www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | ويدئو کليپ | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

مجموعه خبرى روشنگرى:17اسفند/

17اسفند.رکورد تازه در دروغ گويی و رياکاری

17اسفند.تجمع خانواده های زندانيان سياسی و مردم تهران در مقابل زندان اوين

17اسفند :جو شديد امنيتى در ميدان انقلاب

17اسفند.شيوه های فريبکارانه بازجويان وزارت اطلاعات عليه فعالين کودک

17اسفند :عيسی سحرخيزدر پيامی از زندان اعلام کرد که آيت الله خامنه اي، مسول همه وقايع بعد از انتخابات است


17اسفند :شکوري‌راد:تنها در يک مورد هفت دستگاه شنود از دفتر مشارکت کشف کرديم

17اسفند :پيام سيمين بهبهانی به مناسبت روز جهانی زن: خجسته باد روزی که...

17اسفند :يک مقام ارشد دولتی در راس شبکه اختلاس بزرگ ميلياردی

17اسفند :پيشنهاد شيرين عبادی: تاکيد بر حقوق بشر به جای تحريم ايران


17اسفند :لغو مرخصی فعالان سياسی

17اسفند :محمد اوليايي‌فر، وکيل دادگستری بازداشت شد


17اسفند :تورم سال آينده بين ۴۵ تا ۵۵ درصد خواهد بود

17اسفند :بسياری از واحدهاحقوق کارگران خود را پرداخت نکرده‌اند


17اسفند :شرکتهای بزرگ فروش بنزين به ايران را متوقف کرده اند

17اسفند :ديباچه خون شعری زيبا از هوشنگ ابتهاج

17اسفند :ويديو کليپ:ترانه من زنم با صدای زيبا شيرازی


17اسفند :نامه سرگشاده پرهام فرج‌پور فعال سياسی و وب‌نگار، خطاب به نهادهای داخلی و بين‌المللی


17اسفند: نگرانی پاسدار صفوی از وضعيت دانشگاهها و جوانان

17اسفند: جمهوری اسلامی از آلمان درخواست استرداد رهبر گروه پژاک را نمود


17اسفند: شب، سکوت، گدايی


17اسفند: سيمين بهبهانی ممنوع الخروج شد


17اسفند: عضو کميسيون صنعت اتاق ايران: اگر دستمزدها بالا برود کارگران را اخراج می کنيم



17اسفند: بازداشت دو فعال ستاد انتخاباتی موسوی در لاهيجان و خوزستان

17اسفند: ديدار تعدادی از سينماگران با خانواده‌ی جعفر پناهی

17اسفند: 500 ميليارد تومان از بودجه كشور صرف مقابله با "جنگ نرم" مي‌شود

17اسفند:هر دقيقه تنفس در تهران برابر با کشيدن 9 نخ سيگار است

17اسفند.بيانيه ديده بان حقوق بشر در مورد نقض حقوق بشر

17اسفند.ليست جوايز اسکار: مهلکه بهترين فيلم و کارگرادانش کاترين بيگلو بهترين کارگردان



17اسفند.تجمع خانواده های زندانيان سياسی و مردم تهران در مقابل زندان اوين



بنابه گزارشات رسيده به فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران،مادران عزادار ،خانواده های مادران در بند و خانواده های دستگير شدگان در مقابل زندان اوين تجمع کردند و خواستار آزادی فوری و بی قيد و شرط حاميان مادران در بند و ساير زندانيان سياسی شدند.

از غروب روز دوشنبه 17 اسفندماه مادران عزدار خانواده های حاميان مادران در بند،خانواده های دستگير شدگان و مردم تهران در مقابل درب اصلی زندان اوين تجمع کردند و بر آزادی زندانيان سياسی پافشاری کردند.

از حوالی ساعت 19:30 با پافشاری و ايستادگی خانواده ها تعداد ديگری از زندانيان سياسی آزاد شدند و به آغوش گرم خانواده ها و مردم بازگشتند.زندانيان به روحيه ای بالا و با لبخند و گشوده رويی بسوی خانواده ها و مردم می آمدند.

خانواده ها و مردم با آزادی هر زندانی شروع به دست زدن و سوت کشيدن می کردند و موجی از شادی خانواده ها و جمعيت را فرا می گرفت. تعدادی از خانواده ها با شاخه های گل منتظر عزيزان خود هستند و تعدادی ديگر با در دست داشتن جعبه های شيرينی اقدام به پخش شيرينی بين خانوادها و مردم می کردند. شادابی و روحيه بالای زندانيان سياسی آزاد شده و خانواده ها باعث سرخوردگی و ياس نيروهای سرکوبگر می شد.

خانواده ها و مردم تا ساعت 23:00 به تجمع خود در مقابل زندان اوين ادامه می دهند.اين تجمعات هر شب ادامه دارد و تا به حال باعث شده که تعدادی زيادی از زندانيان سياسی آزاد شوند.

فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران

17 اسفند 1388 برابر با 08 مارس 2010









http://hrdai.blogspot.com
">http://hrdai.blogspot.com

http://pejvakzendanyan.blogfa.com
">http://pejvakzendanyan.blogfa.com

pejvak_zendanyan10@yahoo.com

pejvakzendanyan@gmail.com

Tel.:0031620720193






17 اسفند 1388    22:54
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند :جو شديد امنيتى در ميدان انقلاب

خبر نگار آژانس ايران خبر تهران : ميدان انقلاب در محاصره نيروهاى انتظامى و امنيتى است.در هفدهمين روز اسفندماه ميدان ها و خيابان هاى مرکزى شهر تهران شاهد حضور گسترده ى نيروهاى امنيتى و انتظامى است.از ساعت 14 بعد از ظهر ميدان انقلاب تهران شاهد تشديد برنامه هاى امنيتى است. هفدهم اسفندماه براى زنان ايرانى يادآور بزرگداشت روزجهانى زن است. به همين دليل نيروهاى سركوبگر امنيتى نظام به دليل ترس از حضور معترضين به وضعيت زنان در جامعه خيابان ها و ميادين مرکزى شهر را قرق کرده اند.از ساعات اوليه بعد از ظهر امروز دوشنبه هفدهم اسفندماه تدابير شديد امنيتى در اطراف ميدان انقلاب به اوج خود رسيده است و دهها خودروى پليس به همراه خودروهاى مخصوص دستگيرى و بازداشت معترضين در اطراف ميدان انقلاب مستقر شده اند.برگشتن خودروهاى ضد شورش به خيابان وميدان انقلاب پس از 22 بهمن به روشنى گوياى ادامه جنبش اجتماعى مردم ايران و هراس نيروهاى سرکوبگر از خيزش اجتماعى مردم ايران است.هم اکنو ن ميدان انقلاب چهره ى امنيتى به خود گرفته است ونيروهاى انتظامى در همه جاى ميدان و خيابان انقلاب ديده مى شوند




17 اسفند 1388    22:30
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند.شيوه های فريبکارانه بازجويان وزارت اطلاعات عليه فعالين کودک



بنابه گزارشات رسيده به فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران، تعدادی از فعالين حقوق کودکان کار و خيابانی به دادگاه برده شدند و قرار است با وثيقه وکفالت در روزهای آينده آزاد شوند.

روز شنبه 15 اسفند ماه خانم مريم ضياء که از فعالين حقوق کودکان کار و خيابانی است از بند 209 زندان اوين به بازپرسی دادگاه انقلاب شهر ری منتقل شد و برای آزادی او قراروثيقه سنگين 30 ميليون تومانی تعيين شده است.

خانم مريم ضيائی 10 دی ماه با يورش مامورين وزارت اطلاعات دستگير و به بند مخوف 209 زندان اوين منتقل شد. او بيش از 66 روز است که در بند 209 زندان اوين بسر می برد.يکی از شيوهای رذيلانه و فريبکارانه بازجويان وزارت اطلاعات که عليه خانم مريم ضياء در بند 209 زندان اوين بکار برده بودند. پس از بازجوئيهای طولانی و مستمر يکی از بازجويان وزارت اطلاعات به او می گويد که قاضی به زندان آمده است و می خواهد شما را اينجا مورد محاکمه قرار دهد. هنگامی که خانم ضياء را پيش يک آخوندی که خود را قاضی می ناميده برده شد. از او چند سئوال می کند از جمله سئوالات اين فرد چند سال فعال کودکان بوديد. خانم ضيائی پاسخ می دهد 2 سال و تعدادی سئوالات ديگر. پس از پايان به اصطلاح محاکمه به او گفته می شود که بايد فرم سئوال و جوابها را امضاء کند هنگامی که او برگه را مطالعه می کند متوجه می شود که در آن برگه نوشته شده بود که چند سال برای منافقين ( سازمان مجاهدين ) فعاليت کرديد.و پاسخ خانم ضياء که 2 سال فعال کودکان بوده است را فعاليت برای سازمان مجاهدين ثبت می کند که با اعتراض شديد خانم ضياء مواجه می شود . زمانی که موضوع حضور قاضی در زندان و فريبکاری او را در دادگاه را مطرح می کنند به او گفته می شود که ما در زندان قاضی نداريم و اين مسئله غير واقعيت بوده.

از طرفی ديگر آقای خندان که از فعالين حقوق کودک می يباشد با قرار وثيقه 30 ميليون تومان قرار است آزاد شود .

مهدی سليمی والا (آميزش) 22 ساله،10 دی ماه با يورش مامورين وزارت اطلاعات دستگير و به بند 209 زندان اوين منتقل شد قرار است با قرار کفالت آزاد شود

آقای بابک نظری 22 ساله،7 بهمن ماه با يورش مامورين وزارت اطلاعات دستگير و به بند 209 زندان اوين منتقل شد قرار است با قرار کفالت آزاد شود

فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران، تهديد و شکنجه های روحی و جسمی و فريبکاری بازجويان وزارت اطلاعات برای پرونده سازی دروغين که بطور سيستماتيک عليه زندانيان سياسی بکار برده می شود را محکوم می کند و خواستار آزادی تمامی زندانيان سياسی در ايران است.





فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران

17 اسفند ماه برابر با 8 مارس 2010

http://hrdai.blogspot.com
">http://hrdai.blogspot.com

http://pejvakzendanyan.blogfa.com
">http://pejvakzendanyan.blogfa.com

pejvak_zendanyan10@yahoo.com

pejvakzendanyan@gmail.com

tel.:0031620720193






17 اسفند 1388    19:51
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند :عيسی سحرخيزدر پيامی از زندان اعلام کرد که آيت الله خامنه اي، مسول همه وقايع بعد از انتخابات است

تا آزادی روزنامه نگاران زندانی : خانواده عيسی سحرخيز، روزنامه نگار و فعال سياسی که از ۱۴ تيرماه در سخت ترين شرايط در بازداشت است در گفتگو با روز فاش کردند که وی در پيامی از زندان اعلام کرد که آيت الله خامنه اي، مسول همه وقايع بعد از انتخابات است و او به خاطر عملکرد و رفتار رهبر جمهوری اسلامی در زندان است.



اين روزنامه نگار که مدت کوتاهی بود از سلول های تنگ انفرادی به بند عمومی زندان اوين منتقل شده بود به تازگي، بار ديگر به سلول انفرادی منتقل شده، پيداست از نظر بازجويان همکاری نمی کند. به همين جهت هم سحرخيز اعلام کرده است که در اعتراض به شرايط فعلی دست به اعتصاب غذا خواهد زد.



عيسی سحرخيز، روز ۱۴ تيرماه در حالی که در شمال ايران بازداشت شد که هشت مامور امنيتی به شدت او را مورد ضرب و شتم قرار داده و دنده قفسه سينه او را شکستند. در تمام مدت بازداشت نيز از درمان دنده شکسته اين روزنامه نگار جلوگيری به عمل آمد چنانچه همسر او اعلام کرد دنده همسرش بد جوش خورده و به شدت او را اذيت ميکند.



خانواده سحرخيز در گفتگو با روز از وضعيت اين روزنامه نگار ابراز نگرانی کردند انها از انتقال مجدد او به سلول انفرادی و اعتصاب غذای او به شدت نگران هستند.



مهدی سحرخيز، فرزند عيسی سحرخيز، روز گذشته در گفتگو با روز از لاغری شديد پدرش خبر داده و گفت: در آخرين ديداری که مادرم با پدر در زندان اوين داشته او را نزديک به ۲۰ کيلو لاغر ديده که به طور مداوم سرفه می کرده و به شدت ضعيف شده است اما وضع روحی او خوب و همچنان مقاوم است.



وی افزود: پدرم نيمه های شب صدای ناله زنی را شنيده که اين ناله تا صبح ادامه داشته و از صاحب صدا می پرسد که چرا ناله ميکند و قضيه چيست. آن زن می گويد بيماری ام اس دارد و زندانی سياسی است. همين مکالمات باعث می شود که بازجو، پدرم را به عنوان تنبيه به خاطر ارتباط گرفتن با يک زندانی ديگر! به سلول انفرادی بفرستد و پدرم اکنون در زندان انفرادی به سر می برد.



بر اساس اين گزارش اکنون يک زن مبتلا به بيماری ام اس که وضعيت بسيار نامساعد و نگران کننده ای دارد به اتهام سياسی در بند ۲۰۹ زندان اوين به سر می برد اما آقای سحرخيز نتوانسته است از هويت اين زن زندانی به خانواده اش سخنی بگويد.



پيش از اين نيز يکبار عيسی سحرخيز را به عنوان تنبيه، نيمه های شب، چندساعتی بدون جوراب و کفش در حياط زندان اوين نگهداشته بودند و اين در حالی بود که سرمای نيمه شب اوين در برهه زمانی فعلی به شدت آزار دهنده و زير صفر است.



به گفته مهدی سحرخيز، پدرش بعد از اين برخوردها تصميم گرفته است که به خاطر شرايط بسيار بدی که در زندان دارد دست به اعتصاب غذا بزند اما او پيش از اين اقدام در پيامی از داخل زندان به خانواده اش اعلام کرده است که تمام وقايع اخبر، زير نظر خود آقای خامنه ای انجام می شود و رهبر جمهوری اسلامی مسول همه اين وقايع است. مهدی سحرخيز در اين زمينه گفت: پدرم در اين پيام گفته است که او به خاطر انتقاد از تصميم های آقای خامنه ای در زندان است.



وی همچنين خبر از تماس تلفنی دو دقيقه ای آقای سحرخيز با همسرش در روز پنج شنبه داده و گفت: مادرم سعی کرده او را متقاعد کند که اعتصاب غذا نکند چون به شدت بنيه اش ضعيف است و حال جسمی اش اصلا خوب نيست. سرفه های خشک داشته و روزی ده قرص ميخورد و به گفته مادرم اگر اعتصاب غذا کند چون داروها را نيز قطع می کند احتمالا از دست خواهد رفت. اما گويا پدرم فقط گفته که چند روزی اعتصاب غذا را عقب مياندازد و اگر به خواسته های او توجه نکنند و به شرايط بسيار بدی که در آن قرار دارد خاتمه ندهند، اعتصاب غذا خواهد کرد.



فرزند عيسی سحرخيز افزود: ما به شدت نگران او هستيم دارند، دارند او را از بين می برند و به قول مادرم نه رسانه ای در ايران وجود دارد که اطلاع رسانی کند و نه خبری می توان از داخل زندان گرفت می ترسيم داخل زندان از بين برود و خبردار نشويم. تنها ارتباط همان تلفن هست که برای دو دقيقه صحبت کردن نيز ۲۰ باربه پدرم ميگويند قطع کن و.... از طرفی پدرم نيز خيلی از موارد و خبرها را به مادرم نمی گويد تا ما نگران نشويم و ما می ترسيم وضعيت پدرم خيلی بدتر از اين باشد که ما ميدانيم.



وی از مراجعه مادرش به دادستان تهران خبر داده و گفت: مادرم به دفتر دادستان رفته و بعد از ۴ ساعت انتظار توانسته مسول دفتر دادستان را ببينيد وضعيت پدرم را گفته و درخواست ملاقات کرده اما مسول دفتر دادستان تنها يک برگه به او داده و گفته که پر کن خبر ميدهيم! او هم پر کرده اما خبری نشده، يک نامه به دادستان داده اما هيچ جوابی نداده اند و انگار که سنگی را بيندازی ته چاه و صدايی در نيايد دقيقا هيچ انعکاسی ندارد و هيچ جوابی نميدهند.



مهدی سحرخيز تصريح کرد که پدرش به خاطر انتقاد از ديکتاتوری آقای خامنه ای در زندان است و هر اتفاقی برای او بيفتد مسوليت آن مستيقا برعهده رهبر جمهوری اسلامی است.



عيسی سحرخيز از بنيانگذاران انجمن دفاع از آزادی مطبوعات در ايران و مدير مسئول نشريه توقيف شده آفتاب است. اين روزنامه نگار سرشناس، در دوران رياست جمهوری محمد خاتمي، برای مدتی مدير کل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ بود و به دستور سعيد مرتضوی به اتهام آن که به روزنامه زن اجازه داده خلاف نظر مرتضوی منتشر شود، برکنار شد. سحرخيز که از منتقدان سرسخت محمود احمدی نزاد و دولت وی به شمار ميرود، سه ماه بعد از افتادن به زندان با اتهام های توهين به رهبري، تبليغ عليه نظام و اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنيت کشور روبرو شده است.



سحرخيز به عنوان نماينده مديران مسئول روزنامه ها در هيات نظارت بر مطبوعات، چند بار با محسنی اژه ای که نماينده قوه قضائيه در اين هيات بود درگير شد. در يکی از اين دفعات محسنی اژه ای ابتدا قندانی را به سوی اين روزنامه نگار پرتاب کرد و سپس او را گاز گرفت. سحرخيز با افشای اين موضوع باعث شد تا اين روحانی که خود را متين و موقر نشان می داد رسوا شود و بعدا نيز از وی به دادگاه شکايت برد که به جائی نرسيد.



محسنی اژه ای و سعيد مرتضوی در همه اين سال ها بدترين دشمنان سحرخيز بودند.




17 اسفند 1388    19:42
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند :شکوري‌راد:تنها در يک مورد هفت دستگاه شنود از دفتر مشارکت کشف کرديم

کلمه: تحزب ايرانی در سال جاری وضعيتی فراموش نشدنی را تجربه کرد. از انتخاباتی که پشت سر هيچ يک از کانديداهايش يک حزب واحد و مشخص نايستاده بود تا پلمپ دفتر دو حزب و اعلام کيفرخواستی که در آن مشخصآ چند حزب اتهاماتی را متحمل شدند. اما اين اتفاقات فارغ از درستی يا نادرستي‌شان مي‌توانست اين سوال را به ذهن بياورد که اگر چنين مسائلی پيش نمي‌آمد و احزاب مي‌توانستد با تمام موانع پيش‌رويشان همان کارکرد حداقلی را به جامعه ارائه دهند آنها چه تاثيری بر تنش‌ها و اعتراضات پس از انتخابات مي‌گذاشتند و تا چه حد مي‌توانستند نقش کاهنده يا حتی فزاينده داشته باشند.



هر چند اين روزها که اعضاء کادری حزب مشارکت در تکاپوی آن هستند که بتوانند کنگره سالانه اين حزب را به رسم هر سال و پيش از پايان يافتن زمستان برگزار کنند و علي‌رغم در بند بودن دبير کل حزب و تنی چند از ديگر اعضاء آن به عهد موعود عمل نمايند اما برای يافتن پاسخ پرسشهايمان گوشه دنجی با علی شکوري‌راد عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ايران اسلامی يافتيم و به بررسی وضعيت احزاب اصلاح‌طلب و حزب مشارکت در سالی که گذشت و اما و اگرهای مشکلات بوجود آمده در فعاليت حزب متبوع او پرداختيم. بحث درباره اتفاقات پس از انتخابات ناخودآگاه ما را به مسيری کشاند که چشم‌آنداز جنبش مردمی پس از انتخابات را به ميانه سخن کشيد.



علی شکوري‌راد که جنبش سبز را عصاره و حاصل تمامی تجربيات دوران اصلاحات مي‌داند، معتقد است که اولين و مهمترين دستاورد جنبش سبز که همين حالا هم گوشه‌هايی از آن نمايان است، شکل‌گيری يک جامعه مدنی واقعی خواهد بود.



شما عضو شورای مرکزی مشارکت بوديد و بعد از وقايع انتخابات با دستگيری همفکرانتان و پلمپ دفتر حزب مواجه شديد؛ اگر اين اتفاقات نمي‌افتاد و مشارکت مي‌توانست همچنان به عنوان يک حزب سياسی به کارکردهای معمول خودش بپردازد، فکر مي‌کنيد حزب شما در زمينه کنترل فضا و کمک به مطرح شدن اعتراضات در چاچوبی متفاوت چه کارکردی می توانست داشته باشد.



انتخابات دهم رياست جمهوری ويژگي‌های خاص خودش را داشت از جمله آن ويژگي‌ها اين بود که کانديدايی که به نوعی مورد اجماع جبهه اصلاحات قرار گرفت (حالا غير از آقای کروبی که هواداران خاص خودش را داشت) کانديدايی نبود که احزاب به دنبالش رفته و او را به عنوان کانديدای خود معرفی کرده باشند. بلکه کسی بود که بخاطر سابقه و وزن شخصی خودش به ميدان آمد و چون پتانسيل‌های خوبی داشت احزاب به اين صرافت افتادند که از او حمايت کنند. بنابر اين انتخابات رياست جمهوری از اين نظر يک رقابت حزبی نبود. در طرف های ديگر هم همينطور بود؛ آقای احمدي‌نژاد يک حزب شناسنامه دار ندارد، آقای رضايی هم حزب نداشت. اگر آقای کروبی هم حزبی داشت در محدوده مشخصی بود و حزبی فراگير به حساب نمی آمد. بنابراين انتخابات اين دوره رياست‌جمهوری بر خلاف دوره قبل که نقش احزاب در آن پررنگ‌تر بود انتخاباتی غير حزبی به شمار می آمد. جبهه مشارکت هم که از آقای مهندس موسوی حمايت کرد ستاد مستقلی تشکيل نداد و درحقيقت نيروها رفتند و در داخل ستادهای آقای موسوی و يا ستادهای مردمی و يا ستادهايی که با عنوان ستاد اصلاح طلبان تشکيل شده بود فعال شدند. بنابراين ما مي‌توانيم بگوييم که در اين انتخابات جبهه مشارکت با صبغه حزبی خودش وارد ميدان نشد.



اگرچه حمايت کرد و اگرچه در مراحل مختلف همراه بود اما بيشتر ترجيح داد در ستادهای آقای موسوی ادغام شود تا اينکه بخواهد بطور مستقل فعاليت کند. بنابر اين نيروهايی که در اين ستادها فعال شده بودند به اين طريق قبل و بعد انتخابات به فعاليتشان ادامه دادند و به نظر من بستن جبهه مشارکت ناشي‌گری بود، در حقيقت کار بيهوده و لغوی انجام شد توسط کسانی که نه اطلاعات کافی دارند و نه شناخت کافی دارند و نه تحليل درستی نسبت به مسائل دارند. من فکر مي‌کنم بسته شدن در حزب هيچ مشکل خاصی برای ما ايجاد نکرد جز آنکه مجبور شديم جلساتمان را در جای ديگری برگزار کنيم و الا آن دسته از نيروهای مشارکت که فعال بودند در همان پيوندهايی که قرار داشتند به فعاليتشان ادامه دادند. کما اينکه ساختمان سازمان مجاهدين انقلاب را پلمپ نکردند ولی شما مقايسه کنيد ببينيد ميان جبهه مشارکت که دفترش پلمپ شده بود و مجمع روحانيون و سازمان مجاهدين انقلاب که دفترشان بسته نشده بود تفاوت چندانی ديده نمي‌شود يعنی اين موضوع تآثيری در فعاليت حزب نداشت.



البته نمی توانيد منکر شويد که بسته شدن حزب در ارتباط حزب با هوادارانش تأثير منفی داشته است.



ببينيد؛ شرايط ناامنی که بوجود آمده بود سبب شد آمد و شد هوادارن به احزابی هم که دفاترشان باز بود کم و محدود شود. اما حرف من اين است که بستن دفتر حزب مشارکت هم يک کار غير قانونی بود هم يک کار عبث و بيهوده که حتی هيچ نفعی برای آنها که اين کار را انجام دادند نداشت. جبهه مشارکت هم بعد از آن به فعاليت‌هايش ادامه داده و برنامه‌هايش را متوقف نکرده و من فکر مي‌کنم به هر حال آن مقدار که در وسعش بوده فعاليت کرده. اما آگر آنها در حزب را نمي‌بستند و فعاليت‌های حزبی را اينقدر محدود و نا امن نمي‌کردند يقينا احزاب می توانستند نقش موثرتری در سازمان‌دهی اعتراضات قانون‌مند انجام دهند چون اگر چه بخش اعظم اين اعتراضات قانونی بود اما دارای ناخالصي‌های غيرقانونمندی هم بود و اين به اين دليل بود که نقش نهادهای واسط جامعه مدنی را عملاً محدود يا حذف کردند و طبيعی است که هرگاه حرکت جامعه توده‌وار شود مي‌تواند آبستن حوادث ناگوار هم باشد. يعنی هميشه اينگونه نيست که حرکت‌های پوپوليستی سودش به جيب عده‌ای که خواستار توده‌واری جامعه هستند برود، بلکه حرکت‌های پوپوليستی مانند جريان سيلی مي‌ماند که اگر به راه بيفتد تخريب هم به همراه خواهد داشت در حاليکه در جوامع پيشرفته به تقويت نهادهای حد واسط مي‌پردازند تا نقش تخريبی حرکت‌های پوپوليستی را مهار کنند و بتوانند به تقويت حرکت‌های سازنده بپردازند.



ما از اين نظر که دفتر حزب تعطيل شده بود با مشکل خاصی مواجه نبوديم؛ طرف مقابل اما با مشکل مواجه شد زيرا وقتی فعاليت‌های مشارکت در دفترش انجام مي‌شد آنها نظارت اطلاعاتی و سياسی سهل‌الوصول‌تری بر حزب داشتند اما وقتی دفتر را بستند آنها هم سردرگم شدند که چگونه جبهه مشارکت همچنان فعاليت مي‌کند اما مشخص نيست که اين فعاليت در کجا و توسط چه کسانی انجام مي‌شود. شاهد اين مدعی اظهارات کسانی است که در بازداشت بودند و بعد از آزادی روايت مي‌کردند که به آنها گفته مي‌شده شما را که گرفته‌ايم پس چه کسی و کجا دارد فعاليت مي‌کند؟ و اين بيانيه‌ها را چه کسی صادر مي‌کند؟ سايت را چه کسی اداره مي‌کند؟ زيرا ديگر اين مسائل به اطلاعات گمشده تبديل شده بود. در حاليکه وقتی ساختمان وجود داشت و جلسات در آن تشکيل مي‌شد مشخص بود که چه کسانی به آن رفت و آمد دارند. البته ما هم مي‌دانستيم که شنودهای متعددی در دفتر حزب کارگذاشته شده است چنانکه تنها در يک مورد ما هفت دستگاه شنود از دفتر مشارکت کشف کرديم و بعد هم مي‌گفتيم که وقتی هفت تا کشف شده حتمآ تعداد ديگری هم هست که ما کشف نکرده‌ايم. در کيفرخواست صادر شده عليه حزب نيز به شنودها اشاره و استناد شده بود که از جمله، آخرين جلسه دفتر سياسی حزب که به دنبال آن يکسری از افراد را گرفتند کاملآ شنود شده بود و به مطالب مطروحه در آن جلسه کاملا در کيفرخواست اشاره شده بود. يعنی آنها ابايی از آن نداشتند که اعلام کنند شنود غيرقانونی انجام مي‌داده‌اند. بنابراين فعاليت‌های جبهه مشارکت کاملا رو و برای آنها روشن بود.



خوب برخی از مطالبی که به همين شيوه در کيفرخواست مطرح شده بود و نيز در سخنرانی يکی از مسئولان سپاه مطرح شد مسائلی بودند که بسيار عجيب به نظر مي‌رسيدند. آيا شما به اين ترتيب آن گفته‌ها را تاييد مي‌کنيد؟



ما که خودمان جلسات‌مان را ضبط نکرده‌ايم؛ آنها مدعي‌اند که شنود کرده‌اند. ما مي‌دانيم که خودمان چه گفته‌ايم ولی آنها ممکن است ادعا کنند که چيزهايی در شنودها بدست آورده‌اند که برای هيچ کسی هم جز خودشان چنين چيزی ثابت نشده است. اساساً شنود اگر هم باشد به لحاظ حقوقی قابل استناد نيست. ضمن اينکه مرجع اين شنودها خودشان هستند. يعنی آنها خودشان به شنود خودشان ارجاع مي‌دهند که چه هست در حاليکه سندی ضميمه ادعايشان وجود ندارد. ما اين را مي‌دانيم که چه حرف‌هايی زده‌ايم و در يک جلسه داخلی طبيعی است که بحث‌هايی صورت بگيرد و موافقان و مخالفان صحبت کنند اما در نهايت آنچه جمع‌بندی جلسه است به عنوان موضع حزب محسوب مي‌شود و حتی افراد در هنگام بيان نظراتشان در هنگام بحث مسئول حرفی که مي‌زنند نيستند چون قرار نيست بر روی آن حرف باقی بمانند بلکه قرار است اين حرف‌ها را مطرح کنند تا به يک جمع‌بندی برسند. در حقيقت مقام بحث اقتضا مي‌کند که افراد تشکيک، تعريض و بحث کنند و فرضيات و احتمالاتی را مطرح کنند تا بتوانند به يک جمع‌بندی برسند. حزب مسئول جمع‌بندی بحث‌هاست و افراد هم مسئول حرف‌هايشان هستند اما نه حرف‌هايی که در يک فضای بسته به قصد تبادل نظر زده‌اند. با اين حال من فکر مي‌کنم حتی اگر مطالب مطرح شده در جلسات درون حزبی ما کاملآ منتشر شود هيچ موردی در اظهارات اعضاء حزب پيدا نخواهد شد که اظهار آنها اشکال قانونی داشته باشد چون در حزب حرکت در چارچوب قانون کاملآ پذيرفته شده بود. بنابر اين نه‌تنها جمع‌بندی مواضع بلکه اظهارات افراد هم قابل دفاع است و لزومی ندارد ما درباره آنها تحفظ کنيم و بگوييم ممکن است کسی خارج از چارچوب‌های پذيرفته شده حرفی زده باشد. به هر حال اگر حزب باز مي‌بود نفع بيشترش نصيب نهادهای امنيتی می شد.



اتفاقآ بازداشت اعضاء جبهه مشارکت سبب شد علاوه بر فعاليت‌هايی که اعضای آزاد حزب انجام مي‌دادند يک اتفاق قابل توجه نيز پيش بيايد و آن اين بود که اعضايی که در زندان توسط برخی از بازجويان رده بالای سپاه و نهاد امنيتی بازجويی شدند توانسته‌اند نوعآ طرف‌های خودشان را درباره تحليل‌هايشان متقاعد کنند و به جرأت مي‌توانم بگويم که حجم تأثيرگذاری نيروهای زندانی ما بر تفکرات حاکميت و تلقی آنها از جريان‌های سياسی در کشور کمتر از چيزی که نيروهای بيرون از زندان انجام داده‌اند نبوده است. به نظر من اگر زمانی اسناد اين بازجويي‌ها منتشر شود ثابت خواهد کرد که چقدر تفکرات و تحليل‌هايی که اعضاء حزب مشارکت داشته‌اند درست بوده و درست از آب درآمده است. ما شاهد هستيم که نيروهايی که داخل زندان بودند و حالا شرايط ارتباط‌گيري‌شان فراهم شده يعنی ملاقات دارند و يا آزاد شده‌اند چقدر شاداب هستند و در مقابل طرف‌های مقابلشان چقدر مستأصل و نگران هستند.



با توجه به اينکه اعتقاد داريد آقای موسوی يک کانديدای حزبی نبودند پس به نظر شما چه ويژگی و يا نمايه‌ای در رفتار احزابی چون مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب وجود داشت که نهاد امنيتی را به اين ايده رساند که بايد با اين احزاب برخوردی اينچنينی داشته باشد. آيا اين برخورد را متضمن رفتار انتخاباتی اين احزاب مي‌دانيد و يا احتمال مي‌دهيد اين اراده ريشه در زمانی ديگر داشته است؟



اگر بخواهيم تحليل کنيم که در انتخابات چه اتفاقی افتاد بايد بازگرديم به سخنانی که حدود دو سال پيش آقای عزيز جعفری مطرح کردند. ايشان چند ماه بعد از آنکه مسئوليت فرماندهی سپاه بر عهده‌شان گذاشته شد يک سخنرانی جنجال‌برانگيز انجام داد. آن سخنرانی به اين دليل جنجال‌برانگيز شد که منويات درونی هسته قدرت را آشکار مي‌کرد و آن اين بود که ما در درون نظام دو جناح با عنوان اصلاح طلب و اصولگرا نداريم بلکه اين اصولگرايان‌اند که نظام را تشکيل مي‌دهند و اصلاح‌طلب‌ها در واقع ضد نظام هستند. آن موقع ايشان ذهنيت خود را خيلی ساده بروز مي‌داد و به همين دليل کمتر کسی به اين وجه قضيه توجه کرد. ايشان مي‌گفت ”امروز اصولگرايی مقارن با نظام است و اگر سپاه از اصول‌گرايان حمايت مي‌کند معنايش اين نيست که وارد مسائل سياسی و جناحی شده بلکه معنايش اين است که سپاه مدافع نظام است و دارد از کليت نظام دفاع می کند“. به نظر مي‌رسد اين تحليل در درون هسته‌های مرکزی آنها شکل گرفته بود که ما بايد دايره خودمان را به عنوان نظام از حوزه‌ای که اصلاح‌طلبان و اصول‌گرايان را در بر بگيرد محدودتر کنيم و مرزهای آن را در اطراف اصولگرايان ترسيم کنيم و هر کس خارج از اين مرز قرار گرفت را مخالف نظام بدانيم. آنگاه طبيعی مي‌نمود که بر اساس ماموريت دفاع از انقلاب و نظام که جزء ماموريت‌های سپاه است توجيه شود که سپاه دارد از يک مجموعه اصولگرا که مقارن و دارای يک تعريف مشترک با نظام است دفاع مي‌کند و بنابر اين ورود به اين مسئله برای فرماندهان سپاه تعارضی با نظامی بودنشان و منع ورود در سياست پيدا نمي‌کرد. به آنها اينگونه القا شده بود يا بصيرت داده شده بود که شما نيروی نظامی هستيد و دفاع و حمايت شما از اصولگرايان دفاع از کل نظام است. آنها موضوع اصولگرايی را بر جناح موسوم به اصولگرا منطبق دانسته و حمايت از آنها را حمايت از کل نظام تلقی کرده بودند.



بنابر اين به نظر من مقدمات آنچه در انتخابات دهم به وقوع پيوست از آن زمان در هسته قدرت شکل گرفته و ادامه پيدا کرده بود و به همين دليل است که مي‌بينيد احکام بازداشت نيروهايی که پس از انتخابات بازداشت شدند قبل از انتخابات صادر شده بود. يعنی آنها بر اساس ذهنيت خودشان فکر کرده بودند که اصلاح‌طلبان که حالا در قالب جنبش سبز دامنه گسترده‌تری نيز يافته بودند يک نيروی خارج نظام هستند و مي‌خواهند يک انقلاب مخملی عليه نظام انجام دهند. آنها پيروزی و انتخاب مهندس موسوی را مقارن مي‌دانستند با وقوع انقلاب مخملی. بنابراين به خود اجازه می دادند برای جلوگيری از وقوع آن هر کاری لازم است انجام دهند و برای آن توجيه شرعی و انقلابی بتراشند. حال ممکن است اين سوال پيش بيايد که خوب با اين حساب چرا موسوی را تاييد صلاحيت کردند. واقعيت اين است که علت تاييد صلاحيت او چيزی جز بالا نگه‌داشتن ميزان مشارکت مردم نمي‌توانست باشد. زيرا بالا بودن مشارکت مردم بر مشروعيت نظام مي‌افزايد. بحث تقلب در انتخابات در چارچوب چنين ذهنيتی است که توجيه پيدا مي‌کند. آنها تسويل نفس مي‌کردند. تسويل نفس واژه ای است قرآنی به اين معنی که انسان کار زشتش را برای خودش زيبا جلوه دهد يا گناهی را ثواب بشمارد. همچنان که برادران يوسف در هنگام به چاه انداختن او خود را بر حق مي‌دانستند.



سوال من اين است که آيا در آخرين جلسه دفتر سياسی حزب مشارکت که به زعم شما قطعآ شنود مي‌شده است حقيقتآ چيزی گفته مي‌شد که تحريک کننده باشد؟



نه، اين احساس در ميان نيروها وجود داشت که آراء واقعی انتخابات چيزی نيست که قرائت مي‌شود اما پيش از اينکه نيروهای ستاد مهندس موسوی حرکتی انجام دهند اين طرفداران جناح مقابل بودند که گسيل شدند به خيابان‌ها و هواداران اندکی را که اطراف ستادها بودند قلع و قمع کردند. من خودم همان شب در مراجعه به ستاد موسوی با نيروهای مخصوصی مواجه شدم که با باتوم مردم را پراکنده مي‌کردند و داخل ستاد هم گاز اشک‌آور زده بودند به نحوی که نمي‌شد در آنجا تنفس کرد. ستاد حالت جنگ زده پيدا کرده بود فردای آن روز هم در سطح شهر نيروهای طرف مقابل چنان فضای رعبی را ايجاد کرده بودند که امنيت در داخل شهر کاهش پيدا کرده بود.



جلسه دفتر سياسی آن شب به روال معمول خودش در محل دفتر مرکزی مشارکت تشکيل شد. يعنی جلسه‌ای برای موضوع انتخابات نبود بلکه اين جلسه از بدو تشکيل حزب روزهای شنبه ساعت شش برگزار مي‌شده است. بنابر اين آن جلسه هم به رسم معهود خودش در همان جای هميشگی برگزار شد. در اين جلسات علاوه بر اعضاء دفتر سياسي، اعضاء شورای مرکزی حزب نيز اجازه ورود داشتند بنابر اين افرادی که در آن جلسه بودند ترکيبی از اعضاء دفتر سياسی و اعضاء شورای مرکزی بود. بحث آن جلسه بر سر اين بود که چه بايد کرد. ديدگاه‌های مختلفی وجود داشت اما همه برسر اينکه يک تقلب گسترده شکل گرفته اتفاق نظر داشتند و به دنبال پاسخ به اين پرسش بودند که چه کار بايد کرد؟ برخی نظرشان بر اين بود که ما بايد اين نيروهايی را که در انتخابات فعال بودند را مديريت کنيم تا از پتانسيل آنها برای اعتراض به روند اعلام نتايج استفاده شود. ولی بحث عمده جلسه بر سر اين بود که آيا مشارکت به عنوان يک حزب در اين حرکت نقش خاصی را ايفا کند يا نه به همان شکل ادغام شده در ستاد فعاليت‌هايش را انجام دهد. جمع‌بندی اما اين بود که مشارکت به عنوان يک حزب کار خاصی انجام ندهد. فقط تصميم گرفته شد که در يک بيانيه از مواضع مهندس موسوی حمايت شود.



خب فکر مي‌کنيد اگر آن دستگيري‌ها و اتفاقات نبود و حزب به مشکلی بر نمي‌خورد پتانسيل‌های حزبی شما چقدر مي‌توانست تأثير گذار باشد؟



در چه کاري؟



برای هدايت اعتراضات و آرام کردن فضا



من فکر مي‌کنم حزب مشارکت رسالت خودش را در دوران اصلاحات انجام داد. يعنی آنچه امروز شما به عنوان جنبش سبز مي‌بينيد چيزی نيست جز استفاده از تجربيات دوران اصلاحات. يعنی اقداماتی که جبهه اصلاحات انجام داد و نتيجه گرفت يا نگرفت هر دو در اينکه مردم به اين نتيجه برسند که امروز در قالب جنبش سبز مطالبات خودشان را دنبال کنند تأثير داشت. اگرچه جنبش سبز و جريان اصلاحات تشابهات و تمايزاتی دارند اما به هر حال اگر شما جنبش سبز را فراتر از حرکت مردم در دوران اصلاحات فرض کنيد وجه تمايزش در اين است که هم فراگيرتر است و هم به لحاظ روشی راديکال‌تر.



پس شما قبول داريد که جنبش سبز يک حرکت راديکال است نسبت به آنچه در پارادايم اصلاحات مطرح مي‌شود؟



بله. هم فراگيرتر است و هم راديکال‌تر و اين به دليل داشتن تجربۀ دورۀ اصلاحات است. در دوره اصلاحات حزب مشارکت در کنار احزاب اصلاح‌طلب ديگر فعاليت‌ها و تعاملاتی را با حاکميت انجام داد که شکست آن تعاملات و فعاليت‌ها برای رسيدن به اهداف اصلاح طلبانۀ متعادل‌تر جامعه را به اين نتيجه رساند که ديگر بايد حرکت گسترده‌تر و راديکال‌تری را انجام دهد. اکنون مشارکت حزبی نيست که بخواهد ادعايی داشته باشد. بلکه مجموعه‌ای است که بصورت ادغام شده در جنبش سبز فعاليت مي‌کند و در اين مقطع رسالت اختصاصی برای خود قائل نيست که بخواهد بر اساس آن جنبش سبز را به سمت و سويی ببرد. حزب خودش را جزء و همراه جنبش مي‌داند منتها با اين قيد که در همه حال وفادار به مهندس موسوی است. يعنی ما مي‌خواهيم مهندس موسوی نه به عنوان يک رهبر تشکيلاتی جنبش سبز بلکه به عنوان يک رهبر معنوی جنبش به رسميت شناخته شود. بر همين اساس مشارکت حرکت خودش را با حرکت‌های موسوی هماهنگ مي‌کند و اين هماهنگی را لازمۀ پيروزی مي‌داند.



شما تا چه حد مي‌توانستيد از راديکال شدن خواست‌های جنبش جلوگيری کنيد؟



به هر حال جبهه مشارکت در بر گيرنده تعدادی از نيروهای سياسی است که اينها مورد توجه جامعه هستند و اين نيروهای سياسی حرکتشان چه در قالب جبهه مشارکت و چه در قالب جنبش سبز توسط نخبگان سياسی و توده مردم مورد توجه قرار مي‌گيرد. اگر مشارکت اعلام مي‌کند که ما مهندس موسوی را به عنوان يک رهبر معنوی تمام‌عيار برای جنبش به رسميت مي‌شناسيم و حرکت او را تاييد مي‌کنيم اين در بدنه اجتماع تاثير مي‌گذارد که آنها نيز همين کار را بکنند و اين از اينکه هسته‌های راديکال‌تر بخواهند جنبش سبز را به سمت راديکاليسم بکشانند جلوگيری مي‌کند. يعنی حزب مشارکت به سهم خود وزنه تعادلی برای جنبش مي‌شود و تا اينجا هم به نظر من اين نقش خود را خوب ايفا کرده است.



می توانست بهتر از اين باشد؟



اگر نيروهای ما بازداشت نمي‌شدند، بله! شايد مي‌توانست بهتر از اين باشد. زيرا بازداشت هر نيرو يا کشته‌شدن هر فرد و يا ضرب‌وشتم مردم در خيابان به راديکاليسم کمک مي‌کند. يعنی به نظر من راديکاليسم بعد از انتخابات توسط دو گروه ايجاد شد؛ يک گروه نيروهای سرکوبگر و يک گروه نيروهای راديکالی که در لب مرز جنبش سبز قرار گرفته‌اند و سعی مي‌کنند تعادل جنبش را به نفع خودشان برهم بزنند و الا مهندس موسوی و آقای کروبی هر دو در سمت راست جبهه مشارکت قرار داشتند يعنی در چيدمان و طيف‌بندی نيروهای سياسی اول آقای موسوی بود بعد آقای کروبی بود، بعد آقای خاتمی و در نهايت مي‌رسيد به حزب مشارکت. منتها اين برخوردهايی که نيروهای سرکوبگر انجام دادند موجب شد همه اين عزيزان در يک مجموعه قرار بگيرند و همين‌طور اگر در درون جبهه سبز شعار راديکالی شنيده شد واکنش به سرکوبی بود که انجام مي‌گرفت و الا مثلآ در روز ۲۵ خرداد هيچ شعار راديکالی داده نشد و شعارها حول و حوش اعتراض به دولت بود و با نظام و رهبری کسی کاری نداشت. يک دولت بود و يک رييس دولت که مردم به آن معترض بودند و در تمام دنيا هم مردم مي‌توانند اعتراض خودشان را به يک فرد منتخب با انجام تظاهرات نشان دهند. البته من فکر مي‌کنم کشتاری که روز ۲۵ خرداد انجام شد کشتاری نبود که به دستور انجام شده باشد بلکه قرار گرفتن نيروهای آموزش نديده در برابر مردم سبب شد آنها مردم را به چشم دشمن خود ببينند و آن فاجعه پيش بيايد، منتها حاکميت مي‌توانست مسئله را جمع و جور کند اما اين کار را نکردند و اجازه دادند که آن رفتار به عنوان رفتار حاکميت ثبت شود. در حاليکه مي‌شد اعلام کنند که آن رفتار، رفتار خودسرانه‌ای بوده و از آسيب‌ديدگان آن دلجويی کنند. اينکه خانواده‌های مجروحان آن حادثه حتی نمي‌توانستند به مجروحان خود رسيدگی کنند و جنازه‌ها تحويل داده نمي‌شد، سبب شد فضای روانی جامعه راديکاليزه شود. اگر چه به نظر من حاکميت نمي‌خواست که اينگونه باشد اما ناخواسته اجازه داد که اين اتفاق صورت بگيرد.



برگرديم به بحث احزاب، مدتی پيش آقای نجار به عنوان وزير کشور دولت آقای احمدي‌نژاد اعلام کردند که نياز به بازنگری قانون احزاب هست و البته گفتند که بايد احزاب قوی و قدرتمند تشکيل شوند. اين سخنان دو بحث را پيش آورد؛ اول آنکه تشکيل دادن احزاب جديد از ديد کسانی که فعاليت حزبی مي‌کنند چه معنا و مفهومی دارد؟ بسياری آن را به تشکيل احزابی دولتی و تحت کنترل دولت تعبير کردند و عده‌ای ديگر آن را با شکل‌گيری احزابی چون کارگزاران و مشارکت در زمان دولت‌های سازندگی و اصلاحات مقايسه کردند. به نظر شما از چه زاويه‌ای می توان به سخنان آقای نجار نگاه کرد؟



بگذاريد من در ابتدا دو نکته را در مورد دولتمردان کنونی بگويم. اول آنکه متاسفانه دولتمردان کنونی اغلب خيلی بي‌مبنا و خام سخن مي‌گويند و نمي‌شود حرف‌هايشان را جدی گرفت يعنی اينکه آقای نجار در يک مصاحبه چيزی مي‌گويد مشخص نيست که اين حرف رويش فکر شده، بنا است پيگيری شود و چيزی اتفاق بيافتد يا نه. به همين دليل اصولآ اظهار نظرهايشان خيلی مورد توجه قرار نمي‌گيرد. دوم اينکه در مورد کسانی که در نهادهای نظامی خدمت کرده بودند چون در سلسله مراتب نهادهای نظامی به فرمانده‌هان القا مي‌شود که فاصله‌ای نبايد بين تصميم يا ارادۀ انجام کار و انجام آن وجود داشته باشد و احساس کن فيکون دارند مي‌شود در عرصۀ سياسی و اجتماعی نيز اين‌گونه بود. در جنگ اين حالت بسيار صورت مي‌گرفت و اتفاقآ نقطه قوت ما در جنگ وجود فرماندهانی بود که ارادۀ خود را با قدرت به عمل درمي‌آوردند و مي‌توانستند تصميمات بزرگ بگيرند و آنها را به اجرا در بياورند ولی اين خصوصيت برای عرصه سياسی نقطه ضعف تلقی مي‌شود زيرا در عرصه سياسی هر تصميمی که گرفته مي‌شود بايد يک پروسه تصميم‌سازي، مشارکت‌جويی و مشورت را طی کند و بعد هم مقدمات اجرايش فراهم شود تا بعد به مرحلۀ اجرا برسد. يعنی يک تصميم سياسی فرايندی دارد که اگر آن فرايند طی نشود آن تصميم با شکست مواجه مي‌شود. در حاليکه در زمان جنگ بايد يک تصميم خيلی سريع گرفته مي‌شد و سريع‌تر به اجرا مي‌رسيد. بنابر اين نيروهای نظامی که وارد عرصه سياسی شده‌اند اغلب پروسه درست تصميم‌گيری سياسی را طی نمي‌کنند و فکر هم مي‌کنند هر چه را تصميم گرفتند مي‌توانند عملياتی کنند. مثلآ ساختن احزاب چيزی نيست که به همين راحتی که بر زبان مي‌آيد عملی شود. درست شدن يک حزب قوی شايد به سی يا چهل سال زمان نياز داشته باشد. هنوز حزب مشارکت با داشتن دوازده سال سابقه نمي‌تواند ادعا کند که يک حزب تمام عيار است و تقريبآ هيچ يک از احزاب حال حاضر کشور نمي‌توانند چنين ادعايی داشته باشند. اساسآ چنين صحبت‌هايی را نمي‌شود خيلی جدی گرفت و به آن توجه کرد. البته چنين تصميماتی خراب مي‌کنند اما درست نمي‌کنند بنابر اين ممکن است اين نگرانی وجود داشته باشد که اين صحبتها زمينه‌ساز يک تخريب باشند اما مطمئنآ زمينه‌ساز يک بنای جديد نيستند.



آيا مي‌توان سخن آقای نجار را اينگونه تعبير کرد که گويی مرام‌های جديدی در جامعه پديد آمده که لازمه‌اش تشکيل احزاب جديد باشد که مرامنامه های جديد طلب مي‌کنند؟



بله در چارچوب همان بحث اولم که گفتم اينها مي‌گويند نظام مقارن با اصولگرايی است. بنابر اين احزابی در داخل جبهه اصولگرايی بايد تشکيل شود و با يکديگر رقابت کنند يعنی مي‌گويند احزاب خارج از چارچوب اصولگرايی حزب سياسی تلقی نمي‌شوند و اينها ضدنظام‌اند و بايد اجازه فعاليت از آنها سلب شود و در نتيجه بايد در چارچوب اصولگرايی احزاب جديدی تشکيل شوند تا نياز جامعه را به وجود رقابت برآورده سازند.



در مورد تغيير قانون احزاب چطور؟ برخی مثل آقای باهنر از اينکه قانون احزاب تغيير کند استقبال کرده‌اند . شما چقدر از اين موضوع استقبال مي‌کنيد و به نظر شما نقاط کور قانون فعلی چيست؟ و به نظر شما پروسه اين تغيير بايد در کجا شکل بگيرد؟



بحث ما الان اين نيست که قانونی خوب است يا بد است يا اصولآ قانون مي‌تواند چيزی را تضمين کند يا نمي‌تواند. در دوره اصلاحات البته بحث ما همين‌ها بود. در آن زمان حرف ما اين بود که بايد قوانين خوبی تدوين شوند تا حقوق ملت تضمين شوند. اما وقتی بعضآ قوانين خوبی هم به تصويب رسيدند ديديم که عملآ آنچه دارد قوانين را تحت‌الشعاع خود قرار مي‌دهد رفتار حکومت‌گران است. حالا خواستۀ جنبش سبز امروز تغيير قانون نيست بلکه خواسته اين جنبش اصلاح رفتار حکومتگران است که بر اساس واقعيت قانون عمل کنند و نه بر اساس تفسير و تآويل خودشان. بنابراين ما اصلآ فکر نمي‌کنيم به اينکه قرار است قانونی درست شود يا نه چون رفتار حکومتگران سبب شده قوانين خوب هم خاصيتی نداشته باشند. پس ما به تغيير قانون احزاب فکر نمي‌کنيم. به همان دليلی که به تغيير قانون اساسی هم فکر نمي‌کنيم. خواسته ما و جنبش سبز اجرای بدون تنازل قانون اساسی و اصلاح رفتار حکومتگران بر اساس درک عرفی و عمومی از قانون است.



به هر حال شايد در تجربه حزبي‌تان به اين نتيجه رسيده باشيد که بخش‌هايی از قانون احزاب نياز به تغيير دارد و يا نه



ببينيد الان هفت ماه است که حزب مشارکت را به شکل غيرقانونی بسته‌اند. خوب وقتی قانونی به درد ما نمي‌خورد حالا چه خوب باشد و چه بد. اگر اين قانون اختيار داده بود که آنها حزب را ببندند مي‌بستند حالا هم که اختيار نداده حزب را بسته‌اند. بنابر اين ما با قانون مشکلی نداريم تنها ممکن است آنها بخواهند قوانينی وضع کنند که رفتارهای غيرقانونی امروزشان قانونی جلوه کند. خوب نتيجه عينی اين کار برای ما فرقی نمي‌کند اما برای آنها اين تفاوت وجود خواهد داشت که رفتارشان را قانونی کنند نه اينکه به قانون رفتار کنند.



پيش بينی شما از شرايط فعاليت حزبی در آينده با فرض عبور از بحران‌های اخير چيست؟ تآثيرات اين فضای امنيتی که ما در ماه‌های گذشته تجربه‌اش کرديم بر فعاليت های حزبی آينده چه خواهد بود؟



در چند ماه گذشته دو اتفاق افتاده است. از يک سو يک فضای امنيتی شديد را تجربه کرديم و از سوی ديگر جنبش سبز يک فضای خويشتن‌داری را در درون خود تجربه کرد يعنی علي‌رغم اينکه همه عوامل به کار افتادند تا جنبش سبز را به خشونت وادار کنند اما جنبش از خشونت‌ورزی خودداری کرد و اين تجربه بسيار ارزشمندی است. ما در روند استقرار دموکراسی در جامعه خودمان نيازمند از سر گذراندن چنين تجربه‌ای بوديم و به نظر من خيلی خوب آن را از سر گذرانديم. به نطر من جامعه ما در اين مدت رشد زيادی کرد. تحمل افراد نسبت به يکديگر بالا رفت و در درون جنبش سبز تجربيات بسيار ارزشمندی بوجود آمد که مي‌توان آنها را اندوخته‌ای دانست تا وقتی تفکرات و خواسته‌های جنبش سبز در جامعه حاکم شد از اين تجربيات در راه دموکراتيک شدن واقعی جامعه بهره ببرد. الان در درون جنبش سبز ميزان تضارب آراء، تحمل يکديگر و اجتناب از خشونت و مسولانه حرف زدن افزايش پيدا کرده است ما در دوران اصلاحات يکی از گرفتاري‌هايمان غير مسئولانه حرف زدن برخی اصلاح‌طلبان بود. يعنی هر کس هر چيزی به ذهنش مي‌رسيد مي‌گفت و فکر مي‌کرد بايد بگويد در حاليکه الان در جنبش سبز اين تلقی بوجود آمده که ما حق داريم همه چيز بگوييم اما وظيفه نداريم همه چيز بگوييم و هر چه به ذهنمان رسيد بگوييم. من در مقاله آقای کديور که با عنوان ”ايران در چهار راه جمهوري“ منتشر شده است پختگی بسياری ديدم. خوب اين پختگی را اگر ما در دوران اصلاحات هم داشتيم دستآوردهای خيلی بيشتری مي‌داشتيم. البته آقای کديور يکی از نيروهای ارزشمند دوران اصلاحات بوده و هست و نظراتش را با شهامت، صراحت و مسئوليت بيان مي‌کند در حاليکه در دوران اصلاحات متآسفانه عرصه در اختيار افرادی مثل اکبر گنجی بود که هم آن موقع و هم حالا غيرمسئولانه حرف مي‌زد و جز تخريب فضا نقشی ايفا نمي‌کرد. اما مردم ديگر به امثال آن‌ها اعتنايی نمي‌کنند. زمانی اين افراد در دوره اصلاحات مورد اعتنا بودند و بنابر اين نقش تخريبي‌شان هم زياد بود اما الان جنبش سبز به اين بلوغ رسيده است که به حرف‌های آن‌ها اعتنايی نکند.



اکنون به نظر مي‌رسد بعد از چندماه فضای محدوديت جامعه سياسي‌تر شده؛ مدتها بود که سياست در سطح جامعه با رخوت مواجه بود. فکر مي‌کنيد بعد از اين؛ ظهور اين سياسی شدن به تحزب قوي‌تر منجر خواهد شد يا همچنان تاثيرات فضای امنيتی حاکم خواهد بود؟



من فکر مي‌کنم جامعه مدنی که ما از آن صحبت مي‌کرديم، دارد در اين تجربه به نحو خيلی خوبی شکل مي‌گيرد و افرادی که اولين واکنش‌شان به ناکامی در عرصه سياسی سرخوردگی بود الان واکنش‌شان به ناکامي‌ها تلاش بيشتر و حضور بيشتر است و اين مقدمه شکل‌گيری يک جامعه مدنی واقعی است. جامعه مدنی يعنی همين که هر شهروندی به اندازه وسع خودش احساس مسئوليت بکند و ايفاء نقش کند و سازمان‌يابي‌ها انجام شود که اين احساس مسئوليت‌های فردی را در يک مجموعه بصورت تصاعدی اثرگذار کند. ما الان با اين وضعيت مواجهيم. در دوره اصلاحات اگر بازخورد شکست‌های سياسی سرخوردگی بود، وقايع و حوادث امروز بازخوردش نه تنها سرخوردگی نيست بلکه حرکت بيشتر است که نويدبخش آينده بهتر برای جامعه و جامعه مدنی قوي‌تر است. جامعه مدنی قوي‌تر يعنی احزاب، مطبوعات و رسانه‌های قوي‌تر و احساس مسئوليت بيشتر و تحمل بيشتر نسبت به يکديگر داشتن و اينها چيزهايی است که به واسطه همين جنبش سبز در آينده ما از آنها برخوردار خواهيم بود.



منبع:«پارلمان‌نيوز»، اميد ايران‌مهر، مهراوه خوارزمی




17 اسفند 1388    18:51
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند :پيام سيمين بهبهانی به مناسبت روز جهانی زن: خجسته باد روزی که...

مدرسه فمينيستی :گفتيم سيمين خانم سفرخوش، اماروز جهانی زنِ ما، بدون کلامی از شما؟ گفت هرگز بی کلامی برای زنان کشورم پای در راه سفرهای دور نمی گذارم. گفتيم سيمين خانم فردا راهی هستيد پس روز زن چه از قول تان بنويسيم؟ گفت نيمه شب از هول گوشزدهای تان بيدار شدم و خواب و بيدار در دل برايتان چيزهايی نوشتم، زود قلم بردار و بنويس مباد که مجنونی سفر و پيری عمر همه را باخود ببرد... و چنين گفت:

می گويند، چه کسی اين کسره اضافه اختصاصی را به دنبال واژه "روز" نهاده است تا آن را برای هميشه از آن "زن" کند؟



می گويم، دست های ظريف و ساق و ساعد پيروزمندِ اوست که از هر درخت معرفت سيبي، و از هر کشتزار ارادت خوشه اي، توشه راه دراز سده ها کرده است تا او را بضاعت همسری و مادری و برابری بخشد.



"پس

مريزاد دستی که مرخستگان را

دوای دل و مرهم جان فرستد"



و خجسته باد روزی که ويژه اين دست است.


17 اسفند 1388    17:17
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:   asghar
ای-ميل:   asghar.gmx.de
02:18 20 اسفند 1388
نگاه ولحظه ها@

تمامی تنم

تماشا میشود

ازحضور تو

گویی گلی

که درحس وحشی بلوغم

دوباره

پراکنده بو

در مع

می لاسم بانگاه

لیک

در گره طناز آن نگاه

زبانم زذلت درک اندکم

ناگاه

زایل ولال میشود

باحضور روبه روی تو.

در خودم

لختی درنگ

برای بافت  مله ای

میخوانی از برم

گویی!

ناز باخنده ای به لب

خرامان میروی

ومن شرمسار زخود

می مانم

حیران به گل

درحضورحقیقی تو.

به هنگام

نقبی میزنم به ذهن

نیاز وتمناست  ملگی

و

فاقد دلی  سور.

اکنون

من این ایم

وعدم درک لحظه ها

به وسعت زمین

واقعیتی هستم

ای زن زمانه ام

ذلیل و زار

بی حضورزندگی بخش

تو.

بمناسبت8 مارس



نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند :يک مقام ارشد دولتی در راس شبکه اختلاس بزرگ ميلياردی

پارلمان‌نيوز:در پی اعلام کشف شبکه بزرگ فساد مالی در يکی از شرکت‌های دولتی توسط رئيس قوه قضائيه، اطلاعات جديدی از اين شبکه که به گفته آيت‌الله لاريجانی تنها يکی از اعضای اين باند ۱۱ نفره به شش ميليارد تومان اختلاس اعتراف کرده، بدست آمد.



به گزارش خبرنگار پايگاه خبری فراکسيون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نيوز»، يک مقام ارشد دولتی در راس اين شبکه اختلاس بزرگ ميلياردی قرار دارد و علاوه بر اين مقام عالي‌رتبه، مدير يک شرکت بيمه‌ای و تعدادی از مديران و کارکنان دولتی حضور دارند.



بر اساس گزارش‌های دريافتی تلاش‌هايی در جريان است تا با موافقت مقامات مافوق، اين مسئول کناره‌گيری کرده تا مقدمات بررسی پرونده فراهم شود.



گفته می شود اين شبکه با اختلاس ميلياردها تومان منابع پولی کشور آنرا در برخی پروژه‌ها و در بين برخی افراد هزينه نموده‌اند.




17 اسفند 1388    17:10
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
20:34 17 اسفند 1388
INHA hameshan dozd ve gharatgar hastand fased ve vetan frosh

نام:   azad
ای-ميل:  
20:33 17 اسفند 1388
سلام از روزي كه بو ود امده همه هدفش بر مبناي غنيمت  نگ معطوف و حتي با وعده غنيمت وغار ت توانست به بزرگترين ارتش و قواي نطامي دست يابد و دو امپزاطوري زمان خودشان را سر نگون كنند وحمله وت اوزشان براي انتشار دين حق وانسانيت نبوده ونخواهد بود با همين فرهنگ حالا م دا دستشان با اين ملكت بي صاحب رسيده و تا ميتوانند غارت مكنند مردم هم بدوزدي و غارت وغارت كشورشان عادت كرده اند واقعا شرم اور است براي امامانشان سينه ميزنند اما حاطر نيستند براي كشورشان و براي شرافتشان باين غارتگران و اوباش رزيم اسلامي اعتراص كنند با همين دليل اقوامي كه بايران ت اوز كرده اند قرنها در اين مملكت به ت اوز وغارتشان ادامه داده ومتل همين حكومت فعلي كه  ا خوش كرده با با يك زره غيرت مردانگي ك ا رفت شرم كنيد


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند :پيشنهاد شيرين عبادی: تاکيد بر حقوق بشر به جای تحريم ايران

مردمک :شيرين عبادی از سازمان ملل خواست به جای تحريم اقتصادی عليه حکومت ايران، بر مسئله نقض حقوق بشر در ايران تاکيد کند.



خانم عبادي، وکيل و حقوق‌دان ايرانی و نخستين زنی است که برنده جايزه صلح نوبل شده است. خانم عبادی همواره به سياست‌های جمهوری اسلامی در زمينه حقوق بشر و زيرپاگذاشته‌شدن اين حقوق در ايران‬ اعتراض کرده است.



روزنامه فايننشال‌تايمز چاپ لندن به نقل از شيرين عبادی نوشت: سازمان ملل بايد به جای تحميل تحريم‌های اقتصادی عليه ايران به خاطر برنامه‌های هسته‌اي‌اش، به حکومت ايران برای اجرای دمکراسی و رعايت حقوق بشر فشار وارد کند.



خانم عبادی گفت: تحريم اقتصادی يا حمله نظامی به ايران به ضرر مردم ايران است و تاثير ناخواسته آن، جمع شدن مردم به گرد حکومت خواهد بود.



به گفته او، دولت محمود احمدی نژاد هميشه راه‌هايی برای فرار از تحريم و دور زدن آن داشته است.



برخورد با شرکت‌های غربی که «به سرکوب کمک مي‌کنند»



خانم عبادی در عين حال خواستار اقدام عليه آن دسته ازشرکت‌های غربی شد که به گفته او با حمايت از دولت ايران، به طور فعال در سانسور و سرکوب جنبش مخالف حکومت در ايران مشارکت دارند.



خانم عبادی گفت سازمان ملل نه تنها بايد روی برنامه هسته‌ای ايران تمرکز کند بلکه بايد حقوق بشر و دمکراسی را نيز در دستورالعمل خود قرار دهد. به گفته خانم عبادي، «کشورهای غيردموکراتيک مي‌توانند به اندازه بمب اتمی برای صلح جهانی خطرناک‌ باشند».



به گزارش فايننشال تايمز، خانم عبادی در زمانی اين درخواست را مطرح مي‌کند که آمريکا و متحدان غربی آن برای تصويب دور چهارم تحريم های اقتصادی عليه ايران در سازمان ملل تلاش می کنند.



آمريکا تا کنون پيش نويس طرح تحريم‌های شديدتر اقتصادی عليه ايران را با سران بسياری از کشورهای جهان درميان گذاشته اما مطرح کردن آن در شورای امنيت سازمان ملل و رای گيری بر سر آن، چند ماه طول خواهد کشيد.



اما از سوی ديگر کنگره آمريکا تصميم دارد تحريم خود عليه ايران را زودتر از تصويب احتمالی شورای امنيت سازمان ملل شروع کند. تحريم کنگره آمريکا شامل ممنوعيت انعقاد قرارداد با شرکت‌های خارجي‌ای خواهد بود که با ايران رابطه تجاری دارند.



به نوشته فايننشال تايمز، کشورهای برزيل و ترکيه به عنوان اعضای موقت شورای پانزده نفره شورای امنيت سازمان ملل، مخالف دور جديد اعمال تحريم عليه ايران‌اند.



بر اساس گزارش اين روزنامه، شکست آمريکا و متحدانش در جلب نظر اعضای شورای امنيت برای تصويب قطع‌نامه جديد عليه ايران، نشانه عدم وجود اتحاد قوای بين‌المللی در برخورد با ايران خواهد بود.



«ايران بايد به حقوق بشر پايبند باشد»



خانم عبادی که در آستانه انتخابات رياست جمهوری در ايران برای شرکت در يک کنفرانس بين‌المللی از ايران خارج شده، هنوز به ايران بازنگشته و در سخنراني‌های خود در مجامع بين‌المللی همواره به نقض حقوق بشر در ايران و برخورد حکومت با معترضان انتقاد کرده است.



به اعتقاد شيرين عبادي، بايد دولت ايران را مجبور کرد که به قوانين بين‌المللی در مورد حقوق بشر و تعهدات هسته‌اي‌اش پايبند باشد. به گفته او، «به فرض اينکه دولت ايران در مورد برنامه‌های هسته اي‌اش با غرب به توافق برسد، آيا غرب ديگر نگران آنچه که بر سر مردم در ايران مي‌آيد نخواهد بود؟»



به گفته اين برنده جايزه صلح نوبل، شرکت‌هايی چون نوکيا-زيمنس و شرکت فرانسوی يوتل‌ست با حکومت ايران همکاری گسترده‌ای دارند. اما به نوشته فايننشال تايمز، شرکت نوکيا-زيمنس هفته قبل ارائه خدمات تکنولوژيک مخابراتی به ايران را برای کنترل سايت‌های ايننرنتی از سوی حکومت انکار کرد.



به اعتقاد خانم عبادي، شرکت يوتل‌ست، ماهواره‌های مخابراتی خود را برای پخش برنامه‌های تلويزيونی در اختيار جمهوری اسلامی قرار مي‌دهد اما مانع از پخش برنامه‌های تلويزيونی رسانه‌های خارجی مثل بي‌بي‌سی در داخل ايران شده است.




17 اسفند 1388    19:48
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند :لغو مرخصی فعالان سياسی

مردمک :شنيده شده که احتمالاً امسال برای فعالان سياسی دربند مرخصی نوروز در نظر گرفته نمي‌شود.



اين خبر به دنبال آن منتشر مي‌شود که گفته شد قاضی صلواتي، رئيس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب در پی تدارک سفر نوروزی است.



سايت نوروز، وابسته به جبهه مشارکت ايران اسلامي، اعلام کرده است که تا کنون ۲۶۷ روز از بازداشت سيدمصطفی تاج‌زاده، ۲۶۱ روز از دستگيری محسن ميردامادی و ۲۴۰ روز از اسارت فيض‌الله عرب سرخی مي‌گذرد.



در اين مدت آنها همچنان بر مواضع خود ايستاده‌اند و امکان استفاده از مرخصی که در ازای توديع وثيقه‌های سنگين اعطا مي‌شود، پيدا نکرده‌اند.



روز تولد پيامبر اسلام در برخی از سايت‌ها شايعه آزادی آقای تاج‌زاده، معاون سياسی وزير کشور دولت محمد خاتمی منتشر شده بود اما وکيل مدافع وی اخبار منتشر شده را کذب خواند.



آزادی موقت هر کدام از اين افراد به دلايلی به وقت ديگری موکول شده از جمله آقای تاج‌زاده به دليل نداشتن ملک شخصی و آقای ميردامادی به دليل اينکه ملک شخصي‌اش توسط قاضی پرونده، صلواتي، ارزشی کمتر از ميزان لازم دارد به وقت ديگری موکول شده است.



فخرالسادات محتشمي‌پور، همسر آقای تاج‌زاده به نقل از او در وبلاگ خود نوشته است که «چنين وثيقه ای را نداريم که بگذاريم.»



پيش از اين خانواده آقای ميردامادي، دبير جبهه مشارکت، وثيقه‌ای معادل ۴۵۰ ميليون تومانی توديع کرده‌اند اما قاضی صلواتي، خواستار توديع يک سند ديگر بالغ به ۵۰۰ ميليون تومان نيز شده است. با اين حساب قرار وثيقه صادر شده برای اين فعال سياسی به ۹۵۰ ميليون تومان مي‌رسد.



همچنين گفنه شده، آقای عرب سرخی زير بار پذيرش وثيقه سنگين تعينن شده نرفته است. آقای عرب‌سرخي، عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی به اتهام اقدام عليه امنيت کشور و تبليغ عليه نظام، به شش سال زندان محکوم شده و پس از اعلام محکوميت، تقاضای تجديد نظر کرده بود.



کيوان صميمی آزاد نشده است



از سوی ديگر درحالی که گفته مي‌شد قاضی پرونده کبوان صميمی از هفته پيش دستور مرخصی ۱۰ روزه برای اين روزنامه نگار ملی-مذهبی صادر کرده است اما وی پس از ۹ ماه بازداشت به انفرادی ويژه اوين و بند ۲۴۰ منتقل شد.



وی که پيش از اين در بند ۳۵۰ اوين به سر‌ مي‌برد از چند هفته پيش و به دنبال اعتراض به انفرادی ويژه ۲۴۰ برده شد و از تلفن و ملاقات با وکيل و خانواده نيز محروم شد. کيوان صميمی در دادگاه به شش سال حبس به علاوه محروميت مادام‌العمر از فعاليت‌های سياسی محکوم شد.



اتهام اصلی وی تبليغ عليه نظام و اجتماع و تبانی برای برهم زدن امنيت ملی بوده است.

شرکت در تظاهرات و صدور بيانه عليه سلامت انتخابات نيز از جمله اتهامات کيوان صميمی مطرح شده بود در حالي‌که وی يک روز بعد از انتخابات دستگير و تمام اين مدت در زندان بوده است.



کيوان صميمی پيش از اين مسئوليت مجله توقيف شده «نامه» و نيز سايت مسدود شده «خرابات» را بر عهده داشت.




17 اسفند 1388    17:07
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند :محمد اوليايي‌فر، وکيل دادگستری بازداشت شد

هرانا :محمد اوليايی فر وکيل پايه يک دادگستری و فعال حقوق بشر صبح امروز در پی احضار به دادگاه انقلاب بازداشت شد.



به گزارش هرانا، محمد اوليايی فر، وکيل پايه يک دادگستری و ممسئول سابق واحد تحقيق، توسعه و آموزش مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران صبح امروز در پی احضار به دادگاه انقلاب توسط ماموران امنيتی بازداشت شد.



لازم به ذکر است، محمد اوليايی فر پيشتر در پی اعتراض به اجرای حکم بهنود شجاعی و ساير نوجوانان روز يکشنبه مورخ ۱۸ بهمن ماه از سوی دادگاه انقلاب تهران به اتهام تبليغ عليه نظام به تحمل يک سال حبس تعزيری محکوم شده بود.




17 اسفند 1388    17:05
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
19:29 19 اسفند 1388
Dar Regim Mullah ke Ganon vojod nadareh. Man khily motasefam Marg bar Jomhorie Islamie.


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند :تورم سال آينده بين ۴۵ تا ۵۵ درصد خواهد بود

پارلمان‌نيوز: سخنگوی فراکسيون خط امام(ره)مجلس می گويد: «ما با نظر آقای توکلی در زمينه تورم موافقيم تورم سال آينده بين ۴۵ تا ۵۵ درصد خواهد بود و در ارزيابی های کارشناسان اين مسئله اثبات شده است. کارشناسان معتقدند با توجه به اين که سال آينده حدود ۳۰ درصد به تورم موجود در کشور اضافه می شود چرا که مبلغ ۲۰ هزار ميليارد اعتبارات يارانه ها ۳۰ درصد تورم دارد.»



به گزارش فرارو، امروز در برخی از رسانه‌ها از به نقل از داريوش قنبری خبری با عنوان ”حمايت فراکسيون اقليت از بودجه ۸۹″ منتشر شد. به نظر مي‌رسيد اين خبر با نظرات فراکسيون اقيليت در تضاد باشد چرا که امروز محمدرضا خباز و مصطفی کواکبيان که از اعضای اصلی اين فراکسيون محسوب مي‌شوند در مخالفت قاطع با لايحه بودجه ۸۸ در صحن علنی سخن گفتند.



داريوش قنبری نماينده مردم ايلام و سخنگوی فراکسيون اقليت درباره خبر منتشر شده از زبان وی به فرارو گفت: «ما نگفتيم حمايت می کنيم، متاسفانه خبر ما را تحريف کردند. ما ديروز همراه با اعضای فراکسيون جلسه ای داشتيم و عنوان کرديم مواردی که از موارد کارشناسی شده مندرج در لايحه است حمايت می کنيم و از بقيه موارد حمايت نمی کنيم.»



وی افزود: «ما با موارد تورم زا و مواردی که منجر به رکود اقتصادی و کاهش رشد اقتصادی می شود مخالف هستيم و از برخی از مصوبات کميسيون تلفيق مانند کم کردن ميزان اعتبارات يارانه‌ها و همين طور جدا کردن صندوق توسعه ملی از سرنوشت بودجه حمايت مي‌کنيم و با بقيه موارد مخالفيم.»



اين نماينده مجلس درباره بخش‌های تورم زای لايحه افزود: «بخش‌های تورم زا آن دسته از منابعی است که به عنوان درآمدهای اضافی اضافه شده است و درآمدهايی است که ما می دانيم محقق نمي‌شود. در کل اقداماتی صورت گرفته از قبيل افزايش تعرفه‌ها و ماليات‌ها که اين اقدامات تورم زا است و ما با اين‌ها مخالفيم.»



نماينده مردم ايلام ادامه داد: «اقدامات ديگری نيز صورت گرفته است که در جهت کاهش نرخ رشد اقتصادی است و مسائل و مشکلاتی برای توليد کنندگان به وجود می آورد و ما با آن هم مخالفيم.»



اين عضو کميسيون تلفيق با بيان اين که ”اين لايحه قابل دفاع نيست“ تصريح کرد: «امروز در صحبت‌های مخالفين دليل جدی برای مخالفت وجود داشت و مسائل علمی دقيقی عنوان می شد اما موافقين به کلی گويی مي‌پرداختند و دلايل چندانی برای دفاع از لايحه نداشتند اين مسئله نشان مي‌دهد که اين لايحه قابل دفاع نيست و موافقين به دنبال توجيه بودند و کم تر استدلايل مي‎‌آوردند.»



قنبری با اشاره به اظهارات احمد توکلی درباره تورم ۵۰ درصدی در سال آينده گفت: «ما با نظر آقای توکلی در زمينه تورم موافقيم تورم سال آينده بين ۴۵ تا ۵۵ درصد خواهد بود و در ارزيابی های کارشناسان اين مسئله اثبات شده است. کارشناسان معتقدند با توجه به اين که سال آينده حدود ۳۰ درصد به تورم موجود در کشور اضافه می شود چرا که مبلغ ۲۰ هزار ميليارد اعتبارات يارانه ها ۳۰ درصد تورم دارد.»



وی ادامه افزود: «اگر تورم فعلی را هم ۱۵ تا ۲۰ درصد در نظر بگيرم با اضافه شدن آن ۳۰ درصد تورم در سال آينده به حدود ۵۰ درصد خواهد رسيد. همه اين مسائل در کميسيون تلفيق مطرح شد ولی با اين وجود کليات اين لايحه در کميسيون تلفيق رای آورد اما ما همچنان اميدواريم اين مسائل در مجلس حل شود.»



اين نماينده مجلس در پاسخ به اين پرسش که ايا کليات لايحه در مجلس رای مي‌آورد اظهار کرد: «من تصور مي‌کنم کليات در صحن علنی رای می آورد چونکه بسياری از نمايندگان به اين مسائل توجهی ندارند و تعداد کمی از آن ها دغدغه اين مسائل را دارند و بقيه آنها با بی تفاوتی از کنار اين مسائل عبور مي‌کنند.»


17 اسفند 1388    17:26
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند :بسياری از واحدهاحقوق کارگران خود را پرداخت نکرده‌اند

ايلنا: در نشست کميسيون صنعت اتاق ايران، نحوه تعيين دستمزد واحدهای توليدی با توجه به شرايط موجود و تنوع مشاغل مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

به گزارش ايلنا به نقل از روابط عمومی اتاق ايران، در اين نشست بهروز صادقی رئيس کميسيون صنعت اتاق ايران يادآور شد: وضعيت دستمزدها را بايد طوری تعيين کرد که فشار بر توليدکنندگان وارد نکند.

وى گفت: تصميمات اتخاذ شده برای تعيين دستمزد به نفع کارگران و بخش خصوصی نيست.

وی تصريح کرد: اين تصميمات بعد از تصويب به اطلاع واحدهای توليدی و بخش خصوصی مي‌رسد که معمولاً آن‌ها را دچار بحران کرده و اين شيوه در دو سال گذشته سابقه خوبی نداشته است.

وی هم‌چنين ابراز اميدواری کرد بحث تعيين دستمزدها در طول سال مورد توجه و بررسی قرار گيرد تا در پايان سال واحدها دچار مشکل نشوند.

وی با بيان اين‌که در اسفندماه هزينه‌های نامحسوس، پرداخت‌های تحميلی و تبليغی بيشتر است، خاطرنشان کرد: در اسفندماه در تمام واحدهای توليدی استرس و نوع نگاه کارگر برای اين‌که چه زمانی از عيدی و پاداش خود استفاده کنند وجود دارد که اين امر موجب تنش در واحدهای توليدی مي‌شود.

صادقی به عنوان راه‌کار پيشنهاد داد تا تعيين دستمزد و عيدی تنها در پايان سال مشخص نشود و در طول سال به اين موضوع پرداخته شود.

وی ابراز کرد: تعيين نرخ دستمزد موجب افزايش نرخ تورم و قيمت مواد اوليه مي‌شود، هزينه زندگی در شهرهای بزرگ و كوچک يکسان نيست و نبايد برای آن‌ها به يک ميزان دستمزد تعيين کرد.

رئيس کميسيون صنعت اتاق ايران اذعان کرد: براساس قانون مي‌شود برای شهرهای بزرگ و شهرهای کوچک و محروم نرخ دستمزد را به صورت جداگانه تعيين کرد که هم به کاهش تمرکز در پايتخت و هم پاکندگی صنعت در تمام نقاط کشور کمک مي‌کند.

وی با اشاره به اين‌که «سال جاري، سال سختی برای صنعت و اقتصاد کشور بود» از اعضای کميسيون خواست تا نظرات کارشناسی خود درباره سهم حقوق و دستمزد در توليدهای مختلف و نيز آينده‌ای که برای صنعت کشور تصور مي‌کنند را ارائه کنند.

صادقی تأکيد کرد: امروز بسياری از واحدها، حقوق کارگران خود را پرداخت نکرده‌اند، فضای کارگر و کارفرما در حال حاضر ناپسند است و بايد فضای عشق و علاقه به کار به وجود آيد.

وی ضمن تاکيد بر الگوسازی از کشورهای موفق تصريح کرد: نبايد کارگر را در مقابل کارفرما قرار داد، چرا که در اين صورت به اهداف سند چشم‌انداز دست نخواهيم يافت.

وی افزود: با توجه به محوريت وزارت‌کار، چرا در طول 30سال بعد از انقلاب نتوانسته‌ايم فرمولی برای تعيين حقوق و دستمزد در ايران مشخص کنيم.

صادقی همچنين اذعان کرد: اين کميسيون آمادگی دارد به کمک کارشناسان وزارت‌کار، مجموعه اتاق ايران و مرکز تحقيقات اتاق ايران، شاخص‌های تعيين دستمزد را با توجه به دريافت آمار از مراکز مشخص، شناسايی و اعلام کند.

رئيس کميسيون صنعت اتاق ايران با بيان اين‌که «اتاق ايران، پارلمان فعالان اقتصادی بخش خصوصی است»، خواهان تشکيل کارگروهی از ابتدای سال89 با مشارکت نهادهای مربوطه شد.

صادقی در ادامه ابراز کرد: اگر به اهداف سند چشم‌انداز دست پيدا نکنيم، رقبا جای ما را مي‌گيرند و در آن صورت وزارت کار و امور اشتغال بايد نقش بنگاهی داشته باشد و مسؤول انتقال کارگر به خارج از کشور شود.




17 اسفند 1388    17:22
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند :شرکتهای بزرگ فروش بنزين به ايران را متوقف کرده اند

بى بى سى:صادرکنندگان عمده فرآورده های نفتی از بيم واکنش آمريکا فروش بنزين به ايران را متوقف کرده اند.



روزنامه بريتانيايی تايمز مالی (فايننشال تايمز) گزارش کرده است که شرکت های عمده بين المللی بدون سرو صدا فروش فرآورده های نفتي، به خصوص بنزين به ايران را متوقف کرده اند که نشانه نگرانی آنها از وضع تحريم های بين المللی عليه جمهوری اسلامی و موفقيت تلاش های پشت پرده آمريکا برای قانع کردن جامعه جهانی به حمايت از اين تحريم هاست.



براساس اين گزارش، شرکت های ويتول، گلنکور و ترافيگورا، سه شرکت بزرگ سوئيسی که بخش عمده ای از بازار جهانی فرآورده های نفتی را در اختيار دارند، صدور بنزين به ايران را کمابش قطع کرده اند اما اين اقدام به معنی قطع کامل صدور بنزين خارجی به اين کشور نخواهد بود.



در حال حاضر، تعدادی از شرکت های کوچک مستقر در دوبی و شرکت های چينی جانشين شرکت های معتبرتری شده اند که در سال های گذشته، نياز جمهوری اسلامی به بنزين وارداتی را، که در حال حاضر به حدود يکصد و سی هزار بشکه در روز می رسد، تامين می کرده اند.



تايمز مالی به نقل از يکی از مديران شرکت ويتول، که صادر کننده حدود نيمی از بنزين وارداتی ايران بوده، گفته است که ادامه معامله با جمهوری اسلامی از نظر سياسی و "جنبه های روابط عمومی فعاليت شرکت" مشکل آفرين شده است.



به گفته وي، عوايد مالی اين معاملات ارزش مواجهه با پی آمدهای منفی آن را ندارد و به همين جهت، شرکت های عمده جهان در مناقصه فروش سالانه بنزين به ايران شرکت نکرده اند.



برخی از ناظران اين احتمال را هم مطرح کرده اند که ممکن است گسترش دامنه تحريم ها بر توانايی ايران به پرداخت تعهدات مالی خود هم تاثير بگذارد و احتمالا شرکت های صادر کننده اين عامل را نيز در تصميم به توقف فروش بنزين به ايران در نظر داشته اند.



'پاشنه آشيل' اقتصاد ايران



با اينکه ايران يکی از صادرکنندگان عمده نفت خام در جهان محسوب می شود اما افزايش مصرف در خلال سال های اخير همراه با کمبود ظرفيت پالايشگاهی در کشور باعث شده است تا اين کشور به شدت به واردات بنزين از خارج وابسته شود.



در هفته های اخير، ايالات متحده و برخی از کشورهای غربی تصميم ايران به توليد اورانيوم با خلوص 20 درصد را به معنی رد پيشنهاد آژانس بين المللی انرژی اتمی برای حل بحران هسته ای اين کشور دانسته و خواستار تشديد تحريم های بين المللی عليه جمهوری اسلامی شده اند.



آمريکا يک رشته تحريم های يک جانبه را هم عليه جمهوری اسلامی به اجرا گذاشته که از جمله شامل سرمايه گذاری و مبادلات تجاری در بخش نفت و گاز می شود.



براساس اين تحريم ها، مشارکت شرکت های آمريکايی در بخش نفت و گاز ايران منع قانونی دارد اما اين ممنوعيت شامل شرکت های غيرآمريکايی نمی شود با اينهمه، شرکت های بين المللي، که معمولا مبادلات گسترده ای با ايالات متحده دارند، از برانگيختن ناخرسندی دولت آمريکا و واکنش منفی افکار عمومی اين کشور بيم دارند.



اخيرا کنگره ايالات متحده وضع تحريم های يک جانبه ديگری عليه ايران، شامل منع صدور بنزين و بيمه محموله های نفتی عازم اين کشور را تصويب کرد و حاميان اين مصوبه در کنگره واردات بنزين را پاشنه آشيل اقتصاد جمهوری اسلامی خواندند.



به گزارش آژانس بين المللی انرژي، سال گذشته ميلادي، شرکت هايی از چين، سوئيس، کويت، روسيه، مالزي، هند، هلند و فرانسه در فروش بنزين به ايران شرکت داشتند اما به نظر می رسد که در سال جاري، تنها شرکت های کوچک مايل به ادامه فعاليت در اين زمينه باشند.



در داخل ايران هم دولت کوشيده است با تمهيداتی مانند لغو يارانه بنزين و اجرای طرح سهميه بندي، مصرف داخلی را کاهش دهد تا به اين ترتيب، اتکای کمتری به بنزين وارداتی داشته باشد.


17 اسفند 1388    18:31
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند :ديباچه خون شعری زيبا از هوشنگ ابتهاج

جنبش سبز گيلان:ديباچه خون شعری زيبا از هوشنگ ابتهاج

مارس 6, 2010 in شعر سبز



نه هراسى نيست

من هزاران بار

تيرباران شده ام

و هزاران بار

دل زيباى مرا از دار آويخته اند

و

هزاران بار

با شهيدان تمام تاريخ

خون جوشان مرا

به زمين ريخته اند

سرگذشت دل من

زندگى نامه انسان است

كه لبش دوخته اند

زنده اش سوخته اند

و به دارش زده اند

آه اى بابك خرم دين

تو لومومبا را مى ديدى

و لومومبا مى ديد

مرگ خونين

مرا در بوليوى

راز سرسبزى حلاج اين است

ريشه در خون شستن

باز از خون رستن



در ويتنام هزاران بار

زير تيغ جلاد

زخم برداشته ام

وندر ‌آن آتش و خون

باز چون پرچم فتح

قامت افراشته ام

آه اى آزادى

ديرگاهى ست ك از اندونزى تاشيلى

خاك اين دشت

جگر سوخته با خون تو مى آميزد

ديرگاهى ست كه از پيكر مجروححح فلسطين شب و روز

خون فرو مى ريزد

و هنوز از لبنان

دود برميخيزد

سالها پيش مرا با كيوان كشتند

شاه هر روز مرا ميكشت

و هنوز

دست شاهانه دراز است پى كشتن من

هم از آن دست پليد است كه در

خوزستان

در هويزه بستان سوسنگرد

اين چنين در خون آغشته شدم

و همين امروز با مسلمان جوانى كه خط پشت لبش

تازه سبزى مى زد كشته شدم

نه هراسى نيست

خون ما راه دراز بشريت را گلگون كرده ست

دست تاريخ ظفرنامه انسان را

زيب ديباچه خون كرده ست

آرى از مرگ هراسى نيست

مرگ در ميدان اين آرزوى هر مرد است

من دلم از دشمن كام شدم شدن مى سوزد

مرگ با دشنه دوست ؟

دوستان اين درد است

نه هراسى نيست

پيش ما ساده ترين مسئله اى مرگ است

مرگ ما سهل تر از كندن يك برگ است

من به اين باغ مى انديشم

كه يكى پشت درش با تبرى نيز كمين كرده ست

دوستان گوش كنيد

مرگ من مرگ شماست

مگذاريد شما را بكشند

مگذاريد كه من بار دگر

در شما كشته شوم




17 اسفند 1388    20:35
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
11:09 20 اسفند 1388
مرگ من مرگ شماست

مگذاريد شما را بكشند

مگذاريد كه من بار دگر

در شما كشته شوم



این چه چیز می تواندباشد  ز شعر ناب؟

نام:   فرزين
ای-ميل:  
11:40 18 اسفند 1388
با شما موافقم. اين حتی در خطابه بودن هم دچار افت و خيز است. همه اش تقصير نيمايوشي  است، که اين بساط را برپا کرد.

نام:   دکتر ناصر بخارائی
ای-ميل:  
02:13 18 اسفند 1388
این شعر نیست! حتی ن«ر شاعرانه هم نیست!! یک خطابه است که هیچکونه ارزش ادبی ندارد!

بنده مشکلی با موضوع آن ندارم اما درست نیست هر نوشتۀ بی ارزشی را فقط به این دلیل که نوشته فلان آدم مشهور است، یک شعر؟! زیبا!!! بخوانیم.


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند :ويديو کليپ:ترانه من زنم با صدای زيبا شيرازی

http://www.youtube.com/watch?v=BmiNsODeln8
">http://www.youtube.com/watch?v=BmiNsODeln8


17 اسفند 1388    18:38
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند :نامه سرگشاده پرهام فرج‌پور فعال سياسی و وب‌نگار، خطاب به نهادهای داخلی و بين‌المللی

کميته گزارشگران حقوق بشر



پرهام فرج پور هستم.۲۵ساله و اهل کردستان ايران که به دليل فعاليت‌های سياسی با حزب دمکرات کردستان ايران و همچنين نوشتن مطالبی در رابطه با نقض حقوق کردها در ايران و شرکت در تظاهرات آبان ماه ۱۳۸۱ در ملاير به اخراج از دانشگاه محل تحصيلم محکوم شدم و پس آن به دليل فشار‌ها و آزار روحي، تفتيش و بازرسی منزل و همچنين فشار‌های شديدی که از طرف افراد ناشناس به خانواده‌ام وارد ميشد بر خلاف ميل شخصي‌ مجبور به خروج از کشور شدم.



در حال حاضر يک سال و ۳ماه است که در اتريش تقاضا پناهندگی نموده ام.در اينجا به کار نويسندگی ادامه داده‌ام اما دقيقا پس از انتشار اولين مطلبم در اينترنت تماس‌های نا‌ معلوم از شماره‌های نا‌ مشخص آغاز شد.با بيشتر شدن استقبال سايت‌های حزبی مربوطه و و درج مطلب من اين تماس‌ها از حالت توهين به تهديد تغيير يافت و حتا کار به جائي‌ رسيده است که خانواده‌ام در ايران و حتا خواهرم را مورد تهديدی قرار ميدهند که اگر دست از نوشتن مطالبم برندارم عواقب آن گريبان گير خود و خصوصا خانواده‌ام خواهد بود.



در آخرين تماسی که به من شد با اين عنوان تهديد شدم که همانگونه که از ميان برداشتن دکتر قاسملو با آن همه اهميت در اتريش به راحتي‌ انجام شد از بين بردن جوانی مثل من به راحتي‌ خوردن ليوان آب است.آنها با بيان آدرس محل سکونتم اعلام کردند که من در ديد آنها مي‌باشم.همچنين در ۲هفته گذشته از طريقه يکي‌ از دوستانم خبری از پدرم به من رسيد که حال مادرم بسيار وخيم است و من بايد به ايران بازگردم. اما پس از پرس و جو متوجه شدم که مادرم در سلامت کامل به سر مي‌برد. با اين شرايط دولت اتريش را در جريان قرار دادم اما متاسفانه هيچ کمک و حمايتی از من نشد.



اکنون از تمامی نهادهای مدافع حقوق بشر در داخل و خارج از ايران تقاضا دارم تا به وضعيت اينجانب رسيدگی کنند.



نابودی سهم من است

من در اقيانوس بد بختى محكوم به فنا هستم، فرياد وناله، دشنام يا التماس، بغض يا محبت، كوشش يا سستي،



هيچ كدام مانع غرق شدن من نخواهد شد. من محكوم به عذاب هستم



در اين باتلاق متعفن، لحضه به لحضه فرو تر مى روم ، شيون من به جايى نمى رسد و ناله ام دلی را



را متاثر نمى گرداند.، هركسى در اطراف من در اين منجلاب پر از تيغه هاى زهر آ گين وگزنده هاى كشنده غوطه ور است.



وهمه هم درد وهم بند من است



هر يك با نحوه ى خاصى با اين عذاب دست به گريبان است



همه با ناله وبا ضجه آرزوى مرگ مى نمايند ودر عين حال همه از مرگ هراسانند



با آنكه حتى براى لحظه اى طعم شيرين زندگى را نچشيده اند



در اين جهنم كه من محبوسم ، نور وهوا وجود ندارد، نعره وفرياد از نزديكترين مسافتى شنيده نمى شود.



تشنجات كه روح مارا شكنجه مى دهد از كوتاهترين فاصله اى ديده



نمى شود ، سكوت وظلمت بر اين قبرستان وسيع حكم فرماست .



اين سكوت وظلمت لايتناهى به قدرى وحشت آور است كه الام ديگرى در برابر ش نا چيز است



وگهگاه فرياد و ناله كودكان وزنان كه سرشان از دم تيغ مى گذرد بر وحشت اينجا مى افزايد



ترس ووحشت سرا پاى مارا فرا گرفته



بد بينى وبد گمانى بالاى سر ما خيمه افراشته ، ديگر از سايه خود بيمناك واز برادر خود بد گمانيم ،



همه از هم وبا هم رنج مى بريم ،همه ازهم وبا هم مى ترسيم ،همه از هم وبا هم فرياد مى كشيم ،همه از هم وبا هم نا راضيم



همگى از هم متنفر وبيزاريم ،ولى همگى باهم اين جهنم را به وجود آ ورده ايم



راستى ودرستى ،وطن خواهى ونوع دوستي، كلمات متداوله ماست ولى در عمل جز ترس وكينه ، رنج وبد بختى حاصلى نداريم



آنچه در محيط ما وجود دارد براى تشديد شكنجه وافزايش رنجهاى ماست



علماى اعلام از عمل نيك محروم است ، پاسبان دزد است ،قاضى راشى است دولت هم دشمن جان ماست



فرهنگ كانون جهل وفساد گشته ، وعدليه مركز ظلم وقساوت



همه مى دانيم و همه آهسته اين قضايا را صحبت مى كنيم ، با وجود آن به متعالمان وملا نمايان احترام مى گذاريم



از پاسبان مى ترسيم ، به قاضى التماس مى كنيم ، از دولت انتظار شفقت ومساعدت داريم



و براى دفع ظلم به حكومت پناه مى بريم



اما احترام به ملا نمايان ،ترس از پليس،التماس ما به قاضى ،داد خواهى ما به حكومت و عدليه همه ريا كارى ودروغ است .



ودعاى علما،تحفظ پليس ،عدالت قاضى از آن دروغ تر است



دروغ هيزم اتش جهنم ماست ،دروغ ماده اوليه اين كار خانه رنج و عذاب است ،دروغ محصول تمام نشدنی اين مزرعه افت است



آرى دروغ تخم پر حاصلى است كه لا ينقطع در سر زمين بلا كاشته شده وميوه آن بر خرمن كينه و عداوت ، تنفر وبد بينى افزوده مى شود...



... دروغ ،كنسرت شياطين واهنگ عزايست كه در سر تاسر اين قبرستان نواخته مى شود



دروغ سرود جهنميان است



زندگى ماچسيت؟؟



در ميان شعله هاى اين جهنم مى خنديم ،گريه مى كنيم ،مى ترسيم ،مايوسيم ،اميد واريم ،



مى روئيم ،رشد مى كنيم ، گل مى دهيم ،پ‍‍‍‍ژ مرده مى شويم .



ليكن لهيب اين آتش سوزنده ى ما ابدى است



آيا نسلهاى آينده ما نيز در اين جهنم براى هميشه وتا ابد خواهد سوخت؟؟



اصلا زندگى ما به معنى حال وجود ندارد ،زندگى ما به فردا احاله مى گردد ،و ما به فردا علاقه منديم ،



فردايى كه امروز نمى شود ودر پى خود فرداى ديگرى دارد



با وجود آن اين فردا مرجع اميد ماست ، فردا، آهنگ يكنواخت وتنها آهنگ اميد بخشى است



كه در سر تاسر جهنم ما طنين مى اندازد



فردا سرور دائمى ماست ، فردا نان خواهيم خورد ،فردا دفع ظلم خواهد شد ، فردا آلام ومصائب ما كمتر خواهد شد ،



فردا دژخيمان دست از شكنجه وتعذيب ما خواهند كشيد



فردا صداى شلاقى كه استخوانهاى ما را خرد مى كند شنيده نخواهد شد



ما منتظران اين فردا هستيم



هر سطرى از اين نوشته ها عذاب وجزائى است كه بر ما تحميل شده است دراين جامعه(جهان) حرف بد جزو جنايت است



، ليكن عمل بد ، پاك ومباح است



در اينجا همه كارهاى بد عملى مى شود ،بدون آنكه حرفى از آن به زبان آورده شود



تمام حرفهاى خوب زده مى شود ،بدون آنكه ذره اى عملى گردد



نداى فضيلت وتقوا از زمين به اسمان مى رود ،ولى فضيحت و رسوايى از در و ديوار مى بارد ، راستى ودرستكارى اولين الفباى تدريس مكاتب ومدارس است ، ولى اين نخستين دروغ ونا درستى است كه به اطفال ما تعليم داده مى شود



قهقهه ى ما زهر خندى از بغض وعدوان است كه به هر طرفى متوجه گردد ، چون شعله هاى آتش سوزنده وكشنده است



منظره بد بختى وبى نوايى ديگران مسبب نشاط ماســـــــت ،



گر چه ظاهرا با چهره ى معصوم وغمناك مى گوييم: آه بـــــــيچاره!!! اما در باطن موجى از مسرت ،آتش سبعيت درونى ما را تسكين مى نمايد



اينجا سر زمين عجايب واسرار است



مادامى كه سر ديگرى را از بدن جدا مى نماييم ، با آهنگ پدرانه مى گوييم::



ميازار موری که دانه کش است



که جان دارد وجان شيرين خوش است




17 اسفند 1388    18:45
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند: نگرانی پاسدار صفوی از وضعيت دانشگاهها و جوانان

ايلنا

سردارسرلشکر پاسدار سيد يحيی صفوی صبح امروز در همايش نخبگان فرهنگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با اشاره به هدف جنگ نرم که باورها و ارزشهای جوانان را نشانه مي‌گيرند و با بيان اينکه در اول انقلاب ۳۶ ميليون جمعيت داشتيم در حالی که امروز ۷۲ ميليون جمعيت داريم بنابراين ۵۰ درصد جمعيت کشور نسل جوان کمتر از ۳۰ سال هستند گفت: دانشگاه‌ها امروز وضعيت خوبی ندارند، ‌جای دلسوزان انقلاب و نخبگانی که به حضرت امام (ره)، مقام معظم رهبری و قانون اساسی وفادار باشند خالی است.
17 اسفند 1388    16:34
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند: جمهوری اسلامی از آلمان درخواست استرداد رهبر گروه پژاک را نمود

برنا

به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری برنا، "علی لاريجانی" در حاشيه مراسم درختکاری که در منطقه جنگلی لتمان کن برگزار شد، در جمع خبرنگاران گفت: برای تحويل سرکرده گروهک پژاک کارهای ديپلماتيک انجام گرفته و اين فرد بايد تحويل مقامات کشورمان شود.



وی تصريح کرد: اين موضوع از مدت ها پيش مطرح بوده و در اين خصوص با مسئولين کشور آلمان هم صحبت شده بود.



رئيس مجلس شورای اسلامی افزود: سرکرده گروهک پژاک در جنايت های بسياری دست داشته و ما برای تحويل او با مقامات آلمانی صحبت داشته ايم؛ اما آلمان ها هر بار می گفتند که خودمان رسيدگی می کنيم.



لاريجانی خاطرنشان کرد: باتوجه به موفقيت در دستگيری اين فرد سرکرده اين گروه بايد به ايران تحويل داده شود.
17 اسفند 1388    15:21
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
11:35 18 اسفند 1388
in digeh fargh mikoneh.mitarsan tahvilesh bedan choon tamame gharbe irano tabdil beh sahnehye jang mikonan.alman khodesho dargire pkk nemikoneh.


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند: شب، سکوت، گدايی

خبر آنلاين

زهرا مهاجری



نشسته اند سرپيچ يکی از کوچه های پر تردد منتهی به خيابان نياوران؛ توی تاريکی. سه نفرند؛ يک مرد، يک زن، يک نوزاد.



مرد، سی ساله به نظر می رسد. کت و شلوار کهنه ی قهوه ای رنگی پوشيده که حداقل سه سايز برايش بزرگ است. نوزادی در پتوپيچيده را بغل کرده و به ديوار تکيه داده است.



زن کنار دستش، چهره معصومی دارد. سرتاپا سياه پوشيده و شايد به همين دليل است که خاکی بودن چادرش اين قدر توی چشم می زند. سر مرد پايين است اما زن، ماشينهای گرانقيمتی که بی اعتنا از کنارشان رد می شوند را با چشم دنبال می کند.



نيازمندند، با خودم می گويم اگر گدا بودند نمی نشستند در يک خيابان فرعی.



بعد از چند دقيقه که زيرنظرشان می گيرم، می روم جلو. شيشه ماشين را می کشم پايين و می پرسم: "چی شده آقا؟" سرش را بلند می کند و از کنار ديوار بلند می شود. می آيد سمت ماشين. کمی می ترسم. شيشه ماشين را تا نيمه بالا می برم و قفل در را می زنم. جلوتر که می رسد دوباره می پرسم: "چی شده آقا؟"



با چشم به آپارتمان پشت سرش اشاره می کند و می گويد: "فاميلمون اينجا بود، به اميدش پاشديم اومديم، حالا نيست!"



چيز زيادی دستگيرم نشده. می پرسم: "يعنی چي؟" توضيح می دهد که برای درمان تنها بچه شان از بيرجند آمده اند تهران و از صبح تا حالا همه ی پولشان را خرج دکتر و دوا کرده اند و الان که آمده اند خانه فاميلشان، ديده اند از اينجا رفته!



همان موقع پتو را از روی بچه می زند کنار. هفت هشت ماه بيشتر ندارد. چشمهايش نيمه باز است. فاصله بين نفسهايش زياد است و رنگ و رويش زرد. می گويم: "چشه؟" سرتکان می دهد که يعنی نمی دانم. می گويم: "خب حالا می خوای چی کار کني؟" سرش را پايين می اندازد. بچه را بالاتر می آورد و بريده بريده می گويد: "پول بيمارستان زياده، داره از دستم می ره"



صدايش می لرزد: "کاری نمی شه کرد؛ بايد برگرديم شهرمون".



دستم می رود سمت کيفم تا پول دربياورم؛ يادم می آيد پول زيادی همراهم نيست. برمی گردم و به چشمهای نمناک مرد خيره می شوم. دلم نمی آيد بدون اينکه کاری برايش انجام دهم، بروم. می گويم: "پول همراهم نيست ولی توی بيمارستان مفيد آشنا دارم. می تونم ببرمتون بيمارستان"



چهره ی مرد عوض می شود و با خشم نگاهم می کند. رويش را می کند آن طرف و می رود می نشيند کنار زن. چند جمله با هم پچ پچ می کنند. بهت زده می گويم: "چی شد؟" با بی حوصلگی می گويد: " برو خانم! برو!" زن هم با نفرت نگاهم می کند...



چند شب بعد همانجا، دوباره مرد را می بينم. به جای زن و نوزاد، اين بار دختر چهار پنج ساله ای همراهش است. "بی.ام.و" تيره رنگی کنارش توقف کرده. دارد دخترک را به راننده ی "بی.ام.و" نشان می دهد. سرش را پايين انداخته و مرتب با پشت دست، اشکهايش را پاک می کند
17 اسفند 1388    14:41
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
20:34 17 اسفند 1388
ai melet iran sharm bar shoma bad ke beraieh khoshi ve dozdi tan ba in nang ve bain hokomet

genayetkar tan dadeid veght beraih asaiesh sshakhsi ve ansanit ra mesel in hkomet razel

zir pa gozashteid

نام:   وبلاگ دموکراسی و آزادی
ای-ميل:   akhoondkharkar@yahoo.com
15:05 17 اسفند 1388
http://democrasivaazadi.blogspot.com/



http://democrasivaazadi.blogspot.com/



دوستان به وبلاگ دموکراسی و آزادی خوش اومدین من با تاسیس این وبلاگ فقط خواستم یک کم عقده های دلم رو روی کسانی که حق و حقوق من وام«ال من را درآزادی بیان خوردندولگد مال کردند خالی کنم .که یواش یواش به حساب تک تک اونها می رسم البته این دفعه نه با زبان منطق و ادب بلکه با فحش و بددهنی .اول از همه هم از مدیر بلاگفا شروع میکنم . وبلاگی داشتم به نام بهارزیبا که تازه درست کرده بودم وتوی اولین پست هم فقط عکس چند تا گل وچندبیت شعروتصویری از نگلهای سبزبود. تقریبا دوهفته پیش این وبلاگ را درست کرده بودم تا اینکه دیروز خواستم وبلاگم را آپدیت کنم که یهو دیدم نوشته

____________

این وبلاگ به یکی از دلایل زیر مسدود شده است:

دستور مرا ع قانونی  هت مسدود سازی وبلاگ

تخطی از قوانین استفاده از سایت

انتشار محتوای غیر اخلاقی یا م حتوایی که براساس قوانین کشور تخلف است

_________________

نمی دونم که تصویرگل وگیاه و نگل وچند بیت شعر چه دشمنی با مدیرشرکت بلاگفا داردکه بلافاصله آنهاراپرپر کردند.هرچی هم به مدیربلاگفا ایمیل زدم  وابی نگرفتم این بودکه اومدم بلاگ اسپوت تاراحت ترحرفمو بزنم وحالا آقای مدیر شرکت بلاگفا بیاوحرفهاموگوش کن .:

آقای مهندس علیرضاشیرازی مهندس مملکت اسلامی ومدیربلاگفا

نام:  
ای-ميل:  
15:05 17 اسفند 1388
حسين شريعتمداری کمی وا بی خورده و به بيمارستان افتاده است:

http://iranianuk.com/article.php?id=47432


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند: سيمين بهبهانی ممنوع الخروج شد

کلمه

سحرگاه امروز هفدهم اسفند ، سيمين بهبهانی که به دعوت شهرداری پاريس برای برگزاری روز جهانی زن عازم فرانسه بود توسط نيروهای امنيتی ممنوع الخروج شد.



به گزارش وب سايت ها بهبهانی در اين باره گفته است: شهرداری پاريس از من برای هشتم مارس دعوت به عمل آورده بودو من هم يک متن درباره فمينيسم و يک شعر در باره زنان آماده کرده بودم که در اين مراسم بخوانم و چهارشنبه هم قصد برگشت داشتم اما به علت بيماری و کهولت سن بارها از رفتن منصرف شدم اما اصرارو محبت دعوت کنندگان از يک سوو عشق به کارزنان و تعهد به زنان کشورم و احترام به اين روز بزرگ مو جب شد که با برنامه شعر خوانی و صحبت از فمينيسم در اين مراسم شرکت کنم.



اما بعد از اينکه از گيت گمرک رد شدم و پاسپورتم مهر خروج خورد ، دو مامور صدايم کردند و پاسپورتم را گرفتند و بعد مرا تا ساعت ۵ صبح نگهداشتند و يک سری سوال و چرا و اما و بعد هم يک کاغد به دستم دادند که برای پاسپورت ام به دادگاه انقلاب بروم.



به اين ترتيب سيمين بهبهانی نيز به خيل زنان فعال اجتماعی که از چهار سال پيش به همين شيوه ممنوع خروج هستند پيوست.



از ميان اين زنان ميتوان به نسرين ستوده ، منصوره شجاعی ، نرگس محمدی ، طلعت تقی نيا ، بدرالسادات مفيدی ، و.اشاره کرد
17 اسفند 1388    14:32
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند: عضو کميسيون صنعت اتاق ايران: اگر دستمزدها بالا برود کارگران را اخراج می کنيم



ايلنا

عضو كميسيون صنعت اتاق ايران:افزايش 20 درصدى دستمزد يعنى ريزش 20 درصدی كارگران در سال آينده

عضو کميسيون صنعت اتاق ايران مشکل واحدهای صنعتی را تنها افزايش حقوق کارگری ندانست و گفت: امروز واحدهای توليدی سرپا بيش از آن‌چه وزارت‌کار مشخص کرده است، به کارگران خود توجه مي‌کنند.

به گزارش ايلنا احمد پورفلاح در نشست كميسيون صنعت اتاق ايران ادامه داد: پايين بودن بهره‌وری و پشتيبانی يک طرفه وزارت کار از کارگران مشکل بزرگی است که در درازمدت به ضرر کارگر تمام مي‌شود.

وى تصريح کرد: وجود تورم غيرقابل انکار، الزام به افزايش حقوق را برای ما ملموس کرده، اما نه در اين شرايط که کسب‌و‌کار نامساعد است.

اين عضو کميسيون صنعت تأکيد کرد: 20 درصد افزايش حقوق امسال، حداقل ريزش 20 درصدی کارگران در سال آينده را به دنبال خواهد داشت.

وی با انتقاد از تأثير 8 درصدی مزد بر قيمت تمام شده، ابراز کرد: در برخی واحدهای توليدي، مزد 35‌ تا‌ 40درصد بر قيمت تمام شده اثر دارد.

وی ادامه داد: درگير کردن کارفرمايان در کارگروه‌های مختلف، وقت بسيار زيادی از آن‌ها مي‌گيرد اما تأثير به حقی نمي‌گذارد بنا‌بر‌اين بايد ضمانت اجرا و تأثير کارگروه‌ها بر شورای عالی کار مشخص شود.
17 اسفند 1388    14:44
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند: بازداشت دو فعال ستاد انتخاباتی موسوی در لاهيجان و خوزستان

کلمه

مجتبی گهستونی فعال حوزه ميراث فرهنگی سخنگوی انجمن دوستداران ميراث فرهنگی خوزستان (تاريانا) و رئيس ستادهای انتخاباتی ميرحسين موسوی در سازمانهای غير دولتی خوزستان از چهارشنبه تاکنون به دلايل نامعلوم در بازداشت به سر می برد .



گهستونی در ارسال اخبار تخريب ها و تصرف های غير قانونی ميراث فرهنگی استان به رسانه ها فعال بود تا جايی که سازمان ميراث فرهنگی نسبت به گزارش ها و خبرهايی که وی به روزنامه ها و خبرگزاری ها ارسال می کرد مواضع جدی گرفته بود هنوزهيچ خبری از دلايل بازداشت نامبرده و محل نگهداری وی در دسترس نيست .



همچنين رضا مجاوری از اعضای فعال ستاد مير حسين موسوی نامزد معترض به نتيجه انتخابات در لاهيجان صبح روز ۱۶ اسفند ماه بازداشت شد.



به گزارش هرانا، رضا مجاوری از اعضای فعال ستاد ۸۸ ، پس از احضار تلفنی و مراجعه به دفتر اطلاعات سپاه روز گذشته ۱۶ اسفند ماه در لاهيجان بازداشت شده است.



شايان ذکر است مسئولين در مقابل پيگيری های خانواده وی تا کنون هيچ پاسخی نداده اند.
17 اسفند 1388    14:33
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند: ديدار تعدادی از سينماگران با خانواده‌ی جعفر پناهی

رهانا

شب گذشته، تعدادی از سينماگران ايرانی از جمله تهمينه ميلاني، اصغر فرهادي، پريسا بختآور، شادمهر راستين، کامبوزيا پرتوي، سامان مقدم، محمدرضا موئينی و محسن اميريوسفی با حضور در منزل جعفر پناهی ضمن ابراز همدردی با خانواده‌ی وي، خواستار آزادی جعفر پناهي، محمد رسول اف و مهدی پور موسی شدند.



در پی بازداشت جعفر پناهی در تاريخ ۱۱ اسفند ماه به همراه فرزند و همسرش، تعدادی از ميهمانان وی نيز بازداشت شدند که در بيش‌تر آن‌ها آزاد شدند اما جعفر پناهی به همراه محمد رسول اف و مهدی پور موسی هم‌چنان زندانی هستند.
17 اسفند 1388    14:36
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند: 500 ميليارد تومان از بودجه كشور صرف مقابله با "جنگ نرم" مي‌شود

پارسينه

نماينده مشکين شهر در مجلس رژيم از اختصاص بودجه 500 ميلياردی برای مقابله با جنگ نرم در بودجه سال آينده خبر داد .



به گزارش خبرگزارى فارس به نقل از دفتر ارتباطات مردمى نماينده مردم مشگين‌شهر، يونس اسدى در بازديد از چند طرح عمرانى مشگين‌شهر اظهار داشت: با اين رقم اعتبارى بخشى از ضعف‌هاى فرهنگى و كاستي‌هاى مربوط به اين حوزه در استان‌ها برطرف مي‌شود و ما قادر خواهيم بود با يك تدبير شايسته و بودجه و امكانات مناسب مقابله با جنگ نرم دشمن برويم.
17 اسفند 1388    14:30
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند:هر دقيقه تنفس در تهران برابر با کشيدن 9 نخ سيگار است

خبرگزاری مهر: يک آسيب شناس اجتماعی گفت: بر اساس آمارهای سازمان بهداشت جهانی هر دقيقه تنفس در هوای پايتخت برابر با کشيدن 9 نخ سيگار است.

دکتر مجيد ابهری در گفتگو با خبرنگار مهر با بيان اين مطلب افزود: آلودگی هوا از نگاه سلامتی انسان دارای اهميت خاصی است در مورد اين مساله تعاريف زيادی وجود دارد که به طور کلی بر محور اثرات آلودگی هوا بر سلامت انسان می چرخد.



وی تاکيد کرد: هر وقت کيفيت و ترکيب عناصر موجود در هوای استنشاقی افراد به شکلی تغيير کند که به سلامت آنان تاثير بگذارد هوا دچار آلودگی شده که اين موضوع بر جسم، روح، هوا و رفتار انسانها تاثير می گذارد.



اين آسيب شناس اجتماعی گفت: بسياری از مسموميتهای خوني، پرخاشگری ها، سردردها و ... ناشی از آلودگی هوا است که در کنار اين مساله مهم آلودگيهای صوتی و اثرات منفی آن بر روح و جسم انسانها نيز مورد توجه قرار می گيرد.



ابهری با اشاره به اينکه ريزش زود هنگام برگها و بروز بسياری از فرآيندهای منفی در رفتارهای انسان ناشی انواع آلودگيهای تنفسی و صوتی است، اظهار داشت: براساس جديد ترين آمار سازمان بهداشت جهانی تهران يکی از آلوده ترين پايتخت های جهان است به طوری که هر دقيقه تنفس در تهران برابر با کشيدن 9 نخ سيگار است.



کارشناسان اين رشته خطر آلودگی هوای تهران را 38 برابر استانداردهای جهانی می دانند که البته آلودگيهای صنعتی ناشی از صنايع و کاخانجات از يک طرف و افزايش روزانه يک ميليون و 200 هزار خودرو به چرخه حمل و نقل تهران عوامل اصلی در اين زمينه محسوب می شوند.



اين محقق و استاد دانشگاه گفت: برنامه جامع آلودگی هوا مصوب سال 1375 اشاره دارد بر توجه دستگاههای مسئول به عوامل آلودگی هوا و مقابله با آنها که البته حدود 62 کلانشهر کشور مانند مشهد، تبريز، اصفهان، شيراز، کرج و اهواز نيز در رديف شهرهای آلوده هستند. بيشترين سهم آلودگی هوای تهران به دليل خودروها و منواکسيد کربن و ذرات معلق است.



ابهری تاکيد کرد: اصلاح و تقويت الگوی بهره مندی از وسايل نقليه عمومی و استفاده از خوردوهای شخصی بايد در سرلوحه کار نهادهای آموزشی و فرهنگی قرار گيرد که صد البته افزايش ظرفيت ناوگان حمل و نقل عمومی و اقداماتی نظير راه اندازی مسيرهای ويژه و اتوبوسهای تندرو می تواند به حل اين مشکل جدی کمک بيشتری کند.



به گفته اين متخصص علوم رفتاری در هر حال تغيير ديدگاههای فرهنگی و آموزشی از طريق رسانه های عمومی و تصويری و شنيداری و حتی مدارس نيز می توانند از زيانهای بيشتر آلودگی هوا جلوگيری کرده و گامهای بلندی بسوی سلامتي، رفاه و تندرستی هموطنان بردارند.




17 اسفند 1388    11:11
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

17اسفند.بيانيه ديده بان حقوق بشر در مورد نقض حقوق بشر

بی بی سی

در آستانه روز جهانی حقوق زنان (هشتم مارس)، سازمان ديده بان حقوق بشر با صدور بيانيه ای از دولت ايران خواسته است که به 'تجاوز' به حقوق زنان خاتمه دهد.



ديده بان حقوق بشر در اين بيانيه از دولت ايران می خواهد: " گام هايی فوری برای تامين مطالبات زنان ايران در جهت برابری کامل بردارد."



مقام های ارشد جمهوری اسلامی از جمله محمود احمدی نژاد بارها تاکيد کرده اند که زنان ايرانی از آزادی کامل برخوردارند.



ديده بان حقوق بشر که مقر اصلی آن در شهر نيويورک آمريکاست، نوشته است: "زنان ايران اغلب به بهانه اجرای قوانين اسلامي، تحت قوانين و اقدامات تبعيض آميز قرار گرفته اند."



در بيانيه اين سازمان به کمپين بين المللی همبستگی با زنان ايران تحت عنوان "آزادی و برابری جنسيتی در ايران" اشاره کرده که خواهان "پايان خشونت دولتی و ساير انواع ستم هائيست که عليه مردان و زنان اعمال می شود."



در همين رابطه، زهرا رهنورد، همسر ميرحسين موسوی و يکی از چهره های مخالف دولت ايران، هم قوانين ايران در مورد زنان را تبعيض آميز دانسته است.



خانم رهنورد در اين بيانيه که وب سايت کلمه روز شنبه ۱۵ اسفند (ششم مارس) آن را منتشر کرد، نوشت: "گويی برای هر يک از مطالبات به حق زنان برای کسب آزادی و رفع تبعيض، پاسخی متضاد در آستين نيروهای واپس گرا و حاکميت، پنهان شده است".



اين چهره مخالف دولت ايران به لايحه بحث برانگيز "حمايت از خانواده" که در مجلس ايران مطرح شده نيز، اعتراض کرد.



ديده بان حقوق بشر نيز در بيانيه اش درباره اين لايحه که به تصويب کميسيون حقوقی و قضايی مجلس رسيده، هشدار داده است.



فعالان حقوق زنان اين لايحه را ناقض حقوق و آزادی های زنان می دانند و می گويند که چند همسری مردان را قانونی می کند.



ديده بان حقق بشر نوشته است: "بر اساس اين لايحه شوهر می تواند چنانچه همسرش دچار بيماری غيرقابل علاج باشد، بيش از شش ماه دور از منزل باشد و يا حتی اگر برای يک چک برگشتی در زندان باشد همسری جديد اختيار کند."



از سوی ديگر، امسال شادی صدر، فعال حقوق زنان و وکيل دادگستري، برنده جايزه ويژه ای شده که وزارت امور خارجه آمريکا سالانه به چند فعال مدنی از سراسر جهان اعطا می کند.



جايزه "زنان شجاع" قرار است که اين هفته در واشنگتن توسط هيلاری کلينتون، وزير امور خارجه آمريکا به خانم صدر و نه فعال زن از کشورهای مختلف اعطا خواهد شد.




17 اسفند 1388    09:01
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن



20 اسفند 1388    12:51
Balatarin  مطلب را به بالاترين بفرستيد


بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد