آمريکادرعراق:هراس از بيرون، فساد از درون.
سه گزارش از رابرت فيسک در رابطه با آخرين تحولات عراق
*شمارحملات روزانه به آمريكائيان در بغداد حداقل 30 و خارج از بغداد 50
مورداست.ميزان خودكشى سربازان آمريكايى سه برابر شده و حداقل 23 نفر
خودكشى كرده اند؛ يک سوم سربازان روحيه شان را از دست داده اند
*نيروهای نظامی آمريکاخودشان هم چريکهارا"رزمنده گان آزادی" ميخوانند!
*چريک ها چنان به باندهای پرواز نزديک ميشوند که آمريکائی ها همه
درختها، همه بوته های خرما، همه علف و بوته های مسير را کنده اند
* مقامات دولت موقت دستور داده اند که صرافان محلی به سربازان اشغال گر در مقابل دينار دلار تحويل ندهند. بيش از حد دينار عراقی طی خانه گردی ها توسط سربازان دزديده شده است
تا قبل از انفجارهای اولين هفته رمضان در بغداد، تاکتيک تبليغاتی جديد آمريکا اين بود: فقط از بهبود اوضاع در عراق خبر بدهيد. بر اين اساس بود که حتی کنفرانس مادريد که يک شکست افتضاح آميز بود موفقيت کامل خوانده شد. پرزيدنت بوش ، کالين پاول ، پل برمر و ساير مقامات آمريکايی ا اصرار داشتند که هر روز به مردم جهان خاطرنشان کنند اوضاع در عراق روز به روز بهتر ميشود. اما گزارشات رابرت فيسک از عراق که بر پايه مشاهدات روزمره اش تنظيم شده و در نشريه اينديپندنت انگليس چاپ ميشود نشان ميداد که اين ادعا ها همانقدر صحت دارد که ماجرای رسوای سلاح های کشتار جمعی. حوادث هفته گذشته عراق به روشنی نادرستی ادعاهای آمريکا را نشان داد. اما گزارشات اين روزنامه نگار متعهد و وفادار به حقيقت، تصويری واقعی از عراق به دست ميدهد که به ارزيابی چگونگی پيشروی اوضاع کمک ميکند. بدون توجه به اين وضعيت درک مواضع بين المللی اخير آمريکا در خاور ميانه، در رابطه با ايران و در سطح بين المللي، که عليرغم پافشاری بر موضع باج خواهانه اتخاذ ميشود، مشکل خواهد بود. در اينجا چکيده دو گزارش آخر او را می خوانيد. اولی نشان ميدهد که اوضاع در عراق تا چه حد غير عادی است ، به علاوه موشک ها و بمب هايی که از هوا بر عراق ريخته شد ، دود نشد بلکه با شتاب حيرت انگيزی از زمين سر برآورده و با شليک از سلاح های صدها عراقی نيروهای آمريکايی در عراق را در جهنمی محاصره کرده است.
مقاله دوم نشان ميدهد دروغ و ريا يی که برای برپا کردن جنگ به کارگرفته شد، بدون مجازات نماند و به صورت سقوط اخلاقی و خرابی روحيه از درون نيروهای نظامی آمريکا در عراق سر برآورده آن را به فساد و تباهی می کشد و مهم تر آنکه منشاء و مسئوليت اين تباهی متوجه سياست مداران و فرماندهان نظامی است و نه سربازان و به علت تداوم سياست های رياکارانه اين فساد نيز تشديد خواهد شد.هر دو مقاله خلاصه و به صورت آزاد ترجمه شده است.
ضمنا رابرت فيسک پس از انفجارهای هفته اول رمضان گزارش جديدی برای نشريه اينديپندنت فرستاد که خلاصه آن به اين مجموعه اضافه ميشود. اصل هر سه مقاله در زد - نت و تارنماهای مستقل ديگر چاپ شده است که لينک آنها در زير مقاله ها می آيد. تقسيم بندی و عنوان های داخلی که برای جلو گيری از خستگی در خواندن مطلب طولانی است، از من است.
سوسن آرام
شهادت عينی از بغداد
28 اکتبر
قرار است رابرت فيسک به فرودگاه رفته و با يک هواپيمای اردنی به عمان پرواز کند. همه چيز نشان دهنده وضعيت به شدت غير عادی است:"اين روزها برای رسيدن به فرودگاه بغداد شما نياز به يک اسکورت نظامی داريد." فيسک شرح رسيدن خود به فرودگاه را با اشاره به سخنان بوش آغاز مى کند که گفت:"هر ساعتی که مى گذرد اوضاع بهبود می يابد. او مى گويد بند اول را به خاطر بسپاريد اما بقيه اش اين است که با هر ساعتی که مى گذرد:"چريک ها چنان به باندهای پرواز نزديک مى شوند که آمريکائی ها همه درخت ها، همه بوته های خرما، همه علف و بوته های مسير را کنده اند. نارنجک های حامل موشک در مسير بزرگراه آنقدر سرباز آمريکايی کشته اند که ارتش آمريکا - مثل اسرائيلی ها در جنوب لبنان در اواسط سالهای 80 - طبيعت را تراشيده اند. شما برای رسيدن به فرودگاه از يک کوير عبور مى کنيد."
اولين هواپيما از اردن ميرسد. مسافران که مى خواهند سوار شوند مشتی کاغذ مى گيرند که روی آن نه شماره پرواز است، نه شماره صندلي، نه مقصد و نه حتی ساعت پرواز. آنها بعلت معدود بودن صندلی ها در آفتاب داغ جلوی چيزی صف بسته اند که مى توان آن را بزرگترين باجه پست جهان خواند و نامه های ارسال شده به 146000 سرباز آمريکايی در قفسه های آن به ارتفاع سی پا جمع شده اند. آب برای خريدن در دسترس نيست. برگر کينگ محوطه فرودگاه منطقه نظامی اعلام شده است.
نوع مسافران هم خبر از وضعيت عادی نميدهد: خانمی از گروه ياری رسانی که برای تعطيلات به تايلند ميرود. کشيش بصره با صليب آويزانش، اعضای يک گروه خبری که کارشان تمام شده، نمايندگان صليب سرخ و يک انگليسی درگير در کار ساختمانی که شب را همراه سربازان لهستانی زير آتش به سر برده بود. او زير لب غرغر مى کند:"دوساعت تمام نارنجک های حامل موشک و آتش سنگين تفنگ". البته مقامات اشغالگر هرگز اين را فاش نکردند.
در پشت ما جت های چهار موتوره غول پيکر در يک دايره در هوای داغ صبح بطرف آسمان پرواز مى کنند. کار دشواری دارند و بايد با زاويه 180 درجه نسبت به زمين در يک دايره فشرده به هم برخيزند و بنشينند، آنقدر نزديک به زمين که تصور مى کنيد بال هواپيما به زمين مى خورد. و اين کار برای اين است که از تيررس موشک های زمين به هوايی که دشمنان آمريکا در "عراق نوين" به نيروی هوايی شليک مى کنند در امان بمانند. يک تکنيسين آمريکايی مى گويد اين روتين است. هر شب به روی ما آتش مى شود.
در بين مسافران يکی از کارکنان کمک های انسانی است که آشکارا دچار فروپاشی عصبی است و چند خانم اشرافی عراقی که يک افسر نيروی سلطنتی آنها را اسکورت مى کند و نزديک باجه يک گروه سربازان نيروی ويژه آمريکا با بار سنگين اسلحه که همه صورتشان را پوشانده اند، پرسيدم چرا؟ يکی از آنها عينکش را برمى دارد و مى گويد "اگر بشود چهره واقعی ما راديد، ديگر کدام دختری به ما نگاه خواهد کرد؟"
فيسک مى گويد که حرف او را تصديق کرد، اما تاکيد مى کند که آنها يک گروه جوانان زيرک هستند که سخنان آنها به ايماء و اشاره گويای بسياری چيزهاست. آری به آنها خانه های امنی در فالوجه داده اند، اما تلفات آنها در درگيری ها، تحت عنوان "حادثه جاده" و يا "غرق شدن"،"محدود" مى شود!
يکی از آنها به نام چاک در گوشی به فيسک مى گويد:"ميدانی مهمترين ذخاير اين کشور چيست، باب؟ مردم عراق. اينجا يک عالمی پروتوپلاسم وجود دارد." فيسک مى گويد داشتم کلمه پروتوپلاسم را سبک و سنگين مى کردم که اولين خمپاره منفجر شد، با غرشی که مسافران را مجبور کرد مثل يک دسته تئاتری شيرجه بروند. يک دايره سفيد از دود با تنبلی از يک طرف به طرف ديگر بزرگ راه حرکت کرد. يک صدای غرش آمد و بعد انفحار صدای ديگر.
فيسک مقاله را چنين ادامه ميدهد:
"چاک به من مى گويد "دارند بهتر مى شوند" بايد اين يکی را نزديک جاده کار گذاشته باشند". بعد يک انفجار عظيم ديگر، و همه به هم چسبيدند. بعد حلقه عظيم سفيد رنگ دود به دل آسمان رفت، مثل اين بود که يک معتاد برای روشن کردن سيگار عظيمش کنار جاده نشسته باشد.
دوست چاک مى گويد."بد نبود، اصلا".
چاک مى گويد "ما قبلا يک عرض پنج مايلی دور فرودگاه را منطقه امنيتی بشمار مى اورديم. حالا دو مايل شده است. ماکزيمم برد ضد هوايی 8000 پا است، بنابر اين دو مايل لب مرز است". ترجمه: نيروهای آمريکايی معمولا پنج مايل اطراف فرودگاه را کنترل ميکردند که فاصله زيادی است برای آدمی که مى خواهد با سلاح دستی هواپيمايی را بزند. آنقدر برای آمريکايی ها کمين گذاشتند و به آنها حمله کردند که اين فاصله را به 2 مايل تقليل دادند. در مرز شعاع دو مايلی يک نفر فقط ميتواند هواپيما را با موشک هايی بزند که برد آن 8000 پا باشد.
آمريکايی هااعلام مى کنند که دو هواپيما به عمان پرواز خواهد کرد، ساعت 10 و سر ظهر. يک خمپاره ديگر در جلوی همان باجه پست آن طرف فرودگاه منفجر ميشود. و بعد يکی ديگر.
کشيش بصره ای در گوش من موعظه ميخواند:"اين ادامه يک جنگ 22 ساله است." من به همکاران در بغداد زنگ ميزنم و گزارش ميدهم: فرودگاه زير آتش خمپاره. جواب مى ايد: "چيزی از آن نشنيديم، باب. گفتی چند خمپاره؟"
يک هليکوپتر آپاچی بالای سر ما مى گردد و چريک ها را زير آتش مى گيرد. چاک مى گويد "يک کمی اميد، آنها تا حالا خودشان را خراب کرده اند" تکنيسين های جنگ چريکي، نيروهای ويژه آمريکا با خونسردی و بطور حرفه ای برای مهارت ها ارزش قايل مى شوند، برای مهارت دشمن هم.
يک تکنيسين آمريکايی سر و کله اش پيدا ميشود. اگر کارکنان تلويزيون ميخواهند کوکا کولا بخرند بروند به برگر کينک. صدای شليک سلاح هايی که آتش ميشود از منطقه ای در پشت محوطه فرودگاه به گوش ميرسد. بايد اين يک فيلم سينمايی باشد. والت ديسنی و ويتنام اينحا به هم ميرسند؟
بقيه مقاله عبارت است از شرح سوار شدن به ايرباس نيروی سلطنتی اردن، تنها هواپيمايی که حاضر است تقبل خطر کند و روزی يک بار به بغداد پرواز داشته باشد. بازرسی سنگين وسايل و زيرو رو کردن همه چيز از کامپيوتر، دوربين، دفتر چه يادداشت و حتی نامه های خوانندگان درست سر باند و پای هواپيما و توسط ماموران حفاظتی اردنی که اصرار دارند جوراب سفيد بپوشند. هليکوپتر گشتی برمى گردد و راکت هايی که مى توانند ايرباس را هدف بگيرند، هنوز در مخزن خود هستند.
در درون ايرباس کارکنان مسافران را با سرعت به درون صندلی ها هل ميدهند، حرکات غير عادی هواپيما برای اينکه در تير رس موشک ها قرار نگيرد مسافران هراسان را وادار مى کند که محکم دسته صندلی ها را بفشارند و چشمان نگران در جستجوی آن دود سفيد است که هيچ کس نمى خواهد آنرا ببيند. وقتی که هواپيما از بغداد دور مى شود و مهماندار از فيسک مى پرسد چه ميخواهد شراب قرمز يا شربت؟ فيسک از خواننده مى پرسد اگر شما بوديد کدام را مى خواستيد؟ و مقاله رابرت فيسک با اين سوال پايان مى يابد.
اگر ادعای بهترشدن وضع نمى تواند واقعيت هراسناک اوضاع غير عادی را در عراق تغيير دهد، شايد يک ليوان شراب بتواند تسکينی برای اعصاب در هم شکسته مسافر وحشت زده ای باشد که بايد با تقبل مرگ عزم سفر به بغداد کند.
http://www.zmag.org/content/showarticle.cfm?SectionID=15&ItemID=4414
يک ، دو ، سه ، آنها برای چه ميجنگند
* بزرگترين مشکلی که نيروهای آمريکايی در عراق با آن روبرويند، شايد نه مقاومت مسلحانه، بلکه بحران اخلاقی باشد.
26 اکتبر 2003
مقاله رابرت فيسک در رابطه با سقوط روحيه و اخلاق سربازان آمريکايی با نقل قول از کاپيتان کريستوفر سيرينو از واحد 82 هوابرد مستقر در فالوجه شروع مى شود.او به فيسک مى گويد عراقی هايی که به آنها حمله ميکنند - " تروريست های تربيت شده سوريه و رزمنده گان آزادی هستند"، چي؟ "رزمنده گان آزادی". اين عنوانی است که کاپيتان به کار برد?. و فيسک مى گويد اينجا، در فالوجه است که متوجه مى شود تا چه ميزان آمريکايی ها در عراق دچار شيزوفرنی شده اند. از يک طرف بوش و رامسفيلد و ديگران تا گلو آنها را پر مى کنند که چريک های القاعده بن لادن از مرزهای سوريه، ايران، سعودی -توجه کنيد که همسايه هايی که متحد نزديک آمريکا هستند مثل ترکيه و کويت کنار گذاشته ميشوند - وارد عراق شده و به آمريکايی ها حمله مى کنند. به افسران تلقين کرده اند که "جنگ با ترور" از آمريکا به عراق منتقل شده، بطوريکه 11 سپتامبر 2001 تبديل شده است به عراق 2003. خود عراقی را هم از معادله خارج کرده اند مگر آنکه از آنها داخل پرانتز بصورت "بقايای بعث"، "دای هاردها"، "خرابکاران" نام ببرند.
فيسک مى نويسد اما خود افسران از جمله کاپيتان سيرينو بخشا حقيقت را ميدانند: "عراقی های معمولی که بسياری از آنها دشمنان ديرينه صدام بوده اند دارند روزی 35 بار تنها در منطقه بغداد به آمريکائی ها حمله مى کنند. و کاپيتان سيرينو در ايستگاه پليس محلی فالوجه کار مى کند که در آن پليس های عراقی به استخدام آمريکا درآمده اند. اين پليس ها برادران و عموها "و بی شک" پدرهای بعضی از آنهايی هستند که حالا جنگ چريکی را عليه آمريکايی ها در فالوجه بر پا کرده اند. من بر اين تصورم که بعضی ازآنها خودشان همان "تروريستها" هستند. بنابراين اگر کاپيتان آنها را "تروريست" خطاب کند، پليس محلی - خط اول دفاعی اش - بواقع به شدت خشمگين خواهد شد."
در ادامه فيسک شرايط روحی سربازان و عوامل موثر در آن را چنين شرح ميدهد:
خشم از واشينگتن و سقوط اخلاقی
"بااين شرايط جای تعجب نيست که اخلاق پرسنل آمريکايی در عراق سقوط کرده است. و جای تعجب نيست که سربازانی که من در خيابان های بغداد و ساير شهرهای عراق می بينم در مورد دولت خودشان رعايت زبانشان را نمى کنند. به نيروهای آمريکايی دستور داده شده که به رئيس جمهور يا وزير دفاع در مقابل عراقی ها يا خبرنگاران ( که در چشم مقامات اشغالگر همان مرتبه ای را دارند که عراقی ها) فحش ندهند. ولی وقتی من به يک گروه پليس نظامی آمريکايی در ابوغريب گفتم آنها در انتخابات آينده به جمهوری خواهان رای خواهند داد، زدند زير خنده. "اصلا چرا ما بايد اينجا باشيم هرگز نبايد ما را به اينجا مى فرستادند". يکی از آنها با زيرکی جالبی گفت "شايد شما بتوانيد به من بگوييد: چرا ما را به اينجا فرستادند؟"
پس جای تعجب زيادی هم نيست که "ستاره و نوار" روزنامه خود نظاميان آمريکا در شماره اين ماه خود گزارش داده است که يک سوم سربازان آمريکايی در عراق روحيه اشان را از دست داده اند. و آيا جای هيچ تعجبی هست اگر، هم چنانکه به واقع مى بينيم، نيروهای آمريکايی درعراق به بی گناهان تيراندازی مى کنند، زندانيان را زير لگد مى گيرند و آنها را مورد ضرب وشتم قرار مى دهند، خانه ها را خرد و داغان مى کنند - و شهادت عينی توسط صدها عراقی داده مى شود - که آنها از خانه هايی که مورد بازرسی قرار ميدهند پول ميدزدند. نه، اينجا ويتنام نيست - که در آنجا آمريکائی ها گاه تا 3000 نفر را در ماه از دست مى دداند - و نه اينکه ارتش آمريکا در عراق به يک مشت اوباش تبديل شده باشند. نه هنوز. و هنوز آنها ساليان نوری با آدم های قصاب صدام فاصله دارند. ولی کارکنان حقوق بشر، ماموران غير نظامی اشغالگر و روزنامه نگاران- عراقی ها خودشان به کنار- بطور فزاينده ای از رفتار اشغالگران نظامی به هراس افتاده اند.
ماهی از سر گنده گردد
فيسک سپس با ذکر پاره ای از برخوردهای غير انسانی آمريکائی ها از قبيل تيراندازی و کشتار عراقی هايی که نتوانسته اند مقررات نظامی را رعايت کنند، يا از بد حادثه هنگام حملات و بازرسی ها در صحنه حاضر شده اند و خودداری از هرنوع بررسی و حسابرسی جنايات انجام شده توسط سربازان مى نويسد كه فساد از بالا به پائين سرايت مى کند. او با ارائه شواهد متعدد نشان ميدهد مقامات بالا از همان روزهای اول جنايات عليه عراقيها را شروع کردند و سپس هرگز حاضر نشدند در مورد آنها حساب پس بدهند بلکه آشکارا تلفات و کشتار مردم عراقی را بی اهميت و غير قابل اعتناء تلقی کردند. از همان آغاز ژنرال فرانک در مورد قتل شهروندان غير نظامی گفته بود "ما جسد شماری نمى کنيم"، پس نه اظهار تاسف از کشتار 16 غير نظامی در منصور، نه تاسف برای بمباران مناطق مسکونی در جستجوی صدام. قتل زنان و کودکان بدون برعهده گرفتن مسئوليت و يا انجام تحقيقات، فروريختن صدها بمب خوشه ای به روی حيلاه که به دنبال خود منظره يک دکان قصابی را بجای گذارد با پيکرهای قطعه قطعه شده انسانی. فيلمی از خانه گردی ها که نوزادانی را نشان ميداد که بدن هايشان نصف شده بود توسط کارکنان رويتر حتی مخابره نشد. پنتاگون بعدا مدعی شد که شواهدی وجود ندارد که از بمب خوشه ای در حيلاه استفاده شده باشد. درحاليکه اسکای نيوز قطعات منفجر نشده آن را پيدا کرد و آنها را به بغداد فرستاد.
سپس فيسک از مشاهدات شخصی خودش مى گويد، از جمله موردی که چند بار در گزارشات خود تکرار کرده است و آن را بهترين نمونه برخورد آمريکائی ها در بغداد مى داند: پيکر ذغال شده دو بيگناه در اتوموبيلی ذوب شده توسط گلوله های سربازان آمريکايي، گناه محکومين اين بود که آمريکا پاسگاه نگهبانی خود را با يک تکه سيم که در خيابان انداخته بودند در مقابل ديد نگذاشته بودند. بعد از گلوله باران خودرو و به آتش کشيدن دو بيگناه، وقتی سربازان متوجه خطای خود مى شوند سيم را رها مى کنند و راه خود را مى کشند و ميروند. بعد هم نه تحقيقی و نه حتی کسی برای شناسايی اجساد به سردخانه ميرود.
