خاتمي،هويداو يک حقيقت ساده.سوسن آرام
*خدمات خاتمی به "نظام"..با خدمات هويدا به شاه قابل مقايسه نيست.
*خاتمی اگر به مردم خيانت کرد، به شما خدمت کرد؛ اما شما هم در حق او
و هم درحق مردم جنايت و خيانت ميکنيد.
رسانه های جناح محافظه کار به حقايق و واقعيات علاقمند شده اند. صفحات روزنامه های اين جناح پر است از مقالات و گزارشهايی از فلاکت اقتصادی و اوضاع و احوال مردمی که زير بار فقر، بيکاري، گرانی کمرشکن مچاله شده اند و جوانانی که اين مصايب آنها را به اعتياد، قاچاق، دزدی ، تن فروشی و خيابانگردی کشانده است. تحليل ها و پژوهش ها و ستون های ويژه نقد ونظر در اين رسانه ها به ما ميگويند سياستهای اقتصادی دولت خاتمی چه اثرات مخربی بر اقتصاد کشور و نتيجتا اوضاع اجتماعی گذاشته است، چگونه مردمی که دارايی عظيم نفتشان بباد ميرود و خروار خروار ماليات ميپردازند هنگام توزيع درآمد و خدمات سرشان بی کلاه ميماند، چگونه فساد و رشوه خواری در دستگاههای دولتی نهادينه شده ، چگونه با افزايش نرخ ارز کسری بودجه تامين ميشود، چگونه دست محتکران و گران فروشان باز گذاشته شده است... وقتی خاتمی برای حل مشکلی که سعيد مرتضوی با قتل خانم کاظمی برای "نظام "بوجود آورده است گفت سه وزير را مامور کرده که قضيه را تحقيق کنند، يکی از روزنامه های جناح محافظه کار چيزی به اين مضمون نوشت که دولت خاتمی برای خانم کاظمی که پاسپورت کانادايی داشت چهار وزير را مامور تحقيق ميکند، اما اينهمه ايرانی که قربانی نابسامانی های اقتصادی و سوء اداره کشور ميشوند، توجه او را جلب نميکند. نويسنده خاتمی را به عنوان مسئول اداره کشور خطاب قرار ميداد که آيا آنها که پاس ايرانی دارند ارزش آنرا ندارند که اوفقط يک وزير را مامور کند تا علل نابسامانی و خانه خرابی و رنج روزمره آنها را بررسی کند!
اين زبر دستی سياسی بلافاصله ماجرای شاه و هويدا را به خاطر مياورد. هويدا فقط افتخار درازترين طول نخست وزيری برای شاه را نداشت، او به واقع مطيع ترين نخست وزير شاه هم بود. بهتر بگوئيم در مقابل شاه او اصلا نبود، خود و همه مسئوليتهايی را که قانون اساسی به نخست وزير داده بود ، به شاه واگذار کرده بود. او را " پاترون" خود ميخواند و کليه امور مهم سياسی کشور، سياست خارجي، قوای نظامي، نفت و گاز ، انرژی اتمي، فعاليت ساواک و غيره را بی هيچ اعتراضی و با کمال خوشوقتی به شاه سپرده بود. شاه حتی بر شکنجه و صدور احکام اعدام زندانيان سياسی شخصا نظارت ميکرد.
وقتی امواج انقلاب بالا گرفت، شاه تا لحظه آخر در برابر رفرم مقاومت کرد و از سپردن کارها به دست اصلاح طلبان خود، يعنی جبهه ملی و حتی گروه بختيار اين جبهه خودداری کرد تا کار از كار گذشت و اسناد و اخبار حيف و ميل های مالي، فساد، شکنجه زندانيان در ميان ايرانيان دست به دست و دهان به دهان ميگشت. ديگر شرايط داخلی و به تبع آن توافقات بين المللی برای سقوط شاه و روی کار آوردن حکومت مذهبی در ايران در حال شکل گيری بود. آنوقت شاه در آبان 57 دستور دستگيری هويدا را داد! به چه جرمي؟ به جرم سوء اداره کشور! "حق" هم داشت ، قانونا او مسئول اجرای قانون اساسی و در نتيجه سوء اداره کشور بود. سرسپرده گی او به شاه خلاف قانون اساسی و جرم بود، و شاه هم به همين اتهام دستور دستگيری او را داد! اين است اخلاق شاهان.
خدمات خاتمی به "نظام"، يعنی حکومت ملايان، با خدمات هويدا به شاه قابل مقايسه نيست. آن بيچاره پيپش را گوشه ی لبش ميگذاشت و ماستش را ميخورد، پول و پله و سهمی از " صندوق ويژه " هم ميگرفت. کار او را که چيزی به جز سرسپرده گی نبود لشگری از جان نثاران حاضر بودند با کمال ميل انجام دهند. اما کار خاتمی کمرشکن بود و ياد خدماتش به نظام استبداد روحانی در تاريخ ايران ماندنی. اوبدون اينکه پاداشی از مخدومين خود دريافت کند و برعکس زير فشار و تهديد و کارشکنی آنها که حاضر نبودند دولت رابه عنوان مسئول اجرای قانون اساسی کشور به رسميت بشناسند کارهايی کرد کارستان: در سياست خارجی جمهوری اسلامی را در يک دوره حساس از انزوا خارج نمود و کاری کرد که آب از لب و لوچه خانم مادلين آلبرايت به راه افتاد، و اتحاديه اروپا قصه بی سروته "گفتگوی انتقادی" را ساز کرد. در سياست داخلی يک جنبش تهديد کننده نه به ولايت فقيه را با قصه بی سرو ته تر "اصلاح نظام" تارو مار کرد، و در سياست اقتصادی سفره نفت را پهن کرد تا صندوق بين المللی پول و بانک جهانی از يک طرف و آقا ها و آقازاده ها از طرف ديگر چنان کام دل برگرفتند که آن يکی ها تشويقش کردند و اين يکی ها نامشان در ليست ثروتمندترين مردان جهان ثبت شد. امتيازات ويژه ای را هم که "آقايان" خارج از اقتصاد بازار و به کمک ابزار دولتی طلب ميکردند تا هم از توبره بخورند هم از آخور، بدون سروصدای زياد و با کمی نق ونق به آنها داد، يا بهتر است بگوئيم به اين کار رضا داد چون کاره ای نبود که بدهد، در عوض اعتراضات معلمان و کارگران کارد به استخوان رسيده را با ترکيبی از سياه بازی و مظلوم نمايی و قلدربازی تارو مار کرد.
حالا که تب جنبش بالا گرفته و ميرود که چنان شعله ور شود که خيمه استبداد را به آتش بکشد، دستگاه" ولی" دولت خدمتگزار خود را محاکمه ميکند. به چه جرمي؟ به همان جرمی که آن يکی دولت خدمتگزار متهم شده بود: دولت مسئول اداره اقتصاد و امور کشور است! همه خدماتش به نظام استبداد روحانی را هم خيانت ميخوانند. اين هم از اخلاق ملايان!
اما هيچ چيز مشمئز کننده تر از آن نيست که جباران و خود کامگان، عمله جبر و استبداد را به محاکمه بکشند. چون با اينکار اولا:
شيادان به جای داوران می نشينند و مسند داوری را به سکوی شعبده بازی تبديل ميکنند. شيادانی که خاک اين کشور را به توبره کشيده اند و از سنگ معدن و نفت وگاز توی چاه گرفته تا آثارموزه ها را به سرمايه شخصی تبديل کرده و مردم را بر خاک سياه نشانده اند و کودکان و جوانان و زنان را به خيابان فرستاده اند ، به خود اجازه ميدهند که در مقام دادخواه مردم بنشينند.
ثانيا:
به ظالم مقام مظلوم ميدهند و طبع شريف انسان هميشه با مظلوم همدردی ميکند. حال اين" مظلوم" چه هويدا باشد، چه خاتمي، چه جسد لت و پار شده پسران صدام. هر قدر از اين محکومين خون به دل شده باشيم، مشاهده آنها در محکمه جزای مستبدين و ظالمان، برايمان رقت بار است. و همدردی با کسانيکه از آنها درد کشيده ايم، يا به زجر دادن ما کمک کرده اند، اگر هوشيار نباشيم ميتواند کار را به جای خطرناکی بکشاند.عدم هشياری در اين موارد است که انتخاب فاجعه بار بين بدو بدتررا به ما تحميل ميکند، يا لااقل به اين کار کمک ميکند.
ثالثا:
و بدتر ازهمه جوهر استبداد و ستم را پنهان ميکند و هدف آن تداوم استبداد و ظلم است. بيهوده نيست که رسانه های رژيم پر است از اخبار افشاگر در مورد دولتهای آمريکا و انگليس و اسرائيل. ظلم آنها را افشاء ميکنند که خودکامگی ها و جنايات خود را توجيه کنند و به آن تداوم بخشند. اسرائيل راشل را کشته است ، پس اينها حق دارند زهرا کاظمی را بکشند؛ تونی بلر دکتر کلی را به خودکشی وادار کرد، پس اينها حق دارند سعيدی سيرجانی را در زندان و پوينده و مختاری را در خيابان بکشند؛ آمريکا در گوانتانامو حقوق بشر را نقض ميکند، پس اينها حق دارند هزاران زندانی را در گروه گروه بدون محاکمه به جوخه اعدام بسپرند؛ اسرائيل خانه های مردم فلسطين را با بولدوزور ويران ميکند، پس اينها حق دارند اوباش را به خوابگاه دانشجويان بريزند که هستی شان را ويران و خودشان را از بلندی به زمين پرتاب کنند؛آمريکا و انگليس در مورد سلاحهای عراق و علت جنگ دروغ گفته اند، پس اينها حق داشته اند ازهنگامی که نطفه حکومتشان بسته شد و يک ربع قرن تمام به همه مردم جهان، به ايرانيان، به عربها و به غربی ها، به کوخ نشينان به کاخ نشينان، در مورد همه چيز از انقلاب واستقلال گرفته تا همدردی بافقر زدگان ايران و جنگ زدگان افغانستان و ستمديده گان فلسطين دايما دروغ بگويند.
نه، آقايان حقيقت پيچيده نيست، حقيقت بسيار ساده است و وقتی مردم در تظاهرات فرياد ميزنند" شاه شاه اکبر شاه، بگو مرگ بر شاه "، به زبان روشن آن را بيان ميکنند. حقيقت اين است که شما از آغاز سر انقلاب کلاه گذاشتيد، تاج استبداد را برداشتيد و بر سر آن عمامه گذاشتيد. حقيقت اين است که اينهمه افشاگری شما چه در مورد خاتمی و اصلاح طلبان، و چه در مورد آمريکا و انگليس و اسرائيل شيادی است و شما از همه آنها بدتريد. خاتمی اگر به مردم خيانت کرد، به شما خدمت کرد؛ اما شما هم در حق او و هم درحق مردم جنايت و خيانت ميکنيد. آمريکا و انگيس و اسرائيل مردم ديگر را ميکشند و اگر نفت ديگران را ميخورند کمی هم به مردم خود ميدهند. اما شما مردم خودتان را ميکشيد و مالش را بالا ميکشيد و به کسی هم چيزی نميدهيد. رنگ شما همه نيرنگ است و ننگ شما با ننگ ديگران پاک نميشود. اين ننگ را از صفحه تاريخ ايران بايد شست.