www.roshangari.com

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | دفتر مهمانان | اعلاميه | مقالات رسيده | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | تازه ها | زنان | بين المللى | اخبار

دو گزارش درباره اخباری که گزارش نميشود. سوسن آرام
*ما بهای اجزای بدن يک ايرانی زنده را در جمهوری اسلامی ميدانيم...اما چون ميخواهيم از اين وضع نجات پيدا کنيم حق داريم ازآقای بهنود بپرسيم:راستی آقای بهنودارزش دندان و مغزمتلاشی شده يک مرده ايرانی نزد "آزادکنندگان" شما چقدر است؟ آيا اجساد ما اگر ارزش تحقيق و کالبد شکافی نداشته باشد،ارزش دفن کردن خواهد داشت؟


*آقای بهنودکار رژيم ملاها را به اين ترتيب تکميل ميکنند که کنار دراين جهنم بدترايستاده و تابلوی بهشت رابه مردم نشان ميدهند تاازهرگونه فکر چاره برای نجات خود دست بردارندو بی مقاومت روانه جهنمی بشوند که بازی خطرناک آخوند- آمريکا برای آنها تدارک ديده است

www.roshangari.com
دو گزارشی که چکيده آنها را در اينجا ميخوانيد در باره اوضاع کنونی عراق است و هر دو در ماه اخير منتشر شده است. يکی را آقای مسعود بهنود روزنامه نگار ايرانی نوشته و در تاريخ 6 سپتامبر تحت عنوان « عراق ديگر آن عراق نيست» در بخش فارسی تارنمای بی بی سي، خبرگزاری رسمی انگليس به چاپ رسيده است. مقاله ديگر را رابرت فيسک روزنامه نگار انگليسی نوشته و در تاريخ 14 سپتامبر تحت عنوان« قصابی مخفيانه در شب ، دروغ وچشم بستن بر واقعيت در روز» در نشريه ليبرال و مستقل انگليسي، اينديپندنت ، به چاپ رسيده است. بی بی سی زير عنوان « عراق ديگر آن عراق نيست» عکسی گذاشته است که در آن يک کودک شاد عراقی سوار بر يک خودرورا می بينيم که با تقديم نوشته ای به يک سرباز آمريکايی خوش آمدميگويد. زير عکس نوشته شده است « مردم به سعد ميگويند اگر تو هم در عراق مانده بودی به پيشواز آمريکائی ها ميرفتی.» . مقاله فيسک عکس ندارد، اما او در رابطه با وضع شهروندان غير نظامی عراقی آلبومی روی تار نمای اينترنتی گذاشته است . خوانندگان اگر مايل باشند ميتوانند اين مجموعه با ارزش تاريخی را در آدرسی که در زير اين مقاله داده شده مشاهده کنند.

هر دو گزارش در باره شرايط زندگی روزمره در عراق بعد از جنگ است که از قول شاهدان عينی بيان ميشود. شاهد آقای بهنود، يک دوست عراقی به نام " سعد"، 47 ساله، است که « با هشت تن از اعضای گروهی که با هم کتاب های کمونيستی می خواندند، بيست و يک سال پيش، ساعتی قبل از آنکه ماموران امن عام" سازمان اطلاعات و امنيت عراق" به خانه شان بريزند از بغداد گريخت، شش تن از آنها اعدام شدند».
شاهد فيسک خودش است که هيچ ديکتاتوری او را گرفتار بند يا بند بازی نکرده است.
شاهد آقای بهنود 18 سال است مقيم لندن است، و« در همه سالهايی که در تبعيد گذراند اين تحليل را با خود حفظ کرد که صدام حسين را آمريکائی ها آوردندو بر مردم عراق مسلط کردند، پس آمريکا بود که دوستان مرا کشت و مرا هم آواره کرد و حالا هم بايد با اين آمريکا جنگيد» و بنا براين بارها در تظاهرات ضد جنگ شرکت کرد. او پس از جنگ برای ديدار عزيزانش به عراق ميرود ووقتی بر ميگردد خبرهای خوبی برای آقای بهنود، يا آقای بی بی سی ، می آورد.
رابرت فيسک به عنوان خبرنگار جنگی به عراق رفت ، زير بمباران های بغداد آنجا بود و مدام از پايگاه موقت شغلی اش بيروت به آنجا ميرود و کارش اين است که در کشور بگردد و گزارش وقايع را آنطور که هست به روزنامه بدهد. اين رسالتش در کار روزنامه نگاری است و دنيای رسمی هم پذيرفته که او کارش را خوب انجام ميدهد و به اين خاطر يک جايزه پوليتزر هم به او داده است. پای بندی اش به شرافت حرفه ای و بهايی که بابت آن داده است به او اعتباری بخشيده که مثل همکارش جان پيلجر، حضورش در يک نشريه ، به آن نشريه شخصيت ميدهد و نه برعکس.
البته حرفه اش به کنار ، به لحاظ شخصی او ضدجنگ است، نه مثل" سعد" شاهد آقای بهنود به خاطر انتقام يا توهم و يا افکار ضدآمريکايی ، بلکه به اين دليل ساده که آدم انسان دوستی است وبارها نوشته است جنگ برای مردمی که گرفتارش ميشوند - نه برای آمرانش که مثل آقای خمينی يا سردارسازندگی ما از آن نعمت و يا ثروت و يا قدرت می اندوزند- مصيبت باراست و مردم سالها بلکه دهه ها پس از پايان جنگ بهای آن را ميپردازند و گاه هرگز از پس جبران خسارات وارده برنمی آيند . سالها تجربه اش به عنوان يک خبر نگار جنگی که خود هم در آن ها مجروح شده است اين حقيقت را بيش از پيش بر او ثابت کرده است. حالا به گزارشات شاهدان عينی نگاه کنيم.

"بهشت" در جايی که مرده شوی خانه ها سخن ميگويند
فيسک در مقاله 14 سپتامبرخود بر عکس شاهد آقای بهنود خبرهای خوبی از عراق ندارد. اووضع کنونی عراق را با اوضاع الجزيره در مرحله ای از جنگ مقاومت با استعمارگران فرانسوی مقايسه ميکند که هر دو طرف در" جنگ کثيف"فرورفتند و مردم را در خون وجنايت غرق کردند.او ميگويد اين جنگ کثيف را ميتوان از خبرهايی دريافت کردکه گزارش نميشود. از طريق در تاريکی گذاشتن اين خبرهاو گزارش کارهای مثبت است که مقامات آمريکايی در عراق ميتوانند ادعا کنند « اوضاع رو به بهبود است» : از روزهايی که برق نيست حرف نزنيد ، از ساعاتی حرف بزنيد که برق هست. از روزهايی که سرباز آمريکايی کشته ميشود حرف نزنيد، از روز هايی حرف بزنيد که سرباز آمريکايی کشته نشده است و به همين ترتيب...« آنچه که نميدانيد باعث نگرانی خاطر شما نميشود.» .فيسک ميگويد فرانسوی ها هم در دوره جنگ کثيف در الجزيره ، که فيلم سياه و سفيد آن هم اکنون در پنتاگون به نمايش در آمده است ، همين کار را ميکردند. از اين رو او اکنون برای حفظ شرافت حرفه ای اش وظيفه خود ميداند همان چيزهايی را گزارش کند که گزارش نميشود و هر وقت از حکومت موقت آمريکا در باره آنها می پرسند پاسخ آنها اين است:
« No information» !

«? No information!..اما به هر سردخانه در شهرهای عراق برويد می بينيد هر شب در عراق قصابی شده است. . مقامات آمريکايی از روزنامه نگاران ميخواهند برای بازديد از بيمارستان ها اجازه نامه بگيرند. تهيه مدارک لازم، اگر ممکن بشود، گاه تا يک هفته طول ميکشيد. به اين ترتيب با تهيه آمار بايد خداحافظی کرد. اما ارقام وقتی دکترهای بيمارستان داستان خودشان را تعريف ميکنند فاش ميشود.»
« در بغداد روزانه تا هفتاد جسد به مرده شوی خانه ها می آيد. برای مثال در نجف مسئولان گورستان تا 20 جسد را که قربانی خشونت شده اند شمارش ميکنند. بعضی در عداوت های قومي، سرقت، يا در اثر انتقام کشته شده اند، بقيه به وسيله سربازان آمريکايی در پست های بازرسی يا به طور روز افزون حين بازرسی از خانه هادر محله های اطراف بغداد و يا در بخش سنی نشين شمال عراق کشته شده اند. »
« همين هفته گذشته خبرنگارانی که کشتار پليس های عراقی در فالوجه را گزارش ميداند با حيرت با کودکانی مواجه شدند که بد طوری زخمی شده بودند و بطور ناگهانی به بيمارستان آورده ميشدند، بنا بر گفته خانواده هايشان آنها در حمله يک تانک آمريکايی که نخلستانی رادر خارج شهر زير شليک گرفته بود زخمی شده بودند .»

شاهد آقای بهنود در رابطه با اين موارد مثل مقامات آمريکايی عراق "هيچ اطلاعی ندارد"، در عوض خبر خوب زياد دارد. او " براحتی وارد عراق" ميشود، تفنگداران آمريکايی حضورشان محسوس نيست و در پست های بازرسی خود متمدنانه ايستاده اند: آنها « از دور ما را ميپائيدند» ، « در شمال همه چيز جای خود بود، امنيت و آرامش وزندگی. ساختمان های نو ساخته می شد و خيابان ها تميز و برق وآب داير» . فقط وقتی به بغداد نزديک ميشويد آثار جنگ و فقر و دربدری و نا امنی و بی برقی و غارتگری وترس هويدا ميشود اما در آنجا هم معجزات "آزاد کردن" عراق توسط آمريکا جلوه گر است و بشارت ميدهد که آثار جنگ به زودی به گذشته سپرده خواهد شد. « همه خانواده پای تلويزيون های ماهواره ای می نشينند که نبود و حالا فراوان شده است و همه دارند وخود روهای نو از ترس دزدان مسلح و آدم ربايان زير روپوش پنهان مانده اند» . ضمنا "شاهد" آقای بهنود با زجری که رژيم آخوندی به مردم ايران ميدهد آشناست و مخصوصا از چيزهايی برای آقای بهنود صحبت ميکند که ايرانيها حسرتش را دارند: تلويزيون ماهواره اي، خودروهای نو، آزادی خوردن مشروبات الکلی.

رابرت فيسک در رابطه با آزادی و امنيت ، پست های نگهبانی و حتی خودروهای نو هم در اين مقاله خبرهای بدی دارد ، آنقدر که خوان گونزالس از سازمان " دموکراسي، اکنون" در رابطه با اين مقاله از او سوال ميکند ، واقعا اين ارقام وو قايع حقيقت دارد. فيسک تذکر ميدهد نبايد درباره صدام يا عراقی ها " رمانتيک" شد. صدام جنايت کرده است و بسياری از اين جنايات توسط خود عراقی ها صورت ميگيرد: « ولی مساله واقعی اين است که امنيت نيست، و آنچه دارد اتفاق ميافتد يک قصابی مطلق در همه شبها از مردم عراق است که يا در قتل های انتقام جويانه خانواری کشته ميشوند يا توسط سربازان آمريکايی مشتاق به فشار دادن ماشه در پست های نگهبانی ، يا در نزاع های قومی. مسلح شدن در اينجا رو به شکوفايی است. شما هر شب صدای تير اندازی ميشنويد. تمام بغداد مشحون است از تير اندازی. من به يک بيمارستان رفتم و مسئول سردخانه به من گفت حدود 40 در صد کل کشته هايی که به سردخانه آنها می آيد توسط سربازان آمريکايی در پست های نگهبانی کشته شده اند، يابه خاطر اينکه خود رو ها با سرعت به پاسگاه نگهبانی نزديک شده بودند، يا به خاطر اينکه نيروهای آمريکايی زير آتش قرار ميگيرند و در پاسخ شهر وندان غير نظامی راکه هر نوع تماسی با مهاجمان داشته اند به گلوله می بندند.
برای مثال يک مورد، چهار روز پيش جسد زنی با کودکش به بيمارستان آورده شد.سربازان آمريکايی يک جشن عروسی راکه در آن شليک هوايی ميشد زير آتش گرفته و آنها را کشته بودند.
اين مکرر در مکرر اتفاق می افتد. شش هفته پيش من شخصا يک مورد را بررسی کردم که در آن دو مرد تا نزديک يک پست نگهبانی رانده بودند که شکل معمولی نداشت، بلکه در يکی از فقيرترين محله های حاشيه شهر فقط چند سيم توی جاده انداخته بودند . آمريکايی ها روی ماشين آتش گشودند. وقتی ماشين کاملا سوخت، من 23 سوراخ گلوله روی آن شمردم . گلوله ها بنزين را به آتش کشيدند، و من نميدانستم آيا آنها هنوز زنده مانده اند يا نه، ولی دو سرنشين که هردو مرد بودند، زنده در آتش سوخته بودند. فکر ميکنم يک يا هر دو نفر آنها وقتی ماشين سوخت هنوز زنده بودند.
بر طبق گفته شاهدان وقتی ماشين ميسوخت آمريکايی ها بساطشان را جمع کردند وپست نگهبانی شان رها کردند. من بعدا دو باره به سردخانه رفتم و اين دو اسکلت با گوشت های سوخته را پيدا کردم، اوراق شناسائی آنها قبلا در آتش از بين رفته بود. خود ماشين و پلاک نمره آن ذوب شده و روی جاده ريخته بود. پس دو باره ، دو خانواده عراقی آن شب منتظر عزيزانی بودند که هرگز به خانه باز نگشتند. »
" شاهد " آقای بهنود ميگويد اينها فقط منحصر به بغداد است، اما عراق مگر چند شهر بزرگ دارد؟ و همه شهر های اصلی عراق در جنايت غرق است هم موصل در شمال ، هم نجف در جنوب بغداد وهم بصره درجنوب کشور. بگذريم از اينکه گويا برای آقای بهنود مهم نيست که بغداد درفاجعه فرو رود. برای ما که چنين است که اگر جمهوری اسلامی اين همه جنايت در سراسر ايران نکرده نبود به جز همان جنايت دلخراش قارنا، فرياد ما برای ابد به آسمان ميرفت و رفته است. به هر حال رابرت فيسک ميگويد:

« اگر شما فقط کشتگان نجف را نمونه تيپيک برای دو يا سه شهر اصلی ديگرعراق بگيريد و کشته های روزانه بغداد را به آن اضافه کنيد و ضربدر هفت کنيد می بينيد هر هفته هزار غير نظامی در عراق کشته ميشود- و اين رقم تازه بسيار محتاطانه است. جايی در دخمه های مرمرين قصر پروکنسول پل برمر در کنار دجله لابد کسی اين ارقام وحشتناک را حساب ميکند. اما آنها به ما نخواهند گفت.»
و باز در مصاحبه بر رقم 1000 کشته در هفته در کل عراق تاکيد ميکند : « ديروز برای مثال در سردخانه شهر بغداد که من فقط 6 ساعت در آنجا بودم 12 کشته با شليک تير آمد. امروز صبح ساعت 10 به وقت بغداد 5 تای ديگر. اگر اين را به رقم ماهانه تبديل کنيد، يادتان باشد 20 کشته با شليک تير را که هرروز به قبرستان نجف آورده ميشود، که شهری است در 200 مايلی جنوب بغداد... به رقم 1000 قتل در هفته ميرسيد.»

سانسور
چرا فيسک در گورستان ها، سردخانه ها و بيمارستان ها به دنبال ارقام ميگردد ؟ زيرا به علت سانسور و محدوديت خبرنگاران برای بازديد از بيمارستان ها جمع آوری آمار غير ممکن شده است. البته همان سانسور رسمی مقامات آمريکايی عراق کافی است چراکه حتی اگر خبرنگاران محدودهم نبودند به گفته فيسک« غير ممکن است هر روز صبح ، در همه شهرهای عراق به همه بيمارستانها سربزنيد و ارقام مرگ و مير را جمع کنيد.»

فيسک در مورد سانسور خبری در عراق ميگويد راديو عراقی که توسط آمريکايی ها اداره ميشود همه گزارشات کشتار و جنايات را سانسور ميکند به جزموارد عمده ای مثل انفجار بمب در دفتر سازمان ملل يا بمباران سفارت اردن. حتی کشته شدن سربازان آمريکائی تا 24 ساعت مخفی نگاه داشته ميشود. حملاتی که به کشتار شهروندان غير نظامی عراقی منجر شود اصلا ثبت نميشود. گزارش فيسک از شيوه اطلاع رسانی مقامات آمريکايی در عراق خواننده ايرانی را بياد سانسور صدا و سيمای جمهوری اسلامی و روی آوردن مردم به راديو فردای آمريکا برای دسترسی به آخرين اخبار مقاومت در برابر رژيم می اندازد. فيسک با تلخی ميگويد که کارسانسور خبری به جايی رسيده که وقتی اودر جاده رانندگی ميکند ناچار ميشود به« راديوعلم »، راديوی عربی جمهوری اسلامی که از تهران پخش ميشود و آخرين اخبار جنگ چريکی را ميدهد اکتفا کند. در حقيقت جمهوری اسلامی و آمريکا خون مردم را وثيقه بازی جنون آميز قدرت خود قرار داده اند. جنايت هر يک سرمايه پر سود و نشاط انگيز طرف ديگر در اين بازی جنون و جنايت و طمع شده است.
برای مقايسه گزارش شاهد آقای بهنود و گزارش رابرت فيسک در مورد سانسور دست مان خالی است. تصور نکنيد جانب انصاف را رعايت نميکنم . شاهد آقای بهنود در اين مورد " هيچ اطلاعی" به دست نداده است. او فقط از خبرهای خوب زمان اشغال وخبرهای بد زمان صدام اطلاع دارد . " آنچه هم که از آن اطلاع نداريد باعث نگرانی شما نميشود" .


استقبال از آمريکايی ها
"شاهد" آقای بهنود خبر عجيبی هم آورده که اکثريت قريب به اتفاق رسانه های غربی حتی رسانه های طرفدار جنگ از آن غافل مانده اند. او درسفر « سه هفته ای »اش به عراق دريافته که بيشتر مردم عراق با شور و حال زايد الوصفی از آمريکائی ها استقبال کرده اند.همه از مردم غير سياسی گرفته تا کمونيست پر سابقه ، حتی ماموران مخفی شده صدام هم خواهان ماندن آمريکا هستند! « ديدم رهبر گروه کمونيستی ما از آمدن آمريکايی ها خوشحال است و به آينده عراق بسياراميدوار.چندی با او جدل کردم تا باورم شد، در روزهای بعد ديدم بيشتر مردم همينند». فاميل و دوستان به او ميگفتند: « نبودی ببينی چه بر سرمان آمد. در اين بيست سال اگر تو هم مانده بودی وزنده مانده بودی نه اينکه بااين جنگ مخالف نبودی که به پيشوازشان هم ميرفتی» و افسروفاداربه صدام به " شاهد" ميگويد « حالا بگذار آمريکائی ها بروند اين مردم همديگر را ميخورند، هميشه بايد يکی باشد که بر سر ما بزند، آمريکا، فرانسه، انگليس، چين و روسيه فرقی ندارد»
البته به گفته " شاهد" افسر مزبورطرفدار اين بود که يک عراقی مثل صدام توی سر مردم بزند، اما افسراين داستان کارش را کرده :« اگر آمريکائی ها بروند مردم همديگر را ميخورند» .هر چه باشد هم آمريکا و هم انگيس اين اواخر اعلام کردند که پشيمانند که دير فهميدند کارکنان صدام برای اداره عراق کمک بزرگی هستند ، پس نظر انها هم بايد صائب تر باشد و "آمريکا بايد بماند". شاهد تاکيد ميکند « در همه اين "پنج هفته " کسی را نديدم که براستی و از ته دل مخالف آمدن آمريکائی ها باشد و موافق آنکه نيروهای خارجی پيش از برقراری امنيت عراق را ترک کنند. فقط ماموران شکنجه گر و نظاميان عزيز کرده صدامند که چون هيچ آينده ای برای خود نمی شناسند در آرزوی بازگشت به گذشته ، شبانه تيری بسوی نظاميان خارجی شليک می کنند. »
ملاحظه کرديد که سفر به عراق به"شاهد" آقای بهنود چنان خوش گذشته که او در اول سه هفته و در اواخر مقاله پنج هفته در عراق ميماند! بگذريم.
ازاين هم بگذريم که " نظاميان عزيز کرده صدام » بنا بر گزارشات رسمی اولين گروهی بودند که به فرمان حاکمان آمريکايی بغداد در همان ماه اول پس از پايان جنگ با لباس رسمی جلوی هتل الرشيد صف بستند که سر پست خود بروند و " آينده دار " شوند، ا مااز اين موضع يعنی نسبت دادن تير اندازی ها به صداميان نميتوان گذشت . چون اين تفسير حالا ديگر فقط مصرف" ايرانی" دارد. آمريکا و انگليس و" بی بی سی در بخش انگليسی اش " در عراق و تمام جهان به غير از ايران موضع ديگری دارند و ميگويند مهاجمان از "خارج "وارد ميشوند.

رابرت فيسک در مورد استقبال عراقی ها و کسانی که شبانه شليک ميکنند چنين ميگويند:
«آمريکائی ها که موفق نشدند خوش آمدی را که حق" آزاد کنندگان" است از عراقی ها بگيرند، مجبور شده اند خود را متقاعد کنند که آزارگران- که حالا به جای اصطلاح معروف " بقايای صدام" به کارگرفته ميشود- اصلا نميتوانند عراقی باشند. آنها بايد " القاعده" ، اسلام گراهای ايران، سوريه، عربستان سعودي، افغانستان، پاکستان.. باشند. اما ميان 1000 زندانی " امنيتی" در فرودگاه بغداد- کل تعداد بازداشت شدگان بدون محاکمه در عراق حدود 5500 نفر است- گفته ميشود تنها 200 نفر" خارجی" هستند. ». بسياری از همين 200 نفر هم همان ها هستند که از زمان صدام و به دعوت او آمده اند. فيسک تاکيد ميکند که حتی کوچک ترين سندی از اينکه اعضای القاعده يا نيروهای مسلح ايرانی در عراق هستند به دست نيامده است.اما هم بوش و هم رامسفيلد مرتب از حضور فرضی آنها صحبت ميکنند و روزنامه نگاران دست راستی در آمريکا در باره آنها به عنوان يک واقعيت اثبات شده مينويسند.
حالا شاهد آقای بهنود چطور بايد آمريکائی ها رامتقاعد کند که " آزار گران " بد کردار،خارجی نيستند بلکه ماموران شکنجه گر و نظاميان عزيز کرده صدامند که شبهاتيری به سوی نظاميان آمريکايی شليک ميکنند؟ آقای بهنود که عادت دارد وقايع مهم تاريخی را به روايت داستان های "ده مرد رشيد عصر طلائی" هاون کوبی کند، بايد برای متقاعد کردن آمريکائی ها يک " داستان " ديگر بنويسد.
به رابطه آمريکائی ها و عراقی ها بيش از اين خواهيم پرداخت.

ارزش دندان و مغز متلاشی شده يک " غير خودی"
" شاهد " آقای بهنود نه فقط باحسرت های ايرانی های ايران ، بلکه با حسرت های ايرانی های آ واره هم آشناست و برای آنها هم ره آوردی دارد:« دوستان و فاميلم می گفتند برگرد تو زبان انگليسی می دانی و درس خوانده ای و می توانی کار خوبی پيدا کني، ببين با همين هفته ای ده دلار که در مقابل يک روز کار به کارمندان می دهند چقدر راضی اند، در شهرها همه چيز فراوان شده، بيشتر ساخت ترکيه که از مرزهای باز می آيد، در فروشگاه ها همه چيز هست و از همه مهمتر اينکه ميتوان نفس کشيد».
فيسک در مورد اين همه نعمت چيزی نگفته اگر چه بيکاری بالای 50 در صد و اشتغال بخش بزرگی به " شغل " غارتگری خود گوياست . وانگهی ما در مورد" فراوانی " در جمهوری فلاکت زای اسلامی تجربه کافی داريم . "در فروشگاه ها "همه چيز هست و اجناس خارجی نه ساخت ترکيه بلکه ساخت خود آمريکا زياد است ، ولی وقتی کسانی در اين جمهوری ناچارند نان شب را با فروش کليه تهيه کنند ، اين فراوانی به چه کار ميايد.
اما شاهد آقای بهنود به نکته مهم تری اشاره کرده است.« از همه مهم تر اينکه ميتوان نفس کشيد» و آقای بهنود تکرار ميکند:« سعد تا معنای حالا داريم نفس ميکشيم را دريابد..»، و " شاهد " تکرار ميکند : « مردم زندگی را باور کرده اند، و دارند نفس ميکشند»، در يک مقاله کوچک چهار بار " مردم دارند نفس ميکشند" تکرار ميشود. گويا "شاهد" خوب ميداند چطور رژيم اسلامی نفس مردم را بند آورده و چه آرزوی سوزانی برای" نفس کشيدن" در دل خوانندگان ايرانی مقالات بهنود شعله ميکشد. چه بسا که ميگويند ای کاش بمب بر سر ما هم بريزند تا ما هم بتوانيم "نفس بکشيم"

اما گزارش رابرت فيسک نشان ميدهد مردم عراق که انتظار داشتند بعد از صدام نفسی به راحتی بکشند، ناگهان ديدند که نفس شان را خون و جنايت و ناامنی بند آورده و بدتر آنکه اصلا برای " آزاد کنندگان" آدم به حساب نمی آيند. نگهبان کارخانه را که داشت در مقابل دزدان از کارخانه دفاع ميکرد آمريکائی ها به تير ميبندند، پليسی را که خود به ماموريت گذاشتند با گلوله از پای در مياورند، بچه دم در خانه اش به تير غيب گرفتار ميشود و .. و در همه اين موارد نه عيادتی از زخمی ، نه تحقيقي، نه صحبتی از پرداخت خسارت و نه حتی عذرخواهی. حتی اجساد کشتگان هم در شمارش قربانيان جنگ به حساب نميايد. يکی از مواردی که فيسک مثال ميزند بسيار گويا ودردآور است. در قتل 8 پليس توسط سربازان آمريکايی در يک تيراندازی اشتباهی که درجمعه گذشته در فالوجه روی داد، مدتی آمريکائی ها به روش معمول متوسل ميشدند: " اطلاعی در دست نيست" . فيسک ميگويد بعدا ما به آنجا رفتيم و شواهد را جمع آوری کرديم که ثابت ميکرد اين بقايای شليک شده از سلاح سربازان آمريکايی است که پليس ها را از پای درآورده است. « در يک نقطه من دندان ها و مغزيک پليس را کنار جاده پيدا کردم . اگراين دندانها و مغز يک آمريکائی بود ، تصور نميکنم کنار جاده رها ميشد»!
لازم به يادآوری است اين پليس ها هم کارمند " هفته ای ده دلاری حکومت موقت آمريکا بودند و حتما هم از کارشان راضی بودند که خطر تهديد "تروريست" ها را به جان خريدند و به استخدام آمريکايی ها در آمدند. شايد زبان انگليسی نميدانستند يا درس نخوانده بودند، يا از خارج نيامده بودند که اين طور در مرگ وزندگی بی بها بودند.
ما ارزش اجزای بدن يک ايرانی زنده را در جمهوری اسلامی ميدانيم. خبرگزاری ايلنا چندی قبل تابلوی اعلاناتش را به نمايش گذاشت. يک ايرانی مرده هم در جمهوری اسلامی ، اگر غير خودی باشد ، مثل مورد فروهر ها و مختاری ها وبقيه ، نه تنها ارزش ندارد بلکه خانواده و وکيل و دوست و آشنايش بايد چيزی هم به قاتل بپردازند. اما چون ميخواهيم از اين وضع نجات پيدا کنيم حق داريم از آقای بهنود سوالی بکنيم : راستی آقای بهنود ارزش دندان و مغزمتلاشی شده يک مرده ايرانی در کشور "آزاد شده" شما چقدر است؟ آيا اجساد ما اگر ارزش تحقيق و کالبد شکافی نداشته باشد ، ارزش دفن کردن خواهد داشت؟

جامعه ای که به "سرطان" مبتلا شده است
¬د ر حقيقت برای آمريکائی ها در عراق همه عراقی ها خارجی محسوب ميشوند، همانطور که برای روحانيون حاکم بر ايران همه ايرانی ها "غير خودی " هستند. چون هر دو آنها نقش يک نيروی اشغالگر را در ايران و عراق ايفا ميکنند. رابرت فيسک در مورد عراق مينويسد:
« فقط چند صباح بعد از جنايات صدام ، نيروی نظامی آمريکا در اينجا تبديل شده است به يک ارتش خشن و دارای ديسيپلين و حشتناک مشابه ارتش اسرائيل در ساحل غربی و نوار غزه . " محاسبه هنگام آتش" اش، تجسس های مرگ آفرينشش در خانه های شهر وندان غير نظامی ، تيراندازی اش به تظاهرکنندگان و کودکان هنگام تبادل آتش، ويران کردن خانه ها، زندانی کردن هزاران عراقی بدون محاکمه وبدون حق ملاقات با خانواده، سر باز زدنش از تحقيق در مورد قتل ها ، وحشت آفرينی هايش- و قتل ژورناليست ها، تکرار مستمر جمله " نو اينفورميشن" در رابطه با حوادث خونينی که بايد خيلی خوب هم در مورد آنها اطلاعات داشته باشند، همه پژواکی از ارتش اسرائيل است. »
در اين شرايط معلوم است که دو طرف يک ديگر را دشمن تلقی ميکنند. رابرت فيسک ميگويد در داخل نيروهای آمريکايی آنها ديگر عراقی ها را " دشمن" خطاب ميکنند، او به توماس فريدمان که گزارشگر آشکار پنتاگون شناخته ميشود اشاره ميکند و ميگويد " دوستم قديمی ام تام فريد من در يک گسست از نقش اش به عنوان نظريه پرداز نجات بخش نيويورک تايمز روی مساله انگشت گذارد. او در گزارشش گفت که در جريان تدارک يک قرار ملاقات با يکی از مقامات اشغال وقتی که از سرباز آمريکايی محل قرار را پرسيد اوچنين نشانی داد : " درآن سوی رود که درطرف دشمن است " »

« در حاليکه عراق به مرکز تراژدی و نااميدی تبديل شده است که مردم" آزاده شده اش " هر روز بيشتر از روز پيش " آزاد کنندگانشان" را مسبب بدبختی های خود ميدانند، ساکنان اطاق های چلچراغ دار آقای برمر حاضر نيستند آن را به عنوان يک کشور واقعی بپذيرند. حتی وقتی سربازانش 6 هفته پيش در يک تجسس، 8 شهروند غير نظامی از جمله يک کودک 14 ساله را به ضرب گلوله کشتند، مقامات اشغالگر گفتند "تحقيق ميکنيم" ،البته آنطور که يک کلنل به ما گفت نه يک "تحقيق رسمی" ، فقط چند سوال اين طرف و آن طرف و بعد موضوع به فراموشی سپرده ميشود. »
عراقی ها " خودی " نيستند وتلفاتشان " کشتگان ما" محسوب نميشود. فيسک مينويسد اين همه بسياری را به اين نتيجه رسانده است که آمريکائی ها مخصوصا نميخواهند امنيت برقرار شود، به ويژه آنها که به سياست گرايش دارند. او ادامه ميدهد"« من نميخواهم با نظريه های توطئه همراه شوم که ميگويند آمريکا خواهان جنگ داخلی است، که ميخواهد بين مردم اختلاف بيندازد، که ميخواهد خشونت رواج پيدا کند. نه ، زيرا آنهاخودشان هم در مقياسی بسيار جزيی تر از عراقی ها قربانی آن خواهند شد. ولی برای آمريکائی هاعراقی ها واقعا اهميتی ندارند. و اين سرطانی است که اکنون جامعه رادر خود می بلعد.»
رابرت فيسک تاکيد ميکند اين مساله که عراقی ها متقاعد شده اند که آمريکائی ها برای زندگی و جان عراقی ها ارزشی قائل نيستند " ويرانگر"تر از تئوری توطئه است که معتقد است آمريکا خواها ن برقراری امنيت در عراق نيست. چرا او دلزدگی اشغال شدگان از اشغالگران را اينهمه ويرانگر و سرطان زا ميداند؟ آيا طرفدار اشغال و اصلاح روش اشغالگران است تا بتوانند در عراق پايدار بمانند؟

بعيد است فيسک با توجه به سوابق و نظراتش چنين نظری را داشته باشد. اما يک حقيقت وجود دارد که " شاهد" آقای بهنود آن را هم وارونه"ديده" يا به نمايش گذاشته است: عراقی ها نه تنها آمريکايی زده نيستند، بلکه بسياری از آنها درست به علت تهاجم و اشغال، اسلام زده شده اند. بسياری از مخالفان اشغال هم که اسلام زده نيستند ، از سازماندهی يک جنبش آزادی بخش مدنی عليه اشغال محرومند و جامعه در نتيجه سياست های صدام و همين مقامات اشغال گربه پاره های متخاصم قومي، مذهبی و ملی تقسيم شده است. در اين شرايط "خودی و غير خودی" يک سياست مشروط نيست ، يک ايدئولوژی است که تنها مرگ می آفريند، جنگ را به "جنگ کثيف" تبديل ميکند ، همه جا مرگ می آفريند در بين سربازان آمريکايي، در بين گروههای متخاصم خانوادگي، قومي، مذهبي، محلی ، جاه طلبان ، غارتگران..و از آنان که با مقامات آمريکايی همکاری ميکنند نيز قربانی ميگيرد. بستگان " شاهد" آقای بهنود هم که آشکارا از او ميخواهند با آمريکا همکاری کند، از اين سرطان در امان نميمانند. حتی داستان " شاهد" آقای بهنود هم يک سره از بيم و هراس تهی نيست. .. ما برای عراقی ها چنين وضعيتی پر مخاطره ای را نميخواستيم. چطور ميتوانيم برای مردم خودمان بخواهيم؟ در چنين جامعه ای فقط امثال قاتل عنکبوتی و مهاجمان به خوابگاه طرشت ميتوانند خود را آزاد حس کنند و " نفس بکشند".ما ميخواهيم اي