|
هنگامى كه امريكا از صدام حسين سير شد و دانست كه مقاصد او را بر نمى آورد، به دليل سوابق حكومت صدام بر عراق، جنگ افروزيها و سرانجام به دليل تهديد هاى جديد او، عراق بهترين نقطه بود تا به بهانه’ ايجاد آزادى و دمكراسى ولى واقعا براى تامين نفت ارزان براى اقتصاد در حال زوال امريكا، مورد هجوم قرار گيرد.
تنهاسه دسته انسان در جهان با اين حمله موافق بودند. نخست گروهى كه به خيال خام تامين دمكراسى بوسيله’ امريكا دل خوش داشتند و نتيجه’ آن را خواهند ديد. ديگر طمع بستگان داخلى و خارجى به ثروت هاى عراق كه اينك به مشروطه’ خود رسيده اند و سوم مردمى كه هميشه پس از واقعه مى گويند رحمت به كفن دزد اولى. اينان گول تحول را مى خورند و فكر مى كنند هر تحولى رهائى بخش است.
مى دانيم كه در برخى از كشورها تا هشتاد در صد جمعيت از مخالفان جنگ بودند و با همه’ اين حكومت ها به جنگ راى دادند. حكومت ها راه خود را مى روند كه اكنون بوسيله’ سرمايه داران جهان تعيين مى شود ونه ملت ها. ملت ها تنها به كار راى دادن مى آيندو ماليات دادن.
اگر در هر حادثه’ سياسى بتوان عوامل ساختارى و كاركردى را سهيم دانست، امروزه هيچ انسان آزاده اى نيست كه دخالت امريكا را در عراق، توطئه نداند وآن را منطبق با منافع سرمايه داران امريكا نشناسد. به همين دليل تقريبا هيچ آگاهى درستى از وضع صادرات نفتى عراق نداريم، زيرا بنا نيست كه نفت براى مردم عراق استخراج و فروخته شود. تكليف مردم عراق روشن است. آنان به دمكراسى احتياج دارند، بنابر اين بايد دكان دمكراسى را گرم نگه داشت و هر كه را كه به پايگاه ها و مراكز فعاليت امريكائيان نزديك مى شود به گلوله بست تا كسى نداند كه درآنجا چه فعاليت هائى صورت مى گيرد، لوله هاچگونه تعمير ، نوسازى يا اساسا لوله هاى تازه اى كار گذاشته مى شود.
عراق كشورى است كه در آن به آسانى ميتوان مسئله’ سياسى درست كرد.رهبر سابق آن كه هنوز پيدا نشده و بنا نيست كه به اين زودى ها پيداشود و بخش مهمى از بهانه را از دست ها بگيرد، اختلاف شيعه و سنى كه تعداد جمعيت هر دو قابل توجه است، اختلاف هاى قومى كرد و عرب واقليت هائى مانند تركمان ومسيحى و غيره، اختلافات شيعيان كه نتيجه’ آن را با كشته شدن حكيم و يارانش ديديم. سنت گرائى شديد توده’ جمعيت كه دخالت زنان را در حكومت كه هيچ، حتى حقوق انسانى آن ها را به رسميت نمى شناسد، حضور نيروى خارجى درآن كه خلاف ميل وطندوستان عراقى است، دخالت كشور ديگرى كه سخت دلبسته’ توسعه’قلمرو خويش است و مسائل كوچكترى كه در هر صورت وجود دارد و كارگر است.
هم اكنون كسى بر صدور نفت عراق كنترل ندارد و مهم تر اين كه نمى داند درآمد اين صادرات به كدام صندوق مى رود. شواهد آشكار نشان مى دهد كه نفت عراق پس از اين نه به دست حكومت، كه به دست شركت ها استخراج و صادر خواهد شد. در تعيين قيمت آن هم نه دولت عراق و نه اوپك كه شركت ها خود دخيل خواهند بود. عراق از اوپك خارج خواهد شد و نفت ارزان آن اوپك را ازهم خواهد پاشيد. بدين ترتيب عراق علاوه بر آن كه جديدترين مستعمره’ دنياى نو خواهد شد، پايگاه استعمارى مهمى براى زير نظر داشتن همه’ كشورهاى عربى و ايران خواهد بود( تركيه از پيش مطيع امريكا بوده و فعلا هم خواهد بود). با پيوستن عراق به جمع پايگاه هاى امريكا، ايران از شرق، شمال( جمهورى آذربايجان و تركيه)، غرب و جنوب در محاصره’ امريكا است. حضور امريكا در ضمن بر روابط روسيه با اين كشور ها هم مهر محدوديت خواهد زد و دست اسرائيل را در ايجاد پايگاه هاى نظامى و اطلاعاتى در خاك عراق باز خواهد گذاشت. هم اكنون گزارش هائى در اين باره به دنيا مى رسد.
نتيجه’ اين كار، تغيير اساسى در قيمت نفت و پائين آمدن آن به نفع گرفتارى هاى اقتصادى غرب، بويژه امريكا است. اين وضع غرب را از بحران موجود رهائى خواهد بخشيد تا بحران بعدى به دنيا آيد و آنگاه بى گمان نوبت چيزى بعد از نفت فرا خواهد رسيد كه احتمالا ديگر منابع اين كشور ها است. اما از نظر جغرافيائى احتمالا شرق آسيا هدف بعدى خواهد بود. براى اين كار هم بايد از هم اكنون كم كم بهانه تراشى كرد. آيا براى غرب ثبات و پيشرفت اقتصادى چين در دراز مدت، امر مطلوبى است؟ سرو صداى بيمارى ساس كه ميلياردها دلار به چين و آسياى جنوب شرقى زيان رساند، چه بود و چرا فروكش كرد؟
اما بايد سناريوهاى مفصلى براى عراق نوشته شده باشد. مسئله تنها لوله كشيدن و نفت مجانى بردن نيست، نه تنها ادامه’ اين كار بلكه ناآگاه نگه داشتن مردم، راحت و آزاد نگذاشتن و مشغوليت تراشى براى آنان و بلكه همسايگانى كه ممكن است زنگ ساعتشان عراق را هم از خواب بپراند، حتما لازم است. حفظ مستعمره گاهى دشوار تر از به دست آوردن آن است. گذشته از اين امريكا براى اين كار ديگران را هم دعوت كرد، اما تنها استعمارگر كهنه كار، انگليس، بود كه معنى كار او را خوب مى فهميد. ديگران وقتى فهميدند و مى فهمند كه معما حل شده است.
حمله به عراق تنها يك جنگ ساده عليه يك نيروى تحليل رفته نبود. مردم عراق با دشوارى بزرگى روبرو هستند. چندى ديگر، مانند ما پس از انقلاب، كسى حق سخن گفتن از استقلال سياسي، آزادى و دمكراسى هم نخواهد داشت يا دست كم بايد از آن آزادى و دمكراسى سخن گويد كه حكومت جديد آن را تعريف مى كند. هر گونه كارى خلاف آن، اتهامات فراوانى از جمله دست نشاندگي، ارتجاع ، وابستگى به افراطيان اسلامى و نظائر آن را به همراه خواهد داشت.
بيرون آمدن از چنگال بزرگترين قدرت زمان كه به دعوت بخشى از خود ملت وارد كشورى شده است، آسانتر از رهائى از چنگال حكومتى ستمگر، تماميت خواه و بومى نيست و ملت عراق به دليل سابقه و وضعيت وخيم اقتصادى توان آن را ندارد.
استعمار در بهترين جائى كه ممكن بود لانه كرده است. استعمارى كه بايد آن را شناخت، چراكه رنگى كاملا تازه دارد، به پيشرفته ترين سلاح هاى نظامى و اطلاعاتى و پشتيبانى دولت هاى بسيارى متكى است و طى تاريخ پنجاه سال گذشته خود نشان داده است كه به هيچ چيز جز منافع خود نمى انديشد.
اينك عده اى در جهان ما را به پيروى از عراق دعوت مى كنند. آنان اگر فكر خود را نمى كنند، از هم اكنون بزرگترين توهين را به ملتى مى كنند كه يك بار در چاهى حساب نشده فرورفته است. ايرانيان بايد در راه رسيدن به دمكراسى و آزادى حساب خود را از استعمارگران نو و بخصوص عوامل ايرانى آنها كه برخى رسما در استخدام شركت هاى نفتى امريكائى هستند، جدا كنند. رفتن اين راه به معنى ناديده گرفتن همه’ تجربه هاى تلخى است كه ملتى طى بيش از پنجاه سال گذشته آن ها را از سر گذرانده و هنوز چيزى نياموخته و عنان خود را به دست اقليتى مى دهد كه از بركت چپاول هاى پيشينش ساحل نشين امن دنيا است.
|