http://www.roshangari.net
رشد مقاومت در عراق تاکنون با هيچ تدبيری متوقف نشده بلکه به طور کاملا غير منتظره و با سرعتی که در تاريخ مقاومت های ضد اشغال کم سابقه است ، دايما گسترش و عمق می يابد. همين امر ناظران مختلف را به جستجوی عواملی که آن را توضيح دهد برانگيخته است. اسکات ريتر بازرس تسليحات سازمان ملل در سال های 98-91 که سال ها برای جلوگيری از دسترسی صدام به سلاح های کشتار جمعی درعراق به سر برده و با اوضاع اين کشور آشناست در مقاله ای تحت عنوان " رودرروی دشمن در ميدان" به تاريخ 9 جولای تصويری متفاوت از تفاسير آشنا از مقاومت عراق به دست می دهد. اگر چه نظريه او کمی عجيب و غلو آميزبه نظر می رسد اما درعين حال بر برخی از واقعيات مهم انگشت می گذارد که اکنون کمتر مورد توجه قرار می گيرد. از جمله اين که تهاجم اول آمريکا به عراق و محاصره اقتصادی ده ساله بر متن اوضاع خاورميانه و برخورد غرب با جهان عرب ، زمينه يک مقاومت که هم عليه صدام و هم عليه سياست های صدام حسين بود را به وجود آورد. سياست های صدام در سال های 90 برای بهره برداری از اين زمينه در جهت بقای خود سلول های اوليه مقاومت عراقی را به وجود آورد که از سرکوب صدام در امان بود. ريتر اين وضعيت را در سناريوی خود بازسازی می کند، هر چند که اين سناريو ممکن است مورد قبول همه نباشد، اما اطلاعات آن مهم است. بايد به خاطر داشت ريتر سال ها از ماموران برجسته سيا بوده است. زهره سحرخيز
ريتر مقاله خود را با اين تحليل شروع می کند که جنگ واقعی در عراق آينده جنگی برای به دست آوردن قلب و مغز عراقی ها است و واقعيت های روی زمين از هم اکنون نشان ميدهد دراين جنگ رهبران مقاومت در برابر اشغال پيروز خواهند شد.
به نظرريتر به هر حال برای اياذ علاوی شانسی نيست. او توسط حکومت موقت آمريکا درعراق برگزيده شده تا با ناسيوناليسم بعثی که آن ها فکر می کنند پايه شورش است مبارزه کند، در حاليکه ناسيوناليسم بعثی يک دهه پيش موجوديتش خاتمه يافت. ريتر توضيح ميدهد خود صدام بعد از جنگ 91 ايدئولوژی بعثی را از بين برد و به جای آن ملقمه ای از بنيادگرايی اسلامي، قوم گرايی و ناسيوناليسم را نشاند که واقعيت امروز عراق را بيشتر بازتاب ميدهد.ريتر معتقد است بر پايه اين برنامه ريزی و مال انديشی دقيق صدام است که امروز معاونان او- که شامل گروه های اسلامی هم می شوند مقاومت عراق را رهبری می کنند. آمريکا نه تنها نتوانسته يک جانشين مناسب برای دولت موقت خود در عراق تعيين کند بلکه هم چنان در مورد هويت و ماهيت مقاومت عراق اشتباه می کند. در نتيجه مقاومت بی هيچ ترديدی به شکوفايی خود ادامه خواهد داد تا هيچ نيرويی قادر به در هم شکستن آن نباشد.
بعث مرده است، ميراث صدام می ماند
ريتر سپس به فرار داماد صدام، حسين کمال، به اردن در سال 1995 اشاره می کند. برای تدارک حمله به عراق تمام توجه روی تخليه اطلاعات کمال در مورد سلاح های کشتار جمعی متمرکز شد. حسين 14 ماه قبل از حمله شهادت داده بود که سلاح های کشتار جمعی صدام نابود شده است و اين واقعيت امروز ثابت شده است. اما مهم تر از اطلاعاتی که او در مورد سلاح های کشتار جمعی داد، آن چه بود که او در مورد علت پشت کردن به صدام گفته بود: صدام حسين دستور داده بود که همه مقامات حزب بعث بايد يک دوره ويژه کلاس قرانی ببينند. کمال که يک بعثی معتقد بود که با دکترين سکولار ناسيوناليسم عربی آموزش ديده بود، اين کار را معادل الحاد و بدعت می دانست. ولی برای صدام اين تحول يک استراتژی الزامی برای بقا در شرايط جديد بعد از جنگ بود.
او بعد از شکست نظامی و ويرانی اقتصادی در جنگ که با تحريم تقويت شد نياز به آن داشت که مشروعيت داخلی خود را بازسازی کند تا بتواند خود را در قدرت نگاه دارد. ايدئولوژی قديمی بعث که بر ناسيوناليسم عربی با تاکيد بر عراق ، متکی بود ديگر برای اين کار مفيد نبود. او می خواست هم اکثريت شيعه را که در سال 1991 عليه او شورش کرده بود و هم بنيادگرايی رو به رشد در قبايل مهم غرب عراق را جلب کند.
آن چه از اين تصميم صدام بيشتر به چشم آمد اضافه کردن کلمه " الله اکبر" به پرچم عراق بود. او همچنين سياست ضد قوميت گرايی حزب بعث را در 1996 کنارگذاشت و تاکيد کرد که حزب بعث " يکی از اقوام" عراق است.
ريتر می گويد اين تحولات سياسی در عراق در غرب ناديده گرفته شد، به ويژه توسط دولت بوش و انتصاب علاوی باز تاب اين عدم درک شرايط است.
برای بسياری از اعضای دولت بوش بزرگ ترين دستاورد تهاجم به عراق رهايی از ايدئولوژی خطرناک بعثی بود. در واقع يک از اولين دستورات پل برمر حاکم آمريکايی عراق بعث زدايی و قرار دادن سران بعث در ليست سياه بود تا به آن ها پست های مهم داده نشود. تصور ميشد آن ها که مقامات عمده را دردولت صدام داشتند خطر عمده برای ايالات متحده هستند.
مقامات ارشد دولت بوش به اشتباه خود به زودی پی بردند و لی ديگر دير شده بود. در آوريل 2004 بعث زدايی پس گرفته شد. ولفوويتز به کنگره گفت که پنتاگون دشمن را در عراق دست کم گرفته بود. پنتاگون امروز از " ازدواج اعتقادی " بنياد گرايان اسلامی و اعضای سابق رژيم بعث صحبت می کند و حتی مشکوک است که اسلام گرايان واحدهای بعثی را که بر اثر اقدامات ضد شورش آمريکا ضعيف شده است دارند د راختيار می گيرند.
اما ريتر معتقد است اين يک اشتباه ديگرو ادامه همان اشتباه قبلی است ، و پنتاگون نمی خواهد با واقعيت روبرو شود. به نظر او مقاومت عراقی يک " ازدواج عقيدتی " جديد نيست. بلکه محصول سال ها برنامه ريزی است. معاونان سابق صدام در يک جنبش اسلامی بزرگ تر جذب نشده اند، بلکه آنها که سال ها گروه های بنياد گرا را بدون يا بی اطلاع آن ها هماهنگ می کردند، حالا فرماندهی را در دست دارند.
تمام مردان ديکتاتور
ريتر اين را نشانه موفقيت استراتژی صدام در ده سال پيش می داند و يادآوری می کند که بايد به خاطر داشت که بعد از تسخير بغداد توسط آمريکا تشريفات رسمی تسليم هرگز صورت نگرفت. نيروهای امنيتی صدام هرگز منحل نشدند، آن ها فقط در داخل مردم ذوب شده و ناپديد شدند ، تا هر وقت و هر جا لازم باشد دو باره فراخوانده شوند.
ريتر در ادامه می نويسد آنچه مقاومت اسلامی خوانده می شود توسط عزت ابراهيم الدوري، يک ناسيوناليست راديکال عراقی و يک سنی عضو جمعيت برادران صوفی هدايت می شود. معاون او رفيع تيلفه است که رئيس امنيت عام بود، سازمانی که در زمان صدام با جاسوسانش در تمام جامعه رسوخ کرده بود.
ريتر می گويد : من به عنوان يک بازرس سابق تسليحات سازمان ملل شخصا مرکز امنيت عام در بغداد و تکريت را مورد بازرسی مقرار دادم . اطاق ها پر بود از پرونده . حتی يک شخص يا خانواده يا قبيله يا گروه اسلامی در عراق وجود نداشت که امنيت عام به دقت آن را نمی شناخت. اين نوع اطلاعات برای سازمان دادن و هماهنگ کردن يک جنبش توده ای بسيار گران بها هستند.
هم چنين من بارئيس سازمان امنيت ويژه ? هانی التيلفه ? در سال های 98-97 زمانی که در راه بازرسی های من مانع ايجاد می کرد برخورد های متعددی داشتم. او ضمنا مامور بود که بعثی های وفادار به ايدئولوژی ناسيوناليستی قديم را با کسانی که به نظرگاه جديد صدام برا ی انطباق با تمايلات قبيله ای- اسلامی مجهز باشند عوض کند. او اکنون به کمک همان مقامات جنبش مقاومت را هماهنگ می کند.
طاهر حبوش رئيس سرويس اطلاعاتی عراق که در فن توليد وسايل انفجاری و کاربرد آن در ترور تخصص داشت ماه ها قبل از حمله دستور گرفت که مامورانش را ميان مردم عراق پخش کند تا نيرويی که کشور را اشغال می کند نتواند آن ها را کشف کند. به ماموران امنيتی نيز دستور داده شد که بر تلاش شان برای نفوذ در سازمان های ضد صدامی بيافزايند تا از اين طريق بتوانند در حکومت بعد از صدام نقش تعيين کننده داشته باشند. اين شامل احزاب کرد و شيعی هم ميشد.
دقت و پيچدگی عمليات عليه واحدهای آمريکايی در فلوجه و رمادی ريتر را به ياد تخصص رئيس گارد رياست جمهوری صدام سيف الراوی می اندازد و می گويد اين پيچيدگی نبايد دور از انتظار باشد. ا و هم چنين از تخصص بی نظير روکان رازوقی مسوول امور قبايل در سازمان امنيت صدام ، در شناخت قبايل يا د ميکند و می گويد دسترسی او به شوراهای قبايل تهديد عظيمی برای هر قدرتی است که امور را در عراق به دست بگيرد.
يک لبنان ديگرنه
ريتر تاکيد می کند که انتقال قدرت به اياذ علاوی يک دست بازی است که دوره آن طی چند هفته يا چند ماه آينده به سر خواهد آمد و عواقب ناگواری از خود به جای خواهد گذاشت. علاوی نه تنها در عراق مقبوليت حقوقی ندارد بلکه از نظر شهروندان عادی عراق هم مشروعيت ندارد. واقعيت اين است که هيچ اپوزيسيون توده ای قابل توجه در داخل عراق وجود نداشت. به اين جهت آمريکا مجبور شد کسانی را به خدمت بگيرد که با سازمان های اطلاعاتی خارج رابطه داشتند و يا از آن دسته از اپوزيسيون استفاده ميکند که ماموران صدام به شدت در آن ها نفوذ کرده بودند.
صرفنظر از اين که آمريکا چقدر نيرو در عراق پياده کند و چقدر در عراق بماند، حکومت علاوی محکوم به شکست است . هرچه شکستش عيان تر بشود بيشتر سعی خواهد کرد بر آمريکا متکی شود تااو را سرپا نگه دارد، و هرچه بيشتر به آمريکا تکيه کند در نظر مردم عراق بيشتر بی اعتبار خواهد شد ? و فرصت های بيشتری برای مقاومت ايجاد خواهد کرد.
بهترين نمونه تاريخی قابل مقايسه با اين جنگ، ويتنام نيست، بلکه حمله اسرائيل به لبنان برا ی خلاصی از سازمان آزادی بخش فلسطين است. آن حمله حزب الله را با ظرفيت سياسی و نظامی قابل توجه به وجود آورد. کار حزب الله لبنان آن قدر موثر بود که اسرائيل ترجيح داد در ماه مه 2000 نيروهايش را يک طرفه از آن خارج کند . 18 سال اشغال نه تنها نتوانست سازمان آزادی بخش را از بين ببرد بلکه يک جنبش اسلامی بنياد گرا ايجاد کرد که امروز به تهديدی جدی برای امنيت اسرائيل و خاورميانه تبديل شده است.
در عراق به نظر می رسد اين تاريخ تکرار خواهد شد ، چون نه بوش و نه کری نمی خواهند در آينده قابل پيش بينی از عراق عقب نشينی کنند. بنا براين نتيجه معلوم است ما يک دهه دردناک در مقابل ما قرار دارد که طی آن هزارها سرباز آمريکايی ديگر و ده ها هزار عراقی ديگرجان خود را از دست خواهند داد. ما شاهد ايجاد يک جنبش توانای ضد آمريکايی در عراق خواهيم بود که يک روز به تماشای آن خواهد نشست که سربازان آمريکايی يک طرفه از قطعه به قطعه عراق با همان خواری عقب می نشينند که اسرائيل در لبنان عقب نشينی کرد . قدرت اين مقاومت ضد آمريکايی به اين بستگی دارد که آمريکا تا کی ميخواهد سياست " در همين مسير بايست " را پی گيری کند . محاسبه ساده است . هر چه زودتر نيروهای مان را به کشور برگردانيم ، جنبش بيشتر ضعيف خواهد شد، هر چه بيشتر بمانيم، اين محصول جانبی جنگ" انتخاباتی " بوش قوی تر و جسورتر خواهد شد.
هيچ راه حل باشکوهی برای افتضاحی که در عراق بار آورده ايم وجود ندارد. ديگر مساله بردن و پيروزی نيست، بلکه سبک کردن شکست است.