"حوادثی از اين قبيل بطور روزانه در سراسر عراق اتفاق ميافتد. اين است که ديده بان حقوق بشر و عفو بين الملل و ساير سازمان های انسان دوست با شدت هرچه فزونتری به قصور ارتش آمريکا در حتی شمارش تعداد کشتگان عراقی اعتراض مى کنند، حالا حساب پس دادن برای نقش خودشان در کشتار شهر وندان نظامی به کنار. "جو استورک" از ديده بان حقوق بشر ميگويد: "اين يک تراژدی است که سربازان آمريکايی اين همه شهروندان غيرنظامی را در بغداد کشته اند، ولی اين ديگر باور نکردنی است که نيروی نظامی آمريکا حاضر نيست حتی تعداد اين کشته ها را بشمارد." ديده بان حقوق بشر 94 شهروند غيرنظامی که توسط نظاميان در بغداد کشته شده اند شمرده است. اين سازمان همچنين از نيروهای آمريکايی برای تحقير زندانيان انتقاد مى کند، از جمله برای اين عادت آنها که پايشان را روی سر زندانی ها مى گذارند.
سربازان آمريکايی سرقت ميکنند و فرماندهان رياکاری را ادامه ميدهند
فيسک سپس به تناقضی که فرمانروايان اشغالگر در آن گير افتاده اند اشاره مى کند:" حالا دارند بعضی از سربازان آمريکايی را در اردن، توسط اردنی ها، تعليم ميدهند که بايد در مورد شهروندان غير نظامی و فرهنک اسلام "احترام" رعايت شود."
ولی از طرف ديگر "در روی زمين به آمريکائی ها جواز کشتن داده ميشود". و جنايات آنها را ناديده مى گذارند. شواهد سقوط اخلاقی طی ماه های مديد ناديده انگاشته شده و انباشت مى شود. فيسک به عنوان شاهد مثال مياورد: "مقامات دولت موقت دستور داده اند که صرافان محلی به سربازان اشغال گر در مقابل دينار دلار تحويل ندهند. بيش از حد دينار عراقی طی خانه گردی ها توسط سربازان دزديده شده است. بطور مکرر، در بغداد، حيلا، تيکريت، موصل و فالوجه عراقی ها به من گفته اند که سربازان آمريکايی موقع خانه گردی و در پست های نگهبانی آن ها را غارت کرده اند. بايد بپذيريم بخشی از اين گزارشات ردی از حقيقت با خود دارند. مگر اينکه بگوئيم يک توطئه شگفت آور در سطح ملی اينجا وجود دارد."
رابرت فيسک با شرح ماجرای ببر بنگال نمونه ای بدست ميدهد که نشان گر آن است که حتی حيوانات باغ وحش هم از سربازان آمريکايی در آزارند. ماجرا از اين قرار است که يک گروه از سربازان آمريکايی به باغ وحش بغداد ميروند تا در يک پارتی عصرانه آبجو و ساندويچ بخورند. يکی از سربازان تصميم مى گيرد که ببر باغ وحش را نوازش کند - که آن هم چون ببر بود دندان هايش را در سرباز فرو مى برد. آنوقت آمريکائی ها به او شليک کرده و ببر را از پای در مى اورند. قول "تحقيق" در اين مورد هم مثل قول آدميان توخالی از آب در مى ايد. رابرت فيسک مى نويسد "طنز آميز است اما تنها در يک حادثه بود که در پی آن با سربازان با اقدام مطابق قانون برخورد شد و آن اين بود که يک هليکوپتر آمريکايی پرچم سياه مذهبی را از يک برج ارتباطات در شهر صدر در بغداد برداشت. خشونت متعاقب آن به قيمت جان يک شهروند غير نظامی تمام شد."
رواج خودکشی در ميان سربازان آمريکايی
فيسک مينويسد خودکشی در ميان سربازان آمريکايی در عراق در ماههای اخير بالا رفته است و به سه برابر ميزان معمول در در ميان کارمندان آمريکايی رسيده است. حداقل 23 سرباز از زمان تجاوز آنگلو - آمريکن در خودکشی جان خود را از دست داده اند و تعداد ديگری در اقدام به خودکشی مجروح شده اند. طبق معمول، ارتش آمريکا آمار خود را فقط پس از سوال های مکرر فاش مى کند. حملات به آمريکائی ها در خارج بغداد، هرشب تا 50 مورد - مثل کشته گان شهروندان غير نظامي، ثبت نشده باقی مى ماند. در يک سفر از فالوجه به بغداد بعد از تاريکی در ماه گذشته من انفجار خمپاره ها را دور 13 پايگاه آمريکايی ديدم- حتی يک کلمه از آن بعدا توسط مقامات اشغالگر گزارش نشد. ماه گذشته در فرودگاه بغداد، وقتی که يک هواپيمای اردنی داشت مسافران را به مقصد عمان سوار ميکرد 5 خمپاره به نزديک جاده اصابت کرد. من اين حمله را با چشم خود ديدم. همان بعد از ظهر ژنرال ريکاردو سانچز، افسر عالی مقام آمريکايی در بغداد ادعا کرد که او از هيچ حمله ای اطلاع نيافته است، که اطلاع داشت، مگر اينکه افسر زير دست او لاابالی بوده باشد.
