13خرداد :کروبی:جمهوريت را به نام اسلاميت به شدت تضعيف يا تخريب کرده اند
سحام نيوز :متن بيانات مهدی کروبی به شرح زير می باشد
بسم الله الرحمن الرحيم
در آستانه سالگرد وفات حضرت امام هستيم.
طبق معمول و متداول همه ساله مصاحبه می کرديم، صحبت می کرديم، جلسات شرکت می کرديم گاهی هم سفر شهرستان می رفتيم و انجام وظيفه می نموديم. متاسفانه امسال تبعات انتخابات و تقلب بی سابقه سال گذشته در انتخابات رياست جمهوری که حوادث و پيامدهای تلخی هم در اين يک سال برای کشور داشت. احساس من و احساس همه اين است که عوارض و آثارش سالگرد امام (ره) را هم در بر گرفته و همانند سال های گذشته بدان صورت برگزار نمی شود. البته شکوه و جلال حضور مردم قطعاً در روز ۱۴ خرداد بسيار عظيم و مهم است و حتماً در مناطقی هم چه بسا خودشان و يا بزرگانشان در منطقه انجام بدهند، اما حوادث انتخابات در سالگرد رحلت امام نيز اثر گذاشته است. مثلاً هر ساله سه شب برنامه بود، شب ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ خرداد و همچنين روز ۱۴ و ۱۵ خرداد به مناسبت سالگرد خرداد سال ۴۲٫ لکن امسال تنها روز ۱۴ برنامه دارند، آن هم با برگزاری يک نماز جمعه که هر هفته برگزار می شود.
يا اينکه امسال شاهد هستيم نيروهای نظامی بيشتر مصاحبه دارند و نيروهای بسيج و سپاه بيشتر حالت متولی بودن قضيه را دارند اگرچه ستاد و مسئولين محترم آنجا مسئول عملی و کاری هستند و همه چی بر دوش آنها است، لکن مصاحبه می کنند و حتی گاهی هم برای نوه امام تعيين تکليف می کنند که ايشان هم خير مقدم بگويند ! خوب ايشان صحبت می کنند و تکليف خودشان را می دانند که چه کار بايد بکنند. به هر جهت امسال بدين شکل شده است که برای من فرصت مصاحبه ای نيست يا می ترسند مصاحبه کنند يا منعکس نمی کنند و يا دستور رسمی است که مطالبی از فلانی ننويسيد، بنابراين ما هم مانده بوديم که چه کار کنيم و به چه نحوی انجام وظيفه کنيم که به نظرمان آمد که يک چنين برنامه ای را ترتيب بدهيم و يک بحثی در مورد امام داشته باشيم.
منتهی من فکر کردم که در مورد امام می خواهم صحبت کنم آن هم شرايط امسال راجع به ايستادگی و مقاومت امام، راجع به قاطعيت ايشان، راجع به زهد و دور انديشی امام، راجع به تصميم گيری هايی که در دوران مبارزه داشت که بن بست را می شکافت. اينها بحث طولانی و مفصلی است که گفته شده و بايد برای آيندگان هم گفته شود. ولی من در اين فکر بودم که امسال راجع به وضع فعلی خودمان و وضعی که الان در کشور بوجود آمده صحبت کنم.
عده ای طوری حرف می زنند که که گويا امام مختص آنهاست و همان ها تابع امام و پيرو خط امام هستند و ديگران از مسير و راه امام جدا شدند. يعنی هرکس به تقلب در انتخابات اعتراض دارد متهم به عامل موساد و سازمان سيا می کنند و هر گونه تهمت و افترايی به اين افراد می زنند، چرا که اينها افرادی هستند که آمدند اعتراض کردند به انتخابات، يا اصلاً بحث انتخابات نيست و انتخابات بهانه است آنها دگرگون شده اند و يا اصلاً آنها از اول منافق بودند و يا اينکه اگر آدمهای درستی هم بودند سوابقشان از دست رفت و در اين امتحان نتوانسته اند سربلند بيرون بيايند. آنها فعال و همه بوق ها هم دست آنهاست و اين اتهام ها و شعارهای تخريبی را مدام و مستمر تکرار می کنند.
ماهم صبر و حوصله کرديم و گاهی هم جواب داديم اما امروز فکر کردم به مناسبت سالگرد امام چند مطلب تازه و جديد بگويم. اينکه آقايان می گويند اينها از راه امام منحرف شده اند، ما می گوييم نخير ما از راه امام منحرف نشده ايم و به خاطر راهمان و به خاطر آرمان های امام و مبارزات ملت هم داريم تلاش می کنيم و شما که اشکالی داريد بيائيد باهم مناظره کنيم ، هر کسی را که خواستيد تعيين کنيد و بگوييد که از طرف حکومت هست و حاکميت قبولش دارد و می نشينيم در مقابل مردم و مناظره می کنيم و ملت عزيزمان هم داوری می کنند، که حتی حاضر نشدند و حاضر نمی شوند چون خودشان می دانند که چطور دارند ريشه های انقلاب را می سوزانند و چگونه آرمان های امام را زير پا گذاشته و انحراف از طرف ديدگاه خودشان در انقلاب بوجود آورده اند و انديشه های خود را بر انديشه های امام تحميل می کنند. حالا من برای
اينکه مطلب روشن شود ناگزيرم به نحو کلی چند موضوع و مهم و اساسی که از آرمان های امام بوده و از مبانی امام بوده از محکمات انقلاب اسلامی است و حتماً بايد اجرا و عمل شود که آنها مخدوشش کردند را به عنوان نمونه ذکر بکنم تا جايی که معلوم شود چه کسی از انقلاب و خط امام منحرف شده است ؟ و چه کسی شيرينی حکومت و طعم زيبای قدرت او را وادار کرده تا بيايد آرمان های امام را به فراموشی بسپارد ؟!
نکته اول:
امام گفت ”جمهوری اسلامي“ در جمهوريت فرمود: ميزان رأی ملت است و همه ارکان جمهوری اسلامی بايد رای مردم باشد، چه مستقيم و چه غير مستقيم. هيات دولت، رئيس جمهور، نمايندگان مجلس شورای اسلامی و خبرگان، رهبری و همه بايد با رأی مردم باشد حالا بعضی ها مستقيم و بعضی از آنها غير مستقيم هستند و ميزان همه رأی مردم است.
بنده عرض می کنم پس از رحلت امام در مجلس سوم که يک سال از عمر مجلس گذشته بود انحراف در رأی گيری و انتخابات ها شروع شد و به بهانه نظارت استصوابی در همان مجلس سوم يعنی پايان مجلس سوم، اوايل سال ۷۱ بيش از ۴۰ نفر که ۱۲ سال و ۸ سال و ۴ سال در مجلس بودند را رد کردند و عده ی ديگر را هم در بيرون از مجلس رد کردند و تلاش می کردند مجلسی را که می خواستند بوجود بياورند، يعنی مجلسی که در اول وقتی بوجود آمد از همه ی گروه ها و از همه ی انديشه ها در آن مجلس حضور داشتند، مجلسی که دو تا رئيس جمهور به نظام داد، وقتی حوادثی رخ داد نخست وزير به نظام داد، وقتی آن شهادت ها به آن صورت پيش آمد دو تا وزير آموزش و پرورش، دو تا وزير فرهنگ و ارشاد وزير کشور و وزير کار و بازرگانی به نظام داد و آن مجلس تبديل شده به مجلسی که الان شاهدش هستيم دو فوريت می دهند برای سرعت اعدام، ضمن احترام به نمايندگان ملت ولی بايد بدانيم در چه تنگناها و در چه شرايطی اين مجلس بوجود آمد، بنابراين من عرض می کنم که اولين کاری که برای انتخابات شد يک فيلتری برای رأی مردم بوجود آمد و يک استصوابی شکل گرفت آن هم شورای نگهبان که اول بايد آنها تأييد کنند و تا آنها تأييد نکنند نتيجه ای ندارد، آن هم در اندک بهانه ای و يا جناح بندی هايی که وجود داشته خيلی از چهره هايی که ۲۰ سال در مجلس بودند را رد کردند و خيلی از افرادی که ارزشمند بودند را حذف کردند و کنار گذاشتند.
يا اينکه سال ۶۹ يک سال بعد از رحلت امام در مجلس خبرگان که دور دوم آن می خواست شروع شود باز همان کردند که صلاحيت از حوزه های علميه و علما گرفتند و دادند به شورای نگهبان که منصوب رهبری هستند. جمعيتی که می خواهند بيايند برای انتخاب رهبری و ناظر رهبري، برای اينکه اگر رهبری توان آن کار را نداشت به صراحت قانون اساسی که اگر از روز اول انتخاب اشتباهی بوده تازه آنها بايد منصوب رهبری را تأييد کنند و لذا هم در همان مجلس در انتخابات دور دوم اعضای مظلوم و فداکاری را همانند مرحوم آيت الله احسانبخش گيلان و آقای جمی را حذفشان کردند و عده ای ديگر را هم راه ندادند.
ببينيد اولين قضيه ای که رخ داد، در انتخابات هر وقت خواستند تأييد کردند و هر وقت خواستند رد کردند، من فراموش نمی کنم که آقای عباسی فرد رفت يک امتحان داد و قبول شد و رفت يکی از استان ها داوطلب شد رأی نياورد برگشت بعد معاون قوه قضاييه شد. خوب طبعاً نام و نشان و مسئوليتش بيشتر شد، خواست از تهران داوطلب شود، شبی من قم بودم ديدم آنجا می گويند که دعوت کردند برای امتحان با اين که دو سال پيش امتحان داده بود من متوجه شدم که قضيه چی هست در گوش کسی گفتم که پس فاتحه آن خوانده و پرونده اش بسته شده، گفت چطور، گفتم که کسی که دو سال پيش امتحان داد و قبول هم شده دوباره امتحان برای چي؟ همان هم شد و ردش کردند، مجدداً گفتند امتحان، اين بار قبول نشد و ماجرای انتخابات دور سوم بود که برای خوزستان هم رفت امتحان داد و شرکت کرد و رأی آورد. مجدداً در همين انتخابات دو يا سه سال
پيش مجدداً رد کردند. يعنی انتخابات مردم را اول شورای نگهبان بايد تأييد کند، اين نکته اول که يکی از سيره های امام که اين قدر بر رأی مردم و انتخابات تکيه می کرد و می گفت بايد انتخابات باشد.
جمهوريت را به نام اسلاميت به شدت تضعيف يا تخريب کرده اند و من صريحاً بگويم ما الان خيلی جدی نگران اسلاميت نظام هستيم.
نکته ديگر:
امام شمول و تعادل بين جناح ها بوجود می آورد، امام مراقب بود که جناح هايی که در درون نظام هستند را حفظ کند و هشدار بدهد و هم گوششان را بگيرد و هم حمايت می کرد. لذا قضايای مختلفی پيش می آمد که انجام می داد.
به عنوان نمونه می گويم که مثلاً در روحانيت جلسه داشتيم برای انتخابات دوم مرحوم آقای فخرالدين حجازی را نگذاشته بودند در ليست آن وقت مجمع هم انشعاب نکرده بود. امام پيام دادند که چرا آقای فخرالدين حجازی که نفر اول تهران بود اين همه جبهه می رود و سخنرانی می کند برای چی حذفش کرديد ؟ يا من در همين جلسات بودم که بنا بود خبرگان اول انجام شود من ديدم تلفن شد به يکی از اعضايی که آنجا بودند از دفتر امام راجع به خبرگان رهبری و آنها مرحوم آقای يثربی را حذف کرده بودند و حالا من نمی خواهم بگويم که به چه خاطر آيت الله يثربی حذف شده بود که امام فرمودند که ايشان را بگذاريد، چرا حذف کرده ايد؟
يا در انتخابات مجلس سوم که آقا شيخ محمد يزدی رأی نياورد امام فوراً ايشان را عضو شورای نگهبان کرد يا اينکه آقای آيت الله طبسی در مشهد بود و مسجد گوهر شاد و تشکيلات آن جدای از حرم بود. يک جلسه دوستان ما گذاشته بودند افرادی می رفتند آنجا سخنرانی می کردند و بعد از آنها با آقای طبسی ميانه خوبی نداشتند که حاج سيد احمد آقا به دستور امام تلفن کرد که آقای طبسی نماينده امام است و مسئول توليت آنجاست، طوری که شما می رويد آنجا و برخوردهايی می کنيد به مصلحت نيست، يعنی ايشان تعادل را بوجود می آورد چه از اين طرف و چه از آن طرف، حالا داستان مفصل است که من همين قدر اشاره کردم. حالا اين قضيه وجود ندارد و لذا يک طرفه شد. الان شاهد اين اوضاع هستيم که مسير چگونه و با چه مشکلاتی طی می شود و مجلسی که با اين شرايط و تحميل ها شکل گرفت و چندين هزار نفر را که رد کردند در حالی که می
بينيم دولت و مجلس چه اختلاف هايی دارند، مجلسی که حتی قدرت اين را که به وظايف خود عمل کند را ندارد.
ماجرای مرجعيت هم مهم است که برايتان بگويم.
سرمايه مهم شيعه در دوران غيبت مرجع تفليد است و مراجع تقليد استوانه و حريمی بودند و همچنين پناهگاهی بودند برای اسلام و تشيع در فراز و نشيب های سخت و دشوار.
من اشاره ای می کنم به ماجرای ميرزای شيرازی و فتوای او در رابطه با قضيه تنباکو، ماجرای آيت الله حاج آقا کاظم يزدی در رابطه با ماجرای ليبی و ايتاليا و اشغال آنجا و يا ماجرايی که انگليسی ها پيغام دادند که ما در
عراق هستيم و به نجف حمله می شود بهتر است در خانه نباشيد و با خانواده از شهر برويد بيرون، مرحوم آقای حاج کاظم فرمودند که ساکنان نجف همه خانواده من هستند من زن و بچه ام را بردارم ببرم به کجا؟ يا ماجرای جنگی که در عراق با انگليسی ها بود و خود علما جبهه رفتند و شهيد دادند و يا خلاصه در ماجرای مشروطه به هر جهت حوادثی که پيش آمد مرجعيت شيعه بسيار جايگاه خاص و ممتازی داشت و بالاتر از همه اينها اصلاً داستان خود امام يعنی امام قطعاً پيروزيش و اينکه توانست بر نظام ستمشاهی غالب شود جايگاه مرجعيتش بود.
امام مرجع بزرگی بود، امام شاگردان فراوانی تربيت کرده بود، امام امامی بود که آقايی به نام سرهنگ قلقصه سال ۳۵،۳۶ ساواک را در قم تأسيس کرد و در زمان زمامداری مرحوم آيت الله العظمی بروجردی که با آن عظمت و با آن سن و سال گزارشهائی از حوزه و مرجعيت و شيوه آن تهيه می کرد و می فرستاد برای ساواک که اسناد آن موجود است و کسی را که انتخاب کردند برای ساواک قم معلوم است که بايد چگونه فردی باشد، جه خصوصياتی داشته باشد، در صف اول نماز بود، کفشهايش را پشت خوابيده می پوشيد گاهی هم کلاه نخی به سر می گذاشت. خيلی حالت مردمی بود و با همه قاطی می شد، گزارش می کند به ساواک مرکز که آنجا علمايی که در قم هستند آقای حاج روح الله خمينی بيش از همه شاگرد دارد و بيش از ۵۰۰، ۶۰۰ نفر هستند که در کلاس ايشان شرکت می کنند، آن زمان اگر کسی ۵۰ يا ۱۰۰ نفر شاگرد برای درس خارج داشت خيلی بود و معمولاً ۱۰ يا ۲۰ يا ۳۰ نفر بودند. گزراش می کند که درس اين چنينی دارد و تلاش هم می کردند که مرجعيت امام را از ايشان بگيرند و حتی در بازجويی ها سوال می کردند که شما مقلد چه کسی هستي؟ می خواستند بگويند که امام مرجع نيست، مثل ساير علمايی هستند که مبارزه کردند مثل مرحوم آيت الله کاشانی و ديگران اما جايگاه مرجعيت امام باعث شد که دشمن نتواند کار خودش را انجام دهد و توطئه ای شود و از طرفی هم آن صلابت و قاطعيتی که داشت توانست پيروز شود.
مرجعيتی که امام اين قدر اهميت می داد به هر حال حادثه ای تلخ هم رخ داد و آن هم بحث جدايی است که متاسفانه ديگران هم به هرجهت شيطنت کردند که دور ايشان حلقه زده بودند، امام خيلی توجه داشت که مرجعيت محفوظ بماند و به جايگاه مرجعيت آسيب نرسد، حتی در آن زمان هم گفت ما نمی خواستيم چنين چيزی شود اما شد چون تذکراتی دادم که اين حوادث برايش رخ ندهد.
خوب امام يک چنين جايگاهی برای مرجعيت قائل بود تا حدی برای مرجعيت احترام قائل بود که من خودم يک وقت در نماز جمعه تهران قبل از خطبه صحبت می کردم، پرخاش کردم به يکی از مراجع که واقعيت اين است که فرح رفته بود ديدن آن مرجع و معروف بود که انگشتری برای شاه داده آن هم وقتی رفته که اوضاع درگيری در ايران هست، من در حين صحبتهايم که يادم نمی آيد به چه مناسبتی بود که گفتم آن مرجعی که انگشتر برای شاه می فرستد،(بدون اينکه اسمی ببرم) فوراً امام که صحبت ها را در روز جمعه گوش می دهد به نزديکانش زنگ می زند و می گويد که به راديو بگوييد اين عبارت ها را از نطق در بياورند، در آن زمان خطيب نماز جمعه که صحبت می کرد روز يکشنبه از ساعت ۱ تا ۲ پخش می شد من هم اتفاقاً روز يک شنبه می آمدم آنجا برای ملاقات خانواده ها که متوجه شدم امام اين دستور را داده من فکر می کردم که با من
هم برخورد می کنند ولی نه ايشان کار خود را کرده بود و صحبت های من که از راديو پخش شد اين مطلب نبود.
يا داستان آيت الله سيد طاهری خرم آبادی می گفت که وقتی می خواستم بروم پاکستان و آن جايگاهی که امام داشت و شيعيان نماينده از امام خواستند که امام می گفت آنجا به تقليد مردم کاری نداشته باشيد، تقليد کار کارشناسی است، هر کس می خواهد تقليد از هر آقايی بکند و وجوهاتش را به هر کس می خواهد بدهد، اصلاً به تقليد افراد کاری نداشته باشيد و مروج انقلاب اسلامی باشيد.
آن صلابتی که امام داشت و پيروزی که نصيبش شده بود، عده ای را که می رفتند برمی گرداند يا عده ای داوطلب عدول بودند، قبل از اينکه من نماينده امام در حج شدم بعضی آقايون فرموده بودند که روحانيون کاروان ها از فتاوای امام بگويند، اگر از آقايی سوال کردند از او بگويند، امام شنيده بود و بسيار ناراحت شده بود و گفته بود که اين چه کارهايی است که می کنيد، مقلدين مختلفی هستند. به هر جهت امام حريم علما و مراجع تقليد را به بهترين نحو حفظ می کرد.
ولی حالا می بينيم که چه بلايی به سر مراجع و حوزه های علميه آمده، ما که می دانيم نقش اطلاعات نقش نيروهای مسلح، نقش بعضی از روحانيون چيست و چه کارهايی کردند و بعضی از نهادها چه کارهايی کردند، جلوی درب بعضی از منازل جمع شدند جلوی درب جامعه مدرسين جمع می شوند و چه حوادثی رخ می دهد.
آيا اين سيره امام است ؟ اينها را ما کرديم يا از گروه هايی که الان در حکومت هستند؟
اين سه نکته از مسائل مهم امام بود که يکی قانون گرايی امام بود. در سيره حکومت امام قانون گرايی بود که امام توجه داشتند که دقيقاً به قانون عمل کنيد مگر موارد ضروری و مواردی که ديگران می خواستند، مثلاً مواردی که در جنگ بوده.
داستانی دارم که بسيار شنيدنی است برای خوانندگان و بينندگان عزيز:
مجلس اول اساسنامه سپاه، اساسنامه وزارت اطلاعات همه را تنظيم می کرديم و می نوشتيم. در اساسنامه نوشتند که رأس اطلاعات بايد مجتهد باشند که در مجلس هم تصويب شد، از طرفی هم که امام اين را می شنود و مخالف اين قضيه هم هست و می پنداشت که رأی نمی آورد، چون نمی خواست اين چنين شود و می
خواست که تذکر بدهد که لفظ مجتهد خوب نيست بگذاريد برای امنيت و اطلاعات مرحوم آيت الله العظمی سلطانی طباطبايی پدر خانم جناب آقای حاج سيد احمد خمينی به خود من می گفت که در حضور امام بوديم رئيس مجلس وقت آمد آنجا و بسيار متاثر بود از اينکه مجتهد در رأس اطلاعات باشد. منظورم اين نکته
است که رئيس مجلس گفت که حالا اگر ناراحت هستيد ما می رويم اصلاحش می کنيم و بر می گردانيم ولی ايشان گفت که حالا ديگر تصويب شده و قانون شده من وارد نمی شوم، ما موارد متعددی از امام داريم و دارم.
آقای طباطبايی رحمت اله عليه می گفت وقتی رئيس مجلس تشريف بردند من گفتم که چرا اينقدر ناراحت هستيد؟
امام فرمود: تشکيلاتی که امنيتی است و نحوه برخورد و کار، کاری است که اصلاً اگر مجتهد آنجا باشد مشکلاتی هم اضافه می شود که همان طور الان شاهدش هستيم که الان چه اتفاقی می افتد.
حالا ما کاری نداريم چرا که سليقه امام بود و اگر کسی هم قبول نداشته باشد، ضد ولايت فقيه هم نيست اما من می خواهم بگويم که ايشان به قانون تصويب شده پايبند بودند که بايد عمل شود يا اينکه مسئله نيروهای مسلح که امام هم در وصيتشان و هم در عمل و سيره ايشان به شدت مخالف بود که نيروهای مسلح وارد دسته بندی های سياسی شوند. ، حافظ انقلاب باشند اما در اينکه من يا ديگری هم رأی بياوريم نيز نبايد دخالت کنند.
آيا اين برای نظام است؟ نيروهای مسلح اسلحه در دست دارد و سرنوشت انتخابات هم دست بسيج و سپاه است، اين را که ما می دانيم و تعارف نداريم و می بينيم که چنين نماينده هايی به کار می آيند ضمن اينکه در مجلس آدم های شريفی هم که رأی از مردم گرفتند هستند ولی در مجلس دوستان بسيج و سپاه حق ديگری را که بايد می آمدند در صحنه را ضايع کردند و نطق هايی هم می نويسند و دست آنها می دهند و هرچی می خواهند می گويند، کاری غير از اين ندارند.
بنابراين امام تأکيد داشت نيروهای مسلح وارد نشوند و حالا هر کس می گويد به آنها حمله می کنند که شما مخالف نيروهای مسلح و بسيج هستيد و لذا اين قدر هم به نهادهای مختلف آسيب زدند. نمی خواهم بگويم عباراتی را که مطلوب نيست ولی به هر جهت معنويت آنها را در انظار مردم از بين بردند، می گوييد نه ، يک نظر سنجی آزادی بين مردم بکنيد که اين نهادها چقدر در درون و دل مردم جايگاه دارند؟ آيا بسيج، بسيج همان موقع است ؟ و يا اينکه ساده زيستی و زندگی امام که از بيت المال استفاده نکنند و از بيت المال دردسر برای حکومت ايجاد نکنند.
چند نکته از سيره های امام را گفتم و کوتاه می گويم که آقايان بيايند جواب بدهند، ما حافظ بوديم، تلاش کرديم انتخابات آزاد باشد، تلاش کرديم قانون گرايی باشد، ما تلاش کرديم که نيروهای مسلح وارد انتخابات نشوند، ما تلاش کرديم که مرجعيت محفوظ بماند.
ديگر گذشت و اين بلاها را سر مراجع آوردند و به خانه هاشان حمله کردند و در نماز جمعه به مرجع بزرگی که در خارج بود حمله کردند، يک آقايی آمد باز حمله کرد به مرجع ديگر به خاطر يک قضيه سياسي، تازه چه وصف هايی من از آن آقا از اين مرجع شنيده بودم اما او آمد و ايشان را مورد حمله قرار داد.
می خواهم بگويم که امام تلاش می کرد همه ی آنها بمانند و ما بکوشيم که به آرمانهای امام عمل کنيم.
من ميدانم حالا به جای اينکه جواب بدهند. و ما هم دنده ی پهنی دارم و هيچ اعتنايی به اين اراجيف آنها نمی کنيم و حرفمان را می زنيم و مسائلی دارم که امام اين قدر مقيد بود که الان چه حوادثی پيش آمد و چقدر به بيت المال مردم دقت می کرد چگونه الان بيت المال از بين می رود.
رهبری که بر زندگی مردم دقت می کرد و همچنين مهربانی ايشان با مردم و رابطه ايشان با مردم و حقوقی که برای مردم قائل بود و چگونه از خودسری ها جلوگيری می کرد و اجازه نمی داد اصلاً کسی به حريم شخصی کسی وارد شود.
اگر وقت داشتم از برخوردهايی که امام با خودسرها می کرد حتی با نزديکانشان را برايتان می گفتم.
والسلام عليکم
مهدی کروبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۳
13 خرداد 1389 21:41
نظر شما
نام: farhad
|
| ای-ميل: |
02:18 14 خرداد 1389
|
DROOD BE KAHROBIYE SHIR MARD
DROOD BE KAHROBI KEE MANANDE KOOH DAR MOGHABELE ENN BI RAHMAN VA BI DINAN EISTADEH.
DROOD BE KAHROBI tamamiyeh KASSANI KEE DAR KHAREJ AZ KESHVARAND DAR POSHTE TO EY KOHE AZIM ESTADEHEIM.
|
نام: برگرفته ازسایت سیامک مهر
|
| ای-ميل: |
02:14 14 خرداد 1389
|
Wednesday, January 13, 2010
میخ های تابوت مر عیت شیعه
اگر خیزش خرداد و نبش آزادیخواهی ِ ملت ایران را سوای و ه سیاسی ِ بظاهر پررنگ آن، نبشی عمیقاً ا تماعی و فرهنگی بدانیم، آنگاه خواهیم دید که نوک پیکان تغییرش بر دین زدایی از امعهء ایران قرار می گیرد: مبارزه با دخالت مذهب در تمامی عرصه های زیست ا تماعی انسان و کوتاه کردن دست دراز و ذاتاً ت اوزگر اسلامگرایان از زندگی و سرنوشت و حقوق و آزادی ها و امید و آیندهء ملت ایران.
مبارزه و کوشش هت انحلال و یا احیاناً براندازی ِ حتا خشونت بار نظام مهوری اسلامی که تنها سه دهه از استقرار و تأسیس آن می گذرد، به هیچ و ه از مبارزه و مقابله تاریخی با حاکمیت اسلام و شوریدن بر سلطهء اسلام و آخوندها و آیت الله ها و متولیان اسلام بر امعهء ایران که بطور سنتی چهارده قرن در تمامی حوزه های فرهنگی و ا تماعی و اقتصادی تداوم داشته است و حتا پس از انقلاب مشروطیت در متن قانون اساسی نیز رسمیت یافت، دا و گسسته و دگرگونه نیست و نخواهد بود.
امعهء ایران در حال دگرگونی از امعه ای اسلامی به امعه ای مدنی و شهروندی است. به همانطور که ایرانزمین نیز در شرف باززایی و بازیابی ِ هویت سرزمینی ِ خویش در مقام سرزمین آریایی و خواستگاه تمدن ایرانی و فرهنگ ایرانشهری است و در تلاش گسستن از آنچه که بلاد اسلامی و هان اسلام خوانده می شود.
قیام ملت ایران بر علیه نظام سنگسار اسلامی به ز از سوی اسلام گرایان و حامیان بین المللی ایشان با مقابله و دشمنی و ممانعتی دی موا ه نیست. باید بدانیم که روحانیون و مرا ع شیعه و تاریک اندیشان مسلمان در برابر هر گامی که انسان برمیدارد، دامی از آیه و یاوه و خرافه می گسترند که تا آزادیش را مشروط به حفظ منافع دکان خویش گردانند. دینفرشان او هر پرواز فکری را فقط تا سقف کوتاه محرم و نامحرم و حریم و حرام شرعی و تنها در چارچوب تنگ و دگم امر و نهی های الهی می پذیرند. نزد دینمداران و اسلامپرستان، انسان آزاد و فارغ از بندها و رن یرهای خفت بار اسلامی غیر قابل تحمل است. دینفروشان و اسلام گرایان مخالف فکری دیگران نیستند، بلکه مخالف فکرکردن انسانند. اسلامگرایان مخالف فکری و دگراندیش محسوب نمی شوند که آراء ایشان در ذیل واقعیت و و ود تنوع فکری و رنگارنگی آراء و اندیشه ها در امهء بشری و همردیف سایر دستگاه های فکری و هان بینی ها از یک منظر نگریسته شود. به دین باوران و اسلامخواهان اگر از دیدگاه حقیقی و به منزله دشمنان آزادی و اختیار و عاملیت انسان بر سرنوشت خویش بنگریم، منبعد شاهد تکرار انحراف و سرگشتگی و شکست در مبارزات آزادیخواهانه و تاریخی خود نخواهیم بود.
در گیرودار نبش آزادی خواهی ِ ملت ایران نیز هرگونه همراهی و دخالت مذهبیون و اسلام فروشان و حمایت برخی از پدرخوانده های مافیای روحانیت شیعه، ز با مکر الهی و به هدف کنترل و مهار و منحرف ساختن خیزش براندازانهء حاکمیت اسلام نیست. اسلام خواهان در برابر سقوط قریب الوقوع مهوری اسلامی اگرچه ناتوانند و ناچار به پذیرش واقعیت، اما در حفظ و حراست از حاکمیت سنتی اسلام و سلطه و سیطرهء بر امعهء ایران و مشخصاً در برابر رستاخیز ملت ایران به سختی ایستادگی خواهند نمود. واقعیت این است که در باورهای ایرانیان نه فقط اسلام سیاسی که اساساً دین اسلام و ایمان اسلامی در حال فروریزی است و شتاب فزاینده ای هم یافته است. این تحول عمیق فرهنگی بویژه در حوزهء دانایی و آگاهی ملت ایران، همان اتفاق فرخنده ای است که به رستاخیز تعبیر می شود.
پر پیداست که امروز نیز بح« داخلی ِ پدرخوانده های مافیای روحانیت، کماکان حول محور مشروعه و مشروطه دور می زند.
سؤال این است که آیا قادریم و یا ممکن است که به سیاق و روش سه دههء گذشته در قدرت بمانیم و شمشیر اسلام را از رو ببندیم و با ا رای احکام و دستورات و حدود و شریعت نبوی و اعدام و قصاص و سنگسار و شلاق و دست و پا بریدن و چشم درآوردن و تحمیل ح اب و زندان و شکن ه و گلوله ...، آشکارا با آزادی ها و حقوق انسانی ب نگیم و با مصادرهء اموال مردم و غارت سرمایه ها و «روت های ملی یک امعه به سنت رسول الله و امیر المؤمنین عمل کنیم... و اگر نه، پس بهتر نیست آب رفته را به وی بازگردانیم و در حاشیه قدرت بنا به سنت ماضیه تشیع و در مقام نایب امام زمان مؤمنین را بچاپیم و بخوریم و در سایه و سکوت و در قالب نیرویی خفیه، هر فکر زیبا و هر فروزهء نیک و هر و ود ارزشمندی را در معدهء اسلام معدوم کنیم. بنابر این سؤال این است که اگر حکومت مشروعه کنونی بیش از این قابل دوام نیست، پس چگونه و از چه راهی در برابر سکولاریسم که فکر و خواستهء غالب امعه گشته است مقاومت کنیم و نظام سیاسی ِ آینده و قانون اساسی آن را مانند قانون اساسی ِ 1906 و یا به کمک استعمارگران شبیه قانون اساسی عراق به مذهب رسمی و شروط اسلامی که دکان تاریخی ِ ما را تضمین می کند مشروط بسازیم؟
یکی از اسلامفروشان دوزیست به نام مهدی حائری که هم عبا و عمامه می پوشد و هم کروات می بندد، چندی پیش در مصاحبه با تلویزیون صدای آمریکا معتقد بود که روحانیت نه در حکومت بلکه باید در کنار حکومت قرار بگیرد.
از این منظر اگر بنگریم، وظیفهء روحانیت و مر عیت در قبال سیستم سیاسی امعه، نه دخالت و شراکت مستقیم در قدرت به مانند مهوری اسلامی و ولایت فقیه و نه بصورت رهبانیتِ بریده از سیاست، بلکه وظیفه و رسالت دینی و تاریخی ِ اوست که در زمانه های فترت و برودت اسلام، مانند قارچ به تنهء حکومت بچسبد و در هر گامی که نمایندگان ملت به هت پیشرفت و آزادی و شادی و رفاه امعه بر می دارند، اخلال کند و سنگی بزرگ فرارویشان بیاندازد؛ فریاد وااسلاما- وااسلاما هوا کند و هرک ا به حقوق زنان احترام گذاشته شد، همچون نّی که مویش را آتش زده باشند حاضر شود و بیضهء اسلام را در خطر ببیند؛ از هر مس د و منبری آیات نایتبار و زن ستیز قرآن را عربده بکشد؛ چماق امر به معروف و نهی از منکر را دائماً بر سر مرد بکوبد و مردم را به اسوسی وادارد و دشمن یکدیگر بگرداند؛ با مغزشویی کودکان خردسال در مسا د و حسینیه ها و تکیه ها و هیئت های مذهبی به گلهء وحوش مسلمان بیفزاید؛ در ماه های شعبان و رمضان و محرم و صفر مؤمنان و مقلدان و ا امر و اوباشش را به خیابان ها گسیل دارد تا به بهانهء ا رای مراسم و شعائر مذهبی و تاسوعا و عاشورا و عزاداری، قدرت مافیایی اش را به رخ امعه بکشاند؛ با تکفیر و صدور فتوای قتل، مریدانش را تحریک کند تا هر آزادیخواه و دگراندیشی را در تاریکی ترور کنند و رعب و ترس اسلامی را بر امعه مستولی سازند؛ زنان بی ح اب را در معابر انگولک کنند و هر تهمت و افترا و انگ و ناسزایی به آزادیخواهان و روشنگران نسبت دهند...
این واقعیات، هم سنت اسلامی در طول تاریخ بوده است و هم آینده نگری ِ اسلامگرایانی است که نظام ولایت فقیه را بی آینده می بینند. اسلام گرایان هر زمان که قدرت و امکان تأسیس و تشکیل حکومت نداشته باشند به سوراخ های خود خزیده و با چنین شیوه های رذیلانه ای با حکومت طاغوت مبارزه می کنند.
(لازم به توضیح است که از دیدگاه اسلامی فقط و فقط دو نوع حکومت و ود دارد: حکومت اسلام و حکومت طاغوت. به همین دلیل روحانیت شیعه در طول تاریخ تمامی حکومت ها را غاصب می شمرده است. از دیدگاه اسلامی بین دموکراسی و حکومت استبدادی ِ عرفی فرقی نیست. چون هیچکدام اسلامی نیستند پس هردو طاغوتی اند و غاصب. بدین معنی که حق و مقام و حکومت رسول الله و نایب برحقش را در بلاد اسلامی غصب کرده اند.)
نگاه ایرانپرستان و سیمرغیان و فرزندان کوروش به حکومت اسلام و خمینی و خامنه ای و آخوندها و آیت الله ها و کلاً مافیای روحانیت و م موعهء اسلامفروشان، نگاهی است از ژرفای تاریخ، نگاهی است از آغاز چیرگی اهریمن بر ایرانشهر. ایرانیان و نسل های کنونی، سرآغازه های سه دهه سلطه و سیطرهء آیت الله ها و ح ت الاسلام ها بر سرزمین و سرنوشت خود را، در آغاز ه وم ملخوار تازیان و م اهدین اسلام و صحابهء رسول الله و عمر ابن خطاب و علی ابن ابیطالب و خالدبن ولید و سعد ابی وقاص و سایر وحوش بیابانگرد به ایرانزمین می دانند.
ناگفته پیداست که هر گامی که آزادیخواهان ایران در هت مقابله با رژیم اسلامی بر می دارند و هر ضربه ای که بر پیکر عفونت زای حکومت اسلام وارد می آورند در عین حال میخی است که بر تابوت مر عیت و روحانیت شیعه نیز کوبیده می شود. اسلام و مر عیت شیعه در ایران به مانند فواره ای از فاضلاب که در نهایت توان و پتانسیلش به او خود رسیده است، روند سرنگونی اش آغاز گشته و عنقریب با سر به زمین خواهد خورد و متلاشی می گردد. منتها ساده اندیشی است اگر تصور کنیم تا زمانیکه منابع مالی مافیای روحانیت به م«ابه شریان هستی و حیات هیولای اسلام کنترل و مسدود و قطع نگردیده، نه از نفوذ، که از ا«رگذاری واپسگرایان و تاریک اندیشان بر تحولات امعه و سنگ اندازی بر مسیرهای تغییر و ت دد چیزی کاسته می گردد. وقتی گورکن و غارنشین و فسیلی بنام آیت الله ح ت به هنگام مرگ، بالغ بر 170 میلیارد تومان در حساب بانکی اش مو ودی داشته باشد، در نتی ه فقط یک آخوند، فقط یکی از پدرخوانده های مافیای روحانیت، منبع عظیمی هت بسی مؤمنان و اراذل و اوباش مسلمان در اختیار دارد که قدرت قابل تو هی به وی می بخشد تا راه های تغییر و تنفس و نوگرایی امعه را تخریب و منحرف سازد.
حکومت اسلام و مافیای روحانیت، قدرتش را بیشتر از همه نه از حمایت معتقدان و مؤمنان به خویش، که اتفاقاً از احترامی کسب می کند که ناباوران و دگراندیشان و لائیک ها از سر نادانی و ترس و بن ذاتی و نیز فرصت طلبی و نوکرمنشی ن«ارش می کنند و مو بات پرشانی و سردرگمی ِ وانان را فراهم می آورند. از سویی اگر گورگن ها و آیت الله های عقب مانده صرفاً بر توان شخصی و قدرت کلام و ادبیات متح ر و مذهبی خود و متون خاک گرفته و سنگواره ای اسلامی و حدی« و روایت تکیه داشتند، هرگز قادر به نفوذ در اذهان وانان و مردم این روزگار و عصر مدرن نمی بودند. سوگمندانه امعه ایران به گونه ای است که آخوندها و مرا ع و روحانیون و دشمنان ایران و آزادی، بیشتر از مریدان و مقلدان خود، قواد روشنفکر و تحصیلکرده و بی خرد و بیگانه با فرهنگ ایران به ام«ال شریعتی و آل احمد به خدمت دارند که امروزه در قالب نواندیشان دینی و با ادبیات مدرن و روش های به ظاهر علمی و آکادمیک، موهومات و یاوه ها و خزعبلات دینی و مذهبی و سفیهانهء اسلامی را در زرورقی چشم نواز به وانان حقنه می کنند و با ممانعت از آگاهی و روشنگری و بلوغ مردم، روابط و مناسبات مر ع و میمون را در امعه تداوم می بخشند.
در ریان مرگ آخوند حسینعلی منتظری، اسلامفروشی که قفل دهانش تنها با کلید شریعت زشت محمدی باز و بسته می شد، دیدیم که این دسته از روشنفکران و دانش اندوختگان خردباخته با عزاداری در مرگ وی و مقاله نویسی و شرح مناقب او و در خوش خدمتی نسبت به دستگاه آیت الله ها و مافیای روحانیت، بیگانگی خود را با فرهنگ ایران و ناتوانی خود را از درک مفهوم آزادی آشکار ساختند.
در این ا مناسب می دانم بخشی از نوشتار روشنگر آقای واد اسدیان را با عنوان« حنظل سبز موسوی» یادآوری کنم تا معنایی که در این فراز آخر مدنظر نگارنده است روشنتر بیان شود:
« اسلام همچون یک دین بیگانه، بلاهتی ا تماعی ست که با کشتار و تحمیق و خرافه پروری و نهادینه کردن ترس، پیوسته بازتولید می شود. بیان این واقعیت، توهین به مسلمانی نیست. بسا، فرد مسلمانی که از بارزه های انسانی نیز برخوردار باشد، اما این بارزه ها، در سهمی که مسلمان در بازتولید بلاهت دارد، دگرگونی ای ای اد نمی کند. و تا آن هنگام که روشنفکری ایران، چه به گونه ای سامان یافته در نهادهای سیاسی و چه مستقل، با روشنگری های شفاف و ش اعانه از مدار این بلاهت بیرون نیاید، از سویی، خواسته و ناخواسته از استقرار و تداوم روشنگری در روشنفکری ایران لوگیری می کند و از سوی دیگر، خود، تبدیل به یکی از مؤ«رترین ابزارهای تولید و بازتولید بلاهت، همچون امری ا تماعی می شود.»
امروز و در کارزار آزادیخواهی، ار مندترین احساس ملت ایران خشم و نفرتی است که سی سال نکبت نظام الهی برانگیخته است و اتفاقاً قدرت همین احساس است که در نهایت چاره ای و درمانی بر زخم و چرک و عفونت و درد مزمن و هزاروچهارصد سالهء اسلام خواهد یافت. ماندگاری و دوام و چیرگی ِ حکومت اسلام بر امعه ایران به نسبت احترامی بستگی دارد که متو ه مقدسات و معتقدات اسلامی می شود. همانگونه که شعار مهوری ایرانی و انم فدای ایران سر دادیم و مس د لولاگر را آتش زدیم، تصویر خمینی و خامنه ای را پاره کرده و به آتش کشیدیم، حرمت و حریم دروغین عاشورای حسین عرب را شکستیم و به گند کشیدیم، روز شهادت اباعبدالله شن گرفتیم و زدیم و رقصیدیم، قرآن آتش زدیم و خیمهء حسین در دانشگاه شریف را در آتش سوزاندیم و... پس از این نیز با خشم و نفرت خویش و با آتش اهورایی نقطه نقطه از خاک ایرانشهر را از تمامی آلودگی های اسلام پاک و منزه خواهیم ساخت و تا کوبیدن آخرین میخ بر تابوت اسلام و آخوند از پای نخواهیم نشست.
اسلام، مکتب ت اوز، آیین پلیدی ها و تباهی هاست. اسلام بیماری است، فساد خرد است. تلاش کنیم تا امعه و میهن و زادگاه خویش را از آلودگی های اسلام پاگیزه گردانیم تا در برابر فرزندان و نوادگان و داوری نسل های آینده از هم اکنون سرافکنده نباشیم.
siamakmehr@yahoo.com
--------------------------------------
پی نویس:
در مطلب فوق، ب ای آیت الله به ت، به اشتباه آیت الله ح ت آورده شده که تصحیح می گردد.
|
نام:
|
| ای-ميل: |
02:10 14 خرداد 1389
|
مطمئنم کروبی از هیچکدومشون سر در نمی آره. شاید هم به همین دلیله که یک عده اونو بعنوان رهبرشون انتخاب کردند. |