|
نيويوركر: نوشته شده در 5مه 2003
چاپ شده در 12مه2003
تاكيد افراطى به تهديد امنيت ملى اين كار را براى ما دشوار كرد كه بتوانيم توافق بقيه جهان را با خود به دست بياوريم.
. نهضت استراوس در داخل و دور و بر كابينه بوش هواداران زيادى دارد... نظريه استراوس شکل پيچيده اين نظر است كه فيلسوفان بايد دروغ هاى اصيل بگويد نه فقط در کل به همه مردم، بلكه همچنين به سياستمداران قدرتمند.
مقام امنيتى سابق گفت " ... آنها اطلاعات امنيتى راكه در اختيارشان قرار مى گرفت دوست نداشتند، بنابراين كسانى را آوردند كه برايشان بنويسندآنها تا سر حد جنون ديوانه و عجيب وغريب هستند و استدلال منطقی با آنها آنقدر دشوار است. "
اطلاعات ويژه
دونالدرامسفلد منابع ويژه خود را دارد، آيا اين منابع قابل اعتماد هستند؟
www.roshangari.com
آنهانام خود را،خودافشاگرانه ، گذاشته اند توطئه گران-- دسته كوچكى از مشاوران سياسى و تحليل گران كه اكنون در دفتر "طرح های ويژه" پنتاگون مستقر شده اند. براساس گفته هاى مقامات فعلى و قبلى دولت بوش عمليات آنها ،كه توسط پل ولفوويتز معاون وزير دفاع طراحی شده بود، در سال گذشته در كار دستگاه اطلاعاتى آمريكا دگرگونی قطعی بوجود آورد. اين مشاوران و تحليل گران كه كارشان را چند روز بعد از 11 سپتامبر 2001 شروع كردند ،معجونی از اطلاعات بازنگری شده توليد کردند كه به شكل گيرى افكار عمومى و سياست آمريكا در رابطه با عراق كمك كرد. آنها از اطلاعات جمع آوری شده توسط ساير آژانس هاى اطلاعاتی وهمچنين اطلاعاتی که كنگره ملى عراق، گروه تبعيدى تحت هدايت احمد چلبى ، فراهم ميکرد استفاده ميکردند. در پائيز گذشته آنهاديگر با"سيا" و "آژانس اطلاعات دفاع "خود پنتاگون بمثابه منبع اصلى اطلاعات پرزيدنت بوش در رابطه با وجود احتمالى سلاح هاى تخريب توده اى در عراق و رابطه با القاعده ، رقابت ميکردند. تا هفته گذشته، چنين سلاح هايى پيدا نشد. و اگر چه بسيارى در داخل دولت بوش و خارج از آن اظهار اطمينان کردند چيزهايى پيدا خواهد شد، سلامت اطلاعات آنها اكنون زير سوال است.
رئيس عمليات "طرح های ويژه "آبرام شولسكى است كه از نظر آکادميک متخصص آثار فيلسوف سياسى لئواستراوس است. شولسكى طى سه دهه در سکوت روی مسايل اطلاعاتی و سياست خارجى كار مى كرد؛ او در اوايل دهه 80 از کارکنان "كميته اطلاعاتی سنا" بود و در دوره ريگان در پنتاگون زير نظر معاون وزير دفاع ، ريچارد پرل،خدمت مى كرد. بعد از آن او به "كورپوراسيون راند" پيوست.
دفتر "طرح های ويژه" تحت نظر ويليام لوتي، معاون وزير دفاع كه يك فرمانده بازنشسته نيروى دريايى است ،اداره مى شود. لوتى يكى از اولين مدافعان عمليات نظامى عليه عراق بود و همين كه دولت بوش بطرف جنگ حرکت كرد و قدرت سياست گذارى به دست غيرنظاميان پنتاگون افتاد، او به طور روزافزون مسئوليتهای مهمترى بعهده گرفت.
دبليو. پاتريك لانگ، رئيس سابق بخش خاورميانه اى "آژانس اطلاعات دفاع "مى گويد " پنتاگون ترتيبى داده است كه بر سياست خارجى دولت را سلطه داشته باشد. و آنها موفق شده اند آنرا به آنجا بکشانند که ميخواستند. آنها چلبى را اداره مى كنند"آژانس اطلاعات دفاع" را مرعوب كرده و تا مغز استخوان خرد كرده اند، برای سيا ديگربه هيچوحه توانی نمانده است."
خصومت دو طرفه است. يكى از مقامات پنتاگون كه براى لوتى كار مى كند به من گفت:" دستگاه اطلاعات كارش را نمى كرد، من آنرا انجام دادم. مااين واقعيت را تشخيص داديم كه آنها تحليل نکرده اند. ما اطلاعاتى براى ولفويتز گردآورى ميكرديم كه او قبلا هرگز نديده بود. پرسنل اطلاعات هنوز به دنبال ماموريتى مشابه دوران جنگ سرد هستند و به سياست گذاران قاشق قاشق اطلاعات مى دهند."
يك مشاور پنتاگون كه با "طرح های ويژه" كار كرده است همه انتقادات به عمليات گروه را به مثابه چيزی مشابه وز وز بوروكراتيك ردکرد. اين مشاور گفت : " شولسكى و لوتى در بحث سياست گذارى پيروز شدند. آنها را ضربه فنی کردند-- آنها در مقابل وزارت خارجه وسيا پاكسازى كردند. هيچ رازى در پيروزی آنها وجود ندارد – آنهادر طرح استدلال خود موثرتر عمل کردند. لوتى از اپوزيسيون باهوش تر است. ولفوويتز باهوش تر است. استدلال اينها مال آنها را از ميدان بدر کرد. اين يك جنگ سالم بود. آنها رئيس جمهور را ترغيب كردند كه به سياست امنيتى جديد نياز هست. آنهايى كه می بازند در خراب كردن آنهايى كه برده اند ماهرند." او اضافه كرد "من عاشق آن بودم که ميتوانستم مورخی باشم كه داستان اين گروه كوچك 9- 8 نفرى را بنويسم كه چطور قضيه شان را طرح کرده وپيروز شدند."
براساس گفته مشاور پنتاگون "طرح های ويژه" براى اين بوجود آمدكه مدارکی پيدا کند که نشان بدهدکه آنچه ولفويتز و رئيس او دونالد رامسفيلد به آن اعتقاد دارند حقيقت دارد—يعنی اينکه صدام حسين در رابطه نزديک با القاعده است و عراق مجموعه عظيمى از سلاح هاى شيميايي، بيولوژيك و حتى احتمالا هسته اى دارد كه منطقه، و بطور بالقوه، ايالات متحده را تهديد مى كند.
احتمال اين كه عراق داراى سلاح هاى انهدام توده اى باشد از قبل از جنگ اول خليج مورد نگرانى جامعه بين المللى بود. صدام حسين در گذشته از سلاح هاى شيميايى استفاده كرده بود. زمانی او هزارهاكلاهك حاوى مواد شيميايى و بيولوژيك را جمع آورى كرده و تلاش جدى به عمل آورده بود تا به برنامه اتمى دست پيدا كند. آن چه مورد منازعه بود اين بود كه آيا چيزى از اين ها بعد از جنگ 1991،و پس از سالها بازرسى سازمان ملل و منطقه پرواز ممنوع و تحريم متعاقب آن باقى مانده بود يا نه. بعلاوه بعد از 11سپتامبر مداوما اين سوال طرح ميشد که آيا عراق با تروريست ها ارتباط دارد. يك نظرسنجى در ماه فوريه نشان داد 72 درصد آمريكايى ها بر اين باورند كه صدام حسين شخصا در حمله 11 سپتامبر دست داشت، هر چند كه هيچ مدرك مشخصى دال بر اين ارتباط ارائه نشده است.
رامسفيلد و همكارانش بر اين باور بودند كه سيا قادر نيست واقعيت اوضاع عراق را در يابد. مشاور پنتاگون به من گفت "سيا ميخواست نادرستی وجود ارتباط بين عراق و تروريسم را ثابت کند. اين انگيزه آنها بود. اگر با اطلاعات سيا كار كرده باشيد مى توانيدديدگاه ريشه دارسيا را که بر نگرش آن بر اطلاعات تاثير ميگذارد دريابيد." او گفت هدف "طرح های ويژه" اين بود كه اطلاعات را زير ميكروسكوپ بگذارد تا آن چه كه ماموران سيا نمى ديدند فاش شود. شولسكىسنگين ترين بخش اين كار را بر عهده داشت."
حتى قبل از 11 سپتامبر ريچارد پرل كه آن موقع رئيس هيات سياست گذارى وزارت دفاع بود، در مورد آگاهی دستگاه اطلاعاتی از سلاح هاى عراق استدلال مشابهى به عمل آورد. او در ديدار با كميته فرعی روابط خارجى سنا در مارس 2001 گفته بود "آيا حالا صدام سلاح هاى انهدام جمعى دارد؟ مطمئنا دارد. ما مى دانيم كه او سلاح هاى شيميايى دارد. ما مى دانيم كه از سلاح هاى بيولوژيك دارد...چقدر او در اين زمينه پيش رفته است؟ به درستى نمى دانيم . حدس من آن است كه بيش از آن كه ما فكر مى كنيم، علتش آن است كه ما خودمان را محدود مى كنيم به آنچه که مى توانيم ثابت كنيم و نشان دهيم ... شما يا بايد معتقد باشيد ما تا به حال همه چيز را كشف كرده ايم، يا بايد بپذيريد كه چيزهايى بيشتر از آن چه كه ما مى توانيم گزارشش را بدهيم وجود دارد."
در اكتبر گذشته تايمز در مقاله اى گزارش داد كه رامسفلد دستور داده است كه يك عمليات اطلاعاتی به مرحله اجرا گذاشته شود تا "به تجسس در اطلاعات مربوط به هدف هاى خصومت آميز عراق يا رابطه اش با تروريست ها "كه ممكن است از چشم سيا دور مانده باشد بپردازد. وقتى که از رامسفلد هنگام ارائه گزارش پنتاگون در اين موردسوال شد او به طور مبهم جواب داد " به من گفته شد بعد از 11 سپتامبر از يك گروه كوچك، فكر مى كنم اول دو نفر، وحالا شايد چهار نفر درخواست شده كه کوهی از اطلاعات از اين دست را که دريافت مى كنيم مورد بررسى دقيق قرار دهند." او ادامه داد" آن چه را كه نميدانيد،نميدانيد. گزارشگر سيا هر روز مى ايد و گزارش ها را مرور مى كند و من سوال مى كنم " گي، پس اين چی ؟ يا پس آن چه ؟ آيا كسى به اين فكر كرده است ؟" در جريان همان گزارشدهی رامسفلد گفت به او اطلاع داده شده است كه "مدارک مطمئن در مورد حضور القاعده در عراق وجود دارد."
اگر قرار براين بود که "طرح های ويژه" دستگاه اطلاعاتی جديد در رابطه با عراق دست و پا کند، بديهى ترين منبع فراريان عراق با اطلاعات دست اول بود.. دفتر طبيعتا به احمد چلبى رئيس كنگره ملى عراق مراجعه كرد. اين كنگره يك سازمان پوششى از چند گروه ضد صدام بود كه مداوما در جستجوی فراريان عراقى بود. دفتر "طرح های ويژه" روابط نزديك و فعال با كنگره برقرار كرد، و اين امر موقعيتش را در منازعه با "سيا" تقويت كرد و به اهرم مضاعفی در دست رهبرى طرفدار جنگ در پنتاگون در منازعه مداومش با وزارت خارجه تبديل شد. هم چنين "طرح های ويژه" به مجرايى تبديل شد كه از طريق آن گزارشات امنيتى كنگره ملى عراق به كاخ سفيد داده مى شد.
همچنين بين چلبي، ولفوويتز و پرل يك رابطه شخصی نزديك وجود داشت كه به سالها قبل برمى گردد. رابطه آنها بعد از آن كه بوش به رياست جمهورى رسيد عميق تر شد و ارتباطات چلبى به ساير اعضاى دولت بوش وصل شد، از جمله به رامسفلد، داگلاس فيث – معاون وزير دفاع در سياست گذاری و "آى لوئيس ليبى" مسئول ادارى پرسنل ديك چينى معاون رئيس جمهور. چلبى طى سال هاى دراز از حمايت اعضاى برجسته انستيتوى آمريكن اينترپرايز و ساير محافظه كاران برخوردار بود. بعضى از دمكرات ها هم از چلبى حمايت مى كردند از جمله جيمز ولسي، رئيس سابق سيا.
چلبى در سطح ديگرى هم با ايالات متحده رابطه داشت: در اواسط دهه 90 سيا ساليانه ميليونها دلار به كنگره ملى عراق پول مى داد. اين پرداخت ها حول و حوش 1996 متوقف شد. يكى از مقامات عاليرتبه سابق بخش خاورميانه اى "سيا" به من گفت علتش آن بود كه سيا در مورد سلامت اخلاقی او ترديد داشت (چلبى در 1992 در اردن غيابا به کلاهبرداری بانكى محكوم شد. او هميشه هر نوع خلافكارى را تكذيب كرده است)
يكى ديگر از روساى سابق بخش خاورميانه در مورد آدم هاى چلبى به من گفت " با آنها بايد با سوظن برخورد كرد. كنگره ملى عراق سابقه ممتد دستكارى در اطلاعات دارد، چون برنامه ای دارد.اين يك واحد سياسى است- نه يک آژانس اطلاعاتى."
در ماه اوت 1995 ژنرال حسين كمال كه مسئول برنامه تسليحاتى بود، با برادرش صدام كمال به اردن گريخت. آنها همراه خودشان بسته هايى از اسناد را بردند كه حاوى جزئيات اطلاعات مربوط به تلاش هاى عراق براى توليد سلاح هاى كشتار جمعى بود- كه بيشتر آنهاه براى تيم هاى بازرسى سازمان ملل كه از سال 1991 بررسى اين كار را برعهده داشتند ناشناخته بود. بازرسان سازمان ملل با آنها صحبت كردند. در 1996 صدام حسين دو برادر را با وعده بخشش فريب داد و بعد آنها را كشت. اطلاعات برادران كمال به عنصر اصلى كارزار دولت بوش براى ناتوان جلوه دادن بازرسى سازمان ملل در افكار عمومى تبديل شد.
در اكتبر گذشته، رئيس جمهور در يك سخنرانى در سين سيناتى از فرار كمال به عنوان لحظه اى نام برد كه در آن رژيم صدام حسين "مجبور شد بپذيرد كه بيش از سى هزار ليتر آنتراكس و ساير مواد كشنده بيولوژيك تهيه كرده است.. اين انبار عظيمى از سلاح هاى بيولوژيك است كه هرگز به حساب نيامده بود، و قادر است ميليونها نفر را بكشد." چند هفته قبل از آن چنى معاون رئيس جمهور گفته بود ماجراى كمال حسين "بايد يادآور اين باشد كه ما از فرارى هاى رژيم بسيار بيشتر اطلاعات به دست مى آوريم تااز بازرسى خود رژيم."
با وجود اين متن كامل مصاحبه هاى كمال حسين با بازرسان نشان مى دهد كه او همچنين گفته است انبار كلاهك هاى بيولوژيك و شيميايى كه قبل از جنگ 1991 خليج ساخته شده بود نابود شده است و عمدتا در واكنش به بازرسى هايى كه در جريان بود. مصاحبه با آنها تحت رهبرى رولف اكئوس مدير اجرايى وقت تيم بازرسى سازمان ملل و دو نفر از همكاران ارشدش - نيكيتا سميدوويچ و ماريزيو زيفرارد صورت گرفته بود. براساس يادداشت هاى سميدوويچ كمال گفته بود "شما نقش مهمى در عراق بازى كرده ايد. شما نبايد خودتان را دست كم بگيريد، كار شما در عراق بسيار موثر است." وقتى سميدوويچ يادآورى كرد كه تيم هاى سازمان ملل "هيچ اثرى از انهدام و سلاح ها پيدا نكرده اند" كمال پاسخ داد:" بله اين كار قبل از اين كه شما وارد شويد انجام شد." او همچنين گفت عراق انبار مهمات كلاهك ها را از بين برده است." "ما دستور داديم كه سلاح هاى شيميايى توليد نشود." كمال بعدا طى گزارش توضيح داد" من از سرگيرى توليد سلاح هاى شيميايى قبل از جنگ خليج را به خاطر نمى اورم. شايد اندكى توليد وجود داشت... تمام سلاح هاى شيميايى منهدم شدند. من دستور دادم كليه سلاح هاى شيميايى را منهدم كنند. تمام سلاح ها- بيولوژيك، شيميايي، موشك ها، سلاح هاى هسته اى- منهدم شدند."
كمال همچنين شهادت دكتر خدير حمزه پژوهشگر هسته اى كه در 1994 از عراق گريخت را مورد ترديد قرار داد. حمزه به كمك كنگره ملى عراق در ايالات متحده مستقر شد و به پر سر و صداترين شاهد طرح هاى هسته اى كه به عراق نسبت داده مى شد تبديل شد. كمال به مصاحبه گران سازمان ملل گفته بود: "حمزه يك دروغگوى حرفه اى است." او ادامه داد: "او با ما كار كرد، ولى او بى مصرف بود و هميشه چشمش دنبال ترفيع مقام بود. او با من شور كرد ولى چيزى در چنته نداشت.. حتى قبل از رفتن يك تيم او را بازجويى كرد و ما اجازه داديم كه او كشور را ترك كند."
بعد از ترك عراق حمزه به يكى از مقامات ارشد انستيتوى علوم وامنيت بين المللى تبديل شد. اين انستيتو يك گروه خلع سلاح وابسته به واشنگتن است كه رئيس آن ديويد آلبرايت يكى از بازرسان قبلى سازمان ملل بود. آلبرايت در 1988 به من گفت او و حمزه براى ناشرين پيشنهاد انتشار كتابى را فرستاده اند كه عنوان آن، احتمالا عبارت است از "پايان مفتضحانه يک تلاش: عراق و بمب اتم" و در تشريح اين بود كه تلاش عراق براى دستيابى به سلاح هاى هسته اى شكست خورده است. آلبرايت گفت، هيچ كس نپذيرفت و حمزه سرانجام "شروع كرد به بزرگ نمايى تجاربش در عراق". ارتباط اين دو مرد قطع شد. در سال 2000 حمزه "صدام ،يک بمب ساز" را منتشر كرد كه آشكارا ادعا مى كرد عراق در 1991 وقتى كه جنگ خليج آغاز شد. بيش از هر وقتى به توليد سلاح هاى هسته اى نزديك شده بود. "جف استيفن يك روزنامه نگار واشنگتن كه در تهيه كتاب همكارى كرده بود به من گفت كه داستان حمزه محوراصلی بود و اين باعث مى شد كه در هر خاطره اى نويسنده در مركز حوادث قرار بگيرد و به همين جهت بزرگنمايى در آن وجود دارد." جيمز ولسى رئيس سابق سيا در باره حمزه گفت " من خيلى به او اهميت مى دهم و دليلى وجود ندارد كه ادعاهاى او را باور نكنم." به حمزه نتوانستم دسترسى پيدا كنم. او بنا به گزارش تايمز در 26 آوريل به عنوان يكى از اعضاى گروه تبعيديان كه توسط پنتاگون براى كمك به بازسازى زيرساخت كشور طراحى شد به عراق بازگشت. او مسئول انرژى اتمى خواهد شد.
محاسن و معايب اعتماد به فراريان يك منبع دايمى مشاجره داخلى ميان كاركنان اطلاعاتی آمريكا بود- شولسكى خود اين را در جزوه اى كه با همکاری او در 1991 در باره دستگاه اطلاعاتی تهيه شد ذكر كرده است. او نوشت عليرغم اهميت شان "مشكل بتوان به اصالت آنها اعتماد داشت.. اطلاعات ضد و نقيضى كه چند تن از فراريان عمده شوروى داده بودند هرگز مورد بررسى کامل قرار نگرفت. آنها بيش از ربع قرن دستگاه اطلاعاتى ايالات متحده را گمراه كردند." فراريان مى توانند منظره بى نظيرى از وضعيت درونى يك سيستم سركوبگر را در اختيار قراردهند، ولى چنين منابع داوطلبانه اى همانطور كه شولسكى مى نويسد:"ممکن است حريص باشند، همچنين اينها ميتوانند آدمهای فاقدتعادلی باشند که ميخواهند هيجانی در زندگی خود بوجود آورند، آنها ممکن است به خاطر آنکه فکر ميکنند دولتشان با آنها برخورد بدی کرده است،بخواهند انتقام بگيرند، همينطور ممکن است تحت فشار قرار گرفته باشند." در آنها يک انگيزه قوی وجود دارد که به مخاطب آنچه را بگويند که او مايل است بشنود.
گروه چلبی با حمايت پنتاگون ، فراريان را با داستانهای اغواگرانه به گزارشگران ايالات متحده و اروپا وصل کرد . مقالات حاصل از اين کارمضامين دراماتيکی داشت حاکی از پيشروی در توليد سلاحهای انهدام جمعی يا پيوند با گروههای تروريستی.در بعضی از موارداين داستانها در تحليل های سيا رد شد. همچنين بيانيه های گمراه کننده و نادرستی داستانهای فراريان کنگره ملی عراق بعد از آخرين سری بازرسی سلاح سازمان ، که چند روز قبل از حمله آمريکا پايان يافت، فاش شد. دکتر گلن رانگوالا ، يکی از استادان علوم سياسی دانشگاه کمبريج ،اطلاعاتی را که منتشر شده بود گردآوری و بررسی کرد و به اين نتيجه رسيد که در بازرسی های سازمان ملل هيچگونه شواهدی که در ستی ادعاهای فراريان را ثابت کند بدست نيامد.
برای مثال ، تعدادزيادی از روزنامه ها مصاحبه های طولانی با عدنان احسان سعيد الحيدری ، مهندسی که به کمک کنگره ملی عراق در سال 2001 از عراق گريخت ،منتشر کردند. او بعد از فرار ادعا کرده بود که از بيست پايگاه مخفی توليد سلاح های بيولوژيک و شيميايی بازديد کرده است. او گفت يکی از آنها زير يک بيمارستان در بغداد است. حيدری آشکارا منبعی است که کالين پاول در سخنرانی خود در شورای امنيت سازمان ملل در فوريه با اتکاء به او ادعا کرد که ايالات متحده "اطلاعات دست اول" در مورد کارخانه های متحرک توليد مقادير عظيمی از سلاح های بيولوژيک در دست دارد.
" تيم سازمان ملل وقتى زمستان گذشته به عراق بازگشت شواهدى مبنى بر صحت هيچكدام از ادعاهاى
الحيدری پيدا نكرد. هانس بليكس رئيس هيات بازرسى سازمان ملل در بيانيه اى خطاب به شوراى امنيت در مارس گذشته نوشت كه تيم او به كمك وسايل رادارى كه زير زمين را تجسس مى كند به بازرسى فيزيكى بيمارستان و ساير مناطق پرداخت.او گفت: "هيچ مجتمع زيرزمينى براى توليد سلاح هاى شيميايى و بيولوژيك يا هر نوع انبار ديگرى تاكنون پيدا نشده است."
بلافاصله بعد از 11 سپتامبر، كنگره ملى عراق شروع به انتشار داستان فراريان نمود كه ادعا مى كردند اطلاعاتى مبنى بر رابطه عراق با حمله به برج ها دارند. صباح خداداد، يكى از افسران ارتش عراق د ر مصاحبه اى در 14 اكتبر 2001 كه مشتركا توسط تايمز و "فرونت لاين"، كه يك برنامه تلويزيونی عمومی است، به عمل آمده بود گفت كه "عمليات 11 سپتامبر به وسيله كسانى هدايت شد كه صدام آن ها را آموزش داده بود."و اين كه عراق برنامه اى دارد كه بوسيله آن به تروريست ها فن هواپيماربايى را تعليم ميدهد. يك فرارى ديگر كه عنوان او فقط يك ژنرال بازنشسته سازمان امنيت عراق اعلام شد گفت در سال 2000 او شاهد آن بود كه به دانشجويان عرب روی هواپيماهاى بوئينگ 707 كه در اردوگاههای آموزشی عراق نزديك پارك سلمان در جنوب بغداد پارك شده است، درس هوا پيما ربايی داده مى شد.
اين در حالی است که يكى از روساى سابق سيا و يك تحليل گر اطلاعات نظامى در مصاحبه هاى جداگانه به من گفتند اردوگاه نزديك پارك سلمان براى آموزش تروريسم ساخته نشده بلكه براى مقابله با عمليات تروريستى ساخته شده است. در اواسط دهه 80 گروههاى اسلامى مداوما هواپيما مى ربودند. در 1986 هواپيماى عراقى به وسيله افراطيون طرفدار ايران ربوده شد و پس از آن كه يك نارنجك دستى منفجر شد، سقوط كرد و حداقل 65 نفر جان خود را از دست دادند. در آن موقع ايران و عراق در جنگ بودند، و آمريكا از عراق طرفدارى مى كرد. عراق بعد از آن از غرب كمك خواست، آن چه را مى خواست از ام 16 بريتانيا گرفت. سيا آموزش هاى ضد تروريستى مشابهى را به همه خاورميانه ارائه داده است. رئيس سابق ايستگاه اطلاعاتى سيا به من گفت " ما به متحدمان در هر جا كه روابطى با آن ها داشتيم كمك مى كرديم. "
بازرسان بياد آوردند که ده سال قبل از 11 سپتامبر، در 1991 وقتى كه از يك مجتمع توليد سلاح هاى شيميايى نزديك پارك سلمان بازرسى به عمل آوردند، بدنه هواپيما را كه معلوم شد براى آموزش ضد تروريستى مورد استفاده قرار ميگيرد،ديدند. طبيعى است كه در چنين كارزارى بتوان از آن براى منظور ديگرى استفاده كرد. با وجود اين رئيس سابق سيا گفت تروريست ها در روى هوايپما در فضای باز تمرين نمى كنند. "اين مسخره بازى هاليوودى است. آنها در پايگاه تمرين مى كنند. براى تمرين هواپيماربايى نياز به داشتن هواپيما نيست. تروريست هاى 11 سپتامبر به آموزشگاهها مى رفتند، اما براى اين كه يكى را پس بگيريد احتياج به تمرين روى چيزهاى واقعى داريد."
در 6 آوريل نيروهاى امريكا پارك سلمان را گرفتند. مشخصا نه هيچ اردوگاهی و نه هيچ مجتمع بيولوژيكی پيدا نشد كه ادعاهاى قبل از جنگ را تاييد كند.
يكى از ماموران سابق اطلاعاتی دولت بوش قضيه اى را به خاطر آورد كه در جريان آن گروه چلبى كه با پنتاگون كار مى كردند يك فرارى عراقى ساختند كه يك مامور "آژانس اطلاعات دفاع" از راه دور با او صحبت كرد. مامور به مترجمى اعتماد كرده بود كه آدم هاى چلبى در اختيارش گذاشته بودند. در تابستان گذشته گزارش "آژانس اطلاعات دفاع" كه طبقه بندى شده بود به بيرون درز كرد. تايمز لندن در مقاله اى با جزئيات شرح داد كه چگونه فرارى مزبور با تروريست هاى القاعده در اواخر دهه 90 در اردوگاههاى مخفى عراق تمرين كرده است، و چگونه به اين فرارى شناسنامه جديد داده شد و محل او انتقال يافت. با وجود اين يك ماه بعد يك تيم از ماموران سيا با مترجم خود به ديدن اين فرارى رفتند. مقام سابق اطلاعاتی به من گفت " او مى گويد، نه اين آن چيزى نيست كه من گفتم. او گفت من در يك اردوگاه فدائيان كار كرده ام، نه القاعده. او هيچ وقت آموزش هاى شيميايى يا بيولوژيك نديده بود." مقام سابق گفت بعد سيا کاغذی فرستاد كه اين اطلاعات نادرست است. آنها اين را نوشتند". ولى تكذيب نامه سيا همانند گزارش اصلى طبقه بندى شده بود. "من به خاطر مياورم كه از خود سوال ميکردم آيا اين يكى را درز داده و اولى را تصحيح مى كنند، البته نكردند."
مقام اطلاعاتی سابق گفت " يكى از دلايلى كه كنار كشيدم اين بود كه احساس كردم آنها اطلاعات سيا و ساير آژانس هارا تنها وقتى مورد استفاده قرار مى دهند كه برای مقاصدشان مناسب باشد. آنها اطلاعاتی را که اختيارشان قرار مى گرفت دوست نداشتند، بنابراين كسانى را آوردند كه برايشان بنويسند. آنها تا سر حد جنون ديوانه و عجيب وغريب هستند و استدلال منطقی با آنها آنقدر دشوار است.آنقدر دگم هستند که گويا ماموريتى از جانب خدا دارند.." او اضافه كرد اگر چيزى با تئورى آنها متناسب نباشد، آن را نخواهند پذيرفت."
اثر شولسكى يک پس زمينه عميقا تئوريك دارد. شولسكى- كه پسر يك روزنامه نگار است و پدرش سام يك ستون تجارى نوع سنديکايی* مى نوشت -در نوشته های آكادميك و حرفه اى اش سالهاست كه منتقد دستگاه اطلاعاتى آمريكاست. در دوره جنگ سرد حوزه عمل او تكنيك دستكارى اطلاعاتى شوروى بود. او هم مثل ولفوويتز شاگرد لئواستراوس در دانشگاه شيكاگو بود. هر دو دكترايشان را در 1972 تحت راهنمايی استراوس گرفتند. استراوس كه پناهنده آلمان نازى بود در 1937 وارد ايالات متحده شد، در تاريخ فلسفه سياسى آموزش ديد و به يكى ازمهمترين دانش آموختگان محافظه كار مهاجر تبديل شد. او را وسيعا با اين استدلالش مى شناسند كه گفته است آثار فلاسفه قديمى با ظرافت مفاهيم پوشيده اى را در خود جاى داده است كه فقط عده معدودى قادر به درك آن هستند و در توده عام ميتواندسوتفاهم ايجاد كند. نهضت استراوس در داخل و دور و بر كابينه بوش هواداران زيادى دارد. علاوه بر ولفوويتز شامل اينهاست: ويليام كريستول سردبير "ويكلى استاندارد"، استفن كامبون معاون وزير دفاع در اطلاعات كه به ويژه به رامسفلد نزديك است. نفوذ استراوس در روند تصميم گيرى سياست خارجى ايالات متحده (خود او بطور خاص در اين مورد چيزى ننوشته است) ازطريق بحث روی نظر او پيش مى رود كه گرايش دارد جهان را جايی ببيند که در آن معدودی دمكراسى ليبرال منزوی در معرض خطر دائم از عناصر دشمن خوى خارجى زندگی ميکنند ، و با تهديدهايى روبروهستند كه بايد شديدا و تحت يك رهبرى نيرومند با آنها مقابله شود.
اين امر كه چگونه ميتوان ديدگاه استراوس را بر روند جمع آورى اطلاعات انطباق داد ، فورا قابل تشخيص نيست. هم چنان كه معمول است خود شولسكى بود که در 1999 در مقاله اى كه همراه با گارى اشميت تحت عنوان"لئو استراوس و دنياى اطلاعات (كه منظور ما از آن "نووس" نيست)" مساله را رو كرد. در فلسفه يونانى "نووس" به معناى عالى ترين شكل خردگرايى است. شولسكى و اشميت در اين مقاله در مورد اشتراوس مى نويسد: " اصالت، توانايى تمركز روى جزئيات، و در نتيجه موفقيت او در مشاهده آن چه در زير سطح قرار دارد و خواندن بين خطوط و حالت روحانى او، اشتراوس را به جرج اسمايلی شخصيت رمان های جان لوكار شبيه كرده است." شولسكى و اشميت با بازگويى يكى از نظريه هاى اصلى استراوس جامعه ااطلاعاتی آمريكا را مورد انتقاد قرار مى دهند كه نمى تواند طبيعت دوگانه رژيم هايى را كه با آن سرو كار دارد دريابد و ازنظريه هاى علوم اجتماعى در مورداثبات شواهد تاثير ميگيرد و در برخورد با پنهان كارى هاى ظريف ناتوان است.
شولسكى و اشميت چنين استدلال مى كنند " تحليل گران آژانس در دوره جنگ سرد نمى خواستند قبول كنند كه در مورد هر مساله حساسى آنها مى توانند از اتحاد شورى يا دولت هاى كمونيست رو دست بخورند. تاريخ نشان داده است اين نظرگاه بشدت ساده انگارانه بود." آنها اين پيشنهاد را مطرح مى كنند كه فلسفه سياسى با تاكيدش روى تنوع رژيم ها مى تواند پادزهر "شكست هاى سيا باشد و مى تواند به درك رهبران اسلامی (كه جهان فكرى آنها اين همه از ما متفاوت است) كمك كند."
شولسكى و اشميت اضافه ميکنند ايده منظور پنهان اشتراوس به ما هشدار مى دهد كه زندگى سياسى ممكن است پيوند نزديك با فريبكارى داشته باشد. در حقيقت براساس اين نظريه فريب در زندگى سياسى قاعده است و توقع كه هيچ حتى اميد بستن به آن كه مى توان سياستى را تثبيت كرد كه از آن معاف باشد استثناست."
رابرت پيپين رئيس" كميته انديشه اجتماعى" در شيكاگو و منتقد استراوس به من گفت "استراوس بر اين باور است كه دولتمردان خوب قدرت قضاوت دارند و بايد در يك دايره درونى بر آنها اتكا كرد. آدمى كه در گوش شاه نجوا مى كند مهم تر از شاه است. اگر با استعداد باشى. نبايد به يکسان پاسخگوی آن چيزهايی باشی که در انظار عمومی مى گويى يا عمل مى كنى." يكى ديگر از منتقدان استراوس، استفن هلمزکه پرفسور حقوق در دانشگاه نيويورك است موضع اشتراوس را اين طور تشريح كرد: "آنها عقيده دارند دشمن تو ترا فريب مى دهد، تو بايد وانمود كنى با آنها موافقي، ولى مخفيانه منظور خودت را تعقيب كنى." هلمز اضافه كرد " نظريه استراوس - كه در واقع نظريه افلاطون است- شکل پيچيد |