|
|||||
اشاره: پيام ماركوس رهبر جبهه زاپاتيستى- جنبش عظيم دهقانان جنوب مكزيك- در 15 فوريه توسط هايدى جيوليانى مادر كارلو، قربانى به نام جنبش نافرمانى مدنى جنوا در مقابل بيش از دو ميليون تظاهركننده خوانده شد. توضيحات بيشتر در باره زاپاتيست ها و كارلو در پايان اين مقاله آمده است. جنگ ترس بگو: " مرگ بر مرگ" برادران و خواهران ايتالياى طغيانگر درود مردان، زنان، كودكان و سالخوردگان ارتش زاپاتيستى آزادى ملى بر شما. كلام ما از ابر است تا از اقيانوس ها بگذرد و به جهان كه در قلب شماست برسد. ما مى دانيم كه امروز در سراسر جهان تظاهرات براى آن برگزار مى شود كه به جنگ بوش عليه مردم عراق "نه" بگويد. و بايد كه چنين گفته شود، زيرا اين نه جنگ مردم آمريكاى شمالى است، و نه جنگى عليه صدام حسين. اين جنگ پول است كه توسط "سنور" * بوش نمايندگى مى شود (شايد براى اين كه تاكيد شود كه او كاملا از هوش عارى است). و اين جنگى است عليه بشريت، كه اكنون سرنوشتش در خاك عراق به خطر افتاده است. اين جنگ ترس است. هدف اين جنگ شكست حسين در عراق نيست، هدف آن نابودى القاعده نيست، اين جنگ در جستجوى آزادى مردم عراق نيست، براى عدالت نيست، براى دموكراسى نيست، آزادى انگيزه اين وحشت آفرينى نيست. اين جنگ از روى ترس است. ترس از آنكه همه دنيا نپذيرد كه يك پليس جهانى به او بگويد چه بايد بكند، و چگونه و كى آن چه را او مى گويد انجام دهد، اين ترس است. ترس از اين كه جهان نپذيرد كه مثل يك غارتگر با او رفتار كنند. ترس از آن جوهر انسانى است كه طغيانگر خوانده مى شود ترس از آنكه ميليونها انسانى كه امروز در سراسر جهان به پا مى خيزند ، در پيشبرد امر صلح پيروز شوند. زيرا قربانيان آن بمب هايى كه بر سرزمين عراق ريخته مى شود، فقط شهروندان، كودكان، زنان، مردان و سالخوردگان عراقى نيستند كه مرگ آنها براى مردى كه، به نوبه خود، خدا را براى ويرانى و مرگ به شهادت مى گيرد، حادثه اى است در مسير راه شتابانی که به دلخواه در پيش گرفته است. شخصى كه اين حماقت را (كه توسط برلوسكونى در ايتاليا، بلر در انگلستان و ازنار در اسپانيا حمايت مى شود) پيش ميراند "سنور "بوش- با پول اين قدرت را خريده است كه بر سر مردم عراق بمب بريزد. زيرا نبايد فراموش كرد كه "سنور" بوش، رئيس پليس جهانى خودگمارده است، آن هم به خاطر تقلبى كه آنقدر عظيم بود كه تنها غبار برج هاى دوقلوى نيويورك، و خون قربانيان تهاجم تروريستى 11 سپتامبر 2001 مى توانست آن را لاپوشانى كند. نه حسين و نه مردم عراق براى حكومت آمريكاى شمالى مطرح نيستند. آن چه براى آن مهم است اين است كه نشان دهد مى تواند جناياتش را در هر گوشه اى از جهان، و در هر لحظه اى به انجام برساند، و مى تواند در مصونيت كامل چنين كند. پس بمب هايى كه قرار است بر سر عراق بريزد همچنين بر سر همه ملت هاى روى زمين ريخته مى شود. اين بمب ها هم چنين قلب ما را نشانه مى روند، و از اين رو آن ترسى را كه آنها در درون خود دارند، جهانى مى كنند. اين جنگ عليه همه بشريت است، عليه همه مردان و زنان شريف جهان است. اين جنگ در پى آن است كه ما را بترساند، تا به ما بباوراند كه آنكه پول و نيروى نظامى دارد حق هم دارد. اين جنگ اميد آن دارد كه ما شانه بالا بياندازيم، كه ما كلبى مذهبى را به شريعتى نوين تبديل كنيم، كه ما ساكت خواهيم ماند، كه ما همكارى خواهيم كرد، كه ما كناره خواهيم گرفت، كه ما تسليم خواهيم شد... كه ما فراموش خواهيم كرد... كه ما فراموش خواهيم كرد كارلو جولياني، طغيانگر جنوا را. تا به آنجا كه به زاپاتيست ها مربوط است، ما مردمى هستيم كه مرده هايمان را در رويا مى بينيم. و امروز مرده هاى ما يك "نه" طغيانگر را در رويا مى بينند. در مقابل اين جنگ، در حرف تنها يك كلمه برحق و در عمل تنها يك وظيفه وجود دارد، كلمه نه، و عمل طغيان. به اين دليل است كه بايد به جنگ بگوئيم "نه". يك "نه" بدون شرط و بدون توجيه يك "نه" بدون تمهيدات نيمه كاره يك "نه" كه با حاشيه خاكسترى مخدوش نشده باشد. يك "نه" با همه رنگ هايى كه جهان را رنگين كرده اند. يك "نه" روشن، قطعي، مشخص، پژواك يابنده و سراسر جهانى. آنچه در اين جنگ به داو گذاشته شده، رابطه قوى و ضعيف است. قوى از طريق ضعيف كردن ما قوى مى شود. او از كار ما و خون ما مايه حيات خود را به دست مى آورد و به اين طريق است كه او فربه و ما نحيف مى شويم. قوى در اين جنگ نام خدا را به اردوی خود چسبانده ، تا ما بپذيريم قدرت او و ضعف ما سرشت الهى دارد. ولى هيچ خدايى پشت اين جنگ نيست، مگر خداى پول، هيچ حقى پشت آن نيست مگر اشتياق به مرگ( آفريدن) و ويرانگری. تنها نقطه قوت ضعيف، حقانيت اوست. اين است كه به ما الهام مى دهد براى مقاومت در برابر زور، براى طغيان عليه آن، به مبارزه برخيزيم. امروز يك "نه" وجود دارد كه ضعيف را قوى و زورمند را ضعيف مى كند: "نه" به جنگ. برخى ممكن است بپرسند: آيا اين كلمه كه چنين انبوهى از مردم را در سراسر جهان گرد آورده قادر خواهد بود از جنگ جلوگيرى كند، يا وقتى كه جنگ شروع شود، آن را متوقف نمايد. ولى مساله اين نيست كه آيا ما مى توانيم مارش جنايتكارانه زورمند را متوقف كنيم. نه، سوالى كه بايد از خود بپرسيم اين است: آيا مى توان با اين شرم زندگى كرد كه ما همه آن چه را در توانمان است براى جلوگيرى يا توقف جنگ انجام نداده ايم؟ هيچ مردم و زن شريفى نمى تواند در اين لحظات ساكت و بى تفاوت بماند. همه ما، هر يك با صداى خودمان، به شيوه خودمان، با زبان خودمان، با عمل خودمان، بايد بگوئيم "نه" و اگر زورمند آرزو دارد ترس را از طريق مرگ و ويرانى جهانى كند، ما بايد "نه" را جهانى كنيم. زيرا "نه" به اين جنگ همچنين "نه" به ترس است يك "نه" به كناره گيري، يك "نه" به تسليم، يك "نه" به فراموشي، يك "نه" به انكار انسانيت مان. اين يك "نه" است براى انسانيت و عليه نئوليبراليسم. ما بايد اميد داشته باشيم كه اين "نه" مرزها را درنوردد، كه بر نيروى عادت فايق آيد، كه بر تفاوت در زبان ها و فرهنگ ها غلبه كند، كه بخش شريف و صادق بشريت را - كه نبايد فراموش كرد كه اكثريت بشريت نيز هست- متحد كند. زيرا "نه" هايى هستند كه متحد مى كنند و حقانيت ايجاد مى كنند. زيرا "نه" هايى هستند كه بهترين بخش وجود مردان و زنان، يعنى شرافت آنها را، تقويت مى كنند. امروز آسمان هاى جهان پوشيده است از ابرى از هواپيماهاى جنگي، از موشك ها- كه خود را "هوشمند" مى خوانند تنها به اين دليل كه حماقت آنهايى را كه فرمانشان را به دست دارند، و آنهايى را كه چون برلوسكوني، بلر و ازنار به آنها حقانيت مى دهند، پنهان مى كنند- و از ساتليت هايى كه نشانه رفته اند هر جا را كه حيات هست و هر جا را كه بايد مرگ در آن جارى شود. و سرزمين هاى كره خاك پوشيده است از ماشين هاى جنگى كه بايد زمين را با خون و شرم نقاشى كند. طوفان درمى رسد. ولى بامداد تنها هنگامى خواهد رسيد كه از كلمات ابرى برپا شود كه مرزها را درنوردد و به "نه" اى چون سنگ تبديل شود ، آنگاه در تاريكى راهى گشوده خواهد شد، شكافى كه فردا از درز آ ن راه خواهد گشود. برادران و خواهران طغيانگر و شريف ايتاليا لطفا بپذيريد اين "نه" را كه ما، زاپاتيست ها، كوچك ترين ها، به شما مى فرستيم. اجازه بدهيد "نه" ما و شما و تمام "نه" هايى كه امروز همه كره زمين را مى آرايد متحد شود. زنده باد طغيانگرانى كه ميگويند "نه"! مرگ بر مرگ! از كوههاى جنوب شرقى مكزيك، از طرف كميته بوميان انقلابى ارتش زاپاتيستى. ساب كوماندانته، اينسرجنته ماركوس * سنور که اشاره به عضلات و زور در مقابل عقل و هوش است به جای سنيور بکار گرفته شده و بازی با کلمات است . ***** زاپاتيست ها: جنبش زاپاتيستى مكزيك يكى از نادر جنبش هاى راديكال است كه عليرغم فضاى بسيار نامساعد دهه هاى هشتاد و نود موفق به درهم شكستن سيستم "ضداطلاعات" در جهان شد و درخواست هاى جنبش را در معرض افكار عمومى قرار داد و احترام و علاقه نيروهاى دمكرات و عدالت خواه و اقشار وسيعى از جوانان را در غرب به خود جلب كرد، به طورى كه دهكده هاى زاپاتيستى مكزيك به مركز جلب توريست هاى راديكال از سراسر جهان به ويژه ايالات متحده تبديل گرديد، و توجه پژوهشگران اجتماعى را به اين جنبش، كه برخى آن را پست مدرن خوانده اند، جلب كرد. با اين كه جنبش دهقانان مكزيك ستون فقرات ارتش زاپاتيستى را تشكيل مى دهد و جنبش ريشه هاى استوارى در سنت ها و ويژگى ها ى بومى دارد. ولى به درجه اى جهانى شده است و نيروهاى آزاديخواه از سراسر جهان به همكارى با آن جلب شده اند. استفاده موثر اين جنبش از تكنولوژى جديد ارتباطى براى شكستن جو سانسور خبرى و قرار دادن و اقعيت های محلی و اهداف جنبش مبتى بر دموكراسي، آزادى و برابرى در برابر افكار عمومى جهان در توازن قواى محلى و ناتوانى نظاميان مكزيك و متحدانش در ايالات متحده، براى درهم شكستن جنبش بسيار موثر بوده است. گفته اند آنچه عجيب است اين است كه چطور اينترنت بعنوان اسلحه اى موثر در جنبشی به كار گرفته شده است كه پايگاهش در ميان مردمى است كه حتى از برق محرومند و اعضاى فعالش در كنار زراعين و مردم عادى آنقدر درگيرفعاليت روزمره اند كه نمى توان حتى براى يك عكس دسته جمعى گرفتن آنها را در يك اطاق جمع كرد. برخلاف آن چه ممكن است نام اين جنبش القا كند فعاليت سياسى در برنامه آن مقدم بر فعاليت نظامى است. بزرگترين تحرك نظامى آنها در 1994 و طى 12 روز بود كه در حمام خونى كه ارتش دولت مكزيك برپا كرد 150 نفر به قتل رسيدند. در حمله دوم رژيم در 1995 به جنگل هاى چياپاس، ارتش دولتى تنها با تعدادى سگ، جوجه، و خانه هاى رها شده روبرو شد. چريك ها با لوازم اوليه و البته مهم ترين دارايى شان، فاكس و كامپيوتر به كوهها و جنگل هاى چياپاس رفته بودند. كارلو جوليانی: كارلو جوليانى 23 ساله در تظاهرات 200 هزار نفره اى كه جنبش نافرمانى مدنى خوانده مى شد و در جنواى ايتاليا برگزار شده بود توسط پليس به قتل رسيد. اين تظاهرات در مقابل اجلاس گروه 8 بر پا شده بود. سيلويو برلسكوني، مولتى ميليونر صاحب وسايل ارتباط جمعى ايتاليا كه پرونده هاى اتهامى او در رابطه با فساد و رشوه ،و ائتلاف او با گروه فاشيستى در حكومت موجب شده بود كه حتى محافل رسمى دست راستى او را ننگى براى اروپا بخوانند با اين جنايت بيش از پيش رسوا شد. پليس تلاش كرد با سرهم بندى داستاني، دست خود و دولت را بشويد، اما اين بار هم تكنولوژى انقلابى به كمك جوانان انقلابى آمد و مدارك زنده كه هم چنان روى صفحات اينترنت است، دولت برلوسكونى و پليس او را افشا کرد. معلوم شد كه پليس از گروههاى نازيستى براى ايجاد بلوا استفاده كرده بود. به علاوه عكس هاى برداشته شده از صحنه نشان مى داد كه پليس ابتدا به كارلو شليك نموده و سپس دو بار با ماشين از روى جسد او عبور مى كند. به كمك مدارک موجود و به كمك هايدى جوليانى مادر كارلو، فيلمى به نام يك پسر به يادبود او تهيه شده است. | |||||

|
|