www.roshangari.com

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | دفتر مهمانان | اعلاميه | مقالات رسيده | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | تازه ها | زنان | بين المللى | اخبار

کارکرد معجزه از کاليفرنيا تا تهران
سوسن آرام
آرنی با بازوی کلفتش، آرنی- تر ميناتور- که ماشينهای يک قرن بعد را در اختيار دارد و با آن دشمن را " ترمينيت" ميکند، آرنی که مردم عادت کرده
اند او را هميشه موفق ببينند،آمده است معجزه کند.

 

www.roshangari.com
انتخابات کاليفرنيا سه خصوصيت، هرسه در رابطه با گستره حقوق شهروندان در جامعه آمريکا، را به نمايش گذارد که ايرArnold Schwarzeneggerان تشنه آن هاست: مردی که در اين انتخابات به پيروزی رسيد، يک" مهاجر" است و مهاجر حتی در دموکراسی های پيشرفته دنيا هنوز " بيگانه "و " غير خودی"  به حساب می آيد و اگرهم حق شهروندی به او اعطاء شود ارتقاء او به مسئوليت های کليدی چندان آسان نيست . نکته دوم اين که  اين شخص يک ستاره سينما ست که در کشور مابا تحقيرچيزی شبيه " مطرب"خوانده ميشود و حالا ايدئولوژی و سياست رسمی جمهوری اسلامی چنين کسی را مطرود و مستحق " طبيعی " سرکوب تلقی ميکند. علاوه بر اين انتخابات اساسا برمبنای حق فراخوانی مردم برگزار شد. اگر چه اين بار حزب محافظه کار از نارضايی وسيع مردم از فرماندار قبلي، گری ديويس، استفاده کرد و فراخوانی را سازمان داد ، اما احياء  اين حق که مردم ميتوانند در صورت نارضايی از سياستمدارانی که برگزيده اند، به برکناری آنها حتی قبل از پايان دوره تعيين شده  اقدام کنند و دموکراسی اين نيست که هر چند سال يک بار مردم کسانی را برگزينند و آنها بتوانند بی اعتناء به خواست مردم حکومت کنند، امری است که هيچ آزاديخواه واقعی نميتواند از آن استقبال نکند. در اين فراخوانی حداقل پيام مزد بگيران فقير و جمعيت بزرگ مهاجر کاليفرنيا به حزب دموکرات و فرماندار آنها روشن بود: نميتوان ما را احمق فرض کرد و رای مارا عليرغم هر بلايی که به سرمان مياوريد، مسلم گرفت.  
 
اما انتخابات کاليفرنيا خصوصيت ديگری هم داشت که يادآور خاطره ای دردناک برای مردم ايران است. سياست " دشمن دشمن من دوست من است"، "شرکمتر"، "کاريسمای فردی" مبتنی بر عقب مانده ترين و مبتذ ل ترين عادات و تمايلات يک ملت بزرگ و توانا،   " صورت خيالی" که معجزه ميکند و همه مشکلات را با نيروی خارق العاده و فوق بشری خود از ميان بر ميدارد و نياز به کار طاقت فرسای بيل زدن در زمين سخت سياست اجتماعی و آگاهی را از ميان برميدارد...همه اينها در انتخابات کاليفر نيا نقش بازی کردند. و چه کسی با ديدن اين ليست به ياد انقلاب ايران نمی افتد.آنها که با بی انصافی بر پيشانی مردم ايران داغ ننگ ميزنند و دانسته يا نا دانسته عاملان اصلی فلاکت مردم را از زير تيغ انتقاد در ميبرند، فراموش ميکنند که  در سياست و تاريخ، سوء استفاده از بيزاری مردم از حاکمان و سياستمداران غالب ،ماده اول قانون اساسی تشنگان قدرت و ثروت است. هم وقتی که خشم مردم عليه حاکمان موجود آنها را به سياست ميکشد،و هم وقتی که نااميدی از سياستمداران موجود مردم را به بيزاری از سياست و بی تفاوتی دچار ميکند، صاحبان زور و زر در ميدان حاضرند تا هم از آن و هم از اين واکنش مردم سوءاستفاده کنند. انتخابات کاليفرنيا يک نمونه روشن بود: از جمعيت 35 ميليونی اين ايالت 21 ميليون نفر حق رای داشتند. از اين عده 15 ميليون برای انتخابات ثبت نام کردند.اما در روز انتخابات يعنی 7   اکتبر 8 ميليون رای دادند. يعنی تعداد آنها که از سياست رو گرداندند بيشتراز آراء يکی از موفق ترين کانديداهای فرمانداری آمريکا بود. با وجود اين پيام انتخابات محکم و قاطع بود. در کاليفرنيا، پايگاه سنتی حزب دموکرات آمريکا بخش بزرگی از رای دهندگان حزب دموکرات برای نشان دادن بيزاری و خشم خود از اين حزب که حس ميکردند آنها را فريب داده است به نامزد حزب جمهوری خواه يعنی آرنولد شوارزنگر رای دادند. از جمله  مزد بگيران و کارگران يقه آبی و نيز  بسياری از خارجی ها که شوارزنگر را مثل خودشان" خارجی" ، و در ميان نخبگان سياسی جامعه " بيگانه" تصور ميکردند به او رای دادند. 
نبايد تصور کرد که دموکراسی غير مستقيم و پارلمانی است که چنين نتيجه ای به بار می آورد. همانطور که گفته شد اين حق درخشان فراخوانی بود که برای حزب جمهوری خواه يک فرصت استثنايی جهت برکناری فرماندار بوجود آورد . بعلاوه  دموکراسی مستقيم سالها ست که در اين ايالت و ساير ايالات آمريکا  مورد سوء استفاده محافظه کاران  قرار ميگيرد . حالا که بحران  کسر بودجه اين ايالت مهم ترين مساله مهم مورد بحث انتخابات کاليفرنيا و درد سر اصلی فرماندار جديد آن هم هست ، خوب است به خاطربياوريم  که اين ايالتی است که در آن به  کمک رفراندوم های پوپوليستی 80 در صد بودجه ايالتی از دست قانونگزارا ن خارج شده است ، و قانونگزاران ايالتی با هر فرمانداری کار کنند،" آرنی" يا "گری" ،  دموکرات يا جمهوری خواه ، مجبورند در فضای محدودی بازی کنند. صاحبان دکان های بين المللی هم دست مردم و هم دست حکومت ايالتی را اينجا بسته اند ، آنهم به کمک دموکراسی مستقيم .
علت بيزاری مردم از گری ديويس فرماندار قبلی روشن است : در حاليکه شرکت هايی مثل "انران"  کاليفرنيا را چاپيده اند و همه چيز از خصوصی سازی و بورس بازی  تا "جنگ با تروريسم" ، دزدی و تقلب درحساب سازی و پارتی بازی را در خدمت اين چپاول گرفته اند، گری ديويس به عنوان يک دموکرات" اصولی" يعنی کسی که کارش ماله کشی روی ساختمانی است که جمهوری خواهان بالا مياورند برای مقابله با کسر بودجه چه راهی داشت به جز روی آوردن به تاکتيک سنتی سوسيال دموکرات های در بحران ، يعنی غارت مردم مزدبگير طبقه پائين و متوسط از طريق بستن ماليا ت بر همه چيز به ويژه بر ماشين و خانه، اين دو پايه اصلی حس امنيت اجتماعی در زندگی آمريکايي؟  مردم کاليفرنيا ميخواستند از اين حفره ماليات بگيری در بيايند. اما آنوقت با کسر بودجه چکار بايد کرد ؟ و چه طور بايد هزينه سيستم آموزش را و بقايای نظام حمايت اجتماعی را که از دوره کلينتون به اندازه کافی مورد حمله قرار گرفته است  تامين کرد؟ پاسخ به اين سوال خيلی دشوار شده است و تا زمانی که بحران اقتصادی ادامه دارد دشوار خواهد ماند.
اين جاست که معجزه " آرنی " کارگر ميافتد. آرنی با بازوی کلفتش، آرنی- تر ميناتور- که ماشينهای يک قرن بعد را در اختيار دارد و با آن دشمن را " ترمينيت" ميکند، آرنی که مردم عادت کرده اند او را هميشه موفق ببينند،آمده است معجزه کند. او قول داده است ماليات نگيرد، بخصوص از ماشين و خانه ، اما آيا او به آن سوال دشوارپاسخ داده است. ؟ او اساسا از سوال سخت خوشش نميايد. در جريان انتخابات گفت بدی روزنامه نگاران اين است که همه اش دنبال " فاکت" و چيزهای سخت هستند درحاليکه خودش دنبال چيزهای " قانع کننده " ای است که راحت پذيرفتنی باشد!وقتی زياد فشارش دادند گفت کسر بودجه را از دوستان متنفذش در کاخ سفيد يعنی بودجه فدرال  ميگيرد.
آرنولد شوارزنگر که در اين انتخابات برنده شده است، "هر" مهاجر و هنر پيشه ای نيست. او يک مهاجر مولتی ميليونر است، همسرش از قبيله متنفذ کندی ها و يکی از با نفوذ ترين صاحبان برنامه درشبکه قدرتمند تلويزيون آمريکاست. اگرچه قانون آزادی  در آمريکا که به يک مهاجر اجازه ميدهد از نردبان ترقی در نظام اجتماعی بالا برود ، قابل تحسين است، اما اين امر به خودی خود مساله حاشيه نشينی مهاجران در جوامع پيشرفته را حل نميکند . .يک سوم از جمعيت کاليفرنيا - حدود 11.9 ميليون نفر- مهاجران لاتينو هستند.بزرگترين مهاجر نشين لاتينو درآمريکا . اکثريت اين جمعيت از فقيرترين بخش  های  جمعيت کاليفرنيا هستند. بيکاران ، صاحبان مشاغل پائين ،  فاقد بيمه های اجتماعي، و برخوردار از پائين ترين سطح کيفی در سيستم آموزش آمريکا.  شوارزنگرنه بر اين مهاجران بلکه  بر مسندی که پول و خانواده و ارتباطات پرنفوذش برايش فراهم کرده تکيه زده است
 بسياری از ستارگان سينما در آمريکا در صحنه سياست فعال هستند.اما شوارزنگر فقط يک ستاره نيست. او  يک ستاره هاليوودی  فاقد دانش  و آرمان سياسی  است که شرکتش در انتخابات  در دموکراسی های جهان و در  محافل دموکرات خود آمريکا با بيزاری روبرو شد. ، نه با دلايلی ازنوع مورد پسند جمهوری ملاها، يعنی ستاره سينما بودن او. بلکه به اين دليل که شوارزنگر ترکيبی از بی تفاوتی سياسی ، ابتذال و واپسگرايی فرهنگی و تسلط عضله  بر مغز و  فرصت طلبی فردی   را نمايندگی ميکند.او در ده سال گذشته در  در بيشتر انتخابات های کشوری و ايالتی شرکت نکرده است، در برخی از انتخابات ها و رفراندوم های محلی هم به اين دليل شرکت کرد که تلاش سازمان دهنده گان رفراندوم ها برای جلوگيری از گسترش فرهنگ ناسزا، کتک کاری و خشونت را برای فروش فيلم های خود مضر ميدانست و ميخواست به آنها رای منفی بدهد. همکاری او با جمهوری خواهان و بوش پدر و پسر از آغاز تاکنون بنيادی تبليغاتی داشت. فرهنگ "ماچو " و منحرف کردن مردم از مسايل مهم زندگی از طريق سرگرم کردن آنها پايه اين تبليغات بوده است. يک هفته بعد از انتخابات در ملاقات پر سروصدای شوارزنگر و جرج بوش اين بود اولين اظهار نظر بوش: « من و آرنی در سه نکته با هم مشترکيم، هردوازدواج موفقی داشته ايم، بعضی ها ما را متهم ميکنند که زبان بلد نيستيم، و هر دو عضله های بازويمان گنده است! حداقل دو تا از اين سه تا مثبت هستند.»
اما حداقل يکی از اين سه تا همان ماچوئيسمی است که تمام جهان مترقی را از اين دو و فرهنگی که شايع ميکنند بيزار کرده است.   
در عوض حزب فاشيست هايدردر اطريش  بزرگترين پايکوبی را برای پيروزی شوارزنگر  به راه انداخت. شوارزنگر در 1975 به نويسنده کتابی که در دست چاپ بود، در پاسخ سوالی در رابطه با قهرمانان تاريخی محبوبش  گفته بود" من شيفته هيتلر هستم. از جمله به اين دليل که او از يک آدم کوچک و فاقد تحصيلات تبديل شد به يک آدم قدرتمند. به خاطر اينکه سخنران ماهری بود وديديدچگونه از اين مهارت خود برای دست زدن به کارهای بزرگ استفاده کرد. من آرزو داشتم ميتوانستم مثل هيتلر در استاديوم نورمبرگ باشم و آن همه هورا برای من بکشند وهمگی يک پارچه با آنچه ميگويم موافقت کنند." البته او اکنون ميگويد اين سخنان را به خاطر نمی آورد . اگر چه راست نميگويد اما به هر حال اشتباه است که شوارزنگر را يک طرفدارهيتلر بدانيم . ترديدی نيست وقتيکه ائتلاف مسيحيان و يهود يان بنيادگرا بر آمريکا حکومت ميکند يک طرفدار هيتلر نميتواند در صحنه سياست جولان بدهد و اين سخنان بيشتر آرزوهای  آدمی بی اعتنا به حرمت انسانی  را نشان ميدهد که در بيغوله های بی فرهنگی و بد فرهنگی به هر قيمتی ، حتی به بهای بی احترامی به قربانيان ميليونی هيتلر  در جستجوی خوشبختی است. و او در انتخابات کاليفرنيا هم همين شخصيت را به نمايش گذاشت.
 
.آيا مردم کاليفرنيا که با قاطعيت کم نظيری به برکناری فرماندار نا محبوب رای دادند و آرنولد شوارزنگر را به جای او نشاندند،  به آرمان هاو برنامه های  اين حزب رای داده اند.؟ 
همه تحليل گران جدی  اعم ازراست و چپ به اين سوال پاسخ منفی داد ه اند. حتی  اکونوميست سخت محافظه کار  در اين مورد به راست های آمريکا هشدار داد. اين ارزيابی  فقط به علت آن نيست که  مردم کاليفرنيا در همين انتخابات طرح ديگری را که محافظه کاران پيشنهاد کرده بودند و نژاد پرستانه بود با آراء 63 به 37 رد کردند. بلکه اساسا به اين علت که آرنولد شوارزنگر دراين  انتخابات با سنت سياسی محافظه کاران شرکت نکرد . در زمينه اقتصاد او از بيل زدن در زمين سخت با لودگی و آرتيست بازی و اشاره به دوستان متنفذ و ثروتمندش در کابينه بوش  در رفت ، اما در حوزه سياسی  و فرهنگی برنامه های ليبرال حزب رقيب را قرض کرد و برخلاف محافظه کاران از آزادی سقط جنين، محدوديت حمل سلاح ، حقوق مدنی همجنس گرايان، تصويب قوانين مربوط به کاهش آلودگی هوا و جلوگيری از تخريب محيط زيست و قانون مربوط به اعمال تبعيض مثبت در مورد مهاجران و زنان  دفاع کرد.
تحليل گران دور انديش اکونوميست به محافظه کاران آمريکا هشدار ميدهند مردم آمريکا در حوزه های فرهنگی و در رابطه با سنت های خانوادگي، مذهبي، جنسي، ايدز و هم جنسگرايی آزاديخواه تر و در حوزه مسائل سياسی مداراجو تر شده اند. برای نجات"روح حزب" يعنی محافظه کاری خشک و مدافع خشونت بازار بايد ظاهر را ليبرال تر کرد. اين نتيجه گيری  اکونوميست از انتخابات و توصيه آن به محافظه کاران است.
 
به اين ترتيب محافظه کاران در فکر تدبير برای مبارزه با باد مخالفی هستند که کم کم در فضا عليه "مسيحيان دو باره متولد شده"  ظاهر ميشود، چيزی که اکونوميست محافظه کار آن را " ضد فرهنگ " ميخواند . کاليفرنيا اگرچه ايالتی است به گفته اکونوميست" ويژه " که مردم به آن ميروند تا " روی موهايشان گل بگذارند، و عياشی  و بدن سازی کنند" ، اما در عين حال اين ايالتی است که " ضد فرهنگ " آن به زودی در همه جای آمريکا غالب ميشود. ارزيابی اغلب تحليل گران اين است که حتی شکايت 16 زن از شوارزنگر به خاطر آزار جنسی  و اتهامات مربوط به رابطه او با زنان ، مانند مورد کلينتون و مونيکا ليوينسکی توانست  آراء را به سوی او جذب کند.  اگر" آرنی "با مولتی ميليون های خودو يک تابلوی ليبرال توانست اين  به اصطلاح "ضد فرهنگ" را در خدمت محافظه کاری بگيرد و پايگاه سنتی حزب دموکرات را از دست آن خارج کند چرا حزب جمهوری خواه نتواند برای نجات "روح حزب" همين کار را بکند؟
 
"روح حزب "يعنی چهره خشن بازار ، يعنی گرانی و بيکاري، يعنی افزايش مشاغل بدون تضمين و بدون بيمه و بازنشستگي، يعنی فروپاشی بيشتر سيستم رفاه اجتماعی که عمدتا زنان ، مادران تنها و رنگين پوستان قربانی آنند،  يعنی تخريب سيستم آموزش عمومی ، يعنی  برنامه خصوصی سازی بی مهاری که خاموشی های بی سابقه کاليفرنيا يکی از عواقب آن بود ، يعنی بورس بازی های جنون آميزی که با ترکيدن حباب بخش تکنولوژی اطلاعاتي، اين پايتخت " آی تی " را به لحاظ اقتصادی فلج کردو در ترکيب باساير سياست های نئو ليبرال کسر بودجه عظيم و بحران اقتصادی  دامنه دار آن را بوجود آورد، يعنی تشديد خشونت و زندان به بهانه عدالت ،  يعنی آزادی بازار و بازاريان از هر قاعده و قانون انسانی يعنی کوبيدن بر طبل جنگ و خشونت در سراسر جهان... اين هاست که در پشت قيافه" سرگرم کننده " آرنولد شوارزنگر پنهان شده است .  اين روح حزب بايد درجسمی حلول کند که کمتر از رامسفيلد و چنی و اشکرافت عبوس باشد  تا بتواند نگاه مردم را به ماه خيره کرده و خود روی زمين آن کار ديگر را بکند.

آزادی و نافرمانی مدنی


پشت چهره " آرني، ترميناتور" ، " آرني، رگلاتور" پنهان شده است. * اما آمريکا ايران نيست. در آمريکا انسان های آزادی خواه هم شهروندان کشور به شمارميايند و از حقوق خود استفاده ميکنند. در اينجا در طبقه بندی رسمی روشنفکران دو دسته متمايز وجود دارند: کارمندان و روشنگران. اگر کارمندان" بنا بر وظيفه " حقايق را پشت پرده قرار ميدهند ، روشنگران هم "بنا بر وظيفه" حقايق را از پشت پرده بيرون مياورند و از حقوق Men With No Lipsشهروندی مردم آمريکا و از قانون اساسی کشور دفاع ميکنند. و به اين ترتيب آمريکا، اين پايگاه فرهنگ بالا مرتبه در نيم قرن اخير، شده است مرکز زشت ترين و زيباترين پديده های اجتماعی معاصر و در جنگ دايمی که بين اين دو پديده جريان دارد ، دستاورد مدافعان  زيبايی و دنيای انسانی رادست کم نبايد گرفت. حداقل دست آورد آنها، دوام آزادی و دموکراسی در اين کشور است.  
در انتخابات کاليفرنيا ، به نمايش گذاشتن چهره پنهان  شوارزنگر که در  پشت نقاب ترميناتورمخفی شده است  ، فعاليت انتخاباتی هنرمندانی بود که ازنيم رخ زيبای آمريکا دفاع ميکنند.
 رابی کانل  نقاش آمريکايی نيز با به تصوير کشيدن اين چهره پنهان در نقاشی های خود و تبديل کردن آنها به پوستر در اين انتخابات شرکت کرد. " هيچ کدام از پوسترگذاری های ما قانونی نيستند" . او با اين نوع پوستر ها ابتکار پيشبرد  نوعی نافرمانی مدنی را برعهده دارد .
" اين نوع خيلی خيابانی ارتباط گيری است که هيچ رسانه ای واسطه آن نيست. مثل رپ است. جوهر آن مقاومت است. مردمی که من نقاشی ميکنم قدرتمند هستند، و اين شيوه ابراز وجود کسانی است که زياد قBelief or Disbeliefدرت ندارند."
 
رابی فارغ التحصيل  دانشگاه دولتی سانفرانسيسکوست، در دهه های 70 و 80 در دانشگاه ا ستانفورد کار کرده و متخصص شده است. اما خودش ميگويد وقتی دوران" ننری "هنری اش را در نيويورک و سانفرانسيسکو و ستانفورد گذراند ، "بلوغ" اش وادارش کرد که به تماميت شخصيت خودش پابند باشد- يعنی هنرش ودلواپسی های اجتماعی اش را با هم ترکيب کند  و سرانجام" تصاويری کشيدم که برايم مهم بودند: سياست ، قدرت و سوء استفاده از هردو" . او ميگويد که تجربه اش به او نشان داد که نهادها ظرفيت به شدت محدودی برای آن دارند که انديشه های او را در خود جای دهند." بنابراين از نقاشی هايم پوستر درست کردم و با آنها شروع کردم به راک اند رول در خيابان ها. "
حالا رابی مطمئن شده است تماميت شخصيت اش زير فشار نهاد های قدرتمند  مسلط خدشه دار نشده است. : " من در لس آنجلس کاليفرنيا زندگی ميکنم . در دانشگاه کاليفرنيای جنوبی نقاشی تدريس ميکنم. و يک ستون ماهانه در لس آنجلس ويک لی مينويسم به نام آرت بورن"
رابی مخالف سياسی آرنولد شوارزنگر است. اگربخواهيم  با اندکی سهل گيری صحبت کنيم،   رابی  و آرنولد به دو شاخه از " ليبراليسم " تعلق دارند که در تضاد با هم هستند: ليبراليسم آزاديخواه و برابری طلب ، و ليبراليسم محافظه کار و نخبه گرا . نشريه اکونوميست که خود طرفدار محافظه کاری است اين دو نوع ليبراليسم را محصول دو نوع انقلاب فرهنگی متفاوت ميداند که يکی را آمريکا از سر گذرانده است و ديگر ی به عقيده نويسندگان اين نشريه   درآمريکا در شرف وقوع است.
انقلاب اول را آمريکا مثل ساير کشورهای غرب در دهه 60 آغاز کرد و گسترش بی سابقه  حقوق مدنی در کشورهای مدنی در نيمه دوم قرن بيستم محصول آن است. مخالفت با رسوم کهنه مذهبی ، خانوادگی و اجتماعی و دفاع از آزادی های گسترده شخصی وا جتماعی و رفع تبعيض جنسی  و نژادی در جامعه ای که حتی الويس پريسلی در آن زير نظارت پليس کنسرتش را اجرا ميکرد ، از مشخصات آن انقلاب فرهنگی بود. اما آن انقلاب در عين حال مخالف زور سياسی نخبگان مالی و سياسي، تسلط سرمايه داران برسياست و اقتصاد ، مدافع برابری اقتصادی مردم و مخالف اعمال زور در سطح بين المللی و بطور مشخص مخالف جنگ ويتنام  و در يک کلام چپ  بود و به همين دليل موفق شد مردم را بسيج کرده و بخش بزرگی از خواست های خود را به قدرت مندان تحميل کند. رابی به اين شاخه تعلق دارد.
واکنش قدرتمداران به آن انقلاب که حوزه آزادی ها و حقوق مدنی را چنان گسترش داد که چهره جامعه در تمام وجوه خود متحول شد، انقلاب محافظه کاری بود که در دهه هشتاد به پيروزی رسيد . اين ها بود ند مشخصات اين ضد حمله : طرفدار سنت و محافظه کاری در همه حوزه ها، مدافع اعمال نظم بوسيله زور ، زندان و پليس، طرفدار سرمايه و سلاح، مخالف آزادی سقط جنين، مذهبي، پايبند خانواده سنتي، مخالف آزادی وبرابری جنسي، در ستيز با فمينيسم پيشرو ، طرفدار حمل اسلحه، مخالف برنامه رفاه اجتماعی ، مدافع آزادی بازارو بخش خصوصي،  ودر حوزه بين المللی طرفدار زور گويی حتی بر متحدان آتلانتيک و بنابراين يک جانبه گرا  و در يک کلام راست . اين واکنش در جمهوری خواهی نوين به اوج خود رسيد و در کابينه متعصب و بنياد گرای بوش چهره پيامبران خود را بطور کامل به نمايش گذارد.
 
قلم و پوستر رابی کانل اين جاست که به ميدان ميايد، او اگر هم نتواند از پيروزی پول و زوردر سياست  جلوگيری کند آن چهره ای از آمريکارا به نمايش ميگذارد که پاسدار آزادی های گسترده در اين کشور است. " اگر بتوانم تو جه مردم را وقتی که صبح  سر کارشان ميروند با چند خط " خبری - تفريحی" جلب کنم تا همراه  من به چيزهايی فکر کنند که به نظر من مهم هستند،  راضی ميشوم."
رابی هفته ها قبل از اينکه "راک اند رول " اش را در يک شهر شروع کند ، برنامه کارش را به مردم شهر ارائه ميدهد. تعداد زيادی انجمن و تارنما وکتاب فروشی اخبار او را پخش ميکنند و داوطلبان همراه او در خيابان ها راه ميافتند و پوستر ها را بالا ميبرند. " پوستر چسبانی گريلايی " رابي، "اخلاق" و " تکنيک"  ويژه خود را دارد ، به اين شرح :

چه ميخواهيم:
- دور زدن مديا برای انتقال بی واسطه و ارزان پيام به " مردم پائين " مثل خودمان
 
- غلغلک دادن مردم با غافلگير کردن کردن آن ها سر راه کارشان  تا همراه ما به دموکراسی آمريکا، قانون اساسی ، حقوق مدنی در اولين متمم قانون اساسی آمريکا و آينده راک اند رول فکر کنند
 
- جايگزن کردن بی تفاوتی و بدخواهی و بدبينی با خوش بينی در مردمی که درساختار قدرت غالب نه کوره راهی برای مقاومت ميبينند، نه سيستم حمايت اجتماعي، و نه قدرتی تا بتوانند وضع خود را تغيير دهند، و قدرت مند کردن آنها از طريق اقدام مشترک تعاونی.
 
چه نميخواهيم:
گير نيفتيم . رابی در اين مورد  لشکرنافرمانی مدنی را با دقت تعليم ميدهد تا چطور کار خود را در شب شروع کنند.، نسبت به همه مودب باشند، بويژه با پليس! چگونه از برخورد با پليس اجتناب کنند: هدف اين نيست که پليس را بيکار کنند، بايد پليس را سر کار بگذارند.
مخاطبين خودمان را از خودمان بيگانه نکنيم . در اين مورد دستور العمل های رابی خالی از لطف نيست. " اگر در مورد مضمون پوستر ها پرسيدند، شرح بدهيد. ولی زياد حرف نزنيد و وارد بحث نشويد. اگر مردم پوستر خواستند يکی به آنها بدهيد. اگربعد دو تا خواستند يکی ديگر به آنها بدهيد. اگر ماشينی ايستاد و راننده يا مسافر يک پوستر خواست ، به آنها يکی بدهيد. آنها مخاطبين ما هستند— مردم ما. درست با هاشان رفتار کنيد! و سپس به شوخی – جدی حادثه ای هنگام چسباند ن پوسترهای موسوم به " مردان بدون لب" ر اشاهد مياورد. " لنی لامبچپ" داشت پوستر ها را در ساعت 2 نيمه شب  روی کيوسک های تلفن در نيويورک ميچسباند، بارها داشت بسته ميشد، دو دختر زيبای کارگر کنار اوايستادند و پرسيدند آيا ميتوانند يک پوستر بگيرند؟ ل.ل. ميپرسد" ميخواهيد با آنها چه کنيد؟ يکی از خانم ها که دامن چسبان بسيار کوتاهی پوشيده بود جواب داد: " ميخواهم " مردان بی لب" را روی ديوار اطاقم بگذارم." ل.ل.ميگويد " ولی ما ميخواهيم عده زيادی از مردم آنها را ببينند" دختر ديگرچشمکی ميزند و ميگويد" اوه ، عده زيادی خواهند ديد، عزيز، حداقل 20 تا هرشب، کافيه؟.
"مردان بی لب"  در سکوتی جنايتکارانه بر فلاکت زنانی نظارت ميکنند که برای تامين زندگی تن خود را ميفروشند . اگر آن دختر با دامن بسيارکوتاه اين پيام رابی را در يافته است ، آيا " اخلاق " در " پوستر چ