www.roshangari.com
بازگشت به روشنگرى
تماس

: تماس
info@roshangari.com
طرح,عكس,كاريكاتور 
ماندنىها 
لوموند ديپلماتيك
هادى خرسندى

اخبار - 
بين المللى - 
خواندنيها - 
زنان - 
سياسى - 
فرهنگ و هنر و ادب - 
محيط زيست - 
موسيقى - 
...اعلاميه ها, بيانيه ها - 
مهمان روشنگرى - 
پيوندها - 

دفتر مهمانان
يادداشتهاى شما
Guestbook


ابی خواننده پاپ و" برنامه هويت" برون مرزی. سوسن آرام
*چرايک خواننده حق نداردآهنگی را که ميخواهد بخواند خود انتخاب کند؟
*آيا به لجن کشيدن حيثيت افراد،در"ميثاق شمابا مردم" جرم نيست؟آيافقط
در صورتی که رژيم اسلامی تحت عنوان افشاء هويت، حقوق مدنی"غيرخودی"ها را
زيرپا ميگذارد، جنايت صورت مى گيرد و بايد برای نقض حقوق بشردر ايران
اشک ريخت، اما آنها که با شما خودی نيستند حقی ندارند و تدارک يک "برنامه
هويت" برای آنها اسباب برنامه های تفريحی رسانه های رنگارنگ شماست؟

مد تی است که در مورد ابی خواننده سرشناس موزيک پاپ ( ابراهيم حامدی ) در خارج از کشور جنجال برپاست. چهار رسانه سلطان پرستان در لس آنجلس و ده ها رسانه ريز و درشت ديگر آنها در اروپا و آمريکا " بدون توقف " او را به باد ناسزا گرفته اند.آنهاهر نوع اتهامی به اوميزنند:
او خائن ، وطن فروش و مردم فروش است، دلار گرفته است و خود را فروخته است، مزدور جمهوری اسلامی است، مزدور امارات است... نام او را در" ليست خوانندگان غير مردمی و خائن" در کنار گوگوش گذاشته اند که به گفته آنها به نوبه خود " مزدور رژيم، کثيف، خائن ، بی خاصيت، چرند خان و بی شرم " است.
برای آنکه اين " کارزار افشای ابی" در حد برنامه های شوی آقای ثابتی در تلويزيون دربار پهلوی نماند و به سطح برنامه هويت در تلويزيون لاريجانی " ارتقاء" يابد، رسانه های مزبور از ناسزای سياسی فراتر رفته و به مسايل شخصی روی آورده واتهاماتی چون اعتياد ،" زن فروشی " رابطه با زنان شوهر دار و ... (*) را در" کارزار" خود به کار گرفته اند. خواننده ى گرفتار هرچه تاکيد مى کند که کاری نکرده است و چيزی نگفته است، ثمر بخش نيست که هيچ ، اثر معکوس هم داشته و از او ميخواهند شخصا بيايد ، در بوق و کرنا بدمد و اظهار ندامت و وفاداری کند.
علت اين همه کينه و خشونت چيست؟ مهاجمين در توضيح ميگويند ابی آهنگ خليج فارس رادر فلان کنسرت نخوانده است! اين توضيح بلافاصله و بطور طبيعی اين سوال را پيش می آورد: چرا يک خواننده نميتواند ياحق ندارد آهنگی را که ميخواهد بخواند خود انتخاب کند؟ اين سوال ساده اما بر يک دنيا پيش فرض در رابطه با آزادی ها و حقوق مدنی افراد استوار است و تنها با پذيرفتن اين پيش شرط ها ست که سوال مزبور طبيعی تلقی ميشود؛ و چون سلطان پرستان از آزادی ها و حقوق مدنی نه چيزی ميدانند و نه ميخواهند بدانند و حتی در شرايطی که مجبورند رسما آن ها را بپذيرند هزار اما و اگر در کار می آورند ، پس همان سوال را به هزار زبان و با در نظر گرفتن اما و اگرها ميپرسم:
1- آيا خوانندگان، هنرمندان ، نويسندگان بايد برای انتخاب توليداتشان از اداره ای ، مرکزي، بخش مميزی يا وزارت ارشادی و شخص يا اشخاص خاصی اجازه بگيرند؟
2- ميگوييد" اما" او در خدمت هد ف سياسی خاصی از خواندن ترانه خليج فارس امتناع کرده است. هر چند او خود اين امر را تکذيب مى کند ولی فرضا که اين طور باشد آيا هنرمندان حق ندارند عقيده سياسی داشته باشند، يا حق دارند به شرط آنکه با نظر شما موافق باشد؟
3- مى گوييد "اما" نظر يا عمل او" تجزيه طلبانه" است. در پاسخ اين " اما" بايد پرسيد اولا مگر تصميم در مورد سرنوشت مردم ايران با خود مردم ايران نيست؟ يا مردم بايد با اجازه شما در مورد سرنوشت خود تصميم بگيرند و اشخاص و شهروندان هم بايد تابع تصميم شما باشند؟ ثانيا شما اگر واقعا نگران تجزيه ايران هستيد ، چرا آنها را که هم توانايی و هم احتمالا- و در صورت لزوم- تمايل به تجزيه ايران دارند رها کرده و يقه آقای ابی را گرفته ايد؟ آيا واقعا آنقدر از سياست بی اطلاعيد که نمی بينيد بمب خوشه ای را که جمهوری اسلامی در درون ملت ايران کار گذاشته چه نيرويی به فال نيک گرفته و چه تدارکاتی را به عيان و بی سر و صدا پيش مى برد؟ آيا امارات که شما مى گوييد برای تجزيه ايران دلار خرج مى کند ، يا ديگر شيخ نشين ها يا ترکيه يا بيشتر جمهوری های آسيايی بدون اجازه آمريکا آب مى خورند؟ آن هم در شرايط جنگی که بهانه شده است تا هم ارتش، هم دستگاه های امنيتی بسياری از کشورهای همسايه مستقيما زير نظر مقامات درجه اول ادارات اجرايی پنتاگون مقيم در منطقه اداره شود؟ آيا آقای ابی مى خواهد و ميتواند ايران را تجزيه کند ، ولی آمريکا نمى خواهد و نميتواند ، اما چه کند که نميتواند جلوی اين شيوخ قدر قدرت و آقای ابی را بگيرد!!!؟ چند نفر ميتوانند در مقابل اين استدلال - يا بهتر بگويم- توجيه شما جلوی خنده خود را بگيرند. يا شايد حقيقت اين است که از نظر شما مردم ايران و مليت های ايران حق تعيين سرنوشت خود را ندارند، اما آمريکا حق دارد سرنوشت مردم ايران را تعيين کند. پس اگر آمريکا از اين حقی که شما به آن داده ايد استفاده کند و برای سرنوشت ايران تصميم بگيرد - هر تصميمی باشد ، حتی هزار پاره کردن ايران - شما برايش کف ميزنيد و آقای ابی هم بايد همزمان به افتخار شما آواز بخواند؟
4- آيا به لجن کشيدن حيثيت افراد ، در" ميثاق شما با مردم" جرم نيست؟ آيا فقط در صورتی که رژيم اسلامی تحت عنوان افشاء هويت ، حقوق مدنی" غيرخودی" ها را زير پا ميگذارد، جنايت صورت مى گيرد و بايد برای نقض حقوق بشردر ايران اشک ريخت، اما آنها که با شما خودی نيستند حقی ندارند و تدارک يک" برنامه هويت " برای آنها اسباب برنامه های تفريحی رسانه های رنگارنگ شماست؟ آيا آنوقت مردم حق ندارند اشک های شما برای نقض حقوق بشر در ايران امروز را اشک تمساح بخوانند؟
آمريکا که شاه پرستان آنرا مقر دفاع از امتيازات "بيت سلطان" قرار داده اند ، کشور خوبی است برای ياد گيری . اين کشوری است که بهترين چيزها و بدترين چيزها از آن ميايد. در آمريکا ميتوان پست رياست جمهوری را خريد، اما همان رئيس جمهور را ميتوان به خاطر استراق سمع غير قانونی به محاکمه کشيد. آيا سلطان پرستان نمی بينند در کشوری که در آن برای تصرف خاورميانه کابينه جنگی تشکيل شده ، شهروندان چگونه از حقوق مسلم خود آزادانه استفاده ميکنند ورئيس کابينه جنگ را در افکار عمومی به محاکمه ميکشند، بدون آنکه کسی به خود اجازه دهد متعرض حيثيت آنها شود؟ آيا ند يده اند که هنرمندانی چون مارتين شين و مايکل مور که پربيننده ترين برنامه ها را در شبکه هايی دارند که بلندگوهای ستاد جنگ محسوب ميشوند، در راس يک جنبش مد نی پر شور، کنگره و سنا و کاخ سفيد را در دفاع از صلح زير توپ افکار عمومی ميگيرند، بدون آنکه کسی جرات کند آنها را مورد توهين شخصی يا سياسی قرار دهد.
سلطان پرستان بدترين چيزهای آمريکا را به کمال ياد گرفته و مورد ستايش قرار ميدهند،اما از چيزهای خوب آن هيچ نياموخته اند و نميخواهند بياموزند. آنها پس از انقلاب از سه اسباب ديکتاتوری در ايران يعنی زور ، پول و سنت فقط اولی را از دست داده و به ديکتاتوری جانشين تحويل دادند.اما دو تای بقيه يعنی پول و خرافه را به خارج ، به ويٍژه آمريکا منتقل کرده و سعی ميکنند همه چيز و همه کس را بخرند: رسانه، حزب، متحد ، روشنفکر وازده، سوسياليست آرمان باخته، اصلاح طلب وامانده، جمهوری خواه کميک و بالاخره هنرمندان و بويژه هنرمندان پاپ که هم عموما و هم به علت فاجعه ای که در جمهوری اسلامی بر سر موسيقی و سينما و هنر آمد مورد علاقه قشرهای وسيعی از مردم هستند. اين دسته اخير بويژه طعمه راحتی هستند ، زيرا آنها برای توليد و انتشار و بازاريابی به پول و حمايت صاحبان فضا های عمومی نياز دارند. و اين هردو در اختيار دولت و صاحبان سرمايه است و به خصوص در کشور ديکتاتور زده ای چون ايران مردم هيچ سهمی از آنها ندارند. به همين جهت وقتی روحانيون دولت و سرمايه عمومی کشور را به تصرف درآوردند و برای تحميل ايدئولوژی فرقه خود به مردم تهاجم فرهنگی خود را آغاز کردند وبرای اين هنرمندان هيچ راهی به جز فرار باقی نماند، بسياری از آنها به دام شاه پرستان افتادند، چرا که اينها با آن قسمت از ميراث ديکتاتوری که نجات داده بودند،يعنی پول و سنت بساط بيت خود را در لس آنجلس پهن کردند. کدام سنت؟ همان سنت که خواننده ها ی پاپ را رديف ميکرد تا در تولد "شهبانو" در وصف او بخوانند و فقط به شرط آنکه" اهل بيت " باشند و هوس احياء سنت عارف قزوينی به سرشان نزند حق داشته باشند اسباب تفريح مردم و پرکردن جيب مباشران اهل بيت را فراهم آورند. و به اين ترتيب هنری خلق شد بنام" هنر لس آنجلسی" مثل " فيلمفارسی"، و هنرمندان بی پناه راکه از وطن آواره شده اند ، راهی نمانده است به جز آنکه يا در ولايت سلطنتی ذوب شوند يا از بلند گو محروم بمانند و در ليست سياه وارد شوند. و هم چنانکه در همه انواع حکومت های ولايتی افتد و دانی ، معلوم نيست اسباب افتراق و غضب چيست، سياسي؟ تجاري؟ شخصي؟... هرکدام ميتواند خواننده را به روز سياه بنشاند و هرکدام که علت باشد به هر حال خواننده غضب شده يکجا هم خائن و وطن فروش و مزدور ،هم دزد و کلاهبردار، و هم قاچاقچی و معتاد و" زناکار" ميشود. وباز به اين ترتيب است که اسامی گوگوش و ابی و داريوش اقبالی وارد ليست سياه ميشود و بعد از آن خارج و بعد دوباره وارد ميشود ، همانطور که در زمان آن يکی ديکتاتوری فرهاد و همين داريوش از کاباره به زندان واز آنجا دوباره به کاباره انتقال داده ميشدند. تنها تفاوت اين است که در آن زمان وزن سياست در اختلافات بالا بود ، حالا وزن تجارت.
به هر حال در اين هياهو آنچه محلی از اعراب ندارد آزادی ، حقوق فردي، حيثيت شخصی و همه آن چيزهای خوبی است که اهل بيت سلطنت در ميثاق های شان خروار خروار رايگان خرج مى کنند.
يک نکته ديگر هم در اين زمينه قابل تاکيد است . در حاليکه ايرانيان خارج کشور طی دهه های اخير جانانه از آزادی و حقوق مدنی شهروندان ايرانی دفاع کرده اند، اما اين " برنامه هويت" سلطنت طلبان با سکوت مواجه شد و همين امر آنها را جری کرد تا بدون هيچ پروايی حقوق قربانی خود را زير پا له کنند و همه مرزها را در اين رابطه بشکنند. دليل اين سکوت چيست؟ شايد بهانه اين باشد که صرف وقت روی اين موضوع ، مانع تمرکز مبارزه برای دفاع از آزادی ها و حقوق مردم ايران در برابر رژيم ميشود. اما چگونه ميشود برای دفاع از آزادی در سنگری پناه گرفت که از پهلو سوراخ سوراخ ميشود؟ سنگر دفاع از آزادی بايد دژ مستحکمی باشد که انواع دشمنان آزادی ، با هر عنوانی – آخوند پرست يا شاه پرست، سياسی يا غير سياسي، چپ يا راست – در مقابل آن احساس عدم امنيت کنند ، وگرنه ترديد نبايد کرد در جنگ ميان اين گرگ ها اولين چيزی که قربانی ميشود آزادی است.
شايد علت سکوت اين است که ميترسند ابی – به هر دليل – در مقابل سلطنت طلبان به زانو درآيد تا او را از ليست سياه خارج کنند، کاری که اينها عادت به آن دارند و هر روز مرتکب آن ميشوند ؟ اما فرضا که ا ينطور باشد ، مگر از آزادی به شرط چاقو دفاع ميکنند؟ و مگر از حقوق اميرانتطام و سيرجانی و منتظری و گنجی و فرج سرکوهی و پورزند به شرط چاقو حمايت کرديم؟
و يا شايد آنهايی که به سياست اشتغال دارند در مرتبه اعلی قرار مى گيرند و ترانه و ترانه ساز آنهم از نوع لس آنجلسی آن را نميتوان به سطح آنها ارتقاء داد؟! يعنی عذر بدتر از گناه- هم درجه بندی کردن شهروندان و تقسيم حقوق شهروندی بر حسب اين درجه بندی و هم نسب بردن از تفکر آخوندی که ترانه و ترانه سرا و آوازه خوان را "مطرب " ميداند.
اگر چه بيشترفعالين احتماعی و سياسی اين فرض آخر را اتهام به حساب مياورند و از آن بر آشفته ميشوند، اما بايد قبول کرد در فضای مبارزه برای دفاع از حقوق اجتماعی و حتی سياسی در کشور ما ولتاژ سياست آنقدر بالاست که برقش اول پای خودمان را ميگيرد.البته گناه اين وضعيت اساسا به گردن ديکتاتوری دوام دار در کشورماست، اما اين حقيقت را نبايد به بهانه ای تبديل کرد برای خالی کردن شانه از زير بار مسئوليت. حقيقت اين است که سياست مساله مردم کوچه و بازار است و سياستمداران کارشان اين است که يا اين حق را بخورند و يا آنرا برای مردم بگيرند. و مردم کوچه و بازار يا سبزی فروشند يا اديب و معلم، کارگريا بيکار، ترانه سرا يا روزنامه نگار. در کشورهايی که دمکراسی را تجربه کرده اند همين مردم از صبح تا شام در مورد مسايل خود صحبت مى کنند و گوش سياستمداران را مى کشند، به همين جهت حتی سياستمدار ضد مردم هم جرات نمى کند حقوق و حيثيت مردم را رسما و علنا زير پا بگذارد. اما در کشور ديکتاتور زده ما که مردم رعيت شاه يا ملا محسوب ميشوند حق تصميم که جای خود دارد ، حتی حق بحث وگفتگو در مورد مسايل مبتلابه مردم به از ما بهتران و نخبگان واگذار شده است . و تا شرايط چنين است ، ما شاهد تکرار صحنه های جگرخراش "هنری" خواهيم بود که يا آن حاکم ترتيب داده و همه خوانندگان را روی سن جمع کرده و آنها را وادار مى کند در تجليل خودش و زنش و بچه هايش و حتی مرحوم پدرش آواز بخوانند (پسر" شاه شهيد" حالا دارد همين کار را با مورخ ، منقد و اديب و زندگى نامه نويس.. ميکند)، يا اين حاکم دسته کر را روی صحنه ميبرد تا به جای موسيقی و ترانه خرافات يک فرقه را " ترنم" کنند.
درست است که موسيقی" مثل سينما" محتاج حمايت سرمايه است و آزاديخواهان معمولا جيبشان خالی است و همين امر بسيارى از ترانه خوانان را به دام کسانی مياندازد که پول و بنابراين زور دارند ، اما اگر آزادی خواهان دربستر افکار عمومی پناهگاهی برای دفاع از استقلال هنرمند نسازند، ما همچنان در حسرت يک عارف قزوينی خواهيم سوخت و حيران خواهيم ماند که چرا در حالى که 25 سال تمام است که در کشور ما فرهنگ عرفی با همه متعلقاتش و از جمله موسيقی و رقص و آواز زير تهاجم فرهنگی قصابی شده، ما يک ويکتور خارا، يک ملينا مرکوری نداشته ايم.

(*) باعرض معذرت از خوانندگان به خاطر بازگويی اين فحاشی ها، اما اين ناسزاها بيش از هر چيز ناسزادهنده را افشاء ميکند.

   2003.03.12 02:00

بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد