا کردم . 1982. او مدير سابق اداره مطبوعات دولت اسرائيل در اورشليم بود. او کتابی منتشر کرده بود که در آن به دروغ ادعا شده بود روزنامه نگاران خارجی از جمله خود من توسط باندهای فلسطينی در معرض ترور قرار گرفته اند. او حتی ادعا کرده بود يکی از دوستان قديمی من به نام شون تولان توسط فلسطينی ها ترور شده است، چون آنها از يک برنامه تلويزيونی آمريکا درباره جبهه آزادی بخش فلسطين ناراضی بودند، در حاليکه اين دوست مرا شوهر حسودی کشته بود که او با زنش رابطه داشت.

** اشاره به بعضی ازاحادیث سنی مبنی بر اینکه آنکه به بهشت میرود در آسمان وارد خانه ای خواهد شد پر از جواهرات  یمنی و همه ثروت های زمینی زمان که بیشتر مردم عادی زمان از آن محروم بودند،  و80000 خادم و 72 باکره که او میتواند با آنها هم خوابگی کنند. این حدیث مضحک و ارتجاعی پایه یکی از رایج ترین تحلیل های بنیاد گرایان مسیحی و یهودیان افراطی از جنبش فلسطین و عملیات انتحاری است.

منابع دو مقاله ای که در متن به آنها اشاره شده است
http://observer.guardian.co.uk/comment/story/0,6903,1051141,00.html

http://www.counterpunch.org/fisk11042003.html
   2003.11.14 22:41

بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد