www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | ويدئو کليپ | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

مجموعه خبرى روشنگرى: 16خرداد/

16خرداد.انتقال منصور اسالو به بند امنيتی به دنبال تشکيل پرونده جديد عليه وی/ گفتگو با فاطمه گل گزی مادر منصور اسالو

16خرداد.حميد دباشی:10 بار ديگر اين بيانيه [غزه] را با همين املا و انشا امضا ميکنم

16خرداد.اعتراض شديد وکيل زندانيان اعدام شده به دفن مخفيانه

16خرداد.خطر اجرای حکم اعدام قريب الوقوع ۲۶ نفر در زندان قزلحصار کرج

16خرداد. حكم اعدام 3 نفر صادر شد

16خرداد.نامه کروبی به نوه خمينی:مروجين امروز خط امام، ياور شرکاء در قتل های زنجيره ای

16خرداد.احضارعلی مطهری به هيات داوری فراکسيون ذوب در ولايت فقيه در مجلس

16خرداد.گزارش تصويری:بيش از 20 غرفه در بندرعباس طعمه حريق شدند.

16خرداد.مرگ شاليکاری در ايران به علت واردات بی رويه/آلودگی برنج ها قطعی است.

16خرداد. گزارش تصويری / کودکان کار در کارگاه شيشه گری

16خرداد.زخمهای امروز، قربانيان فردا/کارکودک

16خرداد :بازداشت يکی از اساتيد دانشگاه مازندران در آستانه 22 خرداد

16خرداد :کروبی: ما آماده‌ پرداخت هر هزينه‌ای هستيم

16خرداد :بيش از 200 غرفه بازارچه 22 بهمن بندرعباس در آتش سوخت

16خرداد :اعتراض سازمان های بين المللی کارگری به پرونده سازی برای اسانلو

16خرداد :نگاهی به موج نوی سينمای ايران پس از ۴۰ سال

16خرداد.25 کشته و 164 زخمی در تصادفات جاده ای روز گذشته

16خرداد.عسگری:مجموعه اهانت‌كنندگان به سيدحسن خمينى از روزهاى پيش از سراسر كشور سازماندهى شده بود

16خرداد.وضعيت جسمی زندانی سياسی حميد حائری در نهمين روز اعتصاب غذا به وخامت گراييده است

16خرداد: پيدا و پنهان کار کودکان در کارگاههای غير قانونی

16خرداد :روزنامه زمان چاپ ترکيه:افشای به دريا انداختن مجروحان کاروان آزادی

16خرداد.همکاری رژيم های ايران، ترکيه و اردن با اسرائيل در اشغال و تجزيه عراق

16خرداد.پيام ميرحسين موسوی و اشاره به سخنان خامنه ای که خود را با علی و سران اصلاح طلب را با طلحه و زبير مقايسه کرد.



16خرداد.اعتراض شديد وکيل زندانيان اعدام شده به دفن مخفيانه



خبرگزاری هرانا - خليل بهراميان وکيل پرونده برخی از اعضای اعدام شدگان ۱۹ ارديبهشت ماه به دفن مخفيانه پيکر اعدام شدگان اعتراض کرد و گفت: پيگيری های ما در مورد تحويل گرفتن پيکر موکلانم هيچ نتيجه ای نداده و شنيده می شود که مسوولان امنيتی کشور به دفن مخفيانه پيکر آنها مبادرت کرده اند.



بهراميان در گفتگو با خبرنگار جرس ضمن ابراز تاسف از عدم پاسخگويی مسلولان دستگاه قضايی به خانواده ها و وکيل اعدام شدگان گفت: نزديک به يک ماه است که خانواده های داغ ديده در به در دنبال پيکر های عزيزان شان می گردند و هيچ پاسخی که مبتنی بر احساس مسووليت آقايان باشد نشنيده اند.

وی در پاسخ به روند پيگيری های خود و ديدارهای خانواده های اعدام شدگان با مسوولان و تصميم سازان کشور گفت: واقعيت اين است که در اين مدت به هر کسی که ممکن بود نامه نوشته ايم، از مسوولان استانی گرفته تا نمايندگان مجلس، رييس قوه قضاييه و همه کسانی که بايد در اين زمينه پاسخگو می بودند، اما متاسفانه رييس قوه قضاييه يک شاه سلطان حسين است که بی خاصيت و بی رگ بر يک صندلی مهم کشور نشسته است که فقط حکم دستگيری صادر می کند.





بهراميان در پاسخ به پرسش ديگری در مورد نقش دادستان تهران و ديدار با جعفری دولت آبادی گفت: راستش ديگر حوصله ای برای ديدار با دادستان تهران باقی نمانده وقتی به هيچ وجه پاسخگوی تصميمی که خودشان گرفته اند نيستند.





وی همچنين افزود: پيگيری های ما حاکی از دفن مخفيانه اعدام شدگان است که ظاهرا در راستای همان بی منطقی های هميشگی از افشای محل دفن هم خودداری می کنند.





بهراميان اظهار داشت: در کشوری که منطق و عقل حاکم نباشد، راهی جز اينکه آرزو کنيم تعقل براين سيستم بيمار حاکم شود باقی نمی ماند.





وی همچنين در پاسخ به پرسش ديگری در خصوص وضعيت خانوادگان اعدام شدگان گفت: خانواده هايی که فرزندان شان را کشته اند طبعتا نمی توانند از وضعيت روحی مناسبی برخوردار باشند اما مادر فرزاد کمانگر همچنان قدرتمند ايستاده است و می گويد، فرزندش را تقديم آزادی ايران کرده است. روحيه قدرتمند اين مادر پاسخ خوبی است به روحيه ضعيف کسانی که حتی حاضر نيستند در مورد پيکر اعدام شدگان هم اطلاع رسانی کنند.





ماه گذشته قوه قضاييه جمهوری اسلامي، که مستقيما رئيس آن از سوی رهبر منصوب مي‌شود پنج نفر را در زندان اوين مخفيانه و بدون اطلاع وکيلان و خانواده‌ها به دار آويخت.







بنا به گزارش هرانا، مادر فرزاد کمانگر معلم اعدام شده به همراه خواهر فرهاد وکيلی و مادر و خواهر علی حيدريان ساعت ۱۰ صبح روز چهارشنبه ۱۲ خرداد ماه در يکی از اتاق های ساختمان استانداری با اسماعيل نجار استاندار کردستان ملاقات کردند.





در اين ملاقات خانواده اعدام شدگان خواهان مشخص شدن چگونگی تحويل پيکر اعداميان شدند و استاندار کردستان در پاسخ به ايشان اعلام کرد " اعدام شدگان در محلی که هم اکنون به دليل شرايط امنيتی قادر به افشای آن نيستيم دفن شده اند و پس از گذشت زمان و مساعد بودن اوضاع مسئولين مربوطه محل دفن ايشان را به شما اطلاع خواهيم داد."








16 خرداد 1389    20:23
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

16خرداد.خطر اجرای حکم اعدام قريب الوقوع ۲۶ نفر در زندان قزلحصار کرج



خبرگزاری هرانا - 26 زندانی محکوم به اعدام، به قرنطينه زندان قزل‌حصار منتقل شده و به زودي، حکم آن‌ها اجرا خواهد شد.



امروز (يکشنبه)، محمد مصطفايي، وکيل دادگستری به نقل از يکی از موکلينش گزارش داد که اين ۲۶ زنداني، متهم به «حمل مواد مخدر» بوده و اسامی برخی از آنان بدين شرح است: «محمد جعفري، محمد آذرفام، باقر اميني، محمد مرادي، نادر آذرنوش و سلطان‌آبادی.» احکام بسياری از اين متهمان، از سوی قاضی حسيني، رئيس شعبه اول دادگاه انقلاب صادر شده است.



لازم به ذکر است بسياری از اين متهمان، درخواست عفو و بخشودگی خود را ارائه کرده بودند، اما اين درخواست مورد موافقت کميسيون عفو و بخشودگی قرار نگرفته است. برخی از اين متهمان برای اولين بار مرتکب جرم شده‌اند.



مصطفايی در مورد اعدام قريب الوقوع اين ۲۶ شهروند مي‌گويد: «کميسيون عفو و بخشودگی مي‌تواند به راحتی از جان اين عده از محکومان بگذرد و به نظر مي‌رسد مصلحت نيز در اين است که حکم هيچ يک از محکومين به اعدام اجرا نگردد چرا که لطماتی که اجرای حکم اين عده از افراد به کشور وارد مي‌سازد بسيار زياد است و باعث مي‌شود وجهه کشورمان در سطح بين الملل مخدوش گردد».



اين وکيل دادگستری گفته است: «تجربه نشان داده است که اجرای حکم اعدام روش مناسبی برای پيش گيری از وقوع جرم نيست. مي‌بايست برای کاهش جرم از روش‌های علمی و جرم‌شناسانه استفاده کرد.»



اين گزارش در حالی منتشر مي‌شود که از ابتدای خردادماه در ايران، تنها در دو هفته اخير بيش از 15 نفر در شهرهای مختلف کشور به چوبه های دار سپرده شده اند و جمهوری اسلامی ايران، بعد از چين بيشترين آمار اعدام در جهان را داراست.










16 خرداد 1389    20:21
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

16خرداد. حكم اعدام 3 نفر صادر شد



خبرگزاری هرانا - حكم اعدام 3 مردی كه با ورود به خانه زن جواني، وی را مورد آزار قرار داده بودند صادر شد.



اوايل نيمه دوم سال گذشته مأموران مركز فوريت‌های پليسی در حوالی ورامين از وقوع يک حادثه هولناک با خبر شدند.



مأموران با حضور در يک خانه مسكونی دريافتند يک مرد جوان به حالتی كه دست و پايش بسته شده در اين خانه رها شده و همسر اين فرد در در اطاقی ديگر رها شده است. بررسی نشان داد 3 مرد جوان كه از پيش با اين خانواده آشنايی داشته‌اند به اين خانه مراجعه كرده و پس از بستن دست و پای اين مرد جوان همسر وی را مورد آزار و اذيت قرار داده‌اند.



با مشخص شدن نحوه وقوع اين حادثه هولناک رسيدگی سريع به اين پرونده در دستور كار قرار گرفت تا سرانجام در شعبه 79 دادگاه كيفرى 3 مرد جوان به اعدام محكوم شدند.



لازم به ذکر است، تنها منبع اين گزارش منابع حکومتی بوده است و هيچ منبع مستقلی اتهامات افراد را مورد تائيد قرار نداده است.








16 خرداد 1389    20:20
  بالاترين || دنباله ||http://www.facebook.com/roshangari?ref=fs">  فيس بوک

نظر شما
نام:   حمید
ای-ميل:  
20:33 17 خرداد 1389
آن حادثه هولناک بود، آیا به دار کشیدن 3 Ø وان منظره زیبایی است ØŸ این مثال را همه خوب Ù…ÛŒ شناسیم: خراب کردن راحت است، ساختن مشکل است. هنر Ùˆ توانایی در بکار گیری روش های علمی Ø دید در Ø هت سامان دادن به یک Ø امعه انسانی Ù…ÛŒ باشد.

اسلام ولایتی با انتقام Ùˆ شقاوت Ùˆ اعدام به حل معضلات اØ تماعی Ù…ÛŒ پردازد.



نابود باد ماشین دولتی رژیم سرمایه داری Ø مهوری اسلامی.


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

16خرداد.گزارش تصويری:بيش از 20 غرفه در بندرعباس طعمه حريق شدند.

به لينک مراجعه کنيد:



http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1095941
">http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1095941



گزارش نوشتاری آتش سوزی

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1095876
16 خرداد 1389    16:52
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

16خرداد.مرگ شاليکاری در ايران به علت واردات بی رويه/آلودگی برنج ها قطعی است.

مهر

نماينده مردم لاريجان و آمل در مجلس شورای اسلامي، ورود برخی دستگاههای دولتی به ماجرای آلوده برنجهای وارداتی را قابل تامل خواند و گفت: متاسفانه برنج کاری در کشور ديگر مقرون به صرفه نيست و کم کم بايد شاليکاران را فراموش کرد.

عزت الله يوسفيان با اشاره به ماجرای برنجهای آلوده وارداتی و چالشهای ميان وزارت بهداشت و کميسيون بهداشت و درمان مجلس و سازمان استاندارد به خبرنگار مهر گفت: آلودگی برنجها توسط مراجع ذيصلاح کميسيون بهداشت و درمان مجلس و سازمان استاندارد تائيد شده ، اما اتفاقاتی در پشت پرده رخ می دهد که مانع از پذيرش اين موضوع است.



در حالی که حسينعلی شهرياري، نايب رئيس کميسيون بهداشت و درمان مجلس اخيرا در گفتگو با خبرنگار مهر، وجود سرب بيش از حد مجاز در هشت نمونه از برنجهای وارداتی را تاييد کرده بود اما معاون غذا و داروی وزارت بهداشت عنوان داشته که آلودگی اين برنجها هنوز برای اين وزارتخانه اثبات نشده است.



يوسفيان با انتقاد از دولت در مورد ورود به بحث آلودگی برنجهای وارداتی گفت: به راستی چه الزامی وجود دارد که دولت می خواهد از وارداتی که توسط بخش خصوصی صورت گرفته حمايت کند.



نماينده مردم آمل در مجلس با تاکيد بر تساهل وزارت جهاد کشاورزی در واردات بی رويه برنجهای هندی به کشور افزود: متاسفانه برنج کاری در کشور ديگر مقرون به صرفه نيست و کم کم بايد شاليکاران را فراموش کرد.



يوسفيان با اشاره به مصرف ساليانه برنج در کشور که حدود دو ميليون و 400 هزار تن است، گفت: از اين مقدار نياز تنها 400 هزار تن می بايست وارد کشور شود اما ميلياردها تن برنج وارد می کنيم که باعث می شود کشاورزان برنجکار کشور نابود شوند.



وی با انتقاد از دولت در حمايت از برنجکاران کشور افزود: متاسفانه بعضی وزارتخانه ها به جای حمايت از کشاورزان به واردات انبوه برنجهای خارجی روی آورده اند.






16 خرداد 1389    16:49
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

16خرداد.زخمهای امروز، قربانيان فردا/کارکودک

خبرگزاری مهر

کار کودکان جرم نيست، افتخار هم دارد چون از گرسنگی نجاتشان می دهد. روز کودکان کار در کارگاههای بدون نور و نمور چنان سپری می شود که شبشان. اينجا يک کشور آفريقايی نيست، ناصرخسرو تهران است که چرخ کارگاههايش را دستانی نحيف و کوچک می گردانند.

لوبيای قرمز کنسرو ته ماهی تابه آنقدر جلوی راه پله ورودی کارگاه در زير آفتاب مانده که به غذای حشره ها و مگسها تبديل شده است. البته اين تنها تصوير چشم آزار اين حياط دو سه هزار متری با اتاقهای دور تا دورش نيست. از دالان کم ارتفاع اين خانه که وارد می شوی صدای خرد شدن سرنگ نيمه استفاده در زير پا به گوش می رسد سرنگی که گويا در رفت و آمد از کوچه به داخل خانه وارد شده است. يکی از کوچه های خدابنده لو در ناصر خسرو تهران.



چشم را که از تصوير جوانی 27 ساله در کنار موتورش با سوزن نوک تيزی در دست که با کمال آرامش و امنيت کراک می کشد برداری وارد دالان اين خانه می شوی. خانه ای که در هر گوشه حياطش تکه مبل شکسته و کيسه های پر از خرده چرم و آشغالهای مختلف به چشم می خورد. ديوارهايی تيره از دوده چوب خانه نشان از اين دارد که ساکنان خردسالش برای شب نشينی دور آتش جمع می شوند.



اين خانه گويا عکسی سياه و سفيد از خاطرات گذشته است که روزگاری اتاقهای پرجمعيت آن پر از زندگی و شادی بود و حالا رنگ زندگی خود را باخته است. همان اتاقهايی که روزی پذيرای مستاجرهای جور واجور بود حالا تبديل به کارگاه شده است. پرده يکی از اتاقها را که کنار بزنی چند مرد قوی هيکل را می بينی که بعد از خوردن ناهار مفصل، بالشت به زير دست لم داده اند و استراحت روزانه خود را با چرت ظهر کنار گاز پيک نيکی شان تکميل می کنند. رئيس همه کارگاهها اينجا جمعند.



با ترفند رئيس خانه کودک ناصر خسرو که اتنهای همين کوچه قرار دارد به بهانه اين که با بچه های کارگاه برای آمدن به کلاسهای درس خانه کودک صحبت کنيم وارد يکی از کارگاهها می شويم. اتاق 20 متری با ديوارهای بلند روزنه نوری به جز در ورودی اتاق ندارد.







6 کودک 10 تا 13 ساله ايرانی و افغان به سرعت مشغول کار کردن هستند. يکی از روی الگو ورقه های چرم را قيچی می کند و ديگری که کمی سنش بيشتر است با چرخ مشغول دوختهای کناری کيف است. يک کارگاه توليدی کيف. از نوراحمد که سن بيشتری دارد و به نظر می رسد رئيس گروهشان است در مورد وضعيت کارشان سئوال می کنم.



"ساعت کاری ما از هشت صبح تا 12 شب است. شبها هم همينجا می مونيم. روز مزد کار می کنيم. حقوق من در ماه حدودا 300 هزار تومان است ولی بقيه بچه ها 200 هزار تومان می گيرند. دو تا سه سال کلاس بيشتر درس نخوانده ام. دو ماه به خانه کودک رفتم ولی بعدا وقت نشد که ادامه بدم. اينجا حمام ندارد و تهيه غذا هم با خودمان است. بيشتر بچه ها پولشان را برای خانواده شان می فرستند."



از پله های بلند اين کارگاه که پايين بيايی در مجاور آن کارگاه نساجی ديگری است. يک پسر 13 ساله در آن مشغول انجام کار است. بی اعتنايی اش به ورود ما نشان می دهد که علاقه ندارد غريبه ای وارد کارگاه شود و اضطراب در صورتش مشخص است، دلهره از اين که چيزی بگويد و صاحب کار خود را آزرده کند." در اين کارگاه سه نفر کار می کنند که 15 و 12 سال دارند. با سردی در مورد حقوقشان جواب می دهد که بين 150 تا 200 هزار تومان است."



کارگاهی در گوشه ديگر حياط قرار دارد که مردی ميانسال با شنيدن صدای ما از اتاق خارج می شود ولی کارگران آن همه بزرگسال هستند.



در انتهای همين کوچه کارگاه ديگری قرار دارد. آنقدر فاصله در با حياط و کارگاهها زياد است که به سختی صدای در زدن به کارگاه می رسد ولی باز به در زدن ادامه داده و نااميد نمی شوم تا اين که بالاخره از سوراخ گرد روی در متوجه می شوم که کسی برای باز کردن در با طمأنينه از دالان ورودی ظاهر می شود.



بعد از عبور از راهرويی 10 متری به حياط بزرگ گردی می رسيم که اتاق کارگاههايی دورتا دور آن وجود دارد. صدای ضبط صوت يکی از کارگاهها با آهنگ دلخراش چرخهای صنعتی اتاق ديگر رقابت می کند تا آرزوی يک لحظه سکوت به دل کارگران بماند. بوی تند چرم هم شامه را اذيت می کند.







از کودکی هفت ساله که پيش از اين در يکی از کارگاههای اين خانه کار می کرد سراغ گرفتيم. صاحب کارگاه جلوی در حاضر می شود تا مانع از ديد زدن ما به داخل کارگاه زيرزمينی اش که البته به خاطر تاريکی ديد چندانی ندارد شود. می گويد که مادر کودک هفت ساله او را از اين کارگاه به جای ديگری به کارگاههای رودکی برده است چون که از حضورش در کلاس درس خانه کودک ناراحت بوده ولی از لحنش پيدا بود که حقيقت را انکار می کند. يکی از مسئولان خانه کودک می گويد خود او به دليل اين که اين کودک صبحها يک ساعت از وقت خود را برای رفتن به اين کلاسها و يادگرفتن خواندن و نوشتن صرف می کرد عذرش را خواسته است و او به ناچار به کارگاهی ديگر رفته و از کلاسها هم محروم شده است. به سختی در تاريکی دو کودک ديگر ديده می شوند که جايگزين پسر بچه هفت ساله شده اند. ولی صاحب افغانی اجازه نمی دهد که با آنها صحبت کنيم. در اين ميان صاحب کارگاه طبقه بالايی که متوجه علت حضور ما شده با حرکت دست اشاره می کند که در اتاق رو به رو چند بچه کار می کنند.



ميرويس هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند



"مير ويس" هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند. صاحب کارگاهشان به همراه مرد ميانسال ديگری بر روی صندلی پشت دستگاه چرخ خياطی نشسته اند و ميرويس به همراه برادر و دو دوست هم سن و سال ديگرش بر روی موکت پوسيده ای که کفپوش زمين است کار می کنند. يکی الگوها را بر روی زمين مرتب کرده و کنار هم می چيند و بقيه قيچی به دست هستند. باورش سخت است ولی همين هشت دست کوچک روزی 50 کيف درست می کنند.



مير ويس تا متوجه ورود ما می شود از جا بلند شده و با صورتی سرخ و لبخند بی خبری کنار در می ايستد. فريدون 9 ساله، علی سجاد 11 ساله و علی سينای 10 ساله هم دست از کار می کشند و حواسشان به اين پرت می شود که چه کسی از آنها سراغ می گيرد. مسئول کارگاه که به نظر نمی رسد سنی بيشتر از 30 سال دارد پدر دو کارگرش است که البته اين طور وانمود می کند که بچه ها در کارگاه سرگرم هستند و بازی می کنند نه کار.



از بين اين چهار بچه تنها علی سينا که به خاطر جثه نحيفش به نظر پسر بچه ای هفت تا هشت ساله می رسد تنها دو سال به مدرسه رفته و بقيه تا حالا از درس و کتاب و مدرسه دور بوده اند ولی زمانی که مسئول خانه کودک ناصر خسرو از آنها می خواهد تا به کلاسهای درس اين خانه کودک بيايند بدون که منتظر اجازه از رئيس باشند به سمت کفشهای کتانی خود خيز برمی دارند.



رئيس کارگاه می گويد که ماهيانه 160 هزار تومان برای اجاره اين اتاق پرداخت می کند و به خاطر همين بايد شبانه روز کار کنند تا پول اجاره و دستمزد کارگرها در بيايد. وی که به همراه دو کودک خود حدود يکماه و نيم پيش به اميد زندگی بهتر به ايران آمده اند اجازه می دهد تا اين چند کودک برای ثبت نام در کلاس درس با ما همراه شوند.



در راه از مير ويس سئوال می کنم که تا چه ساعتی سرکار است و او معصومانه جواب می دهد تا 10 و 11 شب ولی علی سينا با وجود سن کمش متوجه می شود که ممکن است صحبت مير ويس برای پدرش دردسر ساز شود و با سرعت به ميان حرف او می پرد و می گويد ما از 9 و نيم صبح کار می کنيم تا 9 شب.



از برادر مير ويس می پرسم که آيا شبها در کارگاه می خوابند و او جواب می دهد که پيش دو برادر خود زندگی می کنند. اومی گويد که روزهای جمعه، تعطيلی آنهاست و اغلب به پارک می روند و بازی می کنند. دوست دارند به مدرسه بروند، از کار کردن راضی هستند چون می توانند برای مادر و تنها خواهرشان در کردستان پول بفرستند.



در راه بازگشت بچه ها از خانه کودک به کارگاهشان که حتی ورود برای چندمين بار به محوطه آن هراس آور است، ياد کنوانسيون حقوق کودکی می افتم که ايران در سال 72 به آن پيوسته و در آن کار کودکان ممنوع شده است.



ياد اين می افتم که در بند الف ماده 101 قانون برنامه چهارم توسعه کشور تاکيد بر ممنوعيت کار کودکان شده ولی گويا در اين کوچه پس کوچه های ناصر خسرو مرکز تجاری تهران در مقابل چشمان وزارت کار، کم نيستند کارگاههای نساجی و توليد مواد شيميايی که چرخشان با دستان کوچک و نحيفی می چرخد. کودکانی که از امکانات اوليه بهداشتی مانند حمام، تغذيه مناسب و مدرسه رفتن محرومند.



رئيس خانه کودک ناصر خسرو می گويد که بعضی از آنها 10 روز يکبار حمام می کنند و اغلب در موی سرشان شپش دارند.



در مورد آمار غير رسمی که چند سال پيش در مورد آزار جنسی اين کودکان در کارگاهها اعلام شد از فعال حوزه کودکان که ما را در تهيه گزارش از اين کارگاهها همراهی می کرد سئوال کردم و او جواب داد که در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم.



در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم



فعال کودک



وی ادامه می دهد که حتی در مواردی هم کودکان کم سن و سال در کنار صاحب کارگاه اقدام به مصرف مواد مخدر می کنند. البته اين گفته او جای تامل جدی دارد که معمولا اين آسيبها از سوی کارفرمايان ايرانی صورت می گيرد و صاحبان افغانی کارگاهها اخلاقيات را بيشتر رعايت می کنند و معتقدترند. او می گويد که با وجود غيرقانونی بودن بکارگيری اين بچه ها شرايط کاريشان نيز بسيار سخت و طاقت فرسا و حتی مشکلتر از بزرگسالان کارگر است در حالی که دستمزد بسيار کمی نيز در مقايسه با بزرگسالان می گيرند.



گزارش منتشر شده از سوی مرکز آمار ايران نشان می دهد بيش از دو ميليون و 500 هزار کودک کار در کشور وجود دارد که در معرض جدی کودک آزاری جسمي، جنسی و اعتياد قرار دارند.



کودکانی که در اتاقهای کوچک و تاريک بدون هيچ نوری صبح را شب می کنند تا بتوانند نانی برای خانواده شان بفرستند. تعداد اين کارگاههای غيرمجار در حاشيه امن بی نظارتی مسئولان، هر روز بيشتر می شود، صاحبان کارگاهها نيز با وجود کم توانی کودکان ولی به دليل اين که کم توقع تر هستند و حقوق کمتری طلب می کنند و دردسر کمتر و حرف شنوايی بيشتری دارند برای رسيدن به اهداف مالی شان برای اين نان آوران کوچک اشتغالزايی می کنند.



در اين کارگاهها بهداشت محيط و حقوق مسلم کارگران بالغ رعايت نمی شود چه برسد به حقوق کودکان که نياز بيشتری به توجه و برخورداری از ايمنی و سلامت و آموزش دارند. زندگی اين بچه ها بدون اميد به آينده ای روشن در کارگاههايی رقم می خورد که هر لحظه بايد منتظر يک حادثه و يا بيماری برای آنها بود.



.....................................




16 خرداد 1389    14:46
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

16خرداد :بازداشت يکی از اساتيد دانشگاه مازندران در آستانه 22 خرداد

دانشجونيوز:بر اساس خبرهای رسيده به منابع آگاه دانشحوئی در استان مازندران، استاد طاهری عضو هيئت علمی دانشگاه مازندران چند ماهه اخير را در بازداشت نيروهای امنيتی به سر برده است.



طاهری در چند ماه اخير توسط نيروهای امنيتی بازداشت شده بود ولی به علت عدم دسترسی به منابع آگاه خبری و همچنين تهديد های نيروهای امنيتی استان مازندران، مدت بازداشت وی در زندان اداره اطلاعات مازندران به اطلاع رسانه ها نرسيد. همچنين منابع آگاه گزارش می دهند که اين استاد دانشگاه مازندران هم اکنون دوران بازداشتش را در زندان متی کلای بابل در کنار دانشجويان دربند زندان بابل می گذراند. گفتنی است اين استاد دانشگاه دارای سابقه عارضه قلبی می باشد و وضعيت جسمی وی بسيار وخيم گزارش شده است.



پيش از اين نيز دکتر علی اکبر سروش و احمد ميری از اعضای هيئت علمی دانشگاه علوم و فنون بابل و دانشگاه مازندران توسط وزارت اطلاعات دستگير شده و دوران بازداشت شان را در زندان اداره اطلاعات مازندران و متی کلای بابل سپری کردند.



همچنين گزارش ها از زندان متی کلای بابل حاکی از آن است که 5 دانشجوی دربند زندان بابل دارای وضعيت نامناسب می باشند و در چند روز اخير از هرگونه تماسی با خانواده های خود محروم شده اند. شنيده ها حاکی از آن است که حال برخی از دانشجويان به علت عدم امکانات بهداشتی نامناسب گزارش شده است.







گفتنی است محسن برزگر، ايمان صديقي، مشفق سمندري، حسين جليل نتاج و نيما نحوی به اتهام اقدام عليه امنيت ملی و تبليغ عليه نظام هم اکنون در حال گذراندن دوران محکوميت شان در زندان متی کلای بابل هستند








16 خرداد 1389    14:35
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

16خرداد :کروبی: ما آماده‌ پرداخت هر هزينه‌ای هستيم

خودنويس: مازيار بهاري، خبرنگار سابق نيوزويک در تهران اين بار برخلاف هميشه، در گفتگويی غير حضوری با مهدی کروبي، از شيخ اصلاحات سوال‌هايی در باره جنبش سبز، فتنه و نگراني‌های حاکميت پرسيده است.



بهاری: شما را «فتنه‌گر» خطری برای امنيت ملی خوانده‌اند. فکر مي‌کنيد دليل عدم بازداشت شما تا اين لحظه چيست؟



کروبی: اينان تا کنون دو بار به منزل من حمله کرده‌اند و شيشه‌های خانه‌ام را شکسته‌اند. دفتر کارم، روزنامه‌ام و حزبم را تعطيل کرده‌اند. يکی از فرزندانم را زده‌اند. دو تن از فرزندانم اجازه خروج از کشور را ندارند. خيلی از همراهان و اطرافيانم را دستگير کرده‌اند. هر نماينده مجلسی که به ديدنم مي‌آيد، تعقيب مي‌شود و کتک مي‌خورد. من مطمئن نيستم که مي‌خواهند مرا دستگير کنند يا نه. اما من و خانواده‌ام حاضريم برای ملت ايران هر هزينه‌ای را بدهيم.



بهاری: آيا شما از رهبران جنبش سبز هستيد؟



کروبی: اگر کسانی رهبری جنبش سبز را بر عهده داشتند، دولت به سرعت دستگيرشان مي‌کرد و به زندانشان مي‌انداخت. وقتی من و آقای موسوی هياتی چهار نفره برای رسيدگی به وضعيت خانواده‌های آسيب ديدگان از اعتارضات بعد از انتخابات را منصوب کرديم فورا دستگيرشان کردند.



بهاری: آيا در ايران کودتايی رخ داده؟



کروبی: بله! گروهی نظامی که در سال ۱۳۸۴ احمدي‌نژاد را به قدرت رساندند. در حال حاضر نظامي‌ها کنترل همه چيز از سياست را برعهده دارند و هم آدم‌های لايق را از دولت کنار زده‌اند. الان نظامي‌های حاکم بر سياست و اقتصد هستند.



بهاری: آيا شما مخالف جمهوری اسلامی به عنوان نوعی از حکومت هستيد، و يا مي‌نديشيد که قابل اصلاح است.



کروبی:من ده‌ها سال پيش از پيروزی انقلاب برای به ثمر نشستنش رنج بردم. من سمت‌های مختلفی داشته‌ام. من مطلق نگری و تماميت خواهی اين گروه زير سوال برده‌ام، همينانی که ايران را به نقطه سکوت و فاجعه کشانده‌اند.



بهاری: حتما به مناسبت ۲۲ خرداد. سالگرد انتخابات پارسال گروه‌های مختلف به خيابان‌ها مي‌آيند. آيا شما نگران ايجاد بروز خشونت‌های نيستيد؟



کروبی: بعد از انتخابات مشکوک دستکاری شده سال پيش، مردم با آرامش به خيابان‌ها آمدند. اما امسال از وزير کشور خواستار صدور مجوز راهپيمايی شده‌ايم تا بتوانيم مانع بروز هر خشونتی شويم..



بهاری: به نظر شما، چه کسی مسوول سرکوب‌ راهپيمايي‌ها در يک سال گذشته بوده‌اند؟



کروبی: همان‌هايی که اتخاب دستشان بوده است. روحانيون ميليون‌ها نفر به نتيجه انتخابات اعتراض کردند، آقای احمدي‌نژاد آن را «خس و خاشاک». اين دولت است که خشونت را متوجه مردم کرد. من ساليان زيادی را در زندان‌های دوره شاه گذرانده‌ام. در بعضی موارد، وضعيت زندان بدتر از زندان دوران شاه را تحمل مي‌کنيم.



بهاری: آيا فکر مي‌کنيد که جامعه جهانی و در راس آن ايالات متحده بايد از جنبش مردم ايران حمايت کند؟



کروبی: حکومت‌های خارج نبايد ازما حمايت کنند، چون بعدش دولت ايران ما را به همکاری با سرويس‌های جاسوسی متهم و نهايتا محکوم مي‌کند.




16 خرداد 1389    13:07
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
16:04 16 خرداد 1389
چرا همش چنه Ù…ÛŒ زنید؛ Ú©Ùˆ وه Ú©Ø ا؟ عمل کنید تا بینیم.


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

16خرداد :بيش از 200 غرفه بازارچه 22 بهمن بندرعباس در آتش سوخت

ايلنا: بر اثر آتش‌سوزى پيش از ظهر امروز تاكنون بيش از 200 غرفه بازارچه محلى 22 بهمن بندرعباس در آتش سوخت.

به گزارش خبرنگار ايلنا از بندرعباس در حال حاضر خودروهاى متعدد آتش‌نشانى در راستاى اطفاى هر چه سريعتر حريق به ادامه فعاليت خود مشغولند. عدم رعايت اوليه اين مسائل در مورد سيستم برق اين بازارچه كه اغلب به صورت دستى و آويزان مشاهده مي‌شود يكى از عللى است كه به گفته ماموران آتش‌نشانى سبب وقوع اصلى حادثه و گستردگى آن شده است. ازدحام جمعيت و درهم‌تنيدگى غرفه‌ها كه اكثرا ديواره‌هايى با پوشش‌هاى پلاستيكى دارند علاوه بر مانع شدن از ورود ماشين‌هاى آتش‌نشانى به مركز اين بازارچه سبب شعله‌ور شدن هر چه بيشتر آتش و سرايت آن به بخش‌هاى ديگر شده است. ازنكات جالب توجه در اين حادثه مي‌توان به حضور پرتعدد مردم كه سبب اخلال در كار آتش‌نشانان و پليس شده است، اشاره كرد.

همچنين پليس در راستاى حفظ امنيت و پاسبانى از اجناس احتمالى آتش‌نگرفته در حال كوشش است.


16 خرداد 1389    13:13
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

16خرداد :اعتراض سازمان های بين المللی کارگری به پرونده سازی برای اسانلو

هرانا:ديويد کاکرافت، دبير کل فدراسيون جهانی کارگران بخش حمل و نقل، در نامه ای به محمود احمدی نژاد، رئيس جمهوری اسلامی ايران، ضمن اعتراض به انتقال منصور اسانلو به بند انفرادی زندان رجايی شهر کرج، خواستار پايان اعمال فشارها بر رئيس زندانی هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه شد. او در نامه خود به محمود احمدی نژاد خواستار آن شد که خانواده منصور اسانلو، امکان ملاقات با اين فعال کارگری زندانی را داشته باشند و در عين حال، بر لزوم آزادی آقای اسانلو و ابراهيم مددی معاون او تاکيد کرد.



پيشتر، فدراسيون جهانی کارگران بخش حمل و نقل در بيانيه ای به شدت از نحوه رفتار مقام های ايرانی با منصور اسانلو انتقاد کرده بود.



ديويد کاکراف در گفت و گو با « راديو فردا» می گويد:« ما به طور فعال برای آزادی منصور اسانلو مبارزه می کنيم. آقای اسانلو چهره بسيار شناخته شده و محبوبی در اتحاديه های کارگری در جهان به حساب می آيد و ما به هيچ وجه، اعتقادی به اتهام های وارد شده به او نداريم. »



دبير کل فدراسيون جهانی کارگران بخش حمل و نقل با اشاره به انتقال منصور اسانلو به بند انفرادی در زندان رجايی شهر می افزايد: «آقای اسانلو هيچ اقدامی انجان نداده است که بر اساس آن، چنين اقدامی در مورد او انجام گيرد.»



بازداشت منصور اسانلو در تيرماه سال ۱۳۸۶ به اتهام اقدام عليه امنيت ملی و صدور حکم پنج سال زندان عليه او اعتراض های گسترده ای را در ايران و جهان به دنبال داشته است. تظاهرات گسترده ای نيز در ده ها کشور جهان از سوی سازمان های بين المللی کارگری وحقوق بشری در همبستگی با آقای اسانلو و ساير فعالان کارگری در ايران برگزار شده است.



فدراسيون جهانی کارگران بخش حمل و نقل در بيانيه خود از تظاهرات اتحاديه کارگران حمل و نقل اندونزی در مقابل سفارت جمهوری اسلامی ايران در جاکارتا در روز هشتم ماه ژوئن خبر داده است.



آقای کاکرافت در اين ارتباط اشاره می کند که در نظر است تظاهرات بيشتری در اين مورد برگزار شود.



وی می گويد: «به دنبال سازماندهی تظاهراتی درجهان هستيم که نشان دهيم اعمال حکومت ايران زير نظر جنبش کارگری در تمام کشورهای جهان قرار دارد و از حکومت ايران می خواهيم که فورا منصور اسانلو را آزاد کند.»



در اين حال، بخشی از گزارش ها حاکيست که برای منصور اسانلو پرونده ديگری تشکيل شده و اين موضوع، دليل اصلی انتقال او به بند انفرادی در زندان رجايی شهر کرج است.


16 خرداد 1389    14:51
  بالاترين || دنباله ||http://www.facebook.com/roshangari?ref=fs">  فيس بوک

نظر شما
نام:   bahman
ای-ميل:  
20:32 17 خرداد 1389
long live iternational solidarity

rejim jomhori eslami az ghodrat va tavanaeiy kargaran agah ast

anha mikhahand ba azare osanloo tars dar dele kargaran bendazand


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

16خرداد :نگاهی به موج نوی سينمای ايران پس از ۴۰ سال

صدای آلمان :جريان "موج نو" سينمای ايران را از بنياد متحول کرد، اما نتوانست رشد آينده‌ی آن را تضمين کند. موانع فرهنگي، سياسی و اقتصادی تنها چند سال بعد سينما را با بن‌بستی شديدتر روبرو کرد. کاستي‌های موج نو چه بود؟



تنها با "موج نو" بود که صنعت سينمای ايران به هويتی واقعی دست يافت. تا پيش از آن سينمای ايران تنها فيلم‌هايی بي‌مايه و سطحی توليد مي‌کرد. به تقليد از سينمای وارداتي، به ويژه فيلم‌های هندی و مصري، در ايران کمدي‌های سبک و ملودرام‌های سطحی توليد مي‌شد، که تنها لايه‌های محروم و کم‌فرهنگ به ديدن آنها مي‌رفتند. افراد روشنفکر و تحصيل‌کرده بيشتر به تماشای فيلم‌های خارجي، بيشتر آمريکايی و فرانسوي، مي‌رفتند و کاری به کار سينمای بومی نداشتند.





تلاش برخی از سينماگران خوب مانند فرخ غفاری و ابراهيم گلستان در جهت توليد فيلم‌های جدي، عمدتا به ناکامی منجر شده بود. در دهه ۱۳۴۰ هنرمندانی که به سينمای تجارتی راهی نداشتند، به توليد فيلم‌های کوتاه و مستند برای مراکز فرهنگی کشور روی آورده بودند.





در نيمه دهه ۱۳۴۰ صنعت سينمای ايران با بحران بي‌سابقه‌ای روبرو بود. سينما هم مشتريان خود را از دست داده بود و هم حيثيت خود را. "کارخانه رؤياسازی ايرانی" ديگر حتی به تقاضای مردم عادي، که تنها به دنبال تفريح و سرگرمی بودند، پاسخ نمي‌داد.





حرکتی تازه





در سال ۱۳۴۸ داريوش مهرجويی فيلم "گاو" را بر پايه داستانی از غلامحسين ساعدی کارگردانی کرد. برای اين فيلم به خاطر ارائه تصويری واقعی و تلخ از شرايط جهنمی روستاهای ايران پروانه نمايش صادر نشد. اما اين فيلم که مخفيانه به خارج رسيده بود، جايزه منتقدان را در جشنواره ونيز از آن خود کرد. اين موفقيت بين‌المللی آن هم به خاطر يک فيلم توقيف‌شده، برای سينمای بحران‌زده ضربه‌ای گيج‌کننده بود. فيلم گاو تنها يک سال بعد جواز نمايش گرفت، آن هم پس از افزودن يک "توضيح" در تيتراژ فيلم، که داستان را به "پيش از سالهای انقلاب سفيد" عقب مي‌برد.





در سال ۱۳۴۸ فيلم ديگری به نام "قيصر" به روی اکران آمد. مسعود کيميايی کارگردان جوان اين فيلم، داستانی پرماجرا را با ريتم سنجيده و تکنيک شايسته تصوير کرده بود. فيلم تمام رکوردهای فروش سينمای ايران را پشت سر گذاشت. موفقيت تجارتی اين فيلم نشان داد که تماشاگران عادی هم خواهان آثار تازه هستند.





اوج و فرود "موج"





در آغاز دهه ۱۳۵۰ نسل تازه‌ای از فيلمسازان جوان به سينما روی آوردند که بيشتر آنها شناخت درستی از اين هنر داشتند: بهرام بيضايي، آربی اوانسيان، کامران شيردل، ناصر تقوايي، پرويز کيمياوي، امير نادري، عباس کيارستمی و... با آثار آنها "سينمای متفاوت ايران" شکل گرفت. اين جريان در محتوای خود به شدت از ادبيات معاصر ايران متأثر بود که رنگ تند سياسی داشت.





اين سينما در استفاده از بيان واقعي، تکنيک ساده و فضاسازی طبيعی تا حد زيادی تحت تأثير نئورئاليسم ايتاليا بود. برخی از منتقدان اين جريان را، به تأسی از نوزايی سينمای فرانسه، "موج نو" نام دادند.





سينماگران جوان که به استقلال خود از نهادهای اداری و مالی اهميت مي‌دادند، از قالب‌ها و قراردادهای سينمای بازاری مانند دکورهای بي‌قواره، حادثه‌پردازی و قهرمان‌سازی مصنوعي، صحنه‌های ساختگی پر‌ساز‌و‌ضرب و سکس "آبگوشتی" چشم پوشيدند و در سطحی محدود به انتقاد از شرايط اجتماعی دست زدند.





در بازار رقابت



سينما هنری پرهزينه است که رونق آن به بازدهی بازار بستگی دارد. اولين فيلم‌های "موج نو" که با ديدی تازه و ذهنيتی متحول ساخته شدند، به فروش خوبی دست يافتند. فيلم‌های "طوقی" (۱۳۴۹) به کارگردانی علی حاتمي، "خداحافظ رفيق" به کارگردانی امير نادري، "پنجره" به کارگردانی جلال مقدم و "درشکه‌چی" (۱۳۵۰) به کارگردانی نصرت کريمی فروش نسبتا خوبی داشتند.





تأمين بودجه برای آثار سينمايی متفاوت، که با ذوق و سليقه‌ی عامه‌ی تماشاگران ناسازگار باشند، به هيچ‌وجه آسان نبود. برخی از فيلمسازان از امکانات مالی و فنی نهادهای دولتی مانند "وزارت فرهنگ و هنر"، "سازمان تلويزيون ملی ايران" يا "کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان" سود جستند.





"قيچی" نظارت دولتی





"موج نو" توانست موقتاً به بحران اقتصادی صنعت سينما پايان دهد، اما به زودی با مانع بزرگتری روبرو شد: سانسوری که هر روز با شدت بيشتر خلاقيت آزاد سينمايی را تهديد مي‌کرد. بر تعداد فيلم‌های توقيفی روز به روز افزوده مي‌شد.





فيلم "آرامش در حضور ديگران" (۱۳۴۹) اولين فيلم سينمايی ناصر تقوايی توقيف شد و پس از چهار سال به صورتی مثله‌شده به نمايش درآمد. فيلم "پستچی" (۱۳۵۱) به کارگردانی داريوش مهرجويی در جشنواره‌های بين‌المللی مورد ستايش قرار گرفت، اما در ايران با سانسور به نمايش درآمد. فيلم بعدی اين کارگردان به نام "دايره مينا" (۱۳۵۳) که بي‌عدالتي‌های اجتماعی را ترسيم کرده بود، چهار سال برای دريافت جواز نمايش انتظار کشيد.





فيلم "گوزنها" (۱۳۵۳) ساخته مسعود کيميايی در "جشنواره جهانی فيلم تهران" جايزه گرفت، اما تنها يک سال بعد به صورتی سانسورشده برای عامه تماشاگران به نمايش درآمد. کارگردان ناگزير شد به دستور ساواک داستان فيلم را تغيير دهد و فيلمبرداری برخی از صحنه‌های آن را تجديد کند.





فيلم "مرثيه" (۱۳۵۴) ساخته امير نادری به زير تيغ سانسور رفت. اين فيلم که فقر و مسکنت را در زاغه‌های جنوب تهران نمايش مي‌داد، سرانجام پس از سه سال با سانسور به نمايش درآمد.







پايان موج نو در آغاز انقلاب





از اوايل دهه ۱۳۵۰ "موج نو" به بحرانی جدی دچار شد. همکاری با اين جريان از نظر سياسی خطرناک شده بود و از نظر مالی زيان‌آور. اختلاف کارگردان‌های مستقل با کارگزاران فرهنگی سرانجام در سال ۱۳۵۲ به رويارويی آشکار کشيد.





فيلمسازان مستقل نهادی به نام "کانون سينماگران پيشرو" را تأسيس کردند. آنها در منشوری اعلام کردند که مصمم هستند از استقلال سياسی و اقتصادی صنعت سينما دفاع کنند، اما واکنش تند دولت، آنها را به عقب‌نشينی وا داشت.





برخی از سينماگران از توليد فيلم سينمايی دست کشيدند و به ساختن فيلم‌های تبليغاتی و مستند روی آوردند. برخی ديگر کشور را ترک کردند. سينمای نوين ايران که با وجود سانسور و فشارهای مزاحم در خارج نيز حيثيتی کسب کرده بود، به پايان راه خود رسيد.





علی امينی



تحريريه: داود خدابخش


16 خرداد 1389    13:27
  بالاترين || دنباله ||http://www.facebook.com/roshangari?ref=fs">  فيس بوک

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
09:44 17 خرداد 1389
موØ ها Ù…ÛŒ آیند Ùˆ Ù…ÛŒ روند Ùˆ "Ú¯Ù†Ø  قارون" چون کوهی استوار بر Ø است.

زنده باد تخمه ژاپنی.


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

16خرداد.25 کشته و 164 زخمی در تصادفات جاده ای روز گذشته



ايلنا: رئيس فرماندهى و كنترل ترافيك پليس‌راه كشور گفت: در روز 15 خرداد ، 18 فقره تصادف منجر به فوت داشتيم كه در آن 25 نفر فوت شدند و 98 فقره تصادف حرحى داشتيم كه طى آن 164 نفر مجروح شدند و بيشترين تصادفات جاده‌اى ديروز حدفاصل 12 ظهر تا 4 بعد ار ظهر اتفاق افتاده‌است.

رئيس فرماندهى و كنترل ترافيك پليس‌راه كشور به خبرنگار ايلنا گفت: در روز 15 خرداد ، 18 فقره تصادف منجر به فوت داشتيم كه در آن 25 نفر فوت شدند و 98 فقره تصادف جرحى داشتيم كه طى آن 164 نفر مجروح شدند.

سرهنگ ضياالدين گفت: تصادفات روز گذشته 58 درصد خودروهاى سواري، 20درصد موتور سيكلت، 12درصد كاميون و 6درصد عابر را شامل مي‌شود.

وى عامل35 درصد تصادفات ديروز را تغيير مسير ناگهانى خودرو خواند كه مهمترين عامل تصادفات بوده است و افزود: عدم توجه به جلو 17 درصد، سرعت غير مجاز 16درصد و انحراف به چپ 12درصد علل تصادفات ديروز را شامل مي‌شود .

وى گفت: بيشترين تصادفات جاده‌اى ديروز حدفاصل 12 ظهر تا 4 بعد ار ظهر اتفاق افتاده‌است.
16 خرداد 1389    13:47
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

16خرداد.وضعيت جسمی زندانی سياسی حميد حائری در نهمين روز اعتصاب غذا به وخامت گراييده است





بنابه گزارشات رسيده به "فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران" وضعيت جسمی زندانی سياسی حميد حائری رو به وخامت گراييده است او نزديک به 9 روز است که در سلولهای انفرادی در اعتصاب غذا و دارو بسر می برد.

زندانی سياسی حميد حائری 57 ساله از 6 خرداد ماه در اعتصاب غذا و دارو بسر می برد وضعيت جسمی او وخيم گزارش شده است. جان او در معرض خطری جدی قرار دارد.آقای حائری در اعتراض به انتقال بی دليل به سلولهای انفرادی در اعتصاب غذا و دارو بسر می برد.

بازجويان وزارت اطلاعات برای تحت فشار قرار دادن او دستور انتقال وی را به سلولها انفرادی بند 240 را صادر کرده اند. آقای حائری 16 روز است که در سلولهای انفرادی بند 240 بسر می برد.

از زمان انتقال زندانی سياسی حميد حائری به سلولهای انفرادی خانواده اش از وضعيت و شرايط او در بی خبری کامل بسر می برند.خانواده آقای حائری به شعبه 28 دادگاه انقلاب مراجعه کردند و خواستار علت انتقال به سلول انفرادی و بی اطلاع بودن از عزيزشان را جويا شوند ولی فردی به بنام مجتبی ای رئيس دفتر محمد مقيسه معروف به ناصريان از اعضای کمسيون قتل عام زندانيان سياسی 67 با برخوردی غير انسانی به آنها گفت :«حتی اگر از رهبری هم نامه بياوريد ايشان از انفرادی بيرون نميان تا زمانی که اطلاعات اجازه بدن»

زندانی سياسی حميد حائری از بيماری حاد قلبی رنج می برد و تاکنون دوبار دچار سکته قلبی شده اند همچنين در قلب او 2 استند بکار برده شده است.آقای حائری مدت کوتاهی قبل از دستگيری در يک سانحه رانندگی دچار شکستگی جمجمه و خونريزی مغزی شده بود . او همچنين در اثر سانحه رانندگی از ناحيه لگن دچار آسيب شديد شده بود و مدتی طولانی در بخش آی .سی . يو بيمارستان بستری بودند . زمان دستگيری بشدت بيمار و به سختی قادر به حرکت بودند و فقط با کمک عصا می توانستند راه بروند.

لازم به يادآوری است که آقای حميد حائری در تاريخ15 آذر 1388 با يورش مامورين وزارت اطلاعات دستگير و به سلولهای انفرادی بند 209 زندان اوين منتقل شد.او به مدت 74 روز در سلولهای انفرادی بسر برد. در طی اين مدت تحت شکنجه های جسمی و روحی و تهديدات بازجويان قرار داشت از جمله تهديدات بازجويان انتقال همسر و دختر ايشان به زندان گهريزک بود.سپس او را به بند 350 زندان اوين منتقل کردند.آقای حائری اخيرا در شعبه 28 دادگاه انقلاب توسط فردی بنام محمد مقيسه ای معروف به ناصريان از اعضای کمسيون قتل عام زندانيان سياسی 67 به 15 سال زندان و تبعيد به زندان گوهردشت کرج محکوم شده است

او از زندانيان سياسی دهۀ 1360 می باشد و به مدت 3 سال در زندان تحت شکنجه های وحشيانه جسمی و روحی و شرايط قرون وسطائی بسر بردند. بازجوی او در دهۀ 1360 محمد مقيسه ای که در حال حاضر رئيس شعبه 28 دادگاه انقلاب می باشد بود.



فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران،انتقال زندانيان سياسی حميد حائری با شرايط حاد جسمی به سلولهای انفرادی و تحت فشار قرار دادن او را محکوم می کند و از کميسر عالی حقوق بشر و ساير مراجع بين المللی خواستار اقدامات فوری برای نجات جان اين زندانی سياسی است.



فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران

16 خرداد 1389 برابر با 6 ژوئن 2010



گزارش فوق را به سازمانهای زير ارسال گرديد:

کميساريای عالی حقوق بشر

کمسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا

سازمان عفو بين الملل

گزارشگران ويژه دستگيريهای خودسرانه و شکنجه سازمان ملل متحد

http://hrdai.blogspot.com
">http://hrdai.blogspot.com

http://pejvakzendanyan.blogfa.com
">http://pejvakzendanyan.blogfa.com

pejvak_zendanyan10@yahoo.com

pejvakzendanyan@gmail.com

Tel.:0031620720193






16 خرداد 1389    12:26
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

16خرداد: پيدا و پنهان کار کودکان در کارگاههای غير قانونی

خبرگزارى مهر

ای امروز، قربانيان فردا/

پيدا و پنهان کار کودکان در کارگاههای غير قانونی

کار کودکان جرم نيست، افتخار هم دارد چون از گرسنگی نجاتشان می دهد. روز کودکان کار در کارگاههای بدون نور و نمور چنان سپری می شود که شبشان. اينجا يک کشور آفريقايی نيست، ناصرخسرو تهران است که چرخ کارگاههايش را دستانی نحيف و کوچک می گردانند.



لوبيای قرمز کنسرو ته ماهی تابه آنقدر جلوی راه پله ورودی کارگاه در زير آفتاب مانده که به غذای حشره ها و مگسها تبديل شده است. البته اين تنها تصوير چشم آزار اين حياط دو سه هزار متری با اتاقهای دور تا دورش نيست. از دالان کم ارتفاع اين خانه که وارد می شوی صدای خرد شدن سرنگ نيمه استفاده در زير پا به گوش می رسد سرنگی که گويا در رفت و آمد از کوچه به داخل خانه وارد شده است. يکی از کوچه های خدابنده لو در ناصر خسرو تهران.



چشم را که از تصوير جوانی 27 ساله در کنار موتورش با سوزن نوک تيزی در دست که با کمال آرامش و امنيت کراک می کشد برداری وارد دالان اين خانه می شوی. خانه ای که در هر گوشه حياطش تکه مبل شکسته و کيسه های پر از خرده چرم و آشغالهای مختلف به چشم می خورد. ديوارهايی تيره از دوده چوب خانه نشان از اين دارد که ساکنان خردسالش برای شب نشينی دور آتش جمع می شوند.



اين خانه گويا عکسی سياه و سفيد از خاطرات گذشته است که روزگاری اتاقهای پرجمعيت آن پر از زندگی و شادی بود و حالا رنگ زندگی خود را باخته است. همان اتاقهايی که روزی پذيرای مستاجرهای جور واجور بود حالا تبديل به کارگاه شده است. پرده يکی از اتاقها را که کنار بزنی چند مرد قوی هيکل را می بينی که بعد از خوردن ناهار مفصل، بالشت به زير دست لم داده اند و استراحت روزانه خود را با چرت ظهر کنار گاز پيک نيکی شان تکميل می کنند. رئيس همه کارگاهها اينجا جمعند.



با ترفند رئيس خانه کودک ناصر خسرو که اتنهای همين کوچه قرار دارد به بهانه اين که با بچه های کارگاه برای آمدن به کلاسهای درس خانه کودک صحبت کنيم وارد يکی از کارگاهها می شويم. اتاق 20 متری با ديوارهای بلند روزنه نوری به جز در ورودی اتاق ندارد.



6 کودک 10 تا 13 ساله ايرانی و افغان به سرعت مشغول کار کردن هستند. يکی از روی الگو ورقه های چرم را قيچی می کند و ديگری که کمی سنش بيشتر است با چرخ مشغول دوختهای کناری کيف است. يک کارگاه توليدی کيف. از نوراحمد که سن بيشتری دارد و به نظر می رسد رئيس گروهشان است در مورد وضعيت کارشان سئوال می کنم.



"ساعت کاری ما از هشت صبح تا 12 شب است. شبها هم همينجا می مونيم. روز مزد کار می کنيم. حقوق من در ماه حدودا 300 هزار تومان است ولی بقيه بچه ها 200 هزار تومان می گيرند. دو تا سه سال کلاس بيشتر درس نخوانده ام. دو ماه به خانه کودک رفتم ولی بعدا وقت نشد که ادامه بدم. اينجا حمام ندارد و تهيه غذا هم با خودمان است. بيشتر بچه ها پولشان را برای خانواده شان می فرستند."



از پله های بلند اين کارگاه که پايين بيايی در مجاور آن کارگاه نساجی ديگری است. يک پسر 13 ساله در آن مشغول انجام کار است. بی اعتنايی اش به ورود ما نشان می دهد که علاقه ندارد غريبه ای وارد کارگاه شود و اضطراب در صورتش مشخص است، دلهره از اين که چيزی بگويد و صاحب کار خود را آزرده کند." در اين کارگاه سه نفر کار می کنند که 15 و 12 سال دارند. با سردی در مورد حقوقشان جواب می دهد که بين 150 تا 200 هزار تومان است."



کارگاهی در گوشه ديگر حياط قرار دارد که مردی ميانسال با شنيدن صدای ما از اتاق خارج می شود ولی کارگران آن همه بزرگسال هستند.



در انتهای همين کوچه کارگاه ديگری قرار دارد. آنقدر فاصله در با حياط و کارگاهها زياد است که به سختی صدای در زدن به کارگاه می رسد ولی باز به در زدن ادامه داده و نااميد نمی شوم تا اين که بالاخره از سوراخ گرد روی در متوجه می شوم که کسی برای باز کردن در با طمأنينه از دالان ورودی ظاهر می شود.



بعد از عبور از راهرويی 10 متری به حياط بزرگ گردی می رسيم که اتاق کارگاههايی دورتا دور آن وجود دارد. صدای ضبط صوت يکی از کارگاهها با آهنگ دلخراش چرخهای صنعتی اتاق ديگر رقابت می کند تا آرزوی يک لحظه سکوت به دل کارگران بماند. بوی تند چرم هم شامه را اذيت می کند.



از کودکی هفت ساله که پيش از اين در يکی از کارگاههای اين خانه کار می کرد سراغ گرفتيم. صاحب کارگاه جلوی در حاضر می شود تا مانع از ديد زدن ما به داخل کارگاه زيرزمينی اش که البته به خاطر تاريکی ديد چندانی ندارد شود. می گويد که مادر کودک هفت ساله او را از اين کارگاه به جای ديگری به کارگاههای رودکی برده است چون که از حضورش در کلاس درس خانه کودک ناراحت بوده ولی از لحنش پيدا بود که حقيقت را انکار می کند. يکی از مسئولان خانه کودک می گويد خود او به دليل اين که اين کودک صبحها يک ساعت از وقت خود را برای رفتن به اين کلاسها و يادگرفتن خواندن و نوشتن صرف می کرد عذرش را خواسته است و او به ناچار به کارگاهی ديگر رفته و از کلاسها هم محروم شده است. به سختی در تاريکی دو کودک ديگر ديده می شوند که جايگزين پسر بچه هفت ساله شده اند. ولی صاحب افغانی اجازه نمی دهد که با آنها صحبت کنيم. در اين ميان صاحب کارگاه طبقه بالايی که متوجه علت حضور ما شده با حرکت دست اشاره می کند که در اتاق رو به رو چند بچه کار می کنند.



ميرويس هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند



"مير ويس" هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند. صاحب کارگاهشان به همراه مرد ميانسال ديگری بر روی صندلی پشت دستگاه چرخ خياطی نشسته اند و ميرويس به همراه برادر و دو دوست هم سن و سال ديگرش بر روی موکت پوسيده ای که کفپوش زمين است کار می کنند. يکی الگوها را بر روی زمين مرتب کرده و کنار هم می چيند و بقيه قيچی به دست هستند. باورش سخت است ولی همين هشت دست کوچک روزی 50 کيف درست می کنند.



مير ويس تا متوجه ورود ما می شود از جا بلند شده و با صورتی سرخ و لبخند بی خبری کنار در می ايستد. فريدون 9 ساله، علی سجاد 11 ساله و علی سينای 10 ساله هم دست از کار می کشند و حواسشان به اين پرت می شود که چه کسی از آنها سراغ می گيرد. مسئول کارگاه که به نظر نمی رسد سنی بيشتر از 30 سال دارد پدر دو کارگرش است که البته اين طور وانمود می کند که بچه ها در کارگاه سرگرم هستند و بازی می کنند نه کار.



از بين اين چهار بچه تنها علی سينا که به خاطر جثه نحيفش به نظر پسر بچه ای هفت تا هشت ساله می رسد تنها دو سال به مدرسه رفته و بقيه تا حالا از درس و کتاب و مدرسه دور بوده اند ولی زمانی که مسئول خانه کودک ناصر خسرو از آنها می خواهد تا به کلاسهای درس اين خانه کودک بيايند بدون که منتظر اجازه از رئيس باشند به سمت کفشهای کتانی خود خيز برمی دارند.



رئيس کارگاه می گويد که ماهيانه 160 هزار تومان برای اجاره اين اتاق پرداخت می کند و به خاطر همين بايد شبانه روز کار کنند تا پول اجاره و دستمزد کارگرها در بيايد. وی که به همراه دو کودک خود حدود يکماه و نيم پيش به اميد زندگی بهتر به ايران آمده اند اجازه می دهد تا اين چند کودک برای ثبت نام در کلاس درس با ما همراه شوند.



در راه از مير ويس سئوال می کنم که تا چه ساعتی سرکار است و او معصومانه جواب می دهد تا 10 و 11 شب ولی علی سينا با وجود سن کمش متوجه می شود که ممکن است صحبت مير ويس برای پدرش دردسر ساز شود و با سرعت به ميان حرف او می پرد و می گويد ما از 9 و نيم صبح کار می کنيم تا 9 شب.



از برادر مير ويس می پرسم که آيا شبها در کارگاه می خوابند و او جواب می دهد که پيش دو برادر خود زندگی می کنند. اومی گويد که روزهای جمعه، تعطيلی آنهاست و اغلب به پارک می روند و بازی می کنند. دوست دارند به مدرسه بروند، از کار کردن راضی هستند چون می توانند برای مادر و تنها خواهرشان در کردستان پول بفرستند.



در راه بازگشت بچه ها از خانه کودک به کارگاهشان که حتی ورود برای چندمين بار به محوطه آن هراس آور است، ياد کنوانسيون حقوق کودکی می افتم که ايران در سال 72 به آن پيوسته و در آن کار کودکان ممنوع شده است.



ياد اين می افتم که در بند الف ماده 101 قانون برنامه چهارم توسعه کشور تاکيد بر ممنوعيت کار کودکان شده ولی گويا در اين کوچه پس کوچه های ناصر خسرو مرکز تجاری تهران در مقابل چشمان وزارت کار، کم نيستند کارگاههای نساجی و توليد مواد شيميايی که چرخشان با دستان کوچک و نحيفی می چرخد. کودکانی که از امکانات اوليه بهداشتی مانند حمام، تغذيه مناسب و مدرسه رفتن محرومند.



رئيس خانه کودک ناصر خسرو می گويد که بعضی از آنها 10 روز يکبار حمام می کنند و اغلب در موی سرشان شپش دارند.



در مورد آمار غير رسمی که چند سال پيش در مورد آزار جنسی اين کودکان در کارگاهها اعلام شد از فعال حوزه کودکان که ما را در تهيه گزارش از اين کارگاهها همراهی می کرد سئوال کردم و او جواب داد که در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم.



در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم



فعال کودک



وی ادامه می دهد که حتی در مواردی هم کودکان کم سن و سال در کنار صاحب کارگاه اقدام به مصرف مواد مخدر می کنند. البته اين گفته او جای تامل جدی دارد که معمولا اين آسيبها از سوی کارفرمايان ايرانی صورت می گيرد و صاحبان افغانی کارگاهها اخلاقيات را بيشتر رعايت می کنند و معتقدترند. او می گويد که با وجود غيرقانونی بودن بکارگيری اين بچه ها شرايط کاريشان نيز بسيار سخت و طاقت فرسا و حتی مشکلتر از بزرگسالان کارگر است در حالی که دستمزد بسيار کمی نيز در مقايسه با بزرگسالان می گيرند.



گزارش منتشر شده از سوی مرکز آمار ايران نشان می دهد بيش از دو ميليون و 500 هزار کودک کار در کشور وجود دارد که در معرض جدی کودک آزاری جسمي، جنسی و اعتياد قرار دارند.



کودکانی که در اتاقهای کوچک و تاريک بدون هيچ نوری صبح را شب می کنند تا بتوانند نانی برای خانواده شان بفرستند. تعداد اين کارگاههای غيرمجار در حاشيه امن بی نظارتی مسئولان، هر روز بيشتر می شود، صاحبان کارگاهها نيز با وجود کم توانی کودکان ولی به دليل اين که کم توقع تر هستند و حقوق کمتری طلب می کنند و دردسر کمتر و حرف شنوايی بيشتری دارند برای رسيدن به اهداف مالی شان برای اين نان آوران کوچک اشتغالزايی می کنند.



در اين کارگاهها بهداشت محيط و حقوق مسلم کارگران بالغ رعايت نمی شود چه برسد به حقوق کودکان که نياز بيشتری به توجه و برخورداری از ايمنی و سلامت و آموزش دارند. زندگی اين بچه ها بدون اميد به آينده ای روشن در کارگاههايی رقم می خورد که هر لحظه بايد منتظر يک حادثه و يا بيماری برای آنها بود.



.....................................



گزارش: ندا ريحانی
16 خرداد 1389    11:49
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

16خرداد :روزنامه زمان چاپ ترکيه:افشای به دريا انداختن مجروحان کاروان آزادی

مهر:يکی از فعالان صلح که خود در کاروان کشتيهای آزادی به سوی غزه بوده فاش کرد که رژيم اسرائيل چهار نفر از همسفران وی را پس از زخمی کردن به آب پرتاب کرده است.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روزنامه زمان چاپ ترکيه، "ادريس شيمشک" فعال صلح ترک که خود در يکی از شش کشتی کاروان حامل کمک های انساندوستانه به نوار غزه حضور داشته در مقاله ای نوشت : نيروهای اسرائيلی فشارهای روانی شديدی را بر فعالان کاروان آزادی اعمال می کردند.



شيمشک می گويد: ما انتظار هرگونه آزار و اذيت را از سوی نيروهای اسرائيلی داشتيم اما انتظار حمله مسلحانه را نداشتيم.



وی می گويد: من خود شاهد بودم فردی که پرچم سفيدی را به نشانه تسليم بالا برده بود با گلوله سربازان اسرائيلی مورد هدف قرار گرفت.



"ارول دمير" يکی ديگر از فعالان صلح اهل ترکيه نيز به ددمنشی ارتش رژيم صهيونيستی اشاره می کند و می گويد: فيلم های گرفته شده در اين باره اين خونريزی را آشکار خواهد کرد. آنها به من گفتند به افرادی که دستبند زده بودند شليک کرده اند.



"حاکان البريق" خبرنگار روزنامه "ينی شفق" نيز که خود در اين کاروان حضور داشته با اشاره به اين رويداد آن را يک قتل عام در آب های آزاد توصيف می کند و می گويد: در حالی که ما اسلحه نداشتيم اينگونه مورد هجوم قرار گرفتيم و فکر می کنم تعداد بيشتری از ما کشته شدند.



رژيم اسرائيل در نخستين ساعات روز دوشنبه 10 خرداد برابر با 31 مه کشتی های آزادی حامل کمک های انسانی به غزه را که در آن 700 فعال صلح از 42 کشور جهان حضور داشتند مورد هجوم قرار داد.



اين کشتی ها حامل 10 هزار تن مواد غذايی و مايحتاج اوليه مردم محاضره شده غزه بودند. اين منطقه پس از پيروزی جنبش مقاومت اسلامی فلسطين(حماس) در انتخابات سال 2006 فلسطين و تسلط آن بر امور نوار غزه در سال 2007، از سوی اسرائيل محاصره شد.



حمله به اين کشتی ها موجی از اعتزاض ها و احساسات ضد اسرائيلی را در سراسر جهان بدنبال داشته و برخی از فعالان صلح برنامه خود را برای اقامه دعوی عليه اين رژيم اعلام کرده اند. "ناوی پيلای"، کميسير عالی حقوق بشر سازمان ملل محاصره تحميلی رژيم اسرائيل بر نوار غزه را نقض قوانين بين المللی دانسته و از امکان پيگرد قانونی اسرائيل خبر مي‎دهد.



عضو ارشد کميسيون حقوق بشر سازمان ملل در ادامه تصريح کرد، به درخواست مکرر جوامع مدنی و شکايت ستم‌ ديدگان فلسطينی برای پيگرد قانونی و برخورد قضايی با رژيم اسرائيل توجه دارد و آنها را به دقت پيگيری مي‌کند.



به گفته پيلاي، دادستان دادگاه جنايی بين‎المللی مي‎تواند با دستور شورای امنيت سازمان ملل درباره اقدامات غيرقانونی اسرائيل تحقيق و به شکايات بين‎المللی رسيدگی نمايد.



آنکارا نيز اعلام کرده است که عليه جنايت‌های اسرائيل و کشته شدن 8 فعال حقوق بشر ترکيه در حمله نظاميان اسرائيلی به کاروان کمک‌های بشردوستانه غزه، در دادگاه‌های بين‌المللی شکايت می کند.



اين در حالی است که فعالان صلح قول داده اند تا از حرکت باز نايستند و اعلام کرده اند که کشتی های ديگری حامل کمک های انسان دوستانه را به سوی غزه رهسپار خواهند کرد.



در همين رابطه فعالان کشتی ايرلندی "راشل کوری" تجهيز و به غزه اعزام کرده اند که کماندوهای اسرائيل روز گذشته شنبه اين کشتی را هم متوقف و آن را به بندر اشدود در سرزمين‎های اشغال شده انتقال دادند.



"رجب طيب اردوغان" نخست وزير ترکيه نيز مي‌گويد، قصد دارد برای شکستن محاصره نوار غزه، با يک کاروان حامل کمک‌های بشردوستانه به اين منطقه بحران‌زده سفر کند.



گفته می شود که اردوغان نيروی دريايی ترکيه را از خواست خود مبنی بر حضور در کاروان بعدی کمک‌های بشردوستانه ترکيه به غزه مطلع کرده است.



نخست وزير ترکيه همچنين آمريکا را از اين تصميم آگاه کرده است، اما مقامات ايالات متحده با اشاره به شرايط کنوني، تامل، تجديدنظر و انصراف وی را از اين سفر خواستار شده‌اند.



اردوغان همچنين حمله ارتش رژيم اسرائيل به کاروان حامل کمک‌های بشردوستانه غزه را به حمله دزدان دريايی سومالی تشبيه کرده و هراس اسرائيلي‌ها را از تلاش فعالان حقوق بشر برای شکستن حصر غيرقانونی غزه به تمسخر گرفته است.




16 خرداد 1389    10:50
  بالاترين || دنباله ||  فيس بوک

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن



19 خرداد 1389    10:54
Balatarin  بالاترين || Donbalehدنباله ||  فيس بوک


بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد