اغلب سرمايه داران كنونى ايران ريش دارند و تسبيح مى اندازند و بيشتر از قبلى ها قسم دروغ مى خورند. در نيتجه، اين داستان واگذارى ها و خصوصى كردن ها با همه تبليغاتى كه اقتصاد دانان دست راستى مى كنند به واقع يك كوشش سراسرى و ملى شده براى پول شوئى است.
من در همه عمرم اين همه زن كه موى سرشان را به رنگ قرمز درآورده باشند نديدم . يكى مى گفت گويا در يكى از تلويزيون هاى سلطنت طلب اين را به عنوان آخرين مد معرفى كرده اند. – پيش خودت بماند من درلندن اين آخرين مد را نمى بينم، كه آنهم لابد حكمتى دارد.
يادداشتهائى از سر بى حوصلگى 4
سيروس طبرستانى
در يادداشت هاى قبلى برايت نوشته بودم كه وسط ظهر يك روز داغ مرداد به تهران رسيدم. هوا فقط گرم نبود بلكه به نظر مى آمد كه اندكى مه هم دارد كه البته مه نبود بلكه دود و بخار گازوئيل بهم انباشت شده بود كه نفس كشيدن را سخت مى كرد.
اگرچه تا حدودى خبر داشتم ولى نكته اى كه در اين سفر توجه مرا به خود جلب كرد اين كه توزيع در آمد در ايران بطور هراس انگيزى از هميشه نابرابرتر شده است. يعنى علاوه بر همة تقسيماتى كه هست، تو بطور كلى دو يا حداكثر سه گروه مى بينى. يك اكثريتى كه زير بار فشار زندگى به راستى دارد خورد مى شود. بين درآمدو هزينه هايش هيچ رابطه اى وجود ندارد. اگر نتواند با دو يا سه كار و مسافر كشى تا نيمه هاى شب اين چاله ها را پركند چاره اى ندارد غير از اين بدون رشوه جواب سلام ات را ندهد.گذشته از بحران سقوط معيارهاى ارزشى كه به نوبه خود بسيار مهم است، علت اصلى گستردگى فساد مالى- در ميان اين اكثريت- اين است كه كميت زندگى اش به مخاطره افتاده است. كرايه خانه كه حرف اش را نزن. خريد خانه كه از آن هم بدتر! يعنى در مورد اين اكثريت، به تحقيق مى گويم كه حقوق شان حتى كفاف كرايه خانه شان را نمى دهد. حالا اگر كسى در اين ميان مريض هم بشود كه ديگر واويلاست. من از بيمارستان هاى دولتى خبر ندارم ولى در تهران همان طور كه برايت نوشتم، سروكارم به يكى از « بهترين» بيمارستان هاى خصوصى افتاد. با قياس ومقايسه مى توانم بگويم كه اگر اين بهترين است پس واى به حال كسى كه سر وكارش به بدترين ها بيافتد! نمى دانم برايت نوشتم كه به محض ورود به ايران تقريبا زمين گير شدم. دردكمر كه همين طور كش مى آمد تا ساق پايم، ومرا در بد مخمصه اى گذاشته بود. قرار شد با پارتى بازى بروم و يكى از بهترين متخصصان امروز تهران مرا ببينيد. وقتى به بيمارستان تلفن زدم گفتند كه بايد صبح قبل از ساعت 6 بيائى و وقت بگيرى. ديدم اى داد و بى داد كى مى تواند از يك سر تهران شلوغ خودش را قبل از ساعت 6 صبح به يك سر ديگرش برساند! شمارة تلفن دوستى كه در نزديكى بيمارستان زندگى مى كند را پيدا كردم و با پرروئى دست به دامان او شدم كه اگر ممكن است براى من اين زحمت را بكشد. دردسرت ندهم بالاخره با محبت اين دوست براى ساعت 7 بعدازظهر روز دو شنبه اى وقت گرفتم. يك ربع به 7 خودم را به بيمارستان رساندم. ديدم اى دل غافل حداقل سى نفر ديگرهم نشسته اند! به سراغ منشى رفتم. گفت كه تو نفر سى و دومين هستى ولى اول برو حسابدارى. كه منظورش را فهميدم و رفتم حسابدارى . ويزيت دكتر 5 هزارتومان بود كه به پوند و دلار پول زيادى نمى شود ولى اگر درآمدت به ريال باشد كه خوب، اين مبلغ زياد است. جالب است كه هزارتومان آن حق بوق بيمارستان بود براى فراهم كردن اطاق انتظار. به اطاق انتظار برگشتم و پيش خودم حساب كردم كه اگر براى اين 5 هزار تومان آقاى دكتر ده د قيقه صرف هر بيمار بكند من تا ساعت 12 بايد اين جا بمانم. ولى معجزه شد، ده دقيقه به 9 مرا به اطاق آقاى دكتر خواندند. معاينه خودم فكر نمى كنم 2 يا 3 دقيقه بيشتر طول كشيده باشد. دستور عكس بردارى و تست هاى ديگرداد كه براى من حدودا 150 هزارتومانى آب خورد. هر دفعه كه مرا براى دو يا سه دقيقه ديد، هر بار 5 هزار تومانى گرفت و سرانجام با نسخه اى مرا روانه كرد. البته الان ديگر زمين گير نيستم ولى مثل اردك يا پنگوئن راه مى روم.
بارى داشتم از فساد مالى مى گفتم. ممكن است بپرسى كه خوب در آن بالاها، كسانى كه نمى دانند با پولهاى شان چه كنند، چرا دست از رشوه خوارى بر نمى دارند؟ اين جا ديگر گمان مى كنم علت اين است كه اين حضرات با تمام تظاهراتى كه به دين دارى مى كنند در ذهن خودشان ترديد ندارند كه داستان آخرت و روزمعاد وحسابرسى و از اين ادعاها، يك سره حرف مفت است. به همين خاطر دو دستى چسبيده اند به اين دنيا. البته اگر « سهم امام» را هم بپردازند كه ديگر نور على نور مى شود. يعنى هم آن دنيا را خريده اند و هم اين دنيا را.
وقتى آن دنيا خبرى نباشد و اين دنياهم، حكومتى داشته باشى كه اگرچه تظاهرات ايدئولوژيك دارد ولى ايدئولوژى ندارد يا چيزى كه قابل خريد و فروش نباشد، ندارد آن وقت اين تصوير غمگين كننده كامل مى شود.
و اما از گروه هاى ديگر، مى دانى كه من با دولتى ها كار ندارم و در نتيجه از آقازاده ها كسى را نمى شناسم. ولى پولدارهاى غير حزب الهى كه تعدادشان هم به نسبت كم نيست موجودات به راستى عجيب و غريبى هستند. به شكل و شيوه غريبى پول خرج مى كنند. البته دايم غر مى زنند و اززمين و زمان طلب كاراند. و اما از جمله تحولاتى كه در اين« ام القراى اسلام» اتفاق افتاده اين كه مى توانى تلفن بزنى از جان آدم تا شير مرغ را برايت بياورند. عرق و ويسكى و بطور كلى مشروبات اين طورى معامله مى شود. تلفن مى زنى نيم ساعت يعد با ساك در خانه ات تحويل مى دهند. البته مثل همه چيز ديگرمان اين بازار خاص خود ماست. يعنى وقتى ويسكى مى خواهى معلوم نيست چه نوع ويسكى برايت مى آورند. يعنى مثل خيلى چيزهاى ديگر حق انتخاب ندارى. البته فقط عرق آلات نيست كه اين طورى به در خانه تحويل داده مى شود. الان در تهران مى توانى تلفن بزنى و برايت قرمه سبزى پاك شده و خورد كرده- يا هر غذاى ديگر- را به در منزل بيآورند. بعد مى توانى گوشت گوسفند و يا مرغ را به هر صورتى كه دوست دارى سفارش بدهى. هم برايت قرمه سبزى درست مى كنند و آن را پخته و آماده به در خانه ات مى رسانند وهم اين كه اجزاى آن را جداجدا به تو مى رسانند كه اگر خواستى خودت آن را روى چراغ گاز بگذارى. اغلب خانم هاى اين گروه كه معمولا درس خوانده هم هستند در بيرون از منزل كار نمى كنند و وقتى بر خلاف زمان مادران ما، كار خانگى هم نباشد – چون به صورت كالا در آمده است- در آن صورت راه براى وقت كشى باز مى شود. فال گيرى و بدن سازى و در مواردى جلسات خدايابى مًد مى شود. تك و توكى را هم ديدم كه كتاب مى خواندند ولى چشمت روز بد نبيند، آنهم چه كتابهائى! راستش راجع به اين تحولات اندكى گيجم. از يك طرف خوشحالم كه انجام اين كارها به عنوان « وظايف شرعى» زنان دارد مى شكند و اين خودش خوب است. اشكال كار به نظر من اين است كه به جاى اجتماعى شدن، اين كارها به صورت كالا درآمده كه قيمت شان هم زياد است. يعنى در اين مورد هم تو بايد وضع مالى ات به واقع خيلى خوب باشد كه بتوانى از اين خدمات استفاده كنى. به عبارت ديگر، اكثريت زنان به اين بازار دسترسى ندارند.
نكته اى كه براى من در طول اين سفر جالب بود اين كه خيلى از آدم هاى معمولى– به ويژه كسانى كه سنى از آنها گذشته است- به واقع كشته ومرده زمان شاه شده اند. طورى از آن دوره سخن مى گويند كه انگار ايران بهشت برين بود واين جماعت كه آمده اند همه چيز به اين صورت نكبت بار شده است. تنها در يك مورد ديدم كه يك راننده تاكسى كه قيافه عبوسى هم داشت پس از اين كه فهميد من يك شبه مهمانم و صد ساله دعاگو شروع كرد به شاه فحش دادن كه اگر آن گور به گور شده مملكت را آن طورى اداره نمى كرد ما گرفتار اين آدم خوارها نمى شديم.
يك كمى از وضعيت اقتصاد بگويم و حرف را تمام كنم. يكى از گرفتارى هاى اصلى اين حاكميت اين است كه سياست اقتصادى اش با ديگر سياست هائى كه براى مملكت دارد نمى خواند. يعنى اگرچه يك برنامه گسترده خصوصى سازى دارندو مى خواهند همه چيز را به بخش خصوصى واگذار كنند و براى اين كه اين برنامه حراج ملى را به پيش ببرند از مسئوليت شخصى و فردى سخن مى گويند و كلى هم شعار مى دهند كه افراد بايد در پيوند با مسائل آموزشى و يا بهداشتى مسئوليت قبول كنند و معنا ندارد كه هميشه به دست هاى دولت نگاه كنند و از اين حرفها. و در همين راستا، زياد اتفاق مى افتد كه از وضع مالى بد دولت هم سخن مى گويند و حتى آمار جعل مى كنند. درعين حال، هنوز در گوشه و كنار تهران، تو اتوموبيل هاى مينى بوس اداره حراست يا يك زهر مار ديگر را مى بينى كه خلق خدا را در خيابانها جمع مى كنندو لابد، پس از گرفتن رشوه آزاد مى كنند. حتى در طول اقامت من درتهران به يك مهمانى يورش بردندوجوانى را كشتند چون كوشيده بود كه از معركه بگريزد. يعنى اگر چه بر طبل مسئوليت فردى مى كوبند براى اين كه سياست اقتصادى شان را به مردم حقنه كنند در عين حال، در كوچكترين مسايل شخصى همان مردم مداخله كرده و براى شان دردسر ايجاد مى كنند.
و اما در خصوص سياست اقتصادى دولت، بايد سر فرصت برايت مفصل تر بنويسم ولى فعلا به چند نكته اشاره كنم و بگذرم. اغلب مى بينم كه دوستانى كه در باره دولت خاتمى مطلب مى نويسند عمدتا در باره مماشت اش با ماموت هاى شوراى نگهبان و بى عرضگى اش در حوزه هاى سياسى و فرهنگى يا شاهكارهاى ديگرش مطلب دارند و به سياست هاى اقتصادى اش كمتر مى پردازند. اگرچه خاتمى با كلى ادعا و وعده رئيس جمهور شد ولى سياست اقتصادى اش – اگرچنين چيزى امكان پذير باشد- از سياست هاى رفسنجانى هزار مرتبه بدتر است. هيچ چيزى در آن مملكت نيست كه قابل واگذارى به بخش خصوصى نباشد. البته مى دانى كه ما درايران به حساب سنتى بخش خصوصى نداريم . آن چه كه بخش خصوصى مى ناميم به واقع وابستگان حكومتى اند كه با رابطه اى كه دارند مال واموال مملكت را بالا كشيده اند يا در وجه كلى دلال جماعت اند كه با زندگى انگلى شان در اين اقتصاد بى درو پيكر پول مى سازند. در زمان آن گوربه گور شده هم اين طورى بود و حالا هم به همان نحو، تفاوت اصلى در اين است كه اغلب سرمايه داران كنونى ايران ريش دارند و تسبيح مى اندازند و بيشتر از قبلى ها قسم دروغ مى خورند. در نيتجه، اين داستان واگذارى ها و خصوصى كردن ها با همه تبليغاتى كه اقتصاد دانان دست راستى مى كنند به واقع يك كوشش سراسرى و ملى شده براى پول شوئى است. يعنى آقازاده ها و غير آقا زاده ها كه به يقين با پشت هم اندازى و فساد و بى تعارف دزدى به مال و منالى رسيده اند با خريد اين يا آن كارخانه يا شركتى كه قرار است به بخش خصوصى واگذار شود اين پول هاى « حرام» را « حلال » مى كند و جزو « كارآفرينان» در مى آيند. حالا بماند روزنامه ها را كه مى خوانى مى بينى با اين كه شمارة «كارافرينان» دائما افزايش مى يابد ولى به همراه اش بيكارى هم زياد شده است. يعنى « كارآفرينان» ايرانى به راستى «مخرب» كاراند تا « كارآفرين» و داستان اش هم ساده است. اموال قابل نقد شدن را نقد مى كنند و بقيه را به امان خدا رها مى كنند! اگر آمار قابل اعتماد داشتيم خيلى خوب بود ولى براى ديدن بيكارى در ايران آمار لازم نيست. در اغلب خيابانها بيكارى را به چشم مى بينى.
همين طور سردستى به يك مورد از شاهكاراقتصادى اشاره كنم. در چند سال گذشته با تشويق دولت بخش «خصوصى» در صنعت فولاد سرمايه گذارى كرد و قرار است 29 كارخانه فولاد با سرمايه بخش خصوصى تاسيس شود. 10 كارخانه به ظرفيت 900 هزار تن در سال آماده بهره بردارى است. 8 كارخانه با ظرفيت 1.26 ميليون تن قرار است تا پايان امسال تمام شود و 11 كارخانه ديگر هم درمراحل ابتدائى است . آن وقت دولت آمده و از جمله ورود فولاد را به كشور آزاد كرده است. در طول 6 ماه واردات فولاد 250 درصد افزايش يافته و پيش بينى مى شود كه تا پايان سال 5 يا 6 برابر مى شود. نتيجه اين كه كارخانه داران داخلى همه در معرض ورشكستگى قرار گرفته اند چون فولاد روسيه و قزاقستان و اوكراين از فولاد ايران بسيار ارزان تر است. همين مسئله است در باره بسيارى از صنايع ديگر.
داشتم راجع به توزيع نابرابر درآمدها مى گفتم. عده اى – نه چندان زياد- كه پول بى حساب و كتاب در مى آورند به واقع نمى دانند با اين پول چه كنند. هرجا كه مى روى صحبت از خريد وفروش زمين است. هر جاى مملكت كه امكانات بالقوه اى داشته باشد وارد اين بورس بازى زمين شده است. اگرچه اغلب گناه را به گردن رفسنجانى و خانواده او مى اندازند ولى واقعيت اين است كه همه اين جماعت كه دستشان به دهانشان مى رسد زمين باز شده اند. با آن چنان آب و تابى برايت تعريف مى كنند كه در فلان روستاى لب دريا يا در منطقه كوهستاني، زمينى خريده اند به فلان مبلغ و الان مى توانند همان زمين را دو برابر و يا شايد بيشتر بفروشند. و باورت نمى شود وقتى از من در باره قيمت زمين در انگليس مى پرسيدند و من مى گفتم در اين جا زمين به شكل ايران خريد و فروش نمى شود، طورى عكس العمل نشان مى دادند كه مگر مى شود اقتصادى در جائى باشد و در آن زمين بازى نباشد! واما، قيمت خانه در تهران دارد يواش يواش هم سطح قيمت خانه در لندن مى شود با اين تفاوت كه سطح درآمدها ومزدها در تهران اصلا با سطح درآمد يامزدها در لندن قابل مقايسه نيست. دوستم در شمال تهران ساختمانى را به من نشان دادو گفت در اين مجتمع، آپارتمان مترى 5/2 ميليون تومان است. مى دونى يعنى چى: يعنى حقوق يك معلم براى دو سال! يعنى اگر اين معلم 200 سال كار كند و همش هوا بخورد و كف بريند مى تواند در اين مجتمع يك آپارتمان صد مترى بخرد!! جامعه بى طبقه توحيدى بهتر از اين مى خواهى! دارم سر به سرت مى گذارم. اگر تورم به شيوة كنونى ادامه پيدا كند آن موقع با اين پول آشپزخانه و توالت آن آپارتمان را هم نمى تواند بخرد.
و اما نمى دانم خنده دارترين و شايد گريه آور ترين مقوله امروز ايران، فكر مى كنم مقوله حجاب باشد. به شهرهائى كه خواهران زينب به تبعيت از برادران قمه دار، خود را سازمان دهى كرده و به زنان « بد حجاب» بى احترامى مى كنند سفر نكردم ولي، در بخش شمالى تهران، اين مسئله به حد غير قابل توصيفى مضحك شده است. من در همه عمرم اين همه زن كه موى سرشان را به رنگ قرمز درآورده باشند نديدم . يكى مى گفت گويا در يكى از تلويزيون هاى سلطنت طلب اين را به عنوان آخرين مد معرفى كرده اند. – پيش خودت بماند من درلندن اين آخرين مد را نمى بينم، كه آنهم لابد حكمتى دارد.
بد نيست اين نكته را هم بگويم و بگذرم. لابد درروزنامه ها خوانده اى كه در خصوص مرگ ومير در جاده ها، ايران به مقام اول جهان رسيده است. پس اين را بگويم و اين قصه را تمام كنم. در همين مدتى كه در تهران بودم اين خبر را هم درروزنامه اى خواندم كه در خصوص عمل جراحى پلاستيك بينى- زنان و مردان- هم در دنيا به مقام اول رسيده ايم! باور كن به هر جاى تهران كه بروى سندش را به چشم مى بينى!
باز تو بگو كه ايران از بقيه جهان عقب مانده تر است!!
بخش های پيشين اين يادداشت ها را در آرشيو بخوانيد
http://www.roshangari.com/archive/sirous.html