www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | ويدئو کليپ | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

مجموعه خبرى روشنگرى: 28 تير/

28تير :سقوط صادرات روزانه نفت ايران به زير 2 ميليون بشکه

28تير :گزارش تصويری/ بازيافت غير اصولی زباله های پلاستيکی در ايران

28تير :گزارشی از آخرين روز کنفرانس سالانه بنياد پژوهش های زنان ايران

28تير :به وخامت گراييدن وضعيت جسمی زندانی سياسی ارژنگ داودی در ششمين روز اعتصاب غذا

28تير :دفاعيات احمد قابل در دادگاه انقلاب:چرا خامنه‌ای را بخاطر اهانت به مردم محاکمه نمي‌کنيد؟

28تير :سيمين بهبهانی: از مدرسه ناموس تا کانديداتوری جايزه نوبل ادبی

28تير :رشيد آخ کندی زندانيان سياسی محکوم به اعدام در شرايط امنيتی خاص و تحميلی مسئولين زندان قرار گرفته

28تير :بازخريد و اخراج اساتيد در دانشگاه بهشتی

28تير :آب تهران سرطان زاست؟

28تير :خودداری محبوبه کرمی از عمل جراحی تحت شرايط بازداشت: دو سال حبس تعزيری برای ليلا توسلی / آزادی سارا محبوبي، دانشجوی محروم از تحصيل در ساری

28تير :طی روزهای اخير دو شهروند اهل مهاباداز طرف نيروهای امنيتی در اين شهر بازداشت شدند.

28تير :اطلاعيه خانواده کبودوند: کبودوند احتمالاً دچار سکته مغزی شده است

28تير :مهدی کروبی: سودای تک حزبی در ايران محکوم به فناست

28تير :فائزه هاشمی: فتنه جريانی است که منافع ملی و امنيت کشور را تحت الشعاع قرارمی دهد

28تير :بخشايش در گفت‌وگو با ايلنا : مشكلات پرونده هسته‌اى را در مذاكره حل و فصل كنيم

28تير :پيش بينی اکونوميست ازافزايش بدهی خارجی ايران

28تير: دولت، مجوز واردات بيشتر را صادركرد

28تير :فعال كارگرى:نگذاريد سالها رنج كارگران مصادره شود

28تير: سه دانشجوی دربند زندان متی کلای بابل آزاد شدند
دو دانشجوی دربند ديگر همچنان در بلاتکليفی


28تير :ايران می گويد کنگره آمريکا خواستار مذاکره است

28تير :برگ سبزی پيشکش سيمين بهبهانی به مناسبت سالگرد تولدش

28تير :پيام ميرحسين موسوی به مناسبت حادثه تروريستی زاهدان



28تير :سقوط صادرات روزانه نفت ايران به زير 2 ميليون بشکه

خبر آنلاين:ميزان درآمدهای نفتی ايران طی نه ماهه اول سال 88 معادل 32 درصد کاهش پيدا کرده است.



علی پاکزاد: در حالی که سر آغاز رشد قيمت نفت در دهه هشتاد شمسی به نظر نمی رسيد درآمد کشور از محل صادرات نفت و گاز بتواند به مرز های 80 ميليارد دلار برسد که البته رسيد به طوريکه درآمدهای نفتی گزارش شده توسط بانک مرکزی نشان ميدهد صادرات طلای سياه در سال 86 و 87 به ترتيب 81 و 82 ميليارد دلار درآمد برای کشور به همراه داشته است.



البته اين رشد درامدهای نفتی که با اوج گيری قيمت های نفت و قرارگرفتن در سطوحی در نزديک به 140 دلار به ازای هر بشکه اين توهم را ايجاد کرد که روند صعودی آغاز شده همان روندی است که پيش بينی می شد در دهه های آخر توليد نفت جهان رخ دهد و اين تصور غلط به جای رسيد که رئيس دولت در برخی از مصاحبه های مطبوعاتی خود اظهار می داست که قيمت نفت زير صد دلار ديگر به خاطره ها پيوسته است.



البته خلاف اين تصور هم ثابت شد و آمارهای مربوط به درآمدهای نفتی ايران نشان می دهد در حالی که درامد نفتی کشور طی نه ماهه منتهی به آذر ماه سال 87 معادل 71 ميليارد دلار بوده است اين رقم در نه ماهه منتهی به آذر ماه سال 88 به رقمی حدود 48 ميليارد دلار رسيده است که اين خود نشان از نزول 32 درصدی درآمد کشور از محل صادرات نفت است.



البته در بودجه سال 88 قيمت نفت معادل 50 دلار به ازای هر بشکه تعيين شده بود که خوشبختانه به رغم کاهش قيمت نفت متوسط قيمت نفت ايران در اين سال به حدود 69 دلار رسيد که اگرچه اين رقم بالاتر از ميزان در نظر گرفته شده در بودجه دولت بوده است ولی نشان می دهد سهم دولت از درامدهای نفتی در بودجه عمومی به سطح 5/72 درصد رسيده است که اين مسئله در تناقض کامل با اهداف برنامه چهارم و سند چشم انداز قراردارد.



به هر شکل تراز نفتی کشور طی سال 88 در سرازيری قرار گرفته است و می تواتن با احتساب کاهش 32 درصدی در سه ماهه سوم می توان پيش بينی کرد ميزان در آمد نفتی کشور در سال 88 به حدود 55 تا 57 ميليارد دلار برسد که تقريبا معادل صادرات نفت در سال 84 است.

دلايل کاهش درآمدهای نفتی



تطبيق ميزان درآمدهای صادراتی نفت ايران در سال 88 با سال 84 در حالی که متوسط قيمت نفت ايران در سال 88 تقريبا 32 درصد بيش از متوسط قيمت نفت ايران در سال 84 است نشان می دهد کاهش ميزان صادرات نفت ايران در سال 88 باعث شده به رغم بالاتر بودن قيمت نفت درآمدهای نفتی کشور در اين سال تا اين حد کاهش پيدا کند.



براساس آمارهای بانک مرکزی صادرات نفت ايران در سال 88 به شکل بی سابقه ای کاهش پيدا کرده است به طوريکه در سه ماهه منتهی به آذر ماه سال 88 متوسط صادرات روزانه نفت ايران به يک ميليون و 980 هزار بشکه رسيده است.



البته اين افت صادرات با کاهش شديد توليد نفت خام ايران نيز تکميل شده است، بر اساس آمارهای بانک مرکزی نشان می دهد ميزان توليد نفت خام ايران در سه ماهه سوم سال 88 به رقم سه ميليون و 549 هزار بشکه در روز رسيده است که اين ميزان توليد نيز از سال 81 به بعد بی سابقه بوده است.



قابل ذکر است توان توليد ايران در حدود 4 ميليون بشکه در روز است که به دليل کاهش سهميه بندی های اعلام شده از سوی اوپک ايران مجبور است زير توان توليد خود اقدام به عرضه نفت خام کند ولی نبايد فراموش کرد بخشی از اين کاهش توليد ناشی از عدم اجرای برنامه توسعه ميادين نفتی ايران است که بخش عمده ای از آنها در نيمه دوم عمر خود قرارداشته و و به تدريج توان بازدهی آنها سير نزولی پيدا کرده است.



البته اين کاهش ميزان توليد تنها به دليل افزايش ميزان مصرف داخلی می تواند باعث کاهش ميزان صادرات نفت کشور شود که اين مسئله هم با در نظر گرفتن سير نزولی آغاز شده از سه ماهه سوم سال 87 می توان گفت در حال حاضر ميزان مصرف داخلی نفت به سمتی می رود که ميزان صادرات نفت کشور را به زير دو ميليون بشکه در روز کاهش دهد و اين در حالی است که متوسط ميزان صادرات نفت ايران طی يک دهه گذشته چيزی در حدود 5/2 ميلون بشکه در روز بوده است.



مقايسه صادرات نفت و ميزان توليد نشان می دهد در حالی که در سال 84 معادل 65 درصد از نفت توليدی کشور صادر و باقی آن به مصرف داخلی می رسيده است به مرور سهم صادرات کاهش پيدا کرده و در نه ماهه منتهی بع آذر ماه سال 88 سهم صادرات از کل توليد نفت خام کشور به رقم 7/56درصد رسيده است که اين رقم در صورت بهينه نکردن مصرف داخلی به مرور به جايی می رسد که ايران را از يک صادرکننده نفت به يک وارد کننده نفت تبديل خواهد کرد.



البته به نظر می رسد دولت قصد دارد با توسعه ميادين موجود و وارد مدارکردن ميادين نفتی تازه کشف شده طی برنامه پنج ساله پنجم ميزان توليد نفت خام کشور را از حدود 4 ميليون بشکه به 5 ميليون بشکه افزايش دهد که هر چند اين کار يک اقدام ضروری محسوب می شود ولی موقتی است و در صورت مهار نشدن سرعت رشد ميزان مصرف انرژی در کشور اين افزايش نيز بعد از مدتی به مصرف داخلی خواهد رسيد.




28 تير 1389    20:48
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :گزارشی از آخرين روز کنفرانس سالانه بنياد پژوهش های زنان ايران

جرس (آيد قجر - پاريس): در سومين و آخرين روز از "کنفرانس سالانه بنياد پژوهش های زنان" در دانشگاه سوربن پاريس، بر "هماهنگی گفتمان جنبش زنان با گفتمان مردم ايران" تأکيد شد.



محبوبه عباسقلی زاده پژوهشگر و فعال حقوق زنان در اين کنفرانس گفت: "اگر جنس گفتمان ها با مردم هماهنگ نباشد راه به جايی نخواهد برد".



وی که بعد از انتخابات سال گذشته و جنبش اعتراضی مردم ايران به دو سال و شش ماه حبس تعزيری و سی ضربه شلاق محکوم شده بود و اخيرا از ايران خارج شده است به "بررسی استراتژی های برون رفت از بحران در جنبش زنان" پرداخت.



به گزارش خبرنگار جرس، عباسقلی زادگان در خصوص بحران بعد از انتخابات رياست جمهوری سال گذشته گفت: "جنبش زنان به رغم هر توفيقی بعد از انتخابات کم رنگ و دچار بحران شد. وی عامل بحران را در دو بخش سرکوب و جنبش سبز تحليل کرد.



اين فعال جنبش زنان افزود: سرکوب، تاثير مستقيم بر ساختار شبکه ای آن زمان جنبش زنان داشت؛ ارتباط های شبکه ای بلافاصله بعد از فضای سرکوب و ايجاد فضای امنيتی دچار مشکل شدند و در واقع سرکوب، نقشه ی سازمانی جنبش زنان را دچار يک انفجار هسته ای کرد.



از سوی ديگر جنبش سبز نيز به دليل اين که يک جنبش خيلی وسيع بود و مردم و طيف های مختلف را در بر می گرفت باعث شد نورافکن هايی که به سمت جنبش زنان بود، به سمت ديگری تغيير جهت دهد".



اين فعال حقوق زنان، در ادامه بررسی علل آنچه که آن را "گيجی و رکود جنبش زنان" ناميد گفت: "ما در اعتراض به قوانين واپس گرا تنها اقدام به صدور بيانيه کرديم به طوری که بعد از اعدام شيرين علم هولی می توانستيم بيش از مقاله و چند حرکت جزئی اقدام کرده و به يک خواست عمومی تبديلش کنيم. شکنجه ها و فشارهای ناموسی که در سطح بيانيه عفو بين الملل ماند و در برابر خشونت سياسی حکومتی هم که به لحاظ گفتمانی معلوم نيست خواستيم چه گوارايی يا گاندی وار برخورد کنيم؟ و اين نشانه آن است که ما بايد از دور هم نشستن ها دست بکشيم و به فکر چاره باشيم".



وی با تأکيد بر ضرورت درمان اين بحران، سخنان خود را چنين به پايان برد که : "بايد قبول کنيم که گفتمان های قبلی کار نمی کند و دچار انسداد گفتمانی شده ايم که اگر جنس گفتمان ها با مردم هماهنگ نباشد راه به جايی نخواهد برد. از سوی ديگر بايد بدانيم که در مورد شکنجه و خشونت های دهه ی 60 تا الان، سرانجام چه می خواهيم کنيم.



و ی در خاتمه بر ضرورت تقويت سايتها و شبکه های اجتماعی تاکيد کرد.



ادامه سومين روز کنفرانس



برنامه های روز سوم با سخنرانی علی عبدی (عضو کميته ی مردان کمپين يک ميليون امضا و دانشجوی مطالعات جنسيت دانشگاه اروپای مرکزی) آغاز شد. موضوع سخنرانی وی "مردان برای برابری جنسيتی" بود.



وی با اشاره به چگونگی شکلی گيری کمپين مردان و کارگاه های آموزشی آن در ايران، وجود اين حرکت به شکل سازمانی را گامی مثبت در همراه شدن آنان با جنبش زنان و بالا بردن سطح آگاهی شان دانست.



سخنران دوم بخش صبحگاهی ژاله احمدی (فعال حقوق زنان، آموزش فمينيسم در مرکز "شوکوفابريک" بر ضرورت رسيدگی به شکنجه، فشارها و تجاوز به زنان در زندان های دهه ی 60 تاکيد کرد.



به اعتقاد وی در ايران جنبشی تحت عنوان جنبش زنان نداريم و فمينيسم اسلامی نيز اصلا وجود ندارد".



هايده درآگاهی (فعال حقوق زنان قبل و بعد از انقلاب) آخرين سخنران برنامه ی صبحگاهی بود.



موضوع سخنرانی وی تبيين اين شعار بود که "آزادی زن، معيار آزادی در جامعه است". وی گفت: "31 سال طول کشيد تا بفهمم چه اندازه اين شعار مهم است".



وی خطاب به جنبش زنان در خارج کشور، تحرکات تشکيلاتی تری چون به راه انداختن تلويزيون يا فعاليت بيشتر در اينترنت را پيشنهاد کرد.



حلقه اعتراضی بر گرد دانشگاه سوربن



در ساعت استراحت و ميان برنامه آخرين روز اين کنفرانس سالانه، جمعی از مادران عزادار و مادران صلح با در دست داشتن عکس زندانيان، شهدا و اسامی آنان مانند مجيد توکلي، حبيب الله لطيفي، عزيز محمد زاده، رستم ارکيا، شيوا نظرآهاري، علی صارمی و .. حلقه ای انسانی مقابل دانشگاه سوربن تشکيل دادند. آنها با خواندن سرودهايی چون "سر اومد زمستون" و "ای ايران"، با محکوم کردن رفتار نظام جمهوری اسلامی در صدور حکم اعدام و سنگسار، خواستار آزادی هر چه سريعتر زندانيان سياسی شدند.



ميزگرد پايانی



در برنامه بعد از ظهر ميزگردی چهار نفره برای پرداختن به موضوع "راه کارها و چشم اندازها" برگزار شد. در اين ميزگرد آزاده دواچی (فعال حقوق زنان، نويسنده و پژوهشگر)، پروين ثقفی (فعال سياسی قبل از انقلاب و عضو "گروه زنان ايرانی فرانکفورت")، ليلا دانش (نويسنده و فعال جنبش چپ) و محبوبه عباسقلی زاده روزنامه نگار و فعال حقوق زنان حضور داشتند.



آزاده دواچی که سر فصل سخنانش "شرکت کنشگران زن در خيزش اجتماعی: لزوم طرح و گسترش استراژی های نوين" بود، با يادی از زندانيان سياسی و عقيدتی مانند شيوا نظرآهاري، بهاره هدايت، اعظم ويسه، هنگامه شهيدي، محبوبه کرمی به تاريخچه ای کوتاه از جنبش زنان ايران پرداخت.



وی با اشاره به افزايش فشار نظام بعد از انتخابات گفت: "فعاليتهای زنان از قبل از انتخابات در قالب همگرايی شروع شد و بعد از آن به اوج خود رسيد، فمينيست ها به موج مردمی پيوستند و همگام با آنان شدند، سرکوب اغاز شد؛ بازداشت، زندانها و احکام سنگين قضايی. سرکوب به اينجا ختم نشد بلکه به غير از سرکوب غير مستقيم، از طريق برنامه ريزی سعی کردند به تشکل زنان ضربه وارد کنند. الان زنان پس از گذشت يکسال با چالش های استراتژيکی روبرو شده اند".



دواچی افزود: "با وجود بنيادگرايی مذهبی و آنچه در يکسال اخير گذشت نياز به باز تعريف فمينيسم در ايران داريم و به نظر می رسد با در نظر گرفتن فشار و عوامل بيرونی و برآورد از ايده ها و عقايد جنبش، امروز بايستی باز تعريفی داشته باشيم تا به گفتمان مشترکی برسيم".



پروين ثقفی به موضوع "بررسی موقعيت جنبش زنان ايرانی از ديدگاه چپ" پرداخت و گفت: "چپ ها اگر مسئول بخش اعظم فعاليتهای سياسی هم باشند اما نبايد بگويند چپ هستند زيرا تا بيان می کنند با آنها بد برخورد می شود. وی افزود: "امروز فمينيست ها سعی ميکنند در مناسبات با ديگران، همزيستی داشته باشند اما چپ ها سعی در پافشاری بر تعاريف کلاسيک خود دارند".



ليلا دانش در سخنان خود به موضوع زن ستيزی در جمهوری اسلامی پرداخت.



وی با بيا اينکه "بنيادگرايی مذهبی در سه دهه گذشته مانعی در راه گسترش و پيشرفت زنان بوده است" گفت: "جنبش زنان يکدست نيست و با پرداختن به موضوع فقط زنان نمی تواند به خواسته های خود برسد".



وی کمپين يک ميليون امضا را متهم کرد که "با تبعيض گذاشتن بين زنان، خواستار کشف حجاب اقليت شده است" اما سخنان وی با اعتراض و تکذيب فعالان کمپين روبرو شد.



حاشيه هنری کنفرانس



در حاشيه روز آخر، منيره برادران که از سال 1360 تا 1369 در زندان بوده است و مدال "کارل فون اوسی يتسکی" از طرف جامعه بين المللی حقوق بشر ـ شاخه آلمان به او و خانم سيمين بهبهانی اهدا شده است در بخش هنرمندان و هنرهای تصويری معرفی شد.



برادران، در عکسهای انتخابی خود با موضوع "شادی در جنبش مردمی ايران"، به تصويرهايی پرداخته که ترکيبی از عکس و نوشته است؛ عکسی که او را به شدت تکان داده، تصوير پسری است که در ميان مردم نوشته ای با اين مضمون را بالا برده است "لطفا ما را نکشيد"، يا وانتی که پشت خود نوشته بود "آزادی".



در کنار اين عکسها يادداشت هايی بود کوتاه از دخترانی که ديده های خود را در اعتراضات مردمی از طريق ای ميل يا شبکه های ارتباطی به گوش بقيه می رساندند.



از نظر منيره برادران، هدف او از اين کار به نمايش درآوردن "شهروند خبرنگاری" و شکل جديد "مردم ژورناليستی" بود. يکی از اين نوشته ها بسيار کوتاه بود: "من امروز ترسيدم... وجودم پر از نفرت است".



منيره برادران در پاسخ به پرسش خبرنگار جرس، ضمن توضيح اصول کاری خود نسبت به مديريت هنری کنفرانس انتقاد داشت و گفت: "معرفی هنرمندان در روز پايانی دير است، بايد روز اول باشد تا مردم از کارها ديدن کنند، ميتوانستم بنويسم و مقاله ارائه دهم؛ اما فکر می کردم ارائه ی تصوير تاثيرگذارتر است، اما متاسفانه هنر تصويری در فرهنگ ما ضعيف است و چه خوب می شد در کميته ه او سمينارها برای زحمتی که هنرمندان می کشند ارزش بيشتری قائل می شدند".



در پايان کنفرانس بنياد پژوهش های زنان، اعضای کميته با حاضران سخن گفتند و انتقادهای آنان را برای بهبود سالهای آينده پذيرا شدند.




28 تير 1389    19:06
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :به وخامت گراييدن وضعيت جسمی زندانی سياسی ارژنگ داودی در ششمين روز اعتصاب غذا

بنابه گزارشات رسيده به "فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران"،زندانيان سياسی ارژنگ داودی در ششمين روز اعتصاب غذا وضعيت جسمی اش رو به وخامت گذاشته است.



زندانی سياسی ارژنگ داودی که از روز چهارشنبه 23 تيرماه در اعتراض به اقدامات سرکوبگرانه و محدوديتها عليه زندانيان سياسی اقدام به اعتصاب غذا نموده است.آقای داودی در ششمين روز اعتصاب غذای خود وضعيت جسمی اش رو به وخامت گذاشته است.او از ضعف شديد،سردرد ،سرگيجه و عوارض ديگر رنج می برد.زندانی سياسی ارژنگ داودی در طی مدت بازداشت مورد شکنجه بازجويان وزارت اطلاعات و شرايط قرون وسطائی حاکم بر زندان باعث شده است که شرايط جسمی او را تا حد زيادی آسيب پذير کند.



اما بازجويان وزارت اطلاعات و اجرا کنندگان فرامين آنها در زندان گوهردشت کرج با ايجاد شرايط قرون وسطائی و سلب حقوق اوليه زندانيان سياسی و ساير اقدامات غير انسانی زندانيان سياسی را وادار به اعتصاب غذا می کنند تا زمينه حذف فيزيکی آنها را مهيا کنند .



زندانی سياسی ارژنگ داودی خواستار حقوق اوليه خود که از جمله آنها؛ پايان دادن به محدوديتها مانند محروميت از تماس با خانواده اش،پايان دادن به تصرف منزل شخصی و آوارگی اين خانواده و رسيدگی پزشکی به زندانيان سياسی بيمار می باشد.



زندانيان سياسی که در حال حاضر در بند 3 زندان گوهردشت در اسارت بسر می برند عبارتند از؛ ارژنگ داودي،منصور اسالو، ،منصور رادپور، ،مسعود باستاني،عليرضا کرمی خير آبادي،بهنام فيدج، مصطفی اسکندري، احمد زيد آبادی مهدی محموديان،رضا رفيعی و حشمت الله طبرزدی می باشند.



لازم به يادآورى است که زندانى سياسى ارژنگ داودى در آبان ماه 1382 دستگير و 16 ماه بعد توسط حسن زارع دهنوى معروف به قاضى حداد مورد محاکمه قرار گرفت و به حکم سنگين و غير انسانى 15 سال زندان و 70 ضربه شلاق محکوم شد. حسن زارع دهنوی هيچگاه حکم محکوميت او رابصورت کتبی در اختيار وی و وکيلش قرار نداد. عليرغم گذشت سالها از بازداشتش هنوز حکم قطعى وى در ابهام است و در انتظار تشکيل دادگاه بسر مى برد.آقای داودی در طی مدت بازداشت به زندانهای مختلفی تبعيد شد از زندان اوين به زندان بندر عباس و سپس به زندان گوهردشت کرج تبعيد گرديد.



فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران، نسبت به شرايط قرون وسطائی ايجاد شده که زندانيان سياسی را وادار به اعتصاب غذا می کند و تهديداتی که متوجه جان آنها است هشدار می دهد و از کميسر عالی حقوق بشر و ساير مراجع بين المللی خواستار اقدامات عملی برای پايان دادن به جنايت عليه بشريت در زندانهای اين رژيم است.



فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران



28 تير 1389 برابر با 19 ژولای 2010





گزارش فوق را به سازمانهای زير ارسال گرديد:



کميساريای عالی حقوق بشر



کمسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا



سازمان عفو بين الملل











http://pejvakzendanyan.blogfa.com
">http://pejvakzendanyan.blogfa.com



pejvak_zendanyan10@yahoo.com



pejvakzendanyan@gmail.com



Tel.:0031620720193




28 تير 1389    19:57
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :دفاعيات احمد قابل در دادگاه انقلاب:چرا خامنه‌ای را بخاطر اهانت به مردم محاکمه نمي‌کنيد؟

راديو کوچه

پس از هفت ماه



احمد قابل



هرگاه ماه‌ها از حضور در جمع و جامعه‌ات بازمانده باشی و پس از آن به ميانشان برگردي، در مي‌يابی که بايد پيش‌آمدهای آن چندماهه را با سرعت و دقت مرور کنی تا بتوانی هم‌راه و هم‌سفر خوب و آگاهی برای هم‌راهان و هم‌فکران خود باشی.



سرعت تحولات در ايران و خصوصن پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ و گوناگونی تحولات و ديدگاه‌ها، گرچه جبران غيبت شش ماهه را دشوار ساخته و نسبت به شرايط عادي، زمان بيش‌تری را لزومن طلب مي‌کرد ولی هرکه مشتاق دانستن باشد، اين مرحله را ناگزير طی خواهد کرد.



اکنون و پس از يک ماه که به کسب خبر و سنجيدن ديدگاه‌ها و رصدکردن کنش‌ها و واکنش‌ها گذرانده ام، شايد بتوانم تا حدودی با هم‌راهان و هم‌فکران خود، راه بسپرم و به جمع گرمشان بپيوندم.



البته در مدت بازداشت و زندان نيز به کسب خبر و آشنايی با تحولات عملی و نظري، در حد مقدور، پرداختم و کم و بيش در جريان مسايل کشور و اقدامات حکومت و معترضان به سياست‌های حاکميت، قرار گرفتم.



اما از يک بازداشت شده با اتهامات سياسی هم‌چون من، تنها «دفاع از راه و هدف جنبش اعتراضي، اصلاح‌طلبانه و مسالمت‌آميز مردم ايران» انتظار مي‌رفت. انتظاری که حق همه‌ی ايرانيان هم‌راه و هم‌فکر، دوستان و بستگانم بود که از حقوق و عزت آنان بايد درحد توان، نگهبانی مي‌کردم و آن‌را به قيمت اندک «آزادی فردی و بهره‌مندی شخصی خود، در برابر عدول از حق حاکميت ملت و پذيرش ظلم و ستم حاکميت نسبت به آحاد ملت» نمي‌فروختم.



اين‌گونه است که من به «قسمي» که در بازجويي‌ها و ديدار با مسوولان زندان خوردم که؛ «واله؛ اگر يک ساعت امکان حضور آزاد در بيرون از زندان را بيابم، ظلم و ستم‌هايی را که در مورد خود و ديگران ديده‌ام، بيان خواهم کرد و ستم‌گران را رسوا خواهم ساخت» پايبند بوده و به مفهوم آن وفادار خواهم ماند.



بنابراين، برخی اتفاقات را لازم است که خود به اطلاع افکار عمومی(که هدف اصلی از حضور هيت منصفه‌ی پيش‌نهادی در قانون اساسی است) برسانم تا مبتنی بر حقايق و واقعيت‌ها، داوری کنند و از اشتباهات کوچک و بزرگی که در گزارش‌های خبری يا تحليلی منتشره از گفتار و رفتار اين‌جانب در اين مدت اتفاق افتاده و در ضمن مطالعه‌ی آن‌چه گذشت، کم و بيش مشاهده کرده‌ام (که گاه ناشی از دشواري‌های تبديل گزارش شفاهی به کتبی بوده است)نيز در امان بمانيم.



از سويي، همان‌گونه‌ که در محکمه (که از نام‌بردن آن به‌عنوان دادگاه، عمدن پرهيز مي‌کنم) گفتم؛حاکميت از علنی برگزار کردن محاکمات سياسی افرادی که بر سخنان و افکار خود استوار مانده اند، شديدن پرهيز کرده و تنها به انتشار محاکماتی اقدام کرده و مي‌کند که سخنان مطلوب خود را از زبان متهمان بشنود. بنابراين و طبق اصل ۱۶۸ قانون اساسي، امثال من با اطلاع‌رسانی دقيق نسبت به آن‌چه بر آنان گذشته، از حق سلب شده‌ی خود استفاده مي‌کنند و تخلف حاکميت را در نقض اصل ۱۶۸ به گونه‌ای شايسته و قانوني، آشکار ساخته و بخشی از مطلوب قانون که «داور بودن افکار عمومی است» را جبران مي‌کنند. اينک شما و گزارشی مختصر از برخی مطالب مطروحه در تنها جلسه‌ی محاکمه؛







يکم) وقتی در محکمه آغاز سخن کردم، قاضی از من خواست تا کلمه کلمه مطالبم را بيان کنم (و مثل دفاع يکی از وکلا، که ديکته گفت تا منشی محکمه، واژه به واژه يادداشت کند و مثلن يک متن شفاهی ۵ خطی را در چند دقيقه بنگارد) من با ناراحتا به قاضی پرخاش کردم که؛ «چگونه است که وقتی متهمان سخنان مطلوب حاکميت را مي‌گويند، محاکمه در حضور دوربين‌های تلويزيونی و خبرنگاران و خبرگزاري‌هاتان تشکيل شده و پخش تلويزيونی مي‌شود، ولی وقتی اطمينان داريد که متهم سخنان و عقايد خود را که برای شما نامطلوب است بيان مي‌کند، حتا از تدارک يک ضبط صوت هم پروا می کنيد. يک ضبط بگذاريد و مطالب را ضبط کنيد و بعدا به آن مراجعه کنيد. من نمی توانم با سرعت نوشتاری منشی شما سخن گفته و ديکته بگويم».!



از سويي، متن کيفر خواست صادره، هرگز از طريق افرادی که عنوان قاضی يا دادستان يا بازپرس را داشتند، در اختيار من قرار نگرفت. حتا يادداشت‌هايی که من در زندان و با استفاده از فکر خود برای دفاع در برابر اتهامات نوشته بودم، در هجوم حفاظت زندان آن هم چند روز قبل از روز محاکمه، به تاراج رفت.



البته متن رونوشت کيفرخواست را وکيلم به من رساند ولی اين امر مانع از ثبت تخلف آشکار دستگاه قضايی در اين پرونده و تذکر من به محکمه نبود که بر خلاف قانون، کيفرخواست را به متهم نداده و او را برای محاکمه برده اند.



دوم) متن رونوشت کيفرخواست به اين شرح است؛ «رياست محترم دادگاه انقلاب اسلامی مشهد. در پرونده‌ی ۷۷۰۰۸۷۶ متهم آقای احمد قابل فرزند شيرمحمد متولد ۱۳۳۷ شغل آزاد اهل تربت‌جام ساکن فريمان دارای سابقه‌ی محکوميت کيفری و بازداشت موقت؛ متهم است به اقدام عليه امنيت داخلی از طريق؛ تبليغ عليه نظام جمهوری اسلامی ايران و توهين به مقام معظم رهبری و توهين به حضرت امام(ره) و نشر اکاذيب و تشويش اذهان عمومی و نگه‌داری تجهيزات دريافت از ماهواره. با توجه به کليه‌ی اوراق و محتويات پرونده، گزارش اداره‌ی محترم اطلاعات خراسان رضوی و تحقيقات انجام شده از وی در صفحات ۲۸۲ الی ۴۳۲ و دفاعيات متهم در صفحات ۴۴۳ و ۴۴۴ و ۴۴۵ و اظهارات و نظرات ايشان در صفحات ۱۳۳ و ۱۳۴ و مطالب و نوشته‌های او در مصاحبه‌های نام‌برده با رسانه‌های بيگانه و بهره‌برداری تبليغاتی دشمن از اظهارات وی و ساير قراين و شواهد بر هم‌کاری نام‌برده محرز و مسلم است. لذا مستند به مواد ۶۹۸ و ۵۱۴ و ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی و بند الف ماده‌ی ۹ قانون ممنوعيت نگه‌داری تجهيزات دريافت از ماهواره، تقاضای رسيدگی و تعيين مجازات او را دارم. ۱۱/۱/۸۹ ».



سوم) نتيجه‌گيری اداره‌ی اطلاعات خراسان رضوی از تمامی مراحل بازجويی و تحقيقات انجام گرفته در متن پرونده اين‌گونه گزارش شده است.



«با عنايت به اين‌که متهم برمواضع خود هم‌چنان ثابت و اصرار بر تداوم آن دارد و ضمن هم‌راهی و هم‌سويی با عوامل فتنه و جريان‌های داخلی هم‌سو با آن‌ها و اين‌که يکی از عوامل موثر تغذيه کننده‌ی سايت‌های وابسته به جنبش سبز مي‌باشد، طبق قانون مجازات اسلامی با وی برخورد شود.



خسارت‌های ناشی از جرايم و اقدامات و فعاليت‌های متهم که به کشور و اشخاص حقيقی و حقوقی وارد شده است عبارتند از:



۱- خدشه‌دار شدن وجهه نظام جمهوری اسلامی در نظام بين‌الملل به صورت اعم.



۲- زير سوال رفتن انتخابات رياست جمهوری.



۳- تشويش اذهان عمومی بخصوص با اظهارات و ادعاهای وی مبنی بر افزوده شدن تعداد مراجع و مخالفت آنان با نظام.



۴- تشويش اذهان عمومی نسبت به عمل‌کرد نهادهای انقلاب چون شورای نگهبان و خبرگان.



۵- تشکيک در اعتقادات مخاطبين با طرح مسايل شبهه ناک چون؛ ارتداد و بحث مرتد بودن، حجاب از ديدگاه اسلام، زندگانی حضرت علی(ع) و مراسم ايام محرم و صفر.



۶- جسارت يافتن مستمعين و سخن‌راني‌های او برای معارضه‌ی بيش‌تر و جدي‌تر با نظام جمهوری اسلامی.



۷- به هنگام رو نوشت از قلم افتاده



۸- مخالفت با قانون اساسی و درخواست بازنگری آن با طرح پيش‌نهادهای خود».



چهارم) همان‌گونه که در محکمه گفتم: ادعای «سابقه‌ی محکوميت کيفري» دروغ آشکاری است که دادستان در کيفرخواست آورده است. من در سال ۱۳۷۷ برای اولين و آخرين‌بار با همين اتهامات سياسی محاکمه شده‌ام که حکم يک‌سال حبس تعليقی به‌مدت ۵ سال نتيجه‌ی آن بود. از آن به بعد، گرچه دو نوبت بازداشت شده‌ام ولی هيچ‌يک از آن‌ها به‌خاطر اعمال حکم يادشده نبوده و پس از انقضای مدت ۵ سال تعليق (از ۱۳۸۲ به بعد) نيز هيچ‌گونه سابقه‌ی محکوميتی نداشته‌ام. با توجه به اين‌که از نظر قانون، احکام تعليقی در صورت انقضای مدت تعليق و عدم تنجيز، اساسن در سوابق کيفری افراد ثبت نمي‌شود، ادعای دادستان بي‌اساس و دروغی آشکار است.



پنجم) در محکمه گفتم: «من در سال ۱۳۸۷ و پس از اجرای حکم برادرم، متنی نوشتم و منتشر کردم که در آن رهبری کشور را به اقدامات مکرر عليه امنيت ملي، تبليغات مکرر عليه نظام، نشر اکاذيب بصورت گسترده به قصد تشويش اذهان عمومي، توهين‌های بي‌شمار به مخالفان سياست‌های حاکميت، و در نهايت، «براندازی سخت نظام» متهم کرده و مواردی از مستندات را نيز آورده بودم. هيچ محکمه‌ای پيدا نشد تا ايشان را بخاطر اين اتهامات و جرايم تحت تعقيب قرار دهد و بازهم دستگاه امنيتی و قضايی ايشان، به محاکمه و بازداشت مخالفان اين سياست‌های غير قانونی و نامشروع اقدام کرده و مي‌کند».



گفتم: «من در همان متن، نوشته‌ام که من به اقدام ناخواسته و ندانسته عليه امنيت ملی از طريق «رای دادن به آقای خامنه‌ای به عنوان رييس‌جمهوری و قرار گرفتن ايشان در معرض انتخاب برای رهبری و شکل گيری ظلم و ستم‌های بعدی از سوی ايشان» اعتراف مي‌کنم. اگر از نظر محکمه اين مصداق به‌عنوان اقدام عليه امنيت ملی پذيرفته مي‌شود، من حاضرم اين اتهام را بپذيرم.



ششم) در محکمه گفتم: «آقای خامنه‌ای مکررن به مخالفان سياست‌های خود در داخل کشور اهانت مي‌کند. مثلن در ديدار با مردم تبريز در ۲۹ بهمن ۸۸ که در بازداشتگاه و از طريق راديو شنيدم، اظهار داشت:«هرکس پيام راه‌پيمايي‌های ۱۰ دی و ۲۲ بهمن را (آن‌گونه که ايشان تحليل مي‌کرد) نفهميده باشد، بی عقل است».



به قاضی خطاب کردم و گفتم: اگر کسی به شما بگويد: «بی عقل» شما آن را اهانت به خود می دانيد يا خير؟ ايشان به چه حقی به مخالفان خود اهانت مي‌کند؟ مگر در ذيل اصل ۱۰۷ قانون اساسی تصريح نشده است که: «رهبر در برابر قوانين با ساير افراد مساوی است»؟ چرا هيچگاه ايشان را به جرم يا اتهام اهانت به مخالفان سياست‌هايش مورد محاکمه قرار نداده‌ايد؟ مگر ايشان از اميرمومنان(ع) برتر و يا مخالفانش از يهودی مدعی علی(ع) پايين‌تراند؟ من در سال ۱۳۸۱ در سخن‌رانی دانشگاه اصفهان گفتم: يک‌جا نشان بدهيد تا بتوانم از رهبر شکايت کنم و همگان اميد عدل و انصاف داشته باشيم؟ اگر چنين جايی وجود ندارد و چنان اميدی نمي‌توان داشت، نشانگر نبودن عدل و انصاف در دستگاه قضايی حکومت و حاکمان است.



هفتم) گفتم: آقای خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه‌اش گفت: «اين‌که برخی مي‌گويند اقارير انجام گرفته توسط متهم عليه خودش در جلسه‌ی دادگاه و پيش قاضی و جلوی دوربين‌هايی که ميليون‌ها بيننده آن را می ‌بينند، اعتباری ندارد، سخن مهملی است».







ايشان مي‌داند که اين سخن تمامی فقيهان است و مستند آن‌ها نيز اين سخن امير مومنان علی(ع) است که فرمود: «من اقر عند تجريد او حبس او تخويف او تهدد فلاحد عليه= هرکس در هنگامی که لباسش را درآورده‌اند تا تنبيهش کنند يا درهنگام بازداشت و زندان يا در حالی که او را ترسانده‌اند يا او را تهديد کرده‌اند، به چيزی اقرار کند، هيچ کيفری برای او نمي‌توان در نظر گرفت (چرا که اقرارش بي‌اعتبار است)». آقای خامنه‌ای مي‌تواند با اين ديدگاه اجماعی فقيهان مخالف باشد و برای ديدگاه خود استدلال کند ولی «حق اهانت» به فقيهان و از آن‌ها مهم‌تر «حق اهانت به امير مومنان» را ندارد و اگر بين اين دو ديدگاه يکی «مهمل» باشد، مطمئنن سخن آقای خامنه‌ای مهمل است و نه سخن فقيهانی که مستندشان بيان امام علي‌بن‌ابيطالب (ع) است. ايشان به چه حقی چنين اهانت و جسارتی به اميرمومنان(ع) مي‌کند و چرا دستگاه قضايی در برابر اين اهانت و جسارت سکوت کرده است و ايشان را تحت تعقيب قرار نمي‌دهد؟



هشتم) گفتم: من در زندان و هنگام مطالعه‌ی روزنامه ديدم که بيانيه‌ی دفتر رهبری منتشر شده مبنی بر اين‌که «به مدت ۵ روز در حسينيه‌ی امام خميني، مراسم عزاداری برای حضرت زهرا(س) در حضور رهبری برپا مي‌شود». آيا مي‌دانيد در روز اصلی عزا (سوم جمادي‌الثانی که مصادف با روز دوشنبه ۲۷/۲/۸۹ يعنی دو روز قبل از جلسه‌ی محاکمه‌ی من در ۲۹/۲/۸۹ بود) نوحه خوان مراسم چه کسی بود؟ فردی به‌نام(در دادگاه اسم بردم) که در نوحه‌ای که سی دی آن در سطح جامعه منتشر شده با شعر و آواز مي‌گويد: «اگر مردی و در قبر قرارت دادند و شب اول قبر نکير و منکر آمدند و از تو پرسيدند؛ من ربک (چه کسی پروردگار تو است)؟ من نبيک (پيامبر تو کيست)؟ من کتابک؟ من قبلتک؟ در جواب اولی بگو علی. در جواب بقيه بگو حسين».



گفتم: «اين‌که کسی بگويد در جواب من ربک، بگو علي» آيا کفر مسلم و آشکار نيست؟من نمي‌گويم که اين فرد کافر است. مي‌گويم: او احمق و بي‌شعور است. او جاهل است. ولی امروز همين فرد احمق و جاهل، بايد مورد احترام و تکريم رهبری باشد و ايشان پای عربده کشي‌های اين جاهل بنشيند و به او اعتبار ببخشد و من عالم دين (که خود قاضی در جلسه محاکمه به آن اقرار کرده بود) با پابند و دست‌بند به محکمه آورده شوم. آيا اين قضيه، شما را به ياد سخنی از امير مومنان علی(ع) نمي‌اندازد که فرمود:«بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرم = در زمينی که عالم و دانشمندش لگام زده مي‌شود و نادان و جاهل آن مورد احترام قرار مي‌گيرد»؟



نهم) در بخشی از دفاعياتم (با اشاره به عکس رهبری که در سمت راست من روی ديوار بود) گفتم: اين آقا در خطبه‌های نمازجمعه و پيش چشم همه‌ی من و شما و در ساير سخن‌راني‌هاشان، بارها و بارها حکومت پر از ظلم و جور خويش را با حکومت سراسر عدل امير مومنان علی(ع) مقايسه مي‌کند و به‌اين وسيله صراحتن به مولای متقيان(ع) و پيامبر خدا(ص) و اسلام اهانت می کند. چطور است که شما به اتهام «اهانت احتمالی به رهبري» غيرت می ‌رزيد و صدها نفر را ماه‌ها بازداشت کرده و برخی را به مدت‌های طولانی زندانی مي‌کنيد، ولی من مدعی پيروی از اميرمومنان(ع) اين‌قدر بي‌غيرت باشم که در برابر اين جسارت‌ها و اهانت‌های آشکار هيچ واکنشی نشان ندهم؟ مگر من بي‌غيرت باشم که سکوت کنم. واله در برابر اين جسارت‌ها و اهانت‌ها مي‌ايستم حتا اگر به قيمت جانم تمام شود. البته اين وظيفه‌ی هر مسلمانی است که از حيثيت علي‌بن ابيطالب(ع) و ساحت دين خدا و پيامبر عزيز (ص) در برابر اين جسارت‌ها دفاع کند.



دهم) گفتم: سی سال است که از تصويب قانون اساسی می گذرد و هنوز دستگاه قضايی مي‌گويد که چون قانونی برای تعريف «جرم سياسي» نداريم، پس ما متهم يا زندانی سياسی نداريم و به همين خاطر نيز از برگزاری دادگاه بر اساس اصل ۱۶۸ قانون اساسی طفره مي‌روند.



اگر در طول اين سی ساله به‌هر دليلی حاکميت کشور از وظيفه‌ی تصويب قانون سرپيچی کرده است، چرا بايد متهمان سياسی تاوان اين غفلت عمدی حاکميت را بپردازند؟ قانون اساسی از نظر حقوقی و شرعی به‌عنوان «پيمان بين ملت و حاکميت» است و هرگونه تخلف حاکميت از آن، عهد شکنی است و گناه کبيره.



اگر قانون تعريف جرم سياسی و کيفر‌های مناسب آن و چگونگی تشکيل هيت منصفه (که بايد برآيند افکار عمومی ملت و نه حاکميت باشد، چرا که حاکميت به‌عنوان مدعی در محکمه حضور پيدا مي‌کند و چون نماينده‌ی مردم است، بايد داوری به مردم واگذار شود) در اين سی ساله تصويب نشده است (که نشده است) حاکميت حق محاکمه‌ی سياسيون را اساسن نداشته و تمامی محاکمات انجام گرفته در طول سی ساله‌ی پس از تصويب قانون اساسي، غير قانونی و نامشروع بوده است و تمامی احکام صادره نيز نامشروع بوده است.



گفتم: سی سال است که به متهمان سياسی در اين کشور ظلم شده است و بهانه‌ی اين ظلم نيز «عدم انجام وظيفه از سوی دولت، مجلس و قوه‌‌قضاييه در لزوم تقديم لايحه يا طرح برای تعريف جرم سياسی و کيفر متناسب با آن و تصويب و اجرای بدون تبعيض تمامی اصول قانون اساسی است» که هزينه‌ی آن را به «متهمان سياسي» تحميل کرده‌اند.



يازدهم) گفتم: من در زندان وکيل آباد با پديده‌هايی مواجه شدم که تا قبل از اين اگر مي‌شنيدم، نمی توانستم در اين حد از گستردگي، آن‌ها را باور کنم.



گفتم: مگر رياست قبلی قوه‌قضاييه در جمع شما قضات اظهار نکرد که؛ «اينقد دست و دل‌بازانه متهمان را در اختيار ماموران اداره‌ی آگاهی قرار ندهيد تا آنان با وحشي‌گري، اقرار به گناهان ناکرده را از متهمان بگيرند»؟ اکنون در زندان وکيل‌آباد جوانی که بر اثر شکنجه در آگاهی قطع نخاع شده است نگه‌داری مي‌شود. چه کسی مي‌تواند پاسخ‌گو باشد؟ چرا هنوز هم دست و دل‌بازانه متهمان در اختيار اداره‌ی آگاهی قرار مي‌گيرند؟.



گفتم: در اسفند ماه در بند قرنطينه‌ی زندان وکيل‌آباد مشهد بودم که تلويزيون جمهوری اسلامي، خبری از آبادان پخش کرد مبنی بر اين‌که «فردی که محکوم به قصاص (اعدام) شده بود و حکمش در تهران تاييد شده و برای اجرا به قاضی اجرای احکام آبادن ارجاع داده شده بود و با تاخير سه روزه بنا بود اعدام گردد، با مراجعه‌ی قاتل اصلی از اعدام نجات يافت». در ادامه‌ی خبر توضيح داده شد که: «در اين تاخير سه روزه، قاتل اصلی به دادگاه مراجعه و مسووليت قتل را بر عهده مي‌گيرد. پس از اطمينان از صحت ادعای او، از متهم اولی محکوم به اعدام می پرسند که چرا تو مسووليت قتل را به عهده گرفتي؟. و او در پاسخ گفته بود: مرا به جايی بردند و رفتاری با من کردند که حاضر بودم مسووليت ده‌ها قتل را برعهده گيرم تا از آن وضعيت نجات يابم».



گفتم: همه‌ی اين جنايات و فسادها در دستگاه قضايی و ضابطين آن به اسم «اسلام» و حکومتی که نام «جمهوری اسلامي» بر خود گذاشته تمام مي‌شود. من نمي‌توانم بپذيرم که اين جنايات هولناک با نام دين و شريعت انجام گيرد و من مدعی خود را متدين و متشرع بدانم و ببينم که چهره‌ی دين خدا و شريعت محمدی (ص) را ملکوک مي‌کنند و بخاطر ترس از جان و يا محروميت‌های دنيوي، از بيان حقايق و دفاع از شريعت رحمانی باز ايستم. من تا زنده باشم از انتساب اين ظلم و ستم‌ها به شريعت محمدی (ص) با بيان حقايق جلوگيری مي‌کنم. حاشا به کرم اسلام که چنين جناياتی را تجويز کند يا در برابر آن سکوت را بپذيرد. اين رفتارهای نامشروع و غيرقانونی و غير انسانی است که تيشه به ريشه‌ی نظام جمهوری اسلامی مي‌زند نه انتقادات امثال من که با بيان نکات منفي، از مسوولان مي‌خواهيم که مانع از اين جنايت‌ها و خيانت‌های آشکار شوند.



جالب است که چند روز پس از محاکمه‌ام در ۲۹/۲/۸۹ و در هفته‌ی پايانی حضورم در زندان و قبل از آزادي، خبر مندرج در روزنامه‌ی خراسان (فکر مي‌کنم روز يک‌شنبه‌ی آخری که در زندان بودم) توجهم را جلب کرد.



گويا چند روز قبل از آن، خبری به نقل از اداره‌ی آگاهی مشهد در خصوص مرگ يک زندانی در ورودی زندان وکيل‌آباد و قبل از تحويل به ماموران اداره‌ی آگاهی مشهد، نقل شده بود که باعث صدور تکذيبيه‌ای از سوی اداره‌ی امور زندان‌های مشهد شده بود.



مفاد اين تکذيبيه اين بود که «فردی در تاريخ مشخص، توسط قاضی به زندان وکيل‌آباد تحويل داده شده و پس از چند روز در سلامت کامل در اختيار ماموران آگاهی قرار گرفته و پس از ۳ روز از آگاهی به زندان وکيل‌آباد مشهد آورده مي‌شود ولی در ورودی زندان از حال رفته و مي‌ميرد». اين تکذيبيه خبر منتشر شده‌ی قبلی که مسووليت مرگ زندانی ياد شده را به زندان مشهد نسبت داده بود، تکذيب مي‌کرد و آشکارا از سالم تحويل دادن او در سه روز قبل از مرگ، به اداره‌ی آگاهی پرده بر مي‌داشت که به هنگام ارجاع مجدد از آگاهی به زندان، در ورودی زندان مشهد مرده است.



به عبارت ديگر، جنازه‌ی او را از آگاهی به زندان منتقل کرده بودند. شتاب دروغ‌گويان برای اين‌که مرگ در زندان اتفاق افتد تا حقيقت آشکار نشده و مسووليتی متوجه آگاهی نشود، با اين اتفاق و دفاع مسوولان زندان از خود، بی اثر شد و جنايتی ديگر برملا گرديد.



دوازدهم) گفتم: چند ماه است که هم من در بازداشت بسر مي‌برم و هم وثيقه‌ی من بيش از ۸ سال است که در بازداشت است. آيا بودن هم‌زمان من و وثيقه در بازداشت، قانونی است؟ آيا وجود دو پرونده‌ی مفتوح در تهران و مشهد با اتهامات يکسان، قانونی است؟ من چهار بار بازداشت شده‌ام، آيا يک نوبت بوده است که با طی روند قانونی بازداشت شده باشم؟ مگر قوانين شما نمي‌گويد که ابتدا بايد احضاريه و سپس اخطاريه داده شود و اگر متهم مراجعه نکرد، در محدوده‌ی زمانی مشخص از نظر قانون، اقدام به بازداشت متهم شود؟ چرا هيچگاه اين قانون برای من اعمال نشده است و مثل دزدهای سر گردنه، مرا يا در راه سفر به قم مي‌دزدند يا در سرخس و به هنگام خروج رسمی و قانونی از سفرم ممانعت مي‌کنند و اموالم را توقيف مي‌کنند؟ چرا در ساعت ۲۳ و ۳۰ دقيقه‌ی شب و با ترساندن همسرم برای بازداشت من مي‌آيند؟



کداميک از دوستانم را پس از انتخابات به صورت قانونی بازداشت کرده‌اند؟ چه عنايتی است که قانون در برابر مخالفان سياسي، برای حاکميت هيچ ارزشی ندارد و مدام نقض مي‌شود؟ آيا اين‌گونه مي‌توان اعتماد مخالفان را جلب کرد و قلب آنان را به خود جذب کرد؟



جالب است که قاضی هم مثل هر دو بازجوی اطلاعاتی و بازپرس دادسرای انقلاب، به غير قانونی بودن بازداشت هم‌زمان من و سند وثيقه، اعتراف مي‌کردند. البته قاضی خود را معذور مي‌دانست، با اين استدلال که؛ «من از قضيه خبر نداشتم».



يکی از وکلا توضيح داد که من نامه‌ای در اعتراض نوشته‌ام و خود آقای قابل هم چند بار در پاسخ بازجويان اطلاعات، کتبن به اين مسئله تذکر داده و در متن پرونده کاملن اين مطالب منعکس شده است.



من گفتم: بر فرض که تا کنون اطلاعی نداشته‌ايد، از همين حالا هر ثانيه‌ای که بر اين ماجرا بگذرد، جرم است و شما هم در اين جرم شريک خواهيد بود.



بازهم بايد خدا را شکر کرد که پس از بيست و دو روز، با گرفتن وثيقه‌ای ديگر (يعنی تخلف و جرمی مکرر که من رسمن و کتبن با آن مخالفت کردم و نهايتن با تلاش همسر و بستگان و دوستان و خصوصن يکی از وکلای محترم، برخلاف ميل من، وثيقه‌ی درخواستی قاضی تامين شد) از بازداشت من منصرف شدند، ولی هيچگاه نمي‌توان از ظلم آشکاری که به ديگر دوستانم هم‌چون آقای احمد زيدآبادی رفته است، فراموش کرد که برخلاف تمامی قوانين موجود، در همين پرونده‌ی اخير، هم وثيقه‌اش را بازداشت کرده‌اند و هم خودش را بيش از يک‌سال است که بدون مرخصي، در بازداشتگاه و زندان نگه داشته‌اند. خدايش صبر و تحمل دهد و بر استواری و عزت او و دوست ديگرم آقای عيسا سحرخيز و ساير بنديان ستم و همسران و فرزندان و خانواده‌هاشان، بيافزايد.



برای پرهيز از طولاني‌شدن مطلب، اين گزارش مختصر را به پايان مي‌برم تا اگر عمری باقی بود و اختيارم در دست، مختصری از مرحله‌ی بازجويی را نيز در گزارشی ديگر به اطلاع برسانم. همه را به خدا مي‌سپارم.



من بدون هيچ تعارفی به اين نکته ايمان دارم که هر توفيقی در زندگی داشته‌ام، سهم عمده‌اش از اثر دعای خير و دلگرمي‌ها، همراهي‌ها و ياري‌های بی دريغ تمامی بستگان خصوصن همسر عزيز و فداکار و مادر دلسوز و مهربان و تنها دختر عزيزم و دوستان عزيزی بوده که در هيچ صحنه‌ای من و خانواده‌ام را از ياد نبرده و خدای رحمان و قادر متعال را به ياري‌مان خوانده‌اند و او نيز به اعتبار خوبان ياد شده، ما را مشمول رحمت خويش قرار داده است. اين نيازی هميشگی بوده و هست و متقابلن من و خانواده‌ام نيز گاه و بيگاه با دعا و تلاشی اندک، سعی در جبران حقوق معنوی ياران داشته‌ايم. خداوند اين رابطه‌ی معنوی و محبت‌آميز را پايدار بدارد و تلاش اندکمان در حفظ عزت و حيثيت هم‌فکران و هم‌راهان و هم ميهنانمان را با لطف بي‌پايان خود بپذيرد.


28 تير 1389    19:40
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :سيمين بهبهانی: از مدرسه ناموس تا کانديداتوری جايزه نوبل ادبی

مدرسه فمينيستی: فرازهای زندگی و آثار ماندگار سيمين بهبهاني، بانوی شعر و غزل ايران فراوان است و از ظرفيت يک متن مختصر بيرون. اما ما در مدرسه فمينيستی به بهانه تولد 83 سالگی ايشان تلاش کرده ايم در حد بضاعت و امکانات مان، مختصری از احوالات و آثار ايشان را گرد آورده و منتشر سازيم:







ــ سيمين بهبهانی ( سيمين خليلی) در 28 تيرماه 1306 خورشيدی از پدری روزنامه نگار، نويسنده و منتقد سياسي، و مادری حق خواه، مدافع برابری و فعال جنبش زنان، در محله همت آباد تهران ديده به جهان گشود.



ــ فخرعظما ارغون (1277 - ۱۳۴۵ خورشيدی) مادر سيمين بهبهاني، شاعر، نويسنده و روزنامه نويس مستقل دوران خود بود. وی دختر مرتضی قلی ارغون (مکرم السلطان خلعتبری) بود. فخر عظما ارغون (فخر عادل خلعتبری) فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم و نثر آشنايی کامل داشت و زبان فرانسه را نيز زير نظر يک مربی سوئيسی آموخت و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت مي‌کرد. فخرعظمی (فخر عادل خلعتبری) از زنان پيشرو جنبش زنان ايران و از شاعران موفق زمان خود بود و در «انجمن نسوان وطن خواه» عضويت داشت (۱۳۰۴- ۱۳۰۸). از سال ۱۳۱۱ سردبير روزنامه آينده ايران بود و در سال ۱۳۱۴ مجله بانوان را منتشر کرد. او همچنين در زمان رضاشاه عضو فعال «کانون بانوان» و از شهريور ۱۳۲۰ از اعضای حزب دموکرات ايران بود.



ــ پدر سيمين بهبهانی به نام عباس خليلی مدير روزنامه اقدام و نويسنده بوده است. عباس خليلی (۱۲۷۲ نجف - ۱۳۵۰ تهران) به دو زبان فارسی و عربی شعر مي‌گفت و حدود ۱۱۰۰ بيت از ابيات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمان‌های متعددی را هم به رشته تحرير درآورد که همگی به چاپ رسيدند. عباس خليلی از خانواده ای فرهنگی و تجددخواه بود. عموی عباس خليلي، حاج ميرزا حسين حاج ميرزاخليل مشهور به ميرزا حسين خليلی تهرانی نام داشت که از رهبران مشروطه بود. همچنين علامه ملاعلی رازی خليلی تهرانی پدربزرگ اوست.



ــ سيمين بهبهانی در سال 1311 خورشيدی برای تحصيل دانش به مدرسه «ناموس» رفت.



ــ سال 1318 وارد دوره دبيرستان شد.



ــ در سال 1330 خورشيدی به استخدام آموزش و پرورش درآمد و حدود 30 سال معلمی کرد.



ــ سال 1337 خورشيدي، سال ورود خانم بهبهانی به دانشکده خقوق است.



ــ در سال 1341 از دانشکده حقوق دانشگاه تهران در رشته قضايی فارغ التحصيل شد.



ــ از دوازده سالگی سرودن شعر را آغاز کرد و در چهارده سالگی شعرهايش را در مدرسه خواند.







ــ آشنايی خانم بهبهانی با موسيقی از سن سيزده سالگی بود و آموزش موسيقی را با نواختن چندقطعه فرنگی نزد ايرج عباسی آغاز کرد.



ــ به سال 1325 با حسن بهبهانی ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد به نامهای : علی (1326)، حسين (1328)، و يک دختر به نام اميد (1333).



ــ زندگی مشترک با حسن بهبهانی پس از بيست و اندی سال، (1349) به جدايی می انجامد.







ــ پس از جدايی از حسن بهبهاني، در سال 1349 خورشيدی با منوچهر کوشيار ازدواج کرد.



ــ پس از چهارده سال زندگی مشترک و توأم با عشق، منوچهر کوشيار در سال 1363 ديده بر جهان فرو می بندد.



__ او دارای سه فرزند، دو پسر و يک دختر است. او خودش می گويد: « تنها دلبستگي‏ام به زندگی شعر است و سه فرزند، سه خورشيد كه از ورای ساليان نوجواني‏ام تا اين خستگی و رخوت ميانسالی بر من تابنده و نوازشگرند. نخستين پسرم علی شعر زنده‏ی من است.»







آثار و مکتوبات سيمين بهبهانی:



ــ اولين مجموعه اشعار خانم بهبهانی «سه تار شکسته» در سال 1329 خورشيدی وقتی که 24 سال اش بود منتشر شد. اين مجموعه، شعرهايی را که از 14 سالگی تا 20 سالگی سروده بود را شامل می شد.



ــ دومين اثر منتشر شده ايشان «جای پا» در سال 1335 خورشيدی به چاپ رسيد.







ــ سيمين بهبهانی کتاب «چلچراغ» را به سال 1336 منتشر کرد.







ــ « مر مر » چهارمين اثر سيمين بهبهانی است که در سال 1341 راهی بازار کتاب شد.







ــ اثر بعدی خانم بهبهانی با نام «رستاخيز» در سال 1352 خورشيدی منتشر گرديد.



ــ «خطی ز سرعت و از آتش» به سال 1360 چاپ و راهی بازار کتاب شد.







ــ در سال 1362 کتاب «دشت ارژن» به چاپ رسيد.







ــ «گزينه اشعار » خانم سيمين بهبهانی که در سال ۱۳۶۷ به چاپ رسيد، پس انتشار با استقبال خوانندگان روبرو می شود.







ــ کتاب «درباره هنر و ادبيات» به قلم سيمين بهبهاني، يکی ديگر از آثار گرانقدر غزلسرای نام آور ميهن ماست که سر انجام در سال ۱۳۶۸ خورشيدی به بازار کتاب عرضه شد.



ــ در سال 1369 خورشيدی يعنی شش سال پس از درگذشت غيرمنتظره منوچهر کوشيار همسر سيمين بهبهاني، انتشارات زوار کتابی متفاوت از خانم بهبهانی به چاپ رساند که در واقع سرگذشت زندگی خصوصی اش و نيز زندگی مشترک اش با منوچهر کوشيار بود. نام کتاب «آن مرد، مرد همراهم » است.







ــ «کاغذين ‌جامه» از ديگر آثار خانم بهبهانی است که به سال ۱۳۷۱ خورشيدی به علاقمندان آثار ايشان عرضه شد.



ــ در سال 1373 نيز اثری از بانوی شعر و غزل ايران به روی پيشخوان کتابفروشی ها رفت به نام «کولی و نامه و عشق».







ــ «شاعران امروز فرانسه» برگردان متنی از پير دوبوادفر ، به فارسی است که توسط خانم بهبهانی صورت گرفت و نخستين چاپ آن در سال 1373 و چاپ دوم کتاب در سال ۱۳۸۲ خورشيدی منتشر گرديد.



__ عاشق تر از هميشه بخوان، نيز مجموعه ديگر از اشعار سيمين بهبهانی است که توسط نشر مرواريد در سال 1373به چاپ رسيده است.







ــ «يک دريچه آزادي» عنوان کتاب ديگری است به قلم سيمين بهبهانی که در سال ۱۳۷۴ خورشيدی چاپ و در فضای ادبی ايران اثرگذار شد.



ــ «با قلب خود چه خريدم؟» عنوان زيبای کتابی است از سيمين بهبهانی که در سال ۱۳۷۵ خورشيدی در ويترين کتابفروشی ها جای گرفت.



ــ انتشار کتاب «مجموعه اشعار» در سال 1388 از جمله آثار ارجمند خانم سيمين بهبهانی است که توسط نشر نگاه منتشر شده است.







__« يکی مثلا اين که...» کتابی ديگر از سيمين خانم است که نشر البرز در سال 1379 منتشر کرده است.







ــ «ياد بعضی نفرات» که به قول خود خانم بهبهانی «نه تنها "بررسی" و "نقد" بل يادگزاره يی است که از سر صداقت و مهر » به نگارش درآورده اند حاوی نظرات و خاطرات و قضاوت های خانم بهبهانی در باره آثار بسياری از شاعران و اديبان و نويسندگان ايران است. اين کتاب ارزنده در سال 1386 خورشيدی توسط نشر نگاه منتشر شد.







__ دوباره می سازمت وطن، با همکاری سارا خليلی (مترجم)، مايکل بی يرد (ويراستار)، سيمين بهبهانی (شاعر) توسط نشر سخن در سال 1388 منتشر شد.







__ زنی با دامنی شعر، جشن نامه سيمين بهبهاني، توسط نشر نگاه در سال 1383، به کوشش علی دهباشی منتشر شد که در مورد سيمين خانم و اشعار و زندگی وی بود.







__ کتاب «گهواره سبز افرا» که توسط احمد ابومحجوب توسط انتشارات ثالث، در سال 1382 منتشر شد نيز در مورد سيمين خانم بهبهانی و اشعار و زندگی اوست.







برخی از جوايز و تقديرها از سيمين بهبهانی



اشعار و غزليات سيمين بهبهانی تاکنون به زبان های مختلف ترجمه و منتشر شده است از جمله:

گزينه شعر «جامی گناه» او به زبان انگليسی ترجمه و در دانشگاه نيويورک منتشر شد.

ترجمه 103 شعر از او به زبان انگليسی در مجموعه ای به نام «فنجانی از آفتاب»

ترجمه 102 شعر او به زبان آلمانی در مجموعه ای به نام «آن سوی واژه ها»



سيمين بهبهاني، تاکنون برنده ده ها جايزه علمی و آکادميک به خاطر اشعار و غزليات اش شده است. از جمله:



__ 25 دی 1383 برنده جايزه بيژن جلالي، هيات داوران سومين جايزه شعر بيژن جلالی متشکل است از صفدر تقی زاده، احمد جليلي، بهاالدين خرمشاهي، شمس لنگردي، کاميار عابدي، کامران فاني، جواد مجابی و علی ميرزايی بود که در اين سال خانم سيمين بهبهانی اين جايزه را از آن خود کرد.



__ زن برگزيده سال 1377 از سوی کنفرانس پژوهش های زنان ايران



__ برنده جايزه ليليان هيلمن و راشيل هامت از سوی سازمان نظارت بر حقوق بشر در 1378



__ اهدای جايزه به سيمين بهبهانی در دانشگاه استنفورد آمريکا







__ 24 دی 1382 تجليل از سيمين بهبهانی در جايزه شعر کارنامه به خاطر به خاطر يك عمر تلاش در حوزه شعر و ادبيات تجليل به عمل خواهد آمد.



__ 8 مارس 1386 بزرگداشت سيمين بهبهانی توسط کتابخانه صديقه دولت آبادی و بهره برداری از تنديس سيمين بهبهاني، کاری از امير محمد قاسمی زاده







__ شهريور 1386 در نخستين شماره نسخه الكترونيكى مجله "سالت" استراليا، شعری از "سيمين بهبهانى" منتشر شد. مجله "سالت" براى نخستين بار در سال 1990 و به صورت چاپى منتشر شد اما سابقه اين نشريه در واقع به دهه 1980 باز مى گردد .در اين شماره، شعر "گفتى كه يك حبه است" از خانم بهبهانى با ترجمه على عليزاده و جان كينسلا به همراه بيوگرافى كوتاهى از ايشان انتشار يافته است.



__ 3 دی ماه 1387 در مراسم اهدا جايزه شعر زنان ايران به نام «خورشيد»، لوح تقدير يک عمر فعاليت ابدی به سيمين بهبهانی تعلق گرفت. سپيده جديری در هنگام اهدای اين جايزه به سيمين بهبهانی گفت: خانم بهبهانی نيازی به اين جوايز ندارند اين جوايز ما هستند که از خانم بهبهانی اعتبار می گيرند.



___ 2 بهمن 1387 سيمين بهبهانی جايزه سيمون دوبووار را به نمايندگی از کمپين يک ميليون امضاء در فرانسه دريافت کرد. اين مراسم در کافه «سن ژرمن ده‌پره» و با حضور کريستين ماری آلبانل وزير فرهنگ و ارتباطات فرانسه و گروهی از فعالان حقوق زنان در پاريس برگزار شد.







__ انجمن بين المللی ايران شناسي، به نام سيمين بهبهاني، جايزه کتابی را بنياد گذاشته است.



__ سيمين بهبهانی در سال 1999 و 2002 کانديد جايزه نوبل ادبيات بوده است.



__ 12 ژوئن 2010 بنياد ملی دموکراسي، جايزه سالانه دموکراسی را به جنبش سبز ايران اهدا کرده است. در اين مراسم، اين بنياد سيمين بهبهانی را بعنوان نماد جنبش مردم ايران بر گزيده و بطور غيابی از وی تجليل کرد.




28 تير 1389    19:35
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :رشيد آخ کندی زندانيان سياسی محکوم به اعدام در شرايط امنيتی خاص و تحميلی مسئولين زندان قرار گرفته

هرانا : رشيد آخ کندی زندانيان سياسی محکوم به اعدام در شرايط امنيتی خاص و تحميلی مسئولين زندان قرار گرفته به طوری که از درمان بيماری اين زندانی و ملاقات با خانواده جلوگيری می شود

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، رشيد آخ کندی زندانی سياسی که به اتهام محاربه در دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده است از ملاقات با خانواده اش محروم شده است و علی رغم بيماری های مختلف مسئولين زندان سقز از درمان اين زندانی جلوگيری ميکنند.



رشيد آخ کندی از ناحيه چشم احساس درد ميکند و کليه های وی نيز عفونت کرده است و تا کنون هيچ مداوايی برای درمان بيماری های اين زندانی لحاظ نشده است.




28 تير 1389    18:21
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :بازخريد و اخراج اساتيد در دانشگاه بهشتی

کلمه: رئيس دانشگاه شهيد بهشتی از تصميم هيئت مميزه اين دانشگاه برای اخراج، بازخريد يا بازنشستگی چهار عضو هيئت علمی دانشگاه شهيد بهشتی که مشمول مندرجات ابلاغيه وزارت علوم، تحقيقات و فناوری درباره رکود علمی شده اند خبر داد.



به گزارش مهر، احمد شعبانی در تشريح ابلاغيه وزارت علوم، تحقيقات و فناوری درباره ويژگيهای اعضای هيئت علمی دچار رکود علمی گفت: اگر يک عضو هيئت علمی سه سال متوالی نتواند يک پايه بگيرد، رکود علمی شامل حالش می شود. بررسيها نشان داد که از ميان ۶۰۰ عضو هيئت علمی دانشگاه شهيد بهشتی چهار عضو هيئت علمی دچار رکود علمی هستند.



وی در تشريح منظور از ”پايه“ برای اعضای هيئت علمی گفت: در هر سال به يک عضو هيئت علمی که در مجموع با در نظر گرفتن شاخصهای مختلف نمره ای مطلوب کسب می کند يک پايه تعلق می گيرد. اگر يک عضو هيئت علمی با ۲۰ سال سابقه خدمت از نظر شاخصهای آموزشي، پژوهشی و مديريتی دارای وضعيت خوبی باشد يک عضو هيئت علمی پايه ۲۰ خواهد بود.



رئيس دانشگاه شهيد بهشتی در عين خودداری از اعلام اسامی اعضای هيئت علمی اين دانشگاه که دچار رکود علمی هستند از تصميم گيری برای وضعيت آنها توسط هيئت مميزه دانشگاه خبر داد و گفت: هيئت مميزه دانشگاه ممکن است چند تصميم برای اين اعضای هيئت علمی اخذ کند. ممکن است آنها بازنشسته شوند يا بدون اينکه مزايای بازنشستگی شامل حالشان شود عذرشان از دانشگاه خواسته شود.



شعبانی از بازنشستگي، بازخريد يا اخراج به عنوان گزينه های پيش روی اعضای هيئت علمی دچار رکود علمی خبر داد و به مهر گفت: تعيين اعضای هيئت علمی دچار رکود علمی در يک دهه گذشته تصويب شده و دانشگاه شهيد بهشتی در سال ۸۸ تصميم گرفت اين مصوبه را عملياتی کند.




28 تير 1389    18:15
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :آب تهران سرطان زاست؟

ايرن : محمد محمد پور: به نظر می رسد اذعان وزير بهداشت به وجود بيش از اندازه نيترات در آب شرب تهران باعث شده تا ساير مقامات مسوول نيز به ميدان بيايند و در اين باره اظهار نظر کنند.

به گزارش خبرگزاری مستقل محيط زيست ، اين در حالی است که مديرعامل شرکت آب و فاضلاب استان تهران يک هفته پيش اعلام کرده بود که مردم تهران نگران آلودگي، کيفيت و داشتن نيترات در آب شرب و مصرفی خود نباشند.

داود ملايی همچنين گفته بود که سازمان بهداشت جهانی ميزان مجاز و استاندارد نيترات در آب را 50 پی.پی.ام عنوان کرده است در حاليکه نيترات موجود در آب شرب جنوب تهران بطور متوسط 10 پی.پی.ام است پس اين عدد نشان مي‌دهد که جای نگرانی از بابت کيفيت آب و مشکل‌ساز شدن نيترات در آب نيست.

اما اظهارات صريح وزير بهداشت خلاف اين را نشان می دهد. وحيده دستجردی گفته است که در برخی نقاط تهران ميزان نيترات موجود در آب شرب بالاتر از حد مجاز است و زنان باردار و کودکان نبايد از اين آب بنوشند.

امروز دوشنبه اما معاون محيط‌زيست انسانی سازمان حفاظت محيط‌زيست در مصاحبه ای اعلام کرد که تا دو ماه آينده نمی تواند بگويد که ميزان نيترات در آب تهران مجاز است يا نه!

نيز در اين باره گفت: سازمان حفاظت محيط‌زيست در حال انجام تحقيقاتی است که بر اساس آن ميزان نيترات موجود در آب شرب تهران مشخص مي‌شود و نتايج اين تحقيقات تا دو ماه آينده به اطلاع مردم مي‌رسد.

حسن اصيليان گفت: ساليان سال است که در تهران از مکانيسم چاه‌های جذبی برای دفع فاضلاب‌های شهری استفاده مي‌شود و از آنجايی که در فاضلاب‌های انسانی ميزان اوره و نيترات بالا است، به طور قطع ميزان نيترات در سفره‌های آب زيرزمينی تهران بالاتر از حد استاندارد است.

اما در مورد اينکه آب شرب تهران به نيترات آلوده هست يا خير نمي‌توان نظر قطعی داد. زيرا آلوده بودن آب شرب تهران بستگی به اين دارد که در آب شرب تهران چه مقدار از آب‌های زيرزمينی استفاده مي‌شود و آب‌ شرب تهران حاصل ترکيب چند درصدی سفره‌های آب زيرزمينی با آب‌های سد است.

در سازمان حفاظت محيط‌زيست تحقيقاتی در رابطه با ميزان نيترات موجود در آب تهران در حال انجام است که به دليل گسترش کار، نتايج اين تحقيقات تا دو ماه آينده اعلام مي‌شود.

چند روز پيش معصومه ابتکار، رئيس کميته محيط زيست شورای شهر با بيان اينکه آثار و بقايای نيترات در آب‌های زيرزمينی مشاهده مي‌شود تاخير در اجرای سيستم فاضلاب تهران را منشأ اين آلودگی خوانده و گفته بود: سازمان آب و فاضلاب تهران بايد بيشتر به اين موضوع توجه کرده و دولت اعتبار و برنامه‌ای جدی برای تکميل اين سيستم در نظر بگيرد، اگر برنامه و نگاه و توجه کافی از 5، 6 سال گذشته از سوی دولت به اين طرح مي‌شد، با اين مشکلات به اين شکل مواجه نمي‌شديم.

همه اينها در حالی اتفاق می افتد که در سال 87 مقمات شهری نسبت به لزوم تاسيس شبکه فاضلاب برای تامين آب شرب سالم شهروندان تهرانی هشدار داده بودند.

مديرعامل شرکت فاضلاب شهری تهران وقت تهران نيز در آن سال با حضور در شورای شهر تهران گفته بود: يکی از اساسي‌‏ترين مشکلات زيست‌محيطی شهر تهران نبود تعادل بين تاسيسات آبرسانی و سيستم دفع فاضلاب شهری است و چرخه سالم آب در تهران وجود ندارد.

اصغر رياضتی اين نکته را نيز متذکر شده بود که وجود نيترات در آب موجب افزايش احتمال بروز سرطان در بين مردم مي‌‏شود چراکه اين ماده به راحتی به منابع زيرزمينی آب نفوذ مي‌‏کند.

بررسی های خبرنگار ايرن نشان می دهد که سالانه چهار هزار و 500 تن نيترات وارد شبکه فاضلاب تهران مي‌شود که اين مسئله سلامت آب شرب را به خطر مي‌اندازد.






28 تير 1389    19:11
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :خودداری محبوبه کرمی از عمل جراحی تحت شرايط بازداشت: دو سال حبس تعزيری برای ليلا توسلی / آزادی سارا محبوبي، دانشجوی محروم از تحصيل در ساری

تغيير برای برابری: ديروز،26 تيرماه، محبوبه کرمی برای عمل جراحی برای رفع انحراف بينی از سوی زندان اوين به بيمارستان طالقانی منتقل ‏شد، اما به دليل شرايط زندان از اين عمل خودداری کرد. ‏



در پی پيگيری های به عمل آمده از سوی خانواده و وکيل محبوبه کرمی که نسبت به وضعيت روحی و جسمی وی ‏شکايت داشتند، پزشکی قانونی محبوبه کرمی را برای معاينه احضار کرد. چند روز پيش پاسخ پزشکی قانونی ‏مبنی بر وجود افسردگی در خانم کرمی به دست بهداری اوين رسيد. محبوبه به پزشک بهداری اوين توضيح داد ‏که شب ها هنگام خواب فرياد می زند و صدای او باعث بی خوابی هم سلولی های اش شده است. با اين وجود، ‏پزشک زندان توصيه کرد که امکان سر و صدا به دليل وجود انحراف بينی محبوبه است که بايد مورد عمل ‏جراحی قرار گيرد. اما قرار تامين وی به دليل عمل جراحی و مداوای بيماری افسردگی از بازداشت موقت به ‏وثيقه تبديل نخواهد شد و تحت نظارت زندان، بايد اين مداوا صورت بگيرد. ‏



محبوبه در صحبتی که با وکلا و خانواده خود داشته، باقی ماندن در زندان را به دليل درگيری های داخل زندان ‏برای چنين عمل و مداوايی نامناسب دانسته است. به همين دليل، امروز که وی به بيمارستان طالقانی برای عمل ‏جراحی بر روی بينی خود منتقل شد، پس از بازگشت به اوين از اين عمل انصراف داد. ‏



برادر محبوبه ادامه نگهداری وی را در زندان با توجه به اين شرايط بسيار نامناسب دانسته و معتقد است بايد ‏هرچه زودتر شرايط بهتری برای وی فراهم شود تا بتواند تحت معالجه قرار گيرد. ‏



محبوبه کرمي، از فعالان کمپين يک ميليون امضاء توسط ماموران امنيتی 11 اسفند پس از تفتيش خانه پدری اش ‏بازداشت شد. قرا بر اين بود که دادگاه وی در روز 7 تير ماه از سوی شعبه 26 دادگاه انقلاب برگزار شود اما به ‏دليل عدم حضور رئيس شعبه ، روز دادگاه به 18 مرداد ماه انتقال يافت.‏



دو سال حبس تعزيری برای ليلا توسلی



ليلا توسلي، فرزند مهندس محمد توسلی و خواهرزاده‌ی دکتر ابراهيم يزدي، در دادگاهی به رياست قاضی مقيسه که تنها ۲۰ دقيقه طول کشيده است، به دو سال حبس تعزيری محکوم شد.



به گزارش «ميزان خبر»، شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب ليلا توسلی را به اتهام حضور در راهپيمايی ۲۵ خرداد و روز عاشورا و با تأکيد بر عدم حضور وی در «اغتشاشات» و همچنين مصاحبه با راديو فردا و بی بی سی به عنوان شاهد عينی کشته شدن يکی از شهروندان توسط خودرو نيروی انتظامی و عبور از روی جسد وي، به استناد ماده ۶۱۰ قانون مجازات و با رعايت ماده ۴۶ قانون مجازات به تحمل دو سال حبس تعزيری محکوم کرده است.



فرد مقتول شهرام فرجی زاده است که در ميدان وليعصر به وسليه خودروی نيروی انتظامی کشته شد و خودرو اين نيرو به طرز عمدی از بدن وی عبور کرد.



ليلا توسلی ساعت يک بامداد نيمه شب عاشورا توسط تيم ماموران وزارت اطلاعات با مراجعه به منزل مهندس توسلی رئيس دفتر سياسی نهضت آزادی ايران بازداشت شد و بعد از تحمل دو ماه بازداشت در بند ۲۰۹ اوين سرانجام روز چهارم اسفند ماه با وثيقه از زندان آزاد شده است.



گفتنی است خواهر او دکتر سارا توسلی نيز در ۱۳ دی ماه سال گذشته بازداشت و پس از سپری کردن ۵۰ روز در بازداشت در بند ۲۰۹ زندان اوين،در دادگاه بدوی در شعبه ۲۶به ۶ سال حبس تعزيری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است و پرونده وی هم اينک به دادگاه تجديد نظر ارسال شده است.



همچنين مهندس فريد طاهري،همسر دکتر سارا توسلی و عضو شورای مرکزی نهضت آزادي، نيز که همراه ايشان در راهپيمايی روز عاشورا حضور داشته است، از روز ۲۷ ديماه بازداشت شده تا کنون زندان اوين به سر می برد.



حکم سه سال حبس تعزيری مهندس طاهری در دادگاه تجديد نظر، تاييد شده است.



آزادی سارا محبوبي، دانشجوی محروم از تحصيل در ساری



سارا محبوبي، دانشجوی محروم از تحصيل بهايی که در تاريخ ۳ تير ۱۳۸۹ پس از مراجعه به دفتر پيگيری وزارت اطلاعات در ساری بازداشت شده بود، با توديع وثيقه آزاد شد.



بازداشت سارا محبوبي، در ادامه‌ی بازداشت و برخورد با فعالين حق تحصيل در ماه‌های اخير صورت گرفته است. در حال حاضر شيوا نظرآهاري، ضيا نبوي، مجيد دری ، مهديه گلرو، کوهيار گودرزي، مجيد توکلی و تعدادی ديگر از فعالين حق تحصيل همچنان در بند هستند.




28 تير 1389    16:34
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :طی روزهای اخير دو شهروند اهل مهاباداز طرف نيروهای امنيتی در اين شهر بازداشت شدند.

موکريان : طی روزهای اخير دو شهروند اهل مهاباد به نام های کامبيز ابراهيم زاده و نادر درويشی از طرف نيروهای امنيتی در اين شهر بازداشت شدند.

درويشی که اهل روستای کوسه کهريزه مهاباد می باشد ۲۲ تير ماه بازداشت و روز گذشته به زندان مهاباد انتقال يافته و ابراهيم زاده نيز که مدتی را در بازداشتگاه بوده اخيراً به زندان مرکزی مهاباد منتقل شده است.



تا لحظه تنظيم خبر هيچ علت يا عللی برای بازداشت اين افراد از سوی منابع رسمی اعلام نشده اما گفته می شود اتهام اين افراد همکاری با اپوزيسيون می باشد.




28 تير 1389    18:23
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :اطلاعيه خانواده کبودوند: کبودوند احتمالاً دچار سکته مغزی شده است

روانيوز:بعد از اينکه هفته گذشته محمدصديق کبودوند رئيس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان پس از بيهوشی در بند 350 زندان اوين به درمانگاه اين بند انتقال و سپس به درون زندان بازگردانده شد، خانواده وی در اطلاعيه ای از وضعيت وخيم اين فعال حقوق بشر و احتمال سکته مغزی برای وی خبر داده اند.



متن کامل اطلاعيه خانواده کبودوند در خصوص وضعيت جسمانی محمد صديق کبودوند در پی می آيد:



براساس آخرين اطلاعات دريافتی از وضعيت جسمانی کبودوند در زندان اين احتمال نزديک به يقين شده است که ايشان برای بار سوم دچار سکته گرديده است. اگرچه درمانگاه زندان بيهوشی کبودوند را ناشی از افت و خيز شديد فشار خون اعلام کرده اما درگيری بخشی از مغز و اعصاب و سرگيجه شديد، اختلال در صحبت کردن و اختلالات جسمي، حرکتی و اندامی و بينايی ايشان در چهارشنبه گذشته علايم هشداری خطرناک است که حکايت از احتمال سکته مغزی کبودوند است.



اين در حالی است که ايشان می بايست سريعاً تحت مداوا و رسيدگی متخصصان مغز و اعصاب قرار می گرفت اما تا زمان انتشار اين اطلاعيه هيچ پزشک متخصصی او را مورد معاينه قرار نداده است، وی تنها توسط پزشک عمومی ويزيت شده و اغلب به وسيله بهياران درمانگاه با تجويز و مصرف 3 نوع دارو، فشارخونش مورد کنترل قرار می گيرد .



طبق آخرين اطلاع، کبودوند کماکان با سرگيجه و دردهای مغزی و عصبی و اختلالات حسي، بينايی و گفتاری مواجه و با حمله و سکته مجدد و تهديد خطر جدی مواجه است و وضعيت سلامتی وی خطرناک است.



روانيوز






28 تير 1389    15:28
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :مهدی کروبی: سودای تک حزبی در ايران محکوم به فناست

سحام نيوز:مهدی کروبی در ديدار خود با جمعی از دانشجويان شاهد و ايثارگر خود گفت: ”جريان مشکوک کنوني، جريان انحرافی در مسير انقلاب و اهداف امام و شهداست. در هيچ مقطع زمانی اينقدر واضح و بی شرمانه کسی به دروغ گويی و خرافه گويی مبادرت نمی ورزيد



بنا بود ولايت در راس باشد، به نحوی که زمينه ی مناسب را برای حضور حداکثری و رقابت سالم احزاب و گرو ها فراهم آورد و فضای نقادی را در کشور گسترش دهد نه آنکه بخواهند آنرا در قالب تک حزبی نمايان کنند..



به گزارش سحام نيوز، جمعی از دانشجويان شاهد و ايثارگر با حضور در منزل مهدی کروبی با وی ديدار و گفتگو کردند. در اين ديدار صميمی که جمعی از نمايندگان ادوار مجلس شورای اسلامی نيز حضور داشتند، ميهمانان نسبت به شرايط اجتماعی و سياسی کشور ابراز نگرانی نموده و مسائلی را در اينباره مطرح نمودند.



در ابتدای جلسه يکی از نمايندگان ادوار به قرائت بخشی از خطبه های نهج البلاغه در نکوهش دروغ و رياکاری پرداخته و به گوشه ای از آسيب ها و فشارهايی که نمايندگان ادوار و ديگر اصلاح طلبان بعد از انتخابات متحمل شده اند اشاره نمود.



دانشجويان شاهد و ايثارگر نيز در بخشی از سخنان خود متذکر شدند: ”امروز راهی را که امام راحل و شهداء بنام جمهوری اسلامی پيموده اند، در خطر انحراف می بينند.“ دانشجويان و ميهمانان حاضر در جلسه در ادامه، وضعيت نابسامان اقتصادی مردم، عدم وجود آزاديهای مشروع، اعتياد، فساد و فحشا، گريز از قانون و برخوردهای سليقه ای و شخصی در مواجهه با قانون را از ديگر مشکلات حال حاضر کشور برشمردند که رواج روزافزون آنرا ناشی از بی کفايتی دولتمردان و سياستهای آنان تحليل کردند. دانشجويان از برخورد های خشن با معترضان بعد از انتخابات و انواع تجاوز ها به حريم شخصی افراد و برخورد های غير انسانی با زندانيان سياسی را از ديگر نگرانی های خود برشمرده و ابراز داشتند مگر گناه ما جز مطالبه ابتدايی ترين حقوق يک شهروند مسلمان بوده است. همه آنچه ما خواسته ايم احيای همه جانبه قانون و آزاديهای مشروع مذکور در قانون اساسی بوده است. متاسفانه هر فرياد اعتراض آميزی با انواع برچسبها از جمله محارب، منافق و ضد انقلاب مواجه ميشود و بسياری از مسايل به دروغ! به نحو ديگری از رسانه های صاحبان قدرت انعکاس ميابد.



دانشجويان در پايان بر لزوم ادامه راه جنبش مردمی ايران تاکيد داشتند و جنبش سبز را يک جنبش عقلانی برای مبارزه با دروغ، ريا، خرافه و سوء استفاده از دين توصيف کردند که در جهت احيای قانون اساسی و احقاق حقوق شهروندی در جامعه حرکت ميکند. واز حجت السلام والمسلمين مهدی کروبی به عنوان يکی از رهبران و چهره های شاخص جنبش، تداوم پايداری بر سر مطالبه حقوق مردم و تبيين استراتژی های جديد برای حرکت های رو به جلو را خواستار شدند.



به گزارش سحام نيوز؛ حجت الاسلام والمسلمين مهدی کروبی ضمن خوش آمد گويی به ميهمانان، به دغدغه های آنان پاسخ دادند.



تمامی شهروندان از اقليتهای قومی گرفته تا افراد با سليقه های مختلف سياسی از حقوق يکسانی در کشور برخوردارند و هيچ ظلمی بر هيچ شهروندی مجاز نيست.



اقای کروبی در ابتدای سخنان خود ادامه ی راه ارزشمند امام و شهداء که همان نظام برخواسته از بطن مردم، در قالب نظام جمهوری اسلامی ايران می باشد را وظيفه خود دانسته و ابراز نمودند که نه تنها در ايام پس از انتخابات بلکه از همان ابتدای تشکيل نظام تاکنون در هر سمتی برای احقاق حقوق قانونی و شرعی مردم کوشيده و هميشه به طور علنی يا غير علنی در جلوگيری از انحرافات و حرکت در مدار قانون تلاش کرده اند، هر چند که افراد بسياری نسبت به عملکرد بنده ايراد می گرفتند که مثلا چرا شما رئيس مجلس هستيد و وقت خود را برای خانواده های زندانی تلف می کنيد! اما بنده معتقد به دفاع از حقوق شهروندی بوده و هستم و از نظر بنده تمامی شهروندان از اقليتهای قومی گرفته تا افراد با سليقه های مختلف سياسی از حقوق يکسانی در کشور برخوردارند و هيچ ظلمی بر هيچ شهروندی مجاز نيست. وی خاطر نشان کرد تاکنون در تمامی بيانيه ها و سخنرانی های خود بطور شفاف و صادقانه انحرافات را بدون مسامحه گوشزد کرده و مطمئن باشيد تا پيروزی کامل در کنار مردم خواهم ماند.



. در هيچ مقطع زمانی اينقدر واضح و بی شرمانه کسی به دروغ گويی و خرافه گويی مبادرت نمی ورزيد







دبيرکل حزب اعتماد ملی در ادامه گفت: ”وقوع انقلاب اسلامي، يک اتفاق مبارک و عظيمی بود که منجر به شکل گيری نظامی بی بديل مبتنی بر جمهوريت و اسلاميت در جهان شد. اما متاسفانه جريان مشکوک کنوني، جريان انحرافی در مسير انقلاب و اهداف امام است. در هيچ مقطع زمانی اينقدر واضح و بی شرمانه کسی به دروغ گويی و خرافه گويی مبادرت نمی ورزيد. اخلاق از بين رفته است و جای آنرا دروغ، تهمت، خرافه و تک تک رذايل اخلاقی همچون يک غده ی سرطانی در حال گرفتن و افزايش حوزه ی نفوذ خود می باشد.“



مهدی کروبی در اين زمينه افزود: “ به همت برخی! و البته با هزينه های بيت المال! تهمت و دروغ بستن به ديگران، وظيفه و امری روزانه گشته!! به نحوی که اگر بخواهيم به آنها توجه کنيم، روزی يک يا حتی چند بار بايد تکذيبيه صادر کرد!“







اسيب شناسی جريانات سياسی می تواند راهکاری کارگشا برای پيشبرد اهداف مترقی جمهوری اسلامی باشد



مهدی کروبي، در بخش ديگری از سخنانش با لزوم بر وجود نقادی در کشور گفت: ”در راستای پالايش ساختارهای سياسی در دنيا به معنای اصلاحات و نه انقلاب، نقادی يک امر ضروری و مورد نياز شناخته شده است و امروز بيش از پيش لزوم آن در کشور احساس می شود، اما بايد توجه داشت که نقد ها با درک و تحليل شرايط زمانی و مکانی خود می بايست صورت گيرد و در اين امر مهم از غرض ورزی و احساسات بايد دوری گزيد.“



وی همچنين افزود: “ آسيب شناسی جريانات سياسی می تواند راهکاری کارگشا برای پيشبرد اهداف مترقی جمهوری اسلامی باشد که متاسفانه هم اينک به لطف سکانداران اجرايی کشور و نهادينه سازی درغ و تهمت و رياکاری و .. با آن فرسنگ ها فاصله گرفته ايم.“





سودای تک حزبی در ايران محکوم به فناست



رئيس مجالس سوم و ششم شورای اسلامی درباره اظهارات اخير مسوول اجرايی کشور، ضمن مشکوک برشمردن اين اظهارات، گفت: “ تکثر در دل و متن اين نظام مستتر بوده و حاصل دهه ها تلاش و دسترنج يک ملت بزرگ و انديشمندانی همچون شهيد مطهری ها بوده است. جمهوری اسلامی نه يک کلمه بيش و نه يک کلمه کم با آرای بی نظير ملت به يک وفاق ملی در ايران مبدل گشت. وفاقی که تکثرگرايی جزء لاينفک آن است. جمهوريت، خود مبنای به رسميت شناختن و احترام قائل شدن به تکثرگرايی است. وجود احزاب، گروه ها، اصناف و دسته های سياسي، صنفي، فکری و اجتماعی و و فعاليتهای آنان در چارچوب قانون همان معنای واقعی جمهوريت است که در قالب رقابتهای سالم انتخاباتی و حضور در صحنه های تصميم گيری و اجرايی کشور متبلور می گردد و اما از سوی ديگر اسلاميت نيز تکثرگرايی را در خود جای داده است. عبادات يا محرمات که صراحت دارد و مشخص و معين است، وليکن اسلام در مسائل سياسي، اجتماعي، فرهنگی و در واقع مسائل روزمره مردم با تفاسير و برداشتها و قرائتهای مختلفی همراه است. چنانچه ما از يکسو شاهد اسلام طالبانی هستيم و از سوی ديگر شاهد اسلام ربانی که مورد وفاق انديشمندان و روحانيون شيعه و سنی است. بنابراين تکثر و تکثرگرايی در خود اسلام امری قابل قبول و محترم است که در سيره ی حکومتداری پيامبر عظيم الشان اسلام و ائمه اطهار نيز به وفور اين رفتار مشاهده می گردد.



سودای تک حزبی در ايران نه تنها محکوم به فناست بلکه ساختار سياسی نظام جمهوری اسلامی ايران آنرا نمی پذيرد. البته بوده اند افرادی که اين سودا را در سر می پرورانده و حتی آنرا در رژيم گذشته بعنوان رستاخيز اعلام کردند اما اين سودا و انديشه را با خود به گور بردند.”



کروبی در ادامه افزود: ”بنا بود ولايت در راس باشد، به نحوی که زمينه ی مناسب را برای حضور حداکثری و رقابت سالم احزاب و گرو ها فراهم آورد و فضای نقادی را در کشور گسترش دهد نه آنکه بخواهند آنرا در اين سطح خرد و در قالب تک حزبی نمايان کنند. ”











پيروزی قطعا با ملت بزرگ ايران است



در پايان، مهدی کروبی روی سخن خود را به جوانان و دانشجويان حاضر در جلسه نموده و گفت: ”هيچ دولتی با دروغ و ريا و سرکوب نتوانسته است باقی بماند. تجربه بشر اثبات نموده، آنانی که بدنبال حذف تکثر و ايجاد تک صدايی در جامعه هستند، درس بزرگ تاريخ را فرا نگرفته و خود را در مسير انحطاط تاريخی قرار داده اند. مديريت جهاني، عدم تمکين در قبال قانون، تضعيف نهادهای مردمی از طريق عدم تمکين و زورگويي، سوءاستفاده از مقدسات، دروغ گويي، دخالت و تصميم گيری در حريم خصوصی خانواده ها (ميزان بچه دار شدن)، خش و خاشاک خواندن ملت بزرگ ايران و .. بس نبود که امروز گستاخانه تک حزبی را مطرح می کنند!!



اما بدانيد پيروزی قطعا با ملت بزرگ ايران است. چرا که هيچ دولتی در هيچ کجای جهان با چنين شيوه هايی باقی نمانده است و البته ملت ايران اثبات نموده که زير بار زورگويی و خودکامگی نخواهد رفت.



شما از هم اکنون می بايست در انديشه ی آن جامعه ای باشيد که امام و شهداء و ملت بزرگ ايران برای آن مبارزه کردند. بازگشت به مسير انقلاب و احيای قانونی اساسی از اهداف مهم جنبش مردمی ايران است و همين موضوع خود می تواند بهترين محک برای نقد اصولی اشخاص و جريانات سياسی و .. باشد.“











در پايان دانشجويان و ميهمانان حاضر با مهدی کروبی عکس يادگاری گرفتند.




28 تير 1389    15:14
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
19:55 28 تير 1389
این ملت کی میخواهد بفهمد که آخوند آخوند است ای ملت رشید و ستم دیده و ستمکشیده ایران باور کنید و بخود بقبولانید که ن است ن است است دیگر خوب بد نداردکه؟!

نام:  
ای-ميل:  
16:48 28 تير 1389
شيخ کروبی و ملاهای ديگر در ابتدای انقلاب همۀ  ريانهای ديگر را، حتی ملی-مذهبی ها را با شعار «حرب فقط حزب الله» سرکوب می کردند و خرسند هم بودند. اين تماميت خواهی و تک حزبی خواهی از همان اواخر بهمن 57 يعنی يک هفته پس از سرنگونی رژيم شاه، نمايان بود. صدای اعتراض که از هيچکدام برنخاست، که هيچ، حتی همه شان خوشحال بودند که دسته های فالانژ به تظاهرات و ميتينگها حمله می کنند و کتابها و نشريات گروههای سياسی را پاره می کنند.


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :فائزه هاشمی: فتنه جريانی است که منافع ملی و امنيت کشور را تحت الشعاع قرارمی دهد

جـــرس: فائزه هاشمی در توصيف آنچه در اين ماهها "فتنه و فتنه گر" خوانده شده، خاطرنشان کرد "من با لفظ فتنه در اين دوران موافقم اما نه با تعبيری که رايج است که معترضين به نتايج انتخابات را فتنه گر می دانند ،من معتقدم که فتنه جريان مقابل است چون آن جريانی که انتخابات طی کرد خودش يک فتنه بزرگی بود. رسيدگی نکردن به انحرافاتی که شد خود فتنه دومی بود، برخی رفتارهای خارج از قاعده و قانون که در اين مدت شد نيز فتنه چهارم است."



سياسی ترين فرزند خانوادۀ رئيس مجلس خبرگان معتقد است فتنه های فوق الذکر که توسط حاکميت صورت می گيرد، "منافع ملی وامنيت کشور را تحت الشعاع قرار داده است" و همزمان از "نگرانی های" پدر خود نسبت به آينده مملکت سخن می گويد.





به گزارش دی پرس، فائزه هاشمی بعنوان رئيس فدراسيون اسلامی ورزشی زنان ايران، که حکم خود را "نه ازسوی سازمان تربيت بدنی يا کميته ملی المپيک ايران"، بلکه از طرف "کميته بين المللی المپيک در آسيا"، دريافت کرده، طی گفتگويی با اين سامانه خبری- تحليلي، از نگرانی های پدر، دلايل نيامدن هايش به نماز جمعه و نگاه خود به مساله زنان و عفاف و حجاب سخن گفته است .





در اين مصاحبه، فائزه هاشمی ضمن انتقاد از بحث "خواص"، می گويد "خواص را نمی توانم از مردم جدا کنم حالا هر کسی جزو خواص قرار می گيرد يک شهروند است و يک سری باورها و اعتقاداتی دارد و آن هم حق طبيعی اش است که مثل يک شهروند قوانين هم شامل او شود اينکه حالا اين خواص شد دليل ندارد که انتقاد نکند و از حقوق خودش بگذرد و نظراتش را نتواند بيان کند چرا که ممکن است آب روی آتش بريزد. دوم اينکه من اين را دو بعدی می بينم يعنی هم به نظر من بودن خواص در جريان اين انتقادات بسيار مهم است که مردم احساس دلگرمی می کنند احساس می کنند که تنها نيستند و حامی دارند. از سوی ديگر، بودن مردم خيلی مهم است يعنی اگر مردم نيايند خواص هرچقدر انتقاد کنند فايده ندارد درواقع اين دو بعد با همديگر است و شايد نقش مردم خيلی مهم تر باشد و همگامی اين دو بعد با همديگر است که می تواند مکمل همديگر باشند تا بتوانند اين انتقادات و اعتراضات و شرايط نامطلوبی که متاسفانه الان در کشور حاکم شده است را به سمت اصلاح پيش ببرند.





هاشمی پيرامون اينکه "عده‌ای معتقدند ريشه ظلم‌هايى كه بحث آن به ميان آمد در مناظره‌های انتخاباتی بوده"، اظهار عقيده کرد "اينکه ريشه حوادث بعد از انتخابات به مناظره ها برمى گردد من خيلی به اين موضوع اعتقاد ندارم. به اين خاطر که به نظر من بعضی برنامه ها از قبل چيده شده بود . در واقع حرف هايی که در اين مناظره زده شده بود يک ابزاری بود در جهت پيشبرد همان برنامه هايی که طراحی شده بود و حوادث بعد از انتخابات هم اعتراض به آن مناظره نبود بلکه اعتراض به اينکه؛"رای ما کجاست؟" بود و احساس شد که رای واقعی خوانده نشده است. مناطره يک بخشی از آن بی قانوني‌هايی بود که قبل از انتخابات شروع شد و به اين جا رسيد.





وی افزود: اينکه چرا نامه سرگشاده پدرم نوشته شد، به نظرم طبيعی بود. وقتی صداوسيما طبق قانون خودشان بايد زمانی که در مورد کسی حرفی زده می شود آن طرف غايب هم فرصت پاسخگويی داشته باشد و بتواند از خودش دفاع کند، ولی آن زمان در نظرگرفته نمی شود و کسانی که متهم شدند در آن مناظره ها نمی توانند بيايند و از خودشان دفاع کنند وفقط باز هم آقای احمدی نژاد يک وقت اساسی پيدا کرد که برود و از خودش دفاع کند نگارش چنين نامه هايی طبيعی است.





فائزه هاشمی پيرامون نماز جمعه تاريخی ٢۶ تير ۸۸ و دلايلی عدم حضور مجدد پدرش در نماز جمعه خاطرنشان کرد "نه قهراست و نه فشار. تا آنجايی که می دانم تا قبل ازعيد مرتب برای نمازجمعه به ايشان زنگ زده شد که مثلاً شما می رويد اين هفته برای نماز و ايشان می گفتند نه نمی روم. اين جور هم نبود که آنها فشار بياورند که ايشان نمازجمعه نروند فکر می کنم خودشان هم يکی- دوبار علت اين موضوع را گفته است.چون آن روز( نماز جمعه٢۶ تير) مردم خيلی آسيب ديدند، من شنيدم ايشان می گفتند چون اگر مجددا به نماز جمعه بروم همين اتفاق دوباره تکرار می شود و مردم آسيب می بينند من حاضر نيستم به نماز جمعه بروم و اخيرا هم تا جايی که من در جريان بودم مرتب هر دفعه برای نماز جمعه با ايشان تماس گرفته می شد که آقای هاشمی زيربار نمی رفت."





وی از "نگرانی" عميق پدر خود برای "آيندۀ مملکت" سخن گفت و تاکيد کرد "ايشان، بشدت نگران آينده مملکت هستند و به هر حال با سياست خودشان کار می کنند و هر سياستمداری روش خاص خودش را دارد."





مدير مسئول روزنامه توقيف شدۀ «زن»، پيرامون بحث "عفاف و حجاب" و حقوق زنان معتقد است "من نفس کشيدن را حياتی تر می دانم از غذا خوردن. الان هم به نظر من اگر اين جنبش پيروز شود، باز حقوق زنان مساله ای فراموش شده می شود چون برای آقايان مسائل عمده تر چيزهای ديگر است. من فکر می کنم چون من آن را مهمتر از اين قضيه می دانم و آن را اصل می دانم نمی توانيم دنبال فرعش برويم.





در مورد حجاب اگر عملکرد گذشته نتيجه بخش بود که الان نبايد اين معضل وجود می داشت و دوباره نياز نبود که اين کارها انجام شود...هر چيزی که منع شود، نتيجه و عکس العمل متقابلش را خواهد داشت. بخشی از آن را حالا نمی توانيم بگوييم اين اعتراض سياسی می تواند باشد ولی بخشی از آن به خاطر همان اجباری که دارد ايجاد می شود اعتراض می کنند الان مدت هاست که به نام اسلامی کردن، خيلی کارها دارد می شود و در واقع با سو استفاده از نام اسلام، بسياری از کارهای خلاف به جامعه تحميل شده است. اينها اثر می گذارد خيلی ها فکر می کنند اگر اسلام اين است ما نمی خواهيم مسلمان باشيم و ما نتيجه عملی اش را در جامعه می بينيم و اين بخشی از آن اعتراض است. بخشی از آن بی توجهی به اسلام است به خاطر عملکرد غلطی که متوليان امور داشتند و برخی مسائل خلاف را به نام اسلام به مردم تحميل کردند به نظر من نبايد اين قدر فشار به مردم بياوريم و به جای آن بياييم عملکرد خودمان را ارزيابی بکنيم و ببينيم چقدراز اين بی حجابی ها يا بدحجابی ها نتيجه عملکرد غلط ما بوده است به آن بپردازيم.





وی می افزايد: زمان انقلاب طوری شده بود که اگر مادر و پدرها بی حجاب بودند جوان های کنارشان اکثرا با حجاب بودند چون شاه که توجهی به اسلام نداشت و حتی برعکس در جهت نابودی آن هم حرکت می کرد، ولی همان فشاری که شاه می آورد که اسلام را کمرنگ کند نتيجه عکس داده بود متاسفانه الان برعکس شده است يعنی ما مادران باحجاب و با چادر و با حجاب های خوبی می بينيم ولی بچه هايشان و دخترهای جوان همه جزو بدحجاب ها قرار می گيرند. بنابراين بايد ببينيم چه شده که به اين جا رسيده ايم .ما هر سال اين مبارزات را داشتيم آيا اثر کرده؟ آيا قشر زنان ما با حجاب تر شده اند؟ حالا ممکن است کارمندان را ببينيم که به ظاهر باحجاب باشند آيا واقعا باحجابند؟ آيا اين حجاب را قبول دارند و دنبال می کنند؟ من فکر می کنم به جای اينکه ما برويم سراغ اين چيزهای قهری و اجبارها و برخوردهای اين گونه بايد برعکس، عملکرد خودمان را ارزيابی بکنيم و بعد آن جاهايی که واقعا تاثير منفی گذاشته است آنها را اصلاح کنيم و اين قدر به مردم فشار نياوريم.





هاشمی همچنين پيرامون برخی اظهارات مبنی بر اينکه "اعتراضات در يک سال اخير، روند توسعه کشور را با مخاطره روبرو کرده" گفت "من اين را فرافکنی می دانم، توسعه کشور اين نيست در واقع همان برگزاری يک انتخابات سالم، دموکراسی واقعی کشور را به سوی توسعه سوق می دهد و اين توسعه کشور است. يعنی اگر شرايطی فراهم شود که من شهروند احساس کنم که ظلم به من نمی شود، عدالت وجود دارد و رای من خوانده می شود اينها توسعه يک کشور است، در يک جامعه ای با آزادی قانونی و عينا آن چيزی که در قانون پيش بينی شده است - که به نظرم کم هم نيست چون من اعتقاد دارم که الان خيلی از اصول قانون اساسی معطل است - جواب خيلی از نيازهای امروزی را می دهد به شرط آنکه همان قانون اجرا شود و اتفاقا تامين آن شرايط توسعه کشور را فراهم می کند. من اگر ظلم را ببينم و اعتراض هم نکنم وسرکوب هم بشوم، افسرده بشوم و نتوانم در جامعه رشد کنم ، اين چه توسعه ای است؟ اين توسعه ظاهری است وگرنه اينها اصلا توسعه نيست، به نظر من آن عملکرد غلطی که منجر به اين اعتراضات شده توسعه کشور را مختل کرده است.




28 تير 1389    19:32
  بالاترين || دنباله ||http://www.facebook.com/roshangari?ref=fs">  فيس بوک

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
20:02 29 تير 1389
راست ميگه ديگه! منافع کشور را نبايد به خطر انداخت، بلکه بايد منافع کشور را در بانکهای سوئيس و کانادا و ...  مع آوری کرد برای روز مبادا.

نام:  
ای-ميل:  
02:09 29 تير 1389
اول توضیح بفرمایند که چطور است در حالیکه حضرت ابوی صاحب اختیار مملکت است اخوی نور چشمی  رات بازگشت ندارد.

ضمناً چند مورد اعتراضشان را باز کنند تا ما هم روشن بشویم و به حقانیت ایشان و اهل بیت محترم ایمان محکم تری پیدا کنیم.





نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :بخشايش در گفت‌وگو با ايلنا : مشكلات پرونده هسته‌اى را در مذاكره حل و فصل كنيم

ايلنا: يك استاد دانشگاه با بيان اين مطلب كه عمده مشكلات پرونده هسته‌اى كشورمان به دليل سياست‌هاى كاخ سفيد است،گفت: آمريكا پرونده هسته‌اى ايران را به گروگان گرفته است و ديدگاه‌هاى عمدتا سياسى مسوولين اين كشور مي‌تواند در درخواستى كه براى مذاكره با ما داشته‌اند مورد بررسى قرار گرفته و به آنها پرداخته شود.

احمد بخشايش در گفت‌وگو با ايلنا، در رابطه با اظهارات اخير رئيس كميسيون امنيت ملى مجلس مبنى بر اينكه مسوولين آمريكايى از طريق سفارت سوئيس در تهران درخواستى را براى مذاكره با ايران مطرح كردند،گفت: طرح اين درخواست از سوى آمريكايي‌ها موضوع چندان بعيدى نيست؛ غرب از يكسو فشار مي‌آورد و از سوى ديگر درخواست مذاكره مي‌كند.

وى افزود: اين روند در افغانستان نيز مشاهده مي‌شود آمريكايي‌ها در حالى كه بر سر نيروهاى طالبان بمب مي‌ريزند طرح مذاكره با اين نيروها را نيز مطرح مي‌كنند.

اين استاد دانشگاه تاكيد كرد: از زمان روى كار آمدن اوباما بحث مذاكره با ايران مطرح بود ، اما برخى از نيروهاى سياسى اين كشور اظهار مي‌داشتند كه اين طرح گفت‌وگو موجب تقويت يك جناح و تضعيف جناح ديگر مي‌شود، بنابراين آن را منتفى مي‌كردند.

وى با طرح اين موضوع كه مذاكره با آمريكا براى ايران مي‌تواند منافعى را در بر داشته باشد، تاكيد كرد: روى هم رفته گفت‌وگو با ايالات متحده بهتر از گفت‌وگو با 1+5 و يا تركيه و برزيل است.

به گفته بخشايش مشكل اصلى پرونده هسته‌اى ايران ميان ايران و آمريكا است و مذاكره با كاخ سفيد موجب مي‌شود تا وزنه گروه 1+5 براى تضعيف ايران در مذاكرات آتى كاهش پيدا كند.

وى به عنوان اين مطلب كه مذاكره با ايران به معناى باز شدن باب روابط نيست،گفت: ممكن است اصولگراهاى بنيادگراى ايرانى گفت‌وگو با آمريكا را عقب‌نشينى از اصول انقلاب تعبير كند اما بايد توجه داشته باشيم در افغانستان و عراق نيز ما با آمريكايي‌ها مذاكره كرديم اما پس از آن روابطى برقرار نشد.




28 تير 1389    19:30
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :پيش بينی اکونوميست ازافزايش بدهی خارجی ايران

به گزارش خبرگزاری اقتصادی ايران(econews.ir)، واحد اطلاعات اقتصادى اکونوميست در گزارش ماه ژوئن ۲۰۱۰ خود بدهى هاى خارجى ايران در سال گذشته را ۱۲ ميليارد و ۵۰۰ ميليون دلار برآورد و پيش بينى کرد که اين ميزان با ۲۰۰ ميليون دلار افزايش در سال جارى به ۱۲ ميليارد و ۷۰۰ ميليون دلار برسد که سه درصد توليد ناخالص داخلى خواهد بود.

اکونوميست انتظار دارد طى سال هاى آينده بدهى هاى خارجى ايران نوساناتى داشته باشد به طورى که طى سال ۱۳۹۰ بدهى ۱۳ ميليارد و ۱۰۰ ميليون دلارى و طى سال ۱۳۹۱ بدهى ۱۲ ميليارد و ۵۰۰ ميليون دلارى براى کشور به ثبت خواهد رسيد که به ترتيب ۲‎/۷ و ۲‎/۱ درصد توليد ناخالص داخلى خواهند بود.

در سال ۱۳۹۲ نيز بدهى هاى خارجى ايران معادل ۱۲ ميليارد و ۳۰۰ ميليون دلار خواهد بود که معادل ۱‎/۸ درصد توليد ناخالص داخلى است.

سال ۱۳۹۳ سالى است که مجموع بدهى هاى خارجى ايران بدون تغييردر سطح ۱۲ ميليارد و ۳۰۰ ميليون دلار باقى خواهد ماند، حال آنکه در اين سال اين بدهى ۱‎/۵ درصد توليد ناخالص داخلى خواهد بود.


28 تير 1389    16:38
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير: دولت، مجوز واردات بيشتر را صادركرد

روشنگری: در حاليکه بخش وسيعی از مزارع برنج ، چای ، پرتقال، زيتون و ... بعلت عدم پشتيبانی از کشاورزان و همچنين واردات بی رويه به خرابه تبديل شده و می شوند دولت در تصميم تازه ای علاوه بر ارسال مجوز واردات بيشتر به راهزنان و مافيای واردات وعده تخفيف هم داده است. عين خبر را بخوانيد:

به گزارش پايگاه اطلاع‌رسانى دولت، مجوزى كه اخيرا هيات وزيران آن‌هم به پيشنهاد وزير بازرگانى صادر كرده است شامل انواع آبميوه، شير خشك و ساير لبنيات و تخم‌مرغ، پياز، سيب زميني، گوجه فرنگي، سيب، پرتقال، نارنگي، انگور، زيتون، توت فرنگي، برنج، گندم، جو، ذرت، شكرخام و سفيد، پنبه، انواع پارچه و پوشاك و پتو، خودرو، برنج، لوازم خانگي، كفش، تاير، مواد شوينده و صابون، فرش ماشينى و دستى و ابزار آلات مي‌شود و وارد‌كنندگان كالاهاى يادشده از تخفيف دولت در سود بازرگانى برخوردار خواهند شد.
28 تير 1389    10:24
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
14:51 28 تير 1389
یک وری مملکتو باید بورشکستگی کشید فعلا دم را غنیمت است دول امپریال بسرکردگی بزرگترین  انیان تاریخ بشریت یانکی های خونخوار رلشونو بحساب ک«یف خودشون خوب بازی میکنن؟! نشاشیدی شب درازه


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :فعال كارگرى:نگذاريد سالها رنج كارگران مصادره شود

ايلنا: در روزهاى اخير سخنانى از زبان آقاى صادق محصولي، وزير رفاه در روز نامه‌ها درج‌شد كه تاسف همگان را در برداشت.

برابر اخبار منتشر شده؛ وزير رفاه گفته‌است: «بعضى از افراد تحت پوشش تامين اجتماعى براى درمان يك سردردمعمولى به مراكز علمى تامين اجتماعى مراجعه مي‌كنند و در آنجا با توجه به اينكه امكانات درمانى ديگر رايگان است؛ مثلاً از كمرشان هم بدون پرداخت هيچ هزينه‌اى ام-‌اى- آر (M.R.I) مي‌گيرند». ( ايلنا- 9 تير)

اين چنين سخنانى در مورد زحمتكشان بيانگر ناآگاهى وزير رفاه و تامين اجتماعى از سيستم و نحوه عملكرد بيمارستانها و درمانگاه‌هاى تحت پوشش و مالكيت تامين اجتماعى بوده و شنيدن آن تاسف بار است زيرا در اين مراكز يك كارگر بيمه شده‌ تنها براى گرفتن ام-‌اى- آر (M.R.I) بايد حداقل شش ماه را در انتظار سپرى كند و تازه همه درمانگاه‌ها و مراكز درمانى متعلق به سازمان تامين اجتماعى هم به دستگاه‌هاى ام-‌اى- آر (M.R.I) مجهز نيستند.

البته اينگونه سخنان براى توجيه عمل ضد قانون اساسى و ضد قانون تامين اجتماعى مبنى بر گرفتن فرانشيز 50 درصدى از زحمتكشان است.

اگر قرار است 50 درصد فرانشيز از كارگران گرفته شود و علاوه‌ بر آن نيز بطور ماهانه 100 هزار تومان از طرف هر كارگر به سازمان تامين اجتماعى پول پرداخت شود پس تكليف بندهاى الف و ب از ماده 3 قانون تامين اجتماعى چه مي‌شود؟ آيا گسترش بيمه از نظر تدوين‌كنندگان قانون اساسى اينگونه است؟

از طرفى ديگر آقاى على ذبيحي، مديرعامل سازمان تامين اجتماعى در مصاحبه خود با روزنامه «وطن امروز» كه در تاريخ 6 ارديبهشت منتشر شد؛ اظهار مي‌دارد: «به جاى اينكه واحدهاى درمانى را خودمان اداره كنيم؛ آنها را به بخش خصوصى اجاره بدهيم و سپس از آنها خريد خدمت كنيم».

اين اظهارات در حالي‌است كه از ابتدا واحدهاى درمانى متعلق به سازمان با پول كارگران خريدارى شده‌اند بنابراين براى چه بايد در قالب فروش يا اجاره به بخش خصوصى واگذار شوند.

سلامت و اموال زحمتكشان را براى چه بايد به خطرانداخت؟ مگر بخش خصوصى در بخش صنعت چه گلى به سر اقتصاد ايران زده است كه حالا بايد تامين سلامت كارگران زحمتكش را بر عهده بگيرد.

آقاى ذبيحى در جاى ديگر مي‌گويد: «بايد شرايط را طورى مهيا كنيم كه سازمان تامين اجتماعى كه متعلق به 30 ميليون نفر از افراد تحت پوشش است در حوزه‌هاى درماني، بيمه‌اي، اقتصادى حرف اول را بزند» ( ايلنا- 28 فروردين)

آيابا خطر انداختن حوزه سلامت مي‌توان حرف اول را در حوزه‌هاى درمانى و بيمه‌اى زد؟ چنانچه به گفته سخنگوى كمسوين اجتماعى مجلس كه مي‌گويد: سازمان تامين اجتماعى يكى از ثروتمندترين سازمان‌هاى غير دولتى در كشور بوده و قادر است در پرتو يك مديريت علمى و مردمى علاوه بر خدمات درمانى كاملاً رايگان، امكانات ديگرى را نيز در اختيار زحمتكشان كارگر قرار دهد اما نه تا زمانى كه پاى صحبت از حقوق‌ و پاداش‌هاى چند ميليونى اعضاى هيات مديره در بخشهاى مختلف اين سازمان در ميان است.

چرا كسانى كه هزينه مراجعه يك كارگر براى استفاده از خدمات درمانى رايگان به بيمارستان‌هاى تامين اجتماعى آنان را آشفته مي‌كند تاكنون در برابر اين پولهاى كلان كه از محل دسترنج كارگران هزينه مي‌شود؛ واكنش نشان نمي‌دهند؟

آيا حق ما به خود ما روانيست؟ مگر نه‌اينكه عبدالرضا شيخ اسلامي، وزير كار در اجلاس اخير سازمان جهانى كار (I.L.O) گفته‌است: «ما برنامه‌هاى توسعه اقتصادى خود را هرگز به بهاى رنج و آلام اقشار آسيب‌پذير اجرا نمي‌كنيم؛ بلكه همواره مرز مشخص بين صيانت از ارزش‌هاى اجتماعي، حفظ كيان خانواده، انسجام اجتماعى و كاستن از فاصله شديد طبقاتى بااقتصاد مبتنى بر ارزش‌هاى مادمى صرف صرف قايل هستيم». (ايلنا -28 خرداد)

خصوصى كردن بيمارستانها، دريافت فرانشيز اززحمتكشان آيا با سخنان بالا هيچ اشتراكى دارند؟

خانواده تامين اجتماعى بايد با اعتراضات خود جلوى چنين اقدامات ضد قانون اساسى و ضد كارگرى را بگيرند؛ چنانجه اگر دراين مورد واكنش بجايى صورت نگيرد در آينده‌اى نه چندان دور شاهد وضعيتى همانند كشورهاى آفريقاى خواهيم بود.

خدمات درمانى نياز ضرورى تمامى افراد يك جامعه است كه دولتها بايد آن را براى تمامى طبقات جامعه به صورت رايگان مهيا كنند؛ اگر كسانى از اجراى اصل 29 قانون اساسى سرباز مي‌زنند و درصدد هستند تا امكانات متعلق به كارگران را كه حاصل پرداخت ريال به ريال حق بيمه سالها رنج و زحمت آنان است را به نفع خويش مصادره كنند عملى غير قانونى و ضد كارگرى را انجام داده اند.

مازيار گيلانى نژاد- فعال كارگرى




28 تير 1389    10:51
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما
نام:   علی س ادی
ای-ميل:   sajjadiali@ymail.com
14:52 28 تير 1389
ای بابا کل مملکت مصادره شده میخواهید حق کارگران مصادره نشود این درست است که سازمات تامین ا تمائی «روتمندترین سازمان ایران است البته بعد از حرم امام رضا ولی تو ه داشته باشید که طلبکارترین سازمان ایران است زیرا پولهایش در  یب رهبری و اطرافیانش واریز شده ومیشود اگر روزی پولها برگشت داده شود که نخواهد شد بی شک وضعیت خیلی بهتری که شایستهء کارگران ایرانی است نصیب آنها خواهد شد


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير: سه دانشجوی دربند زندان متی کلای بابل آزاد شدند

دو دانشجوی دربند ديگر همچنان در بلاتکليفی

بر اساس اخبار رسيده از منابع دانشجوئی استان مازندران روز گذشته سه دانشجوی دربند زندان متی کلای بابل با حکم دادگستری استان مازندران آزاد شدند. به گزارش اين خبر به نقل از منابع آگاه ايمان صديقی و محسن برزگر و حسين جليل نتاج پس از گذراندن نيمی از دوران محکوميت خود آزاد شدند.

ايمان صديقی و محسن برزگر که عضو فعال ستاد دانشجوئی مهدی کروبی در شهرستان بابل بوده اند به همراه حسين جليل نتاج، در حوادث پس از انتخابات رياست جمهوری دستگير شده و در جريان رسيدگى به اتهامات دانشجويان بازداشت شده دانشگاه صنعتی نوشيروانی به اقدام عليه امنيت ملی و تبليغ عليه نظام متهم شدند و مدت يک ماهه بازداشت خود را در زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل سپری کردند. دادگاه انقلاب بابل، ايمان صديقی ( دبير سياسی سابق سياسی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشيروانی بابل) و محسن برزگر ( دبير فرهنگی سابق انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشيروانی بابل ) را به 10 ماه حبس تعزيری و اسال محروميت از تحصيل و حسين جليل نتاج ( فعال دانشجوئی دانشگاه علوم پزشکی بابل) را به 6 ماه حبس تعزيری محکوم کرده بود.

همچنين منابع آگاه گزارش می دهند پيش از حکم دادگاه انقلاب بابل، کميته انضباطی دانشگاه صنعتی نوشيروانی بابل طی حکمی ايمان صديقی و محسن برزگر را به 2 ترم محروميت از تحصيل محکوم کرد و کميته انضباطی دانشگاه علوم پزشکی بابل نيز طی حکمی حسين جليل نتاج را به دانشگاه علوم پزشکی اردبيل تبعيد کرد.

در ادامه اين خبر منابع آگاه دانشجوئی گزارش می دهند که نيما نحوی و مشفق سمندری دو دانشجوی ديگر دربند زندان متی کلای بابل که هريک 4 ماه و 6 ماه از دوران محکوميتشان می گذرد همچنان در بلاتکليفی به سر می برند. شايان ذکر است که دادگاه انقلاب شهرستان بابل نيما نحوی را به 10 ماه حبس تعزيری و 1 سال محروميت از تحصيل و ممشفق سمندی را به 6 ماه حبس تعزيری محکوم کرده است.
28 تير 1389    10:49
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :ايران می گويد کنگره آمريکا خواستار مذاکره است

بى بى سى:علاء الدين بروجردی رئيس کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس ايران گفته است کنگره آمريکا از طريق سفير سوئيس تقاضای مذاکره کرده است.



وی در مصاحبه اختصاصی با خبرگزاری مهر گفت سفير سوئيس که حافظ منافع آمريکا در تهران است و به گفته او اخيرا سفری به واشنگتن داشته، روز يکشنبه در ملاقات با اين نماينده مجلس "اظهارعلاقه کميسيون سياست خارجی آمريکا برای مذاکره با ايران را عنوان کرد."



آقای بروجردی توضيح نداد منظور او از کميسيون سياست خارجی کنگره آمريکا کميته روابط خارجی مجلس نمايندگان بوده و يا مجلس سنا.



مقام های آمريکايی نيز هنوز واکنشی به اين خبر نشان نداده و آن را تاييد و يا تکذيب نکرده اند.





علاء الدين بروجردی گفت پاسخش به "پيام" سفير سوئيس اين بوده که آمريکا بايد رويکرد خود را تغيير دهد: "اگر تغيير کنند، تغيير خواهند ديد."



وی آمريکا را متهم کرد از "تروريستها" حمايت و حوادث زاهدان را "ايجاد" مي‌کند.



اشاره او به انفجارهای روز پنجشنبه در مسجد جامع زاهدان است که طی آن دستکم 27 نفر کشته و 169 نفر زخمی شدند.



ايران آمريکا را متهم کرده به گروه جند الله که مسئوليت اين حملات انتحاری را بر عهده گرفته کمک می کند.



اما مقام های آمريکايی اين اتهام را رد می کنند. باراک اوباما رئيس جمهور و هيلاری کلينتون وزير خارجه اين کشور اين حملات را به شدت محکوم کرده و خواستار مجازات عاملين آن شده اند.





آقای بروجردی همچنين افزود آمريکا که ورای تحريم های اخير سازمان ملل متحد عليه ايران، خود نيز تحريم های يکجانبه بيشتری عليه تهران اعمال کرده "چه انتظاری برای مذاکره دارد؟"



شورای امنيت سازمان ملل متحد اخيرا دور چهارم تحريم های ايران را به دليل خودداری اين کشور از توقف غنی سازی اورانيم وضع کرده است.



کنگره آمريکا نيز تحريم های بيشتری عليه صنايع نفت و گاز ايران اعمال و تلاش کرده مانع از فروش و انتقال فرآورده های پالايش شده نفتی نظير بنزين به ايران شود.





آقای بروجردی گفت ملاقاتش با سفير سوئيس در تهران "در راستای سفر رئيس مجلس به ژنو به منظور شرکت در نشست بين المجالس" بوده است.



او در پاسخ به سوال خبرگزاری مهر درباره آينده روابط ايران و آمريکا گفت گمان نمی کند که "تغيير جديدی" حاصل شده باشد.



بدنبال اشغال سفارت آمريکا در تهران در سال 1358 شمسی توسط دانشجويان پيرو خط امام و گروگانگيری 52 ديپلمات آمريکايی به مدت 444 روز، روابط ايران و آمريکا قطع شد.



از آن زمان تاکنون برخی مقام های دو کشور نسبت به مذاکره و بهبود روابط ابراز تمايل کرده اند.



محمود احمدی نژاد رييس جمهوری ايران تقاضای ملاقات در سطح روسای جمهوری با آمريکا را مطرح کرد و باراک اوباما رئيس جمهور آمريکا نيز سال گذشته در پيام نوروزی خود با لحنی آشتی جويانه ابراز آمادگی کرد سياست واشنگتن در قبال تهران تغيير يابد.



اما برخی تحليلگران و مقام های ايران از جمله محمد رضا باهنر نماينده مجلس گفته اند آيت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی تاکيد دارد که "سياست راهبردی" ايران عدم مذاکره با آمريکاست.




28 تير 1389    08:19
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

28تير :برگ سبزی پيشکش سيمين بهبهانی به مناسبت سالگرد تولدش

مدرسه فمينيستی: «... گفتم به توان بی نهايت ــ توان N ام ــ دوست ات دارم. خنديد. سيمين بهبهانی می تواند حتی در چنين روزگاری بخندد. در حالی که می دانم دلش پرخون است...» / سيمين دانشور(1)



... در چهارده سالگی شعرهايی سرودم که در مدرسه خواندم و معلم ام مرا تشويق کرد... چند روز بعد زنی جوان با مادر خود، که بسيار شبيه دخترش بود به خانه ما آمد. ماه اسفند بود. زن جوان شرم رو و اندک سخن بود. مادرم فخری ارغون، شعر مرا برای او خواند. زن جوان مرا بوسيد. وقتی رفتند مادر گفت: او «پروين اعتصامي» است بزرگترين شاعر زن در زبان فارسی. شايد نهانی آرزو می کرد که روزی چون او باشم. (2)



استاد سيمين بهبهانی بدون شک يکی از چهره های پُر فروغ و ماندگار در تاريخ فرهنگ و ادب ايران، باقی و پابرجا خواهد ماند. چهره ای مستقل، صبور و خودساخته که توانسته است قالب غزل و طرز غزل واره را در شعر معاصر، نو کند و مرزهای آن را بگستراند.



69 سال يايداری و تلاش نستوه در سرودن شعر و غزل پارسي، و نيز انتشار دهها مجموعه ی گرانقدر و ارزنده به قلم ايشان، حکايت از عشق شورانگيز بانوی بی بديل شعر معاصر سرزمين مادری مان دارد. «شايد در ايران تعداد زنان هنرمند در طی قرون کم نبوده اند اما در تاريخ گُم شده اند چرا که قلم دست مردان بوده است... اما تونل زمان، سيمين بهبهانی را نخواهد بلعيد. يقين دارم.» (3)



زنده ياد دکتر علی محمد حق شناس سالها پيش از خاموشی اش در مطلب به ياد ماندنی خود «نيمای غزل: سيمين بهبهاني» نوشت که سيمين بهبهانی همچون نيما يوشيج به طرزی موثر دست به آشنايی زدايی شاعرانه زده است و همان شيوه ی خلاق و بدعت گزار نيما را به کار گرفته است: «سيمين بهبهانی به منظور انجام امر آشنايی زدايی از قالب غزل، از ميان واحدهای ساختاری آن قالب، واحد وزن را ــ يعنی بنيادی ترين عنصر سازنده قالبهای شعری را ــ برگزيده است. آنگاه با افزودن بيش از چهل و يک وزن کم سابقه يا به کلی بی سابقه بر اوزان غزل، اين قالب کهنه را هويتی نو بخشيده و آن را پذيرای پيامهای نو و معانی امروزی کرده است. و اين درست همان شيوه آشنايی زدايی است که نيما نيز سالها پيش از سيمينš