| |||||
اخبار - بين المللى - خواندنيها - زنان - سياسى - فرهنگ و هنر و ادب - محيط زيست - موسيقى - ...اعلاميه ها, بيانيه ها - مهمان روشنگرى - پيوندها - |
آقاى مرتضى مرديها التماس دعا دارند.. سوسن آرام
آقاى مرتضى مرديها، روزنامه نگار اصلاح طلب تظاهرات جهانى عليه جنگ را كالبد شكافى كرده اند و با اين كالبد شكافى بار ديگر نشان داده اند كه در جمهورى اسلامى علم در خدمت سياست است؛ هم از نظر جناح محافظه كار و هم از نظر جناح اصلاح طلب. اگر آن جناح مى تواند جراح چشم پزشك را به مامور قصاص تبديل كند، چرا اين جناح نتواند كالبد شكافى اجتماعى را در خدمت اهداف فرقه خود بگيرد. تنها چيزى كه اين جمهورى نمى تواند با آن كنار بيايد، مردم و اراده مستقل شان است، هم اين جناح و هم آن جناح. فرق نمى كند كه اين، مردم ايران باشند يا مردم جهان. اگر مردم در چهارچوب اهداف حكومت هايشان و ثبات آنها "اديت" نشوند، از نظر آنها به "فرومايگان" و يك درصدى هاى آلت دست تبديل مى شوند. بويژه دوم خردادى ها كه از دوم خرداد 76 تلاش كردند جنبش شكوهمند "نه" به جمهورى دينى را در چارچوب جمهورى اسلامى "اديت" كنند، در اين حوزه تخصص ويژه اى دارند. نتيجه كالبدشكافى "علمى" آقاى مرديها از جنبش جهانى عليه جنگ سند ديگرى است در اثبات اين ادعا. ايشان از مشاهدات علمى شان به اين نتيجه رسيده اند: كيفيت شركت كنندگان (؟!!) در اين نظاهرات: شامل عناصر كمونيست با كبوتر سفيد تقلبي، "فرومايگان كه به فرهنگ طبقه مسلط اعتراض دارند، بيتل ها و پانك ها با ريش و گيس بلند و قدرى ژوليده كه به گونه اى «اديت نشده» مى خندند و مى رقصند و گيتار مى زنند... كميت شركت كنندگان: اينها يك درصد جمعيت نماينده افكار عمومى هم نيستند، چون به نظر آقاى مرديها تعداد تظاهركنندگان را با تعداد تظاهرنكنندگان بايد تاخت زد. ضمنا آقاى مردى ها يادآورى كرده اند كه اين جماعت فرومايگان و حاشيه نشين ها و اديت نشده ها كه حتى نمى دانستند جاى عراق در نقشه جهان كجاست آلت دست احزاب آفتاب نشين اپوزيسيون و استراتژيست هاى شيراك و شرودر شدند كه به حمايت از صدام برخاسته اند. يك لحظه جنبش ضد جنگ را رها كنيم و به وطن عزيزمان ايران برويم و ببينيم از "كالبدشكافى" جنبش ها با دو معيار آقاى مردى ها به كجا مى رسيم. دور نرويم. جنبش 18 تير دانشجويان را بگيريم. اولا اين جنبش دانشجويان - در چارچوب اميال رژيم - از هر دو جناحش، "اديت" نشده بود، دوم تعداد تظاهركنندگان به تظاهرنكنندگان "يك درصد" هم نبود. پس هم آقاى خامنه اى و هم آقاى خاتمى حق داشتند- البته با معيارهاى آقاى مردى ها- كه آن را حركات اوباش آلت دست خواندند. اعتراض بيادماندنى زنان عليه حجاب اجبارى را بگيريد، با معيارهاى آقاى مردمى ها، رژيمى ها حق داشتند آن را تحركات فرومايگان و "فواحش" آلت دست خواندند، اصلا خود انقلاب ايران را بگيريد، يا جنبش 16 آذر، يا هر جنبش نافرمانى و اعتراضى و انقلابى در جهان را كه در آن هزارها يا ده ها هزار يا ميليونها نفر با اراده مستقل، از "اديت" شدن توسط حكومت و ارزش هاى طبقه مسلط سر باز مى زنند. چرا "كالبدشكافى" آقاى مردى ها به چنين وضعيتى دچار شده است؟ به يك دليل ساده: ايشان واقعيت را كنار گذاشته اند. مثل هميشه وقتى علم در خدمت سياست باشد بايد از واقعيت بگريزد. پس به جنبش جهانى ضد جنگ برگرديم و به واقعيت نگاه كنيم و ببينيم چرا اين جنبش همه آنها را كه- نه مثل آقاى مردى ها- بلكه واقعا در مكان هاى بلند قدرت نشسته اند تكان داده است. گارى لى آپ استاد كرسى تاريخ دانشگاه تافت و مسئول هماهنگى انستيتوى آسيايى در يك بررسى مقدماتى- يادداشت هايى در مورد تعداد شركت كنندگان، 15 فوريه- در مورد تظاهرات جهانى ضدجنگ نوشت، دو ويژگي، اين جنبش را به نقطه عطف در كل تاريخ بشريت تبديل كرد يكى اين كه به طور تقريبا همزمان در سراسر جهان برگزار شد، (حتى در قطب شمال يك گروه 55 - 50 نفره از دانشمندان سهم خود را به جنبش صلح ادا كردند)، دوم اين كه توسط سازمان هاى غيردولتى و انجمن هاى اعماق، پراكنده در سراسر جهان، يعنى انجمن هاى خود "فرومايگان"! سازمان داده شد كه از تكنولوژى جديد استفاده مى كردند. ارقام حيرت انگيز تظاهركنندگان كه توسط اين پرفسور طبقه بندى شده در زير اين مقاله خواهد آمد. (*) آندرز فورسبرگ جامعه شناس و همكار برجسته لوموند ديپلماتيك اين دو ويژگى را به نحو گوياترى فورمول بندى كرده است. او مى نويسد اين جنبش دو ويژگى ماندگار داشت يكى آن كه در معنى واقعى گلوبال بود، دوم آن كه اين صداى گلوبال، وكالت از طريق نمايندگى را زير سوال برد و بطور رسا اعلام كرد ما شهروندان جهانيم. صداى ما بايد شنيده شود. فورسبرگ ضمنا خاطرنشان كرد كه اين اولين بار بود كه تئورى جنگ تمدن هاى هانينگتون در اقدام شهروندان جهانى به چالش عملى كشيده شد و هندو و بوديست، آفريقايى و اروپايي، عرب و آمريكايى به آن "نه" گفتند و تمايل خود را به زيستن در صلح و همبستگى اعلام كردند. سوسيال دمكرات سوئدى نوشت آن روز شاهد "كره اى از شهروندان در حال حركت" بود كه به جنگ "نه" گفت. آقاى مردى ها مى گويند كمونيست ها اين جنبش را سازمان دادند، اگر كمونيست ها چنين جنبشى را آن هم در قلب جهان سازمانيافته سازمان داده اند آقاى مردى ها بايد در تحليل هايشان راجع به "حاشيه نشين" تجديد نظر كنند، چنين ادعايى از طرف برخى از نيروهاى طرفدار سوسياليسم نيز ابراز شده است. حقيقت اين است كه اگر چه نيروهاى ضد سرمايه دارى در اين جنبش بسيار فعال هستند اما جنبش بسيار فراتر از آن رفت كه گروههايى بتوانند آن را به خود منتسب كنند. اين جنبش خود مردم بود؛ يك جنبش شهروندان جهان، و درست در آن بخش از جهان چهره زيباى انسانى خود را به نمايش گذاشت كه طعم دمكراسى سياسى را دهه هاست چشيده است و شهروندان آن از ده ها هزار بلندگو اعلام كردند كه نمى خواهند از طريق دولت هايى كه به آنها راى داده اند دست شان به خون آلوده شود. اين راز پوشيده اى نيست كه مركز ثقل جنبش دو سوى آتلانتيك و در اروپا و آمريكاست. برخلاف برخى القائات غيرمستقيم آقاى مردى ها نه تنها عراق و دولت هاى عربى سازمان دهنده تظاهرات نبودند بلكه همانطور كه گارى لى آپ تاكيد كرده "در خيابان ها در كشورهاى عربى عمدتا ساكت ماندند." در حالى كه نفرت دو جانبه و همزمان اعراب از دولت هاى خودى و دولت آمريكا غيرقابل انكار است. اين امر علل عديده اى دارد، اما آن عاملى كه مستقيما به آقاى مردى ها و دولت متبوعشان مربوط است فقدان دمكراسى است. ناشناخته ماندن مفهوم واقعى حق شهروندى و مسئوليت هاى پيچيده و گاه متناقض آن و ضعيف بودن نهادها و انجمن هاى مردم يا به قول آقاى مرديها "فرومايگان" اين شانس را هم به آمريكا، هم به ديكتاتورهاى خودى و هم به اصلاح طلبان آويزان از ديكتاتورى مى دهد، كه اگر تظاهراتى هم در چنين كشورهايى برپا شود آن را "اديت" كنند و از خود رفع خطر نمايند. براى نمونه يك لحظه تصور كنيد تظاهرات "اديت" نشده ميليونى ضد جنگ لندن يا مادريد را در خيابان هاى تهران. آيا يكساعت بعد از شروع تظاهرات، اين جنبش عليه جمهورى اسلامى و همه متعلقاتش، از جمله اصلاح طلبان برنخواهد خواست؟ برگرديم به مساله "كيفيت" تظاهرات. ترديدى نيست كه اعتراض شهروندى اروپا و آمريكا نخست از طرف فرهيخته ترين اقشار روشنفكر در همه رشته هاى فرهنگي، هنرى و اجتماعى آغاز شد و مثل همه جنبش هاى بزرگ اجتماعى روشنفكران قشر پيشقراول بودند. نيازى به ذكر ليست كامل نيست، كه با وجود اينترنت همه جا در دست رس است. كافى است يادآورى كنيم تا لحظه نوشتن اين مقاله بيش از 140 گروه تئاترى در آمريكا در شبكه "تئاتر عليه جنگ" نام نويسى كرده اند و شبكه "شاعران عليه جنگ" كه از برندگان جايزه پوليتزر تا شاعران موسيقى پاپ در آن عضوند قرار است در كنفرانس عظيم پنج مارس تومارى به امضاى 130 هزار شاعر را به كنگره آمريكا ارائه دهند. اما وجود اين روشنفكران كه عميقا مورد احترام مردم هستند نيست كه به جنبش ضد جنگ چنين وزنى داده است. اين شركت همان "فرومايگان" است كه به آن "كيفيت" داد و پشت ارباب قدرت را به لرزه درآورده است. يادآورى اين نكته هم لازم است كه آقاى مردى ها اصطلاح "فرومايگان" را از عنوان "بى جامگان" يا بينوايان انقلاب كبير فرانسه گرفته است، همانها كه مداحان جمهورى اسلامى در آغاز انقلاب "كوخ نشينان" مى خواندند و امام شان بر دست آنها بوسه مى زد، در دوره اول رياست جمهورى رفسنجانى اين ها ديگر "بو" مى دادند، تداوم ديكتاتورى كار را به آن جا رسانده كه آقاى مردى ها آنها را فرومايه بخواند. در اروپا و امريكا به آنها مى گويند "مزدبگيران" در برابر "مزددهندگان" و هر كدام اتحاديه ها و سازمان ها و تشكيلات خود را دارند، اما مزدبگيران آنقدر اهميت واعتبار دارند كه همه سياستمداران تلاش مى كنند بگويند از آنها هستند، حتى سياستمداران راست ادعا مى كنند كه حداقل با آنها هستند. به هر حال وجود آنها بود كه "كيفيت" جنبش را بالا برد و به آقاى كن لوينگتون شهردار لندن امكان داد از سكوى هايد پارك با غرور فرياد بزند: آقاى بلر صداى شهروندان را مى شنويد! و به 112 نماينده حزب كارگر جرات داد رهبر حزب خود را در مجلس هنگام سخنرانى هو كنند. اما چيزى كه بايد به پيشانى خيلى از مدعيان كشور ما عرق شرم بياورد خواست اين شهروندان است. آنها حداقل تا اينجا و تا آنجا كه در دريافت عمومى خودشان هست، براى دفاع از حق ما - جهان سومى ها- قد علم كرده اند. سياستمداران جنگ طلب وقتى كه نتوانستند ارتباط 11 سپتامبر با عراق و "تهديد عراق" را به توده شهروندان بباورانند، سعى كردند به مردم رشوه بدهند. اول به ايما و سپس صراحتا گفتند با تصرف چاههاى نفت عراق، قيمت نفت پائين خواهد افتاد. آن وقت صداى شهروندان جهان بلندتر شد: "جنگ به خاطر نفت نه". اين شعار اصلى تظاهركنندكان بود. آيا آقاى مردى ها نمى داند اين جنگ به خاطر نفت است و صدام حسين بهانه است؟ آيا نمى داند اين جنگ مقدمه تصرف خاورميانه و خلع يد از مردم آن است؟. در منطقه اى كه بيش از 150 سال به خاطر نفت روى صلح و دموكراسى را به خود نديد و تنها دارايى مردمش به نفت منحصر شد، و در همين سه دهه اخير چهار جنگ در آن برپا شده است، تهاجم به عراق آخرين پرده اين نمايش شوم تاريخى است و ما مردم ايران در صف مقدم پرداخت هزينه هاى سرسام آور اين جنگ خواهيم بود، هم با نفت مان، هم با برباد رفتن آرزوى صدساله مان براى دمكراسى واصلا "ما"يى خواهد بود اگر "فرومايگان" ما به خود نيايند؟ بعيد است آقاى مردى ها اين همه را نداند، اما وقتى شما يك بار با دارو و ندار مردم معامله كرديد، همه اش را مى توانيد به معامله بگذاريد. آقاى مردى ها زمانى گفتند ما اصلاح طلبان كار درستى كرديم كه با سياست تسليم جويانه راه محافظه كاران را براى سركوب باز گذاشتيم، چون ديگر نمى توانند به ما اتهام بزنند و همه مى دانند ما مسالمت جو (بخوانيد تسليم طلب) هستيم. اما حالا بايد كار ديگرى كنيم و استر اتژى ديگرى در پيش بگيريم. (**) حالا معلوم مى شود آن استراتژى ديگر چيست؟ طاعت از دست نيايد گنهى بايد كرد. چون از طريق اطاعت از فقيه عاليقدر و متلاشى كردن جنبش "نه" مردم ايران چيزى به اصلاح طلبان نماسيد كه هيچ، سرنوشت شان هم با سرنوشت محتوم رژيم نكبت بار گره خورده، پس بايد به درگاه كاخ سفيد به التماس دعا رفت. اين نوع مقالات هم اگر چه آبروى نويسنده را در پيشگاه حقيقت مى برد، ولى به جاى دعاى ندبه تقديم مى گردد، و هر چه ما تندتر حمله كنيم آقايان بيشتر راضى خواهند شد. اما اصلاح طلبان همانطور كه در مورد ظرفيت رژيم ولايت فقيه اشتباه محاسبه داشتند، در مورد استراتژى آمريكا در منطقه و امكان امتيازبگيرى براى فرقه خودشان هم اشتباه مى كنند. آقاى خليل زاد محاسب كارتل نفتى را به عنوان نماينده ويژه بوش دارند به عراق مى فرستند كه كم كم منطقه را تبديل كند به حياط خلوت كمپانى ها... اگر هم مساله آقاى مرديها فردى است كه باز هم قمار بزرگى است. به گفته طارق على نويسنده برجسته انگليسى تلاش براى كارزاى شدن كار مفيدى نيست، نه به خاطر غيراصولى بودنش (كه براى داوطلبين مهم نيست) بلكه به دو دليل ديگر. يكى اين كه صف آنقدر دراز است كه شانس رسيدن نوبت به داوطلب به شدت ناچيز است، دوم براى اين كه جلويى ها آنقدر خود را به لجن زده اند كه جايى براى عرض خدمت بيشتر نمانده است. توضيحات: (*)خلاصه اى ازآمار برگرفته شده از بررسى مقدماتى استاد تاريخ گالى لى آپ در باره شركت كنندگان تظاهرات 15 فوريه در 15 فوريه حداقل 19 ميليون نفر در شهرهاى جهان عليه جنگ تظاهرات كردند. اين رقم مجموع تظاهرات در شهرهاى بزرگ است و شهرهاى كوچك تر را در برنمى گيرد. مثلا در يونان رقم تظاهركنندگان صد تا صدوپنجاه هزار فقط در آتن است، در حالى كه در 52 كمون كوچك تر آن شصت هزار نفر راهپيمايى كردند. در مجموع 60 تظاهرات بين 10 هزار كه 40 مورد آن در اروپا، 5 تظاهرات بالاى 500 هزار در بارسلونا، رم، لندن، مادريد، برلين، با ارقام بارسلون 3.1 ميليون رم 1 تا 2 ميليون لندن 750 هزار (آمار پليس) تا 5. 1 (آمار سازماندهندگان) مادريد 660 هزار تا 800 هزار نفر برلين 300 هزار تا 600 هزار نفر اسپانيا (جمعا 5. 2 تا 3 ميليون نفر از مجموع 40 ميليون نفر جمعيت ) شركت كرده اند. تظاهرات بين 100 تا 500 هزار نفر پاريس: 400 هزار نفر سيدنى: 250 هزار نفر اويدو: 200 هزار سانفرانسيسكو: 150 هزار (پليس) و 250 هزار نفر (سازماندهندگان) لس آنجلس 100 هزار نفر تظاهرات بين 50 تا 100 هزار نفر: ليسبون: 80 هزار نفر سياتل بين 60 تا 75 هزار نفر سويل: 60 هزار نفر بروكسل: 50 هزار نفر بوينوس آيرس: 50 هزار نفر آدرس پست الكترونيك پرفسور گارى لى آپ: gleupp@tufts.edu براى دسترسى به مقاله و ليست كامل آمار مى توان به آدرس زير ماجعه كرد: www.counterpunch.org (**) مصاحبه مردى ها با روزنامه توقيف شده نوروز 1380 به نقل از خبرنامه اميركبير 2003.03.01 19:30بازگشت |
||||