www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | ويدئو کليپ | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

مجموعه خبرى روشنگرى: 24 تير/

24تير :انفجارهای مرگبار شهر زاهدان: مقام امنيتی: تعدادی از نيروهای سپاه پاسداران در انفجار نخست کشته شدند.

24تير: کشته شدن بيش از 30 نفر در دو انفجار انتحاری در زاهدان

24تير :بلاگفا با فشار اطلاعات سپاه پاسداران پژواک زندانيان را مسدود کرد

24تير :«پايان بيست سال سکوت»:گزارشی ازکنسرت سيمين غانم تنها برای خانم‌ها در سينما صحرا

24تير :فقر در پاکستان فاجعه مي‌آفريند:فقر پاکستان در مرگ نيز همچون زندگی اغلب ناديدنی ا‌ست.

24تير :خانم اکرم نقابى (مادر سعيد زينالی) از دستگيری و مفقود شدن پسرش و اتفاقاتی که در اين مدت يازده سال افتاده می گويد

24تير :موافقت گروه 5+1 با از سرگيری مذاکرات هسته ای با ايران

24تير :تداوم اعتصاب بازاريان، با اعتصاب کسبۀ بازار طلا فروشان تهران

24تير :محمدصديق کبودوند با بي‌هوشی کامل به درمانگاه زندان اوين منتقل شد

24تير :ماجرای بي‌پايان شهرام اميری

24تير: تحت فشار مافيای واردات برنج شخصی که بر آلودگی برنج های وارداتی تاکيد داشت را برکنار کردند

24تير: اعتصاب غذای زندانی سياسی ارژنگ داودی در اعتراض به شرايط قرون وسطايی و محدوديتها

24تير: پناهندگى يکى ديگرازخبرنگاران «فارس»

24تير: شهرام اميرى در بدو ورود به ايران:بازجويانى از اسراييل در جلسات بازجويى من حضور داشتند

24تير: توزيع نشريه سکولارى در دانشگاه

24تير: شهرام اميرى وارد ايران شد

24تير :از رده خارج کردن چاههاى آلوده اى که بخشى از آب شرب تهران را تامين مى کنند

24تير :در کهريزک بر اميرجوادی فر چه گذشت:برای اعتراض مدنی رفت، جنازه اش را پس دادند

24تير :محمد مصطفايي؛ وکيل سکينه محمدی آشتيانی پاسخ به تمام ابهامات و اظهارات پيرامون پرونده سکينه محمدی

24تير :کمبود برق و آب در ايران جدی است



24تير :انفجارهای مرگبار شهر زاهدان: مقام امنيتی: تعدادی از نيروهای سپاه پاسداران در انفجار نخست کشته شدند.

بى بى سى:گزارش ها از ايران حاکی از وقوع دو انفجار در مسجد جامع شهر زاهدان استان سيستان و بلوچستان است.



خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) به نقل از مقام های بيمارستانی گزارش می دهد که اين حمله بيش از ۲۰ کشته و ۱۰۰ زخمی برجای گذاشته است.



گروه جندالله با انتشار بيانيه ای در وبلاگ خود مسووليت اين حمله را برعهده گرفته است.



ايران عبدالمالک ريگي، رهبر سابق گروه جندالله که به "محاربه و افساد فی الارض" متهم شده بود را بامداد يکشنبه ۳۰ خرداد اعدام کرد.



حسينعلی شهرياري، نماينده زاهدان در مجلس ايران به خبرگزاری فارس گفته است که اين انفجارها انتحاری بود.



خبرگزای فارس به نقل از او می نويسد: "در انفجار اول سه يا چهار نفر شهيد مي‌شوند چرا که انفجار اول در جلوی درب ورودی مسجد رخ مي‌دهد اما چند دقيقه بعد که مردم برای کمک‌رسانی مي‌آيند و در آن شلوغی فرد دومی مي‌آيد و با عمليات انتحاری انفجار دوم رخ مي‌دهد."



جندالله می گويد دو عضو "نوجوان" اين گروه بنام های محمد ريگی و مجاهد عبدالباسط ريگی اين عمليات انتحاری را در جمع ماموران سپاه که در حسينيه زاهدان مشغول برگزاری همايش روز پاسدار بودند انجام دادند.



ايران جندالله را گروهی تروريستی می داند اما اين گروه می گويد که از حقوق مردم بلوچ دفاع می کند.



علی عبدالهي، معاون امنيتی وزارت کشور، نيز به اين خبرگزاری گفت که انفجار اول انتحاری بود و پشت محل بازرسی رخ داد.



به گفته اين مقام امنيتي، تعدادی از نيروهای سپاه پاسداران در انفجار نخست کشته شدند.



بر اساس گزارش ها، نيروهای امدادگر و امنيتی به محل حادثه شتافته اند.



خبرگزاری ايرنا گزارش می دهد که انفجار اول حدود ساعت نه شب در محل در ورودی مسجد جامع و انفجار دوم به فاصله چند دقيقه مقابل مسجد رخ داد.



ايرنا گزارش می دهد، اين انفجارها هم زمان با برپايی مراسم جشن ميلاد ثارالله و دعای کميل در زادروز امام سوم شيعيان و برادرش ابوالفضل عباس رخ داد.




24 تير 1389    00:59
  بالاترين || دنباله ||http://www.facebook.com/roshangari?ref=fs">  فيس بوک

نظر شما
نام:   افشا
ای-ميل:  
09:23 25 تير 1389
بنظر میاید کخ ملایان و اقشاری که از آنان سود میبرند م بورند با تو سری خوردن از انحصار قدرت سیاسی خود داری کنندو بحقوق بشر هم احترام بگذارند.

در  ایی که در پایتخت کشور یک مس د برای سنی ها نداریم و دولت ملایی ا ازه تاسیس آن را بسنیان کشور نمیدهد و سنیها برای ادای نماز  ماعت به سفارت پاکستان میروند مردم بلوچ از حقوق خود محرومند

اگر محکوم کردن ترور  ند الله بدون محکوم کردن ترور دولتی  مهوری اسلامی بر علیه مردم ایران باشد آن محکومیت خودش هم تروریستی خواهد بود.

. من از تروری که از سوی هر کسی ا را میشود متنفرم.ما باید مسایلمان را بر اساس عقل و عدالت حل کنیم.حداقل عدالت حقوق بشر است و حداقل عقلانیت هم عقلانیتی است که هدفش کشف حقیقت و بقا و رفاه انسانیت امروز و آینده است

اگر مسایل بین مردم - بین مردم و. حکومت و بین دولتها از طرق فوق حل نشود تروریستی است.



نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

24تير: کشته شدن بيش از 30 نفر در دو انفجار انتحاری در زاهدان

فارس

به گفته شاهدان عينى اين حادثه تاكنون بيش از 30 شهيد و تعدادى كشته در پى داشته است.

اين گزارش حاكى است انفجار بمب دوم توسط عامل انتحارى انجام شده است و هويت اين عامل انتحارى هنوز مشخص نيست.

*****

حسينعلى شهريارى نماينده مردم زاهدان در مجلس شوراى اسلامى كه در خصوص دو انفجار صورت گرفته در مسجد جامع زاهدان با خبرنگار پارلمانى خبرگزارى فارس گفت‌وگو مي‌كرد، اظهار داشت: اين دو انفجار طى عمليات انتحارى انجام شده است.

وى افزود: در ابتدا فردى با پوشش زنانه قصد ورود به مسجد جامع شهر زاهدان را داشته كه در جلوى درب ورودى مسجد از ورود وى به داخل مسجد جلوگيرى مي‌شود.

به گفته شهريارى تاكنون مشخص نشده فرد مذكور مرد بوده يا زن.

نماينده زاهدان در خانه ملت ادامه داد: در انفجار اول سه يا چهار نفر شهيد مي‌شوند چرا كه انفجار اول در جلوى درب ورودى مسجد رخ مي‌دهد اما چند دقيقه بعد كه مردم براى كمك‌رسانى مي‌آيند و در آن شلوغى فرد دومى مي‌آيد و با عمليات انتحارى انفجار دوم رخ مي‌دهد.

وى با بيان اينكه هنوز تعداد افرادى كه شهيد شده‌اند مشخص نيست، تصريح كرد: به نظر مي‌رسد متأسفانه تلفات اين دو انفجار به اندازه تلفات مسجد على بن ابيطالب باشد.

شهريارى با تأكيد بر اينكه تاكنون اطلاعات دقيقى از انفجارها و تعداد شهدا در دسترس نيست، عنوان كرد: واقعا اين انفجارها قابل پيش‌بينى بود بنده بارها در مصاحبه‌ها گفته‌ام كه عوامل بازمانده از جريانات وهابيت و ريگى وجود دارند و مي‌خواهند اقدامى انجام دهند تا بگويند كه هنوز حضور دارند.

رئيس كميسيون بهداشت مجلس در بخش ديگرى از اين گفت‌وگو متذكر شد بارها اين تذكر را به مسؤلان امنيتى استان زاهدان داده‌ام و حتى قبل از تعطيلات عيد نوروز كتبا طى نامه‌اى به مسؤلان يادآورى كردم كه بايد مراقبت‌هاى امنيتى را در استان سيستان و بلوچستان گسترش دهند.

وى با يادآورى اينكه زمانيكه عمليات انتحارى باشد وضعيت متفاوت است، توضيح داد: اين جريانات تلاش بسيار زيادى داشته‌اند اما اكنون نيز موفق نشده‌اند كه وارد مسجد جامع شهر زاهدان شوند.

وى اضافه كرد: مردم در مسجد در حال برگزارى جشن ميلاد حضرت ابوالفضل (ع) و امام حسين (ع) بوده‌اند.

نماينده زاهدان در مجلس در ادامه با بيان اينكه تاكنون فرد يا گروهى مسؤليت اين انفجار را بر عهده نگرفته است، يادآور شد: اين انفجار به عهده عوامل وابسته به گروهك ترويستى ريگى است.
24 تير 1389    22:23
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

24تير :بلاگفا با فشار اطلاعات سپاه پاسداران پژواک زندانيان را مسدود کرد

فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران: بلاگفا در يک اقدام سانسور آميز و بر خلاف اصول و مبانی اطلاع رسانی بی طرفانه و به دستور اطلاعات سپاه پاسداران وبلاگ پژواک زندانيان را که در انتشار گزارشتهای نقض حقوق بشر فعاليت داشت. از بامداد روز پنجشنبه مسدود کرد.



از صبح روز پنجشنبه 24 تير ماه با دلايل http://pejvakzendanyan.blogfa.com/وبلاگ پژواک زندانيان واهی که بر صفحۀ اصلی آن قرار داده شده است و به قرار زير است: دستور مراجع قانونی جهت مسدود سازی وبلاگ/ تخطی از قوانين استفاده از سايت / انتشار محتوای غير اخلاقی يا محتوايی که براساس قوانين کشور تخلف است اعلام انسداد آن را کرده است.
">http://pejvakzendanyan.blogfa.com/وبلاگ پژواک زندانيان واهی که بر صفحۀ اصلی آن قرار داده شده است و به قرار زير است: دستور مراجع قانونی جهت مسدود سازی وبلاگ/ تخطی از قوانين استفاده از سايت / انتشار محتوای غير اخلاقی يا محتوايی که براساس قوانين کشور تخلف است اعلام انسداد آن را کرده است.



وبلاگ پژواک زندانيان گزارشهای مستند و دقيق در مورد جنايت عليه بشريت در ايران انتشار می داد. در اين گزارشات مستند که همراه با زمان ،مکان ،نام قربانی و رفتارهای که با قربانی صورت گرفته است و همچنين نام کسانی که در جنايت عليه بشريت در ايران مشغول بکار هستند ذکر می شد. اين گزارشات در اختيار سازمانهای حقوق بشري،رسانه ها و افکار عمومی قرار ميگرفت و از منابع قابل اعتماد و قابل استناد رسانه ها و سازمانهای حقوق بشری بود.



گزارشهای حقوق بشری انتشار يافته موجود در هر جايی قابل ارائه می باشد . هيچکدام از اين گزارشها با دلايلی که بر صفحۀ اول وبلاگ ذکر شده است مغايرت نداشته است.مگر اينکه منظور از دستور مراجع قانونی و تخطی از قوانين همان اطلاعات سپاه پاسداران و مامورين آن می باشند که در جنايت عليه بشريت و شکنجه و اعدام زندانيان سياسی ،کودکان ،سنکسار وتجاوز سيستماتيک و سازمان يافته به حقوق مردم مشغول هستند . آنها از ما که افشا کننده اين جنايتها هستيم و دستان آغشته به خون مردم ايران را برای جهانيان آشکار می کنيم هراس دارند و با اعمال بيشرمانه سانسور سعی در پنهان کردن جنايات خود هستند.



ما عکس صفحه اول وبلاگ پژواک زندانيان با دليل ذکر شده را به سازمانهای مدافع حقوق وبلاگ نويسان و ساير سازمانهای مربوطه ارسال خواهيم کرد . بلاگفا بايد جوابگوی اين عمل شرم آور خود به مسئولين وبلاگ پژواک زندانيان بايد باشد و بی درنگ و با عذر خواهی علنی و رسمی خود به ادامه انسداد آن پايان دهد. در غير اينصورت اقدامات حقوقی لازم در اين رابطه اتخاذ خواهد گرديد.



فعالين حقوق بشر و دمکراسی درايران بر ابعاد افشای جنايت عليه بشريت در ايران بطور مضاعف خواهد افزود. مسدود کردن وبلاگ پژواک زندانيان در عزم و آراده ما برای افشای جنايت عليه بشريت اين رژيم هيچ خللی ايجاد نخواهد کرد.



فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران



24 تير 1389 برابر با 15 ژولای 2010





گزارش فوق را به سازمانهای زير ارسال گرديد:



گزارشگران بدون مرز











http://pejvakzendanyan.blogfa.com
">http://pejvakzendanyan.blogfa.com



pejvak_zendanyan10@yahoo.com



pejvakzendanyan@gmail.com



Tel.:0031620720193




24 تير 1389    22:18
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

24تير :«پايان بيست سال سکوت»:گزارشی ازکنسرت سيمين غانم تنها برای خانم‌ها در سينما صحرا

مارال / راديو کوچه:سال‌ها بود که «سيمين غانم» اجازه نداشت کنسرت بدهد و رسيده بود تا سال هفتاد و هفت. بيست سال در جمع نخوانده بود، و حالا اجازه گرفته بود که تنها برای خانم‌ها در سينما صحرا کنسرت بدهد.



وقتی وارد صحنه شد، گريه‌اش گرفته بود.

سالن پر بود و حتا روی زمين هم نشسته بودند، پشت درها هم غلغله بود، وقتی لب باز کرده بود که «گل گلدون من» را بخواند همه با او هم‌راهی مي‌کردند. بيش‌تر از همه وقتی متاثر شد که جوان‌ها خط به خط ترانه را با او مي‌خواندند و اين پايان بيست سال سکوت بود.



سيمين غانم در سال ۱۳۲۳ در شهر تنکابن متولد شد. از ۹ سالگی در جشن‌های مدرسه مي‌خواند؛ و در سال ۱۳۴۱ در مسابقه‌های آموزشگاه‌های ايران در رشته‌ی آواز اول شد.



نخستين اجرای تلويزيونی وی در سال ۱۳۴۷، ترانه‌ای با عنوان «موج خروشان» بود که با تنظيمی از استاد «مرتضا حنانه»، و تهيه‌ی «عباس زندي». او دوره‌ی موسيقی سنتی و رديف را زير نظر استاد «محمود کريمي» گذراند؛ مدتی نيز نزد استاد مرتضی حنانه قواعد موسيقی و سلفژ را آموخت و با استاد «علی تجويدي» نيز در زمينه موسيقی کار کرد؛ و سرانجام فعاليت رسمی خود را در سال ۱۳۴۸، يعنی در سن ۲۵‌سالگي‌‌‌آغازکرد.



هر چند اولين کار او در سبک جديد ترانه‌ی «قلک چشات»، سروده‌ی «سعيد دبيري» و ساخته‌ی «فريبرز لاچيني» بود، ولی او را بيشتر با اثر «گل گلدون»، ترانه‌ای از «فرهاد شيباني» و آهنگ «فريدون شهبازيان» مي‌شناسند.







در همان دوران شهرتش ازدواج کرد؛ در اين‌باره مي‌گويد: «هر بار که برايم موقعيتی پيش مي‌آمد که ازدواج کنم همه مخالف خواندنم بودند. آن موقع مثل الان نبود و شرايط مساعد نبود ولی من معتقد بودم که بايد با کسی ازدواج کنم که با کار موسيقی من مخالف نباشد. بعد به شوهرم تعهد دادم که حريم همه چيز را حفظ کنم و کردم. من خودم شخصن از درون آدم متعهدی هستم و خيلی قانون‌گرا و لذا مسايل را رعايت مي‌کردم. از خيلی مسايل گذشتم؛ چک سفيد مي‌آوردند به اين عنوان که هر چقدر مي‌خواهی بگير ولی بيا در فلان جا بخوان ولی من هرگز اين کار را نکردم. من به خانواده قول داده بودم. البته قبل از اين‌که ازدواج کنم که اصلن اجازه نداشتم بروم. بعد از ازدواج رفتم و به همسرم قول دادم همه چيز را رعايت مي‌کنم. موسيقی در کنار زندگي‌ام قرار دارد. هميشه هم همين‌طور بودم. موسيقی برايم خيلی گرامی و عزيز است و من دوست ندارم که به عنوان حرفه از آن استفاده کنم. زندگی اول و موسيقی هم در کنارش.»



وقتی نمي‌توانست بخواند، اين قضيه زياد اذيتش نمي‌کرد. اين‌ها را خودش مي‌گويد؛ مي‌گويد: «زياد پاي‌بند شهرت نبوده و نيستم. با نخواندنم هم خيلی عادی برخورد کردم. بيشتر وقتم را گذاشتم در کارهای دکوراسيون و باغ. يک تکه زمين در لواسان بود که گرفتيم و درخت‌کاری و کارهای ديگرش را انجام مي‌داديم. احساس کمبودی نمي‌کرديم تا اين‌که دوباره مجوز دادند. موسيقی برايم حياتی نبود؛ برای اين‌که من از درون احساس کمبود نمي‌کردم. درونم پر بود از عشق به خدا، طبيعت و همه چيز. احساس کمبود اين‌جوری نکردم تا اين‌که زمان گذشت و فضا باز شد و دوباره مجوز دادند. البته نه برای تک‌خوانی.»



سيمين غانم بيش از دو دهه پس از انقلاب سال ۵۷ از خوانندگی بازماند. نخستين کنسرت او پس از انقلاب، در سال ۱۳۷۸ در سينما صحرا در تهران برگزار شد.



غانم و خانواده‌اش هم‌اکنون در ايران به سر مي‌برند؛ وی گه‌گاه به اجرای کنسرت مي‌پردازد و هم‌چنين مشغول تدريس موسيقی به خانم‌های علاقه‌مند است.




24 تير 1389    20:43
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

24تير :فقر در پاکستان فاجعه مي‌آفريند:فقر پاکستان در مرگ نيز همچون زندگی اغلب ناديدنی ا‌ست.

اولا گورين :بی بی سی نيوز، اسلام آباد



هر چند روز يک بار، پاکستان بدترين نوع تيترهای خبری را مي‌سازد، تيترهايی نظير بمب گذاری در بازارها و مساجد يا جنگ با طالبان.



اما آن چه معمولا کمتر گزارش مي‌شود، زندگی ميليون‌ها پاکستانی ا‌ست که با مشکل ديگری دست به گريبانند، آنها دچار فقر بسيار شديدی هستند.



همان‌گونه که داستان تکان‌دهنده يک زن پاکستانی نشان مي‌دهد، برای بسياری از آنها، دشواري‌ها بيش از حد تحمل است.



زندگی اين زن کوتاه مدت ولی سرشار از سخت کوشی و اميد‌های بزرگ بود.



بنيش، دخترچهارده ساله آن قدر مصمم بود که پرستار يا پزشک شود که شب‌ها تا ديروقت درس مي‌خواند. زمانی که برق‌ قطع مي‌شد ( چيزی که اغلب در پاکستان اتفاق مي‌افتد) او از نور يک چراغ قوه برای اين کار استفاده مي‌کرد.



او هميشه جزء بهترين‌های کلاسش بود. بنيش در دستان پدرش، اکبر جان داد.



اکبر، راننده ريکشا (کالسکه‌) از اهالی لاهور در شرق پاکستان بود. او به بنيش و دو خواهرش سم خوراند و سپس خود نيز مقداری سم بلعيد. هنگامی که او به فرزندان بزرگتر خود سم مي‌داد، فرزندان کوچک ترش در کنار او در بستر خوابيده بودند.



مزمل، همسر او مي‌گويد هنگامی که شوهرش ترتيب کشتن اعضای خانواده را مي‌داد، او برای آوردن آب به بيرون رفته بود.



او برای اين که زنش را از اتاق بيرون کند، او را دوبار برای خريدن يخ به بيرون فرستاد. زن در بازگشت"کاينات"، دختر هفت‌ساله معلولشان را ديد که بيدارشده. شوهرش سعی کرده بود که به او سم بخوراند، اما دخترک با گفتن اين که "بوی بد مي‌دهد، نمي‌خورمش!" از خوردن سم امتناع کرده بود.



مزمل در حالی که با صدای بلند گريه مي‌کرد، ماجرای ديدن آنچه شوهرش قصد انجام آن را داشت، برايم تعريف کرد.



او از شوهرش ‌پرسيده بود چگونه توانسته کودکان خودش را بکشد؟ چطور چنين کار بی رحمانه‌ای از او بر‌آمده بود؟



همسرش در جواب گفته بود: "مسمومشان کردم، برای آنکه اگر ما بميريم، آنها بدون ما قادر به زندگی نبودند."



او آنگاه از زنش خواسته بود که او نيز سم بخورد. مزمل سم را فرو نداده بود بلکه آنرا به بيرون تف کرده و به همين دليل از مرگ نجات يافته بود.



فقر ناديدنی





بعد از چند روز بستری بودن در بيمارستان، مزمل اينک در سوگ دختران و شوهرش نشسته است. شوهری که به گفته او مهربان و آرام بود اما فشار اقتصادی و بيماري، لاغرش کرده بود.



او در حالی که اشک می ريزد، مي‌گويد: "او هرگز آزارش به کسی نمي‌رسيد، او مراقب مان بود و دوستمان داشت. ما هرگز با هم مشاجره‌ای نداشتيم. "



با اين وجود او بر سر يک بدهی که آن دو توان پرداختش را نداشتند، با خانواده خود اختلافاتی جدی داشت.



اين ماجرا منجر به بروز مشاجراتی با والدين اکبر شده بود که آخرين آن يک روز قبل از مرگ وی اتفاق افتاد. درست بعد از آن مشاجره بود که او به خانه آمد و نيمی از اعضای خانواده خود را کشت.



کل مبلغی که برايش اين همه انسان کشته شدند حدود ۶۰ هزار روپيه پاکستان بود، چيزی حدود ۷۰۰ دلار.



فقر پاکستان در مرگ نيز همچون زندگی اغلب ناديدنی ا‌ست. داستان اکبر و خانواده اش به تيتر اول روزنامه‌ها تبديل شد، اما خودکشي‌هايی که به دليل فقر صورت مي‌گيرند اغلب در صفحات آخر و در حد يک يا دو خط خبر درج مي‌شوند. اخيرا يک روزنامه اصلی خبر کشته شدن ۵ نفر را در پنج پاراگرف منتشر کرد.



"خواست خدا"

پروفسور جواد اکرم، دکتری که مزمل را درمان کرد، شاهد حدود ده مورد مسموميت در روز است. قبلا اين تعداد فقط چهار يا پنج مورد بود. او مي‌گويد: "قبلا مردم برای خودکشی خود را از ساختمان‌های بلند به پايين پرتاب مي‌کردند، اما حالا برای خودکشی از سم استفاده مي‌شود زيرا سم بسيار ارزان است."



به گفته پروفسور اکرم، فشار اقتصادی به طور مشخص، يکی از دلايل اين خودکشي‌هاست. او مي‌گويد اکثر افرادی که خود را مي‌کشند فقيرند.



هيندا جيلاني، يکی از حقوق دانان و فعالان حقوق بشر مي‌گويد پاکستان بيش از اندازه روی پروژه‌های دفاعی خود هزينه می کند در حالی که برای دفاع از کسانی که نياز به حمايت و پشتيبانی دارند سهم ناچيزی مي‌پردازد.



او به من مي‌گويد: "علي‌رغم تمام حساسيت و وسواسی که در مورد امنيت داريم، موضوع امنيت انسانی را ناديده گرفته‌ايم. خجالت آور است که ما کشوری دارای زرادخانه اتمي‌هستيم اما از پس سير کردن مردم خودمان بر نمي‌آييم."



به گفته آمار سازمان ملل، تقريبا نيمی از جمعيت اين کشور تنها يک وعده غذای روزانه صرف مي‌کنند.



پاکستان در سال‌های اخير ميلياردها دلار تحت عناوين کمک مالي، وام ويا تعويق مهلت بازپرداخت بدهي‌ها دريافت کرده است. اکنون گرسنگان بدون ترس از عواقب، مي‌پرسند اين همه پول کجا رفته است؟



احتمالا آنها از بيانات اخير رهبران سياسي‌شان چندان خوشنود نيستند. يکی از اعضای پارلمان اخيرا گفته است که اين خودکشي‌ها "خواست خداست".



قمر زمان کي‌را، وزير اطلاعات پاکستان به فقرا توصيه کرده اگر نمي‌توانند از عهده غذا دادن به فرزندانشان برآيند، آنها را به يتيم‌خانه‌ها بسپارند.



مراقبت مستمر



مزمل اکنون مي‌تواند از عهده فرزندانی که برايش باقی مانده برآيد. بعد از اين که داستان او به تيتر اول روزنامه ها تبديل شد، دولت محلی به او کمکی سخاوتمندانه کرد. او مي‌خواهد خانه کوچکی بسازد و کاری دست و پا کند. هزينه‌های پزشکي‌اش پرداخت شده و دکترش مي‌گويد او همچنان مورد مراقبت خواهد بود.



ولی او بايد بدون شوهری که دوستش داشت و سه دختر بزرگترش زندگی کند. او مي‌گويد در روزهای آخر دخترانش به شکل غيرمعمولی به او توجه ‌مي‌کردند و از او مي‌خواستند که استراحت کند تا آنها کمکش کنند در حالی که آنها معمولا کار زيادی در خانه نمي‌کردند.



او مي‌گويد انگار آنها مي‌دانستند که به زودی از او گرفته ‌خواهند شد.




24 تير 1389    20:37
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
00:16 26 تير 1389
بزودی دمکراسی غربی مشکلات آنها را هم حل می کند.

نام:  
ای-ميل:  
16:17 25 تير 1389
زنده باد نئولیبرالیسم زنده باد بازار آزاد انسان سگ کیه؟

نام:  
ای-ميل:  
09:23 25 تير 1389
قائد اعظم در گورش بچرخد و اعتلای عظمی کشور اسلامیش را ببیند؟! اینها تماما ماحصل اسلام است.


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

24تير :خانم اکرم نقابى (مادر سعيد زينالی) از دستگيری و مفقود شدن پسرش و اتفاقاتی که در اين مدت يازده سال افتاده می گويد

گزارش اختصاصی:http://maadaraan.tk/
">http://maadaraan.tk/

خانم اکرم نقابى (مادر سعيد زينالی) مختصری از دستگيری و مفقود شدن پسرش و اتفاقاتی که در اين مدت يازده سال افتاده می گويد:





۱- در تاريخ ۲۳/۰۵/۱۳۷۸ روز شنبه ساعت چهار بعداز ظهر زنگ درب خانه به صدا در آمد و دخترم اف اف را برداشت. از پشت اف اف صدای غريبه ای آمد و گفت: من دوست سعيد هستم، اگر سعيد در خانه است بگو به درب منزل بيايد. دخترم به من گفت: مامان سعيد را می خواهند، من گفتم: بگو خوابيده و چون سعيد در اطاق ديگری خوابيده بود، صدای من را شنيد و گفت: نه بيدار هستم. کفش پوشيد و رفت پايين. من از پنجره نگاه کردم و ديدم دو نفر هستند و سعيد در وسط آنها ولی چون پشتشان به من بود، صورت آنها را نديدم. سر کوچه يک اتومبيل سرمه ای رنگ ايستاده بود،

درب عقب را باز کرد و يکی از آنها سوار شد و بعد سعيد را سوار کردند و بعد از آن نفر سوم سوار شد و حرکت کردند. از آنموقع تا به حال که يازده سال می گذرد، هنوز هيچگونه اطلاعی از فرزندم نتوانسته ام بگيرم و هنوز هم انگار سال ۷۸ است و تازه شروع کرده ام.

از روز بعد شروع کردم به جستجوی سعيد در کلانتريها و بيمارستانها. بعد از حدود سه الی چهار روز، پرونده ای در اداره آگاهی مرکز تشکيل داديم مبنی بر فقدان سعيد که چند روزی است از نامبرده خبری نداريم و اداره آگاهی شعبه يازده شروع به پيگيری طبق روال خودشان کردند، بطوريکه از خود ما و دوستان محلی سعيد بازجويی کردند و عکس سعيد را در روزنامه چاپ کردند که مشکلات ديگری از نوع ديگری برای ما شروع شد. يک نفر با منزل ما تماس گرفت و گفت: دو ميليون تومان می گيرم و سعيد را تحويل می دهم. وی گفت پدر سعيد با پول بيايد کرج، روی پل اول کرج، منتظر باشد تا ما تماس بگيريم و بگوييم به کجا برويد و درب را باز کنيد و سعيد را ببريد. پدر سعيد به اسرار من، يک حواله روزنامه پيچ کرديم مثلاً پول است و پدرش عازم کرج شد. دو نفر با موتور سيکلت آمدند و بسته را از دست همسرم گرفته و فرار کردند.

۲- بعد از آن يک شب حدود ساعت ۸ الی ۹ چهار نفر زنگ همسايه را می زنند و درب را باز می کنيم. ما در حال شام خوردن بوديم و درب ورودی حال خانه را به علت گرما باز گذاشته بوديم. يک باره سه نفر با کفش و بيسم و اسلحه زير کتشان وارد حال شدند، يک نفر از آنها سراغ اطاق سعيد را گرفت و پدر سعيد هم اطاق را نشان داد و همراه يکی از مامورين داخل اطاق سعيد شدند. چند تا کتاب و جزوه آنجا بود که آنها را با خود بردند. يکی از مامورين که خيلی تند حرف می زد، ما را تهديد می کرد. ما هم هر چه سوال می کرديم، می گفتند از حاج رضا بپرسيد. حاج رضا روی پله ايستاده بود و وارد خانه نشد. بعد از مدتي، موقعی که رفتند، گفتند: تا ما از کوچه بيرون نرفته ايم، حق آمدن به بيرون را نداريد.

۳- بعد از چند روز که اين اتفاقات گذشته بود، صدای تلفنی به صدا در آمد. يکی از آن طرف تلفن خود را چنين معرفی کرد. ”من از اطلاعات زندان اوين تماس می گيريم و چند سوال از شما دارم. اين سوالها را به دقت جواب بدهيد.

- چرا آقا سعيد با شما به مسافرت نرفته بود؟

- دوستهای آقا سعيد را چه قدر می شناختي؟

- آيا به راديوهای بيگانه گوش می داد؟

- با کدام گروه کار می کرد؟“

اينها قبلاً در تعقيب سعيد بودند، چون ما در مسافرت بوديم و جمعه بعداز ظهر ۲۲ مرداد سال ۱۳۷۸ از مبدا به مقصد تهران در حرکت بوديم. شب تو راه بوديم و شنبه پنج صبح به خانه رسيديدم و بعد از ظهر همان روز اين اتفاق افتاد.

۴- يک مورد ديگر هم چنين بود، در شب تولد حضرت فاطمه زهرا(س) و شب تولد حضرت علی(ع) دو بار شب ساعت ۹ صبح بود، تلفنی با منزل ما تماس گرفتند. گفتند ما از حفاظت و اطلاعات سپاه تماس می گيريم و سلامتی آقا سعيد را به شما می دهيم. پرسيدم: شما کجا هستيد؟ گفتند: بيشتر از اين حرف ديگری اجازه نداريم بزنيم، صبر کنيد انشااله حل می شود. در همين فاصله ها بود که يک روز خود سعيد تماس گرفت و گفت: سلام مامان من خوبم و دنبال کار مرا بگيريد، او نتوانست بيشتر حرف بزند و خداحافظی کرد.

۵ - نامه ای به عنوان فرماندهی نيروی انتظامی ناجا، آقای قاليباف تقديم کرديم. بعد از يک هفته فردی به نام سرهنگ فاطمی با ما تماس گرفت و پدر سعيد را احضار کرد. بعد از ملاقات پدر سعيد با سرهنگ فاطمي، يک روز ديگر تماس گرفت و گفت: با توجه به نظر سردار قاليباف قرار است يک ملاقات چند دقيقه ای برای مادر سعيد بگيرم ولی وقتی به آن بازداشتگاه رفتم، نامبرده در آنجا نبود و وی را به جای ديگری انتقال داده اند به همين دليل انشاالله بعد از هماهنگي، شما را می برم تا پسرت را ملاقات کنی. اين قضايا يک سال طول کشيد و خبری از سرهنگ فاطمی نشد و چون پدر سعيد پيگيری می کرد، بعد از درگيريهای زياد يک روز سرهنگ فاطمی تلفنی به همسرم می گويد: من گزارش را داده ام دفتر آقای قاليباف و چون نامه را توسط يک رابطی به آقای قاليباف داده بوديم و خود آن رابط هم موضوع را از ما می پرسيد. به سراغ ايشان رفتيم. موضوع را گفتيم و ايشان فرمودند: چند روز صبر کنيد، سردار روز سه شنبه شام مهمان ماست می آيد به خانه ما و من از ايشان پيگيری می کنم. روز بعد وقتی که به ملاقات آقای رابط رفتيم ايشان از ما پرسيد: آقای زينالی موضوع چيست و ما جواب داديم که ما هم منتظر شنيدن جواب از شما هستيم. اين آقا گفت: شب من از سردار پرسيدم و ايشان گفتند آقای مهندس به آن همکارانت بفرماييد چند روزی صبر کنند تا بعد. حال همين چند روز شده يازده سال.

۶- نامه ديگری به تشخيص مصلحت نظام داديم و آنها هم نامه را فرستادند به حفاظت اطلاعات سپاه، يک سال به طور روزانه، نامه را از سپاه و همچنين از تشخيص مصلحت نظام پيگيری می کرديم تا اينکه روبروی پادگان قصر فيروزه در اثر يک تصادف موتورسيکت همسرم رفت زير کاميون و کامل از بين رفت. طوری که لاشه آنرا در نياورديم و هنوز سند آنرا داريم. در آخر از طريق تلفنی از داخل تشخيص مصلحت نظام يک نفر گفت: سپاه پاسداران گفته چون امنيت کشور مطرح است، چند روزی صبر کنيد. همين چند روز شده يازده سال.

۷- بار ديگر نامه ای به دادستان تهران، جناب آقای سعيد مرتضوی دادم و ايشان نامه را به آقای سالار کيا، معاون امور زندان ها ارجاع دادند و رييس دفترش تلفنی هم با معاون امور زندانها صحبت کردند مبنی بر اينکه حاج آقا مرتضوی می خواهد بداند فرزند اينها کجاست و من همراه همسرم نامه را آورديم طبقه پايين و تحويل خود آقای سالار کيا داديم و ايشان به سربازی که ايستاده بود دستور دادند رييس دفتر را صدا کن بيايد اينجا، يک آقای جوان آمد خدمت معاون امور زندان. نامه مرا داد به نامبرده و شفاهی هم گفت: از اين جاهای مربوطه استعلام بگيريد و بفرماييد خود آقای دادستان دنبال اين موضوع است و ايشان ما را همراه خودش برد به اطاق خودش و تلفنی با چند جا تماس گرفت و موضوع را گفت و چون وقت نماز و ناهار شده بود، به ما گفت: شما در راهرو منتظر باشيد تا من درب را کليد کنم، می روم نماز و وقتی که نامبرده از ناهار و نماز برگشت، چندين بار اين اطاق و آن اطاق رفت. او ما را هم در کنار راهرو می ديد. رو به ما کرد و گفت شايد جواب اينها به آخر وقت بکشد. شما اذيت می شويد برويد فردا اول وقت بيايد اينجا و ما هم همين کار را کرديم. وقتی که فردا آمديم تا اينکه ما را ديد، سريعا گفت: اگر شما ديروز به من می گفتيد فرزندتان در کرمانشاه خدمت کرده به شما می گفتم فرزندتان کجاست. من در جواب گفتم فرزند ما حدود دو سال پيش خدمت اش را تمام کرده. گفت: باشد، در پادگان يک سری اتفاقات افتاده و فرزند شما هم گرفتار شده. ما را به اطاق آقای سالار کيا راهنمايی کرد. وقتی وارد اطاق شديم، رييس دفترش به ايشان گفت: پدر و مادر سعيد که پيگيری می کرديم. آقای سالار کيا به ما گفت: فرزندتان در حفاظت اطلاعات سپاه بازداشت شده و هيچ اطلاعی از وضعيت پرونده اش نداريم، در ضمن آنها به ما اطلاعات نمی دهند. وقتی از اطاق ايشان خارج شديم، من شروع به سوال کردن از رييس دفتر ايشان کردم. گفت: پرونده کرمانشاه، پرونده معرفی است. خيلی ها را گرفته اند، فرزند شما هم در آنجا در حفاظت سرباز بوده و همچنين راننده فرمانده پادگان بوده و بايد از جريان های پادگان با خبر می شد. کوتاهی کرده چون امنيت کشور است و نمی گذارند شما ملاقات کنيد يا از وضعيت فرزندتان با خبر باشيد. من خيلی اسرار کردم، گفت: يک سری اطلاعات در خصوص مسايل هسته ای از طريق ارتش از پادگان خارج شده و به دست منافقين رسيده است. در رده های بالا خيلی ها را گرفته اند و فرزند شما به عنوان راننده در پرونده مطرح است. من خداحافظی کردم رفتم. بعد از حدود يک ماه نامه ای ديگری به معاون امور زندان ها نوشتم و آمدم خدمت آقای سالار کيا. وقتی که نامه را دادم ايشان خنديد و گفت: بعد از شش و هفت سال درب اطاق ما را شناختي؟ ما را ديگر رها نمی کنيد؟ بالاخره ايشان با اصرار من، نامه را زير نويس کرد به آقای مهندس نبوی به عنوان اينکه يک سری اطلاعات از وضع پرونده نامبرده به اينجانب اخذ نمايد و من نامه را دادم به دبيرخانه و آنها گفتند شما برويد يک ماه بعد بياييد. وقتی که بعدا مراجعه کردم، رييس دفتر آقای سالار کيا گفت: من هيچ صحبتی با شما نکرده ام، من هر چه به شما در خصوص پسرت گفته ام، نشنيده بگيريد. مستقيما مرا به اطاق آقای سالار کيا برد و گفت: پدر آن پرونده سپاه آمده و آقای سالار کيا در اطاق يک مهمان روحانی جوان داشت و رو کرد به طرف او و گفت: ما بايد جواب مردم را بدهيم، حالا من به اين بنده خدا چه بگويم و بعد رو به طرف من کرد و گفت: فرزند شما توسط حفاظت سپاه پاسداران بازداشت شده و به ما هم خبر نمی دهند. اين نامه شما را پس آورده اند. می خواستند ما را ببرند. می گويند به احترام دادستان شفاها پرسيد گفتيم اينجا هست. نه اينکه شما نامه پدر نامبرده را برای ما بفرستی. بعد من سوال کردم آقای سالار کيا شما دادستان شهر تهران هستيد بايد از طريق شما اين جريان يعنی بازداشتی فرزند اينجانب انجام شود و اگر دستور شما نباشد کسی می تواند خودسرانه کاری انجام دهد؟ پس من کجا بروم اول خدا بعد شما، بايد جواب بدهيد. ايشان خنده ای کرد و گفت: "شما فقط اين موضوع را از طريق دفتر مقام معظم رهبری پيگيری کنيد. ما کاری برای شما نمی توانيم انجام بدهيم خداحافظ شما".

۸- بار ديگر شخصی با منزل ما تماس تلفنی گرفت و گفت:"من از شهرستان يزد تماس می گيرم يک شماره تلفن به جز تلفن خودتان، به من بدهيد و شب برويد آنجا تا من تماس بگيرم و می خواهم با شما صحبت کنم". ما همين کار را انجام داديم. او شب به آن تلفن زنگ زد و با همسرم صحبت کرد و يک آدرسی در نزديکی ترمينال يزد کنار خيابان داد. همسرم شب عازم يزد شد و به آن آدرس رفت و شخصی با کت و شلوار و حدود ۵۰ سال سن آمده و به همسرم گفت:" ما هم در اين جريان گرفتار بوديم و الان هم چند تا از بچه های ما هم بازداشت شده اند و چون سپاه مستقيم نمی توانست وارد ارتش شود، آقای سرگرد علی دوستی ماها را دستگير کرده و بعد از تکميل پرونده تحويل سپاه داده است. برويد آقای علی دوستی را پيدا کنيد. شايد به شما اطلاعاتی بدهد. در ضمن آن موقع او سرگرد بود و بعد از اين جريان درجه سرداری گرفت است و همه را تر و خشک گرفت و تحويل حفاظت اطلاعات سپاه داد". نامبرده همانطوری که با من صحبت می کرد، خيلی نگران بود و حتی نام خود را نگفت. ايشان خيلی اسرار می کرد که حتما کسی را پيدا کن وگر نه، پسرت را اعدام خواهند کرد. در ضمن موضوعی که در دفتر آقای سالار کيا به من گفتند تقريبا ايشان هم همين طور موضوع را مطرح کرد. همچنين گفت شما برو شهرک اکباتان تهران سراغ يک نفر را بگيريد به نام آقای نيازی ايشان فرمانده پادگان بوده و ايشان را هم گرفته بودند و از ارتش گويا اخراج شده. کاملا جريان فرزند شما را آقای نيازی می داند. من مادر سعيد حدود يک سال و نيم کوچه به کوچه از طريق مخابرات و غيره پيگيری کردم حتی شبها هم موضوع را پيگيری کردم تا اينکه آقای نيازی را در يک سوپر مارکت پيدا کردم و با همسرش در سوپر مارکت بودند و قتی که گفتم من مادر سعيد زينالی هستم تعجب کرد همه اش از من می پرسيد آدرس مرا از کجا پيدا کرده ای و چه کسی به شما داده. مرا برد پشت سوپر مارکت با همسرش با من صحبت کردند. ايشان خيلی نگران شد و گفت: اگر الان می دانستند من با شما صحبت کرده ام، مجددا به سراغ من می آيند، شما ديگر دنبال من نياييد. من خداحافظی کردم و آمدم بيرون و با پدر سعيد قرار گذاشتيم که چند روز ديگر با هم برويم به سراغ آقای نيازي، وقتی که بعد از چند روز مراجعه کرديم شخص ديگری در آنجا بود. پرسيدم آقای نيازی کجاست گفت ايشان فروخته و من تازه خريده ام بعد از آن خيلی پيگيری کرديم ديگر او را پيدا نکريدم انگار آب شده رفته به زير زمين.

۹- در ضمن ما با خانواده برادران شهيد باکری آشنايی داريم چند سال پيش شب سالگرد آنها، آقای رضا باکری به من و پدر سعيد گفت آقای زينالی زود نرو چون آخر شب حاج آقا يونسی وزير محترم اطلاعات عازم کشور چين می باشد می آيد اينحا و از اينحا می رود به فرودگاه شما صبر کنيد اسم سعيد را داده بوديم بپرسيم چه کار کرده و حدودهای ساعت ۱ الی ۲ نصف شب بود آمد به خيابان کاوه منزل شهيد باکری و آقای مهندس رضا باکری پرسيد و حاج يونسی گفت من به يکی از معاونها گفته بودم قرار بود جواب به پسر شهيد باکری بدهد و آقای مهندس باکری گفتند نه خير حاج آقا خبر نشده و همان موقع به يک نفر تلفن کردند و پرسيد: من اسم سعيد زينالی فرزند هاشم را به شما داده بودم چه شد و او هم به ايشان گفت حاچ آقا من طی يادداشتی گذاشتم روی ميز شما. حتما ملاحظه نفرموده اي، در اختيار بچه های سپاه می باشد و در حال تکميل پرونده است و بعد طوری صحبت کردند که ديگر من متوجه نشدم. در آخر هم ايشان گفتند بعد از مسافرت پيگيری بفرماييد از طريق وزارت اطلاعات ببينم موضوع چيست. رفتند به فرودگاه بعد از آن هم ما ديگر به ايشان دسترسی نداشتيم و همين طور ماند. چندين بار آقای مهندس باکری فرمودند بيا با هم برويم سپاه پيگيری نماييم و چون ديدم جوابی نمی دهند و آقای مهندس باکری عصبانی می شود، ديگر از طريق ايشان پيگيری نکردم و ترسيدم کار ما بدتر بشود.

۱۰- حاج آقا حجته الاسلام ولمسلمين ميرزا موسی سليمی دادستان انقلاب ميانه و حاکم شرع ميانه و رشت بود ايشان چندين دوره نماينده مردم ميانه در مجلس شورای اسلامی بود و پدر دو شهيد، پيرمرد است و با خانواده ما نسبت دارد. موضوع را با ايشان در ميان گذاشتيم بطوريکه گفتيم فرزند ما زنداين حفاظت اطلاعات سپاه می باشد اگر امکان دارد بپرسيد برای چه گرفته اند. ايشان فرمودند يک نفر در زمانی که من دادستان انقلاب بودم، رابط ما با اطلاعات بود. با هم خانوادگی به مکه معظمه مشرف شديم صبر کنيد من از ايشان بپرسم و بعد از چند روز توسط يکی از فاميل ها پيغام داده بودند که حضوری بيايند به خانه ما. مبادا از تلفنی منزلشان به خانه ما زنگ بزند. وقتی که ما رفتيم به خدمت نامبرده فرمودند چون تلفن منزل شما در کنترل است، من پيگيری کردم فاميل پسرت برای خودش مشکل بزرگی ايجاد کرده و با پيگيری ما حل نمی شود احتمالا مشکل هم برای ما ايجاد می کنند و شما خودت هم پيگيری نکنيد و به من گفته اند کار ايشان خيلی مشکل است و اگر جای ديگری هم صحبت کنيد که من اين موضوع را به شما گفته تکذيب می کنم و می گويم من اصلا اينها را نمی شناسم. بطوريکه وقتی با ما در اطاق صحبت می کرد به اين طرف و آن طرف نگاه می کرد و حرف می زد، بطوريکه همسرش در آشپزخانه مشغول کار بود وقتی که ديد حاج آقا اينگونه صحبت می کند اعتراض کرد و گفت حاجی مگر شما چکار می کنيد که اينقدر نگران هستی کم مانده بود که با همديگر اختلاف پيدا کنند و ما زود بلند شديم آمديم بيرون.

۱۱- در اين مدت به مجلس شورای اسلامی و کميسيون امنيت ملی و وزارت کشور و رياست جمهوری و وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران و دفتر مقام معظم رهبری چندين بار دادگاه انقلاب اسلامي، دادگاه نظامی نيروهای مسلح و جاهای ديگری که مربوط به اين قضايا می باشد اعم از دفتر آقای رييس، معاون اول شورای عالی قضايی همچنين زمان آقای شاهرودی بعضی وقتها مسئولين محترم دفاتر اين آقايان حرفهای خنده دار می زنند. به عنوان مثال: دفتر آقای رييسی معاون اول دستگاه قضايی کشور می گويد اين موضوع اصلا به ما مربوط نمی شود.

۱۲- اطلاعات زيادی در خصوص اينکه فرزند ما در دست حفاظت اطلاعات سپاه است داريم و اين احتمال وجود دارد که اگر تمام آنها را بازگو نمايم، برای بعضی از آنها مشکلاتی ايجاد شود.



مادر سعيد زينالی


24 تير 1389    18:22
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

24تير :موافقت گروه 5+1 با از سرگيری مذاکرات هسته ای با ايران

راديو فرانسه :در حاليکه کاترين اشتون، مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا با از سرگيری مذاکرات با تهران موافقت کرده است آمريکا می گويد برای از سرگيری اين مذاکرات، ايران بايد به کشور های عضو گروه 50+1 و آژانس بين المللی انرژی اتمی مراجعه کند. در همين حال مقامات ايرانی گفته اند مذاکرات درباره پرونده هسته ای اين کشور باغرب در ماه سپتامبر آينده از سر گرفته خواهد شد.

فليپ کراولي، سخنگوی وزارت خارجه آمريکا روز چهارشنبه در جواب پرسشی در رابطه با نقش ترکيه در پرونده اتمی ايران گفت در مرحله کنونی بايد "پيشنهاد سازنده ايران" به آژانس بين المللی انرژی اتمی و گروه 5+1 مورد توجه قرار گيرد.



بگفته او، هيلاری کلينتون، وزير خارجه آمريکا اين موضوع را در يک گفتگوی تلفني، در اوايل هفته جاري، با احمد داوود اوغلو، وزير خارجه ترکيه مطرح کرده است.



سخنگوی وزارت خارجه آمريکا با اظهار اينکه ميان وزرای خارجه هر دو کشور در اين باره " تفاهم متقابل" وجود دارد تاکيد کرد که ادامه روابط ميان ميان ترکيه وايران يک امر مشروع است.



روز سه شنبه گذشته، وزير خارجه ترکيه در واکنش به اين موضوع که گويا هيلاری کلينتون از ترکيه درخواست کرده است از مداخله در پرونده هسته ای ايران مداخله کند گفته بود بدون ترکيه " مذاکرات ( با ايران) ممکن نخواهد بود."



ترکيه و برزيل در ماه مه گذشته توافقی را با ايران به امضا رساندند که بر حسب آن، ايران در بدل اورانيوم باغلظت کم اين کشور، يک سال بعد تر، اورانيوم 20 در صد غنی شده مورد احتياج خود برای رآکتور تحقيقاتی تهران را،

در خاک ترکيه تحويل بگيرد.



آمريکا و ساير کشور های غربی اين پيشنهاد را نپذيرفتند و شورای امنيت سازمان ملل متحد بتاريخ 9 ژوئن گذشته، يک رشته از تحريمهای جديد عليه ايران را به تصويب رسانيد.



ايران بتاريخ ششم ژوئيه گذشته در نامه ای به پاسخ "دعوت مشروط" کاترين اشتون، مسئول سياسی خارجی اروپا از ايران به از سرگيری مذاکرات، آمادگی خود برای اين مذاکرات را اعلام کرده و لی در عين حال خواستار"تعريفی روشن از اهداف اين مذاکرات" شده بود.



کاترين اشتون، ديروز چهارشنبه، در نامه ای خطاب به مقامات ايرانی اعلام کرد که شرايط برای از سرگيری مذاکرات گروه 5+1 ( آمريکا، فرانسه، بريتانيا، روسيه، چين بعلاوه آلمان) با ايران، آماده شده است.



کارتين اشتون که از کشور های عضو گروه 5+1 در پروند اتمی ايران نمايندگی می کند در نامه اش خطاب به سعيد جليلي، مذاکره ‌کننده ارشد هسته‌ای ايران گفت از تمايل ايران برای از سرگيری مذاکرات "راضی " است و پيشنهاد کرد که هردو طرف برای تعيين " زمان و مکان " اين مذاکرات گفتگو کنند.



وی در همين حال تاکيد کرد که اين مذاکرات بايد روی برنامه هسته ای ايران متمرکز باشد.



منوچهر متکي، وزير امور خارجه ايران روز چهار شنبه، در پرتقال، در واکنش به چراغ سبز کاترين اشتون برای از سرگيری مذاکرات گفت پيش بينی می کند مذاکرات در ماه سپتامبر آينده، بعد از ماه رمضان، از سرگرفته شود.



وزير خارجه ايران با اين حال خواستار تغيير در ساختار گروه 5+1 شده و افزود کشور های جديدی بايد عضويت در اين گروه را حاصل کنند.



ديپلماتهای غربی روز دوشنبه گذشته گفته بودند کشور های گروه وين، آمريکا، فرانسه و روسيه بطور رسمی پيشنهاد ايران مبنی بر شرکت ترکيه و برزيل در اين مذاکرات را نپذيرفته اند اما اين ديپلماتهاف احتمال قبول اين پيشنهاد را نيز رد نکرده اند.




24 تير 1389    18:17
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما
نام:   محمد
ای-ميل:  
09:22 25 تير 1389
آمریکا حمهوری اسلامی بزرگ و  مهوری اسلامی آمریکای کوچک است

نام:  
ای-ميل:  
23:23 24 تير 1389
توخالی بودن غرب «ابت شد.


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

24تير :تداوم اعتصاب بازاريان، با اعتصاب کسبۀ بازار طلا فروشان تهران

جرس:در تداوم اعتصاب گستردۀ بازاريان تهران، کسبۀ بازار طلا فروشان تهران، امروز پنجشنبه ٢۴ تيرماه را نيز، در اعتراض به سياست های مالياتی دولت، در تعطيلی به سر بردند.







اعتراضات بازاريان تهران، از سه شنبه هفته گذشته ١۵ تيرماه ۸۹ و از بازار طلا و پارچه آغاز شد، که با تعطيلی و تحصن کسبه، ابتدا اين نقطه مهم، نيمه تعطيل و سپس تعطيل شد و کم کم به مناطق ديگر بازار و همچنين شهرهای تبريز و اصفهان کشيده شد؛ که به گزارش منابع خبری متعدد، کماکان در بخش هايی از بازار آن شهرها، اعتصاب ادامه دارد.



به گزارش سامانه خبری عصرايران، اين تداوم اعتصاب در حاليست که رئيس شورای اصناف از حل و فصل نهايی مناقشات باقی مانده بر سر ماليات اصناف و به نتيجه رسيدن بحث نمونه‌گيری مالياتی و باز بودن بازار در روز جاری خبر داده بود.



اين دومين بار طی روزهای گذشته است، که برخی مقامات از "توافق دولت و اصناف" خبر داده و از پايان اعتصابات وعده می دادند.



تابناک در اين زمينه گزارش داد قاسم نوده فراهانی در خصوص مذاکرات صورت گرفته اصناف با وزرای اقتصاد و بازرگانی برای حل مشکل بازار اظهار داشت: مذاکرات خاصی صورت نگرفته است و تنها موردی که مورد اعتراض بازاريان قرار گرفته بود را پيگيری کرديم و به نتيجه رسيديم و شب گذشته نمايندگان بازار قول دادند تا از امروز بازار باز باشد.



گفتنی است اوايل هفته جاری و يك روز پس از اظهارنظر وزرای اقتصاد و بازرگانی دولت دهم درباره "توافق احتمالی دولت با اصناف برای تعيين ماليات اصناف"، پس از ساعت ها نشست پشت درهای بسته در يك روز تعطيل (يکشنبه ٢۰ تير)، نهايتا دولت عقب نشينی کرده و اعلام شده بود كه نه تنها ماليات سال ۸۸ اصناف كشور ۷۰ درصد افزايش نخواهد داشت، بلكه توافق اوليه بر سر افزايش ٣۰درصدی ماليات اصناف نيز، به سقف

١۵ درصد کاهش می يابد.



هفته گذشته و در دومين روز اعتصابات، رييس اتحاديه كشوری لوازم خانگی به ايسنا گفته بود: به جرات اعلام می كنم كه اگر مسئولان هرچه سريع‌تر چاره‌ای نيانديشند و تصميم شايسته و متناسب با حال اصناف اتخاد نشود، وضع بازار بدتر از اين خواهد شد.



روز گذشته سايت رجاء نيوز، از حاميان دولت، پس از چند روز اعتصاب، طی گزارشی خاطرنشان کرد "بازار سنتی يا سرپوشيده تهران معروف به بازار بزرگ در محدوده خيابان های ١۵ خرداد، خيام و مولوی در روزهای اخيردر اعتراض به افزايش رقم ماليات مستقيم سال ۸۸ تعطيل بوده و به جز مغازه های ابتدای بازار در محدوده خيابان های ١۵ خرداد و ناصرخسرو، بقيه مغازه ها عمدتا تعطيل بودند. بازار طلا فروش ها، كفاش ها، فرش فروشان،‌پارچه فروشان، لوازم التحرير، كبابی ها و همچنين تيمچه های عمده و معروف در اين بازارها، كركره ها را پايين كشيده و درب تيمچه ها را بسته بودند."



گفتنی است هم اکنون گزارش های مختلف از تداوم اعتصاب در تهران، تبريز و بخشی از بازار اصفهان خبر می دهند.





همزمان با بازار بزرگ تهران، بازار شهر تبريز نيز، روز سه شنبه ٢٢ تيرماه، عليرغم عقب نشينی دولت در اخذ مال

27 تیر 1389    21:42
Balatarin  بالاترين || Donbalehدنباله ||  فيس بوک


بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد