| |||||
اخبار - بين المللى - خواندنيها - زنان - سياسى - فرهنگ و هنر و ادب - محيط زيست - موسيقى - ...اعلاميه ها, بيانيه ها - مهمان روشنگرى - پيوندها - |
چند گزارش بعد از سقوط صدام ازبرجسته ترين روزنامه نگاران مستقل جهان
رابرت فيسک: روز غارت ودزدی به جای روز پيروزی 10 آپريل آمريکايی ها ديروز بغداد را " آزاد " و مرکز يک ربع قرن ديکتاتوری سبعانه صدام حسين را منهدم کردند، اما پشت سر خود ارتشی ازيغما گران به همراه آوردند که را بر شهر باستانی را زير سلطه غارت و بی نظمی برد. .. مردانی که 25 سال از ذليل ترين افراد پليس مخفی صدام خاضعانه اطاعت ميکردند، حالا به غول هايی تبديل شده بودند و نفرت خود را از رهبر عراقی با خرد کردن مجسمه های هيولا وارش به نمايش ميگذاردند. يک مغازه دار عراقی سر من داد کشيد:" اين شروع آزادی نوين ماست ." سپس مکثی کرد و پرسيد: " شما آمريکايی ها حالا از ما چه ميخواهيد؟" شاعر بزرگ لبنانی خليل جيبران زمانی نوشته بود دلش برای ملتی ميسوزد که خودکامگانش را با شيپور و کرنا می آورد و با سوت استهزاء روايه ميکند. و مردم عراق ديروز اين رسم مرگبار را بار ديگر به اجرا گذاشتند و فراموش کردند که آنها – يا والدينشان وقتی حزب بعث سوسياليست عرب ديکتاتوری قبلی ژنرال ها و پرنس ها را سرنگون کرد، به همين ترتيب عمل کرده بودند. و همچنين قراموش کردند که "آزاد کننده " امروز يک نيروی اشغال گر جديد و بيگانه ، با قدرتی عظيم است که هيچ پيوند فرهنگی ، زباني، قومی و مذهبی با مردم عراق ندارد. ده ها هزار از مسلمانان فقير شيعه از زاغه نشين شهر صدام به وسط شهر بغداد ريختند و در سر راهشان مغازه ها ، ادارات ، وزارتخانه ها را درهم شکستند _ کپی حماسی همان جشن دزدی و ويرانگری گله واردر بصره که انگليسی ها هيچ تلاشی برای جلوگيری از آن به عمل نياورده بودند. – نظاميان آمريکايی در چند صد متری ايستاده بودند و نگاه ميکردند که غارتگران ماشين ها، فرشها، بسته های پول، و کامپيوتر، ميز، مبل و حتی چارچوب درها را به غارت ببرند... ( تخريب مجسمه عظيم صدام در ميدان الفردوس) به جهات مختلف سمبوليک بود. من پشت اولين نفری ايستاده بودم که تبری گرفته و مرمر خاکستری مجلل ستون پايه مجسمه را خرد ميکرد. در عرض چند ثانيه مر مر فرو ريخت و خشت های ارزان و تکه پاره های سيمان پايه خود را به نمايش گذاشت. اين چيزی بود که آمريکايی ها هميشه ميدانستند رژ يم صدام از آن ساخته شده ، با وجود اسن طی سالهای هفتاد و اواسل هشتاد هر تلاشی که ممکن بود به عمل آوردند تا او را مسلح کنند ، اقتصاد اورا سامان دهند و از نظر سساسی او را مورد پشتسبانی قرار دهند تا او را به آن دسکتاتوری که بود تبد يل کردند. بنا براين به يک معنی آمريکاييها که برای اولين بار در تاريخشان پايتخت يک کشور عرب را اشغال ميکنند ، داشتند به خراب کردن کردن آنچه که انهمه وقت و پول صرف ايجاد آن کرده بودند کمک ميکردند. صدام آدم"ما " بود و ديروز حداقل بطور مجازی او را به نيستی فرستاديم. اهميت آن جمعيت در حال غوغا که مجسمه خرد ميکردند ، و همه دزدی ها و غارت ها از اينجاست. اما از صدام واقعی و کمتر مجلل هيچ اثری به دست نيامد. و نه از پسرانش عدای و قصای...اين حقيقت دارد که حکو مت آنها به طور قطعی پايان يافته است . دهليزهای شکنجه و زندان ها حالا بايد به مراکز ياد آوردی تبديل شوند. داستان واقعی استفاده از گاز جنگی حالا بالاخره فاش شده است. ولی تاريخ چيز ديگری را نشان ميدهد . زندانها معمولا به اداره کننده گان جديد تحويل داده ميشود. دهليز های شکنجه نيز همينطور، و چه کسی مايل است جهانيان بدانند چقدر ساختن سلاح کشتار جمعی آسان است. گورهای دسته جمعی کشف خواهند شد – اگرجه در خاورميانه معمولا مراسم کشف قبر برای آن ترتيب داده ميشود، تا خون های بسشتری روی قبرها بريزد.... در گوشه خيابان باب المعظم گروه کوچکی از جنگده های مجاهد جمع شده بودند و با کلاشنيکف های خود به تانکها آمريکايی در آن سوی رود آتش ميکردند. اين شجاعانه ولی به شدت رقت آور بود . اين مردان الجزايری ، مراکشی ، سوريه ای ، اردنی و فلسطينی بودند. حتی يک عراقی در ميان آنها نبود. ميليس بعث ، گارد جمهوری ، ماموران مخوف امنيتی عراق، به اصطلاح فداييان صدام همه پست خود را رها کردند و به خانه خزيدند. فقط عربهای خارجي، مثل فرانسويان لشگر شارلمانی نازی در برلين 1945 به جنگ ادامه دادند... بله همه ميگويند جنگ تمام شده ...اما وقتی تانکهای آمريکايی شاهراهها را ويران کرده و در هم مکوبيدند ، مردان و زنانی بودند که ايستاده بودند و به آنها نگاه ميکردند، زنان روی خود را ميپوشاندند.، مردان با دقت تمام سربازان را نگاه ميکردند، آنها از نگرانی هايشان برای آينده عراق حرف ميزدند، و ميگفتند هرگز نخواهند گذاشت که خارجی بر عراق حکومت کند. يکی از آنها به من گفت " شما جشن و سرور را خواهيد ديد، و ما خوشحاليم که صدام رفته است. ولی بعد ميخواهيم خودمان را از دست آمريکاييها نجات بدهيم و ما نفتمان را ميخواهيم و ما مقاومت خواهيم کرد و آن وقت آنها ما را تروريست خواهند خواند. آمريکايی ها هم شبيه "آزاد کنندگان " خوشحال نبودند.آنها تفنگشان را به طرف ماشينی که در جاده ميرفت و فرمان ايست دا دند و وقتی راننده که پير مردی بود توقف نکرد در مقابل چشم دو خبرنگار فرانسوی سر او را هدف گرفتند... به جای روز شادی پيروزی ، ديروز با مارک بد شگونی که غارت گران بر آن زدند هويت يافت. آری نشانه ها ی رژيم هدف قرار گرفت، امآ ... آنها با کاميون برای بار کردن ، تريلر برای کندن . الاغ های مردنی برای دزدی ميآمدند. من پسری را ديدم که ماشين راديو گرافی را کنده بود و ميبرد، زنی را با صندلی دندانپزشکی ديدم.... و به اين ترتيب شب گذشته در حاليکه هنوز صدای انفجار پناهگاههای تانکها شهر را تکان ميدا د، بغداد زير سلطه ارباب ديگری قرار گرفت. اينها در تاريخ اين شهر آمده اند و رفته اند، عباسيان ، امويان ، مغول ها، ترکها، انگليسی ها و حالا آمريکايی ها. سفارت آمريکا ديروز باز شد ، و بدون ترديد به زودی وقتی به عراقی ها آموختتند بايد دوستان مطيع چه کسی باشند پرزيدنت بوش به اينجا خواهد آمد و باز هم يک " دوست" واقعی جديد ، گشايش روابط جديد با جهان، غنايم اقتصادی جديد برای آنها که "آزاد" ش کرده اند ، وبه همين ترتيب بی هيچ ترديدی رابطه با اسرائيل و يک سفارت واقعی اسرائيل در بغداد. ولی بردن يک جنگ يک چيز است و پيروزی در پروژه ايدئولوژ يک و سياسی که پشت اين جنگ نهفته است يک چيز ديگر. داستان "واقعى" برای آقايى آمريکا بر جهان عرب اکنون آغاز ميشود. اصل مقاله در http://argument.independent.co.uk/commentators/story.jsp?story=395707 -------------------------------------------------- جان پيلجر: جنايت عليه بشريت *در ژورناليسم امروز با جنايت جنگى مثل ورزش برخورد مى شود 10 آوريل بوش و بلر خدمه بمب هاى خوشه اى و لشكر رسانه اى آنها نمى توانند كارى بكنند كه حقيقت جنايت بزرگ آنها در بغداد را لاپوشانى كند..... وقتى طراحى صفحه آبزرور سه يكشنبه گذشته را مى بينم، مى مانم كه در فكر جوزف هلر چه بود وقتى كه راسووار اين تيتر را زد: "لحظه اى كه عمر جوان بهاى جنگ را كشف كرد". اين جملات بزدلانه همراه بود با عكسى از يك سرباز آمريكايى كه براى كمك به عمر 15 ساله شتافته بود، در حالى كه لحظه اى قبل در قتل عام جمعى پدر، مادر، دو خواهر و يك بردار عمر در جريان تجاوز بى علت به كشور او- كه نقض پايه اى ترين قانون مردم متمدن است - شركت كرده بود. در روزنامه ليبرال مشهور انگليس از درد اين خانواده هيچ نوشته نشد، هيچ عنوان صادقانه اى مثلا " سربازان آمريكايى خانواده اين پسر را به قتل رساندند" نيامد، هيچ عكسى از پدر، مادر، خواهران و برادر عمر كه قطع عضو شده و غرقه در خون بودند نيامد. از وقتى تجاوز آغاز شد نمونه هاى تصاوير تبليغاتى آبزرور در مطبوعات انگلوساكسون پخش شد: تصاوير محبت آميز سربازان آمريكايى كه دست كمك دراز كرده اند، زانو زده اند و دارند قربانيان "آزاد شده " را خدمت مى كنند. و كجاست تصوير فرات كه در آن 80 زن و مرد و كودك زير راكت جان باختند؟ به جز ميرور، كدام نشريه عكسى از كودكان چاپ كرد دست هايشان را بالا گرفته بودند در حالى كه گردن كلفت هاى بوش خانواده هاى آنها را مجبور مى كردند كه در خيابان زانو بزنند؟ تصورش را بكنيد كه اين در يك خيابان انگليس روى مى دهد. اين چشم اندازى از فاشيسم است و ما حق آن را داريم كه آن را ببينيم. بوش و بلر، خدمه بمب هاى خوشه اى و لشكر رسانه اى آنها نمى توانند كارى بكنند كه حقيقت جنايت آنها را لاپوشانى كند. اين مساله اى است كه ثبت خواهد شد واكثريت بشريت آن را فهميده اند، اگر چه آنها كه ادعا مى كنند از طرف ما حرف مى زنند آنرا انكار مى كنند. همانطور كه دنيس هاليدى بود كه در مقام مشاور دبيركل سازمان ملل برنامه "غذا در مقابل نفت" را براى عراق در 1996تنظيم كرد به سرعت دريافت كه سازمان ملل به ابزار " يك قتل عام تجاوزكارنه عليه نمام يك جامعه" تبديل شده است. او در اعتراض استعفا داد. همينطور جانشين او هانس فون اسپونك كه تحريم را "مجازات شريرانه و شرم آور يك ملت" ناميد. من غالبا از اين دو فرد نام برده ام زيرا نام آنها و شهادت آنها از رسانه ها پاكسازى شده است. در ژورناليسم امروز با جنايت جنگى مثل ورزش برخورد مى شود. در يك اى. ميل از راجر موزي، رئيس بى بى سى كه به بيرون درز پيدا كرد نوشته شده بود "فوق العاده، درست مثل مسابقه جهانى فوتبال است . شما از ام القصر به يك صحنه تئاتر ديگر جنگى مى رويد و از يك ميدان جنگ به ميدان جنگ ديگر جابجا مى شويد." هفته پيش كه آنها فاتحانه به بغداد رفتند و برگشتند سر راه مردم را به گلوله بستند. آنها اندام هاى زنان و سر كودكان را به هوا فرستادند. صداى فرياد آنها را كه روى آنتن رسانه ها نرفت، اديت نشده از ويدئوها مى توان شنيد" ما كله شان را از جا كنديم". از قربانيان در مرده شوى خانه ها و بيمارستان ها كه قبلا هم به علت توقيف 504 ميليارد دلار توسط آمريكا از دارو و مسكن خالى بود، انباشته شد... هيچكس منكر طبيعت خشونت بار و توتاليتر رژيم صدام نيست، اما صدام حسين در استفاده از ثروت نفت دقيق بود و يك جامعه مدرن سكولار و يك طبقه متوسط ثروتمند ساخته بود. عراق تنها كشور عرب بود كه 90 درصد آب تصفيه شده و آموزش رايگان داشت. تحريم همه اين ها را منهدم كرد، وقتى تحريم در 1995 به اجرا درامد سرويس اجتماعى عراق براى تغذيه به نحوى بود كه سازمان تغذيه و كشاورزى سازمان ملل آن را :مدل كارايى كه بى شك عراق را از قحطى محافظت مى كند" خواند. وقتى تجاوز شروع شد اين ها در هم شكسته شد. چرا انگليسى به سربازانشان دستور مى دهند كه وقتى مى خواهند زخمى ها و مرده ها را در خودروهايى كه توسط راكت هاى آمريكايى ها زده شده، معاينه كنند بايد لباس هاى ويژه حفاظتى بپوشند؟ دليلش اين است كه آمريكايى ها دارند از اورانيوم جامد در آتشبار تانك ها و راكت ها استفاده مى كنند. وقتى من در عراق بودم پزشكان به من گفتند كه سرطان در منطقه به علت استفاده از اورانيوم تخليه شده در جنگ 1991 ، 7 برابر شده است. به جز استنناهاى قابل تقدير (رابرت فيسك، الجزيره) هيچ يك از اين ها توسط رسانه ها گزارش نشد.. در عوض رسانه ها.. نقش "نرم افزار" امپراطورى آمريكا را بازى كردند. جرج بوش گفته است، "گفتن اين كه ما فقط از دستورات تبعيت مى كرديم، قابل دفاع نيست". او راست مى گويد. قضات دادگاه نورنبرگ ترديدى به جا نگذاشتند كه سربازان بايد در يك جنگ غيرقانونى از وجدانشان تبعيت كنند. دو سرباز انگليسى اين جرات را داشت كه از اعزام روى گردان شوند. آنها با دادگاه و مجازات روبرو شدند ولى رسانه ها هيچ سوالى در مورد آنها مطرح نكردند. "دا ليل" كه 41 سال نماينده مجلس عوام است گفت نخست وزير جنايت جنگى كرده و بايد به دادگاه هاگ تحويل داده شود، و همه كسانى كه به نحوى به او كمك كرده اند بايد به دادگاه تحويل داده شوند. تعداد روزافزونى از صاحب نظران در امور قانون دراطراف جهان معتقدند كه دادگاه جهانى بايد "نه فقط رژيم، بلكه بمباران و تحريم توسط سازمان ملل را مورد تحقيق قرار دهد." به اين ها مجريان جنگ راهزنامه كنونى را اضافه كنيد كه در نتيجه آن ناسيوناليسم عرب و اسلام ميليتانت دارند متحد مى شوند. توفانى كه بوش و بلر كاشته دارند تازه دارد آغاز مى شود. اين است ابعاد جنايت آنها. ---------------------------------------------------------- ازصدام تا عموسام از عمر برقوتي،اروشليم(*) بايد اعتراف كنم: وقتى ديدم مجسمه عظيم شش مترى صدام سقوط مى كند، حالتى از شادى به من دست داد كه البته با يك احساس درد، تلخى و خشم عميق آميخته بود.. براى ما آدم هاى ترقيخواه، ليبرال و دمكرات در جهان عرب هيچ چيز لذت بخش تر از آن نيست كه ببينيم يكى از خودكامگان سركوبگر سقوط مى كند. يا دقيقت تر بگويم، سرنگون كردن آنها، از طريق تلاش خودمان برايمان منتهاى سعادت است. ديدن اين كه آنها به وسيله ديگران درهم كوبيده مى شوند برايمان كمتر قانع كننده است. ولى مشاهده تعويض ناميمون خودكامگان محلى با سركوبگران گلوبال، تولد مجدد استعمار، بطور مطلق بدترين احساس است. مثل اين است كه از يك درياى طوفانى نجات پيدا كنى تا در يك اقيانوس بى پايان غرق شوى. من فقط مى توان حيران از خود بپرسم: چرا سرنوشت رقت بار ما اين است كه بين ديكتاتورى وطنى- خوب تقريبا وطنى- و اشغالگران خارجى بايد يكى را انتخاب كنيم؟ اين ممكن است براى امثال توماس فريدمن، پل ولفوويتز و ريچارد پرل تازگى داشته باشد ولى ما- بعله ما كاكا سياهاى بطور ژنتيك ضد دمكراتيك- هيچ چيز را به اندازه آزادي، دموكراسى و حقوق بشر ستايش نمى كنيم، ولى اعتماد نداريم كه شما آن را به درگاه ما بياوريد. همين طور دمكراسى با آن رنگى كه شما به آن مى دهيد براى ما جذاب نيست، بخصوص با توجه به وضعيت رقت بارى كه دولت كنونى براى شما بوجود آورده است، ولى از آنجا كه ما به درستى و اصالت اخلاقى معتقديم كه تنها شما- آمريكايى ها- هستيد كه مى توانيد نياز سوزان ايالات متحده براى تغيير رژيم و آزادى انديشه را متحقق كنيد. به همين ترتيب ما از حق خدشه ناپذيرمان براى تعيين سرنوشت با لجاجت دفاع مى كنيم. ما - مثل هر ملت ديگرى دوست داريم ارباب سرنوشت خودمان باشيم، خودمان ديكتاتورهايمان را ، يا بنيادگرايان دوباره جان گرفته مان (توجه، توجه!) را ساقط كنيم، رهبران خود را انتخاب كنيم، فرهنگ، جامعه و اقتصاد خود را توسعه دهيم. برادران ما در عراق به شكرانه شما از يك مستبد ظالم خلاص شدند، ولى در جريان اين كار آزادى خود را هم از دست دادند. دارودسته محافظه كاران جديد به وعده خود عمل كردند كه چكمه صدام كه اتفاقا، همه جاى آن نوشته شده بود "ساخت آمريكا" را از گردن عراقى برداشتند، ولى فقط براى آن كه چكمه خود عموسام را جاى آن، درست روى همان نقطه درد بگذارند تا آنها نتوانند به آزادى نفس بكشند و با اعتماد به نفس سر راست كنند. امروز عراقى هاى آسيب ديده به كلوب اختصاصى ملت هاى مستعمره پيوستند كه تنها يك عضو بسيار قديمى دارد: فلسطين. بنابراين به احتمال قوى آنها بايد حالا از جهاتى همان مطالبات ما را پيدا كرده باشند. چون ما هميشه آروز كرده ايم روزى بتوانيم به حق خودمان براى اعاده حاكميت دست يابين و اين فكر در سر ما دور مى زند كه آن حقوق پايه اى را كه موجب مى شود يك زند گى نرمال را از سر گيريم به دست آوريم؛ بچه هايمان را به مدرسه بفرستيم بدون آن كه نگران امنيت آنها باشيم، كار و توليد كنيم بدون اين كه نگران باشيم كسى آن را غصب مى كند يا آن را به ويرانى مى كشو، هر صبح قهوه سحرگاهى مان را سر بكشيم به جاى آن كه تقريبا هر روز قهوه سوگوارى داشته باشيم، اين سعادت لوكس را داشته باشيم كه آخرين اخبار جهان و آخرين اخبار محلى را بخوانيم... بخنديم.، برقصيم، روزنامه مورد علاقه مان را آبونه شويم، در صفحان اينترنتى بگرديم، از سياست مداران فاسد انتقاد كنيم، ميان احزاب انتخاب كنيم... طعم همه ى آنان را بچشيم. بنابراين ما واقعا حقمان است كه چكمه شما را، و هر چكمه ديگرى را از گرده مان برداريم تا طعم اين همه را دوباره احساس كنيم. (*)عمر برقوتى تحليل گر سياسى فلسطينى در اسرائيل است. مقاله او در باره 11 سپتامبر توسط نشريه گاردين به عنوان يكى از بهترين مقالات سال 2002 شناخته شد. 2003.04.12 01:46بازگشت |
||||