www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | دفتر مهمانان | اعلاميه | مقالات رسيده | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | تازه ها | زنان | بين المللى | اخبار

نوروز و حاجی فيروز
فرزاد جاسمی
قسمت دوم

نوروز و حاجی فيروز در فرهنگ ايرانيان
ffarzad@t-online.de نقاشی از احمد نصراللهی به گزينش روشنگری

آثار به جا مانده از تمدن های بسی كهن تر و باستانی تر از اقوام آريائی ( سومريان، بابليان, فينيقی ها, اکدی ها, آشوريان) در اين زمينه به حدی است كه ما را مطمئن می سازد كه اين جشن ريشه در جاهای ديگری داشته و بعدها جذب فرهنگ و سنن آريائيان مهاجر گرديده و با فرهنگ و سنن آنان در آميخته و بصورت كنونی در آمده است!

اين تاثير پذيری فرهنگی دور از انتطار نبوده و در آينده نيز نخواهد بود. زيرا دستآوردهای فلسفی, علمی, اخلاقی, سياسی, اجتماعی و فرهنگي، در هر گوشه ی جهان که توليد و به نتيجه رسيده باشد، متعلق به همه ی بشريت ساکن بر روی زمين است. و بدليل آنكه يك محصول اجتماعيست و در يك چهارچوب و مرز بندی مشخص جغرافيايی به بند كشيده نمی شود، به همه ی مردمانی تعلق دارد كه زير گنبد آبی رنگ آسمان و بر روی کره ی خاکی زمين زندگی می كنند و با هم رابطه دارند.

تاريخ منطقه را ورق می زنيم و با ادای احترام به فرهنگسازانش، آنرا مورد غور و بر رسی قرار می دهيم.

سومريان(Sumer) يكی از اقوام و ملل بسيار كهنی بودند كه پيش از مهاجرت اقوام آريايی به فلات ايران در منطقه ی پايينی ميان رودان ( بين النهرين )، در مجاورت خليج فارس و در جنوب كشور ا كد ميزيستند. اين قوم سخت كوش و تاريخ ساز که به کشاورزی و دامپروری اشتغال داشتند، با تاسيس كانالهای بزرگ وگسترش شبكه های مناسب آبياری توانسته بودند مناطق خشك و سوزان ميان رودان ( زمينهای واقع شده در ميان دو رودخانه ی دجله و فرات ) را به منطقه ای سرسبز، خرم و آباد تبديل نمايند و تمدنی را در جهان باستان پايه گذاری نمايند كه امروزه از سوی محققين، پژوهشگران و صاحب نظران( مادر تمدن ها ( ناميده می شود.

شهرهای آباد و پر رونق سومر، عبارت بودند از: لاسار، اور، ارخ، نيپ پور و اوروك. از اين ناحيه در سفر پيدايش تورات، كتاب مقدس يهوديان با نام ( شنعار ) ياد شده است.

سومريان از پنج هزار سال قبل از ميلاد مسيح در اين منطقه تشكيل حكومت دادند. در هزاره ی دوم، يعنی در سال دو هزار و صد و پانزده قبل از ميلاد مسيح، دولتشان منقرض شد و سرزمينشان به تصرف پادشاهان باب ل و آشور دو کشور قدرتمند و نو پای منطقه ی ميانرودان در آمد.

سومريان نيز مانند بيشتر اقوام و ملل جهان باستان خدايان و ايزدان بيشماری را می پرستيدند. آنان رئيس دولت شهر خود كه همه ی امور كشوري، لشكری, فرهنگی, سياسی و دينی را عهده دار بود، پاتسی ( Patsi ) می ناميدند.

پادشاهان سومر نيز چون همه ی پادشاهان و فرمانروايان جهان باستان و خودکامگان عصر حاضر که خود را سايه و نماينده و خليفه الله بر روی زمين می دانند, ضمن فرمانروائی بر کشور, وظيفه ی پيشوايی مذهب و آيين مردمان را نيز بر عهده داشتند و خود را نماينده و كاهن بزرگ خداوند شهر خود می دانستند. آنان قسمت عمده ی دارايی و در آمد سرزمين خود را صرف ساختن معابد و عبادتگاههای با شكوه و خيره كننده ای می نمودند. عبادتگاه و معابدی كه با هدف خشنودی و رضايت پروردگار بر پا می شد.

باستان شناسانی كه در منطقه ی ميان رودان به كاوش پرداخته اند، در ناحيه ای بنام تلو ( Tello ) به تنديس هايی از گود آ ( Goudea ) يكی از پادشاهان سومر دست يافته اند. يكی از اين تنديس ها، پادشاه را در حالت نشسته نشان می دهد. او نقشه ی معبدی را روی زانوی خود گذاشته است. اين معبد برای خداوندی با نام نين گيرسو ( Nin Girsou) فرزند انليل ( Enlil ) كه ايزد جنگ و زورآزمايی سومريان بوده ساخته شده است. در باره ی اين معبد, از قول گود آ, بر روی كتيبه ای كه در همان ناحيه بدست آمده، چنين نوشته شده است:

( چون معبد را افتتاح نمودند، هفت روز و هفت شب جشن گرفتند. در اين مدت تساوی كامل در شهر بر قرار بود. چنانكه خدمتكار با بانوی خود برابری می كرد و نوكر با خداوندگار خود هم عنان می رفت. در شهر من ضعيف با قوی پهلو به پهلو می زد و مردم بَد زبان جز به كلام خوش دهان باز نكردند.)

همانطور كه گفتيم، سومريان با همه ی خردمندی و پيشرفتهايی كه در زمينه های علمی و فنی بدست آورده بودند، از نظر ايدئولوژی و مذهب، در مراحل ابتدايی بسر می بردند وچون ديگر اقوام دنيای كهن، به خدايان و ايزدان متعددی اعتقاد داشتند و چنين می انگاشتند كه اداره و كنترل هر بخشی از اين جهان در اختيار يكی از اين ايزدان است كه بر آن فرمانروايی و نظارت می كنند.

خدای گياهان، خدای آب، خدای هوا، خدای زمين، خدای زير زمين، خدای جنگ، خدای صلح و غيره از جمله خدايانی بودند که مورد پرستش و احترام سومريان قرار می گرفتند.

بباور مردمان، همه ی اين خدايان و ايزدان قدرتمند و توانگر، شكل و شمايلی انسانی داشتند. يعنی مردان و زنانی بودند با ويژگی های يک انسان معمولی. انسانهائی كه با يك ديگر ازدواج می كردند. توليد مثل می نمودند. حسد می ورزيدند. همديگر را ببند ميكشيدند. توطئه می کردند و دسيسه بکار می بردند. در صدد انتقام جويی بر می آمدند و... در يك كلام موجوداتی بودند با همه ی خصوصيات انسانی. تنها وجه تمايزشان با انسانهای روی زمين در اين بود كه برخلاف آنان از قدرت بيشتر و عمرهای طولانی و دراز مدتی برخوردار بودند.

در ميان خيل خدايان و ايزدان گوناگون و رنگارنگ سومري، دو ايزد را بر می گزينيم، ايزدانی كه به بحث ما ارتباط دارند و اميد می رود که ما را در راه رسيدن به مقصدمان ياری رسانند! اين دو ايزد برگزيده، دموزی( ايزد گياهان و نبات ها ) و اينين ( الهه ی مادري، عشق، ازدواج و باروری ) هستند.

به باور سومريان و بر اساس اسناد و شواهد بر جای مانده در حافظه ی تاريخ، اينين در عنفوان جوانی دل در گرو عشق دموزی می بندد و با وی ازدواج می كند. اين الهه جوان و قدرت طلب، كه عهده دار مادری و باروری گياهان و جانوران روی زمين است، به ناگهان به قلمرو خواهرش كه الهه ی جهان زيرين و دنيای مردگان است، طمع می ورزد. اينين با اين انديشه و به قصد تصاحب قلمرو خواهر بصورت ناشناس روانه ی جهان زيرين می شود. اما از بد روزگار, در آن جهان توسط پاسداران و نگهبانان جهان تاريكی که گوش بفرمان خواهرش دارند, شناسايی, دستگير و زندانی می شود. با زندانی شدن اينين، جهان زندگان با مشكل و گرفتاری بزرگی مواجه می شود. كسی به كسی دل نمی بندد و ازدواجی صورت نمی گيرد( اينين ايزد بانوی ازدواج و عشق ورزی است.)، زنی نمی زايد( چون او ايزد بانوی باروری نيز است).

از آنجا که اينين ايزد جانوران و گياهان نيز می باشد, در ميان آنان نيز چنين مشكلی بروز می كند. در نتيجه جهان زنده و پر تکاپوی زبرين يعنی دنيای انسانها, جانوران و گياهان غرق در سكوت و خاموشی می شود.

وضعيت نابسامان و بی رونق جهان زنده, خدايان و ايزدان را نيز بی نصيب نمی گذارد. معبدهايشان از رونق پيشين می افتد و موقعيشان دچار تزلزل و نابسامانی می شود. زيرا مردمانی كه از راه كشاورزی و دامپروری امرار معاش می كنند و روزگار می گذرانند، بدليل عدم باروری گياهان و جانوران قادر نيستند تا همچون گذشته ها هدايا و قربانی های بيشمار خود را تقديم خدايان و ايزدان كنند! برای خدايان و ايزدانی كه از طريق دريافت هدايا و نذورات آفريده های خود روزگار می گذرانند و نظم جهان هستی را سامان می بخشند بلائی از اين بالاتر قابل تصور و پيش بينی نيست!

در نتيجه, نظم جهان نيز از كنترل خدايان و ايزدان خارج شده و دچار مشكل و نابسامانی غير قابل تصوری می شود. موقعيت جديدی كه تا كنون سابقه نداشته و کاملا غير مترقبه و ناگهانی است همگان را سر در گم و حيران می کند.

اين امر باعث می شود تا ايزدان و خدايان سرزمين سومر, در نهايت وخامت اوضاع را در يابند و در مقام چاره جوئی برآيند. بنا بر اين مصمم می شوند تا به هر ترتيب و با توسل به هر بهانه و ترفندی اينين را از اسارت خواهر نجات داده و به جهان زبرين يا جهان زندگان برگردانند.

اما جهان زيرين يا جهان مردگان نيز دارای قوانين و مقررات خاص خود است. بر اساس قوانين و مقررات جاری در دنيای تاريک و خاموش مردگان, كسی که خواسته يا ناخواسته به آن سرزمين سفر نموده از آنجا آزاد نمی شود و به جهان زندگان برنمی گردد! مگر اينكه فرد ديگری را بجای خود معرفی نمايد و بعنوان گروگان به جهان تاريكی بفرستد! اينين، كه بنا به دلايلی نا معلوم و نا مشخص از شوهر خود دموزی خشمگين و ناراحت است، او را به جای خود به عنوان گروگان معرفی می كند! با رفتن دموزی به جهان مردگان, اينين از اسارت خواهر خلاص می شود و به دنيای زندگان که حوزه ی فرمانروائی خود و ديگر ايزدان دنيای زندگان است بر می گردد!

دموزی كه بخاطر نجات همسرش سختی و عذاب زندگی در جهان تاريکی ها را بجان خريده و به جهان مردگان سفر نموده، به مجرد ورود به آن دنيای ساکت و خاموش, توسط خواهر زن خود گرفتار و به بند كشيده می شود.

اينين عاشق و دلباخته ی دموزی است. از روی عشق و علاقه ی وافر و فراوانی كه نسبت به وی داشته با وی ازدواج نموده است. از اين روی پس از مدتی خشمش فرو كش می كند و از کرده ی خود به شدت نادم و پشيمان می شود.

هجران معشوق و غم تنهائی اين ايزد بانوی جوان و زيبا را از پای در می آورد. در آتش هجران می سوزد و روح لطيف حساسش چون شمع ذره ذره می گدازد. خود كرده را چاره ای نيست!

اينين, در سوگ و عزای شوهر محبوبش كه بخاطر وی حاضر به ايثار و فداکاری شده و داوطلبانه به جهان تاريكی و دنيای سرد مردگان رفته است، نالان و گريان می شود! بسوگ می نشيند و شيون و زاری را از سر می گيرد. سوگ و نوحه گری اينين از حد معمول در می گذرد. چنان در غم هجران دموزی اشك می ريزد و نوحه گری می نمايد تا سرانجام خواهر دل بر او می سوزاند و بر خلاف خواست و ميل باطنی خود, قوانين و مقررات دنيای مردگان را ناديده می گيرد و دموزی را آزاد می كند!

دموزی آزاد و به دنيای زندگان باز می گردد. با باز گشت مجدد وی به دنيای زندگان، شادمانی و نشاط و سرور به جهان زندگان باز می گردد. جهان زندگان نظم خود را باز می يابد و زندگی رونق می گيرد. انسانها از خمودی و سردرگمی بيرون می آيند. تلاش و سازندگی را از سر می گيرند. به همديگر عشق می ورزند. ازدواج می كنند و بچه دار ميشوند. حيوانات زاد و ولد می نمايند و زياد می شوند. گياهان بر بستر خاک رشد می كنند و شكوفا می شوند و بار می دهند. معابد خدايان و ايزدان رونق ديرين خود را باز می يابند و در نهايت آرامش و آسايش بر همه جای زمين که دنيای زندگان است حكمفرما می شود.

می بينيم که مراسم مربوط به اسطوره ی اين دو ايزد سومری يعنی دموزی و اينين در بر گيرنده ی دو بخش جداگانه است.

1- عزاداری و ماتم اينين بر مرگ دموزي، در پی رفتنش به جهان زيرين و دنيای مردگان.

2- شادمانی از بازگشت دموزی به دنيای زندگان و سر آغاز زندگی زناشوئی مجددش با اينين.

در بخش آغازين كه معمولا ده روز پيش از پايان سال كهنه و آغاز سال جديد بر پا می شد، سومريان در دسته های بزرگ سوگواري، گريان و بر سر و سينه زنان به سوی بيابانها و كشتزارهای اطراف شهرها و روستاها به راه می افتادند و بر سرنوشت تلخ دموزی جوان و زيبا می گريستند و عزاداری می كردند.

چند روز بعد كه دموزی از جهان زيرين و دنيای تاريك مردگان خلاص می شد و زندگانی مجدد می يافت، آنان نيز شادمان و پايكوبان و دست افشان به شادی و سرور می پرداختند و پابپای اين دو ايزد جوان به ازدواجهای دسته جمعی كه ( ارجی ) ناميده می شد دست می زدند و در سرور و شادی ايزدان خود كه با بازگشت دموزی معبدشان پر رونق و بازار بی رونقشان جنب و جوش سابق را بدست آورده بود، شركت می جستند.

اين مراسم و سنت سومريان به همراه داستان اينين و دموزي، با تفاوتهايی نه چندان فاحش، به مناطق مختلفی كه با ميان رودان همجوار بودند نفوذ نمود. با گذشت زمان و در نتيجه مبادلات فرهنگی ای که از راه های مختلف بين ملل گوناگون جريان دارد, به مناطق ديگری راه يافت وجذب فرهنگ و سنن مردمان آن سرزمين ها گرديد.

داستان اينين و دموزی, پس از در نورديدن مرزهای سومر, در مصر با نام ( ازيس Osis و ازيرس Osiris), در لبنان با نام ( آدونيسAdonis و عشتروت Ashtarot ), در هندوستان با نام ( راماياناRamayana و سيتاSita ) و در ايران با نام ( سياوش يا سياوخش Siyavash و سودابه يا سوداوه Sudabe )، جا پايی گشود و مُهر و نشان خود را بر فرهنگ و سنن اين اقوام كوبيد.

با گذشت زمان بيشتر و در تبادل فرهنگی ملل مختلفی که بر روی زمين می زيستند، اين مراسم که در ميان اقوام سومری متولد شده بود, تحت عناوين ( آدونيس و آفروديت Aphrodite) وارد فرهنگ يونانيان شد و اين دو ايزد نيز در كنار ساير خدايان آن سرزمين كه بر قله ی كوههای المپ جای داشتند، منزلتی يافتند. با سقوط يونان و به قدرت رسيدن روم كه وارث بلا واسطه ی فرهنگ و تمدن يونانيان بود، اين دو ايزد اسطوره ای سومريان، با نامهای ( آدونيس و ونوسVenus ) وارد فرهنگ روميان گرديدند و در شمار ايزدان رومی قرار گرفتند.

در منطقه ی ميان رودان، پس از سقوط دولت شهر های سومری و به قدرت رسيدن حكومت باب ل، اين دو ايزد جوان با نامهای ( تموزTammuz ) و ( ايشتر Ishter ) وارد فرهنگ بابلی شدند و مورد پرستش بابليان قرار گرفتند.

تا آنجا كه به ما، يعنی ايرانيان مربوط می شود، اقوام آريايی پس از گذشتن از سلسله كوههای آرارات و گام گذاشتن بر روی خاک فلات پهناوری كه بعدها به نام آنان ( ايران ) يعنی سرزمين ( ايرها ) ناميده شد، با اين آيين باشكوه سومری آشنا شدند و بدان دل بستند. با گذشت زمان, اسطوره ی سياوش و سودابه توسط ايرانيان آفريده شد. بر اساس اسطوره سياوش و سودابه, به داستانی که از سومر سرچشمه گرفته و وارد فرهنگ ما شده بود رنگ و جلای ايرانی داده و در راه اشاعه و زنده نگاه داشتنش كوشيدند.

همانطور كه گفتيم آيين های بومی مردم منطقه، اعم از ايلاميان، سومريان، فينيقی ها, ا كديان، آشوريان و بابليان به مرور زمان، با آيين ها و اعتقادات اقوام مهاجری كه در روزگاران كهن، بدنبال پيشرويهای يخهای قطب شمال, راه اروپا و هند را در پيش گرفته و عده ای از آنان كه خود را آريايی يا ايرها می ناميدند و در سرزمينی که بعدها ايران ناميده شد اسكان يافتند، در هم آميخت و پس از گذشتن از صافی زمان و رويدادهای بنيان كنی كه بر آن گذشت، به شكل مراسم و اعتقادات كنونی درآمد. مراسم و اعتقاداتی كه نسل به نسل و سينه به سينه انتقال يافته و در نهايت با تغييراتی كلی و جزيی به ما رسيده است.

گفتيم كه آرياييها بر اين باور بودند كه در روزهای پايانی سال، ارواح مردگان به جهان مادی برمی گردند. به سراغ خانه و كاشانه ی قبليشان می روند. و برای كسانی كه در راه آنان خيرات و مبرات كرده اند، دعای خير می نمايند.

هزار و چهارصد سال پيش, سرزمين ما در برابر تازيان شبه جزيره ی عربستان به زانو در آمد. سرزمين آباد و پر رونق ما به ويرانه ای مبدل شد. ساکنينش در زير فشار, خفقان و بيرحمی شمشيرهای آخته و خون فشان اعراب به آئين آنان گردن نهادند!

قرنها گذشت, جهانگشايان عرب و حاکمان دست نشانده ی آنان انواع و اقسام فشارها و تضيقات فرهنگی را بر ايرانيان وارد آوردند. با ترفندهای گوناگون با فرهنگ و سنن باستانی اين سرزمين به ستيز بر خاستند! اما طرفی نبستند. بطوريکه امروزه نيز شاهد هستيم كه ايرانيان در آخرين پنجشنبه ی سال به گورستانها می روند و به در گذشتگان خود سر می زنند و برايشان دعا می خوانند و با دادن خيرات برايشان طلب آمرزش می نمايند!

گفتيم كه داستان دموزی و اينين، توسط آرياييان به سنت و آدابی كاملا ايرانی مبدل گرديد و خود را در پوشش سياوش و سودابه جلوه گر ساخت! ايرانيان باستان، بر اين باور و اعتقاد بودند كه روزی از روزها، سياوش كه قربانی خشم و غضب سودابه شده و به جهان تاريكی يا دنيای مردگان رفته است، به دنيای زندگان باز می گردد. در آن روز ايزد شهيد شونده که همان سياوش باشد با بر پا داشتن حكومت داد، جهانی بی درد و رنج بنيان می نهد. دنيايی كه در آن برابری كامل برقرار بوده و از هيچگونه بی عدالتی و ستم و بيدادی نشانه ای نخواهد بود!

به همين مناسبت، آنان در روزهای پايانی سال كهنه و در آستانه ی سال جديد، مراسمی ويژه ای ( سووشون ) بر پای می داشتند. در اين مراسم ويژه که با شرکت گسترده ی زنان و مردان و پيران و جوانان برگزار می شد, اسبی سياه را با زين و يراق كامل به بيرون شهر می بردند و بر در دروازه های شهر به انتظار می نشستند. اين انتظار بخاطر بازگشت مجدد سياوش ( ايزد شهيد شونده )، پاسدار و پيامبر صلح و دوستی بين ملل جهان و بر پا دارنده ی حكومت داد بود. ايزدی که روزی از گرد راه می رسد و حکومت داد را بر پای می دارد. پس از اجرای مراسم سووشون که معمولا تا غروب آفتاب طول می کشيد, به پيشواز سال نو و جشن های نوروزی می رفتند.

پس از تسلط اعراب باديه نشين بدنبال شكست سپاهيان ايران در قادسيه و نهاوند و پذيرش اسلام از سوی ايرانيان، جو فشار و سرکوب و خفقان حاكمان بی فرهنگ و پيروی از سياست های رقابتی و غيره باعث گرديد تا بعضی از اين مراسم و مراسم مشابه، جايشان را با مراسم مذهبی و دينی عوض نمايند و برای ادامه ی حيات خود، هويتی اسلامی دست و پا نمايند.

مراسم تاسوعا و عاشورای حسيني، همان مراسم سووشونی است كه در لفافه و ردای مذهب ظاهر گرديده است. چند قرن پس از واقعه ی كربلا و كشته شدن امام سوم شيعيان، سياست ها و فعاليت های ضد عربی پادشاهان آل بويه، كه در ضديت و دشمنی با خلفای عباسی قرار داشتند، اين داستان را وارد فرهنگ ايران نمودند. مراسمی که با اعلام شيعه گری بعنوان مذهب رسمی ايرانيان توسط شاه اسماعيل صفوی آنهم در دشمنی و عناد با ترکيه ی عثمانی سنی مذهب, بر رونق آن افزوده و به مراسمی کاملا ملی ـ مذهبی مبدل گرديد.

در اين مراسم، سياوش ( ايزد شهيد شونده ) جايش را به امام حسين داد. ذوالجناح ی سفيد رنگ نيز جای اسب سياه و شبرنگ آن ايزد شهيد را گرفت. چون نيك بنگری! پيام عاشورا نيز، که به روايت شيعيان و ايرانيان ( پيروزی خون بر شمشير ) است, چيزی جز همان داستان جوشش خون سياوش از چاه نيست! با اين تفاوت که جوشش خون سياوش و بيرون زدن آن از چاه, در نهايت حکومت داد را برای همه ی جهانيان به ارمغان خواهد آورد!

با همه ی تلاشهای مذبوحانه ی دشمنان و نيرنگ حكومت مداران و فرمانروايانی كه دين و قدرت را وسيله ی سركوب و غارتگری خود و اعمال ستم بر ايرانيان پاک نهاد و مردم منطقه قرار داده، و ادامه ی غارتگری و چپاول خود را در محو فرهنگ توده ها و بی هويت نمودن آنان جستجو می نمايند, ايرانيان در پاره ای مناطق سرزمين خود توانسته اند با فداكاری و مجاهدتی بی نظير، پاره ای از مراسم باستانی خود از جمله مراسم سووشون را بصورت حقيقی و شكل كاملا ايرانی آن حفظ و از گزند حوادث مصون نگهدارند! بطوريكه هنوز هم در پاره ای از مناطق ايران زمين، بويژه در مناطق باختری کشوراين مراسم تحت عنوان همان سووشون اجرا می شود. بدين معنی که در روزهای پايانی سال كهنه، مردم بر دروازهای شهرها گرد می آيند و بازگشت آن عزيزی را انتظار ميكشند كه با ايثار و از جان گذشتگی بی نظيری به جهان زيرين رفته است.

در داستان دموزی ياد آوری نموديم كه اين ايزد جوان و زيبا، ايزد گياهان و رستنی هاست. به همين مناسبت در ميان اقوام و ملل گوناگون، به تناسب شرايط اقليمی و نوع گياهانی كه در آن مناطق ميرويد، گياه و گلی را نماد اين ايزد يا ايزدی كه در فرهنگ و سنن آنان جای وی را گرفته بود، می دانستند. مثلا در سرزمين ميان رودان، انگور يا ذرت سبز را نماد دموزی می ناميدند. در يونان گل سرخ را روييده از خون آدونيس می دانستند و در هند بر اين اعتقاد بوده و هستند كه سيتا به صورت سبزه و پس از شخم زدن زمين می رويد.

اما در ايران! می دانيم كه سياوش در پی خشم و دسيسه ی سودابه، يعنی نا مادريش که او را به تجاوز به حريم خود متهم نمود، پس از عبور از خرمن آتش بعنوان سوگند، به سرزمين توران رفت. او در آنجا با فرنگيس دختر افراسياب ازدواج نمود. پس از مدتی افراسياب به تحريك برادر خود گرسيوز بر آن شد كه شاهزاده ی ايرانی را به قتل برساند. افراسياب بر اساس توصيه و رهنمودهای اطرافيان و منجمان كه او را از ريختن خون سياوش بر روی زمين بر حذر داشتند و به وی گوشزد نمودند كه اين خون باعث انقلاب و دگرگونی عميقی بر روی زمين خواهد شد، دستور داد تا سر شاهزاده ی جوان را در تشتی از طلا ببُرند. پس از کشتن, افراسياب دستور داد تا خون سياوش را در چاهی عميق بريزند و درب آنرا با خاک و سنگ و ساروج پر نمايند. با اين هدف که از جوشش خونی که بگفته ی منجمان و طالع بينان در جوشش مداوم خواهد ماند و سرازير شدنش به بيرون جلوگيری نمايد.

ببايد كه خون سياوش زمين

نبويد نرويد گيا روز كين

....

يكی تشت بنهاد زرين برش

جدا كرد زان سرو سيمين سرش

راويان سخن و پاسداران فرهنگ جامعه بر اين باورند كه با تمام توصيه های افراسياب و دقت و وسواسی كه جلاد در موقع بريدن سر آن عزيز بكار برد، قطره ای از خون وی بر زمين ريخت. از اين قطره ی خون گياهی حساس با عمری نه چندان طولانی روييد كه به پر سياوشان معروف است. اين گياه كه در نقاط مرطوب و ديواره ی غارها و چاهها و ديگراماكن سايه دار می رويد، مصرف دارويی دارد و در پزشكی بعنوان دارويی خلط آور، ضد تب و ضد گريپ مصرف می شود.

به باور ايرانيان، خون سياوش ( ايزد شهيد شونده ), از همان لحظه ای كه بفرمان افراسياب در چاه ريخته شد، شروع به غليان و جوشش نمود و تا روز رهائی از چاه و جاری شدن بر روی زمين آرام نخواهد گرفت! اين خون بناحق ريخته شده که در راه صلح, دوستی و رستگاری ايرانيان و ديگر ملل جهان ريخته شده, روزی از لبه ی چاه فوران خواهد کرد و بر روی زمين جاری می گردد تا اشاعه دهنده دوستی و برابری و برادری باشد. رهايی خون از چاه ستم ( دنيای تاريك مردگان ) و جريان يافتنش بر سطح زمين، رستاخيز بزرگی را در پی خواهد داشت! رستاخيزی كه بساط جور و ستم زور مداران و غارتگران زالو صفت و چپاولگران ضد بشری را بر می چيند و نظم نوينی را پی می افكند که در فرهنگ پر بار و انسان ساز ايران زمين, حکومت ( داد ) ش می خوانند!

بر همگان روشن است كه همه ی اقوام و ملل جهان، بر اساس باورهای مذهبی و ملی خود، در انتظار ظهور و باز گشت مسيح و نجات دهنده ای بسر می برند. نجات دهنده و مسيحی که بازگشت يا ظهورش از بلندای آسمان، ژرفای چاه و جهان زيرين و دنيای مردگان خواهد بود. همگان منتظرند تا ناجی و رها کننده شان با باز گشت خود آنان را از مفاسد و مظالم زندگی و ستم ستمگران و استبداد و ديکتاتوری فرمانروايان تاراج گر و جنايتکار نجات بخشد و دروازه های سعادت و خوشبختی را برويشان بگشايد. در فرهنگهای گوناگون و در ميان اقوام و ملل جهان اين ايزد نجات دهنده نامهای مختلفی دارد. نامهائی چون دموزي، عيسی مسيح، امام زمان, سياوش و غيره.

در فرهنگ و باور ايرانيان، نجات دهنده و بر پا دارنده ی حكومت داد، سياوش است. ايزد شهيد شونده ای كه همانند دموزي، بدنبال يك ماجرای عشقی و خشم نا بهنگام معشوق به دنيای مردگان رفته است. بر اساس و پايه ی اين باور به همان سان كه دموزی رهايی خود را باز يافت و با بازگشت مجددش بر روی زمين، زندگی دوباره و شادمانی و سرور همگانی را به ارمغان آورد، ايزد شهيد شونده ی ما نيز با باز گشت به جهان زندگان و بر پائی حكومت داد جهانی نو را پی خواهد افكند!

هر ساله، در مراسم نوروزی كه از آخرين چهارشنبه ی سال ( چهار شنبه سوری ) آغاز و تا سيزدهم فروردين ماه ادامه پيدا می كند، ما شاهد اجرای آداب و مراسم ويژه ای هستيم. آداب و رسومی كه خواه ناخواه نشانی از سياوش دارد و بزرگداشت آن ما را در راه رسيدن به رستاخيز بزرگ اجتماعی و بر پا داشتن حكومت داد ياری می رساند.

1- خانه تکانی

ايرانيان باستان بنا به سنن گذشته و باستانی خود چند روز به نوروز مانده را خانه تکانی می کردند. سببش هم اين بود که بر اين باور بودند که ارواح ( فروهر های ) مردگان و در گذشتگان در روزهای پايانی سال کهنه و در آستانه ی سال نو به خانه و کاشانه آنها وارد می شوند و از خانه و کاشانه و وضعيت معيشتی باز ماندگان باز ديد می کنند.

از اين روی زندگان با خانه تکانی و گردگيری, خانه را برای بازديد نياکان و رفتگان آماده و مهيا می کردند. فروهران پس از فرود آمدن, به همه جا سر می کشيدند, از خوردنيها می خوردند و در صورت نظافت خانه برای بازماندگان دعای خير می کردند و آرزو می کردند که اجاقشان که جايگاه مقدسی در بين ايرانيان دارد, هميشه روشن و پر رونق باشد. در غير آنصورت صاحب خانه را نفرين می کردند و ناراحت و خشمگين به جايگاه خود باز می گشتند و تا سال بعد را در ناراحتی و عذاب بسر می بردند.

2- چهار شنبه سوری

چهارشنبه ی آخر سال را در فرهنگ و سنن ايرانيان ( چهارشنبه سوری ) يا چهارشنبه آتش نام گذاری کرده اند. با غروب آفتاب سه شنبه و تاريك شدن هوا، ايرانيان در كوی و برزن آتش بر می افروزند و از روی شعله های سركش آن می پرند. پريدن از روی آتش و گذشتن از ميان آن تنها در اين روز شور و هيجانی ويژه دارد و چون مراسمی عبادی بدان توجه می شود!

