www.roshangari.com
بازگشت به روشنگرى
تماس

: تماس
info@roshangari.com
طرح,عكس,كاريكاتور 
ماندنىها 
لوموند ديپلماتيك
هادى خرسندى

اخبار - 
بين المللى - 
خواندنيها - 
زنان - 
سياسى - 
فرهنگ و هنر و ادب - 
محيط زيست - 
موسيقى - 
...اعلاميه ها, بيانيه ها - 
مهمان روشنگرى - 
پيوندها - 

دفتر مهمانان
يادداشتهاى شما
Guestbook


صفرخان مرد زيست و قهرمان مرد ، و او زن زيست و محو مرد ...(به مناسبت روز همه زن‌ها)








صفرخان مرد زيست و قهرمان مرد
و او زن زيست و محو مرد ...
به مناسبت روز همه زن‌ها

سهيلا وحدتى
شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۱

در روز جهانى زن اکثر ما به ياد نقش زنان برجسته تاريخ مي‌افتيم، يا زنان برجسته در شعر، يا علم، يا عرصه‌هاى ديگر زندگى اجتماعى. اما در اين روز زن بياييد به ياد زنى هم باشيم که در تاريخ هيچ نقشى ايفا نکرد، در هيچ يک از عرصه‌هاى زندگى اجتماعى برجسته نبود، دانشمند و هنرمند نبود، شاعر نبود، بلکه فقط زن بود. زنى فقير بود، تنگدست بود، همسرى وفادار بود و وقتى که شوهرش به اعدام محکوم شد و به او گفت که فکر ازدواج ديگرى کند، او گفت که "اگر يک بار ديگر در اين مورد حرف بزني، خودکشى خواهم کرد. اگر تا آخر عمر هم زندان ماندگار شدى به اميد رهايى تو، تنها دخترمان را بزرگ مي‌کنم. فکر مي‌کنم که مرا هم دستگير کرده‌اند و حبس ابد داده‌اند من هم با تو ابد مي‌کشم." و نيز مادرى با شهامت بود که در اوج تنگدستى تنها فرزندش را دست تنها بزرگ کرد، و چه بسا که زير بار منت اين و آن، و زير بار سرزنش اين و آن، و زير بار فشار افسوس و حسرت يک روز زندگى خانوادگى با بچه در کنار شوهرش روزگار نه چندان خوشى را گذراند.

او زنى بود که نامى نداشت و وقتى که همسرش در مصاحبه‌اى از ازدواجش با او مي‌گويد، بدون ذکر نام از او سخن مي‌گويد و مصاحبه‌گر مجبور مي‌شود که مشخصا اسم او را بپرسد "اسمش چه بود؟" شايد چون که او هويتى نداشت جز در رابطه با شوهرش. او در هيچ کجاى دنيا صدايى نداشت، مثل ميليونها زن روستايى و بى سواد و فقير زندگى کرد و مرد و کسى نام او را اکنون پس از مرگش نمي‌داند همانطور که کسى نام او را در زندگي‌اش هم نمي‌دانست. اگر چه شوهرش در همه ايران قهرمانى بنام بود و همه ما او را مي‌شناسيم و ايستادگى او را ستايش مي‌کنيم. اگر چه در رثا و بزرگداشت شوهرش نوشتند و شعر گفتند و خاطره نوشتند و مقاله نوشتند و مراسم سخنرانى و بزرگداشت برپا کردند... اما کسى نامى از او نبرد و کسى از او يادى نکرد، او که شريک زندگى شوهرش بود، او که شريک دردهاى ناشى از قهرمانى شوهرش بود، و او که شريک زندگى قهرمانانه شوهرش بود.

او ملوک باقرپور اولين همسر صفر قهرمانيان بود. ملوک باقرپور آنقدر بى بضاعت بود که سالهاى سال نتوانست به ديدار شوهرش برود و مردى را به دخترش نشان بدهد و به او بگويد "اين پدر توست!" عاقبت شوهرش را نديد و با درد حسرت ديدار، و شايد هم از درد حسرت ديدار، از دنيا رفت و محو شد. او فقط يک زن بود و يک مادر بود. شخصيت برجسته‌اى نبود. وقتى که مرد، شوهرش براى او گريست اما چنانچه بعدها در خاطراتش گفت "...به دستشويى رفتم که کسى اشک‌هايم را نبيند. نبايد ديگران را ناراحت مي‌کردم. هرکس در زندان براى خودش دردى دارد. نبايد درد ديگرى برآن دردها گذاشت." و چنين بود که زن حتى از تعزيه‌اى در زندان هم محروم ماند. او چنان محو مرد که نزديک ترين ياران همسرش در زندان هم خبردار نشدند، آخر او فقط يک زن بود.

ملوک باقرپور زنى بود روستايى و فقير که امثال او در دنيا فراوان است. زنى بود پر عاطفه و شهامت که به پاى شوهرش ايستاد و وفادار ماند گرچه سودى از وفايش نبرد. او زنى بود بى سواد و بدون هويت سياسى و اجتماعى و در تصميم گيرى شوهرش براى مقاومت و پايدارى و قهرمانى نقشى نداشت، او تصميمى نگرفت. او زنى بود که هيچ نقشى در تصميم گيري‌هاى خانوادگى نداشت، چه رسد به تصميم گيري‌هاى اجتماعي، اما سهمى عظيم از بدبختى را در نتيجه تصميم‌هاى شوهرش و ديگران بدوش کشيد.

من دلم مي‌خواهد در روز جهانى زن براى ملوک باقرپور تعزيه بگيرم و به جاى همه آنهايى که او برايشان محو ماند، به ستمى که بر او رفت اذعان کنم و براى خاموشى او در کشيدن آن همه بار درد فقر و تنهايى در زندگى و مرگ‌اش گريه کنم. اما روز جهانى زن روز جشن است! جشن همه زنها. پس به ياد همه زنها جشن بگيريم: آنهايى که شاعر و هنرمندند، آنها که در سياست پيشرو اند، آنها که در علم قله‌هاى جديدى را کشف مي‌کنند، و نيز روز جشن همه آن زن‌هايى است که بى سوادند، آنهايى که از بيان احساس شان عاجزند، آنهايى که از سياست سر در نمي‌آورند، آنهايى که به بحث علاقه‌اى ندارند، آنهايى که صداى شان در اجتماع شنيده نمي‌شود، و در عين حال همه آنها در همين اجتماع زندگى مي‌کنند و سرتاسر زندگيشان متاثر از سواد و هنر و سياست و بحث و جدل مردانى است که درجامعه تصميم گرفته‌اند و مي‌گيرند. به ياد همه زنهايى جشن بگيريم که سهمى در تصميم گيري‌ها ندارند، اما سهمى از همه بدبختي‌هاى ناشى از تصميم‌هاى ديگران دارند.

درايران سهم زن در بسيارى از عرصه‌هاى زندگى از ورزش و تفريحات گرفته تا قانون خانواده و کار به او داده نشده است. بياييد ما حداقل سهم مرئى بودن زن را در کشيدن بار ستمى که به او مي‌رود به او بدهيم و سهم شايسته احترام به قهرمانيهاى زنانه و مادرانه را از زن – از هيچ زن - دريغ نکنيم.

-------------------
حقايق برگرفته از کتاب خاطرات صفرخان در گفتگو با على اشرف درويشيان ( نشر چشمه 1379) است.
   2003.03.08 11:13

بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد