برگردان: زهره سحر خيز
www.roshangari.com
همسرم و من به خدا اعتقاد نداريم. در بروکسل ، محل اقامت قبلی مان ، ميان بلژيکی های اسما کاتوليک ، عدم اعتقاد مذهبی مساله ای نبود.
قبلا در لندن اين چيزها اصلا مطرح نبود. به جز تنها يک استثناء ، دوستی که مسيحی اوانژليک *بود، در تمام سالهايی که در پايتخت زندگی و کار کردم، به خاطر نمياورم حتی يک بار با کسی در باره مسايل مذهبی بحث کرده باشم. خانه ما در لندن درست کنار کليسا بود. ما با جمعيت کوچکی که به آنجا ميامدند در باره هوا، هرس کردن بوته گل سرخ و تعمير پرچين صحبت ميکرديم، ولی هرگز در باره خدا صحبت نميکرديم.
اين طرف آتلانتيک چقدر وضع فرق دارد. اولين مهاجران بخشا به اين علت به اينجا آمدند که باورهای مذهبی شان را به اجرا بگذارند. از آن هنگام به بعد اعلام اعتقادات مذهبی ، به صدای بلند وبطور واضح ، در تارو پود زندگی آمريکايی جايگزين شده است.
فکر نکنيد دارم در باره فرقه"کمربند انجيل" صحبت ميکنم- يا آدم های عجيب و غريبی که در کابينهای چوبی در آيداهو و ارگون زندگی ميکنند و نگران آنند که دولت آب آنها را مسموم کند.
آقا و خانم معمولی
دارم در مورد آقا و خانم معمولی در يک شهر عادی آمريکا حرف ميزنم. آقا و خانم معمولی باور های مذهبی غير پيچيده ای دارند که ريشه در پوريتانيسم** آباء و اجدادی آنها دارد .
بر اساس اين باورها چيزی مثل بهشت وجود دارد. نظرسنجی ها به ما ميگويند 86 در صد آمريکايی ها به بهشت معتقدند. اما چيزی که برای من حيرت انگيزتر است ، و با حوادث جاری جهان بيشتر جور است، اين است که 76 در صد يا 3 نفر از هر چهار نفر که شما در کوچه و برزن آمريکا می بينيد به جهنم و وجود شيطان باور دارند.
آنها اعتقاد دارند که شيطان دنبال آدم است که او را تسخير کند. شيطان در جهان نيرو دارد – نيرويی که بايد با آن جنگيد.
جنگ با شيطان
قسمت اعظم اين جنگ به صورت دعا انجام ميگيرد. آمريکايی ها از دعا طوری صحبت ميکنند که گويا اين عادی ترين و معقول ترين کاری است که بايد انجام داد.
زن فربه سرحالی که پست ما را در حومه واشينگتن توزيع ميکند پسری دارد که مريض است- او ميگويد پزشکان دارند همه تلاششان را به عمل مياورند، ولی او دارد سخت دعا ميکند و اين چيزی است که اثر دارد.
هفته گذشته کودکی که نه ماه بود گم شده بود صحيح و سالم پيدا شد – اين حادثه را رسانه ها مرتبا به عنوان يک معجزه تشريح ميکردند. يکی از آنها عنوان اين حادثه را گذاشته بود" قدرت دعا".واقعيت اين بود که بچه را دزديده بودند، و دزد را شناختند و دستگير کردند.
وداع با جک دانيلز، سلام بر مسيح
در انگلستان معقول و پير، معرکه ای که بعد از پيدا شدن کودک در رسانه ها بر پا ميشد، روی اين متمرکز ميشد که به چه راههايی بايد از تکرار چنين رويدادی جلوگيری کرد- يا اشتباهات پليس موقع تحقيق چه بود.
در آمريکا، اگر بخواهم از استعاره استفاده کنم، به سجده ميافتند، و گاهی واقعا هم سجده ميکنند.
و هيچکس به اندازه جرج دبليو بوش وقتش به سجده ( به استعاره ) نميگذرد. معروف است که او حيات دوباره يافته است- در 40 سالگی با جک دانيلز*** وداع کرده و به مسيح روی آورده و هرگز به پشتش هم نگاه نکرده است.
به اين دليل در کاخ سفيد بوش در عين آنکه تعداد زيادی از آدم های معقول حضور دارند که نظريات معقول ميدهند، هميشه يک کانال ، يک داده ، از آن بالا هم وجود دارد.
اعضای دولت بوش زير لب دعا ميخوانند، و مراسم دعا روز وشب برقرار است.
در کاخ سفيد غير عادی نيست که کارمندان را ببينيد که با انجيلی زير بغل در کريدورها ميدوند. دوستی که در دفتر رسانه ای خانه شماره 10 داونينگ استريت{انگليس} کار ميکند به من گفت چنين منظره ای در آنجا حتی در شرايط دشوار کنونی به شدت غير عادی است.
بی شک پرزيدنت و آدمهايش مجدانه دعا کرده اند که صدام حسين زير ماشين رفته باشد. ولی اگر هيچ ماشينی نيايد آنها احساس ميکنند هر تصميمی بگيرند حقانيت دارد.
وقتی تصميم گرفته شود که جنگ حق صورت بگيرد – و ترديدی نيست که پرزيدنت بوش چنين تصميمی را گرفت- ديگر ترديدهای آزار دهنده، ترسهای معقول، بيم های زمينی – همه آن چيزهايی که اروپايی هايی که مذهب را پشت سر گذاشته اند، به سختی به آن پايبند هستند، ميتواند کنار گذاشته شود.
پرزيدنت بوش گاهی به اندازه بلر نخست وزير انگليس خسته به نظر ميرسد ، ولی هرگز در او نگرانی ديده نميشود. هر دو مرد، مذهبی هستند ولی به نظر ميرسد اعتقاد بدوی آمريکايی- به بهشت و جهنم، خير و شر، و حق وباطل – برای شرايط جنگی مناسب تر باشد.
*آئينی که بر اين باور است که رستگاری در باور به مسيح است نه در کردار ويژه
** آئين مذهبی در قرن 16 و 17 که در جستجوی " خلوص" و "پاکسازی " کليسای انگليس از بقايای سيستم کليسای رم بود.
*** نام نوعی ويسکی
منبع:
http://news.bbc.co.uk/2/hi/programmes/from_our_own_correspondent/2850485.stm