22مرداد.دعوای مشايی و فيروزآبادي، جنگ زرگری يا شکاف بين اصولگرايان
راديو آلمان
دعوای زرگری يا شکاف عميق بين جبهه اصولگرايان؟ دعوايی بر سر "لحاف ملا" يا نشانهای از يک معضل حل نشده؟ اين بار اختلافات حلقه احمدينژاد با ديگر اصولگرايان بر سر چيست؟ و چه کسی از اين دعوا سود خواهد برد؟
اسفنديار رحيم مشايی رئيس دفتر احمدينژاد يک بار ديگر خبرساز شد. اين شخصيت جنجالی کابينه نهم و دهم هرازگاهی با اظهار نظری خلاف جريان آب، تمامی نظرها را به سمت خود جلب ميکند. اين بار بهانه، صحبتهای او در مورد "اسلام ايرانی" است.
وی دوازدهم مرداد ماه در مراسم پايانی همايش جنجالبرانگيز ايرانيان خارج کشور گفت «از مكتب اسلام دريافتهای متنوعی وجود دارد اما دريافت ما از حقيقت ايران و حقيقت اسلام، مكتب ايران است و ما بايد از اين به بعد مكتب ايران را به دنيا معرفی كنيم».
اين سخنان در همايشی عنوان شد که خود آن همايش نيز مورد انتقاد بسيار اصولگرايان قرار گرفت. ترکيب ميهمانان دعوتشده و نيز برنامههای اين همايش از سوی روزنامه کيهان و طيف وابسته به آن بسيار مورد اعتراض بود.
اين بار اما پای مصباح يزدی نيز به ميان کشيده شد، نه مثل هميشه در طرفداری از احمدينژاد که اين بار در نقد رئيس دفترش و "غيرخودی" ناميدن وی.
مصباح يزدی بدون نام بردن از احمدينژاد يا مشايی گفت: «ما اسلام را ميخواهيم ... و در اين مسير با كسی عقد اخوت نبستيم، هركس از اسلام كج برود، ردش ميكنيم.»
اما دعوا زمانی شکل ديگری به خود گرفت که فيروزآبادی نيز وارد ميدان شد. سرلشكر حسن فيروزآبادی رئيس ستاد كل نيروهای مسلح در واکنش به سخنان رحيم مشايی گفت: «وقتی فردی ميگويد مكتب ايراني، يعنی كشورهای اسلامی! حساب ما از شما جداست، كشورهای عربی! حساب ما از شما جداست، و اين در جهت تجزيه جهان اسلام است.»
فيروزآبادی اضافه کرد: «اين اظهارات، اركان نظام را مورد هدف قرار ميدهند.» او سخنان رحيممشايی را از "جرايم امنيت ملی" خوانده و از قوه قضاييه گلايه ميکند که چرا تاکنون واکنشی نشان نداده است.
اما ظاهرا رحيم مشايی قصد ندارد تا منتظر واکنش قوه قضائيه عليه خود بماند. وی فيروزآبادی را تهديد به شکايت کرد. البته رئيس دفتر احمدينژاد گفته شخصا اين مسئله را «به خدا واگذار ميکند» اما ادامه داده که به منظور تنوير افکار عمومي، عليه بالاترين مقام نظامی جمهوری اسلامی به دادگاه شکايت خواهد کرد.
اين دعوا "زرگری" نيست!
اختلاف بين اصولگرايان تازگی ندارد. در همين دوره پنج ساله رياست جمهوری احمدينژاد، بارها و بارها مواضع و سخنان احمدينژاد و حلقه اطرافيانش باعث به وجود آمدن شکاف بين اصولگرايان شده است.
عدهای معتقدند اين دعوا "جنگ زرگری" است و در اصل اختلاف عميقی بين اصولگرايان وجود ندارد.
گروهی ديگر اما ميگويند اين دعوا اصلا هم "زرگری" نيست و اتفاقا نشان از وجود اختلافات عميق و ريشهدار در جبهه اصولگرايان دارد.
قاسم شعله سعدی کارشناس حقوق بينالملل از جمله اين افراد است. او به دويچهوله ميگويد: «اين درگيری يک درگيری عميق بين اصولگرايان و مجموعهی هيئت حاکمه است که حتی اگر اين يک موردش هم به نوعی جنگ زرگری تلقی شود، بازهم با آن برداشت اوليهی ما متضاد نيست. يعنی هم به طور کلی يک جنگ قدرت جدی در مجموعهی حاکم است و هم اين مورد اگرهم به عنوان يک جنگ زرگری تلقی شود، که البته علائمش خيلی خيلی کم است، اگرهم بشود، تازه مشکل را حل نکرده، بلکه در چارچوب يک دعوای اصلی واقعي، ميتواند يک دعوای صوری هم وجود داشته باشد».
اگر به طيف گسترده مخالفان احمدينژاد در ميان اصولگرايان نگاه کنيم و سخنان آنان را زير ذرهبين ببريم، نيز شايد بتوان به تحليل آقای شعله سعدی نزديک شد.
مثلا علی زاکانی عضو کميسيون اصل نود مجلس و از طرفداران پر و پاقرص سابق احمدينژاد، جريان اطراف احمدينژاد را "جريان فتنه جديد" ناميد که به گفتهی وی از «جريان فتنه پس از انتخابات» نيز خطرناکتر است.
وی گفت: «در فتنه انتخابات اخير، جريانی که در ابتدا با نفاق وارد ميدان شد نهايتا در برابر نظام قرار گرفت اما فتنه جديد کاملا خزنده و به نام اصولگرايی در حال شکلگيری است که به مراتب خطر آن از فتنه قبلی بيشتر است».
اين همه اصرار احمدينژاد بر حمايت از مشايي، چرا؟
Bildunterschrift: Groansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: سراجالدين ميردامادی معتقد است رحيم مشايی مسئول پروژه ايجاد اختلاف بين رهبری و جناح تندروی اصولگراست
اما در اين ميان، چه اين دعوا ظاهری باشد و چه نشانه عمق اختلاف بين اصولگرايان، اين پرسش باقی ميماند که اين ميزان از اصرار احمدينژاد بر حمايت از رحيممشايی چه سودی برای او دارد؟
حمايتهای احمدينژاد از مشايی يک بار پای رهبر نظام را نيز به اين دعواها باز کرد و وی را ناچار از مداخله نمود. هرچند باز هم احمدينژاد پست ديگری به رحيم مشايی داد يعنی به نوعی حتی مقابل رهبر نيز ايستاد. اين ايستادگی احمدينژاد پشت سر رحيممشايی نشان از چه چيز دارد؟
سراجالدين ميردامادی روزنامهنگار و تحليلگر سياسی مقيم پاريس اين موضوع را اينگونه تحليل ميکند: «آقای احمدينژاد از دورهی دوم انتخابات شوراها تلاش کرد يک جناح سياسی جديدی را انتخاب کند و از درون اصولگرايان يک جريان اصولگرای نظاميـ امنيتی را انتخاب کرد و با پيروزی در انتخابات دور دوم شوراها و راهيافتن به شورا و شهردارشدن خودش، تلاش کرد که يک جريان سياسی جديدی را با خودش همراه کند و در عين حالی که نسبت خودش را با اصولگرايان سنتی مثل جريان روحانيت مبارز و مؤتلفه حفظ ميکند، از آنها استفاده کند تا بتواند از آنها بهعنوان ابزاری برای رسيدن به اهداف سياسی خودش بهره برد».
وی اضافه ميکند که احمدينژاد در ا نتخابات دور قبلی رياست جمهوری نيز همين تلاش را کرد و همواره سعی کرد تا با حفظ حمايت آقای خامنهای از خودش، اختلافاتش با ساير اصولگرايان را نيز حفظ کند: «در چهارسال اول رياست جمهوری احمدينژاد هم اين تنش و اين اختلاف با جريان اصولگرای سنتی وجود داشت و در اين يکسال اخير هم به اين نتيجه رسيده که بايد در عين حالی که از اين جريان برای نفوذ در لايههای بالای قدرت استفاده کند، اما بايد زاويه و فاصلهی خودش را هم با اين جريان حفظ کند که اين پروژه اتفاقاً به آقای رحيم مشايی سپرده شده است و او دارد تلاش ميکند که بين رهبری و جريان تندرو اصولگرا مثل کيهان، احمد خاتمي، فيروزآبادی و ديگران فاصله بيندازد تا بتواند بحران مشروعيت دولت را در لايههای طبقهی متوسط شهری بهنوعی بازسازی کند».
قاسم شعله سعدی از منظر ديگری به حمايت بيدريغ احمدينژاد از رحيم مشايی نگاه ميکند. به نظر وی رحيم مشايی کانديدای دور يازدهم رياست جمهوری از حلقه احمدينژاد است: «آقای احمدينژاد که ديگر دفعهی بعد نميخواهد کانديدای رياست جمهوری شود، چون اصلاً نميتواند بشود. لذا بايد آقای مشايی به شکلی مطرح شود. چه بهتر که با مسائلی که با ناسيوناليسم ايرانی ارتباط دارد اين برجستهسازی صورت بگيرد، مثل همان مکتب ايرانی اسلام که ايشان مطرح کرده است. اينها مسائلی است که اگرچه ممکن است موجب رنجش مصباحيزدی و امثال او شود، اما تا حدودی در افکار عمومی ميتواند به نفع کسی که اين مواضع را دارد تمام شود».
آيا جنبش اعتراضی از اين دعوا طرفی خواهد بست؟
بر اساس يک ديد سنتي، هرگونه شکاف و اختلاف در جبهه مقابل ميتواند به سود جريان ديگر تمام شود. آيا شکاف ميان اصولگرايان نيز ميتواند بر اساس همين قاعده به نفع جنبش اطلاحطلبی و يا به طور کلی جريان اعتراض مردمی تمام شود؟ پاسخ هردو کارشناس به اين پرسش مثبت است.
سراجالدين ميردامادی ميگويد: «اين تنازع درونی جبههی اصولگراها به نفع جنبش اعتراضی که به طور کلی الان جريان اصلاحطلبی در زير چتر آن قرار دارد هم تمام ميشود و افکارعمومی و طبقاتی که شايد هنوز اندکی باشند که اعتقادی به اين دولت و به اين رهبری داشته باشند، با اين تنازع و اين اختلافات شديد و اين حملات لفظی شديد، اعتقاد و اعتماد و ايمانشان به دولت و رهبری کم و کمتر شود».
و قاسم شعله سعدی نيز نظرش اين است: «يکی از نشانههای رژيمهايی که در مسير تحولات و دگرگونيهای عميق هستند، اين است که نخبگان حاکم گرفتار ازهم گسيختگی ميشوند. به جای وحدت، دچار ازهم پاشيدگی و ازهم گسيختگی ميشوند که در شرايط فعلی ايران به نظر من اين يک علامت و سيگنال قوی راجع به تحولات اجتنابناپذير آينده است. بنابراين اين قضيه ميتواند به نفع جناح اصلاحطلب و جنبش سبز شود که فعلاً مورد غضب هيئت حاکمه است».
ميترا شجاعی
تحريريه: فريد وحيدی
22 مرداد 1389 02:33
نظر شما
نام: حسن از قم
|
| ای-ميل: |
10:48 23 مرداد 1389
|
سخنان / تزها / حرفها ..ام«ال احمدی نزاد و مشائی و.... ریان سازیست / نگ روانیست بر علیه واقعیتهاو نابسامانیهای بی حد در همه زمینها.نباید امعه و ذهن ها در گیر این مسائل شوند . |
نام:
|
| ای-ميل: |
21:34 22 مرداد 1389
|
رهبران دنیای عرب هم دائماً م«ل بچه ها در حال دعوا بایکدیگر هستند بدون اینکه مسئله اصلی را به میان آورند. یعنی مزدور بودن خودشان را. به همین خاطر امعه نفعی نمی برد و فقط ضرر می کند.
زرگری بودن یا نبودن این داد و فریادها هم علی السویه است. موضوعات مهم را باید مورد بح« قرار داد و این کار دلسوزان است که این موضوعات را به کسانی که می خواهند از آنها طفره بروند تحمیل کنند.
|