در دوران فرمانروائی هخامنشيان, خرمن بزرگی از آتش برمی افروختند و سپس آنرا به سه کوپه ی به نشانه ی آسمان, آذر و امشاسپند ( فرشته مقرب ) تقسيم می کردند و از روی آن می پريدند. پس از آن کوپه های آتش به هفت تقسيم شد. هم اکنون نيز در ميان مردمان قفقاز چنين مرسوم است که هفت کوپه آتش می افروزند و از رويش می پرند. پس از خاموش شدن آتش و سوختن بته ها, خاکستر آنرا جمع می کنند و به بيرون می برند و در کنار ديوار می ريزند.

آجيل مشکل گشا که از هفت نوع ميوه ی خشک به نشانه ی هفت امشاسپند برگزيده, توسط بزرگان خانواده تهيه شده است, می بايست بر روی سفره ی چهارشنبه سوری قرار گيرد.

همه ی اعضا خانواده برای شگون و تندرستی مقداری از اين آجيل را می خورند و برای همگان آرزوی سلامت و تندرستی می نمايند.

مقداری آب در کوزه ی کهنه ای می ريزند و آنرا از پشت بام به زمين می اندازند. زيرا فروهرها از کوزه ی نو ديدن می کنند و علاوه بر آن آب کوزه ی کهنه به منزله ی روشنائی و نوری است که بر خانه پاشيده می شود.

در دوران ساسانيان, به جای آب, سکه های زر و سيم در درون کوزه ی کهنه می ريختند و آنرا می شکستند! با اين اميد که در سال جديد روزی و پول و فراوانی بر آنان نازل شود.

ايرانيان، در اين روز با پريدن از روی آتش، درد و رنج و رخوت خود را به آن که علاوه بر تقدسش, پاک کننده است می سپارند و در عوض, سرخی ( سلامتی و تندرستی ) را از شعله های سركش و سوزنده ی آتش می گيرند.

زردی من از تو سرخی تو از من

چه حكمتی در كار است؟ چرا آتش چهار شنبه سوری تندرستی بخش است و علاج كننده ی دردها؟ چرا می بايست در اين روز از روی آتش پريد و از شعله های سوزنده اش مُراد طلبيد؟ آتش آتش است! اگر آتش از آنچنان نيرو و اکسيری بر خوردار است که امراض ما را شفا می بخشد و سلامتی و تندرستی را برای ما به ارمغان ميآورد، در هر روز و هر ساعت و هر دقيقه ای می توان چون موبدی عاشق سر بر آستانش سود و از هر اجاقی چون امام زاده ای متبرك و نظر کرده خواست تا مُرادی بدهد وآرزوی آرزومندی را برآورَد. پس حقيقت چيز ديگری است! حقيقتی كه هيچ گونه ارتباطی با آتش پرست بودن, گبر بودن و زرتشتی گری ايرانيان در گذشته های دور ئ نزديک ندارد!

آتش چهار شنبه سوري، که بر گذرگاهها و در هر کوی و برزنی افروخته می شود و جان های مشتاق را به سوی خود می خواند, آتش مقدسی است كه با ياد آن ايزد شهيد شونده و با هدف زنده نگاهداشتن خاطره ی وی افروخته می شود.

زيرا سياوش ( ايزد شهيد شونده )، پس از آنكه به عشق سودابه ( نا مادری خود) جواب رد می دهد، با کينه ی باور نکردنی وی روبرو می شود و بيرحمانه مورد بهتان و اتهام قرار می گيرد. سودابه كه آتش عشق سياوش چشمانش را كور و عقلش را دچار نقصان نموده است، به كيكاوس شكايت می برد و مدعی می شود كه سياوش قصد لكه دار نمودن دامان وی را داشته است. به همين خاطر با وی گلاويز شده و باعث گرديده تا فرزند بدنيا نيامده ی وی از ميان برود!

بدنبال اين ادعای سودابه، شاهزاده ی جوان بر آن می شود تا برای اثبات بی گناهی و دفاع از پاكدامنی و عفت خويش، برسم آن روزگاران از ميان كوهی از آتش بگذرد. بنا بر اين لباسی سپيد می پوشد و بر اسب سياهرنگ خود می نشيند و بی دغدغه ی خاطر به ميان خرمنی از آتش شعله ور می تازد. او از ميان توده ی آتش می گذرد و در ميان فرياد شادی مردم از کام آتش می رهد و بر بيگناهی و پاکدامنی خود صحه می گذارد! اما چون توطئه و دسيسه های سودابه همچنان ادامه دارد،‌ ماندن در ايران زمين را بيش از اين جايز نمی داند و ناگزير به سر زمين توران می رود. با اين اميد و هدف که پيامبر صلح و دوستی ميان ايرانيان و تورانيان باشد و به جنگ و دشمنی ديرينه ای که از زمان قتل ايرج بدست تور بين ايران و توران جريان داشته پايان بخشد. سياوش در سرزمين توران، با فرنگيس دخت افراسياب ازدواج می نمايد و در شهری بنام سياوش گرد كه خود بنا نهاده است, مشغول زندگی می شود. حاصل اين ازدواج كيخسرو پادشاه بزرگ سلسله ی كيانيان است كه پس از رسيدن به سن قانوني، بر تخت پادشاهی ايران تكيه می زند و در نهايت با كشتن افراسياب و گرفتن انتقام خون پدر، به جنگهای مداوم و چندين و چند ساله ی بين ايران و توران نقطه ی پايان می گذرد. كيخسرو پس انجام ماموريت خود و انتخاب جانشين، از نظرها غايب می گردد!

اما سياوش ( ايزد شهيد شونده )در پی توطئه های رنگارنگ گرسيوز، برادر افراسياب چنانكه گفته شد،كشته می شود. بر اساس شواهدی كه در خزانه و حافظه ی تاريخ و سينه ی مردمان بر جای مانده است، سياوش در روز چهار شنبه ی پايان سال، به قتل رسيده است. روزی كه ما از آن با نام چهارشنبه سوری ياد می كنم و هر ساله آنرا گرامی می داريم.

در دورانی كه آيين زرتشت، به عنوان دين قاطبه ی مردم ايران شناخته می شد، بدليل ويژه گيهای خاص اين آيين، از جمله عدم وجود سوگواری و ماتم در مرگ كسان و خويشان، ايرانيان بخاطر زنده نگاهداشتن خاطره و ياد ايزد شهيد شونده ی خود، در روز چهار شنبه ی آخر سال آتش بر می افروختند و به شيوه ی سياوش از ميان شعله های سرکش آن ميگذشتند. آيينی كه تا امروز در فرهنگ ما بر جای مانده و توطئه های ايران ستيزان و نيروهای انيرانی در راه جلوگيری از اجرا و بزرگداشت آن به جايی نرسيده است.

در حقيقت چهار شنبه سوری و آتش افروزی ايرانيان در چهارشنبه ی آخر سال, نه تنها خاطره ی از آتش گذشتن سياوش را زنده نگاه می دارد، بلكه بر پائی مراسمی است در بزرگ داشت آن ايزد شهيد شونده! ايزدی که قتل ناجوانمردانه و رذيلانه اش لکه ی ننگی است بر دامن همه ی نيروهای انيرانی و اهرمنی ای که مرگ و قتل عام مخالفين عقيدتی خود و دگر انديشان جامعه را پيشه نموده و از آن بعنوان راه نجات و ادامه ی زندگی حيوانی و خرد ستيزانه شان بهره می جويند!

در نقاط مختلف ايران زمين, پس از پريدن بر روی آتش و تجديد عهد و پيمان با ايزد شهيد شونده، مراسمی چون قاشق زني، فالگوش ايستادن، شال انداختن و غيره اجرا می شود. همه ی اين مراسم سنتی که با نيت مُراد خواهی و گره گشايی از مشکلات زندگی به جا آورده می شود, به خاطر حضور روحانی ايزد شهيد شونده در روز چهارشنبه سوری در ميان زندگان است !

3 - حاجی فيروز

حاجی فيروز، مردی با چهره ی سياه و لباس های سرخ كه در ايام نوروز و پيش از تحويل سال نو، برای يكبار در سال ظاهر ميشود و با خواندن شعرهای انتقادي، حماسی و ترانه های شاد و سرگرم كننده، زمينه ی شادی و مسرت بينندگان را فراهم می كند و در دلها بذر و نهال اميد می كارد، كيست و در فرهنگ ما چه جايگاهی دارد؟

پژوهشگران و محققينی كه در باره ی اسطوره های نوروزي، دستی بر آتش دارند و در اين زمينه زحماتی را متحمل شده اند، در اين رابطه هم عقيده اند و بر اين باورند كه حاجی فيروز همان سياوش يعنی ايزد شهيد شونده است كه پس از رفتن به جهان مردگان، نويد بازگشت مجددش را داده است. او كه رسالتی بزرگ بر عهده دارد و می آيد تا با برقراری و بر پايی حكومت داد، جهانی عاری از جور و ستم مستبدين و غارتگران بر پای دارد، در ايام نوروز به همراه ديگر ارواح نياكان ما، مجددا بر روی زمين باز می گردد تا شادمانی و سرور و نويد رستاخيز خود را به آدميان بدهد و باروری و نشاط را به گياهان و جانوران باز گرداند. ظهور سالی يكبار حاجی فيروز, نويد، هشدار و بيدارباشی است به همه ی ايرانيان، تا بدانند كه رستاخيز نهايی در راه است و ايزد شهيد شونده، رسالت تاريخی خود را از ياد نبرده و هموطنان خود را تا برپايی حكومت داد تنها نخواهد گذاشت!

حال ببينيم كه چرا حاجی فيروز با چهره ی سياه و لباس قرمز رنگ ظاهر می شود و مژده ی فرارسيدن سال نو را با نواختن دايره زنگی و خواندن شعرها و ترانه های شاد به آگاهی همگان می رساند و از آنان می خواهد تا شادمان باشند و بخندند؟

ارباب خودم سلام عليكم

ارباب خودم سر تو بالا كن

ارباب خودم بُزبُز قندی

ارباب خودم چرا نمی خندي؟

ارباب خودم بخند كه عيده

در سايه ی عيد جهان سعيده.

گفتيم كه دموزی يا سياوش از دنيای تاريكی و جهان مردگان باز می گردند تا باروری و زندگی مجدد را به جهانيان هديه نمايند و پايان دوران سرد و سياه زمستان را اعلام كنند. بنا بر اين می بايست كه آنان نشانه ای از دنيای زيرين كه جهان تاريكی و سرزمين سرد مردگان است، با خود داشته باشند! از اين روی بر خلاف تصورات كوته فكران و تاريك انديشانی كه اطلاع چندانی از تاريخ، فرهنگ، آداب و رسوم سرزمين خود ندارند و جهان را از دريچه ی تنگ نظرانه ی چشمان نزديك بين خود می نگرند. رنگ سياه و تيره ی چهره ی حاجی فيروز كه نماد سياوش است، نشانی از جهان زيرين و دنيای تاريك مردگان است. نه مسائل تبعيض نژادی و ضد انسانی ای كه در فرهنگ غنی و بشر دوستانه ی ايرانيان نه تنها جايی ندارد بلكه بنا بگواهی تاريخ و آثار بر جای مانده از نياكان ما، بسيار مذموم و ناپسند نيز بوده و هست.

به باور ما ايرانيان، همه ی انسانهای روی زمين برابرند و از يك ريشه و يك گوهر ازلی سرچشمه گرفته اند. سياه، سرخ، زرد و سفيد! اين فرهنگ غنی و پر بار به هيچ يك از رنگهای مانده بر چهره امتيازی ويژه نمی دهد. کسی را بخاطر رنگ رخساره و پوستش نمی نوازد و ديگری را و ديگری را خوار نمی دارد.

بر خلاف تبليغات و عوامفريبی های سراپا دروغ و توام با رنگ و ريای روحانيون وابسته به دستگاه خليفه گری شيعه که ضمن تبليغات مسموم و فريبنده ی خود مبنی بر برادری و برابری همه مسلمانان, جامعه ی هفتاد ميليونی ايران را به روز سياه نشانده و پابپای اشاعه ی فقر و اعتياد و فحشای روز افزون, با ربودن و فروختن دختران و زنان جوان ايرانی بزرگترين بازار برده فروشی دوران جديد در دارالمبارکه های شيخ نشينی های خليج فارس را پر رونق نموده اند.

با مراجعه به شاهنامه و بر رسی در لابلای سطور اثر گرانبها و ارزشمند استاد توس، حكيم ابوالقاسم فردوسي، كه در قرن چهارم هجری به رشته ی تحرير در آمده است، در می يابيم كه اسكندر مقدونی برادر دارای ايرانيست و افراسياب تورانی همخون و هم خانواده ی پادشاهان كيانی. پيش از اين نيز گفتيم كه اولين تقسيم زمين و ايجاد مرزهای جغرافيايی در ميان آدميان را فريدون، پادشاه كيانی با تقسيم نمودن فرمانروايی خود ميان سه پسرش بنيان نهاده است!

علاوه بر آن، اين گفته ی سعدی كه:

بنی آدم اعضای يك پيكرند

كه در آفرينش ز يك گوهرند

ميتواند كوتاهترين و دندان شكن ترين پاسخی باشد به آن دسته از مدعيانی كه از فرهنگ خود بيگانه اند و تلاش می ورزند عدم آگاهی و كج فهمی خود را با زدن اتهام و برچسب های ناروا بر پيشانی ملتی كهن جبران نمايند و با مخدوش نمودن فرهنگ و سنن پر بار و انسان ساز ملتی حماقت خود را پرده پوشی نمايند. كوته فكران و كج انديشانی كه بجای تحقيق و تفحص در فرهنگ سرزمين خود و ارائه ی دلايل منطقی و محكمه پسند به بيگانگانی كه هيچ گونه اطلاعی در مورد ايران و فرهنگ و سنن مردمانش ندارند، كودكانه و احمقانه پيشنهاد می كنند تا در سر زمين غرب، حاجی فيروز، نيمی از صورتش را سفيد و نيمه ی ديگرش را سياه نمايد تا زمينه ی رنجش خاطر مدافعان دروغين نژادپرستي، راسيسم و شوونيسم را فراهم نياورد.

علاوه بر آنچه گفته شد، سياوش به معنی انسان سياه چهره است. و رنگ سياه چهره ی حاجی فيروز كه نماد سياوش ( ايزد شهيد شونده ) است، می تواند از اين واقعيت نيز نشأت گرفته باشد!

اما لباس سرخ رنگ حاجی فيروز!

در همه ی فرهنگهای موجود و جوامع بشري، رنگ سرخ نشانه ی خون است. خون نيز نشانه ی زندگی و ادامه ی حيات، انقلاب، رستاخيز، دگرگونی و مبارزه است! آيا ايزد شهيد شونده كه از دنيای مردگان بازمی گردد، رسالتی به غير از اعلام رستاخيز زمين، ادامه ی حيات و برقراری حكومت داد دارد؟

رژيم های ضد مردمی و انيراني، مرتجعين و فرهنگ ستيزان از ايران بيگانه و غارتگران بيدادگر، در طول تاريخ، و دوران فرمانروايی و قدر قدرتی خود در ايران زمين، هر يك به نحوی دشمنی و عناد خود را با حاجی فيروز و برنامه هايش اعلام نموده و تا آنجا كه توانسته اند، از ظهور وی در ميان مردمان جلوگيری به عمل آورده اند.

وادار نمودن حاجی فيروز، نويد دهنده رستاخيز و حكومت داد، به خواندن اشعار مبتذلی چون:

اين جا تهرونه، بشكن!

قر فراوونه، بشكن!

تا اعدام و تازيانه زدن وی در ملاء عام و شکنجه ی وی در پشت ديوارهای نفوذ ناپذير زندانهای قرون وسطايي، نمونه هايی از دشمنی و عناد نيروهای ضد مردمی با اين نماد آزادگی, رستاخيز و انقلاب مردمی است! ضديت و دشمنی ددمنشانه ای كه بسياری از ايرانيان پاک نهاد و ميهن پرست در سالهای پس از تحولات بهمن ماه 1357 که ناپاک ترين و عقب مانده ترين انديشه های دوران بربريت را بر سرزمين ما چيره نمود, بيش از هر زمان ديگری شاهد و ناظرش بوده اند!

4 ــ سفره ی هفت شين يا هفت سين

گستردن سفره هفت شين يا هفت سين به هنگام عيد و فرا رسيدن سال نو، از مراسم سنتی و بسيار كهن ايرانيان است. آنان قبل از ظهور اسلام و گرويدنشان به آيين تازيان، در اين سفره ی گسترده، از ميان خوردنی ها و نوشيدنيها و روشنی بخشهايی كه در زندگی بشر نقش اساسی و عمده ای بازی می كرده اند و با حرف شين آغاز می شده اند، هفت تايشان را كه نشانه ی هفت امشاسپند مينوی بودند، ميگذاشتند و آرزو می كردند تا در سالی كه پيش رو دارند، سفره هايشان پربركت، جيبهايشان پر پول، خانه هايشان روشن و مملو از سرور و شادی باشد. هفت شين انتخابی ميتوانست، 1ــ شهد (عسل ). 2 ــ شكر. 3 ــ شير. 4 ــ شراب. 5 ــ شب چره ( آجيل ). 6 ــ شايه ( ميوه ). 7 ــ شب افروز ( شمع ) يا چيزهای ديگری مانند شاهدانه و غيره باشد. برای خوشبو نمودن فضا نيز از شاهبو ( عود ) استفاده می كردند. علاوه بر آنها سبزه، آيينه، ماهی های قرمز كوچك و غيره را نيز بر سطح گسترده ی سفره می گذاشتند.

در دوران فرمانروائی ساسانيان, 25 روز پيش از فرارسيدن نوروز و تحويل سال نو, در سرای پادشاه هفت ستون از خشت خام بر پای می داشتند و روی هر کدام از آنها يکی از حبوبات را می کاشتند. اين ستون های هفتگانه نشانه هفت امشاسپندان برگزيده بودند و دانه هائی که کاشته می شدند, عبارت بودند از: گندم. جو. برنج. لوبيا. عدس. ارزن. کنجد. ماش. ذرت. باقلا.

در سفره ی هفت سين يا هفت شين نيز به نشانه ی سه بنياد آئين زرتشتی ( پندار نيک, گفتار نيک و کردار نيک.) سه بشقاب بزرگ سبزه بويژه ارزن و گندم و جو می گذاشتند.

در حال حاضر بعضی از خانواده های ايراني، بجای قرآن و غزليات خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي،‌ كتاب حماسه ی داد حكيم و سخن سرای بزرگ توس ( شاهنامه ) را در ميان سفره می گذارند كه به حق قرآن عجم و زنده كننده و پاسدارنده ی زبان و هويت ميهن پرستانه ی ما در برابر بيگانگانست!

پس از حمله ی اعراب و شكست ايرانيان در قادسيه و نهاوند كه به استيلای بيابانگردان جزيرة العرب انجاميد، تا مدتها ايرانيان مراسم نوروزی خود را در خفا و بدور از چشم پاسداران جهل و جنايت رژيم های اموی و عباسی برگزار می كردند. زيرا بر پايی علنی اين مراسم كه از آداب و رسوم دوران آتش پرستی ايرانيان بحساب می آمد، كيفری سخت را در پی داشت. با گذشت زمان، و در پناه پايداری و مقاومت در برابر متجاوزين بی فرهنگ، ايرانيان توانستند مجددا مراسم و آداب و رسوم باستانی خود را برپای دارند. اما بدين دليل كه نوشيدن شراب در آيين جديد مجازات شلاق و حد و تعزير اسلامی را در پی داشت، ايرانيان مجبور شدند، سركه را جايگزين شراب نمايند و بقيه ی شين های سفره خود را نيز از ميان سين ها برگزينند. سين هايی مانند سير و سماق كه حتی بر زبان آوردن نامشان همانند سركه چين بر پيشانی و چروك بر صورت می اندازند.

در كنار سفره ی نوروزی, خواه هفت شين باشد، يا هفت سين، سبزه ای گذاشته می شود كه به همين منظور رويانده شده است. اين سبزه علاوه بر اينكه با هدف تحريك و تشويق طبيعت به گرم شدن و روياندن گل و گياه صورت می گيرد، همانطور كه پيشتر در رابطه با دموزی و آدونيس و نماد آنان در فرهنگ ملل ديگرياد آوری كرديم، ياديست از آن ايزد شهيد شونده! بنا بر اين در اين مرحله نيز سياوش در كنار ماست و در قالب نماد خود كه همانا سبزه ی نوروزيست، تا روز سيزده بدر در خانه ی ما بصورت مهمان می ماند!.

5 ــ سيزده بدر

در سيزدهمين روز فروردين ماه، يعنی آخرين روزی كه با مراسم نوروزی در پيوند است، ايرانيان از خانه و كاشانه ی خود بيرون ميروند و بدامن طبيعت پناه می برند. پناه بردن به آغوش پاك و سرسبز طبيعت با دو هدف متفاوت صورت می گيرد كه هر كدام ياد آور گوشه ای از تاريخ سرزمين ماست، و خاطره ای را در ما زنده نگاه ميدارند.

1ـ به در نمودن نحوست سيزده!

براستی چرا ايرانيان به دامن دشت و صحرا پناه می برند تا نحوست سيزده را از خود برانند و خوشبختی و سعادت را نصيب خود و خانواده هايشان نمايند. چرا نحوست سيزده؟ اين نحسی از كجا آمده و از كی در فرهنگ ايرانيان جای افتاده است؟

گفتيم كه ايرانيان باستان روز پنجم هر ماه را اسپندارمذ يا اسپندارمذگان می ناميدند وآن عيد زنان بود. علت نامگذاری اين روز را نيز گفتيم و اشاره كرديم كه در اين روز هدسه يا استر ملكه ی هخامنشی به انتقام كشتار هشتاد هزار نفر از ايرانيان پاك نهاد كه يهوديان سالگرد آنرا هر ساله زير نام عيد پوريم جشن می گيرند و برقص و پايكوبی می پردازند، بدست پريزاد مادر اردشير دوم مسموم و كشته شد. اما سيزده فروردين ماه و نحسی آن! نحسی اين روز از آنجا سرچشمه می گيردكه اردشير دوم هخامنشي، در اين روز، يعنی سيزدهم فروردين ماه با هدسه يا استر ازدواج نمود و وی را بعنوان ملكه ی امپراطوری پارس برگزيد!

علاوه بر اين، سيزده بدر، بزرگداشت خاطره ی نزديک به هشتاد هزار نفر ايرانيان بی پناهيست كه در آن سه روزه ی كشتار بيرحمانه بدست يهوديان، از خانه و كاشانه ی خود می گريختند و بدامن كوه و دشت پناه ميبردند! سيزده بدر و عدد سيزده از آن روی نحس است که نزديک به هشتاد هزار نفر از هموطنان ما در اين روز قتل عام شده اند. آنهم به تحريک و به دست قومی که به اعتراف خود و رهبرانشان توسط ايرانيان از اسارت هفتاد ساله بابل نجات يافته اند. سيزده نحس است و بخاطر فرار از اين نحوست می بايست بدامن طبيعت و دشت و صحرا پناه برد. زيرا که در اين روز هم ميهنان عزيز ما از وحشت ملکه و کشتار يهوديان به بيابانها گريخته بودند.

مجموعه ی داستان, در کتاب استر از کتاب مقدس( عهد عتيق ) نقل شده است. در اين جا به قسمتی از داستان بنا به روايت باب نهم کتاب استر اکتفا می کنيم.

, پس يهوديان جميع دشمنان خود را بدم شمشير زده کشتند و هلاک کردند و با ايشان هر چه خواستند بعمل آوردند. و يهوديان در دارالسلطنه ی شوشن ( شهر شوش واقع در استان خوزستان – ف ) پانصد نفر را بقتل رسانيده هلاک کردند., ( آيه های 5 و 6 باب نهم )

و در دنباله می خوانيم:

, و پادشاه به استر ملکه گفت که يهوديان در دارالسلطنه ی شوشن پانصد نفر و ده پسر هامانرا ( هامان, وزير کشور پارس – ف ) کشته و هلاک کرده اند پس در ساير ولايتهای پادشاه چه کرده اند. حال مسئول تو چيست که بتو داده خواهد شد و ديگر چه درخواست داری که برآورده خواهد گرديد. استر گفت اگر پادشاه را پسند آيد بيهوديانی که در شوشن می باشند اجازت داده شود که فردا نيز مثل فرمان امروز عمل نمايند و ده پسر هامان ( اجساد مردگان – ف ) را بر دار بياويزند. و پادشاه فرمود که چنين بشود و حکم در شوشن نافذ گرديد و ده پسر هامانرا بدار آويختند. و يهوديانی که در شوشن بودند در روز چهاردهم ماه آذار نيز جمعشده سيصد نفر را در شوشن کشتند ليکن دست خود را به تاراج نگشادند. و ساير يهوديانيکه در ولايتهای پادشاه جمع شده برای جانهای خود مقاومت نمودند و چون هفتاد و هفت هزار نفر از مبغضان خويشرا کشته بودند از دشمنان خود آرامی يافتند اما دست خود را به تاراج نگشادند. اين در روز سيزدهم آذار ( واقع شد) و در روز چهاردهم ماه آرامی يافتند و آنرا روز بزم و شادمانی نگاه داشتند. ( آيه های 12 - 17 همانجا)

و در نهايت اينکه:

, و استر ملکه دختر ابيحايل و مردخای يهودی ( مقبره ی اين دو در شهر همدان واقع شده و از جمله آثار باستانی اين شهر به شمار می آيد. ف ) به اقتدار تمام نوشتند تا اين مراسله دوم را در باره فوريم ( پوريم ) بر قرار نمايند. و مکتوبات مشتمل بر سخنان سلامتی و امنيت نزد جميع يهوديانی که در صد و بيست و هفت ولايت مملکت اخشورش بودند فرستاد. تا اين دو روز فوريم را در زمان معين فريضه قرار دهند چنانکه مردخای يهودی و استر ملکه برايشان فريضه قرار دادند و ايشان آنرا بر ذمه ی خود و ذريت خويش گرفتند بيادگاری ايام روزه و تضرع آنان. پس سنن اين فوريم بفرمان استر فريضه شد و در کتاب مرقوم گرديد., ( آيه های 29 – 32 همانجا)

2 – سبزه گره زدن

آفرينش و خلق اولين بشر در تاريخ ايران زمين دارای اهميت بسزائی است. در اوستا چندين و چند بار از کيومرث سخن بميان آمده و او را بعنوان اولين پادشاه و نخستين بشر روی زمين معرفی نموده است. نوشته مسعودی در جلد دوم مروج الذهب صفحه های 110 تا 111 و ابوريحان بيرونی در آثارالباقيه بر پايه همين داده های پهلوی و اوستائی است. مشيه و مشيانه, دختر و پسر دوقلوی کيومرث در روز سيزده فروردين با هم ازدواج نمودند. و اين نخستين پيمان و عقد و ازدواج بين انسانها بود که صورت می گرفت. آن دو پيمان زناشوئی خود را با گره زدن دو شاخه ی گياهی که به گفته ی پاره ای از محققين و تحليل گران گياه ريواس بوده جاودانه نمودند. از اين روی در روز سيزده بدر دختران و پسران دم بخت با آرزوی زناشوئی در سال جديد نيت می کنند و دوشاخه ی گياه را به هم گره می زنند! اين رسم در دوره ی کيانيان متروک و در دوران هخامنشيان مجددا رونق گرفت و تا امروز باقی مانده است.

3 ـ انداختن سبزه ی نوروزی در آب روان.

پيشتر ياد آوری نموديم كه مردمان اعصار و قرون گذشته با اين هدف در روزهای پايانی سال، مبادرت به روياندن سبزه می نمودند تا طبيعت را به گرمی و روياندن گل و گياه تشويق و ترغيب كنند. در ضمن گفتيم كه سبزه نمادی از ايزد شهيد شونده ( در ميان رودان، دموزی يا تموز. در يونان و لبنان آدونيس و در ايران سياوش ) است.

در روياندن سبزه از دانه های گياهان مختلف استفاده می شود و شيوه های گوناگونی بكار گرفته می شود! برای نمونه در لبنان، زنان بذر گياه مورد نظرشان را در آب ولرم می ريزند تا زودتر جوانه بزند و سبز شود. در نتيجه گياه روئيده شده، زودتر از موعد معمول پژمرده می شود كه اين زود مردگی ياد آور عمر كوتاه و زودگذر آدونيس است.

همچنين گفتيم كه ايرانيان در روز سيزدهم فروردين ماه بدامن دشت و صحرا پناه می برند تا از نحسی اين روز در امان بمانند. آنان در اين روز، سبزه ای را كه بمناسبت سال نو و مخصوص سفره ی عيد خود رويانده اند، به همراه می برند و در آب روان می اندازند.

حال اگر سبزه مظهر آدونيس و يا سياوش باشد، آب روانی كه در روز سيزده، سبزه ی عيد را در آن می اندازند، يادآور ايزد بانوی آب و باروری خواهد بود. اين ايزد بانو در ميان رودان اينين و در اساطير ايران به نام آناهيتا آورده شده است. اما به جهاتی در تغيير و تحول شكل اسطوره، دست كم در اين افسانه جای خود را به سودابه داده است. زيرا به درستی می توان سودابه را معادل اينين به حساب آورد. زيرا سودابه نيز دل در گرو عشق سياوش می گذارد و به نحوی متفاوت با اينين رفتار می نمايد. به اين صورت که وی معبود و معشوق خود را در ديار غربت به كشتن می دهد.

موضوع ديگری كه به تأييد اين ادعا ياری می رساند، معنای لغوی سودابه است كه در زبان اوستايی به معنی ( سوته آپكه) يعنی ( آب روشنی بخش ) يا ( آب سود بخش ) آمده است.

بكين سياوش سيه پوشد آب

كند زار نفرين بر افراسياب

بنا بر اين در روز سيزده بدر، با انداختن سبزه ( سياوش ) در آب روان ( سودابه )، در حقيقت سعی می شود در كار وصلت ايزد گياهان ( ايزد شهيد شونده ) با الهه ی آب به نحوی همراهی و هماهنگی صورت پذيرد و به ادامه ی رستاخيز طبيعت ياری رسانده شود.



اسفند ماه 1382



   2004.02.27 14:48

بازگشت


آخرين مطالب مرتبط در روشنگرى:
28اسفند:ملاقات با عيد در ‌پس‌كوچه‌هاى تهران:كاش آدمى همچون بنفشه‌ها وطنش را مي‌توانست با خود ببرد هر كجا كه خواست. 2006‑03‑19
26اسفند. يک نظر در مورد فلسفه وجود ماهی در سفره هفت سين: نشانه اعتدال بهاری در تقويم نجومی ايران باستان 2006‑03‑17
21اسفند:لحظه تحويل سال ۱۳۸۵ در شهرهاى مختلف جهان 2006‑03‑12
نوروز و حاجی فيروزفرزاد جاسمیقسمت دوم 2004‑02‑27

اخبار ومقالات مربوط به نوروز در روشنگرى(كليك كنيد)

Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد