ما براى ترس مان دليل داريم. نوام چامسكى
برگردان: كامران صفايى
دو سال پس از 11 سپتامبر ايالات متحده هنوز نتوانسته است ريشه هاى ترور را بخشكاند. جنگ جايگزين تحكيم صلح شده است و بارها و بارها به وخامت تضادهاى جهانى انجاميده است.
جهان در 11 سپتامبر شوكه و مبهوت شد و با قربانيان همدردى كرد اما مهم است كه از ياد نبريم كه نزد بخش بزرگى از جهان واكنش ديگرى هم وجود داشت : "به باشگاه (قربانيان) خوش آمديد". براى نخستين بار در تاريخ يك قدرت بزرگ غربى قربانى نوعى از جنايتى شد كه در بسيارى از بخش هاى جهان امرى عادى شده است. هر تلاشى براى درك آن چه پس از 11 سپتامبر رخ داده است طبعا ناگزير است با كنكاش پيرامون قدرت آمريكا، واكنش آن و راهكارهايى آغاز شود كه اين كشور ممكن بود در پيش بگيرد.
ظرف يكسال پس از 11 سپتامبر، افغانستان مورد حمله قرار گرفت. آنان كه مبانى نرم هاى اخلاقى را مى پذيرند، وظيفه دشوارى در برابر خود خواهند داشت، اگر بخواهند صحت توجيه رسمى آمريكا و انگليس در حمله به افغان ها را اثبات كنند، يعنى اثبات كنند كه اين دو كشور حق داشتند افغان ها را با هدف وادار كردن تحويل مظنونان به اقدامات خرابكارانه بمباران كنند. اين "حق" توجيه رسمى بمباران ها بود.
سپس در ماه سپتامبر 2002 عظيم ترين قدرت تاريخ، استراتژى امنيت ملى تازه اى را مطرح كرد كه در آن بر هژمونى جهانى مداوم ايالات متحده و سركوب هر تلاشى در مقابله با اين هژمونى با توسل به خشونت مورد تاكيد قرار گرفت: سناريويى بر پايه برترى دائمى ايالات متحده !
همزمان دميدن بر شيپورهاى جنگ براى آماده سازى حمايت افكار عمومى از جنگ عليه عراق و كارزار انتخابات ميان دوره اى براى كنگره آغاز شد؛ انتخاباتى كه مى بايست زمينه هاى موفقيت اجراى برنامه هاى گروه حاكم (بر كاخ سفيد) در عرصه بين المللى و در حوزه سياست داخلى را قطعيت مى داد.
مايكل كره پون كارشناس مسايل بين المللى واپسين روزهاى سال 2002 را "خطرناك ترين لحظات پس از بحران كوبا در 1962" خواند و " آرتور شيله زينر" به درستى از اين روزها به عنوان "خطرناك ترين لحظات تاريخ بشر" نام برد.
آن چه مايه نگرانى كره پون بود، گسترش سلاح هاى اتمى در ايران، عراق، كره شمالى و شبه قاره هند بود كه مانند كمربند هسته اى از پيونگ يانگ تا بغداد امتداد يافته است. اقدامات گروه بوش طى سال هاى 2002 و 2003 تنها به افزايش تهديدات و ناامنى در متن و حاشيه اين كمربند هسته اى انجاميده است.
استراتزى امنيت ملى تاكيد دارد كه ايالات متحده، به تنهايي، از حق دست زدن به "جنگ بازدارنده" برخوردار است: بازدارنده! نه تهاجمى. معناى جنگ بازدارنده استفاده از نيروى نظامى براى نابودى تهديدات احتمالى است، حتى اگر اين تهديدات بهانه جويانه و يا منبعث از تصورات ذهنى باشد. "جنگ بازدارنده" صاف و ساده بالاترين رده جنايت است كه در دادگاه نورنبرگ محكوم شده است.
از آغاز سپتامبر 2002 گروه بوش به طرح هشدارهاى ترسناك در باره تهديد ايالات متحده توسط صدام حسين همراه با طرح اين ادعا رو آورد كه صدام حسين با القاعده مرتبط بوده و در جريان 11 سپتامبر دست داشته است. تبليغات شديد سبب شد گروه بوش بنواند حمايت معينى از سوى مردمى وحشت زده براى برنامه ريزى اشغال كشورى بدست آورد كه آشكار بود عملا بى دفاع و لقمه اى لذيذ در قلب بزرگترين ذخاير انرژى جهان است.
در ماه مه به دنبال پايان پيش بينى شده جنگ، جرج بوش در عرضه ناو جنگى آبراهام لينكلن گفت كه با درهم شكستن يكى از متحدان القاعده در جنگ عليه تروريسم پيروز شده است، اما در دومين سالگرد سالگرد 11 سپتامبر حملات همچنان ادامه دارد بدون اين كه سندى در اثبات ادعاى ارتباط ميان صدام و دشمن خونى وى اسامه بن لادن ارائه شود. تنها ارتباط شناخته شده ميان پيروزى بوش و تروريسم در اين است كه اشغال عراق شرايط را براى آموزش اعضاى القاعده و افزايش تهديدات تسهيل كرده است.
وال استريت ژورنال تاكيد كرد كه سخنان نمايش گونه و از پيش آراسته بوش در ناو جنگى آبراهام لينكلن "علامت شروع مبارزه مجدد انتخاباتى براى انتخابات سال 2004 است كه كاخ سفيد اميدوار است به ميزان زيادى بر محور مسايل امنيت ملى قرار گيرد. " اگر تيم بوش بخواهد مسايل سياست داخلى را به پايه مبارزات انتخاباتى تبديل كند با مشكلات بزرگى روبرو خواهد شد. در اين فاصله بن لادن همچنان آزاد است و هنوز معلوم نيست پس از 11 سپتامبر عوامل ارسال بسته هاى حاوى آنتراكس (باكترى سياه زخم) چه كسانى بوده اند كه اين خود با توجه به اين گفته شد عامل آن آمريكايى بوده و احتمال داده شده كه محموله ها در يك آزمايشگاه فدرال آمريكا تهيه شده باشند، يك ناكامى ديگر بوده است. از سلاح هاى كشتار جمعى عراق هم كه هنوز خبرى نيست.
در دومين سالروز يازده سپتامبر و پس از آن در اساس و بنياد دو گزينه براى انتخاب در برابر ما قرار دارد: مى توانيم به پيش رويم با اين يقين آرام بخش كه كلانتر جهان زحمت شر را از سرمان كم خواهد كرد؛ تقريبا همانطور كه نطق نويسان بوش مى خواهند: شبيه اشعار كهن حماسى و قصه هاى كودكانه، يا اين كه مى توانيم با ديد انتقادى به دكترين مطرح شده برخورد كنيم، از آن نتايج واقع بينانه بگيريم و شايد از درون چنين نگاهى بتوانيم با موفقيت تصويرى از جهانى كه در حال شكل گيرى است به دست آوريم.
نبردهايى كه در دل جنگ با تروريسم برنامه ريزى شده اند طولانى خواهند بود. رئيس جمهور آمريكا سال گذشته گفت: "ناممكن است بتوان گفت براى تضمين آزادى كشور تا چه زمان جنگ لازم خواهد بود." مى توان اين طور هم بيان كرد: تهديدات بالقوه نامحدودند و با توجه به سركشى و خشونت طلبى تيم بوش، دلايل بسيار قوى در باور به اين امر وجود دارد كه اين تهديدات باز هم جدى تر خواهند شد.
ما در عين حال بايد تفسيرى را كه در رابطه با جنگ عليه تروريسم از سوى "امى آيالون"، رئيس سازمان امنيت اسرائيل در فاصله سال هاى 1996 تا 2000 مطرح شد در نظر داشته باشيم. وى گفت كه آنها كه "خواهان پيروزى" بر تروريسم هستند، بدون درافتادن با فلاكتى كه در پشت تروريسم نهفته در واقع "خواهان جنگى پايان ناپذيرند."
اين تفسير در مجموع معتبر است. جهان حق دارد با ترس و لرز به آن چه در واشنگتن مى گذرد نگاه كند. آنان كه از بيشترين امكان براى كاستن از ميزان خطر و نشان داده راه يك آينده مثبت و اميدبخش برخوردارند و مى توانند به اين آينده شكل دهند، مردم ايالات متحده هستند.