24تير :فقر در پاکستان فاجعه ميآفريند:فقر پاکستان در مرگ نيز همچون زندگی اغلب ناديدنی است.
اولا گورين :بی بی سی نيوز، اسلام آباد
هر چند روز يک بار، پاکستان بدترين نوع تيترهای خبری را ميسازد، تيترهايی نظير بمب گذاری در بازارها و مساجد يا جنگ با طالبان.
اما آن چه معمولا کمتر گزارش ميشود، زندگی ميليونها پاکستانی است که با مشکل ديگری دست به گريبانند، آنها دچار فقر بسيار شديدی هستند.
همانگونه که داستان تکاندهنده يک زن پاکستانی نشان ميدهد، برای بسياری از آنها، دشواريها بيش از حد تحمل است.
زندگی اين زن کوتاه مدت ولی سرشار از سخت کوشی و اميدهای بزرگ بود.
بنيش، دخترچهارده ساله آن قدر مصمم بود که پرستار يا پزشک شود که شبها تا ديروقت درس ميخواند. زمانی که برق قطع ميشد ( چيزی که اغلب در پاکستان اتفاق ميافتد) او از نور يک چراغ قوه برای اين کار استفاده ميکرد.
او هميشه جزء بهترينهای کلاسش بود. بنيش در دستان پدرش، اکبر جان داد.
اکبر، راننده ريکشا (کالسکه) از اهالی لاهور در شرق پاکستان بود. او به بنيش و دو خواهرش سم خوراند و سپس خود نيز مقداری سم بلعيد. هنگامی که او به فرزندان بزرگتر خود سم ميداد، فرزندان کوچک ترش در کنار او در بستر خوابيده بودند.
مزمل، همسر او ميگويد هنگامی که شوهرش ترتيب کشتن اعضای خانواده را ميداد، او برای آوردن آب به بيرون رفته بود.
او برای اين که زنش را از اتاق بيرون کند، او را دوبار برای خريدن يخ به بيرون فرستاد. زن در بازگشت"کاينات"، دختر هفتساله معلولشان را ديد که بيدارشده. شوهرش سعی کرده بود که به او سم بخوراند، اما دخترک با گفتن اين که "بوی بد ميدهد، نميخورمش!" از خوردن سم امتناع کرده بود.
مزمل در حالی که با صدای بلند گريه ميکرد، ماجرای ديدن آنچه شوهرش قصد انجام آن را داشت، برايم تعريف کرد.
او از شوهرش پرسيده بود چگونه توانسته کودکان خودش را بکشد؟ چطور چنين کار بی رحمانهای از او برآمده بود؟
همسرش در جواب گفته بود: "مسمومشان کردم، برای آنکه اگر ما بميريم، آنها بدون ما قادر به زندگی نبودند."
او آنگاه از زنش خواسته بود که او نيز سم بخورد. مزمل سم را فرو نداده بود بلکه آنرا به بيرون تف کرده و به همين دليل از مرگ نجات يافته بود.
فقر ناديدنی
بعد از چند روز بستری بودن در بيمارستان، مزمل اينک در سوگ دختران و شوهرش نشسته است. شوهری که به گفته او مهربان و آرام بود اما فشار اقتصادی و بيماري، لاغرش کرده بود.
او در حالی که اشک می ريزد، ميگويد: "او هرگز آزارش به کسی نميرسيد، او مراقب مان بود و دوستمان داشت. ما هرگز با هم مشاجرهای نداشتيم. "
با اين وجود او بر سر يک بدهی که آن دو توان پرداختش را نداشتند، با خانواده خود اختلافاتی جدی داشت.
اين ماجرا منجر به بروز مشاجراتی با والدين اکبر شده بود که آخرين آن يک روز قبل از مرگ وی اتفاق افتاد. درست بعد از آن مشاجره بود که او به خانه آمد و نيمی از اعضای خانواده خود را کشت.
کل مبلغی که برايش اين همه انسان کشته شدند حدود ۶۰ هزار روپيه پاکستان بود، چيزی حدود ۷۰۰ دلار.
فقر پاکستان در مرگ نيز همچون زندگی اغلب ناديدنی است. داستان اکبر و خانواده اش به تيتر اول روزنامهها تبديل شد، اما خودکشيهايی که به دليل فقر صورت ميگيرند اغلب در صفحات آخر و در حد يک يا دو خط خبر درج ميشوند. اخيرا يک روزنامه اصلی خبر کشته شدن ۵ نفر را در پنج پاراگرف منتشر کرد.
"خواست خدا"
پروفسور جواد اکرم، دکتری که مزمل را درمان کرد، شاهد حدود ده مورد مسموميت در روز است. قبلا اين تعداد فقط چهار يا پنج مورد بود. او ميگويد: "قبلا مردم برای خودکشی خود را از ساختمانهای بلند به پايين پرتاب ميکردند، اما حالا برای خودکشی از سم استفاده ميشود زيرا سم بسيار ارزان است."
به گفته پروفسور اکرم، فشار اقتصادی به طور مشخص، يکی از دلايل اين خودکشيهاست. او ميگويد اکثر افرادی که خود را ميکشند فقيرند.
هيندا جيلاني، يکی از حقوق دانان و فعالان حقوق بشر ميگويد پاکستان بيش از اندازه روی پروژههای دفاعی خود هزينه می کند در حالی که برای دفاع از کسانی که نياز به حمايت و پشتيبانی دارند سهم ناچيزی ميپردازد.
او به من ميگويد: "عليرغم تمام حساسيت و وسواسی که در مورد امنيت داريم، موضوع امنيت انسانی را ناديده گرفتهايم. خجالت آور است که ما کشوری دارای زرادخانه اتميهستيم اما از پس سير کردن مردم خودمان بر نميآييم."
به گفته آمار سازمان ملل، تقريبا نيمی از جمعيت اين کشور تنها يک وعده غذای روزانه صرف ميکنند.
پاکستان در سالهای اخير ميلياردها دلار تحت عناوين کمک مالي، وام ويا تعويق مهلت بازپرداخت بدهيها دريافت کرده است. اکنون گرسنگان بدون ترس از عواقب، ميپرسند اين همه پول کجا رفته است؟
احتمالا آنها از بيانات اخير رهبران سياسيشان چندان خوشنود نيستند. يکی از اعضای پارلمان اخيرا گفته است که اين خودکشيها "خواست خداست".
قمر زمان کيرا، وزير اطلاعات پاکستان به فقرا توصيه کرده اگر نميتوانند از عهده غذا دادن به فرزندانشان برآيند، آنها را به يتيمخانهها بسپارند.
مراقبت مستمر
مزمل اکنون ميتواند از عهده فرزندانی که برايش باقی مانده برآيد. بعد از اين که داستان او به تيتر اول روزنامه ها تبديل شد، دولت محلی به او کمکی سخاوتمندانه کرد. او ميخواهد خانه کوچکی بسازد و کاری دست و پا کند. هزينههای پزشکياش پرداخت شده و دکترش ميگويد او همچنان مورد مراقبت خواهد بود.
ولی او بايد بدون شوهری که دوستش داشت و سه دختر بزرگترش زندگی کند. او ميگويد در روزهای آخر دخترانش به شکل غيرمعمولی به او توجه ميکردند و از او ميخواستند که استراحت کند تا آنها کمکش کنند در حالی که آنها معمولا کار زيادی در خانه نميکردند.
او ميگويد انگار آنها ميدانستند که به زودی از او گرفته خواهند شد.
24 تير 1389 20:37
نظر شما
نام:
|
| ای-ميل: |
00:16 26 تير 1389
|
بزودی دمکراسی غربی مشکلات آنها را هم حل می کند. |
نام:
|
| ای-ميل: |
16:17 25 تير 1389
|
زنده باد نئولیبرالیسم زنده باد بازار آزاد انسان سگ کیه؟ |
نام:
|
| ای-ميل: |
09:23 25 تير 1389
|
قائد اعظم در گورش بچرخد و اعتلای عظمی کشور اسلامیش را ببیند؟! اینها تماما ماحصل اسلام است. |