| ||||||
اخبار - بين المللى - خواندنيها - زنان - سياسى - فرهنگ و هنر و ادب - محيط زيست - موسيقى - ...اعلاميه ها, بيانيه ها - مهمان روشنگرى - پيوندها - |
بزدلان خون آشام. جان پيلجر خون آشام*هدف حمله بعدى آمريكا، ايران خواهد بود. اين خواست اسرائيل است *تقريبا نيمى از مردم جنوب عراق به سرطان مبتلا شده اند *به تخمين سازمان بهداشت جهانى در صورت وقوع جنگ 500 هزار نفر در نتيجه جراحات مستقيم و غيرمستقيم آن نياز به درمان خواهند داشت. بزدلان خون آشام جان پيلجر 29 ژانويه 2003 برگردان: سيما نوايى www.roshangari.com - روشنگرى ويليام راسل خبرنگار برجسته اى كه از قصابى هاى جنگ هاى امپرياليستى گزارش تهيه مى كرد، شايد اولين كسى باشد كه از اصطلاح "دست هاى آلوده به خون" استفاده كرد و آن را براى توصف سياستمدارانى به كار برد كه در جاى امن خود از راه دور، دستور كشتار عمومى مردم معمولى را مى دهند. در تجربه من "دست هاى آلوده" به طور ويژه مربوط به رهبران سياسى مدرنى است كه هيچ تجربه شخصى از جنگ ندارند، مثل جرج دابليو بوش كه ترتيبى داده بود كه به جنگ ويتنام اعزام نشود و يا تونى بلير بى اراده واين، اشاره به بزدلى ويژه آن آدمى دارد كه باعث رنج و مرگ آدمى مى شود اما نه با دست هاى خودش بلكه به وسيله زنجيره فرماندهى اى كه "اتورتيه" او را تثبيت مى كند. در 1946 قضات دادگاه نورنبرگ كه رهبران نازى را به خاطر جنايات جنگى شان محاكمه مى كردند، در مورد مفهوم بزرگ ترين جنايات عليه بشر ترديدى باقى نگذاشتند. بدترين اين جنايات، تهاجم بى دليل به يك دولت مستقل بود كه تهديدى براى كشور مهاجم به شمار نمى رفت. بعد از آن كشتار شهروندان غيرنظامى بود كه مسئوليت آن برعهده "عالى ترين مقامات" بود. بلر در آستانه اقدام به هر دوى اين جنايات است و حالا كه معلوم شده است اسلحه هاى كشف شده ى بازرسان به قول يكى "باد هوا" بوده است، همان بهانه هاى ناچيز سازمان ملل را نيز از دست داده است. مانند آنها كه در صندلى اتهام نورنبرگ نشسته بودند، او هيچ سرپوش دمكراتيك براى كارش ندارد. او وقتى 35 هزار سرباز و كشتى ها و نيروى هوايى را به خليج مى فرستاد، با استفاده از قانون عتيقه ى (حق ويژه ى سلطنتى)، نه با پارلمان و نه با مردم مشورت نكرد، با يك قدرت خارج، يعنى رژيم واشنگتن، مشورت كرد. رژيم جرج دبليو بوش غيرمتخب در سال 2000 اكنون يك رژيم تماميت گراست كه براى شناخت اش كافى است فناتيسم و شور و شور آن براى "جنگ بى پايان" و "تسلط بى منازع" را در نظر گرفت. حالا همه جهان نام آنها را مى دانند: بوش، رامسفلد، رايس، ولفوويتس، چنى و پرل، و پاول _ ليبرال دروغين. سخنرانى يونيون شب گذشته او يادآور لحظه بزرگ سال 1938 است، وقتى كه هيتلر، ژنرال هايش را فراخواند و به آنها گفت: "من بايد جنگ برپا كنم" و بعد آن را برپا كرد. بلر را "سگ رام" خواندن موجب مى شود كه او بتواند از سهمى كه مى خواهد در كشتار مردان، زنان و كودكان عراق داشته باشد، فاصله بگيرد. او تجسم خطرناك ترين نوع مماشات طلبى است كه جامعه بشرى از سال هاى 1930 به بعد به خود ديده است. نخبگان كنونى آمريكا، رايش سوم عصر ما هستند. هر چند اين تشخيص نبايد باعث شود فراموش كنيم كه آنها تنها كارى كه كرده اند تسريع نيم قرن تروريسم بى امان دولتى آمريكاست: از بمب هاى اتمى كه شرايرانه بر ژاپن ريختند كه علامت ظهور قدرت جديدى باشد، تا تهاجم به ده ها كشور، مستقيم يا توسط دست نشاندگان، تا انهدام دمكراسى در هر جا كه با منافع آمريكا _ يعنى اشتهاى سبعانه براى بالا كشيدن منابعى مثل نفت _ در تضاد بود. هنگامى كه بلر يا استراو يا بوش باز هم از "ايجاد دمكراسى براى مردم عراق" صحبت كردند، به خاطر داشته باشيد كه اين "سيا" بود كه رژيم بعث را _ كه صدام حسين از آن بوجود آمد _ تاسيس كرد. رئيس "سيا" در باره آن گفت: "اين كودتاى مطلوب من بود." بار ديگر كه شنيديد بوش و بلر در باره تفنگ هايى كه دود از لوله شان بيرون مى آيد، در عراق صحبت كردند بپرسيد كه چرا دولت آمريكا در دسامبر گذشته جلوى انتشار دوازده هزار صفحه گزارش در مورد سلاح هاى عراق را گرفت و بهانه آورد كه آنها حاوى " اطلاعات حساس" هستند كه "نياز به كمى اديت" دارند. واقعا هم حساس. نسخه اصلى عراقى شامل ليستى از 50 كمپانى آمريكايي، بريتانيايي، و ساير شركت هاى خارجى بود كه سلاح هاى هسته اي، شيميايى و تكنولوژى موشكى عراق را تامين كرده بودند كه برخى از آنها بطور غيرقانونى منتقل شده بودند. در سال 2000 پيتر هاين كه آن موقع در وزارت خارجه بود، درخواست پارلمان براى ارائه ليست شركت هاى بريتانيايى را كه غيرقانونى عمل كرده بودند بلوكه كرد. او هرگز علت را توضيح نداد. من به عنوان يك گزارشگر جنگى هميشه بر اين امر وقوف دارم كه كلمات روى صفحه نظير اين مقاله تا حدود زيادى انتزاعى به نظر مى آيند؛ به مثابه بخشى از يك بازى بزرگ كه به زندگى مردم ارتباطى ندارد. آن ارتباط را زنده ترين تصاويرى روشن مى كنند كه من با خود حمل مى كنم. اين تصاوير نتيجه نهايى دستوراتى است كه امثال بوش و بلر از راه دور مى دهند و خود هرگز نتايج عملى آن را بر روى زندگى افراد معمولى نمى بينند، يا جرات آن را ندارند كه ببينند: خون روى دست هايشان! اجازه بدهيد چند نمونه بدهم: موجى از بمب افكن هاى ب. 52 قرار است در حمله به عراق مورد استفاده قرار گيرند. در ويتنام جايى كه بيش از يك ميليون نفر در تجاوز آمريكا در سال هاى 60 جان خود را از دست دادند، من يكبار مشاهده كردم كه بمب افكن هاى ب. 52 كه بر بالاى ابرها پرواز مى كردند سه دريچه حاوى بمب را باز كرده اند. آن ها آن روز حدود 70 تن مواد منفجره در عمليات موسوم به "جعبه دراز" رها كردند. "جعبه دراز" نامى بود كه نظاميان به بمباران فرشى (گسترده) داده بودند. در اين نوع بمباران همه چيز كه در درون "جعبه" است بايد نابود شود. وقتى من به يك دهكده درون "جعبه" رسيدم، جاى خيابان را يك حفره گرفته بود. من روى پاى جدا شده يك بوفالو سر خوردم وداخل گودالى افتادم كه پر بود از قطعاتى از پا و دست و اجساد دست نخورده كودكانى كه بر اثر بمباران به هوا پرتاب شده بودند. پوست تن كودكان كنده شده بود، مثل كاغذ پوستي، و رگ هاى بدن نمايان بود و گوشت سوخته كه خون از آن چكه مى كرد، در حالى كه چشمها_ دست نخورده و مستقيم _ به جلو خيره شده بودند. يك پاى كوچك طورى به وسيله فشار انفجار پيچيده شده بود كه به نظر مى آمد به شانه وصل است. من استفراغ كردم. من تعمدا و به دقت صحنه را تصوير مى كنم. اين آن چيزى است كه من ديدم، و اغلب، حتى در آن "جنگ رسانه اى" هرگز تصاويرى چنان وحشتناك در تلويزيون يا اوراق روزنامه ها نديدم. من اين نوع تصاوير را فقط روى تابلوهاى دفاتر رسانه ها در سايگون، در نقش نوعى گالرى وحشت ديدم. چند سال بعد در روستاهايى كه نيروى هوايى آمريكا در آنجا نوعى سم به نام " ماده نارنجى" پاشانده بود اغلب به كودكانى برمى خوردم كه به طرز وحشتناكى ناقص شده بودند. ماده مزبور در آمريكا ممنوع شده بود و اين جاى تعجب نيست، چون آنها حاوى دى اوكسين هستند. دى اكسين كشنده ترين سمى است كه تاكنون شناخته شده است. اين سلاح شيميايى وحشتناك، كه كليشه سازان، مى بايد آن را سلاح كشتار جمعى بخوانند، تقريبا روى نيمى از ويتنام جنوبى ريخته شد. اكنون كه سم از طريق آب و خاك و غذا منتشر مى شود، كودكانى متولد مى شوند كه چانه يا پيشانى يا بخشى از آلت تناسلى را ندارند، يا مرده به دنيا مى آيند. بسيارى دچار سرطان خون هستند. شما هرگز اين بچه ها را روى صفحه اخبار تلويزيون ها نديديد، آن ها _ اسناد جنايتى مهيب _ دهشتاك تر از آن بودند كه حتى بتوان عكس آنها را روى ديوار سنجاق كرد. حالا ديگر آنها به موضوعى كهنه تبديل شده اند. اين چهره واقعى جنگ است. آيا شما مايل هستيد كه وقتى عراق مورد حمله قرار گرفت، آنها را نشان دهند؟ شك دارم. من وقتى دو سال پيش به عراق رفتم، بشدت ويتنام در خاطره ام زنده شد. يك خانم پزشك كودكان در بيمارستان به من كودكانى را نشان داد كه به همان صورت ناقص شده بودند: پديده اى كه قبل از جنگ 1991 خليج مشاهده نشده بود. او آلبومى از عكس هاى آنها داشت كه مرده بودند، لبخند روى صورت كوچك خاكسترى آنها محو نشده بود. هر دقيقه برمى گشت و اشك چشمان خود را پاك مى كرد. بيش از 300 تن اورانيوم تخليه نشده، يك سلاح كشتار جمعى ديگر، توسط نيروى هوايى و تانك هاى آمريكا و شايد بريتانيا مورد استفاده قرار گرفته است. در بسيارى از دورهاى حمله اورانيوم جامد به كار گرفته شده كه پس از جذب يا استشمام موجب سرطان مى شود. در كشورى كه گردوخاك حامل چنين چيزهايى همه جا؛ در بازار و محل بازى در حركت است، كودكان بويژه در معرض آسيب هستند. طى 12 سال مانع آن شده اند كه عراق تجهيزاتى داشته باشند كه مهندسين بتوانند از آنها براى رفع آلودگى هوا در جنوب عراق استفاده كنند. به همين ترتيب مانع آن شده اند كه تجهيزات و داروها براى تشخيص و درمان سرطان كه تخمين زده مى شود تقريبا نيمى از مردم جنوب عراق به آن مبتلا هستند، به كشور وارد شود. در نوامبر گذشته جرمى كوربين از آدام اينگرم معاون وزير دفاع پرسيد چه نوع سلاح هاى حاوى اورانيوم تخليه شده در اختيار نيروهاى انگليسى كه در عراق عمل مى كنند قرار دارد. جواب روبوتى او اين بود: "من بر طبق ماده استثنايى شماره يك در مورد پراكسيس دسترسى به اطلاعات دولتي، ازدادن پاسخ خوددارى مى كنم." اجازه بدهيد در مورد آن چه كه حمله بوش _ بلر بر سر همنوعان ما مى آورد روشن سخن بگوئيم؛ آن هم حمله به كشورى كه هم اكنون زير ضرب محاصره اى است كه آمريكا و بريتانيا آن را هدايت مى كنند و مردم آن كه حتى واكسن كودكان هم از آنها دريغ شده قربانى اين محاصره هستند و نه صدام حسين. هفته گذشته پنتاگون در واشنگتن با فاكت اعلام كرد كه قصد دارد عراق را " فيزيكي، روانى و ورحى" زير باران 800 موشك كروز كه بر سر مردم فرو مى ريزد، داغان كند. اين دو برابر تعداد موشك هايى است كه طى 40 روز جنگ 1991 خليج زده شد. يك استراتژيست نظامى به نام هارلان اولمان به تلويزيون آمريكا گفت: " هيچ مكان امنى در بغداد وجود نخواهد داشت. ابعاد اين عمليات هرگز سابقه نداشته است، هرگز به فكر كسى خطور نكرده است." نام استراتژى " شوك و بيم" است و اولمان آشكارا مخترع ممنوع آن است. او گفت " شما در جا اثر آن را خواهيد ديد، مثل سلاح هاى هسته اى در هيروشيما، نه روزها يا هفته ها بلكه طى چند دقيقه اثر مى كند." "تاثير هيروشيمايى" او چه اثرى بر جمعيتى خواهد داشت كه تقريبا نيمى از تعداد آن كودكان زير 14 سال هستند؟ پاسخ را در اسناد سرى سازمان ملل _ مبتنى بر تخمين هاى سازمان بهداشت جهانى _ مى توانيد ببينيد كه مى گويد "تعداد 500 هزار نفر در نتيجه جراحات مستقيم و غيرمستقيم نياز به درمان خواهند داشت." حمله بوش _ بلر سيستم نقدا كاراى بهداشت اوليه را در عراق منهدم خواهد كرد و 39 درصد جمعيت را از دسترسى به آب سالم محروم خواهد نمود. به نظر مى رسد كه انفجارى از شيوع بيمارى ها در ابعاد اپيدميك (مسرى) و يا پانديك (همگانى) روى خواهد داد. به باور من اين بى توجهى فوق العاده واشنگتن به بشريت همراه با دروغ هاى بلر است كه بيشتر مردم اين كشورها را عليه آنها برگردانده است؛ از جمله مردمى را كه قبلا هرگز اعتراض نكرده اند. در تعطيلات آخر هفته گذشته، بلر گفت: هيچ نيازى به آن نيست تا براى شروع جنگ بازرسان سازمان ملل "هفت تيرهايى كه دود از دهانه شان خارج مى شود" در عراق كشف كنند. اين گفته را مقايسه كنيد با اطمينان خاطر دادن او در اكتبر 2001 مبنى بر اين كه هيچ "جنگ بزرگ ترى عليه عراق صورت نخواهد گرفت" مگر آن كه "شواهد مطلق" در مورد دخالت عراق در 11 سيپتامبر به دست آيد. و شواهدى به دست داده نشده است. رياكارى هاى بلر فراوان تر از آن است كه بتوان آنها را در اين جا ليست كرد. او در مورد ماهيت و نتايج محاصره عراق دروغ گفت و اين حقيقت را لاپوشانى كرد كه واشنگتن با حمايت بريتانيا بيش از 5 ميليارد دلار كمك هاى انسانى تصويب شده توسط شوراى امنيت را متوقف كرده است. او در مورد خريد لوله هاى آلومينيوم _ كه بنا به گفته او خطاب به پارلمان براى غنى سازى اورانيوم لازم است _ دروغ گفت. آژانس بين المللى انرژى اتمى اين دروغ را رد كرد. او در مورد "خطر" عراق دروغ گفت و آن را فقط بعد از 11 سپتامبر 2001 هنگامى كه بوش فرصت را غنميت شمرد و عراق را به هدف "جنگ عليه ترور" خود تبديل كرد، كشف نمود. پرونده بلر در مورد عراق مايه استهزاى گروههاى حقوق بشر شده است. عليرغم اين همه آن چه تحسين برانگيز است اين است كه در سراسر جهان نيروى شگرف افكار عمومي، بوش و بلر و دنباله روى آنها جان هاوارد را در استراليا منزوى كرده است. تعداد كسانى كه به آنها باور دارند و از آنها حمايت مى كنند آنقدر كم است كه گاردين اين هفته در جستجوى آنها برآمد كه از "بازها" حمايت مى كنند. اين روزنامه ليستى از "خريداران جنگ" منتشر كرد كه برخى آشكارا از بازگويى معيارهاى اخلاقى و هوش كج و معوج خود شرمند بودند. ليست كوتاه بود. در عوض اكثريت مردم غرب، از جمله در خود ايالات متحده، حالا با اين ماجراجويى نفرت انگيز مخالفت مى كنند و تعداد اين ها رو به افزايش است. حالا وقت آن است كه نمايندگان مجلس به كسانى كه آنها را برگمارده اند بپيوندند و قدرت واقعى پارلمان را اعاده كنند. نمايندگانى مثل تام دالايل، آليس ماهان، جرمى كوربين و جرج گالوى مدتهاست كه در رابطه با اين موضوع تنها مانده اند و تعداد مباحث ساختگى كه داونينگ استريت آنها را دستكارى مى كند از حد گذشته است. اگر همچنان كه گالوى مى گويد، اكثريت نمايندگان حزب كارگر با حمله مخالفندد، بگذاريد صحبت كنند. "ائتلاف" برگ انجيرى بلر براى بوش بسيار مهم است و تنها نيروى اخلاق مردم بريتانياست كه مى تواند سربازان انگليس را بدون آن كه يك گلوله شليك كنند به كشور بازگرداند. عواقب سكوت بسيار فراتر از عراق خواهد رفت. واشنگتن خاورميانه را تسخير خواهد كرد و عصر تروريسمى از نوع ديگر را تضمين خواهد كرد. به نظر مى رسد هدف حمله بعدى آمريكا ايران خواهد بود. اين خواست اسرائيل است و نيروى هوايى اسرائيل هم اكنون در تركيه مستقر شده است. آنوقت نوبت چين خواهد بود. "جنگ بى پايان" خدمتى است كه معاون رئيس جمهور، ديك چيني، براى كمك به درك ما عرضه كرد. بوش گفته است او "در صورت لزوم" از سلاح هاى هسته اى استفاده خواهد كرد. در 26 مارس گذشته، جفرى هون گفت كشورهاى ديگر "بايد مطلقا مطمئن باشند كه ما مشتاق هستيم وقتى زمانش برسد از سلاح هاى هسته اى مان استفاده كنيم." دشمن واقعى اين جنون است و مهم تر از آن اين جنون اينجاست؛ در خانه ماست، و شما، مردم انگليس، مى توانيد آن را متوقف كنيد 2003.02.11 01:49بازگشت |
|||||