|
بر ايرانيان گريه مکن!
www.roshangari.com
در تهيه اين مجموعه، ترانه هاي
ميهن تلخ، کساني نقش بازي کرده اند که
همگي براي آزادي تلاش کرده اند، يعني ميکيس تئودور اکيس، يانيس ريتسوس
، احمد شاملو و سرانجام خواننده توانا ماريا فاراندوري. بيشترآنها حتي
بخش اعظم عمرو کار خود را وقف دفاع از آزادي کردند و همه عمر به اصول
آزادي و انسانيت وفادار ماندند. از آنجا که آزادي تقسيم پذير نيست و
بي ترديد آزاديخواهاني اين چنين تلاش براي آزادي را در سراسر تاريخ
وسراسر گيتي پاس ميدارند و از آنجا که احمد شاملو اشعار اين مجموعه را
براي ترجمه برگزيده است و اين گزينش در آستانه اوج گيري فاشيسم در
ايران از سر تفنن نبود ، ميتوان به خود اجازه داد و هنگام زمزمه ترانه
هاي ميهن تلخ همه جا به جاي يونان که در متن اصلي آمده است ايران
گذاشت، تا اين مجموعه يک بار ديگر رسالتي را که براي آن خلق شد بر
عهده گيرد.
با سپاس از دوستان عزيزم هدايت
براي ارسال نوار و نوذربراي مشارکت در تهيه اين مجموعه.
سوسن
آرام
توضيح
: در زمينه اين متن آهنگ هاي ساخته شده براي ترانه هاي ميهن تلخ اثر
ميکيس تئودور اکيس که ماريا فارانتوري او را همراهي ميکند پخش ميشود.
براي کاربراني که صدا را به دلايل فني نميشوند لينک آهنگ ها جداگانه
در زير صفحه قرار داده شده است.
|
|
بر "ايرانيت" گريه
مکن
بر "ايرانيان" اشک
مريز
هنگامي
که انديشناک شان مي يابي.
بر "ايرانيت" اشک
مريز
هنگامي که به زانو
در مي آيد
کارد در استخوان و
بند بر گردن.
بر "ايرانيت" اشک
مريز،
نگاه کن: اينک،
اوست که خيز بر مي دارد!
نگاه کن: اوست که
ديگر باره خيز بر مي دارد!
شهامتش را باز مي
يابد
مي
غريود
و درنده ي وحشي
را
به نيزه ي
آتشين
فرو مي
کوبد. |
احمد شاملو.مترجم
شاملو در مقدمه ترانه هاي ميهن تلخ نوشته است:
اشعار کوتاه اين مجموعه – ترانه هاي ميهن تلخ – نمونه ب ديعي
از" شعروموسيقي" مقاومت است در دوره هشت ساله حکومت سياه سرهنگان بر
يونان. از 1967 تا 1974.
يانيس ريتسوس نامي ترين شاعر
متعهد يونان معاصر- خود در باره اين مجموعه چنين نوشته
است:
" همه ي اين اشعار ، به جز
شانزدهمين و هفدهمين آن ها در يک روز 16 سپتامبر- 1968 –در اردوگاه
زندانيان سياسي پارته ني ( واقع در جزيره ي له رس) نوشته شده
است.
ميکيس محرمانه پيغام فرستاده بود
که مي خواهد براي اشعار اين روزگار موسيقي بسازد، و من اين ها را
نوشتم اما وسيله يي پيدا نکردم که به او برسانم. بعدها يک روز ديگر
روي آن ها کار کردم: روز 29 نوامبر 1969 در زندان کارلوواسي در جزيره
ي ساموس ، تا به صورت امروزي شان در آمد...اين قطعات به دلايل آشکار و
نيز به علت وسواس هاي خودم در مورد ساده گي ناگزير و آزاردهنده يي که
دارد مي بايست به آهنگ خوانده شود نه اين که فقط به چاپ
رسد.
قطعات شانزدهم و هفدهم نيز در اول
ماه مه 1970 در زندان کارلوواسي به ديگر قطعات افزوده شد.
همه شان را يکجا به ميکيس تقديم
کرده ام."
يانيس ريتسوس
*
مترجم اشعار و نويسنده ي اين
يادداشت نکته ي ديگري به خاطرش نمي آيد که تذکرش لازم يا مفيد باشد،
جز اين که هيچ کس حتا براي يک لحظه نبايد گرفتار اين خوش خيالي باطل
شود که با شکست آلمان هيتلري فاشيسم براي ابد به گور سپرده شده است يا
با سرنگون شده حکومت سرهنگان در يونان، سرهنگان سراسر جهان بدين نتيجه
ي تاريخي رسيده اند که سر نيزه و گلوله براي حکومت کردن وسيله ي قابل
اعتمادي نيست. چرا که اوباش و اراذل با مغز و منطق انديشه نمي کنند و
لاجرم از تاريخ چيزي فرا نمي گيرند.
اين را هميشه
به ياد داشته باشيم!
شاملوي باريک بين در همين مقدمه
لازم ديد کلمات " توتاليتر" و توتاليتاريسم" و " فاشيسم " را يک بار
ديگر از فرهنگ داريوش آشوري بازخواني کند.
|
|
توده
توده کوچک
بي
شمشير و بي گلوله مي جنگد
براي نان
همه
براي نور و براي
سرود.
در گلو پنهان مي
کند
فريادهاي شادي و
دردش را،
چرا که اگر دهان
بگشايد
صخره ها از هم
بخواهد شکافت.
|
ماريا فاراند وري.خواننده
ماريا فاراند وري بعد از کودتاي نظامي در آوريل 1967 ناگزير به
زندگي در تبعيد شد وبا اجراي صدها کنسرت همراه ميکيس تئودور اکيس ، به يکي از سمبول هاي
مقاومت و دموکراسي براي يونان تبديل شد.
لوموند در باره ماريا فاراند وري نوشت: او جون بائز
مد يترانه است. گاردين نوشت:"صداي او
هديه اي از سوي خدايان اولمپ است" و فرانسواز ميتران در باره او گفت:
" براي من ماريا يونان است. تصوير الهه هرا هم اوست: قوي، خالص و
بيدار. من هيج هنرمند ديگري را نمي شناسم که چون او به کلمه والا معني
داده باشد. "
مارياخواننده ايده آل ميکيس تئودور اکيس است . وقتي تئودور اکيس او را کشف
کرد فقط 16 سال داشت کرد . هنرمند توانا به او گفت : " توکاهن من
خواهي شد"
و از همکاري آنها آثاري بوجود آمد که موسيقي جهان را غنا بخشيد و
در همه جا با استقبال پرشور دوستداران هنر روبروشد. آنها با هم اشعار
شاعران بزرگ يوناني و غير يوناني را به اجرا در آوردند.
ماريا فاراند وري در 1974 به
يونان بازگشت و به کار خود ادامه داد. او از آن پس او با آهنگسازان
برجسته گوناگوني همکاري کرده و اشعار
شاعران مختلف از کشورهاي جهان ، از جمله برتولت برشت را به اجرا در
آورده است . همکاري با هنرمنداني از
کشورهاي مختلف و کار روي آثاري برآمده ازفرهنگ هاي گوناگون به هنر او
غناي ويژه اي بخشيده است. بطوريکه در باره کارهاي ماريا فاراند وري
گفته اند هنر او پلي زده است بين موسيقي مدرن و کلاسيک، يوناني و
جهاني ، و اشعار فولکلور توده اي و نمونه هاي پيچيده ،
پخته والاي شعري .
|
|
بنا
- آن خانه را چه گونه پي خواهند افکند؟
درهايش را چه کسي
بر جاي خواهد نشاند؟
نه مگر بازوي
کار
چنين
اندک است
و مصالح و
سنگ
چندان
سنگين است
که از
جاي
حرکت
نمي توان داد؟
- خاموش
باش!
دست ها
به هنگام
کار
نيرو
خواهد يافت
وشمارشان
افزون
خواهد شد.
و از ياد مبر که
در سراسر شب
مرده گان بي
شمارشان نيز
به ياري ما خواهند
آمد.
|
ميکيس تئودور اکيس.آهنگساز
موسيقي فولکلور يونان و آهنگ هاي
گروه هاي کرکليساي ارتدکس شهرهاي کوچک
نخستين مکتبي بود که ذوق موسيقي ميکيس تئودور اکيس را در کودکي پرورش
داد.هر چند
که خودش نوشتن موسيقي فولکلور را در دهه 60 آغاز کرد. اولين آهنگ هايش را وقتي نوشت که هنوز دسترسي به
ابزار موسيقي نداشت و ورودش به مدرسه موسيقي همزمان بود با شروع
مبارزه اش براي آزادي . ترکيبي که در سراسر عمرش ادامه يافته
است.
کساني که با موسيقي آشنا هستند،
در باره مقاومت پر شور او در مقابل حکومت سرهنگ ها1974-1964 در باره
هزاران کنسرت اوعليه حکومت کودتا در سراسر جهان ، ملاقات او با آلنده،
همکاري او با پابلو نرودا ، تلاش او براي حل مسالمت آميز مساله قبرس،
تلاش او براي برقراري دوستي بين ترکيه و يونان و همکاري او با
موسيقيدان ترک زولفو ليوانلي براي ايجاد پيوند فرهنگي بين دو ملت، ،
از دوستي اش با اولوف پالمه و قطعه در خشاني که هنگام تشيع جنازه او
به نام " درود بر آزادي " به نام پالمه ساخت، از تلاش خستگي ناپذيري
اش براي دفاع از حقوق بشر، حفظ محيط زيست و صلح و.. شنيده اند. اما
همه نميدانند که تئو دور اکيس اين بار را ازنوجواني ميکشد.
در 15 سالگي با ورود نيروهاي موسوليني به يونان ، به عنوان عضو
سازمان جوانان وطن پرست که توسط حزب کمونيست يونان سازمان داده شده
بود نگهداري از زخمي ها را به عهده گرفت. در جبهه آزادي بخش ملي، در
جبهه مقاومت ملي ، در مدرسه و خيابان ، با شعر و با شعارهمراه
پارتيزان ها عليه فاشيسم ميجنگد. بارها
دستگير و به شدت شکنجه ميشود، شکنجه و مرگ دوستان نزديکش را با چشم
هاي خود ميبيند . جان خود او را موسيقي نجات ميدهد. با اينکه دانشجو
بود در اوراق هويتش نوشته شده بود: آهنگ ساز. و آلماني ها شيفته هنر
بودند ، آخر قرار بود آنها جهان را تصاحب کنند و ميخواستند از گنجينه
هاي هنري شان نگه داري کنند! اما کاپيتان زکرياي تئودور اکيس از 1942
که سروده شد، به سرود مقاومت در برابر فاشيست ها تبديل شد.
جنگ پايان يافت اما يونان آزاد
نشد. تئودوراکيس در جنگ داخلي باز همراه پارتيزان ها براي آزادي جنگيد
و بارها دستگير و شکنجه شد ، باز مرگ دوستانش را به چشم ديد، در يک
تظاهرات عليه انگليس که 30 تن از همراهانش کشته شدند، پرچمي را به خون
دوست بر خاک افتاده اش آغشت و به سنگر بازگشت، در يک تظاهرات در 1946
که مورد هجوم وحشيانه قرار گرفتبه تنهايي
ايستاد و سرود کاپيتان زاکرياس را خواند.
باز دستگير شد، کتک خورد و چشم راستش زير ضربات دژخيمان آزادي براي
هميشه آسيب ديد.
پس از بازگشت پادشاه و شروع ترور
سفيد تا شکست پارتيزان ها در 1949 باز دستگيري ، شکنجه ، تبعيد شروع
ميشود. در همين سال است که با يانيس
ريتسوس شاعر نامدار يونان ملاقات ميکند. اولين سمفوني اش راپس از کار
اجباري در تبعيد گاه مينويسد. زنده دفنش
ميکنند و پاي راستش را زير شکنجه ميشکنند
،اماحاضر به تسليم و امضاء ندامت نامه
نميشود.
اکتبر 1949 پايان رسمي جنگ داخلي
است. در 1950 از کنسرواتوار فارغ التحصيل ميشود و به نا م خدمت سربازي
به تبعيد فرستاده ميشود. فشار چنان است که تصميم به خودکشي با مواد
انفجاري موجود در اسلحه ميگيرد. او را به بيمارستان رواني ميفرستند.
ميکيس در 1951 به جبهه چپ دموکراتيک مي پيوندد. سرانجام زير فشار بين
الملي به او اجازه ميدهند به پاريس برود. ميکيس در پاريس کار ميکند،
اما زندانها در يونان پر است. او در 1960 به يونان بازميگردد. در
آوريل 1967 کودتاي نظاميان در يونان صورت ميگيرد. ميکيس همان روز
بيانيه ضد کودتا را مينويسد. خونتاي نظامي آثار او را
ممنوع و سرپيچي کنندگان را به محاکمه
نظامي تهديد ميکند. ميکيس بازهم دستگير ميشودو زير شکنجه ميرودو به
تبعيد فرستاده ميشود. در 1970بار ديگر زير فشار بين المللي آزاد ميشود
و به پاريس ميرود.و در آنجا به حکومت کلنل ها اعلان جنگ ميدهد. جنگ
دامنه داري که موسيقي او را به موسيقي مقاومت ونغمه آزادي در سراسر
جهان تبديل کرد وبه بلندترين صدا عليه ديکتاتوري سرهنگ ها تبديل
شد.
ميکيس تئودور اکيس بعد از شروع
جنگ عراق سه بيانيه داد که در آنها همان روح هميشه جوان و پر شور،
فرياد کوبنده خود را عليه زورو بيداد بلند ميکند و بشريت را به دفاع
از صلح و آزادي فراميخواند.
بيانيه او را در صفحه هنرمندان
بخوانيد.
|
|
ميعاد
اين جا
پرنده گان نمي
خوانند
ناقوس ها
خاموشند
و" ايران"
نيز
لب
فروبسته
با تمامي مرده گان
خويش
بر خرسنگ هاي
خاموشي
در کار تيز کردن
پنجه هاي خويش است
چرا که يکه و تنها
به خود نويد داده
آزادي
را. |
يانيس ريتسوس. شاعر
يانيس ريتسوس از برجسته ترين شاعران مدرن يونان است . اوفعاليت
هنري و اجتماعي خود را وقتي که هنوز سي سال نداشت شروع کرد. در 1931 تحت
تاثير مکتب فوتوريسم بود. اولين مجموعه شعر او در1934 منتشر شد.
درسال 1936 يک قطعه شعر
طولاني به نام اپي تاپ سرود که در آن
زبان شعرفولکلور و سنتي مردم بکار برده شده بود. همين سبک در دهه 60 پايه همکاري او با ميکيس تئودور
اکيس در ايجاد آنچه که آنها انقلاب فرهنگي ميخواندند، قرار
گرفت.
رژيم ديکتاتوري در 1936 آثار او
را به اتهام انتشار افکار کمونيستيي در مقابل عام به آتش کشيد. ريتسوس
در کارزار مبارزه با فاشيسم و در جنگ داخلي يونان شرکت کرد. در
1952-1948به خاطر فعاليت درجبهه آزادي بخش ملي عليه آلمانها به تبعيد
فرستاده شد ودر 1967 ديکتاتوري
پاپادوپولوس او رادستگير و به 4 سال زندان محکوم کرد. آثار او ممنوع
اعلام شد امااو در زندان با ميکيس تئودور اکيس همکاري کرد و چنانکه
خودش مي نويسد ترانه هاي ميهن تلخ را در پاسخ تقاضاي تئودور اکيس
وبراي آنکه همراه موزيک خوانده شود نوشت.
آثار او
بيش از صد جلد کتاب شعر، مقاله، و داستان را شامل ميشود. ريتسوس از
گنجينه هاي ادبيات مدرن يونان بشمار ميايد و دانشگاههاي متعدد در
کشورهاي مختلف جهان او را مورد تقدير قرار داده اند. ريتسوس در 1992
چشم از جهان فروبست
|
|
اين جا، نور...
زنگار
با سنگ مرمر
چه
تواند کرد؟
يا غل و
زنجير
با
"ايران"؟
اين جا،
نور
اين جا،
ساحل
بر زرو لاجورد
ليسه مي کشد،
گوزن
ها
داغ مهر خود را بر صخره ها نقر مي کنند
و زنجير هاي زنگار
بسمه مي چرند.
|
لينک هاي آهنگ هاي متن
|
|
گل پنجه
مريم
پرنده ي کوچک گل بهي رنگي، بندي بر پاي
بر بال هاي خرد
مواجش
به جانب خورشيد پر
کشيده.
اگر تنها يک بار
نگاهش کني
او به رويت لبخندي
مي زند،
و اگر دو بار و سه
بار نگاهش کني
تو خود به آواز
خواندن در مي آيي. |
|
|
گفت گويي با گلي
پنجه مريم، رسته در شکاف صخره يي!
اين همه رنگ از
کجا آورد ه اي تا بشکوفي؟
ساقه يي چنين از
کجا آورده اي تا بر آن تاب خوري؟
قطره قطره خون از
سر صخره ها گرد آورده ام،
از گلبرگ هاي سرخ
دستمالي بافته ام.
و
اکنون
آفتاب خرمن
ميکنم.
|
|
|
انتظار
اين چنين، در چشم انتظاري،
شب ها چندان دراز
مي گذرد
که ترانه ريشه
افشان کرده درخت وار بر باليده است.
و آنان که به
زندان ها اندرند- مادر!-
و آنان که روانه ي
تبعيد گاه ها شده اند
هر بار که آهي بر
آرند
-
نگاه
کن!-
اين جا برگي بر
اين سپيدار
مي
لرزد. |
|
|
ياد مرده گان
در گوشه يي از تالار
پدر بزرگ ايستاده
است
در گوشه يي
ديگر
ده
تن نوه گان او
و بر سطح
ميز
نه شمع
در گرده ي
ناني
بر
نشانده.
مادران
مويه
کنان
موي
از سر بر مي کنند
کودکان
خاموشند
و
آزادي
از پشت
دريچه نظاره مي کند.
و آه مي
کشد. |
|
|
کافي
نيست...
عفيف و بي پيرايه
اندک
سخن بود
و آفرينش را تسبيح
مي گفت.
اما چندان که
شمشير
چون صاعقه يي بر
او فرود آمد
به گونه شيري
غريد.
اکنون
تا از حقيقت سخن به ميان
آرد
صدا کفافش نمي
دهد
لعنت و نفرين
کفافش نمي دهد:
براي بيان
حقيقت
کنون
او را
تفنگي
مي بايد |
|