نامه های جعلی
فيسک سپس به نامه های جعلی اشاره مى کند که به نام سربازان به خانواده های آنها نوشته شد. چه انتظاری ميتوان داشت از ارتشی که سربازان را فريب ميدهد که به روزنامه های محلی شهر خود در آمريکا "نامه ها"يی بفرستند و از بهبود روزمره اوضاع حکايت کنند. نامه هايی به اين مضمون:
"اوضاع زندگی و امنيت شهروندان در اينجا عمدتا بهبود يافته است، و ما علت عمده اين امر هستيم اکثريت شهروندان با آغوش باز به حضور ما خوش آمد مى گويند. سروان کريستوفر شلتون واحد503 "
اما سرگروهبان شلتون اين نامه را ننوشته بود. و نه سرگروهبان شاو گروسر، و نه نيک ديکونسون، و نه هشت سرباز ديگری که ظاهرا نامه های مشابهی به روزنامه های محلی شهر محل اقامت خود نوشته بودند. "نامه ها" بين سربازان توزيع شده بود، و از آن ها تقاضا کرده بودند که اگر موافقند آنرا امضا کنند.
تبليغات نژاد پرستانه
فيسک مينويسد ايدئولوگ های دست راستی واشينگتن که که نتوانستند فانتزی خود را از خيال به واقعيت تبديل کنند، حالا اعتراف مى کنند سربازانی که به تله موش عظيم خاورميانه فرستادند يک دنيا کار دارند که بايد انجام بدهند. و اينکه آنها در خط مقدم "جنگ با ترور" قرار دارند. چيزی که قبل از تهاجم و حتی در جريان تهاجم نگفته بودند.
فيسک سپس با ارائه نمونه هايی از تبليغات بسيار رذيلانه و نژاد پرستانه مذهبی برای وادار کردن سربازان به جنگ، بر اين حقيقت انگشت ميگذارد که نه سربازان بلکه اين مقامات ارشد سياسی و نظامی در واشينگتن و عراق هستند که بار مسئوليت انحطاط اخلاقی نيروهای آمريکايی در بغداد را بر دوش دارند.
چه اثری بينادگرايان مسيحی ميتوانند بر ارتش آمريکا در عراق داشته باشند وقتی که عاليجناب فرانکلين گراهام هنگام يک سخنرانی در پنتاگون مى گويد اسلام يک مذهب بسيار شريرانه و شيطانی است.
چه نوع فرماندهی است سرگرد ژنرال ويليام جری بويکلين، کسی که مامور تعقيب اسامه بن لادن است، وقتی که او در "ارگون" مى گويد اسلام گراها از آمريکا نفرت دارند چون ما يک ملت مسيحی هستيم، چون بنيان ما و ريشه ما يهودی - مسيحی است و دشمن ما آن پسره است که اسمش شيطان است."
او اخيرا در وزارت دفاع ارتقا يافت و معاون وزير دفاع در امور امنيتی شد. او در باره جنگ عليه محمد فارح که خود در آن شرکت داشت گفت: "من ميدانستم خدای من بزرگتر از خدای اوست. من ميدانستم خدای من واقعی است وخدای او جعلی."
رامسفيلد در باره اين اظهارات غيرعادی گفت به نظر نميرسد قانونی نقض شده باشد. حالا مى گويند در مورد اظهارات بويکلين "تحقيق" خواهند کرد. مثل "تحقيق" های که در مورد کشتار غير نظاميان بغداد کردند.
وقتی سربازان از پستان چنين بلاهتی شير مى خورند آيا عجيب است که نه از جنگ خودشان سر در مى اورند نه از مردم کشوری که اشغال کرده اند. تروريست ها يا رزمنده گان آزادی ؟ چه فرق ميکند؟
http://www.zmag.org/content/showarticle.cfm?SectionID=15&ItemID=4407
کپی آمريکائی ها
*اين است استراتژی جديد مقاومت عراقی
رابرت در آخرين مقاله خود تحت عنوان فوق که يک روز بعد از حمله اول رمضان نوشته شده است، به عنوان يک گزارشگر متخصص در جنگ های چريکی توصيه مى کند برای درک جنگ چريکی بايد مغز آن را درک کنيد و ببينيد چطورکار ميکند و چه ميخواهد بکند.
او مى گويد حمله روز اول رمضان يک تهاجم به مرکز استقرار آمريکائی ها در بغداد و 6 خودکشی انتحاری بود. 34 کشته بجا گذاشت و 200 زخمی. و يکی از آنهادر مقر صليب سرخ. حملات بسيار پيچيده تر، و با نقشه تر و هماهنگ شده تر از گذشته شده و نيز زمانی که انتخاب شده ماه رمضان است که برای مسلمان ها ماه مقدس محسوب ميشود.
چرا حملات در اين ماه صورت ميگيرد؟ و چرا صليب سرخ که کارکنان اش بطور قابل تحسينی هر نوع درآميختگی با مقامات اشغالگر را رد کرده اند "حتی به قيمت در خطر قرار دادن جان شان، چون حاضر نشده اند نگهبانان شان اسلحه حمل کنند"
فيسک مى گويد پاسخ سوال اول را مى توان با بياد آوردن الجزاير در دهه 90 داد. وقتی که حکومت در 1991 انتخابات دمکراتيک را رد کرد و جبهه رهايی اسلامی يک کارزار خونين را بين گروه های مسلح اسلام گرا - که بسياری از آنها بعد به حنگ افغانستان پيوستند - و ارتش و پليس حکومتی شروع کرد. در عرض سه سال اسلامی ها که به نظر مى امد افسران اطلاعاتی ارتش با آنها همکاری مى کنند قتل عامی به راه انداختند که فاجعه بارترين جنايات طی آن روی داد- بريدن سر کودکان، پاره کردن گلوی زنان، قصابی کردن پليس ها. همه در آغاز رمضان.
در اين ماه احساسات مسلمانان به اوج خود ميرسد و زن يا مرد مسلمان مى خواهد کاری بکند که خدا به او گوش بدهد.
فيسک لازم مى داند يادآوری کند در قرآن چيزی نيست که خشونت را در رمضان ترويج کند، همانطور که در انجيل چيزی نيست که مسيحی هايی را که 200 سال است مصرانه کشتارهای عمومی و پاکسازی های قومی را ادامه مى دهند به اين کار ترغيب کند. ولی سنی های معتقد وهابی اغلب جنگ مقدس را با "پيام" يا "دعوت" ماه رمضان ترکيب کرده اند.
پس پيام چه بود؟ پاسخ ساده است:
پيام به عراقی ها اين بود که آمريکائی ها قادر به کنترل عراق نيستند. مهمتر از آن پيام به آمريکائی ها اين بود که آنها نمى توانند عراق را کنترل کنند. حتی مهم تر از آن اين بود که به عراقی ها گفت برای آمريکايی ها کار نکنند.امروز صبح چه کسی مايل است يک پليس عراقی باشد؟
اين پيام تاييد يک قانون جديد جنگی آمريکا هم بود: رهبران دشمن را بکشيد.
آمريکا پسران و نوه صدام را کشت. آمريکا به قتل اعضای القاعده در افغانستان و يمن مباهات کرد، همانطور که اسرائيل در فلسطين رهبران حماس و جهاد اسلامی را ميکشد.
فيسک ميگويد از اين رو اتفاقی نبود که وقتی چريک ها هليکوپتر بلاک هاوک را در بالای تکريت سرنگون کردند، پل ولفوويتز تازه شهر را ترک کرده بود. و در حمله به هتل الرشيد - که خيلی موثرتر از حمله با راکت 6 هفته پيش بود- نزديک بود ولفويتز را بکشند. او فقط يک اطاق با محل انفجار موشک ها فاصله داشت. آيا چريک ها ميدانستند او در کدام اطاق ميخوابد؟ باتوجه به تعداد کارکنان عراقی هتل؟
و چرا صليب سرخ، آخرين سازمان حقوق بشری بی طرف؟ چون بعد از انفجار سازمان ملل اين تنها سازمانی بود که نوعی ارتباط بين دو طرف برقرار مى کرد. اکنون آن هم از بين رفته است.
فيسک در ادامه مى گويد ممکن است تعدادی از چريک ها از خارج بيايند ولی بدنه اصلی مقاومت از سنی های