www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | دفتر مهمانان | اعلاميه | مقالات رسيده | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | تازه ها | زنان | بين المللى | اخبار

من و حضرت امضاء محفوظ!
فرزاد جاسمی

ffarzad@t-online.de
با تشکر و امتنان از سايت روشنگری که به دفاع از گناه ناکرده ی من برخاسته و بر آن شده تا توضيحی در ارتباط با نوشته ی من ? نوروز و حاجی فيروز در فرهنگ ايرانيان ? در جواب دوستی با امضای محفوظ بنويسد.

امضاء محفوظ هم از آن واژه هاست. بيشتر اوقات مرا به ياد نجيب محفوظ نويسنده ی عرب می اندازد. مظلوم واژه ای که نقش نقاب و پوشش را بازی می کند برای کسانی که حرفی می زنند تا چيزی گفته باشند و چند جمله ای می نويسند تا به به خيال خودشان روئی کم کرده باشند. دم از جهان وطنی ( کاسموپوليتيسم ) و ظاهرا دفاع از خلقهائی بزنند که به گورستان تاريخ پيوسته اند و جز نامی نيک يا بد از آنان بيادگار نمانده است. درست مانند واژه ی نقد که چها کشيده و می کشد از ما دانشمندان و فيلسوفان مکتب نرفته و دانش پژوهان کم طاقت و بی حوصله. تا آن حد که با خواندن تيتر يک نوشته يا مقاله يا عنوان يک کتاب فورا خودمان را آماده می کنيم برای پاسخ گوئی و اظهار فضل که سخت به عادت ثانويمان مبدل شده است.
اما بعد.

طبق عادت هميشگی سری به سايت روشنگری زدم تا از آخرين اخبار و وقايع اتفاقيه و نظرات ديگران با خبر شوم و توشه ای بر گيرم. عنوانی توجه ام را جلب کرد. ? در نقده حاجی فيروز- امضاء محفوظ?. پر واضح است که خوشحال شدم. از آن روی که تصور کردم هموطنی لطف کرده و مطلبی در باره ی حاجی فيروز آنهم در شهر نقده که يکی از شهرهای استان کرمانشاه است نوشته. سرزمينی که در محدوده اش, سنت ها و رسوم کهن و باستانی سرزمينمان ( سووشون) و غيره بيشتر از ساير نقاط حفظ شده و پايدار مانده است. يعنی چنين تصور کردم که هموطنی بر آن شده تا در باره ی ? حاجی فيروز در شهرستان نقده ? بنويسد, اما از بخت بد آنرا بصورت ? در نقده حاجی فيروز ? به تحرير در آورده است.

نوشته با تعارفی که بيشتر ريشه در فرهنگ ارباب و رعيتی و دوران فئودالی سرزمينمان دارد آغاز شده بود. تعارفی که ظاهرا ما را تضمين می کند. ما را در مقام دوست می نشاند و از صاحب درگاه می طلبد تا خاطی را برانيم و محل سگ هم به او نگذاريم. امضاء محفوظ نوشته بود.

? روشنگری يکی از معدود وب سايت هائی است که من همه روزه نگاه می کنم و آنرا به همه ی دوستان توصيه می کنم.?

خوب تا اينجايش لطف بود و کرامت, نسبت به سايت روشنگری و دست اندرکارانی که زحمتی می کشند و در حد وسعشان خدمتی ارائه می دهند.

امضاء محفوظ در ادامه می نويسد:

? روشنگری با ارائه ی مطالب کسانی چون رابرت فيسک و طارق علی آخرين تحولات جهان را از ديد نويسندگان مترقی ارائه می دهد. اما گاهی مطالبی در روشنگری درج می شود که کاملاً در جهت مخالف نظرات اين وب سايت می باشد. از جمله اين مطالب مقاله ی حاجی فيروز است که نشانه های نژادپرستی در آن يافت می شود. نويسنده در اين مطلب چندين بار به اعراب اهانت کرده و آنها را وحشی و عقب افتاده و غيره و غيره ناميده است. ?

اول نگاهی می اندازيم به جملات و پاراگراف های اهانت گر مقاله ی نژاد پرستانه ی ? نوروز و حاجی فيروز در فرهنگ ايرانيان? و سپس اين اهانت ها را مقايسه می کنيم با نطريات ? طارق علی ? که از بخت بد در چشم و پيشگاه دوست امضاء محفوظ ما به مرغ همسايه بدل شده است.

طارق على تاريخدان، ژورناليست و رمان نويسی است که در سال 1943 ميلادى در لاهور پاکستان به دنيا آمده، تحصيلات خود را در دانشگاه آکسفورد به اتمام رسانده و به علت مخالفت با ديکتاتوری نظامی اسلام پناهان و بنيادگريان مرتجع در پاکستان از دهه 60 ميلادی به حالت تبعيد و در انگلستان زندگی ميکند. و چون در ديدگاه اکسير کننده ی منتقد عزيز, مترقی جلوه نموده, نبايد دارای نظری اهانت آميز باشد. آنهم در رابطه با مسلمانان بنيادگرا و فرهنگ عقب مانده ای که يادگار دورانی باستانی است.

قبل از پرداختن به اصل مطلب, جای شگفتی است که در حاليکه من از حمله و يورش اسکندر, مغولها, تاتارها, ترکان غز و غيره نام برده ام, چرا دوست منتقد ما به دفاع از آن بيچارگان نپرداخته و تنها دامن اعراب را چسبيده است! آنهم اعراب دوران جاهليت. اعرابی که در هزار و چهارصد سال پيش در شبه جزيره ی عربستان زندگی می کردند و به اعتراف قرآن يعنی کتاب آسمانی مسلمانان و رسول برگزيده ای که از ميان همان قوم برخاست در جهالت و تباهی زندگی می کردند! آن رسول برگزيده نشد مگر برای نجات و رستگاری آن قوم که بت می پرستيدند و دختران خود را زنده بگور می کردند. اعرابی که هواداران و پاسداران فرهنگ, قوانين و مقررات پس از رستگاريشان, در دنيای کنونی به بنيادگرائی و عقب مانده و غيره ملقب و نامی می گردند.

من نوشته ام:

? يورش و استيلای تازيان بيابانگرد جزيرة العرب در زمان خليفه ی دوم مسلمانان، عمر ابن خطاب, در نوع خود يكی از وحشتناك ترين و هراس برانگيز ترين حملات تاريخی بود. در ين حمله که آثار شوم و منحوس آن هنوز هم پا بر جاست, همه ی آثار فرهنگی و تمدن ايران زمين تا پايان دوره ی ساسانيان بنابودی كشانيده شد! کتابهای موجود در کتابخانه ی سلطنتی مدائن, با فتوای خليفه ی مسلمين و به دستور سعد ابن ابی وقاص سردار سپاه مهاجم عرب به آب شسته شدند. زيرا به اعتقاد خليفه, مسلمانان دارای کتابی آسمانی بودند که همه ی مسائل فلسفی, علمی ( اعم از فيزيک کوانتم و جنين شناسی و ژنتيک و انفورماتيک و غيره), اخلاقی, سياسی, حقوقی و سير نيازمندی های انسان تا آخر زمان و روز رستاخيزدر آن درج شده بود و مسلمانان با وجود چنين کتابی نياز به ساير کتب و نوشتارهائی که بيشترزمينی بودند و زائده ی افکار و تخيلات و حتی نتيجه ی تحقيقات بشری, نداشتند.?

آيا چنين نبوده؟ آيا اعراب در آن زمان چادر نشين و بيابانگرد نبوده اند؟ جا دارد که دوست عزيز ما در ايام حج سفری به عربستان سعودی بنمايند. سرزمين نفت. سرزمين قصرها و ثروتهای افسانه ای! سپس سری به بيابانهای اطراف مکه بزنند تا کارتن خوابها, گرسنگان و ساکنان حلبی آبادهای تهران را در زير چادرهای مندرس و پاره پاره مشاهده کنند. شايد هم دوست ما لفظ تازی را اهانت و نشانه ی نژادپرستی و شوونيسم دانسته اند. کلمه تازی از قبيله طی که يکی از طوايف بزرگ عربست گرفته شده و به معنی عرب است. طی همان طايفه ايست که حاتم ازآن برخاست و ادبيات و فرهنگ ما را به کرم و لطف بی حساب خود غنی نمود. در همه نقاط جهان نيز اسب های عربی را اسب تازی می نامند.

اما در دشمنی مسلمانان و اعراب دوران جاهليت, و ضديت آنان با کتاب و کتابت, از مصطفی بن عبدالله کاتب چلبی مورخ و نويسنده ی عثمانی ملقب به حاج خليفه کمک می گيريم. او در صفحه ی 33 جلد اول کتاب الظنون می نويسد:

? عرب در صدر اسلام به هيچ يک از علوم مگر به بزبان خود و معرفت احکام اسلام و فن طب که بر اثر حاجت عموم نزد برخی از افراد آن قوم موجود بود به چيز ديگر توجه نداشت و اين عدم توجه از باب حفظ قواعد اسلام و دور داشتن عقايد مسلمين پيش از رسوخ و استواری بنيان ايمان, از خللی بود که نتيجه ی نفوذ علوم اوائل است تا آنجا که روايت می کنند مسلمانان آنچه کتاب در فتوحات بلاد يافتند سوختند و همچنين نظر در تورات و انجيل هم ممنوع بود تا اتحاد و اجتماع کلمه در فهم و عمل کتاب الله و سنت رسول حاصل شود و اين حال تا آخر عصر تابعين دوام داشت و از آن پس اختلاف آراء و انتشار مذاهب رواج يافت و توجه بتدوين بميان آمد.?

حاج خليفه در ادامه می نويسد:

? صحابه و تابعين بر اثر خلوص نيتی که ببرکت صحبت رسول الله داشتند و قرب عهد او و قلت اختلافات و امکان مراجعه بثقات, از تدوين علم شرايع و احکام مستغنی بودند تا آنجا که برخی از آنان از کتابت علم کراهت داشتند و در اين باب بآنچه از سعيد الخدری روايت شده استناد کرده و گفته اند که او از پيامبر اذن کتابت علم خواست اما پيغامبر او را اجازت نداد و از ابن عباس روايت کرده اند که او کتابت را نهی کرده و گفته بود هرکس که پيش از شما بکتابت دست زد گمراه شد و کردی نزد عبدالله بن عباس رفت و گفت من کتابی نوشته ام و می خواهم بر تو عرضه کنم و چون بدو نشان داد از وی گرفت و بآب شست, وی را گفتند چرا چنين کردي؟ گفت زيرا هنگامی که اطلاعات خود را نوشتند بکتابت اعتماد می کنند و از حفظ دست می کشند و علمشان از ميان می رود.?

حاج خليفه در صفحه ی 446 جلد اول کشف الظنون می نويسد:

? بدين سبب می بينيم عرب هرگاه هنگام فتوحات خود بکتبی دست می يافت بسوختن و نابود کردن آنها مبادرت می ورزيد. هنگامی که عمروبن العاص مصر را فتح کرد و بر ذخاير علمی اسکندريه دست يافت بفرمان عمر آنها را سوخت و در ايران نيز فاتحان عرب از نظاير اين اعمال خود داری نکردند و سعد بن ابی وقاص بفرمان خليفه خزانه های کتب ايران را از ميان برد.?

دوست عزيز, نادانی و جهالت که گناه نابخشودنی نيست. همانطورکه برشمردن ميزان توحش و بربريت يک قوم نيز نشان نژاد پرستی نيست. آيا شما اين همه را منکريد؟ شايد بر اين اعتقاديد که اعراب صدر اسلام از شهرهای صنعتی و پيشرفته ی عربستان هزار و چهار صد پيش, در پناه پيشرفته ترين سلاحهای جنگی به چادر نشينان ساکن در ايران حمله کرده اند تا دمکراسی و مردمسالاری دينی را به آنها هديه نمايند؟ حتما جنگجويان صدر اسلام با پيشرفته ترين دستآوردهای علمی آشنائی داشتند و در کوله پشتی های هر کدامشان نيز يک کامپيوتر خورشيدی وجود داشته؟

عزيز جان! جهالت جهالت است. عرب و عجم که ندارد. مگر در سالهای پايانی قرن بيستم, مسلمانان پاک نهاد ايرانی, حتی روشنفکران و نخبگانشان, عکس امام خمينی را در ماه نديدند؟ مگر يک ميليون نفر از جوانان اين سرزمين با عوامفريبی مشتی رجاله ی چپاولگر و ضد مردمی در حاليکه هوای بهشت و فتح کربلا در سر و کليدی پلاستيکی در گردن داشتند به گام مرگ نرفتند؟

دوست ما که علاوه بر عدم آگاهی از تاريخ و نقش مردم در حمايت از حکام و شرکت گسترده و همه جانبه در جناياتی که بر اثر عوامفريبی و سئواستفاده از ساده لوحی و نادانی آنها, به دست آنان و بنام آنان صورت می گيرد, مقاله من را نيز نخوانده و نمی داند که من در ارتباط با نادر و ديگران چه نوشته ام, گز نکرده پاره می کند, در ادامه می نويسد:

? دوستان اهانت کردن به هيچ ملتی جايز نيست و نژادپرستانه است. اگر حاکمان عرب به ايران حمله کردند اين ربطی به ملت عرب ندارد. اگر نادر شاه يه هند حمله کرد اين دليل نمی شود که هنديان تمام ايرانيان را قومی وحشی و قاتل بنامند. اگر شارون و دار و دسته اش روی نازی ها را سفيد کرده اند اين دليل نمی شود که تمام يهوديان را جانی بناميم.

حمله به اعراب نقش مهمی در تبليغات رسانه های سرمايه داری و صهيونيستی بازی می کند.?

نه دوست من! حاکمان عرب به ايران حمله نکردند. يعنی توانش را نداشتند. همانطور که نادر به تنهائی به هند حمله نکرد. و رژيم خونخوار خمينی به اتکا چند آخوند پا بر جای نمانده است. خودمان را گول نزنيم. حاکمان عرب به اتکا اعراب به کشور ما حمله کردند و من و تو در تهاجم به هند در رکاب نادرشاه افشار بوديم! من و توئی که بعد از آن در تشکيلات ارتش بيست ميليونی و سپاه سربازان گم امام زمان ظاهر شديم و مصائب جنگ هشت ساله با عراق را بجان خريديم و حواله جان ديگر هموطنانمان نموديم.

در پاراگراف های بعدی مقاله ی نوروز و حاجی فيروز... آمده است:

? نودولتان جمهوری جهل و جنايت اسلامی كه خود را ولی امر مسلمين و خليفه ی الله بر روی زمين می خوانند، با هدف پايه گذاری حکومت الله و رونق بخشيدن به قوانين و مقررات و فرهنگ هزار و چهارصد سال پيش عربستان و صدر اسلام بر آن شدند تا زير لوای مبارزه با سلطنت دوهزار و پانصد ساله ی ايران و با ادعای طاغوت زدايي، آثار برجای مانده در تخت جمشيد ( استخر ) و پاسارگاد و سير نقاط يران را که چون خاری در چشمان نوادگان عمر بن خطاب و سعد ابن ابی وقاص فرو می رفت و روح خبيث و ناپاک سرداران خونآشام عرب را در گور به لرزه می انداخت, با خاك يكسان نمايند!

خليفه های الله بر روی زمين و پاسداران فرهنگ دوران جاهليت عرب بر آن بودند تا دست به همان عملی بزنند كه پيش از ين همه ی جنايت پيشگان و دشمنان قسم خورده ی تمدن بشری, به آن دست يازيده بودند!

تباهی و ويرانگری فرزندان اهريمن در سالهای پس از انقلاب بهمن ماه 1357 در زمينه فرهنگی و اجتماعی ابعاد ديگر فاجعه عظيميست که کشور ما به آن گرفتار شده است. نسل قبل و دوران انقلاب بخاطر دارند كه موجود ناقص الخلقه و عقب مانده ای چون سيد علی حسينی خامنه اي، رهبر كنونی جمهوری اسلامی و باصطلاح پيشوای شيعيان ايران و جهان، تا بدانجا پيش رفت و گستاخی را تا بدان پايگاه و جايگاه رسانيد که سخن سرای بزرگ ايران زمين، حكيم ابوالقاسم فردوسی توسی را به خاطر سرودن دادنامه ای که بر آن نام شاهنامه گذاشته و پاسداری از فرهنگ و زبان پارسی در مقابل تازيان بيابانگرد و تركان عاری ازتمدن و گوش بفرمان خلفای جنايت پيشه عباسی را به حد اعلی رسانيده، آتش پرست، ضد اسلام و مداح پادشاهان و طاغوتی خواند!?

اينجاست که امضاء محفوظ عزيز کاملا داغ می کند و همانند يکی از روحانيون وابسته به دستگاه خليفه گری شيعه و ضمن هشدار به روشنگری به دروغ متوسل می شود. دوست ما می نويسد:

? جايز نيست که روشنگری نيز توجهی به اين موضوع نداشته باشد و با درج چنين مطالبی در کنار صهيونيست ها قرار گيرد. کمترين کاری که روشنگری می تواند بکند اين است که توضيحی بر مقاله اضافه کند و اين موضوع را گوشزد کند. اين موضوع از آنجا حائز اهميت است که در بسياری از وب سيتهای ايرانی دائم مطالب ضد عرب و طرفداری از اسرائيل بچشم می خورد.?

منظورتان کدام وب سايتهای ايرانی است؟ چرا يکی را برای نمونه نام نمی بريد؟ در همين مقاله ی به قول شما طرفدار اسرائيل آمده است:

? رژيم جنايتکار و فرهنگ ستيز خمينی و دار ودسته ی وابسته به دستگاه خليفه گری شيعه, در سالهای اوليه انقلاب و با انديشه ی ماليخوليائی صدور انقلاب اسلامی به ديگر کشورهای مسلمان با دولت بعثی عراق وارد جنگ شد. جنگی ويرانگر و مخرب كه با حمايت و پشتيبانی اربابان و حاميان بين المللی و صهيونيستی هر دو رژيم ضد مردمی ايران و عراق به راه افتاد و برای مدت هشت سال تداوم يافت. اين جنگ علاوه بر اين که ثروت های مادی و معنوی دو کشور را بر باد داد بيش يک ميليون نفر شهيد و هزاران معلول از ميان فرزندان ايران بر جای گذاشت.?

و شما فريادتان بالا می رود که:

? حاکمان کنونی ايران عرب نيستند، ايرانی هستند.?

نه دوست من! اشتباه می فرمائيد. حاکمان کنونی ايران, شيخند و سيد و بنا به گفته ی و شجرنامه هائی که دارند, فرزندان پيامبر اسلامند و ائمه ی اطهار. ايران را نيز اولين کشور الله و سرزمين امام زمان می دانند. استيلاگرانی که منتظرند تا با خيال خام خود, کشور را بدست صاحب اصليش که همانا امام زمان است بدهند. نکند اما دوازدهم هم شجره نامه ايرانی و آريائی دارد؟

دوست عزيز! چه شد که يکباره ايرانيان را عقب مانده و جنايتکار و ظالم خواندي؟ اين ديگر از آن حرفهاست!

? ايرانيان نيز می توانند که عقب افتاده باشند و جنايتکار باشند و ظالم باشند همانگونه که همه ی حاکمان ايران بوده اند.?

يکبار ديگر نوشته ی خودت را بخوان!

دوست ما هنوز هم از تکاپو نيفتاده و نويد می دهد که:

? جالب اين است که بنظر می آيد حاکمان و واليان فقيه آينده ی عراق ايرانی خواهند بود.?

اين يکی را بزرگش بفرمائيد! عراق و افغانستان و مابقی بلاد اسلامی پيش کشتان باشد.

امضاء محفوظ عزيز اين وعده و نويد را بيخود و بی جهت نمی دهد. موعظه ای دارد و تهديدی. چرا که بلافاصله می نويسد:

? روشنفکران ايران بايد که ديگر اين مزخرفات مربوط به بهشتی بودن و پاک بودن و برتر بودن قوم آريائی را رد کرده و با اين عقيد مبارزه کنند.?

وطن پرستی خصيصه ايست انسانی و انقلابی! و ايران سرزمينی است متعلق به همه خلق های ساکن در آن. اعم از کرد, آذربايجانی, فارس, لر, بلوچ, عرب, ترکمن و غيره. بنا بر اين ام القرای اسلامی و کشور امام زمان و غيره نيست! اگر دندان بر روی جگر بگذاريد, بزودی خواهيد ديد که عمر حکومت الله بپايان می رسد و تومار دستگاه خليفه گری شيعه نيز از ساحت آن بر چيده می شود.

حقيقتا معنی و مفهوم اين جمله را نفهميدم. ? زحمتکشان همه ی اقوام شبيه همند ?

دوست عزيزی که نفهميده و درک نکرده که ليلی مرد بوده است يا زن و اصولا مقاله ای تحت عنوان نوروز و حاجی فيروز... در باره ی چه بوده و چرا به قوم آريا و تاريخ ايلام و غيره اشاره شده, از تک و تا نمی افتد و در ادامه می نويسد:

? و متفکران همه ی اقوام از ايرانی و عرب و ترک گرفته تا يهود و چينی محترمند و ظالمان همه ی اقوام ظالم. آريائيها تافته ی جدا بافته ای نيستند. هيتلر پيش ار اين سعی نمود اينرا ثابت کند اما نتوانست.?

هيتلر شکر خورد! او از پدر و مادری يهودی در اطريش بدنيا آمد و از نظر نژادی به خلفای ما نزديکتر بود تا قوم آريا!

جالب است که تب داغ دوست ما به ناگهان سرد می شود و پس از اين همه آسمان و ريسمان بافتن و پند و موعظه و تهمت و بهتان نسبت به نويسنده و وب سايت های ايرانی مبلغ يهوديت و غيره به يادش می آيد که مطلب مورد دعوا می توانسته خوب باشد. اما بدست نا اهلش افتاده و به نژادپرسی آغشته شده است. بنا بر اين می نويسد:

? حيف است که مطلبی که می تواند خوب باشد بدينگونه به نژادپرستی آغشته شود.?

کار کار انگليسی هاست! باور نمی کنيد؟ دوست ما زود عقب نشينی می کند و به ياد نژاد پرستی می افتد. اين بار نوبت سياه پوستان است. آنهم نه سياه پوستان افريقا. چرا که آنها از مدتها پيش در نتيجه ی فعاليت و از جان گذشتگی نظاميان امريکائی و اروپائی و هدايت خلفای الله که بياری اهالی سودان و اريتره و غيره شتافته اند, سفيد شده اند. اين سياهان امريکائی و اروپائی هستند که مورد ستم نويسنده و انديشه ی نژادپرستانه اش قرار گرفته اند.

? در ضمن خواستم که راجع به رنگ صورت حاجی فيروز نيز توضيح دهم که برکنار از اينکه اين رنگ چه معنائی دارد و داشته است در بيرون از ايران و بخصوص در آمريکا و اروپا که جمعيت سياهپوست وجود دارد اين رنگ صورت چيز ديگری را القاء می کند. رنگ سياه کردن صورت در تاتر بلافاصله تماشاگر غرب را بياد نمايشهای نژادپرستی کمدی اوائل قرن بيستم می اندازد که در آن بازيگران سفيدپوست با سياه کردن صورت نقش سياهپوستان را بازی می کردند و به مسخره ی اين نژاد می پرداختند. نشانه ها در مکانها و زمانهای مختلف می تواند معانی ديگری را منتقل کند و بايد به اين نکته توجه کرد. علامت صليب شکسته ی نازيها يک علامت قديمی آريائی است که هنوز در هندوستان استفاده می شود. يا می توان بدين دليل اين علامت را بر سر در هر مغازه ی هندی در اقصی نقاط دنيا زد؟

سنتها تغيير می کنند و بايد که تغيير کنند.?

بکار بندی اين قسمت را به دوستان و آشنايانی که در کار تاتر و نمايش هستند توصيه می کنم. بويژه آن دوستان عزيزی که در کار هنر تعزيه هستند. رعايت اين امر و عدم بکار گيری شيوه ای که توسط نژادپرستان اوائل قرن بيستم بخدمت گرفته می شده بسيار ضروری است. عاجزانه از دوستان خواسته می شود که از اجرای نمايشنامه های شکسپير انگليسی خود داری فرمايند و منبعد در تعزيه ها ی خود بلال حبشی و غلام حر رياحی را از ميان سفيد پوستان آريائی انتخاب کنند.

مطلب به درازا کشيد. اما بنا به قولی که داده بودم فرازی چند از سخنان طارق علی را به نقل از شهروند شماره 778 مورخ بيست و نهم فروردين ماه 1382 درج می کنم تا امضاء محفوظ عزيز ما بدانند که ايشان هم نژاد پرست تشريف دارند و خون اقوام آريائی و هندواروپائی در رگهايشان جريان دارد و گويا ضد عرب هستند. طارق علی در پاسخ به پرسش گر نشريه شهروند می گويد:

? من عميقا معتقدم که فرهنگ بسيار غنی و زنده روشنفکری در ايران موجود است که قابل مقايسه با هيچکدام از کشورهای آن منطقه نيست. ايران به هيچ وجه مثل عربستان سعودی نيست. به طور مثال تمام فيلمهايی که ازا يران ميايد در هيچ کدام از کشورهای ديگر اسلامی منطقه ساخته نميشود.?

و از همه بدتر اينکه بنيادگرائی ( به توضيحاتی که از سوی افراد گوناگون در رابطه با اين واژه داده شده توجه فرمائيد!) اسلامی آنهم از نوع ناب ايرانيش را زير ضربه می برد. او می گويد:

? ملاهای بنيادگرای اسلامی در ايران از نيروی آمريکا بسيار هراسانند و با آمريکا همکاری ميکنند. حتی زمانی که چند تا از موشکهای هدف دقيق در خاک ايران افتاد، رژيم ايران حتی دهان خود را به اعتراض باز نکرد. بنابراين تمام آن شعارهايی که اين ملاهای بنيادگرا عليه آمريکا به زبان ميآوردند، شعارهايی تو خالی بيش نيست و فقط و فقط برای تحميق مردم ايران بوده و هست. اين يک دشمنی دروغين است. تقابل و دشمنی بين بنيادگرايی غربی و اسلامي، تقابلی دروغين است و اين تزی است که من در کتاب اخيرم به آن پرداخته ام?.

من آنچه شرط بلاغ است با شما گفتم!

فرزاد جاسمی

دهم اسفند ماه 1382

   2004.02.29 10:19
آخرين مطالب مرتبط در روشنگرى:
نگاهی به شرايط پيش روبهروز کريمی زاده دانشجوی اقتصاد دانشگاه تهران
 2006‑11‑13
زن ايراني، خود زبانى گوياست طاهره ويشگاهى (تيلا)
 2006‑11‑11
چوب را بچرخان و نيش بخور!( پيونگ يانگ : 1 ، بوش: 0)نويسنده: جان فـِرر، از سايت ِ Counter Punch ترجمه از بينا داراب زند
 2006‑10‑13
11مهر.ايرنا:سفر پاپ به تركيه، برای كمك به وحدت مسيحيان جهان است 2006‑10‑03
21مرداد.متن سخنرانی اکبر گنجی در جمع هنرمندان هاليوود 2006‑08‑12

اخبار ومقالات مربوط به نقد در روشنگرى(كليك كنيد)

بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد